بسم الله الرحمن الرحیم

 

تقدیم به:

قطب عالم امکان حضرت بقیه الله الاعظم عج.

 

تقدیر از :

تمامی عزیزانی که ما را در تهیه و تنظیم این پژوهش یاری نمودند بخصوص معاونت پژوهش مدرسه که طلاب را بصورت اجباری در در این امر یاری میکنند .

 



فهرست مطالب

 

بخش اول: كليات   
مقدمه   
پيشينه موضوع:   
ضرورت و اهميت موضوع:   
واژهاي كليدي:   
معاني واژهاي كليدي   
پرسش‌هاي تحقيق   
بيان مسأله و فرضيه   
روش تحقيق
بخش دوم: فلسفه احكام در قرآن    
فلسفه قصاص    
علت تقدم حجاج پياده برسواره    
فلسفه قرباني حج    
نهي از به نماز ايستادن در حال مستي    
فلسفه حجاب    
آفات بي‌حجابي    
فلسفه حرمت ازدواج با نامادري    
فلسفه حرمت ربا    
فلسفه زكات    
فلسفه كفاره بر ظهار    
فلسفه نماز    
الف) ياد خدا    
ب ـ نماز عاملي براي جلوگيري از فساد و فحشاء    
ج ـ نماز وظيفه‌اي ثابت و معين براي مومنان است    
منابع و مأخذ  

      

مقدمه

حمد و ستايش مي‌گويم خدايي را كه قرآن را مايه هدايت، تذكر، تفكر و منشأ معنويت قرار داد تا بدان انسانها از ظلمت به سوي نور روند و از غل و زنجير دنيا آزاد گرداند و انسانيت به معناي تمام كلمه به مرحله ظهور و بروز برسد.

ما نيز پاي در درياي بي‌كران قرآن نهاديم كه شايد بتوان جرعه‌اي از آن را بنوشيم تا قوتي براي پايان رساندن راه هدايت باشد و همچنين توشه‌اي سنگين براي آخرتمان گردد.

در اين مختصر به بيان فلسفه برخي از احكام و اعتقادات الهي در قرآن پرداخته مي‌شود. در بيان فلسفه موارد مذكور فتح البابي باشد براي اينكه انگيزه انسان برانگيخته گردد براي اطاعت امر الهي أن‌شاءالله.

براي بيان فسلفه احكام و بيان علت و حكمت آنها بايد به چند نكته توجه داشت.

1 ـ هيچ يك از احكام ديني ما اعم از واجب، حرام، متسحب، مكروه و مباحث  بدون فلسفه و علت نيست تمام اوامر موجود در قرآن و روايات و بايدها و نبايدها بر مبناي مصلحت پايه‌گذاري و تشريع شده است. در مثل اگر نماز، روزه، حج، زكات، امر به معروف و نهي از منكر و... بعنوان واجب مطرح شده ‌اند به دليل منافع و مصالحي است و اگر شراب و قمار و دروغ و غيبت و غصب اموال ديگران و خودداري از پرداخت حقوق ديگران و... حرام اعلان شده است آن هم بر اساس زيانهايي است كه از ناحيه آنها متوجه فرد در جامعه مي‌شود. البته بايد دانست كه غير از احكام الهي هر آنچه كه به دست خداوند وضع و خلق شده است بدون حكمت و خالي از مصلحت براي انسان نخواهد بود هر چند كه خداوند به تبيين علت و حكمت و هدف آن نپرداخته باشد.

2 ـ ملاك اساسي در فلسفه احكام آن چيزي است كه خداوند در متن وحي و يا در روايات معصومين عليهم‌السلام بيان داشته است، نه برداشتهاي شخصي و خود رايي و بافته‌هاي ذهني باشد.

3 ـ خداوند حكيم، هيچ حكم و دستوري را بدون حساب و كتاب و فائده صادر نمي‌كند هر چند ما از چند و چون فلسفه آن حكم غافل باشيم و يا ناآگاه باشيم.

4 ـ برخي از احكام كه فلسفه آنها بيان شده است را بايد تعبّداً (بدون دليل) پذيرفت. اگر ما يقين به واجب الوجود داريم و مقام او را عقلاً درك كرده باشيم بايد همان عقل اطاعت او را بر خود واجب بداند و هرگز نبايد كسي به خود اين اجازه را بدهد كه بگويد تا من علت دستوري را ندانم آن را نمي‌پذيرم و عمل نمي‌كنم.

5 ـ اگر فلسفه حكمي را با دليل قطعي به دست آوريم مي‌توانيم آن را به موارد مشابه تعميم دهيم. البته در موارد خاص در غير اين صورت گسترش آن نادرست است، و گاهي علت حكم بيان شده است امّا علتي نيست كه تام و تمام باشد تا بتوان آن را تعميم داد.

6 ـ تحقيق و پرسش پيرامون فلسفه احكام و ساير برنامه‌هاي ديني ممنوع نيست بلكه برعكس افراد مي‌توانند بپرسند و بفهمند و عمل كنند.

7 ـ تحرك و پويايي فقه اسلامي به معني وارد ساختن استنباطهاي شخصي نيست و چون شناخت ما از هستي محدود است لذا هرگز نمي‌توانيم فلسفه و علت همه احكام الهي را درك كنيم.

8 ـ ما تنها به بيان فلسفه (علت، حكمت، نتيجه و هدف) چيزهايي مي‌پردازيم كه در آيات به طور صريح بيان شده است، تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد.


 

بخش اول

كليات

پيشينه موضوع:
موضوع علت و حكمت برخي از برنامه‌هاي ديني در قرآن است. در مورد علت و حكمت برنامه‌هاي ديني تنها با موضوعيت قرآني يعني تنها در قرآن به اين مسئله پرداخته شده باشد كمتر انجام گرفته امّا كارهايي كه در زمينه علت و حكمت برنامه‌هاي ديني انجام شده علل الشرايع از شيخ صدوق(ره) كه برنامه‌هاي ديني را بيشتر در قالب روايات بررسي نموده‌اند و همچنين كتاب اسرار عبادات آيت الله جوادي آملي (حفظه الله) كه در بردارنده اسرار عبادات در سه منبع كتاب و سنت و عقل مي‌باشد پرداخته‌اند. و نمونه‌هاي ديگري كه در اين زمينه تحقيقاتي را انجام داده‌اند. امّا آنچه در اين رساله مختصر مورد بررسي قرار مي‌دهيم كه در قرآن به گونه صريح به آن پرداخته شده است.


تبیین موضوع:

 ضرورت و اهميت موضوع:
چنانچه كه هر پژوهشگر علاقه دارد در هر مسأله‌اي به قرآن رجوع كند و جواب خود را از قرآن بگيرد، انجام اين پژوهش و پژوهش هايي با موضوع قرآني اين كار را براي عموم و حتي براي خاص نيز آسان مي‌كند تا اينكه بتوانند به راحتي به موضوع مورد نظر خود بدون اينكه اوقات زيادي را صرف كنند به آنها دست يابند و حتي كا را براي پژوهشگران ديگر كه بعد از آنها به پژوهش در قرآن مي‌پردازند، آسان كند.
با پرداختن به پژوهش در زمينة علت‌ها و حكمت‌ها ما پي مي‌بريم كه خداوند عقاب برخي از اعمال و پاداش ها و يا امر به چيزي يا نهي از چيزي به خاطر چيست، در واقع ما گامي در اعتقاد خود و مردم برمي‌داريم تا با خداي خود بيشتر آشنا شويم و از معرفي خداوند متعال و توحيدش را از قالب فلسفي و كلامي در بياوريم و از زبان قرآن، حكيم بودن خداوند را به صورت مصداقي به نمايش بگذاريم.
و همچنين قرآن فلسفه بعضي از احكام را بيان داشته است زيرا اگر مردم نتيجة كاري را بدانند در انجام آن نشاط بيشتري از خود نشان مي‌دهند.
 
