مقالات پژوهشی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

  

 

تقدیم به:

ارواح پاک شهدا بویژه شهدای گلگون کفن مدرسه ی مبارکه حقانی.

 

 

 

تقدیر از:

اساتید و دوستان بزرگوار که از راهنمایی های بی دریغ خود ما را بهر مند نمودند.


 

 

چکیده:

اگر بخواهم مهم ترین معیار در انتخاب موضوع پژوهش را بیان کنم، کاربردی و سودمند بودن آن است.

بر همین اساس هدف در بررسی «مطابقت فاعل با فعل» آسان شدن درک مطلب در متون عربی و کتب ادبیاتیست که این در پاسخ نیاز طلاب به آسان شدن درک متون عربی نوشته شده است .

قبل از هر چیز باید به خواننده ی پژوهش یک دید کلی در باره متن رو به رویش داد تا بفهمد چه می خواند و برای چه می خواند و می خواهد با خواندن ان به چه اطلاعاتی برسد . بر همین اساس فصل اول با عنوان کلیات نگاشته شد.

برای ورود به بحث ابتدا نیاز به روشن شدن تعاریف بعضی از واژه های پر کاربرد متن داشتیم تا وقتی وارد بحث شدیم دیگر مشکلی برای فهم خود متن نداشته باشیم که بر همین اساس فصل دوم با عنوان گزاره ها نوشته شد که در آن سعی شده که از کتاب های منبع و قدیمی استفاده شود.

اما در فصل سوم با ذکر نظر چند کتاب ادبیاتی برای نمونه سعی شد تا هم محل نزاع ادبا مشخص گردد و هم با انتخاب کتاب های مختلف شیوه های مختلف دسته بندی این بحث مشخص گردد.


 

فهرست مطالب

 مقدمه:6

فصل اول :کلیات... 7

مسائل تحقیق.. 8

هدف تحقیق.. 8

پیشینه تحقیق.. 9

شرح گزاره های عنوان.. 9

فصل دوم : مبادی تصوریه. 10

ضمیر. 11

اقسام ضمائر. 11

اقسام کلمه از لحاظ جنس.... 11

مؤنث... 11

مذکر. 11

اقسام جمع. 11

جمع مذکر سالم.. 11

جمع مؤنث سالم.. 12

جمع مکسر. 12

فعل.. 12

فاعل.. 12

فصل سوم : اقوال مختلف.... 13

علوم العربیه:14

بدائه النحو:16

نحو الوافی.. 17

صرف ساده:19

فهرست منابع و مآخذ.. 20

 

مقدمه:

وقتی که دنبال موضوع و عنوان پژوهش می گشتیم و از اساتید مختلف درباره ی آن سؤال می کردیم مهم ترین معیار ما در انتخاب آن کاربردی بودن برای عموم طلاب بود ، تا هم برای خودم و هم برای هر طلبه ای که آن را مطالعه می کند سودمند باشد.

این پژوهش در سه فصل ارائه شده است .

در فصل اول که به عنوان کلیات نامگذاری شده ، به دنبال روشن شدن مسائل کلی بحث اعم از سؤال های اصلی و فرعی ، هدف از تحقیق ، پیشینه ی تحقیق و ... هستیم تا برای فردی که اولین بار با این بحث روبه رو می شود به عنوان پیش زمینه و تقریب به ذهن او به بحث باشد .

در فصل دوم همه ی اصطلاحات و عناوین پر کاربرد و مورد استفاده در تحقیق تعریف شده اند و با این فصل سعی شده که شخص در مطالعه ی ادامه ی تحقیق مشکلی در فهم مطالب نداشته باشد .

و بالاخره در فصل سوم نظر کتاب های مختلف را ذکر می کنیم تا علاوه بر آشنایی با تقسیم بندی هر یک از مؤلفین ، محل نزاع هر یک ادبا در این بحث مشخص شود.   

در پایان امید است با عنایات حضرت ولی عصر (عج) توانسته باشیم وظیفه ی خود را به نحو احسن انجام داده و خدمتی هر چند کوچک به طلاب عزیز ارائه کرده باشیم.

