بسم الله الرحمن الرحیم





چکیده :
      در این نوشتار حاضر از جایگاه ، خاستگاه ، واضع و تراث باقیمانده از علم اصول فقه بنا بر نحو ایجاز و اختصار بحث شده است .آنچه بیان شده است به اختصار و مضمونا چنین است که علم اصول فقه بعنوان علمی آلی و مقدمی برای علم شریف فقه در جهت تحقق شرایط و بستر لازم جهت تحقق اجتهاد پویا برای مجتهدان حایز جایگاه و اهمیت ویژه ای در شریعت است . خاستگاه این علم را میتوان در تراث روایی حضرات معصومین (علیهم السلام) خصوصا روایاتی که ناظر به تعلیم طرق استنباط احکام هستند پیدا کرد اگرچه در کلمات امیرالمومنین(علیه السلام) به بعضی از گزاره های این علم اشاره شده است لکن با توجه به مقتضیات اجتماعی امامین صادقین (علیهما السلام) و کثرت احادیث رسیده از این دو بزرگوار در موضوعات فقهی اصولی بیراه نیست وضع این علم را به این دو امام همام (علیهما افضل صلوات المصلین) نسبت دهیم در این رساله به بعضی از مصنفات و کتب و تراث باقیمانده از این علم نیز اشاره شده است.


مقدمه :
       تحقیق در رابطه با چگونگی پیدایش علم اصول فقه بعنوان علمی که در آن از فرمولها و قواعدی بحث میشود که بوسیله آن قواعد فقیه جامع الشرایط میتواند احکام شرعی را از ادله آن بدست آورد شاید میتواند کمک کند به فهم بیشتر این علم و چراغی شود برای بهتر پیگیری این علم مهم و کارساز که چگونه این علم پا گرفته است و برای این جمله که شنیده میشود اصول ما متاخر از اصول اهل سنت است چون ما در زمان حضرات علیهم السلام بی نیاز از بحثهایی مانند جواز اجتماع امر و نهی و وجوب مقدمه واجب و ..... بوده ایم برخلاف آنها که شعار ابلهانه ی حسبنا کتاب الله را سر دادند و به دلیل بنای قرآن کریم بر اجمال و بیان اصل احکام و شاید کمی روایات نبوی (صلی الله علیه وآله و سلم) دست به گریبان قیاس، استحسان و.... شده اند ما در بعض مسایل گسترده ی اصول فعلی با سوال از وجود نازنین ائمه معصومین (علیهم السلام) خود را از بلاتکلیفی میتوانستیم در آوریم و با یک سوال از محضر حضرت که مثلا صلاه در دار مغصوبه صحیح است یا خیر تکلیف مشخص میشد و همچنین اینکه واضع این علم کیست و آیا یک علم درون دینی به تمام معنا یعنی شیعی است یا خیر و از کتب و تالیفات پیرامون این علم نیز مطالبی میگوییم ان شاء الله تعالی شأنه



فهرست مطالب

مطالبی در رابطه با علم اصول فقه                                              
علم اصول فقه از دیدگاه کتاب تاریخ علم اصول                                
علم اصول فقه از دیدگاه کتاب ائمه علیهم السلام و علم اصول                  
واضع علم اصول کیست                                                          
موسس علم اصول از دیدگاه کتاب تاریخ علم اصول                           
کتب اصولی سده اخیر                                                          
نخستین عالمی که کتاب اصولی نوشت و بعدیهای او                        
منابع                                                                                 



علم اصول فقه از دیرباز مورد توجه صاحبنظران رشته فقه در حوزات علمیه دینی بوده است و از آنجا که علم اصول فقه ابزار و وسیله ی استنباط احکام شرعیه میباشد مورد توجه فقهای شیعه قرار گرفت و بعد از شهادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) و با توجه به نیاز امت اسلامی به کشف اسرار و رموز احکام و دستورات دین این رشته بعنوان یک فن برای بدست آوردن حقایق دینی مورد عنایت جدی علمای دین قرار گرفت .
گفتنی است که علم اصول بعنوان فن استخراج و استنباط احکام شرعیه نخستین بار بوسیله ی امام علی علیه السلام بوجود آمد و امامان دیگر یکی پس از دیگری از آن حمایت و در میان پیروان خود گسترش دادند که متاسفانه با پدید آمدن رویکرد جدید در عرصه و حوزه سیاست زعامت دینی و تفسیر و تبیین دین اهل بیت از هدایت اندیشه و تنویر افکار امت اسلامی کنار رفتند و به خاطر عدم حضور مستقیم خاندان رسالت در عرصه ی تبیین اندیشه ی دینی بود که در حوزه استنباط و استخراج احکام شرعیه از مبانی شریعت (کتاب_ سنت...) اهل سنت به قیاس و استحسان رو آوردند که آسیبهایی را متوجه شریعت اسلام ساختند .
فقیه در علم فقه د رپی استنباط حکم شرعی است یعنی علم فقه عهده دار کشف وظیفه ی عملی انسان د رتمام شئون مختلف حیات بشری است بنا بر این تعداد عملیات استنباطی که علم فقه مشتمل بر آن است به اندازه ی حوادثی است که بشر در شئون مختلف حیات خود با آن مواجه میشود یعنی بدست آوردن حکم شرعی هر واقعه ای نیاز به عملیات استنباط جداگانه دارد . این عملیاتهای استنباط با گستره ی وسیعش و تعدد و تنوعش دارای عناصری مشترک و قواعدی کلی است که در تمام آن وقایع قابل جریان است . پایه و اساس عملیات استنباط را همین عناصر مشترک تشکیل میدهند. به همین جهت لازم بود برای این عناصر مشترک علم جداگانه ای وضع شود تا آن ها را مورد بحث و بررسی قرار دهد و حدود و ثغور آنها را مشخص کند تا بعدا در علم فقه مورد استفاده قرار گیرند اینچنین بود که علم اصول فقه پدید آمد.