واژهاي كليدي:
الف) فلسفه:
از واژگانی که باید به معنی آن پرداخت کلمة فلسفه است و برای به دست آوردن معنای دقیق و کاربردی آن در این تحقیـق، به بیان کلمـاتی همـراه با معـانی آنها می پردازیم.
از کلمـاتی كه در اين پژوهش كاربرد اساسي دارند كلماتي همچون حتي، باء، لام، لعل و فاء و... مي‌باشند. و روشن است كه هر يك از كلماتي كه بيان شدند معاني مختلفي دارند. و ما به تبين معاني مورد نظر در پژوهش مي‌پردازيم.
1 ـ لام تعليل:
لام داراي معاني مختلفي است كه يكي از آن معاني تعليل است كه فلسفه و علت چيزي را بيان مي‌كند.  مانند: اقم الصلوة لذكري.
2 ـ باء سببيت
حرف با نيز معاني مختلفي دارد كه از آن معاني تنها معناي سببيت است كه در اين پژوهش جاي دارد و منظور از سببيت اين است كه ما بعد باء سببيت براي ماقبل آن است.  مثال: إنّكم ظلمتم انفسكم باّتخاذكم العجل

3ـ فاء سببيت:
از معاني فاء، سببيت است و آن در صورتي است كه ما بعدش علت ما قبل آن باشد. مانند: فأخرج منها فإنّك رجيم.
4 ـ حتّي:
حتي زماني كه قبل از فعل مضارع بيايد در حالي كه ناصب فعل مضارع است به دو معني است كه يكي از آنها تعليل است و نيكو است كه حرف نصب در تقدير را كي در نظر گرفته شود.  مانند: هُمُ الذين يقولون علي من عندالله حتّي ينفضّوا
5- لعّل:
از معاني لعّل تعليل است مانند آيه شريفه «لعّله يتذكر أو يخشي» كه به معناي ليتذكر مي‌باشد پس بايد به اين نكته توجه داشت كه شايد لعّل به معناي اشفاق و خوف و يا استفهام باشد كه مربوط به بحث نمي‌باشد.  
در معانی بیان شده بیشترین معنی که به چشم می خورد تعلیل است همچنان که می دانید علت به دو قسم است: 1- تامه 2- ناقصه، به این معنی که اگر علت بیان شده، تام و کامل برای آن حکم یا موضوع باشد پس علت تام وتمام است و الّا آن علت بیان کنندة حکمت آن حکم خواهد بود و گاهی در تحقیق از تعابیری چون هدف و نتیجه به جای فلسفه به کار رفته است.
ب) برنامه های دینی:
برنامه های دینی که همه مسلمانان با آن آشنا هستند شامل: اعتقادات، اخلاق و احکام است، در این پژوهش به بیان فلسفه اعتقادات و احکام به طور مستقیم پرداخته می شود.


 پرسش‌هاي تحقيق
اصلي:
1 ـ خداوند با چه بیانی به فلسفه برنامه‌هاي ديني در قرآن پرداخته است؟
جزيي:
۱ ـ خداوند با چه عباراتي به بيان علت و حكمت احکام در قرآن پرداخته است؟

بيان مسأله و فرضيه
1 ـ خداوند همه احكامي كه براي انسان بيان نموده است با علت و حكمت است كه در قرآن به برخي از آنها اشاره شده است.
2 ـ خداوند عواقبي را كه براي افعال خير و شر انسان قرار داده با دليل است كه در قرآن به برخي از آنها اشاره شده است.
3 ـ علتهايي كه در قرآن بيان شده همه علت تامه احكام و افعال نيستند. بلكه بعضي حكمت و يا جزيي از علت تامّه هستند.
                                          .   
روش تحقيق
آنچه كه در روند اين تحقيق مي‌توانست مطلوب باشد روش توصيفي و مطالعه كتابهايي كه در اين زمينه مي‌توانست ما را ياري دهد مي‌باشد.
به بيان ديگر: واژه‌هاي كليدي بحث را گزينش نموديم و از اين طريق توانستيم به مظّان بيان قرآني در باب موضوع مورد نظر راه يابيم. آنگاه بر پايه ضوابط مفهوم يابي و تحقيق در موضوعات و معارف قرآني، يك به يك روندهاي سخن خداي سبحان را در كلام كريمش دنبال نموديم. در جايي كه دلالت آيات ظاهر بود به ترجمه آن اكتفا كرديم و در مواردي كه نياز به توضيح داشت توضيحات لازم برابر آيات افزوديم


 
بخش دوم:
فلسفه احكام در قرآن                                        

فلسفه روزه


يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
اي افرادي كه ايمان آورده‌ايد! روزه بر شما نوشته شده، همان گونه كه بر كساني كه قبل از شما بودند نوشته شد تا پرهيزگار شويد.
نكته‌:
تقوي به معناي خويشتن داري از گناه است. بيشتر گناهان، از دو ريشه غضب و شهوت سرچشمه مي‌گيرند. و روزه جلوي تندي‌هاي اين دو غريزه را مي‌گيرد. و لذا سبب كاهش فساد و افزايش تقواست.
تقوي و خدا ترسي، در ظاهر و باطن، مهم‌ترين اثر روزه است. روزه يگانه عبادت مخفي است. نماز، حج، زكات و خمس را مردم مي‌بينند اما روزه ديدني نيست، روزه، اراده انسان را تقويت مي‌كند. كسي كه يك ماه نان و آب و همسر خود را كنار گذاشت، مي‌تواند نسبت به مال و ناموس ديگران خود را كنترل كند. روزه، باعث تقويت عاطفه است كسي كه يك ماه مزة گرسنگي را چشيده درد آشنا و رنج گرسنگان را احساس و درك مي‌كند. رسول خدا صلي‌الله عليه‌وآله فرمودند: روزه، نصف صبر است.
روزة مردمان عادّي، همان خودداري از نان و آب و همسر است، اما در روزه خواص علاوه بر اجتناب از مفطرات، اجتناب از گناهان نيز لازم است، و روزة خاصّ الخاص علاوه بر اجتناب از مفطرات و پرهيز از گناهان، خالي بودن دل از غير خداست روزه، انسان را شبيه فرشتگان مي‌كند، فرشتگاني كه از خوردن و آشاميدن و شهوت دورند.
هر كس ماه رمضان را براي خدا روزه بدارد، تمام گناهانش بخشيده مي‌شود.
پيام‌ها:
قرآن، فلسفه بعضي احكام همچون روزه را بيان داشته است. زيرا اگر مردم نتيجة كاري را بدانند، در انجام آن نشاط بيشتري از خودنشان مي‌دهند.  
فلسفه قصاص
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ.
اي صاحبان خرد! براي شما در قصاص، حيات (و زندگي نهفته) است باشد كه شما تقوي پيشه كنيد.  
نكته:
حكم قصاص براي جامعه انساني تأمين كنندة حيات و زندگي است.
قصاص يك برخورد و انتقام شخصي نيست، بلكه تأمين كننده امنيّت اجتماعي است. در جامعه‌اي كه متجاوز قصاص نشود، عدالت و امنيّت از بين مي‌رود و آن جامعه گويا حياتي ندارد و مرده است.
اگر به بهانه اينكه قاتل هيجان رواني پيدا كرده، بگوييم او رها شود، هيچ ضمانتي نيست كه در ديگر جنايت‌ها اين بهانه مطرح نشود، چون تمام جنايتكاران در حال سلامت و آرامش روحي و فكري دست به جنايت نمي‌زنند. با اين حساب تمام خلافكاران بايد آزاد باشند و جامعه سالم نيز تبديل به جنگل نشود كه هر كس بر اثر هيجان و دگرگوني‌هاي روحي و رواني، هر كاري را بتواند انجام دهد. گمان نشود كه دنياي امروز، دنياي عاطفه و نوع دوستي است و قانون قصاص، قانون خشن و ناسازگار با فرهنگ حقوق بشر دنياست ـ اسلام در كنار حكم قصاص ـ اجازه عفو و اخذ خون بها داده تا به مصلحت اقدام شود.
توجيهاتي از قبيل اينكه از مجرمان و قاتلان در زندان با كار اجباري به نفع پيشرفت اقتصادي بهره‌گيري مي‌كنيم، قابل قبول نيست چون اين برنامه‌ها، تضمين كننده امنيت عمومي نيستند. اصل مقام انسانيّت و جامعه عدالت‌پرور است نه دنياي پر خطر همراه با توليد بيشتر، آن هم به دست جنايتكاران و قاتلان از آنجا كه قانون قصاص، ضامن عدالت و امنيّت و رمز حيات جامعه است.
پيام‌ها: 1ـ اجراي عدالت  تضمين كننده حيات جامعه است.
2 ـ تعادل ميان رأفت و خشونت، لازم است، خدايي كه رحمن و رحيم است، قصاص را رمز حيات مي‌داند.
3 ـ زود قضاوت نكنيد، ممكن است در برخورد سطحي، قصاص را خوب ندانيد ولي با خرد و انديشه درمي‌يابيد كه قصاص رمز حيات است.
4 ـ قصاص، سبب بازداري مردم از تكرار قتل است.
اين آيه به خوبي نشان مي‌دهد كه قصاص اسلامي به هيچوجه جنبه انتقام جويي ندارد بلكه دريچه‌اي است به سوي حيات و زندگي انسانها. از يك سو ضامن حيات جامعه است زيرا اگر حكم قصاص به هيچوجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنيت مي‌كردند جان مردم بي‌گناه به خطر مي‌افتاد همانگونه كه دركشورهايي كه حكم قصاص به كلي لغو شده آمار قتل و جنايت به سرعت بالا است. و از سوي ديگر مايه حيات قاتل است چرا كه او را از فكر آدم كشي تا حد زيادي باز مي‌دارد و كنترل مي‌كند. و از سوي سوم به خاطر لزوم تساوي و برابري جلو قتلهاي پي‌ در پي را مي‌گيرد و به سنتهاي جاهلي كه گاه يك قتل مايه چند قتل و آن نيز به نوبه خود مايه قتلهاي بيشتري مي‌شد پايان مي‌دهد و از اين راه نيز مايه حيات جامعه است.
اسلام كه در هر مورد مسائل را با واقع‌بيني و بررسي همه جانبه دنبال مي‌كند، در مساله خون بي‌گناهان نيز حق مطلب را دور از هرگونه تند روي و كندروي بيان داشته است، نه همچون آئين تحريف شده يهود فقط تكيه بر قصاص مي‌كند و نه مانند مسيحيت كنوني فقط راه عفو يا ديه را به پيروان خود توصيه مي‌نمايد، چرا كه دومي ماية جرئت است و اولي عامل خشونت و انتقام‌جويي.
فرض كنيد قاتل و مقتول با هم برادر و يا سابقه دوستي و پيوند اجتماعي داشته باشند ودر اين صورت اجبار كردن به قصاص داغ تازه‌اي بر اولياي مقتول مي‌گذارد و مخصوصاً در مورد افرادي كه سرشار از عواطف انساني باشند اجبار كردن بر قصاص خود زجر و شكنجه ديگر براي آنها محسوب مي‌شود، در حالي كه محدود ساختن حكم به روش عفو و ديه نيز افراد جنايتكار را جرمي‌تر مي‌كند. لذا حكم اصلي را قصاص قرار داده و براي تعديل آن حكم عفو را در كنار اين حكم ذكر كرده است.
مقتول حق دارند در برابر قاتل يكي از سه حكم را اجرا كنند:
1 ـ قصاص كردن
2 ـ عفو كردن بدون گرفتن خون بها
3 ـ عفو كردن باز گرفتن خون بها  
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ اين جمله به حكمت تشريع قصاص اشاره مي‌كند وهم توهمي را كه ممكن است از تشريع عفو وديه به ذهن برسد. دفع مي‌نمايد و نيز مزيت و مصلحتي را كه در عفو است، يعني نشر رحمت و انگيزه رأفت را بيان نموده، مي‌فرمايد: عفو به مصلحت مردم نزديكتر است، تا انتقام.
و حاصل معناي اين جمله اين است كه عفو هر چند تخفيفي و رحمتي است نسبت به قاتل، (و رحمت خود يكي از فضائل انساني است) ولكن مصلحت عموم تنها با قصاص تأمين مي‌شود، قصاص است كه حيات را ضمانت مي‌كند نه عفو كردن وديه گرفتن و نه هيچ چيز ديگر، و اين حكم هر انسان داراي عقل است و اينكه فرمود (لَعَلَّكُم تَتَّقُون) معنايش اين است كه بلكه شما از قتل بپرهيزيد و اين جمله به منزله تعليل است، براي تشريع قصاص.  


