بسم الله الرحمن الرحیم

 

چکیده

در این پژوهش سعی شده است مبدا اشتقاق مصدر شناخته شود. باید دانست که این طرح به طور مستقیم در بحث های صرفیون وجود ندارد بلکه این آقایان بیشتر به بحث مفصل پیرامون مبدا اشتقاق تمام کلمات پرداخته شده است.

ما در این پژوهش ابتدا طرح می کنیم که در این باره تنها دو قول وجود دارد . کوفیون به عنوان یک مکتب ریشه دار فعل ماضی را مبدا اشتقاق می دانند و بصرییون به عنوان اساتید کوفیون مصدر را نبدا اشتقاق می دانند.

ما در ابتدا ی متن اصلی پژوهش ابتدا به معرفی اجمالی هر یک از دو فرقه می پردازیم و سپس با ذکر دلایل هر گروه به نقد دلایل آن ها پرداخنه و احیانا با ذکر جواب های تفصیلی و نقضی دلایل را مردود می کنیم.در بررسی دلایل سعی تام در حفظ جانب عدالت شده است و با کمک گیری از نظرات اساتید و کتب معتبر به بررسی دیدگاه ها پرداخته شده است. 

 

تقدیم به استاد گرامی

                                حاج آقای صادقی.....

مربی دلسوز و تلاشگری که از او بسیار آموخته ایم...

 

فهرست مطالب

عنوان                                                                        

مقدمه

فصل اول

         مفاهیم

                تبیین موضوع

                تبیین محمول

فصل دوم

           بحث درباره ی اصل کلام

            مکتب بصریون

           دلایل بصریون

           نقد دلایل

           مکتب کوفه

          دلایل کوفیون

          نقد دلایل

فصل سوم

           نتیجه گیری

فهرست منابع

 

مقدمه

در ابتدا باید نوع مسئله مان را مشخص کنیم:

مبدا اشتقاق فعل ماضی چیست؟

این سوال از انواع سوالات هل مرکبه به حساب می آید زیرا وجود فعل ماضی در آن به عنوان پیش فرض در نظر گرفته می شود و ما به موضوعی از فعل ماضی به صورت خاص می پردازیم.

بحث اشتقاق به طور کلی در هر علمی بحسبه معنی و به تبع به گونه ای خاص بررسی می شود.  می دانیم که اشتقاق یک اصطلاح پر کاربرد در بسیار از علوم می باشد.لذا جایگاه بحث اشتقاق به عنوان یک بحث صرفی در این پژوهش به شمار آمده است.به این معنی که اشتقاق صرفی(اخذ از کلمه ی دیگر)مورد نظر است.

اینکه اصل یک کلمه(مبدا اشتقاق)چیست طبیعتا در علم اشتقاق باید یررسی شود لکن بسیاری از کتب صرفی نیز از آن بحث کرده اند چرا که این بحث به موضوعات صرفی بسیار نزدیک است.حتی می توان قائل به این شد که در برخی موارد می تواند موضوع علم صرف باشد.

در بسیاری از علوم ادبیات بسیاری از مباحث صرفا ثمره علمی دارند و این خود در بحث های تخصصی می تواند منشا یک مبحث و یا تحقیق گسترده شود چرا که ثمره ی علمی در این علوم فوایدی داردکه در این جا مجالی برای طرح آن ها نیست.

این موضوع(مبدا اشتقاق)نیز از این بحث های علمی به شمار می آید.لذا ذکر فواید این بحث احتیاج به پیش نیاز های دیگری دارد که علم اصول از آن جمله است.

به طور کلی می توان خروج از سردر گمی در ساختن مشتقات و نیز دلالت این کلمات ساخته شده بر مدلول های خود تاثیر پذیر از شناخت مبدا اشتقاق آن هاست.

 

          فصل اول

(مفاهیم)

مسئله : مبدأ اشتقاق مصدر چیست ؟

تبیین موضوع

    اشتقاق چیست ؟

از نظر لغوی:

در قاموس المحیط آمده است : اخذ الشق الشیء . گرفتن گوشه ی چیزی

و اما در معجم الوسیط آمده است : ترک القصد آخذاً بجوانبه .رها کردن اصل به جهت در نظر گرفتن جوانبش

همچنین درباره ی معنی لغوی اشتقاق آمده است گرفتن يك چيز از چيز ديگر.

