آقای حامد تقی لو

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 
چکیده

ماهیت تصدیق و جایگاه آن در علم منطق عنوانی است که برای این پژوهش انتخاب شده است.

هدف اصلی این پژوهش پاسخ به این سؤال است که آیا بحث از تصدیق و ماهیت تصدیق در علم منطق لازم است یا خیر. لذا ابتدا بحث ماهیت تصدیق مطرح شده است تا در هنگام بررسی جایگاه آن در علم منطق ، سیر مطلب با مشکل رو به رو نشود.

در این رساله سعی شده است که ابتدا نظرات علما مطرح و سپس به بررسی و گاهی نقد آنها پرداخته شود .

منابع این پژوهش عمدتا از منابع معتبر برای مبحث مورد نظر بوده است. اما گاهی با هدف ارایه نظرات مختلف به منابع دیگر نیز مراجعه شده است.

در این مقاله می­خوانیم:

" تصدیق عبارت است از « ادراک مطابقت یا عدم مطابقت نسبتِ واقع در قضیه ، با واقع » .

با توجه به ملاک تمایز علوم ، به این نتیجه میرسیم که بحث مفصل از ماهیت تصدیق در علم منطق نمی آید. در المدخل می­توان بحث از تصدیق را به عنوان مبدأ آموزشی مطرح کرد (که البته این بستگی به مدون علم دارد). اما در هیچ مسأله­ای از مسائل علم منطق ، موضوع گزاره ، تصدیق نبوده است.

واژگان کلیدی : تصور و تصدیق –تمایز علوم و ملاک آن –مسائل و مبادی (علمی و آموزشی) علم –موضوع علم –معقول ثانی منطقی . "

 

 
فهرست

مقدمه. 1

بخش نخست.. 3

ماهیّت... 4

لغوی... 4

اصطلاحی.. 4

تصدیق.. 5

لغوی... 5

اصطلاحی.. 5

ماهیت تصدیق.. 6

جایگاه تصدیق در علم منطق.. 6

بخش دوم. 7

مقدمه. 8

تعریف علم و ادراک... 8

مبحث تصدیق از کجا متولد شد و اولین کسی که این تقسیم (علم : تصور و تصدیق)8

روشن کردن برخی اصطلاحات و الفاظ مشترک... 9

بیان نظرات مختلف درباره ماهیت تصدیق.. 12

تقسیم نخست... 12

تقسیم دوم. 13

تقسیم سوم. 13

تقسیم چهارم. 14

تقسیم پنجم.. 14

تقسیم ششم.. 14

توضیحات... 15

توضیح یکم ) تصور مقسم است یا قسیم؟. 15

توضیح دوم ) مقسم علم است پس اقسام هم باید علم باشند. 15

توضیح سوم ) آیا معرفی تصدیق به صورت علم مرکب صحیح است؟. 15

توضیح چهارم ) تصدیق به معنای لغوی یعنی چه؟. 16

بررسی تقسیمات ارایه شده برای ادراک و دادن حکم.. 16

شرح تعریف تصدیق.. 17

بخش سوم. 18

مقدمه. 19

مسأله تمایز علوم. 19

تقسیم بندی علم به مبادی و مسائل.. 19

عوارض ذاتیه. 21

موضوع علم منطق.. 22

اقسام معقولات... 22

نیاز بحث از تصدیق و جایگاه آن در علم منطق.. 23

ملاکها23

تصدیق.. 28

فهرست منابع. 30


 


مقدمه

"تصورنا آیاتک و صدّقنا برسالاتک و آمنّا بحججک و بیّناتک، فهدنا سبیل رحماتک و أعذنا من شرّ نقماتک."[1]

با نام و یاد خداوند بخشنده مهربان و با درود و صلوات بر حضرت محمد مصطفی و آل طاهرین ایشان.

رحمت و مغفرت خداوند بر آنان که با تمام وجودشان برای پیمودن مسیر حق ، یعنی سنت پیامبر بزرگ اسلام و اوصیای ایشان، تلاش کردند و در این راه سختی­ها را با جان خریدند. آنان که با رعایت تقوا در مسیر فهم هدف آفرینش گام نهادند و پیش رفتند تا در آتش معشوق خود سوختند.

نگاشته­ای که در پیش روی شماست ، حول محور ماهیت تصدیق و جایگاه آن در علم منطق است  و غرض ما از بحث پیرامون این موضوع ، نخست ارضای غریضه­ای است در درون که ما را به دانستن می­خواند ، و دوم حل کردن ابهامی درباره مبحث تصدیق است که مربوط می­شود به ساختار کلی علم منطق.

همانطور که مشخص است ، موضوع بحث از دو بخش تشکیل شده است: یک) ماهیت تصدیق و دو) جایگاه آن در علم منطق.

ما ابتدا به دنبال مشخص کردن ماهیت حقیقی تصدیق خواهیم بود تا با یافتن آن، در مرحله بعد که تشخیص جایگاه آن است ، با مشکل روبه رو نشویم.(و لازم به ذکر است که صحبت از ماهیت و تعریف تصور هم لازمه این بحث خواهد بود.)

اما در تشخیص جایگاه هم به یکسری مقدمات نیازمندیم. ملاک هایی که برای ورود هر مبحث در علوم مختلف وجود دارد، و ملاک های قرارگیری مباحث در جایگاه های مختلف علوم از مقدمات مورد نیاز ما هستند.

همانطور که می­دانید ، در علم منطق سیره علما از قدیم این بوده که مباحث منطق را به دو دسته تصور و تصدیق تقسیم کرده و می­گفتند این تقسیم بر گرفته از یک تقسیم اساسی است برای ادراکات و ما هم که در منطق با ادراکات سر و کار داریم ، لا جرم مباحث آن را به تصور و تصدیق تقسیم می­کنیم. و بعد در فصل تصور از معلومات تصوری و در فصل تصدیق از معلومات تصدیقی صحبت می­کنیم[2]. اما ما در پی شکی که برایمان پیش آمد ، بر آن شدیم که به دنبال پاسخ چند سؤال اساسی باشیم: آیا حقیقتا بحث از تصدیق از مسائل یا مبادی علم منطق است؟ و آیا در فصل تصدیق در علم منطق، مناطقه حقیقتا از تصدیق صحبت کرده­اند یا تصور؟ و لازمه پاسخ به این سؤال ها، شد پاسخ به چند سؤال دیگر که ساختار پژوهش ما را تشکیل می­دهد.

اما روش ما در پاسخ دادن به سؤال­ها بدین گونه است که ابتدا در پی نظرات مختلف درباره مطلب مورد نظر خواهیم بود. بعد از روشن شدن نظرات علمای منطقی ، با نقد و بررسی نظرات ، پاسخ­های نهایی را ارایه می­کنیم.

بنای ما در این رساله بر این بوده که مخاطب خود را افرادی دانسته ایم که یکسری اطلاعات اجمالی از علم منطق داشته­اند و حال با روحیه­ای پویا و حقیقت جو به دنبال پاسخ پرسش­های بیشمار خود هستند.

نکته : بسیاری از مطالب ذکر شده در این نوشته از منابعی است که به صورت نرم افزار رایانه­ای در دسترس ما بودند. لذا مستندات ما هم با استفاده از مطالب درج شده در آن نرم افزارها بوده است. در این نرم افزارها گاهی اطلاعات منابع کامل ذکر نشده است. به همین دلیل ما هم در پاورقی به ناقص بودن اطلاعات نسخه در دسترس اشاره کرده­ایم.

در پایان ، اولاً خداوند را به خاطر یاری این بنده خود شکر می­کنم. و بعد از او ، از تمامی بزرگانی که نگارنده را در امر  جمع آوری و تدوین این نگاشته همراهی و مدد کرده­اند تقدیر می­نمایم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حامد تقی­لو



 


بخش نخست

 
شرح مفردات عنوان (لغوی و اصطلاحی)


 


ماهیّت لغوی

مصدر صناعی است . همان­طور که می­دانید در زبان عربی میتوان مصدر صناعی را از اسم یا فعل یا حرف یا حتی جمله ، ساخت. ماهیّت (که در واقع باید باشد : ماهیّة) در اصل بوده : ما هی ؟ + یة = ماهیّة. یعنی یک جمله اسمیه استفهامیه بوده که در آن از چیستی شیء سؤال می­شود. بعد به مصدر صناعی تبدیل شده به معنای چیستی شیء.

در کتاب موسوعة الصرف و النحو و الاعراب ذیل بحث از مصدر آمده است: "مصدر الصناعی ...  یطلق علی کل لفظ زید فی آخره حرفان [ یعنی : یة] ... لیصیر بعد الزیادة اسما دالّا علی معنی مجرد لم یکن یدلّ علیه قبل الزیادة. و هذا المعنی المجرد الجدید هو مجموعة الصفات الخاصّة بذلک اللفظ."[3]
اصطلاحی

معنای اصطلاحی در هنگام بیان مفهوم ترکیب "ماهیت تصدیق" بیان می­شود.



 
تصدیق لغوی


بر وزن تفعیل بوده و مصدر است. از ریشه صدق . صدق بکسر و فتح "ص" به معنای راست گفتن است. تصدیق به معنای  اذعان و اعتقاد و راست دانستن مطلب یا سخن است.[4]
اصطلاحی
شرح اصطلاح

در علم منطق ، ادراکات را بر دو دسته تصور و تصدیق تقسیم می­کنند. علما منطق گویند که هر دو دسته در واقع تصور­اند ، اما اولی تصور مجرد است و دومی تصوری همراه تصدیق است.[5]
وجه تسمیه

در المنطق درباره وجه تسمیه تصدیق آمده است:

"هي التي تسمى (بالتصديق) ، لأنها ادراك يستلزم تصديق النفس واذعانها، تسميةً للشيء باسم لازمه الذى لا ينفك عنه."[6]

بنا بر این ،این نام گذاری، تسمیه به اسم لازمه است. یعنی بر چیزی نام گذاری کردن به نحوی که نام آن چیزی را که همیشه لازمه آن است ، بر او بگذارند.