علت تقدم حجاج پياده برسواره
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ.
و مردم را دعوت عمومي به حج كنك، تا پياده و سواره و بر مركبهاي لاغر از هر راه دوري به سوي تو بيايند.
اذن از ماده اذان به معني اعلام و رجال جمع «راجل» به معني پياده و ضامر به معني حيوان لاغر و فج در اصل به معني فاصله ميان دو كوه و پس به جاده‌هاي وسيع اطلاق شده و عميق در اينجا به معني دور است.
هنگامي كه ابراهيم چنين دستوري را دريافت داشت عرض كرد خداوند! صداي من به گوش مردم نمي‌رسد، اما خدا به او فرمود: عليك الاذان و علي البلاغ‌! تو اعلام كن و من به گوش آنها مي‌رسانم! ابراهيم بر محل «مقام» برآمد و انگشت در گوش گذارد و رو به سوي شرق و غرب كرد و صدا زد و گفت ايها الناس كُتِبَ عَلَيْكُمْ الحجُّ الي البيتِ العتيقِ فاجيبوا ربَّكم‌! اي مردم حج خانه كعبه بر شما نوشته شده، دعوت پروردگارتان را اجابت كنيد.
و خداوند صداي او را به گوش همگان حتي كساني كه در پشت پدران و رحم مادران بودند رسانيد، و آنها در پاسخ گفتند: لبيك اللهم لبيك...
و تمام كساني كه از آن روز تا روز قيامت در مراسم شركت مي‌كنند از كساني هستند كه در آن روز دعوت ابراهيم را اجابت كردند و اگر حجاج پياده را مقدم بر سواره ذكر كرده به خاطر اين است كه مقام آنها در پيشگاه خدا افضل است چرا كه رنج اين سفر را بيشتر تحمل مي‌كنند. در روايتي از پيامبر مي‌خوانيم: كسي كه پياده حج مي‌كند در هر گام هفتصد حسنه دارد در حالي كه سواره‌ها در هر گام هفتاد حسنه دارند.
و يا به خاطر اين است كه اهميت زيارت خانه خدا را مشخص كند كه بايد با استفاده از هرگونه امكانات به سوي او آيند و هميشه در انتظار مركب سواري ننشينند.
تعبير به ضامر (حيوان لاغر) اشاره به اين است كه اين راه، راهي است كه حيوانات را لاغر مي‌كند چرا كه از بيابانهاي سوزان و خشك و بي‌آب و علف مي‌گذرد و هشداري است براي تحمل مشكلات اين راه.


فلسفه قرباني حج
لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ
تا شاهد منافع گوناگون خويش (در اين برنامه حياتبخش) باشند، و در ايّام معيني نام خدا را، بر چهار پاياني كه به آنان داده است (به هنگام قرباني كردن) ببرند، پس از گوشت آنها بخوريد و بينواي فقير را نيز طعام نماييد.
«لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ» كلمه منافع در اينجا كاملاً روشن است كه هيچگونه محدوديتي در اين لفظ اينست تمام منافع و بركات معنوي و نتايج مادي، فوائد فردي و اجتماعي، فلسفه‌هاي سياسي و اقتصادي و اخلاقي را همه شامل مي‌شود.
آري بايد مسلمانان از همه نقاط جهان از ميان تمام قشرها به آنجا رو آورند تا شاهد و ناظر اين منافع باشند.
شاهد و ناظر باشند و آنچه را با گوش شنيده‌اند با چشم ببينند.
و آنها بيايند و قرباني كنند و نام خدا را در ايام معيني بر چهارپاياني كه به آنها روزي داده است (به هنگام زبح) ببرند.
از آنجا كه توجه اصلي در مراسم حج به جنبه‌هايي است كه با خدا ارتباط پيدا مي‌كند و روح اين عبادت بزرگ را منعكس مي‌سازد مراسم قرباني، تنها مساله بردن نام خدا را كه يكي از شرايط است بيان مي‌كند اشاره به اينكه به هنگام زبح قرباني تمام توجهشان به خدا و قبول درگاه او است و استفاده از گوشت آن تحت الشعاع آن قرار دارد.
قرباني كردن حيوانات درحقيقت رمزي است براي آمادگي براي قرباني شدن در راه خدا.
و مي‌فرمايد: از گوشت حيوانات قرباني هم خودتان بخوريد و هم بينوايان فقير را اطعام نمائيد.
منظور از بردن نام خدا در ايّام معلومات تكبير و حمد و ثناي الهي در اين ايام است به خاطر نعمتهاي بي‌پايانش، مخصوصاً به خاطر چهارپاياني كه روزي انسانها كرده كه از تمام اجزاي بدن آنها در زندگي خود بهره مي‌گيرند.
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ ذلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ
خداوند كعبه بيت الحرام را وسيله‌اي براي استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده و همچنين ماه حرام، و قربانيهاي بي‌نشان، و قربانيهاي نشاندار را، اين گونه احكام به خاطر آن است كه بدانيد خداوند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مي‌داند و خدا به هر چيزي دانا است.
راغب گفته «قوام» و «قيام» چيزي است كه انسان يا هر چيز ديگري بوسيله آن برپا مي‌شود، و قيام و قوام هر دو اسم‌اند براي چند چيز، مانند ستون و تكيه‌گاه و اموال خود را به دست سفيمان ندهيد، چون خداوند مال را مايه قوام و امساك شما قرار داده و سفيه آن را ضايع مي‌سازد.
خداوند كعبه را بيت‌الحرام و مايه قوام شما قرار داده چون دنيا و آخرت آنان قوامش به كعبه بود. اصم گفته است چون كعبه الي الابد پايدار است و نسخ نمي‌شود.
خداي تعالي كعبه را احترام كرده و آن را بيت‌الحرام قرار داده، به همين منظور بعضي از ماهها را هم حرام كرده بوسيله حكم به وجوب حج در آن ماهها، بين ماههاي حرام و بيت الحرام ارتباط برقرار كرد.
البته در اين بين اموري را هم كه مناسب با حرمت است مانند هدي و قلائد جعل فرمود: و غرض از همه اينها اين بود كه كعبه را پايه حيات اجتماعي سعيدي براي مردم قرار دهد، و آن را قبله‌گاه مردم كند، تا در نماز، دل و روي خود را متوجه آن كنند و اموات خود و ذبيحه‌هاي خود را به سوي آن توجه دهند، در هر حال احترامش نمايند و در نتيجه جمعيت واحده‌اي را تشكيل داده و جمعشان جمع و دينشان زنده و پايدار گردد، از اقطار مختلف گيتي و نقاط دو در آنجا گردهم آيند و همه قسم طريق عبادت را پيموده و منافعي را كه خصوص اين قسم عبادت براي آنان دارد. به چشم خود ديده استيفا كنند.  


