بسم الله الرحمن الرحیم

 

پیشگفتار:

 

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

این ناچیز را با کمال شرمندگی به خاطر ناچیز بودنش تقدیم به مولایم و آقایم صاحب العصر و الزمان روحی له الفداء می کنم.

با تشکر از اساتید راهنما و مشاور حفظهما الله، مسؤلین بخش پژوهش و دوستانی که مرا در این امر یاری دادند.

 

چکیده:

در این مقاله مقدمتا به تبیین سه مفهوم تمدن، فرهنگ، و نظام اجتماعی می پردازیم، پس از آن چند مؤلفه از جوامع پیشرفته و معیار ها و ملاکاتی که در این زمینه از طرف اندیشمندان مطرح شده است را مورد بررسی قرار می دهیم،

در این معیار ها سعی بر آن بوده است که آیات و روایات و تفاسیر معتبر استفاده شود.

فصل اول مقاله مربوط به آرامش است، مؤلفه ای که بسیاری از اندیشمندان از آن به عنوان، یکی از مؤلفه های جوامع پیشرفته یاد می کنند، وجود آرامش در ابعاد مختلف اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و ... است،

در فصل دوم از آثار و برکات تقوا در جامعه سخن به میان آمده است و با استفاده از آیات قرآن به بررسی موضوع پرداخته شده است.

در فصل سوم به یکی از ویژگی های جامعه ی توحیدی که زیادت برکات مادی و طبیعی است، پرداخته شده.

 

فهرست مطالب

مقدمه

تبیین مسأله

فصل اول آرامش

آثار و برکات تقوا در جامعه

زیادت برکات مادی و طبیعی

فهرست منابع

 

مقدمه

اکنون که به برکت انقلاب اسلامی در ایران و وجود رهبر حکیم و فرزانه در رأس این حرکت عظیم، فرصت و بستر لازم برای باز خوانی هویت دینی و مبانی توحیدی در محافل دینی جان گرفته و به دغدغه ی اکثر فضلای جوان حوزه و دانشگاه تبدیل شده است، لازم است، پایه یهای جهانبینی توحیدی شکافته و تبیین گردد و نسبت و رابطه خود را با تمدن معاصر و واگیردار غرب روشن نماید، این نوشته گامی در این حرکت عظیم و جنبش فکری الهی است.

 

نقش جامعه ی دینی در سیر تکامل انسان

تبیین مسأله

قبل از بیان مسأله ای که مقاله به دنبال جواب آن است، مقدمتا به تبیین سه مفهوم تمدن، فرهنگ، و نظام اجتماعی می پردازیم:

برخی تمدن و فرهنگرا مترادف یکدیگر بکار می برند.[1]

گروهی دیگر فرهنگ را در نقطه ی مقابل تمدن قرار می دهد. در این مضمون، معنی فرهنگ تغییر کرده همه ی عقاید و آفرینش های انسانی مربوط به اسطوره، دین، هنر، و ادبیاترا شامل می شود. حال آنکه تمدن به حوزه ی خلاقیت انسانی مرتبط با فن آوری(تکنولوژی) و علم اشاره می کند. خط، تکنولوژی، و علمعمومی ترین معیارهای مورد استفاده بوده اند. همراه با این معیارها، از خصوصیت های دیگری نیز استفاده شده است که در مشاهده ی تجربی، فرهنگ ها غالبا ً با آنها پیوستگی داشته اند: وجود شهرها، وجود ناهمگنی جمعیتی که بر اثر تقسیم پیچیده ی کار با هم مرتبط شده اند، و تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی.[2]

گوردون چایلدخصوصیات ممیزه ی تمدن را این گونه توضیح می دهد: « ..گردآمدگی جمعیت های بزرگ در شهرها، تفکیک تولیدکنندگان اولیه( ماهیگیران، برزگران، و از این قبیل) به افزارمندان متخصص تمام وقت، بازرگانان، ماموران دولتی، روحانیون، و حکمرانان در میان جمعیت ها، تمرکز موثر قدرت اقتصادی و سیاسی؛ استفاده از علائم قراردادی برای ثبت و انتقال اطلاعات (خط)، و همچنین واحدهای قراردادی اوزان و مقادیر، زمان و مکان، که به پیدایش نوعی علم ریاضیو تقویمی انجامیده اند.»[3]

مارسل موس در تعریف تمدن می نویسد: «تمدن مجموعه ای است به قدر کافی بزرگ از پدیده های شهر نشینی به قدر کافی متنوع و به قدر کافی با اهمیت از نظر کمی و کیفی و معمولا بین چند جامعه مشترک است.»[4]

