گرچه هیچ است اما ، تقدیم به تو صاحب دلها ...


 

پیش گفتار:

بارها از بزرگان شنیده ایم ، طلبگی به تحصیل است و به تهذیب و طلبه یارای اوج گیری را نخواهد داشت مگر دو بال تحصیل و تهذیبش را با هم بگشاید.

کمی پیش تر جمله ای از رهبر بزرگوار انقلاب مشاهده نمودم که دغدغه های ایشان را در مورد نیاز های طلبه امروز نشان می داد ایشان راجع به جایگاه طلبه می فرمودند : طلبه بی مطالعه و بی بحث و بی تحقیق معنای خود را از دست می دهد.

همانگونه که مشهود است ایشان پویایی و بالندگی را در سیر طلبگی در احتمام به امر تحقیق و پژوهش و تفقه عمیق  علمی می دانند و باید به خاطر داشت که این سخنان از جانب شخصی است که ژرفای مسائل را در تاربود عصر حاضر خوب درک کرده و می شناسد ، از این روست که می طلبد هر طلبه ای به حد وسع خود برای قرار گرفتن در این مسیر تلاش کند و به این امور احتمام ورزد از آن باب که سربازی کارامد و امین باشد برای صاحب حقیقی عالم امکان و همچنین نائب ایشان.

ان شاء الله

محمد محسن حسن خواه

مدرسه علمیه حقانی

 


 

چکیده:

انسان کلی است.

ایرانیان  مردمانی دیندار هستند.

امسال همه طلاب به کربلا عازم شدند.

کدام یک از این قضایا صادق وکدام یک کاذب می باشد؟

ملاک صدق وکذب در قضایا چیست؟

این قضایا چه تفاوتی باهم دارند؟

مجموعه سولات فوق و سوالاتی از این دست می طلبد تا انسان با سیری منطقی راه رافتن این سولات را بجوید. بنابر این قبل از بیان هر مطلبی باید تعریف صحیحی از صادق یا کاذب بودن ارائه کرد ، قدمای علم منطق قضیه صادق را همانا قضیه ای می دانستند که با واقع و نفس الامر مطابق باشد.

بنابراین تعریفِ از صدق، یک سوال پیش می آید و آن این است که واقع و نفس الامر یعنی چه؟

در پاسخ باید گفت: نفس الامر در واقع همان ظرف ثبوت هر چیز است به حسب خودش یعنی مثلا ظرف ثبوت "گلهای این باغ زیبا اند" همان باغ و واقعیت عینی است که در آن محقق شده اند ، ولی گویی واقع از برای هر کدام از سه قضیه مطرح شده در فوق با هم فرق داشته باشد و این مطلب همانا نیازمان را به تقسیم قضیه به حسب ظرف تحققش نشان می دهد، پس قضیه ها را به حسب ظرف ثبوتشان به سه قسمِ خارجیه (مثل مثال سوم)، حقیقیه (مثال دوم)  و ذهنیه ( اولین مثال) تقسیم می کنیم.

اما چگونگی مطابقت یافتن هر کدام از این قضایا با واقع.

در مورد قضایای خارجیه بحث خیلی پیچیده نیست، زیرا در این قضایا حکم بر افراد محقق الوجود بار می شود یعنی اگر همه طلاب مدرسه در همان سال معهود به کربلا مشرف شده باشند قضیه صادق و در غیر این صورت کاذب خواهد بود.

اما قضایای حقیقیه ؛  جان کلام در این قضایا بار شدن حکم بر طبیعت افراد است چه محقق الوجود باشند چه مقدره الوجود یعنی، هر زمان فردی در ایران باشد او دین دار است و در این مثال دیگر به افراد حاضر اشاره نداریم بلکه به طبیعت ایرانیان اشاره داریم.

ولی قسم آخر قضایا که همان قضیه های ذهنیه باشند کمی تفاوت در نوع ساختارشان وجود دارد زیرا ما قضایایی را که ظرف تحققشان ذهن است را قضیه ذهنیه می دانیم و در ضمن می خواهیم یک قضیه ذهنیه را با واقعش که دوباره در خود ذهن است مطابقت دهیم و اینجاست که ممکن است این شبهه پیش آید که ، در این قضایا حاکم و محکی یکی می باشد و پاسخ به این سوال را اینگونه مطرح می کنیم که  فرآیند ذهن در مورد این قضایا چیزی شبیه به این روش است که ذهن مثلا کلی بودن انسان را در طرفی قرار می دهد و سایر داده هایش را در سویی دیگر و شروع به تحلیل آنها می کند ، حال دیگر حاکی و محکی یکی نیست بلکه ذهن یک قضیه را با عینی در خورش مطابقت می دهد ، بدین شکل این مشکل نیز برطرف می گردد.

حال دریافتیم صداقت یک قضیه ، در مطابقت آن قضیه با واقع است ، اما به حسب خودش ، گاهی مطابقت دارد با نفس الامرش  و گاهی با طبیعتِ موضوعِ خود و گاهی هم با عین وخارج مطابق است.