از نظر اصطلاحی:

درباره ی معنی اصطلاحی اشتقاق از موسوعه نقل می کنیم که اشتقاق"هو نزع به من آخر بشرط مناسبتها معنیً و ترکیباً و مغایرتها فی الصیغه." گرفتن کلمه ای از کلمه ای دیگر به شرط منایبت معنوی و ترکیبی و مغایرت در صیغه ها.

همچنین اشتقاق به قول سيوطي در الاشباه والنظائر اینگونه است : اشتقاق جدا شدن فرع ازاصلي مي باشد كه در تمام تصاريف فرع ، آن اصل دور مي زند.

 

تبیین محمول

     مصدر چیست؟

از نظر لغوی:

بازگشت گاه ابل را گویند.

از نظر اصطلاحی:

المصدر هو ما یدل علی حاله او حدث دون الزمان .

(مصدر آن چیزی است که دلالت بر حالتی یا حدثی می کند بدون دلالت بر زمان)

در اشعار ابن مالک آمده است :

المصدر ما سوی الزمان من      مدلوکی کامن من امن

در صمدیه آمده است : هو (فی الاصطلاح)اسم للحدث الذی اشتق الفعل (عنه).اسمی است برای حدث که فعل از آن فعل مشتق می شود.

و اما در شرح امثله به گونه ای دیگر به مصدر نگاه شده است : المصدر ما یصدر عنه الفعل او شبهه.(مصدر آن است که فعل یا شبه فعل از آن مشتق می شود)

همچنین در جامع دروس به مصدر با همان دید نگاه شده است :  اصل صدر عنه کل المشتقات من الافعال و الصفات. (اصلی است که کل مشتقات از فعل و صفات از آن مشتق می شود)

فصل دوم

بحث درباره ی اصل کلام:

همانطور که گفته شد برای یافتن مبدا اشتقاق مصدر ناچاریم به بررسی دلایل بصریون و کوفیون و البته علمای متاخر بپردازیم (در مقدمه گفته شد که درباره ی مبدا اشتقاق مصدر به صورت مستقل بحث نشده بلکه تحت عنوان اصل کلام علما مباحثی مطرح کرده ند که بررسی آن مباحث ما را به سر منزل مقصود می رساند.) لذا برای جمع بندی تظرات ابتدا به ذکر نظرات و دلایل هر یک از مکاتب در باره ی اصل کلام می پردازیم و سپس به جمع بندی مناسبی ان شاءالله خواهیم رسید.

مکتب بصرییون:

مناسب است که برای درک مطلب به عنوان مقدمه ای کوتاه ابتدا توضیحاتی درباره ی این مکتب بدهیم و سپس دلایل آن ها را ذکر کنیم به همراه نقد دلایل.

  تاريخ آغاز علم نحو و به تبع آن زبان شناسي علمي در زبان عربي به ديدار تاريخي بخش ابوالاسود دوئلي بصری با امير المومنين (عليه السلام) باز مي گردد. پس از اين ديدار بود كه ابوالاسود به تدوين و تبويب نحو همت گماشت و شاگردانش نيز در تكامل و بسط مباحث نحوي به پيروي از او پرداختند. و از آنجا كه جناب ابوالاسود بصري بود و شاگردان ايشان نيز از اهالي بصره بودند مكتب آن ها پس جدايي ساير مكاتب، مكتب بصره نام گرفت و نحات بزرگي مانند عبد الله ابن ابي اسحاق خضرمي، ميمون الاقرن، ابي عمرو ابن العلا، خليل ابن احمد، يونس ابن حبيب، سيبويه والمبرد را به جامعه  عرب تقديم كرد.

از خصوصيات نحو بصري مي توان به اعمال قياس، پيروي از تاويلات دور از ذهني كه ظاهر با آن مخالفت مي كند و ميل به طرح روايات نادر را نام برد.

در زمينه مبحث مبدا مشتقات اكثر نحات بصري اصل اشتقاق را مصدر مي دانند. به گونه اي كه مشهور است مكتب بصره قائل به اصالت مصدر در مشتقات است و در ميان نحويون متاخر نيز بسياري همين نظر را پذيرفته اند كه از جمله آن ها مي توان به تفتازاني، سيوطي، سيد علي خان مدني، مدرس افغاني و عباس حسن اشاره نمود.