نکته

اینکه دقیقا تعریف تصدیق چیست و تفاوت آن با تصور چیست و دیگر اطلاعات مربوط به تصدیق درعلم منطق ، خود مسأله محل دعوا است که ما در سدد بررسی آن هستیم . لذا بحث مفصل آن را به بخش­های بعدی موکول می­کنیم.

 

 
ماهیت تصدیق

وقتی گفته می­شود ماهیت فلان چیز ، همانطور که در بحث لغوی ماهیت بیان کردیم ، منظور بیان چیستی آن چیز است. یعنی اینکه تعریف آن چیست. و در واقع ما در بیان ماهیت تصدیق ، در پی دریافتن کنه مفهوم تصدیق و حقیقت آن هستیم.

 
جایگاه تصدیق در علم منطق

مقصود ما از بیان جایگاه ابتدائا بررسی این مطلب است که آیا اساسا این مطلب در علم منطق راه دارد یا خیر. یعنی آیا بر اساس تعریفی که از علم منطق ارایه شده است ، این بحث جزء مسائل علم منطق هست یا نه؟ (که برای بیان این مطالب نیازمند به بررسی مسأله تمایز علوم هستیم. ) و اینکه آیا این فصل تصدیق که در کتب منطق دیده می­شود ، واقعا از تصدیق صحبت می­کند یا خیر؟

و در ادامه به این مسأله میپردازیم که اگر بنا باشد از ماهیت تصدیق در علم منطق صحبت کنیم، جایگاه آن کجاست (در المدخل است یا جای دیگر).





بخش دوم :

 

ماهيت تصديق


مقدمه
تعریف علم و ادراک


استاد مطهری در این باره می­فرماید:

" منطقّيين اسلامى بحث خود را در منطق از تعريف «علم» و «ادراك» آغاز مى‏كنند و سپس آن را به دو قسم «تصور» و «تصديق» تقسيم مى‏نمايند و منطق را مجموعاً دو بخش مى‏كنند: بخش تصورات و بخش تصديقات. ...

علم و ادراک

انسان در خود حالتى مى‏يابد كه نام آن حالت را «علم» يا «ادراك» يا «دانايى» يا «آگاهى» و امثال اين­ها مى‏گذارد. نقطه مقابل علم و ادراك، جهل و ناآگاهى است.

ما وقتى كه شخصى را كه تاكنون نديده بوديم مى‏بينيم، يا شهرى را كه تاكنون نرفته بوديم مشاهده مى‏كنيم، احساس مى‏كنيم كه اكنون در خود و همراه خود چيزى داريم كه قبلًا نداشتيم و آن عبارت است از تصويرى از آن شخص و تصوير يا تصويراتى از آن شهر.

حالت اول ما را كه اين تصويرات را نداشتيم و منفى بود «جهل» مى‏نامند، و حالت دوم ما كه اثباتى است و تصويراتى از آ­نها داريم و اين تصويرات، ما را با آن اشياء كه واقعيات خارجى مى‏باشند مربوط مى‏كنند «علم» يا «ادراك» ناميده مى‏شود.

پس معلوم مى‏شود ذهن ما حالتى شبيه نقش پذيرى و صورت پذيرى اجسام را دارد، با اين تفاوت كه نقش­هاى اجسام، آن اجسام را با اشياء خارجى مربوط نمى‏كند يعنى آنها را نسبت به آن اشياء آگاه نمى‏سازد، اما صورت­ها و نقش­هاى ذهن، ما را با اشياء خارجى مربوط مى‏كند و نسبت به آنها آگاه مى‏سازد، چرا؟ چه تفاوتى در كار است؟

جواب اين چرا و اين تفاوت را فلسفه مى‏دهد نه منطق.

پس «علم» صورتى از معلوم است در ذهن. لهذا در تعريف علم و ادراك گفته شده:

العلمُ هو الصّورةُ[7]الحاصلةُ مِن الشّى‏ءِ عندَ العقل.

ادراك عبارت است از صورتى كه از يك شى‏ء در ذهن پديد مى‏آيد[8]."
مبحث تصدیق از کجا متولد شد و اولین کسی که این تقسیم (علم : تصور و تصدیق)

بنا بر قولی تقسیم علم به تصور و تصدیق اولین بار توسط فارابی (متوفی قرن چهارم هجری قمری) ارایه شده است. شهید مطهری در این باره می­گوید:

" تقسيم علم به تصور و تصديق اولين بار به وسيله حكيم عاليقدر اسلامى ابو نصر محمد بن طرخان فارابى ابداع و عنوان شد و مورد قبول حكما و منطقيين بعد قرار گرفت. منطقيّين اسلامى در دوره‏هاى متأخّر اين تقسيم را پايه قرار داده، ابواب منطق را به دو قسم منقسم كردند: قسم تصورات و قسم تصديقات، در صورتى كه قبلًا ابواب منطق به اين ترتيب از هم جدا نشده بودند."[9]

اما حسن مراغی در مقدمه­ای که بر کتاب بصایر النصریه آورده است گفته که :

"اشار ارسطو ايضا فى كتاب النفس الى أعمال الذهن الثلاثة فى تحصيل المعرفة و العلم، عسى ان يوجد شيئى مما مرّ فى كتب الحكماء المتقدّمين على ارسطو.

و ظهر مما قدمناه ان منشأ تقسيم العلم الى التصور و التصديق- على الاقل- كان فى اعمال ارسطو هذا امر واضح.

المناطقة المسلمون تابعوا صاحب «ارجانون» صريحا، منهم ابو نصر الفارابى يقول فى كتاب البرهان: «و المعارف صنفان: تصور و تصديق».

و بعده بسط الكلام فيه الشيخ الرئيس و اتقنه و صار هذا التقسيم مبدأ رئيسيا لدى المناطقة الاسلاميين، و ذكره جيل بعد جيل الى يومنا هذا فى كتب المنطق و الفلسفة و الكلام و الجدل و علم الاصول بل يعتبر اصل ثابت بين اتباع المنطق التقليدى فى عالم الاسلام.

لكن بعض المستشرقين تمحّلفى توضيح منشأ تقسيم العلم الى التصور و التصديق و تردد فيهو قال: هل هو من عمل ارسطوا و من قبل الاسلاميين؟

اورد عبارات موجودة فى منطق ابن رشد- و هو تلخيص ارجانون- و كتب الشيخ و قال انها تقودنا الى ان جذور الاصل و منشأه كانت فى اعمال ارسطو و ان لم يصرح بها. [10]"
روشن کردن برخی اصطلاحات و الفاظ مشترک

برای ارایه نظرات مختلف و بررسی آنها ، نیاز است که برخی اصطلاحات را ابتدائا روشن کنیم و الفاظ مشترک را مورد توجه قرار دهیم تا در ورطه مغالطه نیفتیم.
علم و ادراک

هم در این نگاشته و هم در بسیاری از کتب دیگر ، ممکن است پیش آید که کلمه علم یا ادراک، هم برای دانستن و هم برای دانش به کار رود. یعنی برای این کلمه­ها معمولا هم معنای مصدری و هم معنای اسم مصدری استفاده شده است. لذا لازم است دقت کنیم که معنای صحیح را برداشت کنیم.
تصور

"الأشياء التي تحصل في أوهامنا و أذهاننا لا بد لها أن تتمثل في أذهاننا فنتصورها " [11].

تصور را هم برای مقسم تصدیق و هم برای قسیم تصدیق می­توان استعمال کرد. یعنی تصور غیر از معنایی که در علم منطق معمولا استعمال می­شود ، معنای دانش یا هر آنچه انسان می­فهمد هم می­دهد. و این است معنای جمله مذکور از ابن سینا.
تصدیق

برای این واژه یک معنای لغوی و یک معنای اصطلاحی هست. معنای لغوی آن همان است که خارج از منطق هم از آن استفاده می­کنند . مثلا می­گویند: من سخن شما را تصدیق می­کنم. معنای اصطلاحی هم همان معنایی است که ما به دنبال آن هستیم . اما در بررسی نظرات معنای لغوی را هم به تصدیق در درون و تصدیق در خارج تقسیم خواهیم کرد.
حکم

در بسیاری از تعاریفی که برای تصدیق ارایه شده از این کلمه استفاده شده است.