نكته‌ها:
قياماً وسيلة پايدار بودن است مانند ستون ساختمان و عمود خيمه.
امام صادق(ع) فرمود: خانه خدا را بيت‌الحرام مي‌نامند به خاطر آن كه ورود كفّار به آنجا حرام است.
الهَدْي: قرباني بي‌نشان است.
و القَلائِدَ: قرباني‌هاي نشاندار
مركزيّت، امنيّت، توانست، عبادت، قدمت، وحدت، سياست و برائت، معرفت، سادگي، صفا و خلوص در حج است.
ماههاي حرام عبارتند از: رجب، ذيقعده، ذيحجّه و محرم كه جنگ در آنها ممنوع است.


پيام‌ها:
1 ـ حج، ماية ثبات و قوام است.
2 ـ سامان بخشي امور، نياز به تجمّع، وحدت، عبادت، احترام و حرمت، آرامش و امنيّت و كارهاي پنهان و بي‌نشان و بانشان و تأمين غذاي مورد نياز دارد.
3 ـ مسجد و مسلخ، وسيلة قوام دين و دنياي مردم است.  
حقيقت اين است كه با توجه به وسعت معني «قياماً لِلنَّاس» مسلمانان مي‌توانند در پناه اين خانه و دستور سازنده حج، همه كار خود را سامان بخشد.
از آنجا كه اين مراسم بايد در محيطي امن و امان از جنگ و كشمش و نزاع صورت گيرد اشاره به اثر ماههاي حرام (ماههايي كه جنگ مطلق در آن ممنوع است)
و نيز نظير به اينكه وجود قربانيهاي بي‌نشان (هدي) و قربانيهاي نشاندار (قلائد) كه تغذيه مردم را در ايامي كه اشتغال به مراسم حج و عمره دارند تأمين كرده و فكر آنها را از اين جهت آسوده مي‌كند.  


نهي از به نماز ايستادن در حال مستي
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى‏ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُوراً
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد در حالي كه مست هستيد به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مي‌گوئيد و همچنين هنگامي كه جنب هستيد، مگر اينكه مسافر باشيد، تا غسل كنيد، و اگر بيماريد يا مسافر و يا «قضاي حاجت» كرده‌ايد و يا با زنان آميزش جنسي داشته‌ايد و در اين حال آب (براي وضو و غسل) نيابيد با خاك پاكي تيمم كنيد به اين طريق كه صورتها و دستها را با آن مسح كنيد خداوند بخشنده و آمرزنده است.  
1 ـ تحريم نماز در حال مستي، يعني افراد مست نمي‌توانند مشغول اداء فريضه نماز شوند و نماز آنها در اين حال باطل است فلسفه آن هم روشن است، زيرا نماز گفتگوي بنده و راز و نياز او با خداست و بايد در نهايت هوشياري انجام گردد و افراد مست از اين مرحله دور و بيگانه‌اند.
اسلام براي پياده كردن بسياري از احكام از روش تدريجي استفاده كرده مثلاً همين مسأله تحريم مشروبات الكي در چند مرحله پياده نموده است نخست آن را به عنوان يك نوشيدني نامطلوب و نقطه مقابل رزقا حسنا پس در صورتي كه مستي آن در حال نماز باشد جلوگيري كرده.
اصولاً براي ريشه‌كن ساختن يك مفسده اجتماعي و اخلاقي كه محيط به طور عميق به آن آلوده شده است راهي بهتر از اين روش نيست كه افراد را تدريجاً آماده كنند و سپس حكم نهايي اعلام گردد، اين آيه به هيچ وجه دلالت بر اجازه نوشيدن خمر ندارد بلكه تنها درباره مستي در حال نماز سخن گفته، و در مورد غير نماز سكوت اختيار كرده تا مرحله نهايي حكم فرا رسد.
البته با توجه به اينكه اوقات پنجگانه نماز مخصوصاً در آن زمان كه معمولاً در پنج وقت انجام مي‌شد فاصله چنداني با هم ندارند، خواندن نماز در حال هشياري، لازمه‌اش اين است كه در فاصله اين اوقات از نوشيدن مايعات مست كننده به كلي صرف نظر شود، زيرا غالباً مستي آن تا موقع نماز ادامه مي‌يابد، و حالت هوشياري پيدا نمي‌شود بنابراين آيه فوق شبيه يك تحريم هميشگي و مستمر است.
آيه فوق به مستي خواب تفسير شده يعني در حالي كه هنوز كاملاً بيدار نشده‌ايد، شروع به نماز نكنيد تا بدانيد چه مي‌گوئيد. نماز خواندن در هر حالي كه انسان از هوشياري كامل برخوردار نباشد، ممنوع است، خواه حالت مستي باشد يا باقيمانده حالت خواب.  
نكته‌ها:
چون تحريم شراب، در صدر اسلام به صورت تدريجي انجام گرفت، ابتدا شراب عنوان نوشابه نامطلوب معرفي شد و نماز را در حال مستي نهي كرد، آن‌گاه زيان آن را بيش از منافعش دانست. پس از مصرف آن به عنوان عنصري پليد و شيطاني نهي شد. نماز در حالت خواب آلودگي و كسالت و سنگيني پرهيز كنيد. نماز از روي كسالت را از نشانه‌هاي منافقان داسنته است.
پيام‌ها:
1 ـ مقام نماز به حدي است كه شرابخوار نبايد به آن نزديك شود.
2 ـ در نماز، تنها از كار و حركات كافي نيست، توجه و شعور لازم است.
3 ـ عبادات ناآگاهانه، بي‌ارزش است گرچه تكليف را ساقط مي‌كند.  


فلسفه حجاب

اي پيامبر‌! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها (روسري‌هاي بلند) خود را بر خويش فرو افكنند اين كار براي اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهي از آنها سرزده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحيم است.
كلمه حجاب جمع جلباب است و آن جامعه‌اي است سرتاسري كه تمامي بدن را مي‌پوشاند و يا روسري مخصوصي است كه صورت و سر را ساتر مي‌شود، منظور از جمله «پيش بكشند مقداري از جلباب خود را» اين است كه آن را طوري بپوشند كه زير گلو و سينه‌هايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد.
ذلَك أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ ـ يعني پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اينكه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزديكتر است، در نتيجه وقتي به اين عنوان شناخته شوند، ديگر اذيت نمي‌شوند ـ يعني اهل فسق و جور معترض آنان نمي‌گردند. بعضي از مفسرين در معناي آن گفته‌اند: اين پوشيدگي نزديك‌تر بودن ايشان به مسلمان بودن و آزاد بودن را مي‌شناساند، چون زنان غير مسلمان، و نيز كنيزان در آن دور حجاب نداشتند. و حجاب علامت زنان مسلمان بود. و در نتيجه كسي متعرض آنان نمي‌شد، وقتي كسي نمي‌پنداشت كه ايشان كنيز و يا غير مسلمانند.  
اي پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنين بگو روسري‌هاي بلند خود را بر خويش فرو افكنند تا شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگيرند.
در اينكه منظور از شناخته شدن چيست؟ دو نظر در ميان مفسران وجود دارد كه منافاتي با هم ندارند.
نخست اينكه در آن زمان معمول بوده است كه كنيزان بدون پوشيدن سر و گردن از منزل بيرون مي‌آمدند و ازآنجا كه از نظر اخلاقي وضع خوبي نداشتند گاهي بعضي از جوانان هرزه مزاحم آنها مي‌شدند. در اينجا به زنان آزاد مسلمان دستور داده شد كه حجاب اسلامي را كاملاً رعايت كنند تا از كنيزان شناخته شوند و بهانه‌اي براي مزاحمت به دست هرزگان ندهند. بديهي است مفهوم اين سخن آن نيست كه اوباش حق داشتند مزاحم كنيزان شوند، بلكه منظور اين است كه بهانه را از دست افراد فاسد بگيرند.
ديگر اينكه هدف اين است كه زنان مسلمان در پوشيدن حجاب سهل انگاري و بي‌اعتنا نباشد، مثل بعضي از زنان بي‌بندوبار كه در عين داشتن حجاب آن چنان بي‌پروا و لاابالي هستند كه غالباً قسمتهايي از بدنهاي آنان نمايان است و همين معني توجه افراد هرزه را به آنها جلب مي‌كند.
در اين كه منظور از جلبات چيست؟
1 ـ ملحفه (چادر) و پارچه بزرگي كه از روسري بلندتر است و سر و گردن و سينه‌ها را مي‌پوشاند.
2 ـ مقنعه و خمار (روسري)
3 ـ پيراهن گشاد.
منظور از «يدنين» (نزديك شدن) اين است كه زنان جلباب را به بدن خويش نزديك سازند تا درست آنها را محفوظ دارد، نه اينكه آن را آزاد بگذارند به طوري كه گاه و بي‌گاه كنار رود و بدن آشكار گردد، به تعبير ساده خودمان لباس خود را جمع و جور كنند.  
جلابيب جمع جلباب به معناي مقنعه‌اي است كه سر و گردن را بپوشاند، و يا پارچه‌ بلندي كه تمام بدن و سروگردن را مي‌پوشاند.
اين آيه، نوعي روسري مورد استفاده زنان زمان بوده، لكن زنان در پوشاندن خود از نامحرم دقّت نمي‌كرده‌اند، لذا سفارش اين آيه، نزديك كردن جلباب به خود است نه اصل جلباب كه امري مرسوم بوده است.
اين آيه كه فرمان حجاب مي‌دهد، با تهديد مطرح نشده بلكه فلسفة حجاب را چنين تبين مي‌كند، زنان و دختران، اگر بخواهند از متلك‌ها، تهمت‌ها، تهاجم‌ها، و تهديدهاي افراد آلوده و هرزه در امان باشند. بايد خود را بپوشانند.


