بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

تقديم به :

 ساخت مقدس حضرت صاحب الزمان (عج) «اهل بيت (ع) و خادمان اسلام بالجمله اساتيد گرانقدر

 

 

 

تقدير از :

از حضرت ولي عصر «عج» روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء

و سربازان ايشان، اساتيد محترم و تمامي کساني که اسلام را ياري مي‌نمايند و در خط اسلامند»

 


 

تربيت اخلاقى از منظر قرآن

مقدّمه

مباحث مربوط به تربيت اخلاقى بخش اساسى معارف قرآنى را تشكيل مى دهد؛ زيرا اين مباحث در زندگى و سعادت فردى و اجتماعى، بخصوص حيات اخروى و حيات معنوى[1] انسان، چنان مهم و حياتى است كه خداوند آن را يكى از اصلى ترين اهداف بعثت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) معرفى كرده است: (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)(جمعه: 2)؛ اوست خدايى كه در ميان انسان هاى درس ناخوانده رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را تزكيه كند (پاكشان گرداند) و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد.

رسول اعظم(صلى الله عليه وآله) در حديثى كوتاه و عميق، فلسفه رسالت خود را تتميم و تكميل مكارم اخلاقى برشمرده و پرده از اهميت و ضرورت توجه به فضايل اخلاقى برداشته است. «اِنَّما بُعثتُ ِلاُتّمم مكارمَ الاخلاق»؛[2] همانا من براى تكميل و تتميم مكارم اخلاقى مبعوث شده ام.

دانشمندان اخلاق و تربيت تلاش فراوانى در تدوين، نشر و توسعه مباحث تربيتى داشته اند و گنجينه هاى گران قدرى از ايشان به جاى مانده كه با گرايش ها و مشرب هاى گوناگون فلسفى، عرفانى و حديثى نگاشته شده است. با عنايت به نقش اساسى تربيت اخلاقى در سير انسان به سوى هدف بعثت، كه همان هدف آفرينش ـ يعنى كمال ـ است، قرآن كريم در آيات متعددى از اين مسئله سخن به ميان آورده. اما قرآن يك كتاب علمى نيست تا مطالب مربوط به يك موضوع را در فصلى مشخص بيان كند، بلكه به دليل نزول تدريجى و اسرار پنهان ديگر، از مسائل گوناگون جمله «تربيت اخلاقى» به صورت پراكنده در سوره ها و آيات متعدد سخن گفته است.

بدين روى، بر اهل فن است كه تلاش كنند مطالب را استخراج و به صورت مدوّن به عنوان «شيوه تربيتى قرآن كريم» تبيين و تحليل كرده، در قالبى نو، به جامعه بشرى ارائه دهند. البته فهم، تدوين و تبيين روش تربيتى قرآن همراهى با ائمّه اطهار: را مى طلبد كه قرآن از ايشان با عنوان «الراسخون فى العلم» ياد مى كند؛[3] مردانى كه خود اين راه را پيموده و با لطف الهى مجسّمه و بلكه حقيقت يك انسان كامل شده اند:(رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِاللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ) (نور: 37)؛ مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از ياد خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زكات به خود مشغول نمى دارد و از روزى كه دل ها و ديده ها در آن زيرو رو مى شود، مى هراسند.

نيز بايد از آثار بزرگوارانى كه در تبيين اين امور، سرمايه گران بهاى عمر خويش را فدا كرده اند، بهره گرفت.

مفهومشناسى

روش:منظور از روش ـ در اين نوشتار ـ سبك و شيوه بيان مطالب در هر موضوع خاص است.

تربيت:از واژه «تربيت» تعاريف گوناگونى در منابع اخلاقى و تربيتى ارائه گرديده است و دانشوران تعليم و تربيت بر تعريف واحدى از آن اتفاق نظر ندارند؛ هر كدام با توجه به مكتب تربيتى مورد نظر خود آن را تعريف كرده اند. در اينجا، منظور از «تربيت» تغيير ثابتى در شخص يا در رفتار اوست.

هر گاه واژه «تربيت» به يكى از واژه هاى حاكى از ساحت هاى تربيتى اضافه شود بيشتر ناظر به شيوه و چگونگى تحقق محتواى آن ساحت است. در نتيجه، «تربيت اخلاقى» يعنى: شيوه و چگونگى ايجاد ملكات، حالات نفسانى و افعال با ارزش در انسان و دور ساختن ملكات، حالات و رفتارهاى ضدارزش از او.

اخلاق:«اخلاق» جمع «خُلق» در كتب لغت، بيشتر به معناى طبيعت و سرشت آمده است.[4] راغب اصفهانى درباره اين واژه مى نويسد: «خَلق» و «خُلق» در اصل، يكى هستند، اما «خَلق» به هيأت، اشكال و صورت هايى كه با چشم درك مى شود اختصاص يافته و «خُلق» به قوا و سجايايى كه با بصيرت درك مى شود مختص شده است.[5]

از مجموع سخنان لغويان برمى آيد كه «خُلق» صفت و كيفيت درونى ثابت در نفس انسان است.