                                                                                          سید سجاد سجادی ، بهار 1392 ، حوزه ی علمیه ی قم

 

 

فصل اول :کلیات

 

مسائل تحقیق

  • سؤال اصلی :
  • مطابقت فعل با فاعل از لحاظ جنس در هر یک از حالت های فاعل چگونه است
  • سؤالات فرعی :
  • فعل چیست ؟
  • فاعل چیست ؟
  • مذکر چیست ؟
  • مؤنث چیست ؟
  • ضمیر چیست ؟
  • اقسام مذکر کدامند ؟
  • اقسام مؤنث کدامند ؟
  • اقسام ضمیر کدامند ؟

هدف تحقیق

یکی از مهم ترین مباحث در ادبیات عرب متن کتب این علم است که فهم متن اولین شرط برای یادگیری این علم می باشد . وقتی طلبه وارد متن کتاب می شود با حجم انبوهی از اسماء و افعال روبه رو می شود که اولین شرط در درک مطلب ، درک رابطه ی آن ها با یکدیگر است ؛ این که بفهمیم مثلاً این اسم فاعل ان فعل است یا مفعولش ، یا مرجع آن ضمیر کدام یک از اسماء درون متن است . اینجاست که اهمیت بحث «مطابقت فاعل با عاملش» مشخص می شود ؛ که اگر بتوانیم روابط بین اسماء و افعال درون متن عربی را پیدا کنیم ، فهمیدن متن عربی برای ما بسیار آسان می شود.

ما در این پژوهش ناقص، سعی در بیان این روابط به صورت دقیق و منظم هستیم تا بتوانیم با تشخیص این موضوع حتی متن های سخت و پیچیده ی عربی را به راحتی مورد بررسی قرار داده و بفهمیم .

چیزی که بیشتر در این پژوهش مورد بررسی قرار داده شده ، مطابقت فاعل با فعلش در حالات مختلف فاعل و حالات مختلف فعل است که باعث درک مطابقت های ضمیر با مرجعش و فاعل با فعلش می شود ؛ یعنی وقتی در متن عربی به ضمیری برخورد کردیم می توانیم برای پیدا کردن مرجع آن خصوصیات مرجع را بیان کنیم یا وقتی فعلی را میبینیم ، میدانیم که فاعلش باید دارای چه خصوصیاتی میشود که این باعث درک سریع و صحیح متن می شود  که در صورت ظهور و بروز این توانایی در طلبه و اشراف در این بحث ، در کتاب هایی مانند سیوطی دیگر نیازی به گشتن زیاد دنبال فاعل فعل یا دنبال مرجع ضمیر نیست .

پیشینه تحقیق

اکثر کتاب های ادبیاتی از این موضوع بحث کردند ؛ خواه نحوی باشد و خواه صرفی .

در دو فصل از کتاب ها ما می توانیم به دنبال این موضوع بگردیم:1- فاعل 2- مذکر و مؤنث

دلیل طرح این بحث در بخش فاعل به علت اینست که مطابقت فعل و فاعل را از پنجره ی تغییرات فاعل مورد بررسی قرار می دهند که کتاب های نحو الوافی و بداءةُالنحو بر همین اساس در این بخش این موضوع را مورد بررسی قرار داده اند.

اما دلیل طرح این بحث در بخش مذکر و مؤنث از آن جهت است که تغییراتی که موجب تطابق فعل با فاعل میشود از لحاظ جنس فاعل است و این بررسی در همهی اقسام مؤنث صورت می گیرد . 

شرح گزاره های عنوان

به دلیل پر مطلب بودن این قسمت ، فصل جداگانه ای برای بیان برخی گزاره های عنوان و همچنین برخی مبادی تصوریه این نوشتار در نظر گرفتیم تا بتوانیم با دقت بیشتر به تعریف این عناوین بپردازیم.

لازم به ذکر است که در عنوان تحقیق از لفظ مطابقت استفاده شده که ، منظور ما این است که در حالات مختلف فاعل، فعل از نظر مذکر یا مونث بودن یا از منظر مفرد یا جمع بودن چه حالاتی میابد و هم چنین در صورتی که فاعل ضمیر باشد با توجه به مرجع آن چه فعلی باید آورده شود .