به عنوان مثال توجه فرمایید به بعضی اشارات متاخرین به این مطلب:

در جامع دروس عربیه آمده است : یؤخذ الامر من المضارع و المضارع من الماضی و الماضی من المصدر.(فعل امر از مضارع و مضارع از ماضی و ماضی از مصدر گرفته می شود.)

عباس حسن نیز می گوید :المصدر الصریح هو اصل المشتقات العشره.(مصدر اصل مشتقات است)[1]

در صمدیه نیز آمده : الذی اشتق الفعل.[2]

شرح امثله می گوید : بدان مصدر اصل کلام است[3]. و " المصدر ما یصدر عنه الفعل"

صرف روان می نویسد : "قول صحیح از بصریین است که که مشتق منه را مصدر می دانند"[4]

بر اساس این نظرات مصدر مبنای تمام مشتقات و افعال بوده و خودش از حروف مبادی(الفبا) گرفته شده است به عبارت دیگر بصرییون برای مصدر مبدا استقاقی متصور نشده اند .

 دلایل بصرییون :

 1- ان المصدر یدل علی شیءواحد و هو الحدث و اما الفعل یدل علی شیئین الحدث و الزمان و کما ان الواحد اصل الاثنین فکذلک المصدر الاصل الفعل.[5]مصدر برا یک چیز که آن حدث است دلالت می کند حال آنکه فعل بر دو چیز یعنی حدث و زمان و چون یک اصل دو است مصدر اصل فعل است.

برای درک بهتر این دلیل اضافه می شود که :هر فرعي كه از اصلي گرفته مي شود شامل آن اصل به اضافه ي چيز ديگري است كه قصد ما از ساخت آن فرع است. و فعل نيز اينگونه است يعني داراي معناي مصدر به اضافه يكي از زمان ها است كه غرض ما از وضع فعل است. (اين دليل مهمترين و پر استناد ترين دليل مكتب بصره است)

 عباس حسن به عنوان یک بصری اینگونه این دلیل را مطرح می کند :"انه(ای مصدر)بسیط لدلاته علی المعنی المجرد و البسیط اصل المرکب.بخلاف الفعل الماضی الذی الذی یعده الکوفیون الاصل.بحجه انه(ای فعل) یدل علی المعنی المجرد و علی الزمن فهو یدل علی ما یدل علیه المصدر و زیاده ، فالمصدر احق عندهم بان یکون الاصل."[6]

در کتاب الانصاف فی مسایل خلاف این دلیل بصریون اینگونه آمده است:" لو كان المصدر مشتقا من الفعل لوجب أن يدل على ما في الفعل من الحدث والزمان وعلى معنى ثالث كما دلت أسماء الفاعلين والمفعولين على الحدث وذات الفاعل والمفعول به فلما لم يكن المصدر كذلك دل على أنه ليس مشتقا من الفعل"[7]

همان طور که مشاهده می کنید گویا در بیان کتاب الانصاف از برهان خلف استفاده شده است که البته مطلب همان است که در ابتدا ذکر شد و فقط شیوه ی بیان متفاوت است.

ابن عقیل نیز این گونه می گوید : الصحیح المذهب الاولی (بصریین) لان کل فرع یتضمن الاصل و زیاده."[8]

همچنین  گفته شده أن الفعل بصيغته يدل على ما يدل عليه المصدر والمصدر لا يدل على ما يدل عليه الفعل ألا ترى أن ضرب يدل على ما يدل عليه الضرب والضرب لا يدل على ما يدل عليه ضرب وإذا كان كذلك دل على أن المصدر أصل والفعل.[9]البته این را در بعضی کتب به عنوان یک دلیل جداگانه ذکر شده اما به نظر می رسد این هم در اصل همان دلیل اولی است با الفاظ دیگر و بیان متفاوت .

جالب است که ذکر کنیم که در اکثر کتب فارسی هم تنها به ذکر همین یک دلیل بسنده شده است.

مثلا صرف روان می نویسد:مصدر به منزله ی مفرد است چون فقط بر زمان دلالت می کند و لی فعل به منزله ی مرکب است چون بر حدث و زمان دلالت می کند و مفرد اصل مرکب است.[10]

2- المصدر يدل على زمان مطلق والفعل يدل على زمان معين فكما أن المطلق أصل للمقيد فكذلك المصدر أصل للفعل .[11] مصدر بر زمان مطلق دلالت مي كند، در حالي كه دلالت فعل بر زمان معين است. وهمان طور كه مطلق، اصل براي مقيد است، مصدر نيز براي فعل اصل مي باشد.