ويل دورانت، تمدن را در شكل كلي، نظم اجتماعي مي داند كه در نتيجه ي وجود آن، خلاقيت فرهنگي امكان پذير شده و جريان مي يابد. به عقيده ي وي «در تمدن چهار ركن اساسي را مي توان تشخيص داد كه عبارت اند از: پيش بيني و احتياط در امور اقتصادي، سازمان سياسي، سنن اخلاقي، و كوشش در راه معرفت و بسط هنر.»[5]

فرهنگ را بیشتر جنبه های معنوی انسان و جامعه و تمدن را به جنبه های مادی اطلاق می کنند.به عبارتی فرهنگ درماست و تمدن درابزار ماست.[6]

با توجه به تعریف فوق فرهنگ را محصول معنوی مشترک جامعه انسانی می دانند که شامل آداب و رسوم ، رفتارها و عقاید می باشد. و می تواند علت تمایز یک جامعه با جوامع اطرافش شود. فرهنگ می تواند با تعریف دورکیم از واقعیت اجتماعی همخوانی داشته باشد. چون فرهنگ پدیده ای  فرافردی است که با از بین رفتن یک انسان از بین نمی رود بلکه به نسل بعدی منتقل می شود.[7]

نظام اجتماعی یا سازمان اجتماعی، ترجمه ی عبارت social system  است.[8] واژه"System" که به نظام ترجمه شده است به مجموعه­ای از واحدها یا عناصر مرتبط به هم اشاره دارد که به منظور تأمین اهداف از پیش تعیین­شده در ارتباط و تعامل با یکدیگر فعالیت می­کنند.[9]

"نظام اجتماعی" عبارت است از مجموعه نقش­های اجتماعی. سیستم اجتماعی کنش متقابل بین شخصیت­ها و افراد می­باشد. سیستم اجتماعی دربردارنده نهادها و سازمان­های اجتماعی است که کارکردشان تولید عدالت و مشروعیت اجتماعی است.[10]

اما تعریف جامعه که در عنوان مقاله آمده است: شهید مطهری در تعریف جامعه می گوید: «مجموعه‏ای از افراد انسانی که با نظامات و سنن و آداب و قوانین خاص‏ به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند ، جامعه را تشکیل می‏دهند.»[11]

آیت الله مصباح در این باره می فرمایند: «...  به نحو کلی می توان گفت که در هر موردی که بتوان برای گروهی از مردم «وجه جامع» و «جهت وحدتی» اعتبار کرد، اطلاق لفظ جامعه بر آن گروه رواست، چه گروه مردان متأهل یک ده کوچک باشد و چه گروه انسان هایی که از بدوِ خلقت تا کنون پدید آمده اند و از میان رفته اند»[12]

به هر حال همانطور که از تعاریف آشکار است، اغلب مفاهیم در علوم انسانی کم و بیش دارای ابهام و پیچیدگی هستند.

شاید به ذهن برسد که بهتر بود از کلمه ی تمدن استفاده می شد، ولی با توجه به اینکه کلمه ی تمدن، بر یک بازه ی گسترده ی تاریخیِ یک جامعه با همه ی ابعاد و لایه ها و درهم تنیدگی های کنش ها و واکنش، دلالت دارد و شاید در این موارد عام ترین کلمه باشد، بهتر دیدیم که از لفظ «جامعه» در عنوان مقاله استفاده شود.

در این مقاله به دنبال تبیین ارکان و ساختار های نظام اجتماعی و تمدن اسلامی نیستیم هم چنین در این مقاله به دنبال اثبات امکان وجود نظام اجتماعی مطلوب از نظر اسلام نیز، نخواهیم بود، جوابِ سوالات مذکور، جزو مفروضات مقاله است. در این مقاله بدین امر پرداخته خواهد شد که اجتماع مطلوب از منظر آموزه های وحیانی، چه خلأیی را در سیر تکاملی انسان پر می کند؟ خلأهایی که مؤمنین امروز جامعه، از آنها رنج می برند. البته در تبیین این نقش، بی نیاز از تبیین خود نظام اجتماعی نخواهیم بود، زیرا، بهترین راه، برای تبیین نقش نظام اجتماعی اسلام، بررسی، ارزش های حاکم بر آن، قوانین، و ساختار های آن نظام است.

رویکرد این مقاله صرفا فلسفی عرفانی یا تاریخی یا جامعه شناختی نخواهد بود، بلکه آمیزه ای از متد ها را در بحث به کار می برد.