بيشتر علماى اخلاق «خُلق» را اين گونه تعريف كرده اند: ملكه نفسانى كه افعال از آن به آسانى صادر مى شود.[6]

استاد فرزانه آية اللّه مصباح اين تعريف را كامل ندانسته و معتقد است: موضوع علم اخلاق اعم از ملكات نفسانى ـ كه فلاسفه اخلاق تاكنون بر آن تأكيد داشته اند ـ بوده و شامل همه كارهاى اختيارى انسان مى شود كه ارزشى است؛ يعنى متصف به خوب و بد بوده و مى تواند براى نفس كمالى را فراهم آورد يا موجب پيدايش رذيلت و نقصى در نفس شود.

روش قرآن در تربيت اخلاقى

علماى اخلاق راه هاى گوناگونى براى اصلاح نفس و تربيت اخلاقى انسان بيان كرده اند؛ از جمله اينكه طبق تعريف «اخلاق» به ملكات راسخه در نفس انسان و حاصل شدن ملكه نفسانى در اثر تكرار عمل، درباره شيوه تربيت اخلاقى معتقدند: منشأ افعال انسانى، قواى سه گانه شهويه، غضبيه و عقليه است و با رعايت اعتدال، قوّه چهارم ـ يعنى عدالت ـ حاصل مى شود با رعايت اعتدال و شناخت فضايل و رذايل و انجام فضايل و تكرار رفتار مبتنى بر عدالت، صورتى در نفس نقش مى بندد و به صورت ملكه راسخ در مى آيد كه از انجام كارهاى ناپسند پرهيز مى نمايد و در صورت ارتكاب، به سرعت توبه مى كند تا رذايل اخلاقى در نفس آدمى نقش نبندد و ملكه نشود.[7]

با جست­وجو در قرآن و تبيين آيات تربيتى، مى توان شيوه تربيتى اخلاقى قرآن را شناخت. راه كارهايى كه قرآن كريم بيان مى نمايد، عبارت است از:

الف. مهار ادراكات

قرآن كريم تمام مجارى فهم انسان را مسئول دانسته، مى فرمايد: (إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولا)(اسراء: 36)؛ قطعاً گوش و چشم و دل، از همه اينها بازخواست خواهد شد.

اگر در علل پيدايش اراده خود كاوش كنيم، خواهيم فهميد كه ادراكات حسى، بخصوص ديدنى ها و شنيدنى ها، در تخيّلات و افكار ما و صدور افعال ارادى ما چه نقش مهمى دارند. بنابراين، يكى از بهترين راه هاى تدبير خواست ها و تسلّط بيشتر بر خود و پيروزى بر هواهاى نفسانى و وساوس شيطانى، مهار ادراكات و پيش از همه، مهار چشم و گوش است.

سر منشأ اعمال و رفتار انسانى شناخت و انگيزه عمل است؛ يعنى ابتدا در ذهن يا قوّه خيال، صورتى ابتدايى از عمل به شكل تصور حاصل مى شود. اگر تصديق به تصور حاصل نشود يا كم رنگ باشد صورت ذهنى از ذهن پاك مى شود. اگر اين تصور به دنبال خود تصديق به فايده را همراه داشته باشد مراحل شكل گيرى عمل يك قدم جلوتر آمده و چنانچه تصديق جدّى باشد به تدريج، اميال و انگيزه هاى فطرى را در انسان شكوفا مى كند. اين اميال و انگيزه ها چنانچه با اميال معارض مواجه نشود به تدريج، شوق و شوق مؤكّد و مقدّمات اراده در شخص شكل مى گيرد و به انجام عمل منتهى مى شود.

در نتيجه، اصلاح و تربيت اخلاقى را با همان نقطه هاى آغازين ـ يعنى صورت هاى ذهنى ـ شروع كرده و با رعايت دستورات و آداب اسلامى، از نفوذ و ايجاد وسوسه هاى شيطانى در ذهن كه به نوعى همان صورت هاى خيالى گناه و فساد و رذايل اخلاقى است، جلوگيرى مى نمايد؛ مانند: پرهيز از شنيدن موسيقى، نگاه به تصاوير محرّك، و خلوت با نامحرم كه در آداب اسلامى بيان شده است. آيه شريفه (إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولا)نيز اشاره به همين امور دارد.

نيز در مقابل، بايد سعى كرد ذهن با صورت هايى از فضايل و عبادات لبريز شود؛ راه كارهاى اجمالى آن در آداب اسلامى و شرع مقدّس بيان شده است؛ مانند تلاوت قرآن، رفاقت با افراد شايسته، شركت در مجالس علم و علما و اين گونه امور، ذهن را از وسوسه هاى شيطانى پاك و با الهامات رحمانى قرين مى گرداند. انگيزه، دومين عامل در صدور افعال و رفتار اختيارى انسان است و قواى حسّى و خيالى مى توانند به طور تداعى، منشأ انگيزش حيوانى شوند. بنابراين، راه هدايت اميال، مهار اين قوا و به ويژه چشم و گوش و حفظ آن دو از ديدن مناظر شهوت انگيز و شنيدن سخنان و اصوات باطل و غير مرضىّ خداست؛ چنان كه يكى از بهترين وسايل انگيزش اراده خير، مشاهده اشخاص صالح و شنيدن داستان هاى ايشان و قرائت قرآن و مطالعه كتاب هاى مفيد و زيارت معابد و مشاهد و اماكنى است كه انسان را به ياد خدا و بندگان برگزيده خدا و هدف هاى مقدس و راه هايى كه پيموده اند، مى اندازد.