این واژه یا به معنای اعتبار است یا حقیقت. یعنی یا به معنای "چنین باشد" است یا به معنای "چنین است". اگر به معنای اعتبار باشد که کاملا مردود است. چون مبحث ادراکات ، حقیقت است نه اعتبار. حال اگر حکم به معنای "چنین است" باشد ، همان تصدیق است و همان تقسیمات تصدیق که در قسمت قبل گفتیم در بر آن بار می­شود.
نفس الامر

بگذارید ابتدا یک فرایند را شرح بدهیم. انسان بعد از آنکه به دنیا میآید ، و خود را با واقعیت­های خارج رو به رو میابد ، شروع می­کند به درک کردن آنها با کمک قوایی که خداوند به او داده است. حال ما می­گوییم ، آن ادراکاتی که انسان بعد از به دنیا آمدن دارد، یا حصولی است و یا حضوری . اگر حضوری باشد که هیچ . اما اگر حصولی باشد به کمک قدرت­هایی است که خداوند به ما اهدا کرده­است. پس در حال حاضر یک خارج داریم و یک ذهن. این فرایند را همیشه باید در نظر داشته باشیم. خوب . آیا خارج همان است که در ذهن است. معلوم است که خیر. خارج ، خارج است و ذهن ذهن. اما ما همیشه در ذهن خود یک خارجی داریم. که در بحث­های علمی می­گوییم که مثلا در خارج فلان است. یا در خارج فلان نیست. آیا این خارجی که ما می­گویم ، واقعا خارج است ؟ اگر خارج بود ، چگونه در ذهن ما بود ، تا ما بتوانیم از آن صحبت کنیم؟ سؤال دیگر اینکه گاهی ما می­گوییم مثلا به زودی قیامت می­شود و این از یقینیات است. بعد کسی میآید و می­گوید، تصدیق می­کنم. آیا تصدیق غیر از مطابقت دادن با خارج است؟ حال آنکه در صحبت کردن از آینده ، ما خارجی به اسم آینده نداریم. پس چگونه این سخن با خارج تطبیق شد؟ برای پاسخ به این دو سؤال و سؤال­های مانند آنها ، ما ناچار به معرفی فضایی در ذهن هستیم که به نظر بنده میتوان آن را خارج ساختگی نامید. اما در مباحث علمی این فضای ذهنی را نفس الامر می­نامند . یعنی ما در واقع هرگاه چیزی را بخواهیم تصدیق کنیم ، باید با نفس الامر بسنجیمش. اگر مطابق بود ، از نظر ما با خارج مطابق است. اگر نه فلا. خوب البته سؤال­های زیادی می­توان درباره نفس الامر مطرح کرد . مانند اینکه مگر غیر از این است که هرچه هست در ذهن است. پس این نفس الامر که علما می­گویند و برای تصدیق قضیه­ها آنها را با آن می­سنجند ، در واقع دارند با ذهن خود می­سنجند نه با خارج؟ این نفس الامر ذهنی آنها را چه چیز ساخته است؟ پاسخ به اینگونه پرسش­هارا به جای خودش موکول می­کنیم . اما به این دلیل که به مفهوم نفس الامر نیاز داشتیم ، لاجرم از بحث درباره آن بودیم.[12]

 

بیان نظرات مختلف درباره ماهیت تصدیق

با تتبعی که ما در منابع در دسترس انجام دادیم ، به شش نوع تقسیم (برای علم) و تعریف (برای تصور و تصدیق) متفاوت رسیدیم (که البته در ادامه مشخص می­شود که برخی تنها در ظاهر با هم تفاوت دارند.) . ما در ابتدا شش قسم را ارایه کرده و کسانی را هم که آنها را پذیرفته­اند معرفی می­کنیم و اگر شرحی لازم بود ، در ذیل همان تقسیم ارایه می­دهیم. بعد به نقد نظرات و دادن حکم می­پردازیم .

لازم به ذکر است که نام هر کتابی که بلافاصله بعد تقسیم بیاید ، آن تقسیم دقیقا از آن کتاب ذکر شده است و بقیه کتاب­ها سخنی مانند آن دارند.
تقسیم نخست

کتبی که اینگونه علم را تقسیم کرده­اند:

اساس الاقتباس[13]/ جوهر انضید[14]/ تجرید[15]/ درة التاج[16]/ رسالة الشمسیة[17]/ منطق المشرقیین[18]

جوهر النضید مقسم را حصول دانسته است. و به تصور، هم گفته است حصولی که مجرد از حکم باشد و هم گفته تصور ساذج ؛ و به تصدیق هم گفته است حصول مقارن تصدیق و هم گفته تصور موجد فی التصدیق. جوهر النضید اضافه کرده است که این تصدیق : هو الحکم نفسه.

تجرید به تصور فقط گفته است تصور و به تصدیق گفته است تصور معه تصدیق.

رسالة الشسیة برای تصور همان تعریف علم یا ادراک را آورده است و برای تصدیق تصور معه حکم. سپس بیان داشته است که حکم همان اسناد چیزی به چیزی است. ایجابا او سلبا.

منطق المشرقیین مقسم را مصورات نام نهاده و تصور را گفته است لا یصحبه التصدیق و تصدیق را عکس آن معرفی کرده است.

نکته :همانطور که مشخص شد، حکم در اینجا هم معنی تصدیق لغوی است.
تقسیم دوم

المنطق[19]/ رسالة فی التصور و التصدیق[20]/ شرح شمسیه[21]/ بصائر النصریة[22]/ شفا[23]/ رسائل أخرى لابن سينا( هامش شرح الهداية الاثيرية)[24]
تقسیم سوم

مجموعه آثار شهید مطهری [25]

از کلام ایشان این گونه بر میآید که مقصود ایشان از دو چیز (در تعریف تصدیق) ، دو تصور است.
تقسیم چهارم

منطق صوری[26]
تقسیم پنجم

رهبر خرد[27]
تقسیم ششم

النجاة [28]
توضیحات
توضیح یکم ) تصور مقسم است یا قسیم؟

دانستیم که تصور به دو معناست . یکی مقسم برای تصدیق و دیگری قسیم آن. حال اگر در تعریف تصدیق ، ما تصور را هم نام ببریم و منظورمان هم قسیم آن باشد، آنگاه آن تقسیم علمی نخواهد بود. به دلیل تداخل اقسام.

تقریبا تمام کتبی که تقسیم اول را ارایه کرده­اند ، تصدیق را «تصور معه تصدیق» تعریف کرده­اند. حال اگر مقصود ایشان ، تصورِ قسیم تصدیق باشد ، تقسیم آنها اشتباه خواهد بود. اما در رسالة فی التصور و التصدیق [29]آمده است که منظور از این نوع بیان که برخی از علمای منطقی ارایه کرده­اند ، همان تصوری است که هم معنای علم یا ادراک (اسم مصدری) است. پس مشکل تقسیم دسته اول از این نظر حل می­شود.
توضیح دوم ) مقسم علم است پس اقسام هم باید علم باشند

تعریف تصدیق باید به گونه­ای باشد که مشخص کند تصدیق نوعی دانش است. اما با مشاهده برخی تعاریف این مطلب به ذهن خطور می­کند که تصدیق عمل نفس است و این گونه تعریف کردن اشتباه است.
توضیح سوم ) آیا معرفی تصدیق به صورت علم مرکب صحیح است؟

ملا صدرا در رسالة فی التصور و التصدیق ، بعد از ارایه یک بحث در باره قواعد تقسیم علمی، بیان می­کند که معرفی تصدیق به صورت یک علم مرکب اشتباه است.[30]بر این مبنا هر تقسیمی برای علم و ادراک که تصدیق را اینگونه معرفی کند غلط خواهد بود. در شش دسته تقسیمی که ما ارایه کردیم ، تقسیم پنجم اینگونه است. اما اینجا شبهه­ای مطرح می­شود و آن اینکه تقسیم دسته اول هم تقریبا همین گونه است. اینکه تصدیق را بگوییم: تصورٌ معه تصدیق یا تصور معه حکم ، آیا این نوع تصدیق ، یک علم (یا ادراک) مرکب نیست؟ گوییم خیر . آنها گفته­اند تصورٌ معه حکم. یعنی تصدیق یک نوع علم یا ادراک است که مستلزم آن تصدیق (تصدیق لغوی) یا حکم است. اما تقسیم پنجم اینگونه بیان نکرده است. (هر چند تقسیم اول می­توانست بهتر ارایه شود ، تا شبهه ترکیبی بودن در آن نباشد.)[31]
توضیح چهارم ) تصدیق به معنای لغوی یعنی چه؟

در بسیاری از تعاریفی که از تصدیق یا تصور ارایه شده است (مخصوصا کتبی که تقسیم اول را ارایه کرده­اند) ، از کلمه تصدیق در تعریف استفاده شده است. اما این تصدیق یعنی چه؟

درباره این مطلب در کتب منطقی بسیار بحث شده است. اما بنده می­گویم: یعنی چه که تصدیق (آن تصدیقی که  در تعریف تصدیق اصطلاحی آمده است) عمل نفس است؟ و اینکه اصلا چه نیازی است که در تعریف تصدیق از آن استفاده کنیم؟

بگذارید سیر بحث را ابتدا مشخص کنم. از آنجا شروع می­شود که مثلا در التجرید آمده: تصدیق: تصورٌ معه تصدیق. این تصدیق دوم یعنی چه؟ همانطور که گفتیم این تعریف شبهه ترکیبی شدن دارد. اما شاید آنها بیایند پاسخ دهند که منظور ما از این تعریف همان چیزی است که شما می­فهمید[32]. گوییم: بنا بر این ، منظور شما این است که وقتی انسان علم به مطابقت نسبت با واقع پیدا می­کند ، می­آید نسبت را تصدیق عملی می­کند. خوب . اگر اینطور باشد خوب است. اما بنده می­گویم تصدیق لغوی همان به زبان آوردن تصدیق حقیقی (اصطلاحی) است. یعنی وقتی من فهمیدم که یک نسبت در خارج به وقوع پیوسته ، می­آیم آن را به زبان می­آورم . مانند اینکه می­فهمم که زید قائم است . بعد تصدیق می­کنم . خوب این تصدیق من اگر در نفسم باشد که همان ادراک مطابقت نسبت با واقع است. اگر هم در خارج باشد اظهار ادراک است. پس تعریف شما هرچند درست باشد اما ماهیت تصدیق را مشخص نمی­کند. شما در واقع در تعریف خود ماهیت تصدیق را مشخص فرض کرده اید ، بعد می­گویید که مستلزمش تصدیق لغوی است.
بررسی تقسیمات ارایه شده برای ادراک و دادن حکم

دسته نخست : همان طور که مشخص شد، این تعریف تصدیق را به خوبی از درون ادراکات بیرون می­کشد و از تصور تمییز می­دهد . اما ماهیت تصدیق در این تعریف مشخص نمی­شود. بلکه تنها به کمک مستلزم آن (که همان تصدیق لغوی است[33]) تمییز حاصل می­شود.