 

فصل اول آرامش:

مؤلفه ای که بسیاری از اندیشمندان از آن به عنوان، یکی از مؤلفه های جوامع پیشرفته یاد می کنند، وجود آرامش در ابعاد مختلف اخلاقی، سیاسی، اقتصادی و ... است،

مرحوم علامه طباطبایی در این باره ذیل آیه ی 112 سوره ی نحل می فرمایند: «" ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً" سه صفت براى قريه مورد مثل ذكر مى‏كند كه متعاقب همند، چيزى كه هست وسطى آنها كه مساله اطمينان باشد به منزله رابطه ميان دو صفت ديگر است، چون هر قريه‏اى كه تصور شود وقتى امنيت داشت و از هجوم اشرار و غارتگران و خونريزيها و اسير رفتن زن و بچه‏شان و چپاول رفتن اموالشان و همچنين از هجوم حوادث طبيعى از قبيل زلزله و سيل و امثال آن ايمن شد مردمش اطمينان و آرامش پيدا مى‏كنند و ديگر مجبور نمى‏شوند كه جلاى وطن نموده متفرق شوند.

و از كمال اطمينان، صفت سوم پديد مى‏آيد، و آن اين است كه رزق آن قريه فراوان و ارزان مى‏شود، چون از همه قراء و شهرستانهاى اطراف آذوقه بدانجا حمل مى‏شود، ديگر مردمش مجبور نمى‏شوند زحمت سفر و غربت را تحمل نموده براى طلب رزق و جلب آن بسوى قريه خود بيابانها و درياها را زير پا بگذارند و مشقت‏هاى طاقت‏فرسايى تحمل كنند.»

  ویل دورانت در این زمینه می گوید: « ظهور تمدن هنگامي امكان پذير است كه هرج و مرج و ناامني پايان پذيرفته باشد، هنگام از بين رفتن ترس است كه كنجكاوي و نياز به ابداع و اختراع به وجود مي آيد و انسان خود را تسليم غريزه و فطرت مي كند تا او را به شكل طبيعي به راه كسب علم و معرفت و تهيه ي وسايل بهبود زندگي سوق دهد.» هم او در جای دیگر می گوید: « هرگاه زندگي او [انسان] از مرحله ي شكار تجاوز نكند و اميد زندگي او بر پايه ي لرزان و غير ثابت تعقيب شكار متكي باشد، هرگز نخواهد توانست از سدي كه دو عالم متمدن و بربريت را ازهم جدا مي سازد، عبور كند. هرگاه در اين اجتماع خمير مايه ي نخستين تمدن، كه تأمين خوراك است وجود نداشته باشد، تمام هوش ها بايد به مصرف موفقيت در شكار برسد، يا در راه حيله هاي تجارتي به كار افتد، و هرگز از اين حد تجاوز نمي كند و ظرافت و نازك كاري و به طور خلاصه هنر هاي عالي، كه معرف تمدن است، از آن ميان به ظهور نمي رسد.»[13]

از نظر ایشان وقتی آرامش آمد فرهنگ بالا می ورد و وقتی فرهنگ بالا رفت: « وقتي فرهنگ عمومي به حد معيني برسد، از این لحاظ، تمدن با سجيه و خصلت مؤدب بودن و حس معاشرت يكي مي شود، و اين حس معاشرت، خود صفاي اخلاقيي است كه در شهر (civitas) دست مي دهد، مردم دهات و مزارع اطراف شهر ها، گرد مي آيد، و در همين جاست كه روح اختراع، وسايل آسايش و زندگي و تجمل و خوشگذراني و راحت طلبي را فراهم مي سازد. بازرگانان در شهر به همديگر مي رسند و كالاي مادي و فكري خود را با هم مبادله مي كنند.»[14]

استاد علی اکبر ولایتی در کتاب تجدید حیات فرهنگ و تمدن اسلامی: «تمدن و نظامات اجتماعی همیشه بر بستری از آرامش و امنیت اجتماعی شکل می گیرند تا دغدغه برای خوراک و پوشاک و مسکن وجود دارد، بشر نمی تواند روی بسط مسائل فلسفی اخلاقی یا سیاسی متمرکز شود.»[15]

سوالی که باید پاسخ داده شود این است که اولا: آیا جامعه ی دینی این نیاز را به رسمیت می شناسد و پاسخگوی این نیاز هست؟ و ثانیا: آیا دیدگاه دین نسبت به مقوله ی آرامش همان چیزی است که در دنیای مدرن امروز در اذهان مرتکز است؟

اما سوال اول در مورد اصل آرامش و اینکه آیا دین با اصل آرامش در دنیا موافق است؟ یا این دنیا را محل رنج و عذاب و سختی برای مؤمنین می داند؟ در پاسخ باید گفت: آنچنان که از آیات و روایات استفاده می شود، نه تنها آرامش یکی از ویژگی های مؤمنین و جامعه ی دینی است، بلکه بالاتر از آن، آرامش حقیقی تنها در سایه ی ایمان به خدا، و بر محور جهانبینی توحیدی امکان پذیر است، چند نمونه از آیات و روایات در این مضمون را ذیلا گرد آوری شده است:

1-  وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَةٌ مِّن رَّبِّهِ  قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَ يهَْدِى إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ(27) الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنِ‏ُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ  أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوبُ(28) الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبىَ‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مََابٍ(29)[16]

مرحوم علامه طباطبایی ذیل این آیه در تفسیر المیزان می فرمایند:  «معلوم مى‏شود كه جمله" وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ" عطف تفسيرى بر جمله" آمنوا" است، و در نتيجه مى‏فهماند كه ايمان به خدا ملازم به اطمينان قلب بوسيله ياد خداست.»[17]

ایشان در توضیح اینکه چگونه ایمان به خدا باعث آرامش قلوب می شود می فرمایند: «و در اينكه فرمود:" أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ" تنبيهى است براى مردم به اينكه متوجه پروردگار خود بشوند و با ياد او دلهاى خود را راحت سازند، چون آدمى در زندگى خود هدفى جز رستگارى به سعادت و نعمت نداشته، و بيمى جز از برخورد ناگهانى شقاوت و نعمت ندارد، و تنها سببى كه سعادت و شقاوت و نعمت و نقمت به دست اوست همان خداى سبحان است، چون بازگشت همه امور به اوست، و او است كه فوق بندگان و قاهر بر آنان و فعال ما يشاء و ولى مؤمنين و پناهندگان به اوست، پس ياد او براى نفسى كه اسير حوادث است و همواره در جستجوى ركن وثيقى است كه سعادت او را ضمانت كند، و نفسى كه در امر خود متحير است و نمى‏داند به كجا مى‏رود و به كجايش مى‏برند و براى چه آمده، مايه انبساط و آرامش است، آن گونه كه نوش‏دارو مايه راحتى و آرامش مارگزيده است. همانطور كه مارگزيده به نوش‏دارو ركون و اعتماد نموده، خود را به آن مى‏رساند، و پس از بكار بردن آنا فانا احساس نشاط سلامتى و عافيت مى‏كند، نفس نيز از ياد خدا اين احساس را مى‏نمايد.

پس هر قلبى بطورى كه جمع محلى بالف و لام (القلوب) افاده مى‏كند با ذكر خدا اطمينان مى‏يابد، و اضطرابش تسكين پيدا مى‏كند. آرى، اين معنا حكمى است عمومى كه هيچ قلبى از آن مستثناء نيست، مگر اينكه كار قلب بجايى برسد كه در اثر از دست دادن بصيرت و رشدش ديگر نتوان آن را قلب ناميد، البته چنين قلبى از ذكر خدا گريزان و از نعمت طمانينه و سكون محروم خواهد بود هم چنان كه فرموده:" فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ"[18] و نيز فرموده" لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها"[19] و نيز فرموده:" نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ"[20]

ایشان در ادامه در توضیح انحصار اطمینان به مؤمنین می فرمایند: «از ظاهر الفاظ آيه انحصار فهميده مى‏شود، چون متعلق فعل يعنى" بِذِكْرِ اللَّهِ" بر خود فعل يعنى" تطمئن" مقدم آمده، در نتيجه مى‏فهماند كه دلها جز به ياد خدا به چيز ديگرى اطمينان نمى‏يابد. بيان گذشته ما نيز اين معنا را روشن مى‏كند، زيرا گفتيم كه دلهاى آدميان كه همان نفوس مدركه باشد هيچ هدفى جز رسيدن به سعادت و امنيت از شقاوت ندارد، و بهمين جهت است كه دست به دامن اسباب مى‏زند و چون هيچ سببى از اسباب نيست مگر آنكه از جهتى غالب و از جهتى مغلوب است، و تنها سبب غالب و غير مغلوب خداى سبحان و خداى غنى و ذو الرحمه است، پس تنها به ياد او دلها آرامش مى‏يابد، و اگر دلى به ياد غير او آرامش يابد، دلى است كه از حقيقت حال خود غافل است و اگر متوجه وضع خود بشود بدون درنگ دچار رعشه و اضطراب مى‏گردد.»[21]

2-    « فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَاىَ فَلَا يَضِلُّ وَ لَا يَشْقَى‏ وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكاً وَ نحَْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ أَعْمَى»[22]