خداوند درباره كعبه مى فرمايد: (إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَ هُدًى لِّلْعَالَمِينَ فِيهِ آيَاتٌ بَيِّـنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ)(آل عمران: 96 و 97)؛ نخستين خانه اى كه براى مردم نهاده شده، همان است كه در مكّه است كه با بركت است و جهانيان را راهنماست. در آن نشانه هايى روشن از مقام ابراهيم است.

وقتى انسان كعبه و حرم خداوند و آثار برجاى مانده از پيامبر توحيد، حضرت ابراهيم(عليه السلام)، را مى نگرد اهداف و آرمان ها و هدايتگرى ها و تلاش هاى خالصانه آن پيامبر عظيم الشأن را به ياد مى آورد. در پرتو اين توجهات، به خداوند هدايت مى شود و از اينجا حكمت بسيارى از احكام واجب و مستحب يا حرام و مكروه اسلام روشن مى شود؛ مانند حج و زيارت مشاهد مشرّفه و چشم فرو بستن از مناظر شهوت انگيز و كراهت نشستن در جايى كه با نشستن زن بيگانه اى گرم شده و هنوز حرارتش باقى است. همچنين اهميت نقشى كه رفيق در سعادت يا شقاوت انسان ايفا مى كند.

نيز قرآن كريم در بيان آثار ناگوار رفيق ناپسند، از قول جهنّميان مى فرمايد: (يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِيلا لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِي.)(فرقان: 28ـ29)؛ اى واى! كاش فلانى را دوست نگرفته بودم! همانا مرا گم راه كرد، پس از آنكه كتاب خدا به من رسيد.

پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) در اين باره مى فرمايد: هرگاه خدا براى بنده اش خيرى بخواهد، دوست شايسته اى نصيب او مى كند كه اگر خدا را فراموش كرد، او را متذكر شود و اگر به ياد باشد، او را يارى كند.[8]

همچنين در روايتى آمده است كه حواريان به حضرت عيسى(عليه السلام) گفتند: با چه كسى همنشينى كنيم؟ فرمود: با كسى كه ديدنش شما را به ياد خدا بيندازد و گفتارش بر علم شما بيفزايد و رفتارش شما را به آخرت ترغيب كند.[9]

ب. معرفت به خدا و صفات و افعال او

از همه مهم تر، معرفت خداوند و اسماء و صفات او و افعالى است كه انسان در ارتباط با خداى متعال انجام مى دهد و نيز حالاتى كه در همين رابطه در روان انسان پديد مى آيد؛ يعنى به دنبال خداشناسى، حالات و توجهات و كيفيت نفسانى خاصى در انسان پديد مى آيد. اين حالات و احساسات به طور كلى، خود جنبه ادراكى دارند؛ يعنى حقيقت آنها يك حقيقت ادراكى است و نيز متأثر و معلول علم و معرفت انسان هستند؛ چنان كه فلاسفه گفته اند: اين علم است كه شوق را به وجود مى آورد. بر همين اساس، علم و معرفت نسبت به ذات و صفات و اسماء و افعال الهى نيز به نوبه خود، تأثير عميقى در برانگيختن مايه هاى فطرى دارد كه با خداى متعال در ارتباطند و پيدايش حالات خاص الهى در روان انسان از اين رهگذر، در شكل دهى به رفتار وى ـ البته در چارچوب شرايط خارجى ـ اثر مى گذارد.

آيات و روايات تأثير معرفت در ايجاد اين حالات را مورد توجه قرار داده اند؛ خداوند مى فرمايد: (إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء) (فاطر: 28)؛ تنها دانشمندان از ميان بندگان خدا، از وى خشيت دارند.

در روايتى نيز از حضرت رضا(عليه السلام)آمده است: آنكه به خدا داناتر باشد، از او ترسان تر است.[10]

افعال الهى، كه جلوه هايى از صفات الهى هستند، در صورتى كه دقيق شناخته شوند، آثار ويژه اى در دل و روان و سپس در عمل و رفتار وى پديد مى آورند. افعال الهى چهره هاى گوناگونى دارند و با زمينه هاى گوناگون روحى انسان ارتباط پيدا مى كنند و به تناسب آنها، صفات و افعال اخلاقى متعددى در اين رابطه مطرح مى شود كه به چند نمونه از آنها به اختصار اشاره مى شود:

1. شكر و افعال اخلاقى متناسب با آن:معرفت به اينكه خداوند نعمت هاى بسيارى در دنيا به انسان عطا كرده است و مى تواند بر آنها بيفزايد و در عالم آخرت نيز نعمت هاى برترى به او عنايت كند، در انسان حالت شكر نسبت به ولى نعمت پديد مى آورد و موجب بيدارى ميل فطرى و انگيزه شكرگزارى در او مى شود. رفتارى كه به دنبال اين حالت روانى خاص و بيدار شدن انگيزه شكرگزارى در انسان ايجاد مى شود، به شكل «عبادت» بروز مى كند.

امام على(عليه السلام) مى فرمايد: «اِنّ قوماً عَبدَوه شكراً فتلكَ عبادةُ الاحرار.»[11] اين مرتبه اى از عبادت است كه انگيزه آن شكر منعم است، نه چيزى ديگر.

2. محبّت و آثار آن:آگاهى از اينكه خداوند داراى همه صفات كمال بوده و خالق همه زيبايى ها و خوبى هاست، در دل، محبت[12] و عاطفه و كششى نسبت به خدا در انسان به وجود مى آورد كه وى را وادار به عبادت مى كند؛ يعنى كارى كه خدا را خشنود مى سازد.

امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: گروهى خداى ـ عزّوجل ـ را به دليل محبت او عبادت كردند كه اين عبادت آزادگان است و اين برترين نوع عبادت به شمار مى آيد.[13]

3. خضوع و آثار آن:اگر انسان به اندازه ظرفيت خود، عظمت خدا را همراه با توجه درك كند شناخت فطرى اش از خدا شكوفا مى شود و عظمت الهى برايش جلوه مى كند و حالت خاصى كه «خضوع» ناميده مى شود، برايش حاصل مى گردد كه آيات و روايات از آن به «اخبات» ياد مى كنند.[14]

به دنبال حالت خضوع، ميل به پرستش و رفتار متواضعانه و عبادى مانند ركوع و سجده در برابر خداوند بزرگ در اعضاى وى ظاهر مى شود. اين نوع معرفت نيرومندترين انگيزه انسان براى عبادت است كه امام على(عليه السلام)مى فرمايد: تو را شايسته عبادت يافتم و عبادتت كردم.

در روايت ديگرى آمده است: به حضرت على(عليه السلام) گفته شد: چرا خدا را پرستش مى كنى؟ فرمود: چون او شايسته عبادت است.[15]

ج. شناخت سود و زيان هاى واقعى

در مرحله ديگر، افراد بايد سود و زيان واقعى خود را از سود و زيان خيالى و زودگذر دنيايى بازشناسند تا بتوانند در پى كسب سود واقعى و پرهيز از زيان واقعى باشند.

قرآن مجيد و روايات ائمّه معصوم(عليهم السلام) از اين گونه معارف لبريزند؛ از جمله قرآن مى فرمايد:

ـ (بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى)(اعلى: 16ـ17)؛ بلكه شما زندگى اين جهان را بر مى گزينيد، و حال آنكه آن جهان بهتر و پاينده تر است.

ـ (فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَأَنتُمْ فِيهَا خَالِدُونَ)(زخرف: 71)؛ و در آن (بهشت) است هر چه دل ها خواهش و آرزو كند و چشم ها از ديدن آن لذت برد و شما در آنجا جاويدانيد.

ـ (وَ قَالُوا الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ) (فاطر: 34ـ35)؛ و گويند: سپاس و ستايش خداى راست كه اندوه از ما بُرد. قطعاً پروردگار ما آمرزگار و سپاسدار است؛ آنكه ما را از فزون بخشى خويش در سراى ماندنى و جاويدان فرود آورد. در آنجا نه رنجى به ما مى رسد و نه درماندگى.

ـ (وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللّهِ أَكْبَرُ) (توبه: 72)؛ و خشنودى خدا از همه برتر و بزرگ تر است.

قرآن كريم با بيان لذت ها و زيان هاى واقعى، زمينه حركت انسان به سوى منافع واقعى را فراهم مى كند. امام سجّاد(عليه السلام)مى فرمايد: و از تو، به خاطر هر لذتى جز ياد تو، و از هر راحتى جز انس با تو، و از هر شادى و سرورى جز قرب تو، آمرزش مى طلبم.[16]

د. تأثير اميال بر ادراكات

تا اينجا، نقش ادراكات در تحريك اميال و انگيزه ها روشن شد. از سوى ديگر، اميال و انگيزه ها و هواهاى نفسانى نيز در تحصيل ادراكات و استنتاج صحيح از آن تأثير بسزايى دارند؛ زيرا به كار بردن نيروها و ابزارهاى ادراكى تا حدّ بسيارى در اختيار ماست.

هر وقت بخواهيم، مى بينيم و تنها باز بودن چشم و وجود نور در ديدن كافى نيست، بلكه بايد اراده و ميل ديدن آن هم داشته باشيم؛ زيرا در بسيارى اوقات، با وجود انعكاس صورت مرئى در چشم، آن را نمى بينيم و با وجود ارتعاش پرده گوش به وسيله امواج صوت، صدا را نمى شنويم، و آن در حالى است كه توجه ما معطوف به شىء ديگرى باشد. از اينجا، روشن مى شود كه ادراك در حقيقت، كار نفس است كه با توجه وى درك حاصل مى شود و با عدم توجه، منتفى مى گردد و فعل و انفعالات مادى شرايط و مقدّمات ادراك را تشكيل مى دهند. اين وجود و عدم توجه در بسيارى از اوقات، به ميل و علاقه باطنى انسان بستگى دارد؛ مثلا، مادر با شنيدن صداى بچه اش، از خواب مى پرد، در صورتى كه با صداى بلندترى بيدار نمى شود. در تخيّلات و افكار و استنتاجات عقلى هم همين گونه است. ميل نداشتن انسان به گرفتن نتيجه اى فكرى، كه آن را منافى خواسته هاى خود مى بيند، موجب غفلت از مقدّمات مى شود.

(إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَ لَقَدْ جَاءهُم مِن رَبِّهِمُ الْهُدَى)(نجم: 23)؛ جز پندار و آنچه را نفس هاشان خوش دارد پيروى نمى كنند، و حال آنكه از سوى پروردگارشان رهنمونى بديشان آمده است.