 

 

مقدمه:

فرض کنید کودکی در مورد فلان خوراکی سوالی بپرسد ، مادر در پاسخ می گوید تمام شده است و فورا کودک اظهار می دارد که این مطلب صحت ندارد.

اگر کمی در این مثال دقت کنید خواهید یافت که انسان از همان سنین کودکی متوجه می شود که برخی از مسائل صحیح است و برخی نا صواب اما چه ملاک و معیاری وجود دارد برای صادق بودن یک گزاره؟ چگونه کودکی در سن پایین درمیابد که فلان قضیه صادق است و فلان قضیه کاذب وخلاف واقعیت.

مسئله فوق مطلع کلام بود من باب مقدمه برای آغاز سیری در راستای بدست آوردن پاسخ این سوال مهم کهملاک صدق و کذب در قضایا چه می باشد و به طبع آن ، این مسائل جانبی نیز در ذهن تداعی می شود که کدام اندیشه واقعیت دارد؟ اصلا تعریف واقعیت چیست؟ و...

فصل اول

 

  • کلیات تحقیق
  • مسائل
  • اهمیت طرح این موضوع
  • روش گردآوری اطلاعات
  • پیشینه
  • تعریف گزاره ها

 

کلیات:

در ابتدای امر قصد بیان مطالبی کلی ذیل عنوان این تحقیق را داریم.

مسئله تحقیق:

همانگونه که در مقدمه نیز به اجمال بیان شد در این نوشتار به دنبال یافتن پاسخ این سوال اساسی هستیم که همانا ملاک صدق و کذب در قضایا چیست؟ لکن ناگزیریم تا سلسله ای از مسائل فرعی ذیل این مسئله را نیز بررسی کنیم مثل اینکه ؛ "ملاک" خود به چه معنا است؟ صدق و کذب یعنی چه؟ قضیه چیست و چه اقسامی دارد؟ 

اهمیت طرح این موضوع:

انسان ناطق است.

شیعه واقعی همواره در انتظار بسر می برد.

امسال همه طلاب عازم کربلا شدند.

کدامیک از این قضایا کاذب و کدام یک صادق می باشد؟

چگونه می توان ادعا کرد که این قضایا حقیقت دارند ؟

اما من باب بیان اهمیت انجام این پژوهش باید دانست که نتیجه این نوشتار همانا مقدمه ای برای بحثهای معرفت شناسی است  در در راه یافتن نقطه تمییز بین معرفتهای صادق و کاذب بسیار اهمیت دارد و این بدین معناست که چگونه امری صادق است و چه عاملی موجب کاذب بودن امری می شود.

روش گرداوری اطلاعات:

تبار این گونه نوشتار را متخصصان فن ، کتابخانه ای و از نوع توصیفی می دانند زیرا که در این پژوهش اطلاعات اولیه از کتاب و نوشتارهای مختلف گرد هم آمده و سپس با تحلیل و پرسش از اساتید جمع بندی شده است.

 

پیشینه تحقیق:

در کتب بسیاری ، قبل از شروع به بحثهای پیچیده ابتدا به این مطلب پرداخته شده است اما آنچه که در این پژوهش به تفصیل از آن یاد شد بررسی تعاریف حقیقت در اقسام قضیه بود که به این صورت در چند منبع همچون شرح مبسوط منظومه شهید مطهری و کتاب آموزش فلسفه استاد مصباح یزدی به آن اشاره شده است و بعد از این منابع در سالهای اخیر نیز کتب زیادی به این بحث به عنوان مقدمه ابحاثشان اشاره داشته اند مثل انواع کتابهای معرفت شناسی و کتابهای جدید فلسفی.

تعریف گذاره های عنوان این اثر:

در این بخش ابتدا به بیانی مجمل ، برخی از گذاره های عنوان را توضیح خواهیم داد و بعد از آن بصورت تفصیلی در بخشهای دیگر این اثر برخی از آنها را با ذکر اقسامشان مطرح می سازیم.

ملاک :  نکته مهم در بیان مراد از واژه "ملاک"این است که حیثیت بحثملاک صدق و کذب قضایا از بحث "ملاک تشخیص صدق و کذب"جدا است و باید بدانیم که صدق و کذب دون مسائل منطق است که به معیار تشخیص صحیح از غلط می پردازد و ما نیز در این نوشتار در سددیم تا با سیری روان ملاک صدق و کذب را در انواع قضایا بررسی نماییم.

اما واژه ملاک از نظر لغوی جمع مکسر است از ریشه ملک و در زبان فارسی آن را به کسر میم می خوانند اما در واقع مفتوح المیم است و در کتاب لسان العرب[1]در بیان معنای آن آمده: «مِلاكُ الأَمر الذي يُعْتَمَدُ عليه، و مَلاكُ الأَمر و مِلاكُه ما يقوم به» و ما نیز همان گونه که فوقا اشاره شد به همین معنا اشاره داریم.

اما مفاهیم "صدق و کذب"و "قضیه"را در بخشهایی مجزا در فصل بعدی بیان خواهیم کرد.