آفات بي‌حجابي
1 ـ رونق گرفتن چشم چراني و هوسبازي
2 ـ توسعة فساد و فحشا
3 ـ سوء قصد و تجاوز به عنف
4 ـ بارداري‌هاي نامشروع و سقط جنين
5 ـ پيدايش امراض رواني و مقاربتي
6 ـ خودكشي و فرار از خانه در اثر آبروريزي
7 ـ بي‌مهري مردان چشم چران نسبت به همسران خود.
پيام‌ها:
1 ـ پوشيدن لباسي كه معّرف شخصيّت زن براي تأمين عفت و آبرو باشد لازم است.
2 ـ بهانه به دست بيمار دلان و مزاحمان عفّت عمومي ندهيد.
3 ـ رفت و آمد زنان در خارج از منزل، با حفظ عفّت عمومي مانعي ندارد.
4 ـ سرچشمة بسياري از مزاحمت‌هاي هوسبازان نسبت به زنان و دختران، نوع لباس خود آنهاست.
5 ـ زنان با حجاب با حضور خود در صحنة، جوّ عمومي عفاف و پاكدامني را حفظ كنند و فرصت مانور را از هوسبازان بگيرند.  


فلسفه حرمت ازدواج با نامادري
وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً وَ ساءَ سَبِيلاً.
با زناني كه پدران شما با آنها ازدواج كرده‌اند ازدواج نكنيد.
نخست اين كه مي‌گويد: اين عمل، كار بسياري زشتي است (انَّه كانَ فاحشه) و بعد اضافه مي‌كند: عملي است كه موجب تنفر در افكار مردم است يعني طبع بشر آن را نمي‌پسندد (مقتا) و در پايان مي‌فرمايد: روش نادرستي است حتي در تاريخ مي‌خوانيم كه مردم جاهلي نيز اين نوع ازدواج را مقت (تنفر آميز) و فرزنداني كه ثمره آن بودند مقيت (فرزندان مورد تنفر) مي‌ناميدند.
روشن است كه اين حكم به خاطر مصالح و فلسفه‌هاي مختلفي مقرر شده، زيرا ازدواج با نامادري از يك سو همانند ازدواج با مادر است چون نامادري در حكم مادر دوّم محسوب مي‌شود و از سوي ديگر تجاوز به حريم پدر وهتك احترام او است.
و از همه گذشته اين عمل، تخم نفاق را در ميان فرزندان يك شخص مي‌پاشد زيرا ممكن است بر سر تصاحب نامادري ميان آنها اختلاف واقع شود حتي ميان پدر و فرزند ايجاد رقابت مي‌كند زيرا معمولاً ميان همسر دوم و همسران اول رقابت و حسادت وجود دارد، اگر اين كار (ازدواج با نامادري) دو حيات پدر (پس از طلاق نامادري) انجام گيرد دليل حسادت آن روشن است و اگر بعد از مرگ او صورت گيرد نيز ممكن است يك نوع حسادت، نسبت به پدر از دسته رفته خود پيدا كند.  
نكته‌ها:
از رسوم جاهلي آن بود كه هرگاه شخصي از دنيا مي‌رفت، فرزندان او با نامادري خود (همسر پدر) ازدواج مي‌كردند يكي از انصار به نام ابوقيس از دنيا رفت.
فرزندش به نامادري خود پيشنهاد ازدواج كرد، آن زن گفت: بايد از پيامبر كسب تكليف كنم چون پرسيد اين آيه نازل شد و ازدواج با «زن پدر» را ممنوع كرد.
پيام‌ها:
1 ـ اسلام دين فطرت است، چون انسان طبعاً ازدواج با مادر و نامادري متنفّر است، در اسلام حرام شده است.
2 ـ زن پدرها به منزلة مادرند، پس به جاي كينه و ناسازگاري، بايد نسبت به فرزندان «مادري» كنيد.
3 ـ فرزندان بايد حريم پدر را در ازدواج حفظ كنند، فرزندان به زن پدر به ديد مادر بنگرند.  


فلسفه حرمت ربا
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! ربا (و سود پول) را چند برابر نخوريد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد، تا رستگار شويد.
عرب در زمان جاهليت آلودگي شديدي به رباخواري داشت و مخصوصاً محيط مكه محيط ربا خواران بود، سرچشمه بسياري از بدبختهاي اجتماعي آنها نيز همين كار زشت و ظالمانه بود، به همين دليل قرآن براي رشه كن ساختن رباخواري حكم تحريم را در چهار مرحله بيان كرده است.
1 ـ در آيه 39 روم نخست درباره «ربا» به يك پند اخلاقي قناعت شده آنجا كه مي‌فرمايد: وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ و به اين طريق اعلام مي‌كند كه تنها از ديدگاه افراد كوته بين است كه ثروت رباخواران از راه سود گرفتن افزايش مي‌يابد، ما در پيشگاه خدا چيزي بر آنها افزوده نمي‌شود بلكه زكات و انفاق در راه خداست كه ثروتها را افزايش مي‌دهد.
2 ـ در سوره نساء آيه 161 ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط يهود به عادت زشت رباخواري آنها اشاره كرده و مي‌فرمايد: وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ
يكي ديگر از عادات بد آنها اين بود كه ربا مي‌خوردند با اينكه از آن نهي شده بودند.
3 ـ حكم تحريم ربا صريحاً ذكر شده، امّا تنها به يك نوع از انواع ربا كه نوع شديد و فاحش آن است اشاره شده است.
4 ـ بالاخره در سوره بقره آيات 275 تا 279 هرگونه رباخواري به شدت ممنوع اعلام شده و در حكم جنگ با خدا ذكر گرديده است.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَوا أَضْعافاً مُضاعَفَةً...
منظور از رباي فاحش اين است كه سرمايه به شكل تصاعدي در مسير ربا سير كند يعني سود در مرحله نخستين با اصل سرمايه ضميمه شود و مجموعاً مورد ربا قرار گيرند، و به همين ترتيب در هر مرحله «سود به اضافه سرمايه» سرمايه جديدي را تشكيل دهد، و به اين ترتيب در مدت كمي از راه تراكم سود مجموع بدهي بدهكار به چندين برابر اصل بدهي افزايش يابد و به كلي از زندگي ساقط گردد.
به طوري كه روايات استفاده مي‌شود در زمان جاهليت معمول بود كه اگر بدهكا در راس مدت نمي‌تواست بدهي خود را بپردازد از طلبكار تقاضا مي‌كرد كه مجموع سود و اصل بدهي را به شكل سرمايه جديدي به او قرض بدهد و سود آن را بگيرد‌! در عصر ما نيز در ميان رباخواران اين رباخواري بسيار ظالمانه فراوان است.  
نكته‌ها:
آيات تحريم ربا، در چند مرحله و به صورت تدريجي نازل شده است، گام اوّل، انتقاد از رباخواري يهود بود، وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ
گام دوّم اين آيه است كه منع از رباي چندين برابر مي‌كند و در گام سوم، اسلام حتّي درهم ربا را تحريم و به منزلة جنگ با خدا معّرفي كرده است.
پيام:
1 ـ قبل از تحريم ربا، نمونه‌هاي زشت و برجسته آن تحريم شد.
2 ـ رعايت تقوي در مسائل اقتصادي به شدّت لازم است. رستگاري با رباخواري بدست نمي‌آيد، بلكه با تقوي حاصل مي‌شود.
3 ـ رباخوار، نه در دنيا رستگار است (به خاطر تشديد اختلافات طبقاتي كه منجر به تفرقه و كينة محرومان و انفجار آنها مي‌شود) و نه در آخرت (به خاطر گرفتاري به قهر خداوند)