3- الاسم يقوم بنفسه ويستغنى عن الفعل وأما الفعل فإنه لا يقوم بنفسه ويفتقر إلى الاسم وما يستغنى بنفسه ولا يفتقر إلى غيره أولى بأن يكون أصلا مما لا يقوم بنفسه ويفتقر إلى غيره .[12]مصدر اسم است واسم قائم به نفس خود بوده واز فعل بي نياز مي باشد. ولي فعل قائم به نفس خود نيست بلكه به غير خود (فاعل) احتياج دارد. وچيزي كه قائم به نفس خود بوده وبه غير خود احتياج نداشته باشد در اصل بودن اولي از چيزي است كه قائم به نفس خود نبوده وبه غير خود احتياج دارد.

4- أن المصدر له مثال واحد نحو الضرب والقتل والفعل له أمثلة مختلفة كما أن الذهب نوع واحد وما ويوجد منه أنواع وصور مختلفة .[13]مصدر داراي شكل و مثال واحدي است مانند «الضرب» و «القتل»، ولي فعل داراي مثال هاي مختلفي است و داراي شكل واحد(مصدر) احق از داراي اشكال متعدد (فعل) است كه اصل قرار گيرد.

5-ان المصدر انما سمّی مصدرا لصدور الفعل عنه.[14] مصدر به این نام نامگذاری شده است چون دلالت بر چیزی که فعل از آن صدور می شود دلالت دارد .

نقد دلایل:

1-این دلیل هرچند قانع کننده بوده و منطقی به نظر می رسد اما همان طور که خواهد آمد کوفیون نیز با ریختن مقدماتی دقیقا نتیجه ی عکس گرفته اند.اما به طور کلی باید گفت دلیل اولین دلیلی منطقی است که در عرف هم ظهور دارد.

2-در مورد استدلال دوم نیز این یک مسئله ی معقول است که شیء بسیط احق باشد برای اصل بودن نسبت به شیء مرکب.

3-این حرف که اسم دارای معنی بنفسه است حرف قابل توجهی است لذا استناد به قائم بذات بودن مصدر به عنوان یک اسم برای اثبات الصل بودنش استناد قابل قبولی است.

4-دلیل چهارم را  اینگونه می توان جواب داد که مصدر نیز همواره دارای شکل واحدی نیست واشکال گوناگون دارد مانند ماده (عدا)که مصادرش  عَدوَاً ، عَدُوّاً ، تَعداءً ،عَدَواناً است.

5-دلیل لغوی بصریون دلیل قابل قبولی است که اگر با دلایل منطقی همراه شود،ثمر بخش خواهد بود.البتهباید دانست که این استدلال در بین دوفرقه مشترک است با این تفاوت که بصرییون مصدر را اسم مکان در نظر می گیرند حال آنکه کوفیون آن را به معنی اسم مفعولی می دانند.اما ظاهر كلمه مصدر بيشتر ظهور در اسم مكان دارد وهمچنين اگر به وجه تسميه آن كه در لغت به معني بازگشتگاه شتر است توجه كنيم در مي يابيمكه مصدر به آن دليل مصدر ناميده شده است كه ساير كلمات از آن صادر شده اند.

در پایان باید گفت آن تعداد از دلایل بصریون که دلایلی منطقی است بسیار قانع کننده و متقن است. اما در مواردی که به استناد موارد سماعی پرداخته اند استدلال هایشان اشکالات فراوان دارد.

مکتب کوفه

همان طور که در ابتدای قسمت قبل گفته شد سرآغاز علم نحو و خاستگاه اولیه آن در بصره بود که به دلیل بصری بودن تعداد قابل توجهی از نحات، نحو رشد وتکامل خود را در همان بصره ادامه داد تا سرآنجام توسط رؤواسی کوفی به کوفه راه یافت و زبان شناسان کوفی به تدوین و تحقیق ونقد آراء بصری پرداختند تاجایی که حتی در مقابل مکتب بصره قرار گرفتند و چند زمانی نیز در عهد عباسی بر مذهب بصری تفوق یافتند. در میان نحویون بزرگ مکتب کوفه می توان به الرؤواسی، کسائی، الفراء، اللحیانی و ابن کیسان اشاره کرد.از خصوصیات مذهب کوفی می توان زیادی تمسک به استقراء سماعی و قیاس بر موارد نادررا برشمرد.