بنابراين، بهره بردارى صحيح از نيروهاى ادراكى در صورتى ميسّر خواهد بود كه دل از آلودگى هاى مادى و هواهاى نفسانى پاك و به زيور تقوا آراسته گردد.

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ) (ق: 37)؛ قطعاً در اين (كتاب) يادآورى است براى كسى كه دل داشته باشد يا گوش بدهد، در حالى كه او گواه است.

هـ . هدايت اميال

با مهار ادراكات و كسب معرفت صحيح نسبت به خداوند و سود و زيان هاى واقعى، زمينه شكوفايى اميال عالى انسانى و فطرى در شخص ايجاد خواهد شد و انگيزه هاى شيطانى از دل خارج خواهد گرديد و در انسان، به جاى ميل به ارضاى كوركورانه غرايز حيوانى، گرايش به فضايل و عبادات خداوند ايجاد خواهد شد؛ زيرا انگيزش هر ميل مسبوق به احساس خاصى است كه با آن سنخيت دارد. ارضاى خواسته هاى غريزى نيز متوقف بر ادراكاتى متناسب است و در گرايش به انجام هر كار، ممكن است نيروهاى ادراكى متعددى همكارى كنند. راه تحريك انگيزه در شخص، توجه دادن او به منفعت ها و ضررهاى واقعى است؛ چون انسان فطرتاً حبّ ذات دارد و هميشه به دنبال كسب منافع خود و فرار از ضرر و زيان است. اينكه در قرآن، در موارد پرشمارى از وعد و وعيد و بهشت و جهنم سخن مى گويد و همچنين مهم ترين وصفى كه قرآن براى انبياى الهى بيان مى كند «بشير و نذير» است، همه در جهت ايجاد انگيزه و تحريك اميال انسانى در مسير سعادت حقيقى و واقعى بشر است. آيات قرآن در اين زمينه بسيار است. تنها به چند نمونه اشاره مى شود:

ـ (إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ إِن مِنْ أُمَّة إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ)(فاطر: 24)؛ همانا تو را به راستى و درستى مژده دهنده و بيم كننده فرستاديم و هيچ امتى نبود مگر آنكه در ميانشان بيم دهنده اى ـ پيامبرى ـ گذشت.

ـ (نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ) (شعراء: 193ـ194)؛ روح امين ـ جبرئيل ـ آن را فرود آورده است بر قلب تو تا از بيم دهندگان باشى.

ـ (فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ)(بقره: 213)؛ خداوند پيامبران را برانگيخت نويددهنده و بيم كننده.

و. تعارض اميال

موضوع ديگرى كه در مقدّمات و مبادى اراده مورد بحث جدّى قرار مى گيرد، مسئله «تعارض اميال» است. اگر در يك لحظه، فقط تنها يك ميل بيدار و تحريك شود انسان بى درنگ، در صدد ارضاى آن بر مى آيد و در صورت وجود شرايط و فقدان موانع خارجى، كار مناسب را انجام مى دهد؛ ولى در صورتى كه اميال متعددى موجود باشد و ارضاى همه آنها در آن واحد ميسّر نباشد، طبعاً بين آنها تعارض واقع مى شود و جاذبه هر كدام نيرومندتر باشد توجه نفس را به خود جلب مى كند و انسان به ارضاى آن مبادرت مىورزد.

در مسئله تعارض و تزاحم اميال، توجه به اين مسئله مهم است كه اگر انسان منفعل و تماشاچى باشد و تسليم غرايز كور و كر شود و نيروهاى ويژه انسانى را مهمل بگذارد و هر وقت به اقتضاى عوامل طبيعى و اجتماعى يك ميل غالب شد به دنبال آن راه بيفتد، اين حالت در زبان قرآن، «غفلت» ناميده مى شود؛ حالتى كه آدمى را از چهارپايان هم كم ارزش تر و گم راه تر مى سازد: (أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ) (اعراف: 179)؛ اينان بسان چارپايانند، بلكه گم راه ترند؛ آنان همان غافلانند.

ملاك هاى تقدّم اميال بر يكديگر:هنگام تعارض اميال بر اساس معيارهاى صحيح، بايد بعضى را بر بعضى ديگر ترجيح داد؛ از جمله آن ملاك ها برترى كيفى و كمّى يكى بر ديگرى است؛ مثل اينكه بر اساس ميل فطرى، لذتى را، كه از نظر كيفى و كمى شديدتر است، ترجيح دهد. البته در اين ارزيابى، نبايد لذت حاضر را ملاك قرار داد؛ زيرا ممكن است كارى كه لذت آنى دارد، در آينده رنج هاى فراوانى به بار آورد. علاوه بر اين، ممكن است ما لذت بعضى از كارها را هنوز نچشيده باشيم تا بتوانيم مقايسه كنيم. پس راه صحيح براى انتخاب يكى از دو ميل متعارض، تشخيص لذيذتر است كه از روى محاسبه عقلى، حقيقت لذّت و ملاك آن را دريابيم كه چه لذتى ارزنده و پاينده تر است، كه البته در جاى خود، ثابت شده كه لذت «قرب به خدا» از همه چيز بيشتر و پايدارتر است: (وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى)(طه: 73)؛ و خدا بسيار بهتر و پاينده تر است.