مرحوم علامه ی طباطبایی ذیل این آیه می فرماید: « اگر [کسی] مقام پروردگار خود را مى‏شناخت و به ياد او بود و او را فراموش نمى‏كرد، يقين مى‏كرد كه نزد پروردگار خود حياتى دارد كه آميخته با مرگ نيست، و ملكى دارد كه زوال پذير نيست، و عزتى دارد كه مشوب با ذلت نيست، و فرح و سرور و رفعت و كرامتى دارد كه هيچ مقياسى نتواند اندازه‏اش را تعيين كند و يا سر آمدى آن را به آخر برساند، و نيز يقين مى‏كند كه دنيا دار مجاز است و حيات و زندگى دنيا در مقابل آخرت پشيزى بيش نيست، اگر او اين را بشناسد دلش به آنچه خدا تقديرش كرده قانع مى‏شود، و معيشتش هر چه باشد برايش فراخ گشته، ديگر روى تنگى و ضنك را نمى‏بيند.»[23]

جمع آیات ذکر شده با آیات به ظاهر معارض

مرحوم علامه طباطبایی در جمع بین آیات مذکور که دلالت بر آرامش بخشی ایمان و ذکر خدا دارند و آیاتی که دلالت بر وجل شدن قلوب مؤمنین هنگام ذکر خدا می کنند، می فرمایند: « و اين با آيه سوره انفال كه مى‏فرمايد:" إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ"[24] منافات ندارد، زيرا ترسى كه در اين آيه آمده ترسى نيست كه با اطمينان منافات داشته باشد، بلكه حالتى است قلبى كه طبعا قبل از آمدن اطمينان عارض قلب مى‏شود، هم چنان كه آيه" اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ"[25] هم اين معنا را افاده مى‏كند.

توضيح اينكه: هر نعمتى از ناحيه خداى سبحان نازل مى‏شود، و اما نقمت و عذاب و ناراحتى هر چه كه باشد در حقيقت چيزى نيست كه از ناحيه او نازل شده باشد، چون امر وجودى نيست، بلكه امرى است عدمى، و عبارت است از افاضه نكردن خدا و امساك او از رساندن نعمت و انزال رحمت، هم چنان كه آيه شريفه" ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ"[26] هم آن را افاده مى‏كند.

و وقتى مسلم شد كه هيچ شرى از ناحيه خدا نازل نمى‏شود، و چون ترس هميشه از شرى است كه ممكن است پيش بيايد، نتيجه مى‏گيريم كه حقيقت ترس از خدا همانا ترس آدمى از اعمال زشت خويش است كه باعث مى‏شود خداوند از انزال رحمت و خير خود امساك و خوددارى كند، بنا بر اين هر وقت كه دل آدمى به ياد خدا بيفتد اولين اثرى كه از خود نشان مى‏دهد اين است كه ملتفت قصورها و تقصيرها و گناهان خود گشته، آن چنان متاثر شود كه عكس العملش در جوارح، لرزه اندام باشد. دومين اثرش اين است كه متوجه پروردگارش مى‏شود كه هدف نهايى فطرت اوست، و در نتيجه خاطرش سكون يافته و بياد او دلش آرامش مى‏يابد.

3-   عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ، عَنْ يُونُسَ، عَنْ‏ جَمِيلٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ:«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» قَالَ: «هُوَ الْإِيمَانُ». قَالَ: قُلْتُ:«وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ»؟ قَالَ: «هُوَ الْإِيمَانُ». وَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالى‏:«وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى‏»؟ قَالَ: «هُوَ الْإِيمَانُ».[27]

اما جواب سوال دوم و اینکه آرامشی که دین مخصوص مؤمنین می داند، با آنچه تمدن معاصر غرب برای بشر به ارمغان آورده است چه تفاوت هایی وجود دارد؟ باید گفت:

آرامش نسبی ای که در غرب هماکنون حاکم است (که البته در حال فروپاشی است)، ناشی از بستن چشمها نسبت به واقعیت و تغافل است، ظاهرا اینها حتی نسبت به معارف فلسفی و جهانبینی خودشان هم در مقام عمل تغافل دارند،

استاد طاهر زاده: « نظري كه امروز در محافل شناخت‌شناسي يا اپيستمولوژيك دنيا مطرح است، اين است‌‌كه مي‌گويد: فرهنگ غرب از نظر معرفتي سراسر بر مبناي توَهّم و خيال بنا شده است و نه بر مبناي آگاهي بر واقعيات عالم هستي. البته اين توَهّم كه در شناخت‌‌شناسي مطرح است، غير از توَهّم سياسي است كه در محافل سياسي و اجتماعي مورد بحث است. اين‌جا بحث بر سر اين است كه آيا همه مردم - اعم از غرب و شرق و حكيم و غير حكيم- با واقعيت‌ها زندگي مي‌كنند و تفاوت نظرات آن‌ها به جهت تفاوت در نحوة ظهور واقعيت‌ها براي آن‌ها است؟ يا اين‌كه عدّه‌اي با خيالاتشان زندگي مي‌كنند و عده‌اي با واقعيات؟