 

 

فصل دوم : مبادی تصوریه[1]

 ضمیر

تعریف: آن که برای متکلم ، مخاطب یا غائب وضع می شود و ذکرش در کلام یا به صورت لفظی یا معنوی یا حکمی تقدم دارد .[2]

اقسام ضمائر

  1. از لحاظ اتصال :متصل که غیر مستقل است و منفصل که مستقل است[3].
  2. از لحاظ اعراب :مرفوعی ، منصوبی و مجروری[4]؛ که دو قسم اول در منفصل و متصل مشترکند اما مجروری فقط در متصل مطرح می شود.

اقسام کلمه از لحاظ جنس

مؤنث     

تعریف:هر اسمی که در ان علامت تانیث باشد ،خواه ظاهری خواه مقدر ، و بدون توجه به حقیقی بودن یا غیر .[5]

مذکر

تعریف:هر اسمی که در آن علامت تأنیث نباشد .[6]

اقسام جمع

جمع به دو دسته ی صحیح و مکسر تقسیم می شود و صحیح به دو دسته مذکر و مؤنث.[7]

جمع مذکر سالم

تعریف: به جمعی گفته می شود که در آخرش واو ما قبل مضموم یا یاء ما قبل مکسور و نون مفتوحه ای که دلالت می کند بر بیش از دو نفر از مفرد.[8]   

جمع مؤنث سالم

آن جمعی که به آخرش الف و تاء الحاق می شود (و شرطه ان کان صفة و له مذکر ، فأن یکون مذکره جمع بالواو و النون ، فإن لم یکن له مذکر ، فأن لا یکو مجرَّداً کحائض ، و الّا جمع مطلقاً).[9]

جمع مکسر

آن جمعی که بناء مفردش تغییر می کند و به دو دسته ی قله و کثره تقسیم می شود .[10]

فعل

تعریف : آن که بر معنی که فی نفسه مقترن با یکی از زمان های سه گانه است ، دلالت می کند .[11]

فاعل

آن اسمی که فعل یا شبه فعل به آن اسناد  داده می شود و به جهت قیام خود بر عاملش تقدم می یابد.[12]

 

 

فصل سوم : اقوال مختلف

 

 علوم العربیه:

کتاب علوم العربیه از کتاب های ارزشمند و قابل اسناد علم ادبیات عرب است ؛ در این جا سری به نظر این کتاب می زنیم و نظر مؤلف محترم را جویا می شویم :

بخش اول:

در این مواضع فعل با فاعل در تذکیر و تانیث مطابقت می کند :

اول :اگر فاعل مؤنث حقیقی باشد و به فعل چسبیده باشد ، و هم در لفظ و هم در معنا  مفرد باشد؛ مثل :قالت امراة غیر از افعال مدح و ذم و تعجب .

دوم :اگر فاعل مؤنث باشد و به صیغه ی مثنی یا جمع سالم باشد : تذهب الهندات

وجوب تانیث: سوم :اگر فاعل مذکر مفرد یا مثنی یا جمع سالمی باشد که صاحب عقل باشد و اگر در لفظش علامت تانیث باشد مثل طلحه ؛ و فرقی در اتصال یا عدم اتصال ان به فعل نمیکند .

وجوب تذکیر:در غیر این موارد مذکر یا مونث بودن جایز است . و اگر بین فعل و فاعل فاصل باشد مذکر بودن فعل واجب است.

بخش دوم:

در صورتی که فاعل ضمیر باشد ، اصل در مطابقت ان با مرجعش در تعداد و جنس است و عدم مطابقتش به صورت قیاسی در این موارد جایز است :

اول : اگر مرجع جمع مکسر صاحب عقل باشد ، جایز است فعل یا مفرد مونث به اعتبار جماعت باشد یا طبق اصل جمع مذکر باشد .اذا الرسل اقتت.

دوم : اگر مرجع جمع مکسر برای غیر صاحب عقل باشد ، جایز است فعل یا به صورت مفرد مونث بیاید یا جمع مونث .

سوم : اگر مرجع جمع سالم مونث برای غیر صاحب عقل باشد ، حکم ان حکم صورت دوم است . و برای صاحب عقل نیز همچنین است . که برایش مثال کمی یافت میشود  : مومنات یدخلن

چهارم : اگر مرجع از مبهمات باشد مثل : من ، ما ، بعض ، کم ، کایّن ، ایّ  و مهما  یا در لفظ مفرد و در معنا غیر مفرد باشد مثل: کل ، کلا ، کلتا     جایز است یا به رعایت لفظش مفرد بیاید و یا رعایت معنا در ارجاع ضمیر فعل به ان شود .