و يا اينكه اميال را بر اساس غاياتشان مقايسه كنيم كه در نتيجه، اميالى كه در مسير تحصيل كمال انسان قرار دارند بر اميالى كه در مسير حفظ موجوديت و بقاى فرد قرار دارند، ترجيح خواهند داشت: (وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقَى) (اعلى: 17)؛ و در صورتى كه منزل آخرت بسى بهتر و پاينده تر است.

و يا اينكه در مقايسه بين اميالى كه جنبه مقدّمه اى دارند در برابر اميالى كه اصالت دارند، اميال اصيل را مقدّم بداريم:[17] (وَ أَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى)(نجم: 42)؛ و اينكه (سير و حركت) به سوى پروردگارت پايان مى يابد.

راه هاى تقويت اميال برتر:با عنايت به اينكه شرط كافى براى سعادت، غالب شدن خواست رفعت جوى خداپرستى بر هواهاى سقوط آور نفسانى است، بايد مقدّمات لازم را براى زنده كردن و تقويت خواست عالى انسان و ميل به وصول مقام قرب الهى فراهم كنيم. چنان كه پيش از اين بيان شد، درك صحيح از حقايق و واقعيت، در تحريك اميال عالى انسان مؤثر است، ولى كافى نيست؛ توجهات قلبى و تمرين براى متمركز ساختن آنها در اشكال گوناگون عبادات، عاملى مهم، بلكه اصيل ترين عامل در فعليت يافتن خواست هاى متعالى است.

هنگامى كه خواسته اى در انسان فعليت يافت و با ارضاى آن لذتى حاصل و يا المى مرتفع گرديد نفس توجه بيشترى به آن پيدا مى كند و در مرتبه دوم، آن خواست به صورت شديدترى ظاهر مى شود و سرانجام، در اثر تكرار، نفس به آن اُنس مى گيرد و به موضوع خارجى مورد تعلّق فعل علاقه مند مى شود. در اين حالت است كه مى گوييم: فلان كار يا فلان چيز يا شخص را دوست دارم. لازمه دوست داشتن هم توجه مستمر نفس به محبوب و انجام كارهاى متناسب با آن است تا نفس از توجه به جهت خلاف باز داشته شود. موفقيت در اين كار، در گرو برنامه عملى است كه مشتمل بر كوشش هاى مثبت و منفى خاصى در جهت تقويت خواست كمال جويى و خداپرستى باشد. مهم ترين مواد مثبت اين برنامه به شرح ذيل است:

1. راه نفوذ وسوسه هاى شيطانى را مسدود كنيم.

2. زمينه را براى الهامات رحمانى فراهم سازيم.

3. معرفت لازم را براى شناخت منافع واقعى از منافع خيالى كسب كنيم.

4. اميال متعارض با اميال عالى و فطرى را بر طرف سازيم. امور مزبور در احكام دين و آداب اسلامى به صورت جامع و پراكنده بيان شده است.

در مقام عمل، آية اللّه مصباح در پايان كتاب خودشناسى براى خودسازى، به صورت كلى و اجمالى، راه كار اصلاح را اين چنين بيان مى كنند:[18]

1. عبادات، به ويژه «نمازهاى واجب»، را به موقع و با حضور قلب و اخلاص كامل انجام دهيم. (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ)(مؤمنون: 1و 2)؛ تحقيقاً رستگار شدند مؤمنانى كه در نمازشان خشوع دارند.

و در صورت امكان، مقدارى از وقت خود را به «توجه قلبى» اختصاص دهيم و براى آن، وقت و جاى مناسبى در نظر بگيريم. (وَ اذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً)(اعراف: 205)؛ پروردگارت را به زارى و ترس در (دل) خود ياد كن.

ادامه اين كار موجب انس دل به خدا و چشيدن لذت مناجات با او و بى اعتنا شدن به لذت هاى مادى مى شود. همچنين «انفاق» و «ايثار» را، كه بهترين وسيله براى دل كندن از لذايذ مادى و تطهير نفس، از آلودگى به دنياست. فراموش نكنيم:

ـ (وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(حشر: 9)؛ كسانى كه از بخل نگه داشته شوند همان رستگارانند.

ـ (لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ)(آل عمران: 92)؛ هرگز به نيكى نخواهد رسيد، تا از آنچه دوست داريد، انفاق كنيد.

ـ (خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا)(توبه: 103)؛ از اموالشان صدقه اى بگير كه به وسيله آن ايشان را تطهير و تزكيه كنى.

«نماز» و «انفاق» اثر يكديگر را كامل مى كنند و شايد به همين مناسبت باشد كه در قرآن شريف، غالباً با هم ذكر شده اند: (وَ أَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَادُمْتُ حَيّاً)(مريم: 31)؛ و (خدا) مرا به نماز و زكات سفارش كرد، مادام كه زنده ام.

2. همه روزه مقدارى از وقت خود را به فكر كردن اختصاص دهيم؛ فكر كردن درباره صفات و آيات الهى، هدف آفرينش، نعمت ها و احسان هاى بى پايان پروردگار، و همچنين تشخيص راه صحيح، طولانى بودن مسير، كم بودن وقت و نيرو، بى ارزشى اهداف دنيوى و محدود و مشوب بودن لذّت هاى دنيا و مسبوق و ملحوق بودن آنها به آلام و رنج ها و مصيبت ها و درباره ديگر چيزهايى كه انسان را در پيمودن راه بندگى تشويق مى كند و از خودپرستى و دنياپرستى باز مى دارد: (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَات لِّقَوْم يَتَفَكَّرُونَ)(رعد: 3)؛ در آن نشانه هايى است براى مردمى كه مى انديشند.