 

 

 

فصل دوم

  • بخش اول
  • مراد از صدق و کذب
  • تعاریف حقیقت
  • نفس الامر
  • بخش دوم
  • قضیه شناسی
  • تعریف قضیه
  • اقسام قضیه
  • قضیه خارجیه
  • قضیه حقیقیه
  • قضیه ذهنیه

بخش اول : مراد از صدق و کذب

شايد مهمترين واژه اي كه در عنوان به چشم مي خوردصدق و كذب باشد ، بايد دانست بین مفاهیم «حقيقت و خطا» و «صدق و كذب» و «صحيح و غلط» تفاوت ماهوي وجود ندارد و  فقط به لحاظ محل استعمال به تناسب از هر كدام استفاده مي شود[2]، ليكن ما در اين قسمت "حقيقت"را معرفي خواهيم نمود.

تعاریف حقیقت:

حقیقت از دید لغت از ریشه "حقق" می باشد و کتاب لسان العرب نیز در بیان آن می گوید:«الحَقِيقة: ما يصير إليه حَقّ الأمر و وجوبه. و بلغت حَقِيقة هذا: أي يقين شأنه... و حَقِيقة الرجل: ما لزمه الدفاع عنه من أهل بيته، و الجميع حَقَائِق.»[3]

 اما از حیث اصطلاحی تاکنون تعارف بسیاری در مورد حقیقت صورت گرفته است كه هر كدام ناظر به حيثيتی از آن اند مثلا پراگماتیست ها[4]حقیقت را فکری مي دانندكه در زندگی عملی انسان مفید باشد ، همچنین نسبیین حقیقت را شناختی مقتضای دستگاه ادراکی برمی شمرند ، درحالی که گروهی نیز حقیقت را چیزی جز اذعان همگان در یک زمان واحد بر یک موضوع نمي دانند و همچنین است که جمعی دیگر حقیقت را شناختی می دانند که قابل اثبات با تجربه حسی باشد.[5]

اما در پس همه این تعاریف می توان نوعی آشفتگی را دریافت، گویی همه این بیان ها به نوعی از اصلی ترین تعریف واقعیت که قدمای منطق آن را مطرح کرده اند فرار می کنند و آن تعریف همانا حقیقت را انديشه مطابق با واقع و نفس‏الامر می داند و به طَبَع این آنخطا را همان اندیشه هایی می دانند که با واقع نفس الامری منطبق نباشند ؛ اما چرا متاخرین سعی کرده اند تا از حقیقت تعاریف جدیدی ارائه دهند؟

در پاسخ به سوال فوق در اين بخش به این میزان اکتفا می کنیم که تعریف ارائه شده توسط قدما در شناختی که مطابق باواقع خارجی باشد کافی است اما گويي قضایای متافیزیکی که ماهیتِ غیر عینی دارند از دایره این تعریف خارج می شوند یعنی گروهی از متاخرین با مشکلاتی مواجه شده اند که برای حل و فصل چاره را در تغييرتعریف حقیقت ديده اند ،  مثلا آنها بر این عقیده اند که اين تعريف در باب رياضيات صادق نيست؛ حداكثر در باب تجربيات صادق است، براى اينكه معانى رياضى لزوما در خارج یافت نمی شود. اگر شما به عنوان مثال، براى دايره يا براى خط حكمى ذكر ‏كنيد اين خط يا دايره چيزى است كه شما در ذهن آن را فرض كرده‏ايد و حكمى را نیز بر آن بار نموده اید و لکن ممکن است دايره به مفهوم رياضى‏اش در خارج وجود نداشته باشد ، پس اين تعريف در آنجا صادق نيست.

ديگر اينكه گفته‏اند اين تعريف درباره قضاياى تاريخى هم صدق نمى‏كند، چون قضاياى تاريخى مربوط به گذشته است و گذشته معدوم است، پس اين با تعريف حقيقت سازگار نيست چرا كه برای تطابق دو چیز باید آن دو وجود داشته باشند تا بگوييم بر يكديگر منطبق هستند، وقتى كه واقعيت معدوم شده است ديگر تطابق معنى ندارد.

مسأله ديگرى كه باز سبب شده است علماى جديد از آن تعريف دست بردارند مسأله تكامل علوم است.

دیده می شود گاهی یک نظریه جدید علمی مطرح می گردد که بعد ها نقض می شود حال ، اگربگوييم حقيقت يعنى آنچه كه مطابق با واقع و نفس الامر است، دیگر ممکن نیست که هر دو نظریه مطابق با واقع باشند زیرا دو واقع وجود ندارد، از طرفى هم نمى‏توانيم بگوييم كه آن نظريه گذشته باطل بود و با حقيقت سنخیتی نداشته، ناچار بايد آن را حقيقت بدانيم، اين را هم حقيقت بدانيم. ولى اين با تعريف حقيقت كه مطابقت با واقع می باشد سازگاری ندارد پس به فکر چاره افتادند و واقعیت را تعریف به آن چیزی کردند كه مفيد فايده باشد ، بدين ترتيب نظريه منسوخ در زمان خودش مفيد فايده بوده و نظریه جدید هم در زمان خودش مفيد فايده است.