دسته دوم : به نظر نگارنده ، تعریف تصدیق به : ادراک (معنای اسم مصدری) مطابقت یا عدم مطابقت نسبت با واقع یا بهتر است بگوییم نفس الامر، بهترین تعریف برای تصدیق است. و هر تعریفی که شبیه این باشد پذیرفته است.

اما در مورد آنچه در المنطق آمده یک اشکال هست. مرحوم مظفر تصور را اینگونه معرفی کرده است: علمی که مستتبعش جزم و اعتقاد نباشد. این تعریف با تعریف دسته اول یکی است. اما چرا تعریف تصورشان یکی است و تعریف تصدیقشان فرق دارد؟ آیا اینگونه نیست که تقسیم خوب بر اساس نفی و اثبات است؟ پس چرا تعریف تصدیق نشد علمی که مستتبع حکم باشد؟ بنده می­خواهم بگویم که بهترین تقسیم برای علم آن است که ابتدا تصدیق را معرفی کند و باقی اقسام علم را تصور بنامد.[34]

دسته سوم : «تصدیق عبارت است از قضاوت ذهن میان دو چیز» .

از این تعریف اینگونه بر میآید که تصدیق نوعی فعل نفسانی است. پس غلط است . صحیح آن است که بگوییم : تصدیق نتیجه قضاوت ذهن میان دو چیز است. مگر اینکه به نوعی بتوانیم توجیه کنیم که قضاوت ذهن همان علم اوست به وقوع نسبت بین دو چیز در خارج.

دسته چهارم: همانند دسته سوم

دسته پنجم: به نظر بنده این نوع تقسیم کاملا مردود است. چرا که اولا : تعریفی که از تصور ارایه شده ، جامع نیست.[35]و ثانیا : تصدیق را ترکیبی معرفی کرده است.

دسته ششم: در آن معرِّف اجلی از معرَّف نیست. شاید هم بتوانیم بگوییم دوری است.[36]
شرح تعریف تصدیق

"ادراک مطابقت یا عدم مطابقت نسبت با واقع یا نفس الامر."

برای اینکه دقیقا مشخص شود این تعریف چه می­خواهد بگوید ، باید ما با قضیه بیشتر آشنا شویم. بگذارید از ابتدا شروع کنیم.

چیزهایی که انسان از خارج درک می­کند (علوم حصولی) گاهی مفرد اند . مثلا درک مفهوم صندلی یا درک مفهوم پدر  یا ... . اما گاهی مرکب از چند مفرد اند. مثلا صندلیِ پدر. یعنی من هم باید صندلی را بفهمم و هم پدر را و هم ملکیت را [37]. پس مشخص می­شود که ادراک مرکب ، در واقع همان مفردها هستند که در کنار هم قرار گرفته­اند . قضیه هم یک نوع ادراک مرکب است. اگر من یک شیء اولی را درک کنم ، و همچنین شیء دومی را هم در کنار آن درک کنم. بعد مفهوم نسبت دادن چیزی به چیز دیگر را هم درک کنم. بعد بیایم آن شیء دوم را به شیء اول نسبت دهم. آنگاه یک قضیه تشکیل داده ام .[38]اما واضح است که این قضیه در واقع ترکیبی از چند علم تصوری است. یعنی هنوز پای تصدیق به میان نیامده است. خوب. حالا اگر من بیایم خارج (نفس الامر) را بررسی کنم و ببنیم که در واقع و خارج هم آن نسبتی که من در ذهنم ایجاد کرده بودم (یعنی نسبت دادن شیء دوم به اول) اتفاق افتاده است. در این زمان ، من درک کرده ام که نسبت موجود در قضیه با خارج (نفس الامر) مطابق است. و این می­شود تصدیق. یعنی ادراک مطابقت نسبت موجود در قضیه یا عدم مطابقت آن با نفس الامر.

 



بخش سوم :

 

جایگاه تصدیق در علم منطق

 

مقدمه
مسأله تمایز علوم


مقدمه:

    دانش­ها طیف گسترده­ای دارند. =  لذا هیچ کس نمی­تواند برای رسیدن به خواسته خود همه علوم را مطالعه کند.
    برخی از علوم باهم مرتبط و برخی دیگر بی ارتباط اند.
    برخی علوم تقدم و برخی تأخر دارند. (یکی متوقف بر دیگری است).

با توجه به مقدمات بالا دانشمندان بر آن شدند تا یک دسته بندی مناسب از علوم ارایه دهند و تقدم و تأخرها و توقف­ها را در آن مشخص کنند ، تا پژوهش گر بداند خواسته خود را کجا بیابد و دانشجو بداند از کجا باید علم مورد نظر را شروع کند.

بحث از تمایز علوم و ملاک آن ، همان مطلبی است که به آن نیاز داریم تا بدانیم چه مسأله­ای در علم مورد نظر ما باید بیاید و چه مسأله­ای نباید. یعنی فرضا اگر ملاک تمایز علوم به موضوع باشد، این موضوع است که مشخص می­کند این مسأله در این علم بیاید یا نه . و همین گونه است که تمایز علوم حاصل می­شود.
تقسیم بندی علم به مبادی و مسائل

تقسیم :

برای یک علم ، تقسیم بندی ای عاقلانه ارایه شده است ، که البته همانطور که تدوین علم یک اعتبار است ، این ساختار هم تبعا نوعی اعتبار است. این تقسیم بندی به ما کمک می­کند که بدانیم یک مسأله در کجای یک علم باید بیاید.

* برای مبادی بدیهی همان بخش بندی ای که برای غیر بدیهی ارایه شد ، وجود دارد.

این تقسیم بر اساس کتاب آموزش فلسفه آقای مصباح و برخی توضیحات از اساتید به دست آمده است.[39]

شرح :

هر علمی از یک سری قضایا و مسائل مرتبط به هم تشکیل شده که هدف از تعلیم و تعلم آن علم ، اثبات حمل محمولات آن قضایا بر موضوعات آن است. مسائل علم ، همان گزاره­هایی هستند که بر اساس ملاک تمایز علوم ، ساختار آن علم را تشکیل داده­اند.

اما واضح است که پیش از مطالعه هر علم ، به یکسری مقدمات نیاز است تا بتوانیم فرایند اثبات حمل را به راحتی انجام دهیم. مثلا ، من تا قبول نداشته باشم که موضوع هست ، نمی­توانم قبول کنم که فلان محمول بر آن حمل می­شود. این مقدمات می­شوند مبادی علم. بنا بر این، مبادی گزاره­هایی هستند که نیاموختن آنها در فهم مسائل علم تزلزل ایجاد می­کند.[40]

اما اینکه در مبادی علم ، مبنا این است که تعلیم و تعلم صورت پذیرد یا گزاره­های علم پا بگیرند، خود یک مسأله است[41]. ما هر دو مبنا را در نظر می­گیریم و با توجه به آنها بحث را ادامه خواهیم داد.

برخی گزاره­ها هستند که هرچند از مسائل علم نبوده و عدم ذکر آنها در تعلیم و تعلم گزاره­های علم تزلزل ایجاد نمی­کنند؛ اما ما را در امر آموزش بسیار یاری می­دهند . این گزاره­ها را می­توان به عنوان مقدمه در ابتدای فصل مورد نظر ذکر کرد یا در المدخل آورد(بستگی به موضوع آن دارد).

اما مبادی خود بر دو دسته­اند. اگر بدیهی بودند ، می­توان از ذکر آنها خود داری کرد. و مبادی غیر بدیهی هم اگر تصدیقی باشند ، معمولا در علمی دیگر از آنها بحث می­شود. و اگر تصوری باشند معمولا در همان علم بیان می­شوند.[42]
عوارض ذاتیه

ما در ادامه در شرح مسأله تمایز علوم ، بعد از معرفی یکی از روش­ها که همان تمایز به موضوع باشد، با کلمه عوارض ذاتیه رو به رو خواهیم شد. از این رو به شرح آن در مقدمه میپردازیم تا بحث حول آن در تمایز علوم غنی شده باشیم.

شهید مطهری در این باره می­گوید[43]:

«موضوعُ كلِّ علمٍ هو ما يُبحث فيه عَن عوارضِهِ الذّاتيّه.

كلمه قلمبه «عوارض ذاتيّه... چرا؟ بى جهت؟ نه، بى جهت نيست، آنها ديده‏اند كه احوال و آثارى كه به يك چيز نسبت داده مى‏شود بر دو قسم است:

گاهى واقعاً مربوط به خود اوست، و گاهى مربوط به خود او نيست بلكه مربوط به چيزى است كه با او يگانگى دارد.

مثلًا مى‏خواهيم در احوال «انسان» بحث كنيم. خواه ناخواه از آن جهت كه انسان حيوان هم هست و با حيوان يگانگى دارد خواص حيوان هم در او جمع است. از اين رو كلمه «عرض ذاتى» را به كار برده‏اند و اين كلمه را با تعريفى مخصوص مشخص كرده‏اند كه اين اشتباه از بين برود و به اصطلاح «عوارض غريبه» خارج شود.»