فلسفه زكات
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
از اموال آنها صدقه‌اي (به عنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازي و پرورش دهي‌! و (به هنگام گرفتن زكات) به آنها دعا كن؛ كه دعاي تو، مايه آرامش آنهاست و خداوند شنوا و داناست.
كلمه تطهير به معناي برطرف كردن چرك و كثافت از چيزي است كه بخواهند پاك و صاف شود و آماده نشو و نماء گردد و آثار و بركاتش ظاهر شود و كلمه «تزكيه» به معناي رشد دادن همان چيز است، بلكه آن را ترقي داده خيرات و بركات را ازآن بروز دهد، مانند درخت كه با هرس كردن شاخه‌هاي زائدش، نموش بهتر و ميوه‌اش درشت‌تر مي‌شود، پس اينكه هم تطهير را آورد و هم تزكيه را، خيال نشود كه تكرار كرده، بلكه نكته لطيفي در آن رعات شده است پس اينكه فرمود: خُذْ أَموالِهِم صَدَقَهً، رسول خدا(ص) را امر مي‌كند با اينكه صدقه را از اموال مردم بگيرد، و اگر نفرمود: من مالهم بلكه فرمود: مَنْ اموالهِمِ، براي اين است كه اشاره كند به اينكه صدقه را از انواع و اصنافي از مالها گرفته مي‌شود، يك صنف نقدينه، يعني طلا و نقره، صنف ديگر اغنام ثلاثه، يعني شتر، گاو و گوسند، نوع سوم غلات چهارگانه، يعني گندم، جو و خرما و كشمش.
و جمله « تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ» خطاب به رسول خدا(ص) است نه اينكه وصف زكات باشد به دليل اينكه بعداً مي‌فرمايد: «بها» يعني با صدقه، و معناي آن اين است كه: اي محمد! از اصناف مالهاي مردم زكات بگير، و آنها را پاك و اموالشان را پربركت كن. و كلمه «صل» از صلاة و به معناي دعا است، و از سياق استفاده مي‌شد كه مقصود از اين دعا، دعاي خير به جان و مال ايشان است، هم چنان كه سنت چنين به يادگار رسيده كه آن جناب در برابر كسي زكات مي‌داده چنين دعا مي‌كرده كه: خدا به مالت خير و بركت مرحمت فرمايد.
از اموالشان صدقه (زكات) بگير تا بدين وسيله آنان را (از بخل و دنيا پرستي) پاك سازي و رشدشان دهي و بر آنان درود فرست (و دعا كن) زيرا دعا تو، ماية آرامش آنان است و خداوند شنوا و داناست.
نكته:
آيه در ماه رمضان سال دوّم هجري در مدينه نازل شد و پيامبر فرمود: ندا دهند كه خداوند، زكات را نيز همچون نماز واجب ساخت. پس از يك سال نيز فرمان داد كه مسلمانان زكاتشان را بپردازند.
پيامبر، بر زكات دهندگان درود مي‌فرستد «صل عليهم» ولي خداوند بر مجاهداني كه درخاك و خون غلطيده و مقاومت مي‌كنند، درود مي‌فرستد.
پيام‌ها:
يكي از وظايف حاكم اسلامي، گرفتن زكات از مردم است اسلام مالكيت خصوصي را مي‌پذيرد.
زكات، بخش كوچكي از سرماية شماست با دلگرمي آن را پرداخت كنيد.
2 ـ پرداخت زكات، نشانة صداقت انسان در ادّعاي ايمان است.
3 ـ زكات، عامل پاكي روح از بخل، دنيا پرستي و مال دوستي است.
4 ـ زكات، موجب رشد فضايل اخلاقي در فرد و جامعه است.
فقر عامل بسياري از مفاسد است و تأمين زندگي محرومين به وسيلة زكات، جامعه را از بخشي مفاسد پاك مي‌سازد.  
يكي از احكام مهم اسلام مسئله زكات است و به عنوان يك قانون كلي به پيامبر(ص) دستور مي‌دهد كه «از اموال آنها صدقه يعني زكات بگير».
كلمه «مِن» كه براي بيان تبعيض است نشان مي‌دهد كه زكات همواره جزئي از مال را تشكيل مي‌دهد، نه همه آن و نه قسمت عمده آن را.
پس به دو قسمت از فلسفه اخلاقي و رواني و اجتماعي زكات اشاره كرده مي‌فرمايد «تو با اين كار آنها را پاك مي‌كني و نمو مي‌دهي» آنها را از رذائل اخلاقي، از دنيا پرستي و بخل و امساك پاك مي‌كني. و نهال نوع دوستي و سخاوت و توجه به حقوق ديگران را در آنها پرورش مي‌دهي.
مفاسد و آلودگيهايي كه در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتي و محدوديت گروهي از جامعه بوجود مي‌آيد با انجام اين فريضه الهي بر مي‌چيني، و صحنه اجتماع را از اين آلودگيها پاك مي‌سازي.
و نيز همبستگي اجتماعي و نمو و پيشرفت اقتصادي در سايه اينگونه برنامه‌ها تأمين مي‌گردد.
بنابراين حكم زكات هم «پاك كننده فرد و اجتماع» و هم نمو دهنده بذرهاي فضيلت در افراد، و هم سبب پيشرفت جامعه، و اين رساترين تعبيري است كه درباره زكات مي‌توان گفت: از يك سو آلودگيها را مي‌شويد و از سوي ديگر تكامل آفرين است.
فاعل تُطَهِّرُهُم زكات باشد، و فاعل تُزَكَّيهِم پيامبر(ص) بنابراين معني آيه چنين خواهد بود: زكات آنها را پاك مي‌كند و بوسيله آن تو آنها را پرورش مي‌دهي، ولي اظهر اين است كه فاعل در هر دو شخص پيامبر(ص) مي‌باشد.  


فلسفه كفاره بر ظهار
فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتََماسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً ذلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْكافِرِينَ عَذابٌ أَلِيمٌ
كسي كه توانايي (ازار كردن برده‌اي) نداشته باشد، دو ماه پياپي قبل از آميزش روزه بگيرد و هر كسي كه اين را هم نتواند، شعت مسكين را اطعام كند؛ اين براي آن است كه به خدا و رسولش ايمان بياوريد اينها مرزهاي الهي است و كساني كه با آن مخالفت كنند، عذاب دردناكي دارند.
هر كس توانايي بر آزادي برده نداشته باشد دو ماه پي در پي قبل از آميزش جنسي روزه بگيرد.
اين كفاره نيز اثر عميق باز دارنده‌اي دارد. بعلاوه از آنجا كه روزه در تصفيه روح و تهذيب نفوس اثر دارد مي‌تواند جلو تكرار اينگونه اعمال را در آينده بگيرد.
ظاهر آيه اين است كه هر شصت روز پي در پي انجام شود ولي در روايات ائمه اهل‌بيت(ع) آمده است كه اگر كمي از ماه دوم را (حتي يك روز) به دنبال ماه اول روزه بگيرد مصداق شهرين متتابعين و دو ماه پي در پي خواهد بود.
بسياري از مردم نيز قادر به انجام كفّاره دوّم يعني دو ماه متوالي روزه نيستند، جانشين ديگري براي آن ذكر كرده، مي‌فرمايد: و هر گاه كسي نتواند دو ماه متوالي روزه بگيرد شصت مسكين را اطعام كند.
ظاهر از «اطعام» اين است كه به اندازه‌اي غذا دهد كه در يك ودعده سير شود. اما در روايات اسلامي در يك «مد» طعام (يك چهارم من يا حدود 750 گرم) تعيين شده است.  
هدف اصلي اينگونه كفارات اين است كه: به خدا و رسولش ايمان بياورند و رابطه همسري را حفظ نمايند.