لكن در ادامه تحقیق مفصلا پاسخ این مسائل را بررسی خواهیم نمود ،  ولي پيش از آن بهتر است به تحلیل مفردات تعریف حقیقت بپردازیم که قبل از همه با واژه مبهم نفس الامر مواجه می شویم و به تبیین آن خواهیم پرداخت.


 

 

نفس الامر:

كلمه «نفس الامر» به چه معنى است؟

گویی این بیان که "عينيّة كلّ شى‏ء بحسبه" تعریف خوبی برای نفس الامر باشد و معید این بیان را می توان گفته حاجی سبزواری در منظومه دانست که می گوید" فى حدّ نفسه[6]" يعنى بجاى «الامر فى نفسه» مى‏گوييم«فى نفس الامر» یعنی «الامر فى مرتبة ذاته».

بنابراین می توان گفت مراد از نفس الامر غیر از واقعیات خارجی است ؛ گويي همانا ظرف ثبوت عقلی محکییات می باشد که در موارد مختلف تفاوت میکند و در مواردی مرتبه خواصی از ذهن است و در مواردی ثبوت خارجی مفروض است و نیز گاهی بالعرض خارج نسبت داده می شود.[7]

فی الواقع می توان نفس الامر را برای هر شی در همان عینی که در آن به عینیت می رسد دانست.

بعد از بیان تعریف صدق و کذب باید شناختی از بستر بروز این مسئله بیابیم.

بخش دوم : قضیه شناسی

تابدین جا از تحقیق به کرات از واژه قضیه استفاده شد لیکن در این بخش قصد بیان تعریف قضیه و بیان اقسام آن را داریم.

تعریف قضیه:

قضیه از منظر لغت از ریشه قضی است و لسان العرب در مورد معنای آن می گوید: « القَضاء: الحكم، و أَصله قَضايٌ لأَنه من قَضَيْت، إِلا أَنَّ الياء لما جاءت بعد الأَلف همزت؛ قال ابن بري: صوابه بعد الأَلف الزائدة طرفاً همزت، و الجمع الأَقْضِيةُ، و القَضِيَّةُ مثله، و الجمع القَضَايَا على فَعالَى و أَصله فَعائل. و قَضَى عليه يَقْضِي قَضَاء و قَضِيَّةً، الأَخيرة مصدر كالأُولى، و الاسم القَضِيَّة فقط؛ قال أَبو بكر: قال أَهل الحجاز القاضي معناه في اللغة القاطِع للأُمور المُحِكم لها. و اسْتُقْضِي فلان أَي جُعِل قاضِياً يحكم بين الناس. و قَضَّى الأَميرُ قاضِياً: كما تقول أَمرَ أَميراً. و تقول: قَضى بينهم قَضِيَّة و قَضايا. و القَضايا: الأَحكام، واحدتها قَضِيَّةٌ. »[8]

اما مناطقه اصطلاحا قضیه را "مرکب تام خبری" می دانند ؛ یعنی هر قولی که مشتمل بر خبری قابل اثبات یا نفی باشد.

برای این معنا اسماء دیگری نیز به اعتبارات مختلف ایجاد شده است مثل: قول جازم ، خبر ، حکم و ...[9].

اما از این تعریف متوجه می شویم که یک قضیه می بایست مشتمل بر سه بخش باشد:

  1. موضوع یا محکوم علیه ،یعنی همان چیزی که به ایجاب یا سلب آن اسناد داده می شود.
  2. محمول یا محکوم به ،آن چه به موضوع نسبت داده می شود.
  3. رابط که همان چیزی است که بین موضوع و محمول رابطه ایجاد می کند.[10]

اما قضایا از جهات مختلف و با توجه به غایات تقسیم بندی هایی دارند که  از میان این اقسام ، ما به تقسیم قضیه به حقیقیه و ذهنیه و خارجیه می پردازیم وعلت را آن نیز در بخش بعد توضیح خواهیم داد.

 

اقسام قضیه:

از زمان بوعلى  يك نوع تقسيم در باب قضايا بوجود آمده که سبب بروز مشكل در مورد چگونگى انطباق تعريف حقيقت بر قضایا شده است و آن، تقسيم قضايا به ذهنيه و حقيقيه و خارجيه می باشد:

قضیه خارجیه:

قضیه ای که در آن حکم بر افراد عینی خارجی حمل شده به این معنی که افراد در خارج ذهن ما موجود و محقق هستند.

قضیه حقیقه:

قضیه ای که در آن حکم در باره افراد نفس الامری باشد چه محقق باشند چه مقدر به این معنی که مثلا در آینده تحقق یابند.

قضیه ذهنیه:

قضیه ای که افراد موضوع آن صرفا ذهنی باشند.[11]

به بیان اوضح می توان قضایا را اینگونه معرفی نمود که موضوع قضيه يا در خارج وجود دارد و يا در ذهن. اگر در ذهن وجود داشته باشد قضيه ذهنيه خواهد بود و اگر در خارج وجود داشته باشد به دو نحو است يا حكم روى افراد موجودِ محقّقة الوجود است که آن را قضيه خارجيه می نامند يا حكم بر يك طبيعت است و هر آن که اين طبيعت محقق بشود حكم نیز براى او ثابت خواهد بود که در این صورت قضيه حقيقيه می باشد.