مسلم است كه بعضي از مواقع انسان با خيالات خود زندگي مي‌كند و در نتيجه خيالات خود را پيگيري مي‌كند و حالا عده‌اي معتقدند انسانِ تحت تأثير هستي‌شناسي غربي در چنين شرايطي است.[28] پس در ابتدا بايد اين نكته روشن شود كه آيا واقعاً بعضي از انسان‌ها در توَهّم زندگي مي‌كنند و اگر چنين است، شاخصة فكري آن‌ها چيست؟! البته عده‌اي مثل پوزيتيويست‌ها در رابطه با هستي‌شناسي و حضور خدا در هستي، اين حرف‌ها را قبول ندارند، مي‌گويند چطور يك نفر بادمجان دوست دارد و ديگري دوست ندارد و هيچ كدام هم در توَهّم نيستند. همين‌طور هم يكي دوست دارد بگويد خدا هست و ديگري هم دوست دارد بگويد خدا نيست، يا كسي دوست دارد بگويد اين عالم آغوش اُنس با خدا است و كسي هم دوست دارد بگويد طبيعت يك مادّه بي‌جاني است كه ما هر طور خواستيم مي‌توانيم در آن تصرف كنيم. مي‌گويند اين‌ها دو نوع سليقه ‌است. ملاحظه بفرماييد كه بحث تا كجا بايد تجزيه و تحليل شود.»[29]

ایشان در جای دیگر میفرمایند: « به گفته دكتررضا داوري در كتاب اتوپي و عصر جديد:[30]

«بشر در دوره جديد، زمامش به ‌دست «وَهْم» افتاد. اين «وَهْم» بايد بشر را مالك‌الرقاب عالم سازد و بهشتي را كه اديان وعده داده‌اند، در زمين محقق كند.»[31]

به واقع اين‌چنين است كه بشر جديد به واقعيت و نفس‌الامر كاري ندارد، بلكه به زعم خود طرحي را كه براي جهان تصور كرده است به كمك ابزارها واقعيت مي‌بخشد و آنچنان در تحليل خود، به دنبال جهاني مي‌گردد كه مي‌خواهد بسازد، كه گويي جهان ايده‌آل او در چند قدمي‌اش است و بدين طريق به دنبال ناكجا آباد خيال خود مي‌دود و هرگز تأمل نمي‌كند كه به كجا مي‌رود و چرا به مقصد نمي‌رسد.»

 

آثار و برکات تقوی در جامعه

1-    موهبت تعلیم الهی

«و اتقوا الله و یعلمکم الله»[32]

استاد شهید مطهری در بیان این مطلب می فرمایند: «حكمتى كه به اصطلاح مولود تقواست و آن روشنى و فرقانى كه در اثر تقوا پيدا مى‏شود حكمت عملى است نه حكمت نظرى.» و « اينكه در آثار دينى وارد شده كه تقوا عقل را روشن مى‏كند و دريچه حكمت را به روى انسان مى‏گشايد- همچنان كه لحن خود آنها دلالت دارد- همه مربوط به عقل عملى است، يعنى در اثر تقوا انسان بهتر درد خود و دواى خود و راهى كه بايد در زندگى پيش بگيرد مى‏شناسد؛ ربطى به عقل نظرى ندارد، يعنى مقصود اين نيست كه تقوا در عقل نظرى تأثيرى دارد و آدمى اگر تقوا داشته باشد بهتر دروس رياضى و يا طبيعى را مى‏فهمد و مشكلات آن علوم را حل مى‏كند. حتى در فلسفه الهى نيز تا آنجا كه جنبه فلسفه دارد و سر و كارش با منطق و استدلال است و [انسان‏] مى‏خواهد با پاى استدلال گام بردارد و مقدمات در فكر خود ترتيب مى‏دهد تا به نتيجه برسد همين‏طور است. در نوعى ديگر از معارف ربوبى، تقوا و پاكى و مجاهدت تأثير دارد ولى آنجا ديگر پاى عقل نظرى و فلسفه و استدلال و منطق و ترتيب مقدمات و سلوك فكرى از نتيجه به مقدمه و از مقدمه به نتيجه در ميان نيست.