در بحث اصل مشتقات کوفیون ، فعل را به عنوان مبدا اشتقاق پذیرفته اند لذا اگر این مبنا مورد قبول واقع شود مبدا اشتقاق مصدر ، فعل ماضی می شود.

دلايل:

1-  اَن اعلال مدار لاعلال المصدر وجوداً ک(یعد) و (عدة) و (قام) و (قیام) و عدماً ک (یوجل) و (وجلاً) .فاُعل المصدر حیث اُعل الفعل و لم یعل حیث لم یعل فمداریة تدل علی الاصالة .[15] مصدر در اعلال شدن يا صحيح ماندن همواره دائر مدار فعل است مثلا يَعِد می شودعِدَةً و قامَ شود قِياماً كه در آن ها مصدر به دليل اعلال فعل اعلال شده است و در يَوجِلُ می شود وَجلاً و قاوَمَ می شود قِواماً به تبعيت از فعل اعلالي در آن صورت  نگرفته است كه اين دائر مدار بودن دلالت بر اصالت فعل مي كند.

2-  ان المصدر یذکر تاکیدا للفعل و رتبه الموکد قبل رتبه الموکِّد .[16] مصدر براي تاكيد فعل ذكر مي شود مانند (ضربت ضرباً)  -كه به معني (ضربتُ ضربتُ)  است-وچون مرتبه ي موكَّد پيش از مرتبه ي موكَّد است اصالت متعلق به فعل است.

3-  ان الفعل یعمل فی المصدر و رتبه العامل قبل رتبه المعمول .[17] فعل در مصدر عمل مي كند مانند « ضَرَبتُ ضَرَباً » وبا توجه به اينكه مرتبه عامل پيش از مرتبه ي معمول است واجب است مصدر فرع بر فعل باشد.

4-  ان تمدّ افعالا لا مصادر لها فلو کان امصدر اصلا لما خلا هذه الافعال . [18]تعدادي از افعال مصدر ندارند مانند « نعم، بئس، عسي، ليس، حبّذا و . . . » پس اگر مصدر اصل بود بايستي اين افعال مصدري مي داشتند زيرا وجود فرع بدون اصل محال است.

5-  ان المصدر لا یتصور معناه ما لم یکن فعل و الفاعل وضع له "فعل""یفعل" .[19]معناي مصدر بدون فعل فاعلي خارج از آن قابل تصور نيست و براي گزارش عمل فاعل (فَعَُِلَ) و (يَفعَُِلُ) وضع شده است پس شايسته است فعلي كه بدان مصدر شناخته مي شود اصل مصدر باشد.

6-  انه یقال للمصدر هو مصدر لکونه مصدوراً عن الفعل .[20] مصدر را از آن جهت مصدر مي گويند كه صادر شده ي از فعل است (يعني به معناي اسم مفعول است) مانند مَشرَبٌ عَذبً كه به معناي مشروبً عَذبً است ويا مَركَبً جَميلً كه بعه معناي مَركوبً جَميلً است.

نقد دلايل:

1-  در مورد دليل اول بايد گفت كه اولاً اعلال در مصدر به همان دليلي صورت مي گيرد كه در فعل صورت مي پذيرد و دليل عدم اعلال در مصدر نیز با دليل عدم اعلال در فعل يكي است زيرا عدم اجراي اعلال در بيشتر مواقع نوع و معناي حدث است كه در فعل و مصدر يكسان اند. وثانياً اگر مطلب قبلي را نپذيريم آنگاه نوبت به طرح اين مسئله مي رسد كه همواره نمي توان از فرعيت در اعلال، فرعيت در اشتقاق را نتيجه گرفت. به طور مثال صيغه هايي مانند « تَعِدُ، نَعِدُ و اَعِدُ» فرع يَعِدُ در اعلال مي باشند در حالي كه مشتق شده از آن نيستند.

2-  أنا أجمعنا على أن الحروف والأفعال تعمل في الأسماء ولا خلاف أن الحروف والأفعال ليست أصلا للأسماء .[21]استدلال دوم بسيار ضعيف است زيرا به عنوان مثال حروف نيز در اسماء و افعال عمل مي كنند در حالي كه اصل آنان نيستند.