 

 

 

فصل سوم

 

  • تطبیق تعریف صدق و کذب بر انواع قضایا
  • واقع در قضایای خارجیه
  • واقع در قضایای حقیقیه
  • چند نکته در خور تامل
  • نقطه افتراق در قضایای خارجیه و حقیقیه
  • قضایای خارجیه نه شخصیه
  • واقع در قضایای ذهنیه

تطبیق تعریف صدق و کذب بر انواع قضایا:

همانطور که بیان شد تقسيم قضايا به خارجيه و حقيقيه و ذهنيه از بوعلى شروع شده است که البته تفصیل آن بعدها توسط حكماى متأخر مبسوطتر مورد پیگیری قرار گرفت ، اما در این بخش سعی خواهد شد تا تعریف ارائه شده از حقیقت را با انواع قضایا بررسی کنیم و برای نشان دادن ضرورت این امر ؛ مطلب را با طرح سوالی پی می گیریم.

فرض کنید سائلی در مورد "انسان کلی است" پرسشی مطرح کند ، شما به او چگونه پاسخ خواهید داد؟

 این که "انسان کلی است" آیا مطابق با واقع می باشد یا نه؟

 و سوال اساسی این است که ، اصلا واقع این مسئله و مسائلی از این نوع در کجا می باشد؟

اما پاسخ به سوال فوق و سوالاتی از این دست.

واقع در قضایای خارجیه:

در قضيه خارجيه حکم بر افراد محققة الوجود بار می شود؛ يعنى يك‏ سلسله افراد موجود مشخصى را در نظر گرفته‏ايم و حكم را روى يك كلى مى‏بريم به اعتبار افرادى از آن كلى كه آن افراد تحقق دارند، كه در واقع ما حكم را روى افراد مى‏بريم و نقش كلى فقط اين است كه مى‏تواند همه را در يك لفظ و در يك مفهوم جمع كند و هيچ نقش ديگرى ندارد.

 مثلا :«هلكت المواشى» يعنى امسال ماشيه‏ها (گوسفندها) همه تلف شدند. معلوم است که ما حکم را بر گروهی از گوسفند های معین در منطقه جغرافیایی ایران و در همین سال جاری رفته است و بعد گفته ایم که آنها مرده اند اما در اينجا «مواشى» يك مفهوم كلى يا شبه كلى است، ولى بالاخره شامل يك عده افراد معينى است یعنی گوسفندهاى موجود امسال ايران اند که همه تلف شده اند.

مقصود اين كه ، در اين گونه از قضايا ولو به صورت كلى ذكر كنيم ولى نظر به يك عدّه افراد معين محقق الوجود داریم مثل این مثال که: «در حال حاظر هشتاد درصد مردم ايران باسواد و بيست درصد آنها بى‏سوادند»؛ ما گفته ایم «مردم ايران» يعنى هر كسى كه در ايران هست و در اينجا حكم رفته است روى كلى و اين كلى فقط براى اين آورده شده است كه بر يك عده افراد معين محققه الوجود اطلاق بشود. اگر كسى بگويد چرا مى‏گوييد «هر ايرانى»؟ در اين صورت ايرانيهاى پانصد سال پيش چطور یا حتی صد سال بعد؟ مى‏گويم ايرانيهاى موجود در حال حاظر مد نظر هستند.

و این همان قضایای خارجیه اند که از نظر انطباق تعريف مشهور حقيقت بر آنها مورد بررسی قرار گرفتند و در یافتیم که مقصود از حقیقت مطابقت حکم با افراد محققه الوجود است.

واقع در قضایای حقیقیه:

قضيه حقيقيه قضيه‏اى است كه حكم روى مفهوم كلى يعنى روى يك طبيعت مى‏رود. يعنى مناط حكم، نفس طبيعت شی است بدین معنا كه اين طبيعت در هر زمان و مکانی که محقق بشود اين حكم براى او ثابت است؛ يعنى حکم را ابتدا بر افراد نبرده ایم تا بعد بخواهيم براى افراد يك تعبير جامعى پيدا كنيم، بلكه يك طبيعت را موضوع قرار داده و حكم را روى آن طبيعت برده‏ايم؛ و لهذا قهرا در قياسات، قضيه مان قضيه حقيقيه می شود و در استقرائات قضيه خارجيه.