مقصود اين است: اين حقيقت كه بيان شده كه تقوا موجب ازدياد حكمت و ازدياد بصيرت و روشن بينى مى‏شود ناظر به مسائل نظرى و عقل نظرى نيست، و شايد علت اينكه در نظر بعضى‏ها قبول اين مطلب اينقدر مشكل آمده همين است كه اين مطلب را به حدود عقل نظرى توسعه داده‏اند.»[33]

2-    تقوا و بهداشت

اميرالمؤمنين درباره تقوا فرمود:

شِفاءُ مَرَضِ اجْسادِكُمْ..[34]

بهبود بيمارى تن شماست.

استاد شهید مطهری در این باره می فرمایند: «و شايد بخواهيد بپرسيد چه رابطه‏اى است بين تقوا كه امرى روحى و معنوى است با سلامت بدن؟ مى‏گويم البته تقوا گَرد يا آمپول نيست، اما اگر تقوا نباشد بيمارستانِ خوب نيست، طبيبِ خوب نيست، پرستارِ خوب نيست، دواى خوب نيست؛ اگر تقوا نباشد آدمى حتى تن خود و سلامت تن خود را قادر نيست حفظ كند. آدم متقى كه به حدّ خود و حق خود قانع و راضى است روحى مطمئن‏تر و اعصابى آرامتر و قلبى سالمتر دارد، دائماً در فكر نيست كجا را ببرد و كجا را بخورد و كجا را ببلعد، ناراحتيهاى عصبى او را به زخم روده و زخم معده مبتلا نمى‏سازد، افراط در شهوت او را ضعيف و ناتوان نمى‏كند، عمرش طولانى‏تر مى‏شود. سلامت تن و سلامت روح و سلامت اجتماع، همگى بستگى دارد به تقوا.»[35]

 

زیادت برکات مادی و طبیعی

به چند آیه ی زیر توجه کنید:

1-    «وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم»[36]

مرحوم علامه ی طباطبایی در توضیح آیه یم فرمایند: « مراد از خوردن در اين آيه مطلق تنعم و تمتع است چه اينكه از راه خوردن باشد و يا از راههاى ديگر، و استعمال خوردن در مطلق تصرفات و تنعم‏هاى بدون مزاحم، در لغت عرب شايع و متداول است، و مراد از بالا و پائين، آسمان و زمين است، بنا بر اين، آيه شريفه بجاى اينكه بفرمايد: اگر اهل كتاب به دستوراتى كه در دست داشتند عمل مى‏كردند به نعمت‏هاى آسمانى و زمينى متنعم مى‏شدند، بطور كنايه مى‏فرمايد: از بالاى سر و زير پاى خود مى‏خوردند.»[37]

ایشان در تبیین ارتباط اعمال انسان با نظام کون و طبیعت می فرمایند: « از اين آيه و آيه مورد بحث مى‏توان نكته‏اى را استنباط كرد و آن اين است كه ايمان اين موجود يعنى نوع بشر و عمل صالح وى در نظام عالم از جهت ارتباطش با زندگى خود او، تاثير دارد، به عبارتى ديگر، كفر او و عمل زشتش در فساد عالم باز از جهت ارتباطش با نوع بشر مؤثر است، پس اگر انسان به صلاح و سداد گرايد- از اينگونه آيات استفاده مى‏شود كه- نظام دنيا هم از جهت ايفاء به لوازم سعادت زندگى بشرى هم از جهت دفع بلا از او و توفير نعمت براى او صالح خواهد شد، و اين دو آيه در افاده اين مطلب متفرد نيستند، بلكه اين مطلب را از آيات بسيارى مى‏توان استفاده كرد، از آن جمله اين آيه است كه صريحا عمليات بشر را مؤثر در نظام كون ميداند: " ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِينَ"[38]  و نيز اين آيه:" وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ"[39]

2-    هود، 52: «وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى‏ قُوَّتِكُمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مُجْرِمين»

3-    « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيهِْم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ لَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُون»[40]

 

فهرست منابع

1-    قرآن کریم.

2-    مرحوم علامه طباطبایی، محمد حسین، ترجمه ی المیزان فی تفسیر القرآن،

3-    استاد شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار استاد شهید مطهری،

4-    شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة،

5-    استاد طاهر زاده، اصغر، فرهنگ مدرنیته و توهم،

6-    مرحوم کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، کافی،

7-      دکتر ولایتی، علی اکبر، مقاله ی تجدید حیات و فرهنگ و تمدن اسلامی،

8-    ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه ي احمد بطحايي و ... ، تهران سازمان انتشارات انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1365،

9-    علل انحطاط و سقوط جوامع از دیدگاه قرآن، سید حسین رکن الدینی

10-   شهید مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ،

11-   http://fa.wikipedia.org

12-   http://culture1366.blogfa.com

13-   http://culture1366.blogfa.com

14-مقاله ی نظام اجتماعی social system، فاطمه امینی پور

 

 


[1]- گولد و کولب، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه‌ی محمد جواد زاهدی، ص 267-268 (به نقل از سایت http://fa.wikipedia.org)

[2]- همان.