3-  قولهم إن المصدر يذكر تأكيدا للفعل ورتبة المؤكد قبل رتبة المؤكد قلنا وهذا أيضا لا يدل على الأصالة والفرعية ألا ترى أنك إذا قلت جاءني زيد زيد ورأيت زيدا زيدا ومررت بزيد زيد فإن زيدا الثاني يكون توكيدا للأول في هذه المواضع كلها وليس مشتقا من الأول ولا فرعا .[22] اما دليل سوم، در اينكه تاكيد كردن نشانگر فرع بودن موكِّدمي باشد جاي ترديد است و همچنين در مثال هايي مانند « قامَ القومُ اجمعون » موكِّد هيچگونه اشتقاقي از موكَّد ندارد.یا در مثال جاء زید زید ،می دانیم که زید دوم جهت تاکید ذکر شده است اما از زید اول گرفته نشده است.

 

4-  وأما قولهم إنا نجد أفعالا ولا مصادر لها قلنا خلو تلك الأفعال التي ذكرتموها عن استعمال المصدر لا يخرج بذلك عن كونه أصلا وأن الفعل فرع عليه لأنه قد يستعمل الفرع وإن لم يستعمل الأصل ولا يخرج الأصل بذلك عن كونه أصلا ولا االفرع عن كونه فرعا ألا ترى أنهم قالوا طير عباديد أي متفرقة فاستعملوا لفظ الجمع الذي هو فرع وإن لم يستعملوا لفظ الواحد الذي هو الأصل ولم يخرج بذلك الواحد أن يكون أصلا للجمع . [23]دليل چهارم نشانه ي خوبي است، ولي اين دليل را نيز اينگونه پاسخ گفته اند كه: چه بسیار اصل هایی که استفاده نمی شوند ولی فرع آن ها استفاده می شود و این عدم استفاده اصل را از اصلیت نمی اندازد .باید دانست که  عرب در بسياري از موارد تنها با وجود اصل از فرع بي نياز است. مانند بعضي افعال مجهول كه معلوم ندارند ويا بعضي جمع ها كه براي آن ها مفرد ذكر نشده است . ويله وويحه وويهه وويبه وويسه وأهلا وسهلا ومرحبا وسقيا ورعيا وأفة وتفة وتعسا ونكسا وبؤسا وبعدا وسحقا وجوعا ونوعا وجدعا وعقرا وخيبة ودفرا وتبا وبهرا

5-  هذا باطل لأن الفعل في الحقيقة ما يدل عليه المصدر نحو الضرب والقتل ومانسميه فعلا من فعل ويفعل إنما هو إخبار بوقوع ذلك الفعل في زمان معين ومن المحال الإخبار بوقوع شيء قبل تسميته .[24] در جواب اين حجت نيز بعضي ادبا فعل را همان مصدر دانسته اند كه با شكل ظاهري خود (فَعَُِلَ يَفعَُِلُ)تنها گزارشي از وقوع مصدر       مي دهد وچون تصور مصدر زماني حاصل مي شود كه گزارشي از آن به ما برسد، گزارش اهميت پيدا مي كند در حالي كه اصل همان واقع شدن مصدر است خواه خبري از آن داده شود، خواه نشود.

6-  در مورد تاويل «مصدر» به اسم مفعول بايد گفت استعمال وزن مفعل در مفعول استعمالي مجازي است (مشرب در معني مشروب ومركب در معني مركوب )و هنگامي كه ممكن باشد معني را از ظاهر كلمه كه اسم مكان و يامصدر ميمي است برداشت كنيم رجوع به استعمالات مجازي جايز نيست.

تا این قسمت دلایل و نظریات دو گروه بزرگ نظریه پردازی ادبیات عرب بررسی شد . دلایل هر کدام از دو گروه جداگانه با نقد علمی آن ها از نظر گذشت .مقدار علمی بودن هرکدام از دلایل و احیانا مثال های نقض برای بعضی موارد ذکر شد.لذا پس از پایان این بررسی ها در فصل بعد به جمع بندی و نتیجه گیری می پردازیم.