فلسفه نماز
الف) ياد خدا
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي  
در اين آيه آنچه كه مورد بحث مي‌بايست واقع شود عبارت اقمِ الصلوة لذكري مي‌باشد اگر در جمله و اقم الصلوة لذكري از انحاء عبادت خصوص نماز را ذكر كرده با اينكه قبلاً در جمله فاعبدني عبادت را به طور عموم ذكر كرده بود، و خلاصه اگر بعد از آن عام خصوص اين خاص را ذكر كرده به بدين جهت بود كه هم اهميّت نماز را برساند و هم بفهماند كه نماز از هر عملي كه خضوع عبوديت را ممثل كند و ذكر خداي را به غالب در آورد آنچنان روح در كالبد قرار مي‌گيرد بهتر است.
و بنابراين معناي كلمه «لذكري» اين است كه لذكري از باب اضافه مصدر به مفعول خودش است و لام آن براي تعليل است و اين جار و مجرور متعلق به كلمه «اقم» مي‌باشد و حاصل معنايش اين است ياد آوريست مرا و عبادتت را با عمل نماز تحقق بده يعني صيغة امري كه دلالت بر وجوب دارد دليل آن، ذكر خدا مي‌باشد، و اين آن چيزي است كه خداوند فلسفة وجوب صلوة را ذكر و ياد خودش معرفي مي‌كند همچنان كه مي‌گويند بخور براي اينكه سيرشوي و بنوش براي اينكه سيراب شوي و اين معنايي است كه از سياق كلام مورد بحث به ذهن تبادر مي‌كند.( )
پس در اين آيه به يكي از فلسفه‌هاي مهم نماز اشاره شده است و آن اينكه انسان در زندگي اين جهان با توجه به عوامل غافل كننده نيازبه تذكر و يادآوري دارد با وسيله‌اي كه در فاصله‌هاي مختلف زماني خدا و رستاخيز و دعوت پيامبران و هدف آفرينش را به ياد او آورد و از غرق شدن در گرداب غفلت و بي‌خبري حفظ كند نماز اين وظيفة مهم رابر عهده دارد انسان صبحگاهان از خواب بر مي‌خيزد خوابي كه او را از همه چيز اين جهان بيگانه كرده مي‌خواهد برنامة زندگي را شروع كند قبل از هر چيز به سراغ نماز مي‌رود قلب و جان خود را با ياد خدا صفا مي‌دهد او نيرو و مدد مي‌گيرد و آماده سعي و تلاش توأم با پاكي و صداقت مي‌گردد باز هنگامي كه غرق كارهاي روزانه شد و چند ساعتي گذشت و چه بساميان او و ياد خدا جدايي افتاد ناآگاه ظهر مي‌شود و صداي مؤذن را مي‌شنود الله اكبر... حي علي الصلوة خدا از همه چيز برتر است برتر از آن است كه توصيف شود... بشتاب به سوي نماز، به سراغ نماز مي‌رود و در برابر معبود خود به راز و نياز مي‌ايستد و اگر گرد و غبار غفلتي بر قلب او نشسته آن را شستشو مي‌دهد و اينجاست كه خدا در نخستين دستورات در آغاز وحي به موسي مي‌گويد نماز را بر پا دار تا به ياد من باشي.
جالب اينكه اين آيه مي‌گويد نماز را پادار تا به ياد من باشي امّا در آيه 28 سورة رعد مي‌گويد ذكر خدا مايه اطمينان دلهاست و در آيه 27 تا 30 سورة فجر مي‌فرمايد اي نفس مطمئنه به سوي پروردگارت باز گرد در حاليكه هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود، در زمرة بندگانم درآري و در بهشتم گام بگذار.
ايتها النفس الممئنة ارجعي الي ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي.
و در آيه 124 سورة طه مي‌فرمايد هر كس از ياد من روي گردان شود زندگي سخت و تنگ خواهد و روز قيامت او را نابينا محشور مي‌كنم. (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏)
از قرار دادن اين آيه چهار آيه در كنار هم به خوبي مي‌فهميم نماز انسان را به ياد خدا مي‌دارد ياد خدا نفس مطمئنه به او مي‌دهد و نفس مطمئنه او را به مقام بندگان خاص و بهشت جاويدان مي‌رساند و اعراض از ياد او زندگي انسان دچار سختي مي‌كند و در روز قيامت او را نابينا محشور مي‌كند.( )
حضرت اميرالمؤمنين علي عليه‌السّلام در نهج‌البلاغه فلسفه نماز را اينگونه مي‌گويند: همانا نماز گناهان را چنان برگ‌هاي پاييزي فرو مي‌ريزد و غل و زنجير گناهان را ازگردن‌ها مي‌گشايد پيامبر اسلام(ص) نماز را به چشمة آب گرمي كه بر در سراي مردي جريان داشته باشد تشبيه كرد اگر روزي 5 بار درآن شست و شو دهد هرگز چرك و آلودگي در بدن او نماند.  (همانا كسي كه از مؤمنان حق نماز را شناختند كه زيور دنيا از نماز بازشان ندارد.)
ب ـ نماز عاملي براي جلوگيري از فساد و فحشاء
اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ( )
آنچه را از كتاب آسماني به تو وحي شده تلاوت كن، نماز را بر پادار كه نماز (انسان را) از زشتي‌ها و منكرات باز مي‌دارد و خداوند مي‌داند شما چه كارهايي انجام مي‌دهيد.
(اقل ما اوحي اليك من الكتاب) اين آيات هر چه بخواهيم در آن است اعلم و حكمت، نصيحت و اندرز، معيار شناخت حق و باطل وسيله نورانيت قلب و جان، و مسير حركت هر گروه و هر جمعيت، بخوان و در زندگي‌ات به كار بند، بخوان و از آن الهام بگير، بخوان و قلبت را به نور تلاوتش روشن كن.
طبيعت نماز از آنجا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل باز دارنده يعني اعتقاد به مبدء و معاد مي‌اندازد و داراي اثر باز دارندگي از فحشاء و منكر است. انساني كه به نماز مي‌ايستد، تكبير مي‌گويد، خدا را از همه چيز برتر و بالاتر مي‌شمرد، به ياد نعمتهاي او مي‌افتد، حمد و سپاس او مي‌گويدو او را به رحمانيت و رحيميت مي‌ستايد، به ياد روز جزاي او مي‌افتد، اعتراف به بندگي او مي‌كند، از او ياري مي‌جويد صراط مستقيم از او مي‌طلبد، و از راه كساني كه غضب بر آنها شده و گمراهان به خدا پناه مي‌برد.
بدون شك در قلب و روح چنين انساني جنبشي به سوي حق و حركتي به سوي پاكي و جهشي به سوي تقوا پيدا مي‌شود.
براي خدا «ركوع» مي‌كند، و در پيشگاه او پيشاني بر خاك مي‌نهد، غرق در عظمت او مي‌شود و خودخواهي‌ها و خود برتر بيني‌ها را فراموش مي‌كند.
شهادت به يگانگي او مي‌دهد گواهي به رسالت پيامبر صلي‌الله عليه و آله مي‌دهد. بر پيامبرش درود مي‌فرستد و دست به درگاه خدا برمي‌دارد كه در زمره بندگان صالح او قرار گيرد. همه اين امور موجي از معنويت در وجود او ايجاد مي‌كند، موجي كه سد نيرومندي در برابر گناه محسوب مي‌شود. از اين گذشته به هنگامي كه آماده مقدمات نماز مي‌شود خود را شستشو مي‌دهد پاك مي‌كند. حرام و غضب را از خود دور مي‌سازد و به بارگاه دوست مي‌رود همة اين تأثير باز دارنده در برابر خط فحشاء و منكرات دارد.
منتها هر نمازي به همان اندازه كه از شرايط كمال و روح عبادت برخوردار است نهي از فحشاء و منكر مي‌كند، گاه نهي كلّي و جامع و گاه نهي جزئي و محدود.( )
پاسخ به يك پرسش:
مراد از نهي و بازداري نماز چگونه بازداري است؟
و سياق آيات شاهد بر اين است كه مراد به اين بازداري، طبيعت نماز از فحشاء و منكر است، البته باز داريش هم بنحو اقتضاء است نه عليت تامه، كه هر كس نماز خواند، ديگر نتواند گناه كند.( ) نهي در اينجا فقط نهي تشريعي نيست بلكه نهي تكويني ظاهر آيه اين است كه نماز باز دارنده دارد البته مانعي ندارد كه بگوييم نماز هم نهي تكويني است كه فحشا از منكرات و هم نهي تشريعي.
نهي از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادي دارد و هر نمازي به نسبت رعايت شرايط داراي بعضي از اين درجات است.
در حديثي از پيامبرگرامي اسلام(ص) فرمود: من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنكر لم يرد من لله الا بعداً: كسي كه نمازش او را از فحشاء و منكر باز ندارد هيچ بهره‌اي از نماز جز دوري از خدا حاصل نكرده است.
در حديث ديگري از همان حضرت چنين آمده! لا صلوة لمن لم يطع الصلوة و طاعة الصلوة ان ينتهي عن الفحشاء و المنكر: كسي كه اطاعت فرمان نماز نكند نمازش نماز نيست، و اطاعت نماز آن است كه نهي آن را از فحشاء و منكر به كار بندد.
در حديث سومي از همان بزرگوار چنين مي‌خوانيم: كه جواني از انصار نماز را با پيامبر صلي‌الله عليه و آله ادا مي‌كرد اما با اين حال آلوده گناهان زشتي بود اين ماجرا را به پيامبر(ص) عرضه داشتند و فرمود: ان صلاتة تنهاه يوماً: سرانجام نمازش روزي او را از اين اعمال پاك مي‌كند. و امام صادق عليه‌السّلام كسي كه دوست دارد ببيند آيا نمازش مقبول درگاه الهي شده يا نه؟ بايد ببيند آيا اين نماز او را از زشتيها و منكرات باز داشته يا نه؟ به همان مقدار كه باز داشته نمازش قبول است.
پاسخ به يك پرسش:
و سياق آيات شاهد بر اين است كه مراد به اين بازداري بازداري طبيعت نماز از فحشاء و منكراست، البته بازداريش هم  بنحو اقتضاء است نه عليت نامه، كه هر كس نماز خواند، ديگر نتواند گناه كند. نهي در اينجا فقط نهي تشريعي نيست بلكه نهي تكويني ظاهر آيه اين است كه نماز بازدارنده دارد البته مانعي ندارد كه بگوييم نماز هم نهي تكويني است كه فحشا را منكر است و هم نهي تشريعي.
نهي از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادي دارد و هر نمازي به نسبت رعايت شرايط داراي بعضي از اين درجات است.
در حديثي از پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنكر لم يرّدد من لله الا بعداً: كسي كه نمازش او را از فحشاء و منكر باز ندارد هيچ بهره‌اي از نماز جز دوري از خدا حاصل نكرده است.
در حديث ديگري از همان حضرت چنين آمده: لا صلوة لمن لم يطع الصلوة و طاعة الصلوة ان ينتهي عن الفحشاء و المنكر: كسي كه اطاعت فرمان نماز نكند نمازش نماز نيست، و اطاعت نماز آن است كه نهي آن را از فحشاء و منكر به كار بندد.
در حديث سومي از همان بزرگوار چنين مي‌خوانيم: كه جواني از انصار نماز را با پيامبر صلي الله عليه و آله ادا مي‌كرد اما با اين حال آلودة گناهان زشتي بود اين ماجرا را به پيامبر(ص) عرضه داشتند و فرمود: ان صلاتة تنهاه يوماً: سرانجام نمازش روزي او را از اين اعمال پاك مي‌كند. و امام صادق عليه السلام كسي كه دوست دارد ببيند آيا نمازش مقبول درگاه الهي شده يا نه؟ بايد ببيند آيا اين نماز او را از زشتي‌ها و منكرات باز داشته يا نه؟ به همان مقدار كه باز داشته نمازش قبول است.
(لذكر الله اكبر) يعني يكي ديگر از آثار و بركات مهم نماز كه حتي از نهي از فحشاء و منكر نيز مهم‌تر است آن است كه انسان را به ياد خدا مي‌اندازد كه ريشه و ماية اصلي هر خير و سعادت است. و حتي عامل اصلي نهي از فحشاء و منكر نيز همين «ذكر الله» مي‌باشد در واقع برتري آن به خاطر آنست كه علت و ريشه محسوب مي‌شود.
اصولاً روح همة عبادات ـ چه نماز و چه غير آن ـ ذكر خداست، اقوال نماز، افعال نماز، مقدمات نماز، تعقيبات نماز، همه و همه در واقع، ياد خدا را در دل انسان زنده مي‌كند.
در سوره طه اشاره به فلسفه اساسي نماز شده و خطاب به موسي مي‌گويد «اقم الصلوة لذكري»: نماز را بر پادار تا به ياد خدا من باشي» ديگر اينكه ذكر خدا از نماز برتر و بالاتر است چرا كه روح هر عبادتي ذكر خداست.
امام علي‌بن موسي الرضا(ع) در پاسخ نامه‌اي كه از فلسفة نماز سؤال شده بود چنين فرمود:
علت تشريع نماز اين است كه توجه و اقدار به ربوبيت پروردگار است (مبارزة با شرك و بت‌پرستي، و قيام در پيشگاه پروردگار در نهايت خضوع و نهايت تواضع، و اعتراف به گناهان و تقاضاي بخشش از معاصي گذشته و نهادن پيشاني بر زمين همه روز براي تعظيم پروردگار.
و نيز هدف اين است كه انسان همواره هشيار باشد، گرد و غبار فراموشكاري بر دل او ننشيند، مست و مغرور نشود، خاشع و خاضع باشد، طالب و علاقمند افزوني در مواهب دين و دنيا گردد.
علاوه بر اينكه مداومت ذكر خداوند در شب و روز كه در پرتو نماز حاصل مي‌گردد، سبب مي‌شود كه انسان مولاو مدبر و خالق خود را فراموش نكند، روح سركشي و طغيانگري بر او غلبه ننمايد.
و توجه به خداوند و قيام در برابر او، انسان را از معاصي باز مي‌دارد و از انواع فساد جلوگيري مي‌كند.
ج ـ نماز وظيفه‌اي ثابت و معين براي مومنان است
فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً.
«هنگامي كه نماز را به پايان رسانديد خدغ را ياد بياوريد در حال ايستادن و نشستن و به هنگامي كه به پهلو خوابيده‌ايد و هرگاه آرامش يافتيد» (حالت خوف زائل شد) نماز را (به صورت معمول) انجام دهيد زيرا نماز وظيفة ثابت و معيني براي مومنان است.
در اين آيه عبارت « فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً» مورد بحث مي‌باشد.
در آيات پيشين خداوند سفارش به نماز خوف مي‌كنند و چگونگي برپا داشتن آن را در حالت خوف به مالشان مي‌دهد. نماز خوف يك حالت استثنائي است و به مجرد اينكه آن خوفي كه موجب مي‌شود ما نتوانيم، نماز را به طور كامل و معمول بخوانيم زائل شده بايد نماز را به طور عادي انجام دهيم. در پايان آيه سر اين همه سفارش و دقت دربارة نماز را چنين بيان مي‌دارد. زيرا نماز وظيفه ثابت و لايتغري براي مومنان است.
كلمه موقوتاً از ماده دقت است بنابراين معنا آيه چنين است كه اگر ملاحظه مي‌كند در ميدان جنگ مسلمانان بايد اين وظيفه اسلامي را انجام دهند بخاطر آن است كه نماز اوقات معيني دارد كه نمي‌توان از آن تخلف كرد.
يك پرسش:
بعضي مي‌گويند، منكر فلسفه و اهميت نماز و اثرات تربيتي آن نيستيم امّا چه لزوم دارد كه در اوقات معيني انجام شود آيا بهتر نيست كه مردم آزاد گذارده شوند و هر كس به هنگام فرست و آمادگي روحي اين وظيفه را انجام دهند؟
پاسخ اينست كه: تجربه نشان داده است كه اگر مسائل تربيتي تحت انضباط و شرايط معين قرار نگيرند. عده‌اي آن را به دست فراموشي مي‌سپارند، و اساسي آن به كلي متزلزل مي‌گردد، اين گونه مسائل حتماً بايد در اوقات معين و تحت انضباط دقيق قرار گيرد تا هيچ كس عذر و بهانه‌اي براي ترك كردن آن نداشته باشد به خصوص اينكه انجام اين عبادات در وقت معين مخصوصاً به صورت دست جمعي داراي شكوه و تأثير و عظمت خاصي است كه قابل انكار نمي‌باشد و در حقيقت يك كلاس بزرگ انسان سازي تشكيل مي‌دهد.