3. برنامه روزانه اى ترتيب دهيم براى «قرائت قرآن» شريف با توجه و تدبّر و همچنين مطالعه روايات و مواعظ و كلمات حكمت آميز و احكام فقهى و دستورات اخلاقى تا همواره هدف و راه صحيح در خاطرمان بماند و آگاهى دهنده و مذكّرى براى خواست كمال جوى ما باشد. (وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِر)(قمر: 17)؛ تحقيقاً قرآن را براى ذكر (پند و آگاهى ميسّر ساختيم.) پس آيا پندگيرنده اى هست؟

مهم ترين مواد منفى اين برنامه به قرار ذيل است:

1. در التذاذات مادى، زياده روى نكنيم كه موجب انس نفس به لذت هاى حيوانى شود، بلكه سعى كنيم انگيزه ما در استفاده از نعمت هاى دنيوى، تهيه مقدّمات سير، يعنى سلامت و قوّت و نشاط بدن براى عبادت و شكرگزارى باشد. روزه گرفتن و پر نخوردن و كم گفتن و كم خفتن با رعايت اعتدال و حفظ سلامت، جزو اين ماده است.

ـ (وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ) (مؤمنون: 3)؛ كسانى كه از ياوه روگردانند.

ـ (وَ أَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَكُمْ) (بقره: 183)؛ و اينكه روزه بگيريد براى شما خير است.

2. قواى حسّى و خيالى را كه مى توانند به طور تداعى، منشأ انگيزش اميال حيوانى شوند، مهار كنيم، به ويژه چشم و گوش را از ديدن مناظر شهوت انگيز و شنيدن سخنان و اصوات باطل و سرگرم كننده حفظ كنيم و به طور كلى، از آنچه توجه ما را به چيزهاى غير مرضىّ خدا جلب مى كند، خوددارى نماييم: (إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولا)(اسراء: 36)؛ قطعاً گوش و چشم و دل، درباره همگى آنها سؤال خواهد شد.

3. انديشه خود را از لغزشگاه هاى فكرى دور بداريم، بخصوص از مطالعه و بحث درباره شبهاتى كه قدرت پاسخ گويى به آنها را نداريم، خوددارى كنيم، و اگر احياناً اين گونه شبهات به ذهنمان راه يافت يا به گوشمان خورد، فوراً در صدد پيدا كردن پاسخ قانع كننده آنها برآييم.

(وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُواْ فِي حَدِيث غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً)(نساء: 140)؛ تحقيقاً در كتاب نازل كرده است كه هرگاه شنيديد آيات الهى مورد انكار و استهزا قرار مى گيرد، با ايشان ننشينيد تا در سخن ديگر وارد شوند. (اگر نشستيد) شما هم مثل ايشان خواهيد بود. همانا خدا كافران و منافقان را ـ همگى ـ در دوزخ جمع خواهد كرد.

هر كس به سخنگويى گوش فرا دهد به تحقيق او را پرستيده است. پس اگر سخنگو طرف خدا باشد، خدا را پرستش كرده است و اگر از طرف شيطان باشد شيطان را پرستش كرده است.[19]

نكته اى را كه نبايد در تنظيم و اجراى برنامه از نظر دور داشت، رعايت اصل «تدريج» و «اعتدال» است؛ يعنى هيچ گاه نبايد فشار طاقت فرسايى بر خود تحميل كنيم؛ زيرا علاوه بر اينكه موجب عصيان و سركشى نفس مى شود، ممكن است زيان هاى بدنى يا روانى جبران ناپذيرى به بار آورد. بنابراين، خوب است در طرح برنامه، با شخصى آگاه و قابل اعتماد مشورت كنيم.

از سوى ديگر، نبايد در اجراى برنامه هاى حساب شده، سستى روا داريم و براى ترك آنها بهانه جويى كنيم؛ زيرا تأثير قابل توجه اين برنامه ها در ادامه آنهاست. در هر حال، بايد اعتمادمان هم به خدا باشد و توفيق خود را از او بخواهيم.

ز. محبت

در اصطلاح اخلاق و تربيت، نظريه ديگرى به نام «نظريه محبت» مطرح مى شود؛ توضيح آنكه اصلاح و تربيت بر اساس محبت و جاذبه هاى ادراكى در انسان شكل مى گيرد.

هرچند نظريه «معرفت» كامل ترين نظريه ها به نظر مى رسد، ولى شايد معرفت به افعال و اسماء و صفات خداوندى براى همه انسان ها امكان پذير نباشد؛ ولى محبت هرچند خود نياز به معرفت و شناخت دارد، اما راهى همگانى است كه براى همه انسان ها پيمودن آن امكان پذير است؛ چون معرفت لازم براى حصول جرقه هاى ابتدايى محبت، معرفتى است كه براى توده مردم امكان پذير است.

در تعريف «محبت»، گفته اند: جاذبه، گاهى مغناطيسى و طبيعى و بدون ادراك است و گاهى ادراكى و همراه با معرفت به يك امر ملايم با نفس. اين جاذبه را «محبت» گويند. در بيان نظريه «معرفت» و توجه به نعمت هاى خداوند، اجمالى از بحث محبت بيان شد. در قرآن مجيد، به پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: (قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى) (شورى: 23) اگر اين آيه در كنار دو آيه ديگر قرار گيرد (مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْر فَهُوَ لَكُمْ)(سبا: 47) و (إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلا) (فرقان: 55) معلوم مى شود كه محبت نزديكان پيامبر(صلى الله عليه وآله)يعنى ائمّه اطهار(عليهم السلام)راهى است براى رسيدن به كمال و قرب الهى.