در شرح عرضی ذاتی در جای دیگر از مجموعه آثار می­خوانیم[44]:

« عوارض و احكامى كه به يك شئ نسبت داده مى‏شود بر دو قسم است: عوارض اوليه يا عوارض ذاتيه، و عوارض ثانويه يا عوارض غريبه. ...

در مسأله تمايز و تشابه علوم و طبقه بندى آنها نكته حساسى كه از نظر منطقى هست همانا تميز و تشخيص عوارض ذاتيه از عوارض غريبه است . ...

نظر به اينكه عوارض ذاتيه هر موضوعى همواره به نحوى است كه ذهن يا مستقيماً و بلاواسطه رابطه آن را با موضوع درك مى‏كند يعنى احتياج به دخالت حدّ وسط و اقامه برهان ندارد و يا اينكه با مداخله حد وسط رابطه وى با موضوع روشن مى‏شود قهراً رابطه بين هر موضوعى و عوارض ذاتيه وى بايد واقعى و نفس‏الامرى باشد (نه اعتبارى) و قهراً بايد آن موضوع كلى باشد (نه جزئى) و بناءا على‏هذا علوم اعتباريه كه رابطه بين موضوعات و محمولات در آن علوم وضعى و قراردادى است نه واقعى و نفس‏الامرى مانند حقوق و فقه و اصول و صرف و نحو و همچنين علومى كه يك سلسله قضاياى شخصيه مسائل آنها را تشكيل مى‏دهد مانند لغت و تاريخ و جغرافيا از محل كلام منطقيين خارج است.»
موضوع علم منطق

این هم از مباحثی است که در ادامه به آن محتاج خواهیم بود.

برای موضوع منطق چند نظر مشهور وجود دارد.

«معرّف و حجّت».[45]

معقول ثانی منطقی.[46]
اقسام معقولات

از آن جهت که نظر بسیاری از علما بر این است که موضوع علم منطق معقول ثانی منطقی است[47]و اینکه این موضوع قدری نا آشنا به نظر می­رسد (نسبت معرف و حجت)، لازم دانستیم قدری آن را روشن کنیم، تا مقایسه مسائل منطق با موضوع آنها با مشکل رو به رو نشویم. پس می­گوییم:

اقسام معقولات[48]:

به ادراکات کلی (همان کلی منطقی) معقول گویند.

معقول دو دسته است. یا قابل حمل بر امور عینی نیست. یعنی اتصافش خارجی نیست. (یعنی بر مفاهیم ذهنی حمل می­شود فقط). = اتصافش ذهنی است (معقول ثانی منطقی). یا قابل حمل بر امورعینی است. دسته دوم : یا مفاهیمی هستند که ذهن به طور خودکار از موارد خاص انتزاع می­کند یعنی همین که یک یا چند ادراک شخصی به وسیله ی حواس ظاهری یا شهود باطنی حاصل شد فورا عقل مفهوم کلی آن را در می­آورد (معقول اولی). و یا مفاهیمی هستند که درک آنها نیاز به کند و کاو ذهنی و مقایسه بین اشیاء دارد(معقول ثانی فلسفی).

دسته اول سریع شناسایی می­شوند. جون فقط بر مفاهیم عقلی قابل حمل هستند. تقریبا موضوع تمام مسائل اصلی منطق همین­ها هستند.

دسته دوم از ماهیت اشیاء حکایت داشته و به منزله ی ظرف و قالب خالی برای آنها است (از حدود ماهوی اشیاء سخن می­گوید).

دسته سوم بدون مقایسه بین اشیاء بدست نیاید و از حدود وجودی اشیاء (نه ماهوی) حکایت دارد. در ازاء آنها مفهوم جزئی نداریم . به خلاف دسته دوم.

 
 
نیاز بحث از تصدیق و جایگاه آن در علم منطق
ملاک­ها
ملاک بحث در المدخل
ملاک مبادی


همانطور که مشخص شد ، ملاک این که یک گزاره از مبادی یک علم بشود، این است که فهم گزاره­های علم متوقف بر فهم آنها باشد و بحث از آنها در گزاره علم اثر بگذارد. حال این مبادی یا تصوری هستند یا تصدیقی. در کتاب اساس الاقتباس می­خوانیم:

« مبادى علم قضايائى بود كه براهين آن علم مؤلف از آن قضايا باشد و در آن علم بر آن قضايا برهان نگويند. يا از جهت وضوح يا از جهت آنكه آن قضايا مسائل علمى ديگر بود. بلندتر يا فروتر از آن در مرتبه.»[49]

سیره بسیاری از علما و مألفین بر این بوده که مبادی را به صورت مجمل بحث کرده و به سرعت به سراغ مسائل علم می­روند. (شاهد این گفته سیری در کتاب­های مختلفی است که برای علوم مختلف تدوین شده­اند.) در واقع گویا مبنای آنها بر این بوده که باید حجم علم تا جای ممکن (نه آنگونه که به علم آصیب برسد) کاهش یابد. یعنی فربه شدن علم به صورت کلی خوب نیست (و اگر بحثی نیاز به صحبت مفصل داشته ، آن را به جایی دیگر ارجاء می­دانند. یا اگر در جایی دیگر نبوده ، اجمالا از آن بحث می­کردند). اما به هر حال ظاهرا اثر این نوع اندیشه خلاصه شدن مطالبی مانند مبادی علم بوده و بحث مفصل از آنها در جایی مثل المدخل یا مقدمات فصول - در کتب تدوین شده با این دیدگاه - دیده نشده است.

اما در باره شیوه بحث از مبادی در المدخل یا مقدمات فصول نظر دیگری هم وجود دارد. اینکه ما بیاییم بین مبادی تفکیک قائل شویم به اینکه ، یا بحث مفصل از آنها در فهم گزاره­های علم و در فهم شیوه فکری و قلق کاری مدون تاثیر دارد، یا آنکه ندارد[50]. در ضمن این معیار را هم می­توان اضافه کرد که اگر بنا باشد ، برخی مباحث را به علوم دیگر ارجاع دهیم، آن مباحثی که در علوم دیگر بحث نشده­اند، و ظاهرا جایشان در علم مورد نظر ما هم نیست، سرشان بی کلاه می­ماند! لذا ما آنها را هم در المدخل یا مقدمات فصول مطرح می­کنیم. در واقع باید این مطلب را همواره مد نظر داشته باشیم که تدوین علم و اتصال بین گزاره­های علم یک امر اعتباری و با ملاک عقلایی است. پس اگر از دیدگاه عقلایی لازم باشد بحثی مفصل مطرح شود، نمی­توان به خاطر برخی ملاک­ها ، از بحث در مورد مطلب مورد نظر کوتاهی کرد.

نگارنده به این نتیجه رسید که در این مسأله غایت مؤثر خواهد بود. یعنی اگر بحث مفصل از فلان مبدأ ، ما را در رسیدن به هدفمان (که همان غایت علم باشد) یاری کند، صحبت کردن از آن بلا مانع خواهد بود و البته واضح است که این مسأله در علوم مختلف تفاوت می­کند و نیاز نیست که حکم کلی دهیم.[51]اما اگر بنا بر یک مبنای سست ، بخواهیم هر مسأله­ای که به نحوی به علم ما مربوط می­شود ، داخل در علم کنیم ، باعث فربه شدن بی فایده علم، اتلاف وقت متعلم و ... خواهد بود.
ملاک غیر مبادی

می­توان گفت تشخیص این نوع گزاره­ها بستگی به معلم و مدون دارد. در واقع این معلم است که تشخیص می­دهد ، آیا این گزاره برای فهم بهتر متعلم نیاز است یا خیر . به هر حال ملاک بحث از این نوع گزاره­ها، کمک به فهم بهتر مطلب است (و می­توان گفت که این هم بر می­گردد به سیره عقلا).
ملاک بحث در مسائل : ملاک تمایز علوم

در کتاب آموزش فلسفه از تمایز علوم به نحو زیر صحبت شده است[52]:

روش­های متعددی برای تمایز علوم نام برده شده است. مهم ترین آنها عبارت اند از:

بر اساس روش تحقیق : مثلا می­توان علوم را بر این مبنا به سه دسته تقسیم کرد : 1) علوم عقلی : فقط با روش براهین عقلی و استنتاجات ذهنی. 2 ) تجربی: با روش تجربه . 3 ) نقلی : بر اساس اسناد و مدارک و اسناد تاریخی

بر اساس غایت : همان فایده و نتیجه­ای که مترتب بر آن علم است.

بر اساس موضوع: با توجه به اینکه  هر مسأله موضوعی دارد، و تعدادی از موضوعات در یک مسأله جامعی مندرج می­شود، می­توان عامل کنار هم جمع شدن گزاره­های یک علم را موضوع آن علم دانست.