گاهی از همان اول اطلاع روى افراد است و بعد  يك تعبير جامعى بیان می شود یعنی بجای تكرارِ ، اين يكى، اين يكى، اين يكى، ...، همه را در يك لفظ گرداوری می کنند و می گویند: «همه مردم ايران». در اين‏ موارد مناط حكم مردم ايران از آن حيث اینكه مردم ايران هستند نيست و لهذا به مردم زمان بعد صدق نمى‏كند و به مردم زمان قبل هم صدق نمى‏كند، چون مناط حكم، مردم فعلى ايرانند ، البته اگر روى قواعد و ضوابطی (مثلا بر اساس شناخت مردم ايران به حكم نژاد) چيزى به دست بياوريد و مثلا بگوييد كه ، ايرانیان مردمانی هستند كه به سرعت تغيير عقيده نمى‏دهند، يعنى ايرانى چنين است، در اين صورت شما يك مناط به دست آورده‏ايد و حكم را بر روى همين مناط آورده‏ايد. مثلا ما گاهى مى‏گوييم كه ايرانى چنين است. آنجا كه مى‏گوييم ايرانى چنين است، مى‏خواهيم حكم را روى ايرانى بما هو ايرانى ببريم و لهذا ديگر اين حكم نمى‏تواند فقط براى امروز صادق باشد كه وقتى بگوييم ايرانى چنين است، كسى بگويد: آيا دو هزار سال پيش هم ايرانى چنين بود است؟ اگر اين حكم شامل ايرانيهاى گذشته نشود پس‏ يك چيز ديگرى علت قضيه است، نه اينكه ايرانى بودن ملاك باشد.

در قضاياى حقيقيه حكم بر يك طبيعت كلى حمل شده و نفس اين طبيعت از آن جهت كه اين طبيعت است ملاك حكم می باشد، یعنی  محمول به منزله لازمى برای این طبيعت است. قهرا و قهرا دیگر در زمان و مکان هیچ فرقی برای این طبیعت وجود ندارد، هر جا و هر زمان كه محقق بشود اين حكم را دارد، و لهذا بر افراد مفروض هم بار می شود ،  مثل قواعد و ضوابط علوم كه كليت دارد پس از این جهت در علوم فقط قضایا از نوع حقیقی هستند و لذا مى‏گويند آنچه در علوم معتبر است قضاياى حقيقيه می باشد و اوضح این مسائل را مى‏توانيد در باب مسائل فلسفى، رياضى و منطقى پيدا کرد. البته مسائل ساير علوم همچون پزشكى، طبيعى، فيزيك و شيمى هم از همين قبيل است.

اما همانطور که پیش تر وعده داده بودیم این تعریف را در علم ریاضی بررسی می کنیم.

برای مثال اگر شما گفتيد دايره‏ حكمش چنين است، حكم شما محدود نيست به دايره‏هاى موجود در عالم.

مى‏گوييد اگر ما فرض كنيم يك دايره‏اى كه موجود نيست همین لحظه اینجا موجود بشود، آن خصلت خاص را (مثلا اينكه نسبت محيط دايره‏اش به قطرش برابر عدد ثابت «پى» است) خواهد داشت؛ يعنى به فرض وجود اين دايره ، آن نسبت وجود خواهد داشت وبعنوان مثال دیگر اگر گفتيد هر مثلثى مجموع زوايايش‏مساوى با دو قائمه است، اين معنايش اين نيست كه مثلثهاى موجود دنيا چنين‏اند، بلكه اين حكم مربوط به طبيعت است. طبيعت مثلث از آن جهت كه مثلث است جز اين نیست. اينجاست كه حكم مى‏رود روى طبيعت، اعم از افراد موجود و افراد مقدّرة الوجود، و اينجاست كه چيزى را كه وجود ندارد اگر فرض وجودش را هم بكنيم حكم جارى مى‏شود.

 اين قضيه را مى‏گوييم قضيه حقيقيه‏.

چند نکته ی درخور تامل:

نقطه افتراق در قضایای خارجیه و حقیقه:

فرق قضيه خارجيه و حقيقيه اين نيست كه در قضيه حقيقيه موضوع، كلى است و در خارجيه موضوع يك عده افراد محقق است؛ نه، آن اصلا قضيه ای که حکم موضوع بریک عده مشخص بار شود ؛ كليه نيست تا چه رسد كه خارجيه باشد بلكه قضيه شخصيه است؛ آن را اصلا به حساب نياوريد. آنجا كه موضوع، كلى است باری نظر به واقعيت است كه در عالم واقع و نفس الامر و در عالم عين چنين است و گاهی نظر به طبيعت است كه حكم را روى آنچه كه امكان دارد و آنچه كه اقتضاى اين طبيعت است حمل می کنیم.

قضیه خارجیه نه شخصیه:

گاهی تصور می شود در  قضایای خارجیه حكم روى يك فرد رفته است یا حتی روى مجموعه‏اى از افراد رفته است كه آن مجموعه از افراد در خارج وجود دارند از این رو گاهی از تعابیری مثل "کل" استفاده می کنند نه از  مفاهیم"کلی".

اينها در واقع قضيه شخصيه است نه قضيه كليه؛ يعنى اصلا نمى‏شود اينها را قضيه كليه به حساب آورد و حرف شيخ در باب قضاياى كلى است. قضايایى  که کلیه هستند برسه قسم : خارجیه و ذهنیه و حقیقه تقسیم می شوند ،  قضاياى شخصيه از اين مقسم خارج است.