[3]-همان.

[4]- روح الامینی، محمود، زمینه ی فرهنگ شناسی، ص49. (به نقل از سایت http://culture1366.blogfa.com)

[5]- ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه ي احمد بطحايي و ... ، ج1، ص3.

[6]- رادمنش، عزت الله، سبکهای تاریخی و نظریه های نژادی، ص17. (به نقل از سایت http://culture1366.blogfa.com)

[7]- سایت: http://culture1366.blogfa.com.

[8]- رک: en.wikipedia.org/wiki/Social_system.

[9]- توکلی، عبدالله؛ اصول و مبانی مدیریت، قم: انتشارات زمزم هدایت، 1383، ص48.(به نقل از مقاله ی نظام اجتماعی social system، فاطمه امینی پور)

[10]- ریتزر، جورج؛ نظریه جامعه­شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، علمی، 1374، ص76.(به نقل از مقاله ی نظام اجتماعی social system، فاطمه امینی پور)

[11]- شهید مطهری، مرتضی، جامعه و تاریخ، ص 18.

[12]- آیت الله مصباح یزدى، محمدتقى، جامعه و تاریخ، قم، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى، 1372، چ 2، ص 21.(به نقل از کتاب، علل انحطاط و سقوط جوامع از دیدگاه قرآن، سید حسین رکن الدینی)

[13]- ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه ي احمد بطحايي و ... ، تهران سازمان انتشارات انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1365، ص3.

[14]- همان.

[15]- دکتر ولایتی، علی اکبر، مقاله ی تجدید حیات و فرهنگ و تمدن اسلامی، مجله ی اندیشه ی حوزه، ص62.

[16]- رعد، 27الی29.

[17]- مرحوم علامه طباطبایی، محمد حسین، ترجمه ی المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: محمد باقر موسوی همدانی، ج11، ص485.

[18]- حج، 46.

[19]- اعراف، 179.

[20]- توبه، 67.

[21]- مرحوم علامه طباطبایی، محمد حسین، ترجمه ی المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: محمد باقر موسوی همدانی، ذیل آیه ی 28 سوره رعد.

[22]- طه،123و124.

[23]- مرحوم علامه طباطبایی، محمد حسین، ترجمه ی المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: محمد باقر موسوی همدانی، ذیل آیه ی 124 سوره ی طه.

[24]- انفال، آيه 2.

[25]- زمر، آيه 23

[26]- فاطر، آيه 2.

[27]- مرحوم کلینی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، کافی، ج3، ص 44. در این کتاب، بابی به عنوان السکینة هی الایمان وجود دارد، رک: همان.

[28]- ايان‌بار‌بور استاد فيزيك و مسؤل كرسي دين‌شناسي دانشگاه سوربُن فرانسه در كتاب مشهور خود به نام «علم و دين» در بحث روش‌هاي علم تحت عنوان «تجربه و تعبير در علم» ص170 به بعد، بدون آن‌كه معتقد به توهمي‌بودنِ هستي‌شناسي غرب باشد، بحث مفصلي را در رابطه با نقش ذهن دانشمندان در نظريات علمي به ميان مي‌كشد. در بحث «تأثير مشاهده‌گر بر داده‌ها» ص213 روشن مي‌نمايد كه هرگز نبايد انتظار داشت نظريه‌هاي علمي حكايت نعل بالنعل واقعيت باشند، اين تصور، يك تصور قرن هجدهمي است، در حالي‌كه در قرن بيستم بحث بر سر نقش تعبيرات ذهني دانشمندان در تفسير واقعيات است. (پاورقی از استاد طاهر زاده است.)

[29]- استاد طاهر زاده، اصغر، فرهنگ مدرنیته و توهم، ص 25.

[30]- اُتوپي به معني مدينه‌هاي خيالي و وَهمي است كه هرگز محقق نمي‌شود، ولي انسان‌ها تصور مي‌كنند در چند قدمي آن‌هاست.

[31]- دكتر رضا  داوري، اُتوپي و عصر جديد، ص7 . (به نقل از کتاب فرهنگ مدرنیته و توهم)

[32]- بقره، آیه ی 282.

[33]-مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏23، ص: 714.

[34]- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، ص 312.

[35]- مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج23، ص 705.

[36]- مائده، 66.

[37]- مرحوم علامه طباطبایی، محمد حسین، ترجمه ی المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم: محمد باقر موسوی همدانی.

[38]- روم، 42.

[39]- شوری، 30.

[40]- اعراف، 96.

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.