پنجم : اگر فاعل متکلم وحده باشد ، جایز است اسناد فعل به ان با صیغه متکلم مع الغیر برای قصد تعظیم : انّا اعطیناک الکوثر . ومثل ان در مخاطب می اید نه در غایب .

بخش سوم :

اگر فاعل اسم مؤول باشد،پس فعلش همیشه مفرد مذکر است  چون مؤولٌ الیه مصدر مضاف است و ان مفرد مذکر.[13]

 

 

بدائةُ النّحو:

با توجه به اینکه کتاب بداءةُ النحو جزو کتاب های متأخر می باشد و از نظم خاصی بر خوردار می باشد و همچنین از متون درسی امروز حوزه می باشد ، نظر این کتاب را نیز ذکر می کنیم :

فعلی که در فاعل عمل می کند ،گاهی وجوب تذکیر دارد ،گاهی وجوب تانیث و گاهی جواز هر دو .

موارد وجوب تذکیر:

  1. زمانی که فاعل مطلقاً مذکر ظاهری باشد ، مثل : «قد افلح المومنون» . مگر زمانی که جمع مکسر باشد که در ان هر دو صورت جایز است . «قالتِ الأعراب ءامنّا» .
  2. زمانی که فاعل مونث ظاهری باشد که از فعل به وسیله « الّا» مفصول شده باشد : «ما جاء الّا امُّک» .
  3. زمانی که فاعل مطلقاً ضمیری متصل باشد : «انّ الله یحب الّذین یقاتلون فی سبیله صفّا» مگر زمانی مرجع ضمیر جمع مکسری باشد که برای مذکر عاقل باشد که هر دو وجه جایز است : «الرجال قاموا ، الرجال قامت» یا برای غیر عاقل باشد که در این صورت تا نیث واجب است .

موارد وجوب تانیث :

  1. زمانی که فاعل مونث حقیقی ظاهریی باشد که به عاملش چسبیده باشد :«قالت امرَأة»
  2. زمانی که فاعل ضمیر متصلی باشد که مرجعش مؤنث حقیقی یا مجازیست ، یا جمع مکسر مذکری باشد که برای غیر عاقل باشد :«اذا السماءُ انفطرت * و اذا الکواکبُ انتثرت»

و در غیر این موارد جایز است تذیر یا تانیث فعل : جاءتکم موعظةٌ ، جاءهُ موعظةٌ.[14]

    

 

نحو الوافی

با توجه به جامعیت کتاب نحو وافی ، نظر این کتاب را نیز در این زمینه جویا می شویم:

گاهی به عامل فاعل علامت تانیث متصل می شود که دلالت بر مؤنث بودن فاعل می کند که به این شرح است:

  1. اگر عامل ، فعل ماضیی باشد که به آخر آن تاء تانیث ساکنه الحاق شده باشد :کانت سکینة
  2. اگر عامل مضارعی باشد که فاعلش اسم ظاهر مونث برای مفرد  یا مثنی یا جمع است ، به اولش تاء متحرک الحاق می شود :تتعلم فاطمة ؛ و اگر فاعلش ضمیر متصل برای غایب مفرد یا مثنی باشد نیز همینطور است ؛ مثل :

و اگر فاعلش ضمیر متصل برای جمع غایب باشد ، پس بهتر –نه واجب- است که ابتدایش یاء بیاید نه تاء ، (استغناه بنون النسوة فی آخره) مثل :الوالدات یبذلن الطاقة .

  1. اگر عامل وصفی باشد که به آخرش تاء تانیث مربوطه الحاق شود ، مثل : أساهرةٌ والدةُ الطفل ؟

و حکم زیادت تاء تانیث عام مانند مواضع گذشته است غیر از اینکه گاهی واجب است و گاهی جایز . پس در دو حالت واجب است :

      حالت اول :فاعل اسمی ظاهر باشد که مونث حقیقی و متصل به عامل مباشر و غیر جمع و غیر ان هایی که مراد از ان ها جنس است ، باشد مثل : امرأةٌ عرفت ربها حق المعرفة . که با تفصیل زیر است :