اما تمایز علوم بر اساس موضوع بهترین روش است. چرا که انسجام بیشتری دارد. ولی میتوان در دسته بندی­های فرعی ملاک­های دیگری را هم در نظر گرفت. مثلا یک علم به نام خداشناسی است  که بر اساس موضوع آن مسائلش جمع می­شود . اما انقسام آن به مثلا سه دسته (فلسفی ، عرفانی ، دینی) بر اساس روش تحقیق است. (انتهی)

اما اینکه تمایز علوم بر اساس موضوعات آنها ، بهترین روش است، در کتب مختلفی مانند: برهان شفا[53]، اساس الاقتباس[54]، منطق و مباحث الفاظ[55]، تحریر قواعد المنطقیه فی شرح رسالة الشمسیه[56]، شرح مطالع [57]، شرح اشارات[58]، شرح الهیات شفا از ملا مهدی نراقی[59]، تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار[60]و ... آمده است. که شهید مطهری در این باره می­گوید:

" منطقيين و فلاسفه بعد از تحقيق و جستجوى بسيار به اين نتيجه رسيده‏اند كه هيچ علمى خالى از موضوع نيست و آن چيزى كه مسائل هر علمى را به صورت افراد يك خانواده در مى‏آورد همان «موضوع» آن علم است و آن چيزى هم كه منشأ قرابت­هاى فاميلى و نژادى علوم است همانا قرابت­هايى است كه بين موضوعات علوم برقرار است و اگر براى همه علوم جدّ اعلايى قائل شويم همانا آن جدّ اعلا نيز مربوط به موضوعات علوم است."[61]

در شرح مسأله موضوع و تمایز علوم در آثار شهید مطهری آمده­است[62]:

« موضوع هر علمى عبارت است از آن چيزى كه در آن علم از احوال و عوارض او گفتگو مى‏شود و قضاياى مربوط به او حل مى‏شود. تدبر و تدقيق در مسائل هر علمى و تجزيه مسائل آن روشن مى‏كند كه همه آن مسائل بيان احكام و آثار و عوارض و حالات يك شئ بخصوص است و همان شئ بخصوص است كه همه آن مسائل را به صورت افراد يك خانواده درآورده است و ما آن را موضوع آن علم مى‏ناميم».

و در جای دیگر می­خوانیم[63]:

« موضوع يك علم عبارت است از آن چيزى كه آن علم در اطراف آن بحث مى‏كند و هر يك از مسائل آن علم را در نظر بگيريم خواهيم ديد بيانى است از يكى از احوال و خواص و آثار آن. ...

اكنون ببينيم آيا لازم است كه هر علمى موضوع معيّنى داشته باشد يا نه؟

چيزى كه قطعى و مسلّم است اين است كه مسائل علوم از لحاظ ارتباط با يكديگر همه يك جور نيستند.

خانواده ... مثلًا يك سلسله مسائل «مسائل حساب» «مسائل هندسه» [که] «رياضيات» [ اند].

پس قدر مسلّم اين است كه ميان مسائل علمى پيوندهايى وجود دارد. اكنون مى‏خواهيم ببينيم ريشه اين پيوندها در كجاست؟ چگونه است كه مسائل حساب با هم اين اندازه قرابت دارند كه يك خانواده به شمار مى‏روند و روى همه آنها يك نام گذاشته شده و علم جداگانه و مستقلى قلمداد شده‏اند؟ در اينجا دو نظريه است:

1. علت اين امر اين است كه مسائل هر علمى بالأخره در اطراف يك حقيقت معيّنى بحث مى‏كندپس آن چيزى كه مسائل علوم را به يكديگر پيوند مى‏دهد همان چيزى است كه مسائل آن علم در اطراف آن بحث مى‏كند، يعنى موضوع آن علم؛ و اگر چنين چيزى در كار نبود قرابت­ها و پيوندها در ميان مسائل علوم نبود

2. نظريه دوم اين است كه پيوند مسائل علوم با يكديگر ناشى از آثار و فوايدى است كه بر آنها مترتب مى‏شود. فرضاً يك عده مسائل در اطراف يك موضوع معيّن نباشد، هر مسأله‏اى مربوط به موضوع جداگانه‏اى باشد، اگر آن مسائل از لحاظ اثر و فايده و غرضى كه به دانستن آنها تعلق مى‏گيرد وحدت و اشتراك داشته باشند كافى است كه قرابت و هم خانوادگى ميان آنها برقرار گردد و ضمناً آنها را از مسائل ديگرى كه علم ديگر به شمار مى‏رود متمايز كند.

ولى اين نظريه [دوم] صحيح نيست. اينكه يك عده مسائل از لحاظ اثر و فايده و غرضى كه به دانستن آنها تعلق مى‏گيرد وحدت و سنخيّت پيدا مى‏كنند ناشى از شباهت ذاتى آن مسائل به يكديگر است، و شباهت ذاتى آن مسائل به يكديگر ناشى از اين است كه همه آن مسائل از حالات و عوارض موضوع واحدى مى‏باشند. »

قولی در باره تمایز به غایت

اقول:

چند مقدمه:

اول ) این انسانی که عُلَما می­گویند یک صفتی غیر قابل انفکاک دارد و آن منفعت طلبی است، همواره در پی بر طرف کردن نیازهای خود است. یعنی کاری انجام نمی­دهد که هیچ دردی از او دوا نکند. یعنی در هر کاری هدفی دارد[64]، و آن هدف بر طرف کردن یکی از بیشمار نیازهای خود است. (این بحث که انسان به دنبال بر طرف کردن نیاز است و کاری که به سود او نباشد انجام نمی­دهد بسیار مفصلی است و این رساله کشش آن را ندارد).

ثانی ) انسان از همان ابتدا دانست که برای بر طرف کردن هر نیازی ، میتواند یک دسته اطلاعات را جمع کرده و برای بر طرف کردن آن نیاز استفاده کند. مثلا برای کشاورزی. اگر فردی را تصور کنیم که فقط کشاورزی می­دانست، در واقع ذهن او حاوی یک دسته اطلاعات بود که انسان را در امر کشاورزی یاری می­کرد.

ثالث ) می­دانیم تدوین علم ، یک امر اعتباری است. یعنی این انسان است که یک سری گزاره­ها را درکنار هم قرار می­دهد و نام یک علم را بر آن می­گذارد.

حال آیا میتوان تصور کرد که انسان یک علمی را تدوین کند ، در حالی که آن علم هیچ سودی برای او ندارد؟ بگذارید سؤال را به گونه­ای بهتر بپرسم . آیا انسان علمی تدوین می­کند، تنها به این دلیل که یک علم تدوین کرده باشد، هرچند موضوع آن واحد و گزاره­های آن منسجم باشند؟ پاسخ به این سؤال نیاز به کمی تأمل دارد . ظاهرا که پاسخ منفی است . نگارنده به این نتیجه رسید که تنها علتی که آن علم را بوجود آورده است ، نیاز انسان به آن بود و انسان به این هدف که فلان نیاز از نیازهای بیشمار خود را بر طرف کند، آن علم را بوجود می­آورد.

حال اگر این ثابت شد سؤالی دیگر مطرح می­شود. اگر انسان برای بر طرف کردن نیاز یک علم را بوجود می­آورد، مگر می­شود یک گزاره­ای او را در برطرف کردن آن نیاز یاری کند ، اما چون موضوع آن گزاره با دیگر گزاره­ها تفاوت دارد ، آن را داخل در علم نکند. یا گزاره­ای که هیچ نیازی را از او بر طرف نمی­کند ، اما چون موضوع آن با موضوع دیگر گزاره­ها یکی است ، آن را داخل در مسائل آن علم کند؟ به نظر بنده ، پاسخ این سؤال هم منفی است.

اینگونه سؤالات است که انسان را در باره ملاک تمایز علوم به فکر فرو می­برد. چگونه باید بین این سؤال­ها و پاسخ آنها و نظرات مذکور جمع کرد؟

حرف آخر

اینکه می­گویند تمایز علوم بر اساس موضوع انسجام بیشتری دارد، گویا حقیقت است. تا آنجا که نگارنده متوجه شد، میتوان همان هدفی را که ما آن را تشریح کردیم، ذیل یک موضوع جمع آوری کرد، و آن را موضوع علم قرار داد . (در واقع علت بوجود آمدن علم را نمیتوان غیر از نیاز و تولید دانست. اما بعد از آنکه بر اساس هدف علوم مختلف تدوین شدند، میتوان همان گزاره­ها را که برای یک هدف بودند ، ذیل یک موضوع جمع کرد). و این از جمع کردن گزاره­ها بر اساس هدف آنها ، آسان تر و منسجم تر به نظر می­رسد.

قول حول منسجم تر بودن گذشت. اما گویا حقیقتا بهترین روش تمایز علوم ترکیبی از روش­های نام برده است. یعنی: هرچند شاید بهتر این باشد که تمایز علوم را بر اساس موضوع بدانیم اما احتمال اینکه در حین بیان مطالب گزاره­ای را بیاوریم که موضوعش با علم ما هماهنگ نیست اما بنا بر هدف به آن محتاجیم ، زیاد است. به همین نحو ممکن است یک مطلبی بنا بر موضوع با علم ما هم خوانی داشته باشد ، اما به دلیل اینکه (برای مثال) روش آن با علم ما تفاوت دارد، یا هدفش تفاوت دارد، از ذکر کردن آن خود داری کنیم.

یا اینکه گاهی ممکن است اصلا مصلحت ندانیم که یک علمی که می­خواهیم تدوینش کنیم، انسجامش بر اساس موضوع باشد. چرا که فایده را در این دیدیم که مسائل آن را بر اساس هدف یا روش تحقیق در یک جا جمع کنیم. در آن صورت ملاک تفاوت می­کند.
تصدیق
آیا در المدخل می­آید؟
مبادی

أقول: اگر بنا باشد تعریف علم منطق را بر مبنا غایت آن ارایه دهیم ، خواهیم گفت:

آلة قانویة تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ فی الفکر.[65]

بنا بر این اگر بخواهیم غایت علم منطق را روشن کنیم، باید فکر را روشن کنیم. اگر بخواهیم فکر را روشن کنیم ، باید مجهول و اقسام مجهول را روشن کنیم (از آن جهت که فکر فرایند ذهن برای تبدیل مجهول به معلوم است) . اگر هم بخواهیم اقسام مجهول را مشخص کنیم، باید معلوم و اقسام معلوم را مشخص کنیم (چرا که جهل همان عدم علم است). تصدیق هم از اقسام علم و ادراک است.