مثلا اگر بگوييم در اينجا همه مسلمانند، فقط يك تعبير جامعى است كه آورده‏ايم، چيز ديگرى نيست ، بجاى اينكه بگوييم زيد مسلمان است، عمرو مسلمان است، بكر مسلمان است، گفته‏ايم همه اين چند نفر مسلمانند. اين این همان قضیه شخصيه است.

واقع در قضایای ذهنیه:

بايد بدانيم كه معناى قضيه ذهنيه ، قضيه نفسانيه نيست، و فرق است ميان امر ذهنى و امر نفسانى. اساسا اين اشتباه و اين اشكال از تفاوت نگذاشتن ميان امر ذهنى[12]و امر درونى[13]  ناشى شده است . به هر آنچه که مربوط به عالم ورای نفس ما میشود امر بیرونی می گویند و  هر چه كه به عالم درون مان مربوط مى‏شود مى‏گوييم «درونى»، اما باید توجه داشت که همه امور درونی ضرورتا ذهنی نیست ،  مثلا درد براى انسان يك امر درونى است، لذت هم يك امر درونى است، ولى آيا مى‏توان گفت كه اينها ذهنى است؟ ذهن عبارت است از انعكاس عالم بيرون در ظرف ادراك انسان.

به عبارت ديگر ذهن يعنى علم و آگاهى. آگاهى از آن جهت كه با بيرون مقايسه مى‏شود و از آن جهت كه حكايتگر بيرون است «ذهن» ناميده مى‏شود. پس ذهن يعنى علم، و علم هم از آن جهت كه حكايتگر بيرون است ذهن ناميده مى‏شود و لهذا هر علمى قطع نظر از آن جهت كه از بيرون حكايت مى‏كند خودش يك عين‏ است.[14]

حال كه اين مطلب دانسته شد ببينيم آیا ممکن است خود ذهن حكايتگر از خود باشد؟

ما مى‏بينيم كه ذهن خودش يك وقت از ذهن هم حكايت مى‏كند؛ يعنى همان گونه كه ما علم به اشياء خارج داريم علم به اشياء ذهنى هم داريم. در اين صورت باز خود ذهن در مقايسه با ذهن است و آن ذهن ديگر نسبت به ذهن، عين‏است.

مثلا اين قضيه ذهنيه را در نظر مى‏گيريم كه: «انسانهايى كه در ذهنها هستند كلى هستند». شما تصورى در ذهنتان داريد و آن اين است كه «انسانهاى در اذهان كلى هستند». اين قضيه شما ذهنيتى است در مقابل همه ذهنيتهاى ديگر؛ يعنى در اينجا ديگر آن ذهنيتها همه عين هستند.

پس فرآیند ذهن را می توان تسامحا این گونه تصور کردکه مثلا ذهن"حمل کلی بودن را بر مفهوم انسان" تصورمی کند اگر بدیهی و اولی باشد به محض تصور طرفین و نسبت بین آنها حکم به صادق یا کاذب بودن آن میکند ، یعنی ذهن قضیه را در طرفی و سایر داده ها را در طرف دیگر قرار می دهد و آنها را با هم می سنجد حال اگر قضیه اولی نبود در این فرآیند تغییری ایجاد نمی شود و فقط ذهن این بار یک قیاس می سازد و گذاره های تازه را با سایر گزاره ها در هم می آمیزد ، گویی ذهن قضیه بدیع را در طرفی وحاصل قیاسش را در سوی دیگر می گزارد بدین شکل یک قضيه ذهنی را با واقع و نفس الامر خودش می سنجد.

پس؛مانعى ندارد كه يك قضيه ذهنيه در عين اينكه قضيه ذهنيه است حكايتگر از واقع و نفس الامر باشد ولى باید دانست که واقع و نفس الامرش اذهان است نه خود آن قضيه و این بدین معنا نیست كه خود ذهن با خودش تطابق داشته باشد بلکه او با يك واقعيت تطابق دارد كه آن واقعيت مسائل ديگرى است در عالم ذهن.

پس يك قضيه در ذهن حكايت مى‏كند از حالاتى ذهنى كه آن حالات ذهنى نسبت به اين «واقعيت» است. پس قضيه ذهنيه هم صدقش به اين است كه مطابق با واقع و نفس الامر باشد و از اين جهت فرقى ميان قضيه ذهنيه و قضاياى ديگر نيست ، اما قضاياى كاذبه قضايايى است كه مطابقى در هيچ عالمى ندارد.

مطالب فوق از کتابهای آموزش فلسفه استاد مصباح از صفحه 245 تا 255 و شرح مبسوط منظومه شهید مطهری در مجموعه آثار از صفحه 582 تا 629 و چند منبع دیگر استنباط شده بود.


 

 

فصل چهارم

 

  • نتیجه گیری

نتیجه گیری:

اما در آخرین بخش از این تحقیق برآنیم تا جمع بندی مختصری از مطالب بیان شده در این نوشتار را ارئه دهیم.