  1. اگر فاعل اسم ظاهر مؤنث حقیقی باشد اما از عاملش فاصله داشته باشد ، تانیث یا عدم تانیث عامل جایز است :نسّق/نسّقت الزهر مهندسةٌ بارعة . و زمانی که فاصل فاعل با عاملش اِلّا باشد عدم تانیث فصیح تر است و در غیر اِلّا تانیث فصیح تر است
  2. اگر فاعل مؤنث حقیقی ظاهری باشد که فاصله ای با عاملش نداشته باشد نیز هر دو وجه جایز است ؛ اما به وسیله ی ان فرد معینی مراد قرار  نگیرد  بلکه مراد ان جنس فاعل باشد مثل اینکه فاعل رمز جنس معنایش است یا مراد از ان کل جنس باشد مثل فاعلی که فعلش نعم ، بئس یا  اخواتشان باشد و مثل : نعم الام  یا نعمت الام
  3. اگر فاعل ظاهری و جمع مکسر برای مذکر یا مؤنث باشد تأنیث یا عدم تأنیثش صحیح است مثل :                                                                                                                                                                 

عرفت/عرف الفواطم طریق السداد .پس تأنیث در قصد به تأویل بردن فاعل به جماعت ، و عدم تأنیث بر قصد تأویل به جمع یا به فریق بردن ان درست است مثل : عرفت جماعة الفواطم الطریق السداد . عرف جمع الفواطم. مثل اینکه عامل اسناد داده شود به هذه یا تلک ، و تانیث یا تذکیر بر یکی از اعتبار ها جاری می شود؛ و بر اسم جمع و اسم جنس جمعی معرب همان احکام جمع مکسر جاری می شود .

  1. و اگر فاعل جمع مونث سالم ظاهری باشد حکمش مانند حکم مفرد است پس تانیث عاملش واجب است –در نظر قوی تر- مثل : بلغت الاعرابیات .     

پس اگر شروط مورد نیاز را نداشت هر دو وجه جایز است : اعلنت/اعلن الطلحات (جمع طلحة) .

زمانی که فاعل جمع مذکر سالمی که صاحب شروط است ، باشد در نظر درست تر تانیث عاملش جایز نیست ، که در آن مثل مفرد حکم می شود .

پس اگر شامل شروط نباشد هر دو وجه در ان جایز است . پس در افعال مذکور بودن و عدم الحاق علامت تانیث یاالحاق آن صحیح است مثل : أظهرت –تشهد- شاهدت.

  1. اگر فاعل مونث مجازی ظاهری باشد تانیث یا عدم تانیث عامل صحیح است ، مثل : امتلأ/امتلأت الحدیقة بالأزهار
  2. صوری برای فاعل مونث حقیقی که تأنیث عاملش صحیح نیست :

اول : اگر فاعل همان تاءای باشد که برای مفرد می آید : کتبتُ یا برای مثنی : کتبتما یا همراه نون نسوه:  کتبتن .یا فاعل هو باشد :کتبنا یا کتبنَ .

دوم : اگر فاعل مؤنث حقیقی باشد که در لفظش باء جارّه زائد باشد :کفی بهندٍ شاعرة .

حالت دوم : اگر فاعل ضمیر متصلی که به مؤنث مجازی یا حقیقی بر می گردد ، باشد مثل : بلادک أحسنت إلیک طفل.  

     پس اگر فاعل ضمیر بارز منفصل باشد فصحاء عاملش را بدون تأنیث استفاده می کنند مثل کما فاز إلّا انتِ یا فتاة الحیّ . و مونث استفاده کردن هم جایز است گر چه عرب فصیح از آن اجتناب می کند.[15]

 

صرف ساده:

اکنون نظر کتاب صرف ساده را ذکر می کنیم :

 از احکام مؤنث ، تأنیث فعلی که به ان اسناد داده می شود ، گاهی وجوبیست و گاهی جوازی به تفصیل زیر :

تانیث فعل زمانی که به مؤنث حقیقی لفظی یا معنوی اسناد داده میشود ، چه به خودش و چه به ضمیرش ، واجب است ؛ مثل : جاءت فاطمة ، فاطمة ذهبت ؛ سأات مریم ، مریم اُجیبت .و زمانی که فعل به ضمیر مؤنث مجازی اسناد داده شود نیز همینطور است ؛ مثل : الشمس طلعت ، البئرُ امتلأت . اما زمانی که به ظاهر مؤنث مجازی اسناد داده شود ، تذکیر و تأنیث آن جایز است : طلع الشّمس ، طلعتِ الشّمس .