در مناجات «شعبانيه» چنين آمده است: خدايا من قدرت و توانى كه با آن از معصيت دست كشم ندارم مگر آنگاه كه از روى محبت مرا بيدار گردانى.[20]

البته محبت مباحث متعددى دارد؛ مانند راه تحصيل محبت و موانع محبت كه بايد در جاى خود مطرح شود.

 

 


[1](يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ.) (انفال: 24) بيشتر مفسّران قرآن ذيل آيه شريفه بيان مى كنند كه انسان در وراى اين حيات حيوانى، كه با ساير حيوانات مشترك است، يك حيات معنوى انسانى ديگرى دارد كه اين آيه به آن اشاره دارد. علّامه طباطبائى در تفسير الميزان ذيل آيه، بحث كاملى دارند؛ از جمله آنكه مى فرمايد: «و للحياة بحسب ما يراه القرآن الكريم معنى آخر ادقّ مما نراه بحسب النظر السطحى الساذج فانّا انّما نعرف من الحياه فى بادى النظر ما يعيش به الانسان فى نشأته الدنيويه الى ان يحلّ به الموت...» و در ادامه، مى فرمايد: «فللانسان حياة اخرى اُعلى كعباً و اغلى قيمة من هذه الحياة الدنيويه التى يعدها اللّه سبحانه لعباً و لهواً...» و نير مى فرمايد: «انّ هناك حياة اخرى فوق هاتين الحياتين المذكورتين سيوا فيك البحث عنها...» (سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، چ سوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1397ق، ج 9، ص 44.)

 

[2]محدّث نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1408 ق، ج 2، ص 282.

 

[3]آل عمران: 7. روايات فراوانى از ائمّه اطهار(عليهم السلام) نقل شده كه مراد از راسخان در علم ما اهل بيت پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) هستيم. بخشى از اين روايات را علّامه طباطبائى در تفسير الميزان نقل كرده اند: «فى الكافى عن الصادق(عليه السلام): نحن الراسخون فى العلم.» (سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 3، ص 69.)

 

[4]خليل بن احمد فراهيدى، العين / اسماعيل بن حمّاد جوهرى، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه / شيخ فخرالدين طريحى، مجمع البحرين.

[5]محمّد راغب اصفهانى، المفردات فى الفاظ القرآن، قم، اسماعيليان، 1383 ق، ص 15.

[6]سيد محمّدحسين طباطبائى، پيشين، ج 19، ص 369 / ملّامهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 22 / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفا، 1404 ق، ج 68، ص 373.

 

[7]محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 68، ص 373.

[8]«اذا ارادَ اللّه بعبد خيراً رزقه خليلا صالحاً ان نسى ذكره و انّ ذكر اعانه» (محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 77، ص 166.)

[9]«يا روح اللّه من نجالس؟ قال من يذكركم اللّه رؤيته و يزيد فى علمكم منطقه و يرغبكم فى الاخرة عمله.» (همان، ج 1، ص 203.)

 

[10]«من كان باللّه اعرفُ كان مِن اللّه اخوَفَ» (همان، ج 70، ص 393، ح 64.)

[11]نهج البلاغه، صبحى صالح، قم، دارالهجره، ح 237.

[12]محبت در حقيقت، حالتى است كه در دل يك موجود ذى شعور نسبت به چيزى يا موجودى كه با وجود او ملايمتى و با تمايلات او تناسبى داشته باشد، پديد مى آيد.

 

[13]«قوم عبدوا اللّه ـ عزّوجل ـ حبّاً له فتلك عبادةُ الاحرارِ و هى افضل العبادةِ» (محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، چ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365، ج 2، ص 84.)

 

[14]«وَجدُتكَ اهلا للعبادةِ فَعبدتُكَ» (محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 41، ص 14.)

[15]«قيل فلم تعبده؟ قال: لما هو اهله.» (همان، ج 70، ص 210.)

[16]«و اَستغفرُكَ مِن كلِّ لذّة بغيرِ ذِكركَ وَ مِن كلِّ راحة بغيرِ اَنسكَ و مِن كلِّ سرور بغيرِ قُربكَ» (محمّدباقر مجلسى، ج 91، ص 151 «مناجات الذاكرين»).

 

[17]محمّدتقى مصباح، خودشناسى براى خودسازى، چ هفتم، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، 1381، ص 118.

 

[18]همان، ص 124.

[19]«من اصغى الى ناطق فقد عَبَده فان كان الناطقُ يؤدّى عن اللّه فقد عَبَد اللّهَ و ان كان النّاطقُ يؤدّى عن الشيطان فقد عبدَ الشيطان.» (شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، بيروت، دار احياء التراثى العربى، باب 10، ح 9 و 13. ابواب «صفات قاضى».)

 

[20]«الهى لم يكن لى حولٌ فانتَقِلَ به عن معصيتكَ الّا فى وقت ايقظّنى لِمَحّبتِك.» (شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان، «مناجات شعبانيه».

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.