اما میتوان سؤالی اینجا مطرح کرد که: آیا بحث از تعریف از مبادی است. آیا اگر کسی تعریف علم را بداند یا نداند ، این مسأله بر گزاره­های علم اثر می­گذارد؟ برای نگارنده پاسخ قطعی دادن بسیار دشوار است. به هر حال اینگونه می­توان گفت که اگر کسی فهمیدن غایت علم یا تعریف علم را از مبادی بداند، لا جرم بحث از تصدیق هم از مبادی علم منطق خواهد شد. و اینکه آیا لازم است از آن به صورت مفصل بحث کرد؟ در نظر نگارنده بحث مفصل از تصدیق دیگر از مبادی نیست. شاید کسی آن را ضروری بداند. اما آن هم من باب ضرورت تعلیم و تعلم است. پس جز غیر مبادی می­شود که ملاک آن هم سیره عقلا است. در هر صورت ملاک- ها داده شد . بستگی به تشخیص معلم و مدون دارد که چگونه صلاح بداند.

و اما اگر تعریف علم بر مبنای موضوع باشد. بنا بر موضوع اول (معرف و حجت) اینگونه پای تصدیق به میان می­آید که حجت ، فرایند ذهن برای تبدیل مجهول تصدیقی به معلوم تصدیقی است. بنا موضوع دوم ، بنده (با توجه به ماهیتی که برای تصدیق مشخص شد) هیچ وجهی برای دخول بحث از تصدیق در مبادی ندیدم[66]. چرا که بحث از معقولات همه درباره تصورات است. مگر اینکه بگوییم اصل این تقسیم از ادراکات شروع می­شود . آنگاه بحث تصدیق به میان می­آید. البته اینجا هم همان مباحثی که در بالا درباره تعریف بر اساس غایت گذشت، مطرح می­شود. اینکه آیا اینگونه بحث کردن از مبادی است یا خیر و اینکه آیا روشن کردن کامل تعریف از مبادی است یا خیر.
غیر مبادی

همان طور که در قسمت قبل مشخص شد، اگر بحث از موضوع یا تعریف علم را ، یا مفصل بحث کردن از آنها را و اقسام آنها را ، از مبادی ندانیم ، مسلما به عنوان غیر مبادی مطرح خواهند شد.

 
آیا از مسائل است؟

این جا لازم است قدری درباره انشعابات درون علم بحث شود.

مقصود از انشعاب علم این است که معمولا این طور است که علمی که مورد بحث ماست، یک قسمتی نیست. بلکه باید آن را حد اقل به دو قسمت  و یا بیشتر تقسیم کرده و از هر قسمت جدا بحث کرد. چرا که ابحاث آنها هرکدام در فضای جدای از دیگری است[67]. و در بسیاری از موارد همان انشعابات هم خود اقسام و انشعاباتی دارند.  هنگام بحث از ملاک تمایز علوم ، قدری در این باره سخن رفت. اما اینجا اختصاصا از آن صحبت می­کنیم.

"چهار روش برای انشعاب اقسام مسائل علم وجود دارد. نخست) به روش جزء جزء کردن موضوع علم. این روش هنگامی است که موضوع علم یک کل باشد که ما باید از گوشه گوشه آن صحبت کنیم تا در نهایت از تمام آن صحبت شده باشد[68]. یعنی اگر موضوعات انشعابات را جمع کرده و به هم بچسبانیم موضوع اصلی تشکیل می­شود. مانند اینکه موضوع بدن انسان باشد و ما ابتدا از سر و بعد از دست و بعد ... صحبت می­کنیم تا بدن انسان تکمیل شود. دویم) به روش محدود کردن موضوع . این روش هنگامی است که موضوع علم یک کلی (به همان معنای منطقی) باشد . مانند که موضوع حیوان باشد و ما ابتدا از پستاندار و بعد از خزنده و بعد از ... صحبت کنیم. واضح است که این اقسام ، یک جزئی در مقابل موضوع اصلی بوده­اند. سیم ) بر اساس تفاوت روش تحقیق . جهارم) بر اساس اغراض."[69]

تقسیم علم منطق به ابحاث معرف و ابحاث حجت (ظاهرا) بنا بر روش دویم است . یعنی معقول ثانی منطقی که یک موضوع کلی است، در یک نگاه برای تبدیل مجهول تصوری به معلوم است و در یک نگاه  برای تبدیل کردن مجهول تصدیقی به معلوم. در این جا واضح می­شود اگر بنا باشد این دو قسم از جزئی­های همان معقول ثانی منطقی باشند، هرگز تصدیق موضوع یک بخش از یکی از آنها نخواهد شد. چرا که معقول ثانی منطقی تنها درباره تصورات است نه تصدیقات.

شاید هم بتوان گفت این تقسیم بر اساس روش چهارم است. هدف در بخش اول درباره مجهول تصوری و و دوم تصدیق است. اما به هر حال تفاوت نمی­کند. با توجه به ماهیتی که برای تصدیق بیان شد، هیچ گزاره و مسأله­ای در هیچکدام از دو بخش[70]یافت نشد که موضوع آن تصدیق باشد.
 
 
 
 
 
 
فهرست منابع

اساس الاقتباس / خواحه نصیر الدین طوسی / انتشارات دانشگاه تهران / چاپ سوم 1361 ه ش

آموزش فلسفه (دو جلد) /محمد تقی مصباح یزدی / شر کت چاپ نشر بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر /  چاپ سوم 1382 ه ش / جلد یکم

برهان شفا (ترجمه قوام صفری) / ابن سینا / اتشارات فکر روز (تهران)/ چاپ اول 1373 ه ش

بصائر النصریه فی علم المنطق / عمر بن سهلان ساوی / با مقدمه و تحقیق حسن مراغی /  انتشارات شمس تبریزی / چاپ اول 1383 ه ش

تحریر قواعد المنطقیه فی شرح رسالة الشمسیه / قطب الدین رازی / اتشارات بیدار (قم) / چاپ دوم 1384 هش

تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار / خواجه نصیر الدین طوسی / انتشارات دانشگاه تهران / چاپ اول 1385 هش

جوهر النضید (شرح اتجرید لخواجه نصیر) / علامه حلی / انتشارات بیدار / چاپ دوم 1368

درة التاج / قطب الدین شیرازی / انتشارات حکم / نسخه در دسترس فاقد تاریخ بود

رسالة فی التصور و التصدیق / ملحق به جوهر النضید / انتشارات بیدار / چاپ دوم 1368

رسائل أخری ... / ابن سینا / مکان و زمان چاپ : تهران  (نسخه در دسترس فاقد اطلاعات بیشتر بود)

رهبر خرد/ محمود مجتهد خراسانی / انتشارات عصمت 1382ه ش

شرح اشارات و التنبیهات مغ المحکمات / خواجه نصیر الدین طوسی / نشر البلاغه (قم) / چاپ اول 1375 هش

شرح الالهیات من کتاب الشفا / ملا مهدی نراقی / کنگره بزرگداشت محققان نراقی (قم) / چاپ اول 1380 ه ش

شرح مطالع الانوار فی المنطق / قطب الدین رازی / انتشارات کتبی نجفی (قم) / فاقد اطلاعات بیشتر

قاموس قرآن/ سید علی اکبر قرشی /دار الکتب الاسلامیه (تهران) / چاپ ششم 1412 ه ق

قواعد الجلیه فی شرح رسالة الشمسیه / علامه حلی /موسسه نشر الاسلام / نسخه در دسترس فاقد نوبت چاپ و تاریخ بود

کتاب النجاة / ابن سینا / انتشارات دانشگاه تهران (تهران) / چاپ دوم 1379 ه ش

مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری / انتشارات صدرا / جلد پنجم و ششم

منطق / محمد خوانساری / انتشارات آگاه / چاپ سی و چهارم سال 1386

منطق المشرقیین / حکیم ابو علی سینا / انتشارات مرعشی نجفی/ چاپ دوم 1405 ه ق

منطق شفا (3 جلد) / حکیم بو علی / انتشارات مرعشی نجفی (قم) / 1405 ه ق / جلد یک

منطق و مباحث الفاظ / مهدی محقق و توشی هیکو ایزوتسو / انتشارات دانشگاه تهران / فاقد شماره چاپ / 1379 هش

المنطق/ محمد رضا مظفر/ موسسه نشر اسلامی تابع جماعت مدرسین قم/ چاپ هشتم 1431 ه ق

موسوعة الصرف و النحو و الاعراب / امیل بدیع یعقوب/ نسخه در دسترس فاقد نام انتشارات و تاریخ و نوبت چاپ 2


[1]مطلع رساله فی التصور و التصدیق/ ملا صدرا

[2]شرح علت  تقسیم شدن مباحث علم منطق به تصور و تصدیق در المدخل کتاب المنطق، قسمت ابحاث المنطق آورده شده است.

[3]موسوعة الصرف و النحو و الاعراب / امیل بدیع یعقوب/ نسخه در دسترس فاقد نام انتشارات و تاریخ و نوبت چاپ بود./ صفحه 626

[4]قاموس قرآن/ سید علی اکبر قرشی /دار الکتب الاسلامیه / سال 1412 ه ق/ چاپ ششم/ تهران

[5]المنطق/ محمد رضا مظفر/ موسسه نشر اسلامی تابع جماعت مدرسین قم/ چاپ هشتم/ 1431 ه ق / صفحه 13-15

[6]همان / صفحه 14

[7]در مورد صورت در رساله تصور و تصدیق (نوشته ملا صدرا) توضیحات بیشتری آمده است.