همه ی انچه گفته شد در جایست که فاصلی بین فعل و فاعل نباشد، اما زمانی که فاصلی میان ان ها وجود داشت ، در مؤنث حقیقی تأنیث فعل بهتر است و در مؤنث مجازی تذکیر فعل ؛ مانند : جاءتِ فاطمةُ ، طلع الشّمسُ . اما زمانی که حرف «الّا» فاصل باشد در مؤنث حقیقی نیز تذکیر بهتر است مثل : ما جاءَ اِلّا سُعادُ .

نکته : زمانی که فعل به ظاهر جمع مذکر سالم اسناد داده شود ، فعل مفرد مذکر می آید ؛ وزمانی که به ضمیرش اسناد داده شود ، فعل جمع مذکر می آید . مثل : قد افلح المؤمنون ، المؤمنون لینفروا .

  اما زمانی که فعل خود به جمع مؤنث سالم و جمع مکسر اسناد داده شود ، در فعل افراد واجب و تذکیر یا تأنیث

جایز است :جاء الرّجال و جاءتِ الرجال ، جاءَالمسلمات و جاءَتِ المسلمات . اما ضمانی که فعل به ضمیرشان اسناد داده شود دو امر جایز است :

  1. رعایت معنی در جمعیت و جنس . مثل :الرجال جاؤوا ، المسلمات جِئنَ ، الدورُ هدمن .
  2. رعایت لفظ به اعتبار جماعت که ضمیر مفرد مؤمث می آید .مثل : الرّجال جاءت ، المؤمنات ذهبت ، الدّور هُدِمَت .

امّا در اسم جنس جمعی جایز است یا به اعتبار لفظش مفرد مذکر بیاوریم و یا به اعتبار معنی جمعیت مفرد مؤنث .مثل : اِنقَعَرَ النَّخل ، النَّخل انقعر ؛ انقعرتِ النَّخل ، النّخل انقَعَرَت.[16]


 

 

فهرست منابع و مآخذ

استر آبادی ، رضی الدّین ، شرح الرضی علی الکافیه ، دارالمجتبی  ، 1389 ه ش

حسینی طهرانی ، سید هاشم ، علوم العربیه ، صاحب انتشارات المفید ،1369 ه ش

صفائی بوشهری ، غلامعلی ، بداءةُالنحو ، مدیریة العامة للحوزة العلمیة فی القم ، 1386 ه ش

طباطبائی ، سید محمد رضا ، صرف ساده ، مؤسسه ی انتشارات دارالعلم ،1390 ه ش

عباس حسن ، نحو الوافی ،مکتبةالمحمدی بیروت –لبنان ،1428 ه ق

 

 


[1].یعنی: آن سری از قضایا که در یک مسئله ی خاص به ان ها استناد می شود اما صحت آن ها مفروض گرفته شده است .رک ، خوانساری ، محمد ، فرهنگ اصطلاحات منطقی ، پژوهشگاه علوم انسانی ، 1376 ه ش ، ذیل بحث مبادی علوم .

[2].استر آبادی ، رضی الدّین ، شرح الرضی علی الکافیه ، دارالمجتبی  ، 1389 ه ش  جلد2 صفحه 321

[3].همان  ص 327

[4].همان ص 328

[5].همان ج3 ص256

[6].همان ج3 ص 256

[7].همان ج3 ص 256

[8].همان ج3 ص294

[9].شرح رضی بر کافیه ج3 ص 309

[10].همان ص 316

[11].همان ج4 ص5

[12].همان ج1 ص136

[13].استر آبادی ، رضی الدّین ، شرح الرضی علی الکافیه ، دارالمجتبی  ، 1389 ه ش ،ص 135-138  

[14].صفائی بوشهری ، غلامعلی ، بداءةُالنحو ، مدیریة العامة للحوزة العلمیة فی القم ، 1386 ه ش، ص 109-110

[15].عباس حسن ، نحو الوافی ،مکتبةالمحمدی بیروت –لبنان ،1428 ه ق ، ج2  ص 64-70

 

[16].طباطبائی ، سید محمد رضا ، صرف ساده ، مؤسسه ی انتشارات دارالعلم ،1390 ه ش، ص 248-249

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.