در این پژوهش سعی شد تا ملاک صدق و کذب در قضایا که سوال اصلی مان بود بررسی شود و در این راستا ابتدا معنا و مفهوم صدق و کذب یعنی مطابقت یا عدم مطابقت حکمی با واقع یا نفس الامر را بیان کردیم ، در ذیل این بحث نیز اشاره شد که همانا نفس الامر همان عین هرچیزی است به حسب خودش ؛ در مرحله بعد نوبت به شناخت قضیه می رسید و در یافتم که قضیه مرکب تام خبری است که به حسب مطابقتش با واقع به سه قسم  ذهنیه ، حقیقیه و خارجیه تقسیم می شود ، اما در سیر تحقیق می بایست مطابقت با واقع را که در تعریف حقیقت بیان شده بود با این سه قسم می سنجیدیم ، پس دریافتیم که همانا واقع از برای قضایای خارجیه که حکم آن بر افراد محققه الوجود بار می شود امری سهل است زیرا اگر حکم مطابق با امور خارجی وعینی می بود قضیه صادق و در غیر این صورت کاذب نامیده می شد.

 اما قضایای حقیقیه با توجه به تعریفشان کمی پیچیده تراز قضایای خارجیه می نمود زیرا این قضایا را قضایایی می خواندیم که برخی از افرادآن اصلا وجود ندارند یا حتی از بین رفته اند که مطابقت حکم با آنها گویی کمی سوال برانگیز می نمود ، اما با کمی تامل در یافتیم که در قضایای حقیقیه اصلا حکم بر افراد حمل نمی شود بلکه بر يك طبيعت كلى حمل شده و نفس اين طبيعت ملاك حكم می باشد، یعنی  محمول به منزله لازمى برای یک طبيعت می باشد.

به عنوان آخرین قسم از قضایا ، حال نوبت به بررسی واقع ،  از برای قضایای ذهنی می رسید که گویی پیچیدگی این بحث کمی بیشتر از دو قضیه پیشن است ، زیرا  قضیه ذهنی چیزی جز حمل حکمی بر مسائل ذهنی نیست و این یعنی ذهن حکمی را در ذهن بر ذهن حمل کنیم ؛ اما در رفع این اشکال باید توجه داشت که در قضيه ذهنيه یک قضیه ذهنی را با واقع و نفس الامر می سنجیم که آن واقع و نفس الامر اذهان است نه همان قضیه بدیع و این بدین معنا نیست كه خود ذهن با خودش تطابق دارد بلکه او با يك واقعيت مصابق است كه آن واقعيت مسائل ديگرى است در عالم ذهن.

پس از بیان این قسم دیگر ملاک صدق و کذب در اقسام قضایا روشن گشت و دانستیم که صداقت یک قضیه ، در مطابقت آن قضیه با واقعی به حسب خودش است، گاهی مطابق با نفس الامرش است  و گاهی با طبیعت موضوعِ خود و گاهی هم با عین وخارج.

فهرست منابع:

 

  1. ابن مكرم‌ ،  محمد ،  لسان العرب‌  ، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع ، بیروت ، 1414ق ، چاپ سوم.
  2. خوانساری ، محمد ، فرهنگ اصطلاحات منطقی ، پژوهشگاه علوم انسانی ، 1376 ، چاپ دوم.
  3. طوسی ، خواجه نصیر ، اساس الاقتباس ، نشر دانشگاه تهران ، 1376،  چاپ پنجم .
  4. مصباح یزدی، محمد تقی ، آموزش فلسفه ، چاپ و نشر بین الملل ، 1382 ،چاپ سوم .
  5. مطهری ، مرتضی ، مجموعه آثار ، نرم افزار، جلد9.


[1] ابن مكرم‌ ، محمد ،  لسان العرب‌  ، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع ، 1414 ه‍ ق ، چاپ سوم ، بيروت ، جلد 13 صفحه 646

[2]مطهری ، مرتضی ، مجموعه آثار ، نرم افزار، جلد 9، صفحه 590

[3]لسان العرب ، جلد 10 صفحه 52

[4]عملگرایان

[5]مصباح یزدی ، محمد تقی ، آموزش فلسفه ، چاپ و نشر بین الملل ، 1382 ، جلد اول ، صفحه 247

[6]مطهری ، مرتضی ، مجموعه آثار ، نرم افزار، ج9، ص 592

[7]آموزش فلسفه ، صفحه 254

[8]  لسان العرب ، جلد 15 صفحه 186

1 طوسی ، خواجه نصیر ، اساس الاقتباس ، نشر دانشگاه تهران ، 1376،  چاپ 5 ،  با تصرف از صفحه 65

[10] برگرفته از : خوانساری ، محمد ، فرهنگ اصطلاحات منطقی ، پژوهشگاه عاوم انسانی ، 1376 ، چاپ دوم ،  صفحه 185

[11] با تصرف از فرهنگ اصطلاحات منطقی صفحه 187-189

[12]در مقابل امر عينى و امر خارجى

[13]در مقابل امر بيرونى

[14]مطهری ، مرتضی ، مجموعه آثار ، نرم افزار، ج9، ص 606

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.