[8]مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری / انتشارات صدرا / جلد پنجم / صفحه 51 و 52

[9]همان/ صفحه 52 و 53

[10]بصائر النصریه فی علم المنطق / عمر بن سهلان ساوی / با مقدمه و تحقیق حسن مراغی /  انتشارات شمس تبریزی / چاپ اول 1383 ه ش/ صفحه 13

[11]منطق المشرقیین / حکیم ابو علی سینا / انتشارات مرعشی نجفی / 1405 ه ق / چاپ دوم/ صفحه 9

[12]شرح نفس الامر را از مطالعاتی که داشتم و توضیحات اساتید به دست آورده ام. این یک خلاصه از کلام طولانی درباره نفس الامر بود. اما برای مطالعه ارجاع میدهم به :

آموزش فلسفه / مححمد تقی مصباح یزدی / مؤسسه چاپ و نشر بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر/دو جلدی / چاپ سوم / بهار 1382 ه ش / جلد 1 / صفحه 253

مجموعه آثار استاد مطهری / حلد 9 / صفحه 626

[13]اساس الاقتباس / خواحه نصیر الدین طوسی / انتشارات دانشگاه تهران / چاپ سوم 1361 ه ش  / صفحه 3 و 4

[14]جوهر النضید (شرح اتجرید لخواجه نصیر) / علامه حلی / انتشارات بیدار / چاپ دوم 1368 / صفحه 192

[15]همان

[16]درة التاج / قطب الدین شیرازی / انتشارات حکم / نسخه در دسترس فاقد تاریخ بود / صفحه 94 و 95

[17]قواعد الجلیه فی شرح رسالة الشمسیه / علامه حلی /موسسه نشر الاسلام / نسخه در دسترس فاقد نوبت چاپ و تاریخ بود /  صفحه 182 الی 184

[18]منطق المشرقیین / صفحه 9

[19]المنطق / صفحات 13 الی 15

[20]این رسالة به جوهر النضید پیوست شده است. (اطلاعات کتاب جوهر النضید: پاورقی 2 صفحه قبل) / صفحه 311 و 312

[21]شرح شمسیة / قطب الدین رازی / در این نسخه تنها سال انتشار درج شده بود.

[22]بصائر / صفحه 26

[23]منطق شفا (3 جلد) / حکیم بو علی / انتشارات مرعشی نجفی (قم) / 1405 ه ق / جلد یک – مدخل - صفحه 17

[24]رسائل أخری ... / ابن سینا / مکان و زمان چاپ : تهران  (نسخه در دسترس فاقد اطلاعات بیشتر بود) / صفحه 327

[25]مجموعه آثار ... / صفحه 52 و 53

[26]منطق / محمد خوانساری / انتشارات آگاه / چاپ سی و چهارم سال 1386/ صفحه 29 و 30

[27]رهبر خرد/ محمود مجتهد خراسانی / انتشارات عصمت 1382ه ش / صفحه 7 و 8

[28]کتاب النجاة / ابن سینا / انتشارات دانشگاه تهران (تهران) / چاپ دوم 1379 ه ش /  النص صفحه 7

[29]ص 312 و 313

[30]رسالة فی التصور و التصدیق / ص 309 و 310

به صورت مجمل میتوان گفت که اگر مرکب باشد، یا مرکب از تصدیق است ، یا تصور . اگر مرکب از تصدیق باشد، چه معنا میدهد که یک قسم مرکب از خودش باشد، اگر مرکب از تصور است. تداخل اقسام پیش میاید. البته شاید بدین بیان ، این مطلب در رساله فی التصور و التصدیق یافت نشود، اما گویا است.

[31]تقسیم پنجم اشکال دیگری هم دارد . همان طور که میدانید ، نسبت حکمیه چیزی غیر از تصدیق لغوی است. نسبت حکمیه خود باید تصور شود تا موجبات تصدیق را فراهم کند. اما در تعریفی که در کتاب رهبر برای تصور ارایه شده، نسبت حکمیه جزء تصورات به شمار نمی­رود.

[32]یعنی تعریف صحیح تصدیق

[33]هرچند همانطور که مشخص شد ، میتوان گفت که تصدیق لغوی همان تصدیق اصطلاحی است . حال یا در درون است . یا در خارج.

[34]شاید بتوان گفت که مرحوم مظفر برای بهتر مشخص شدن اقسام علم ، بهتر دید که ابتدا تصور را تعریف کند . به همین دلیل اینگونه تصور را معرفی کرده است.

[35]به پاورقی 3 ، سه صفحه قبل مراجعه کنید.

[36]اگر در تعریف حد بگوییم : آنچه جهل تصوری را به علم تبدیل میکند.

[37]یا اینکه بگو اضافه ملکی را

[38]المنطق / ص 154 : ما حکم فیها بثبوت شیء لشیء أو نفیه عنه . / واضح است که منظور از حکم ، تصدیق نیست، بلکه همان نسبت دادن است.

[39]آموزش فلسفه (دو جلد) / محمد تقی مصباح یزدی / شر کت چاپ نشر بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر /  چاپ سوم 1382 ه ش / جلد یکم  / صفحه 80 و 81

[40]همان

[41]شاید بتوان گفت که اگر مبنا تعلیم و تعلم نباشد، میتوان همه مبادی تصوری را از علم جدا کرد. اما در جواب چنین گفته میتوان پاسخ داد: اگر احکام علم ، تنها مترتب بر وجود موضوع باشد، آنگاه همین که من تصدیق کنم وجود موضوع را کافی است. اما اگر احکام آن مترتب بر برخی حالات و ماهیت موضوع باشد، جهل تصوری باعث تزلزل گزاره آن علم خواهد بود.

[42]آموزش فلسفه / جلد یک / صفحه 80 و 81

[43]تلخیص از مجموعه آثار شهید مطهری / جلد 5 / ص48

[44]همان / جلد 6 / ص 471 - 473

[45]مجموعه آثار / جلد 5 / ص 50

[46]جوهر النضید / ص 23

[47]و در واقع معرف و حجت هم بازگشت به همان معقول ثانی منطقی دارد.

[48]تلخیصی از آموزش فلسفه آقای مصباح / جلد 1 / ص 176 تا 178

برای اطلاعات بیشتر : ر ک : مجموعه آثار / جلد 5  / ص 267 تا 277

 

[49]اساس / ص 393

[50]و میتوان گفت که این شیوه کاری بستگی به نگاه ما نسبت به علم مورد نظر هم دارد. مثلا اگر منطق را علم ذهن شناسی بدانیم و به همین نجو هم تعریفش کنیم، آنگاه هر چیزی که در ذهن شناسی مأثر باشد ، مفید خواهد بود.

[51]لازم به ذکر است که این معیار به گونه­ای به سیره عقلا باز میگردد.

[52]تلخیصی از کتاب آموزش فلسفه آقای مصباح / جلد یکم / صفحه 71 - 75

[53]برهان شفا (ترجمه قوام صفری) / ابن سینا / اتشارات فکر روز (تهران)/ چاپ اول 1373 ه ش / ص 156 و ص 540

[54]اساس / ص 400

[55]منطق و مباحث الفاظ / مهدی محقق و توشی هیکو ایزوتسو / انتشارات دانشگاه تهران / فاقد شماره چاپ / 1379 هش / ص 228

[56]تحریر قواعد المنطقیه فی شرح رسالة الشمسیه / قطب الدین رازی / اتشارات بیدار (قم) / چاپ دوم 1384 هش / ص 28

[57]شرح مطالع الانوار فی المنطق / قطب الدین رازی / انتشارات کتبی نجفی (قم) / فاقد اطلاعات بیشتر / ص 18

[58]شرح اشارات و التنبیهات مغ المحکمات / خواجه نصیر الدین طوسی / نشر البلاغه (قم) / چاپ اول 1375 هش / ص 58

[59]شرح الالهیات من کتاب الشفا / ملا مهدی نراقی / کنگره بزرگداشت محققان نراقی (قم) / چاپ اول 1380 ه ش/ ص 30

[60]تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار / خواجه نصیر الدین طوسی / انتشارات دانشگاه تهران (تهران)/ چاپ اول 1385 هش / ص 228

[61]مجموعه آثار شهید مطهری / چلد 6 / ص 469 و 470

[62]تلخیص از مجموعه آثار شهید مطهری / جلد 6 / ص71

[63]همان / جاد 5 / ص 48 - 50

[64]در واقع تمام عالم خلقت اینگونه است. هیچ حیوانی کار بی هدف انجام نمیدهد (شاید هدف او برای ما ناشناخته باشد). و حتی انسانهای مجنون هم از این قانون مستثنی نیستند.

[65]المنطق / ص 8

[66]هر چند از لحاظ آموزشی لازم می­بینم. (آن هم بحثی که ماهیت تصدیق را برای خواننده علم مشخص کند.)

[67]مثلا اگر ملاک تمایزشان بر اساس موضوع باشد ، موضوع هر بحش با بحش دیگر تفاوت میکند.

[68]یعنی رابطه موضوع اصلی و موضوع انشعابات آن ، رابطه کل و جزء باشد.

[69]تلخیصی از آموزش فلسفه / جلد 1 / ص 73 و 74

[70]و در هیچ کتابی

         
                             
 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.