 

فصل سوم

نتیجه گیری

در پایان به عنوان نتیجه و پس از بررسی دلایل هر یک از مکاتب صاحب نظر در این بحث و نقد دلایل آن ها عرض می شود:

با نگاه دقیق و جامع بر نظرات کوفیون به توجه بیش از حد این عده به موارد سماعی بر می خوریم .همچنین استقرای ناقص در بعضی دلایل این عده به چشم می خورد که در نتیجه همانطور  که مشاهده شد با ذکر مثال های نقضی بعضی دلایل این مکتب به سادگی مردود می شود . نیز تلاش این عده در استفاده از مجاز در بعضی دلایل به عنوان نقص به شمار می آید. مضافا ذکر استنادات بی منطق ،در نظر اهل فن ضعف بسیار  بزرگی برای این مکتب به شمار می آید . لذا همانطور که مشاهده شد بعضا با ذکر مثال های نقض و بحث های منطقی دلایل کوفیون رد می شود .

و اما بصریون ؛ با چشم پوشی از بعضی نقص های موجود در نظرات  این گروه به دلایل منطقی قابل قبولی در این باب می رسیم . دلایلی که صرفا با بحث های سطحی نمی توان به ان ها خدشه وارد کرد . دلایل این گروه مبتنی بر یقینیات منطقی ، عدم استفاده از موارد نادر و شاذ و... است . لذا به نظر می رسد دلایل این گروه مقرون به حقیقت بوده و مصدر مشتق نیست بلکه خود مبنا و مبدا اشتقاق است .

پس مصدر مشتق (به معنای لغوی)از حروف مبادی است.

 

فهرست منابع

1" طباطبایی ,محمدرضا,صرف ساده, انتشارات دارالعلم,1392

2" محمد علی, مدرس افغانی,جامع المقدمات, انتشارات هجرت, زمستان 1380

3" شرتونی, رشید, انتشارات دارالعلم,المبادی العربیه,1427ق

4"حسن,عباس ,النحو الوافی, انتشارات ناصر خسرو, 1380

5"صفایی بوشهری ,غلامعلی, بدایه النحو, انتشارات, لجنة,1392ش

9" ابومهدی,شرح صمدیه,انتشارات حوزه,1365

10"محمد علی, مدرس افغانی, مکررات المدرس,انتشارات پیام علمدار,389

11"ابن انباری،ابی برکات،الانصاف فی مباحث الخلاف بین البصریون و الکوفیون،الخانجی،2002

12"فیروز آبادی, محمد بن یعقوب, قاموس المحیط, انتشارات دارالاحیاءالتراث العربی,1424ق

13"سیوطی, جمال الدین ,الاشباه والنظائر

14"حسینی تهرانی, سید هاشم, علوم العربیه, انتشارات اخلاق,بهار 1391

15"عرب خراسانی,علی , درسنامه ی صرف, انتشارات المصطفی,1389

16"امین شیرازی, احمد,صرف روان, انتشارات بوستان کتاب,1389

17"یعقوب, امیل بدیع,موسوعة النحو والصرف والاعراب, انتشارات دارالاعتصام,1388ق

18" المنجد, اتشارات ذو القربی,1389ش

19"محیی الدین عبد الحمید, محمد,شرح ابن عقیل,انتشارات ناصر خسرو, 1384ق

20" مدرس افغانی,محمد علی, الکلام المفید, انشارات هجرت,1418ق      

21" غلایینی,مصطفی,جامع الدروس العربیه، انتشارات دارالکوخ,1425ق"

 

 



[1]-نحو الوافی جلد 3 صفحه 182

[2]-شرح الکلام المفید صفحه 199

[3]-جامع المقدمات جلد 1 صفحه 17

[4]-صرف روان جلد 3 صفحه 79

[5]-موسوعه صفحه 89

[6]-نحو الوافی جلد 3 صفحه 182

[7]-الانصاف فی مسائل خلاف مساله 29 صفحه 194

[8]-شرح ابن عقیل جلد 1 صفحه 557

[9]-الانصاف فی مسائل خلاف مساله 29 صفحه 195

[10]-صرف روان جلد 3 صفحه 79

[11]-موسوعه صفحه 89

[12]-همان

[13]-الانصاف فی مسائل خلاف مساله 29 صفحه 195

[14]-موسوعه صفحه 89

[15]-الانصاف فی مسائل خلاف مساله 29 صفحه 192

[16]-موسوعه صفحه 89

[17]-همان

[18]-همان

[19]-همان

[20]-همان

[21]مکررات مدرس جلد 2 صفحه 103

[22]-همان

[23]-همان

[24]-الانصاف مساله 29 صفحه 196

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.