منابع و مآخذ

1 ـ ابن منظور: لسان العرب، چاپ سوم، انتشارات دارصادر، بيروت، 1414 هـ.ق.
2 ـ بديع يعقوب،امیل: موسوعة النحو و الصرف و الاعراب، انتشارات استقلال،1379هـ-ش
3 ـ صافي، محمودبن عبدالرحيم: الجدول في اعراب القرآن، ج، ناشر دارالرشيد مؤسسه الايمان، دمشق و بيروت، 1418 هـ.ق.
4 ـ طباطبايي، محمد حسين: الميزان في تفسير القرآن، ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، ج20، دفتر انتشارات اسلامي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1374.
5 ـ طريحي، شيخ فخرالدين: مجمع البحرين،ج ،تحقيق سيد احمد حسيني، چ دوم، انتشارات كتاب فروشي مرتضوي، تهران، 1365 هـ.ش.
6 ـ قرائتي، محسن: تفسير نور،  ج12، نشر مركز فرهنگي، درس‌هايي از قرآن.
7- قرشی، سید علی اکبر: قاموس قرآن،ج7،انتشارات دار الکتب الاسلامیه،1352هـ- ش
8 ـ مكارم شيرازي، ناصر: تفسير نمونه، ج27، چ يازدهم، انتشارات دارالكتب الاسلاميه.
9 ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، انتشارات مشرقين، 1379.


 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.