بنا براین علم اصول فقه عبارت است از (علم به عناصر مشترکی که در عملیات استنباط حکم شرعی مورد استفاده قرار میگیرند)  به عبارت دیگر در عملیات استنباط حکم یک مساله ی فقهی هم عناصر مختص به آن مساله وجود دارد و هم عناصری که اختصاص به آن مساله و حتی یک باب فقهی خاص ندارد بلکه قابلیت دارند تا در عملیات استنباط هر مساله از مسایل فقهی بکار روند . علم اصول فقه متکفل بحث از قسم دوم است.
بعنوان مثال وقتی فقیه با سوالهای زیر مواجه میشود :
1-آیا ارتماس در آب برای روزه دار حرام است؟
2-آیا پرداخت  خمس مالی که شخص از پدر خود به ارث می برد واجب است؟
3-آیا قهقهه در نماز موجب بطلان آن است؟
در پاسخ سوال اول میگوید: بلی . ارتماس در آب برای روزه دار حرام است بدلیل روایت بعقوب بن شعیب از امام صادق (علیه السلام) : (( لا یرتمس المحرم فی الماء و لا الصائم )) محرم و روزه دار در آب فرو نروند.
نحوه ی استدلال : روایت فوق با ترکیبی که دارد در نزد عموم مردمی که به این زبان تکلم میکنند دلالت میکند بر اینکه ارتماس در آب برای روزه دار حرام است . همچنین راوی حدیث (یعقوب بن شعیب) ثقه است و راوی ثقه هرچند احتمال ضعیف در مورد او وجود دارد که خطا کند یا دروغ بگوید لکن شارع مارا به لزوم اخذ و عمل به روایت ثقه و عدم اعتنا به احتمال خطا و کذب امر کرده است . در نتیجه ارتماس در آب برای روزه دار حرام است .
فقیه به سوال دوم پاسخ منفی میدهد و میگوید پراخت خمس واجب نیست به دلیل روایت علی بن مهزیار از امام صادق (علیه السلام) که حضرت در بین موارد وجوب خمس فرمود (( الخمس ثابت فی المیراث الذی لایحتسب من غیر اب و لا ابن ))
نحوه ی استدلال : این روایت با ترکیبی که دارد نزد عموم مردمی که به این زبان تکلم میکنند این گونه فهمیده میشود که شارع خمس را بر میراثی که از طریق پدر به پسر رسیده است واجب نکرده است.
راوی حدیث نیز ثقه است و در مورد راوی ثقه هرچند احتمال ضعیف وجود دارد که خطا کند یا دروغ بگوید لکن شارع ما را به لزوم عمل به روایت ثقه و عدم اعتنا به احتمال خلاف امر کرده است در نتیجه خمس بر مالی که شخص از پدرش به ارث برده است واجب نیست.
فقیه به سوال سوم پاسخ مثبت میدهد و میگوید : قهقهه مبطل نماز است به دلیل روایت زراره از امام صادق (علیه السلام) : (( القهقهه لا تنقض الوضوء و تنقض الصلاه))


نحوه ی استدلال : عموم مردم از ترکیب این روایت چنین میفهمند که قهقهه در وسط نماز موجب لغویت نمازو لزوم از سرگیری آن میشود و این یعنی بطلان نماز . روایت زراره هم از همان روایاتی است که شارع ما را به لزوم عمل به آن امر کرده است .
اگر به شیوه ی استنباط در این سه مساله ی فقهی توجه کنید میبینید که از سویی هریک از سه مساله عناصر مختص به خود دارد که در استنباط حکم مساله ی دیگر بکار نمیآید . مثلا هریک دارای روایت خاصی هستند روایت یعقوب بن شعیب مختص به مساله ی روزه است و در باب خمس و نماز بکار نمیرود . روایت علی بن مهزیار مختص به مساله ی خمس است و در باب روزه و نماز بکار نمیرود و روایت زراره مختص به مساله ی نماز است و در باب روزه و خمس بکار نمیرود .


 همچنین بحث از مفردات الفاظ هر روایت مختص به همان مساله است مانند بحث از معنای کلمه ی ((نقض)) در ورایت مربوط به نماز .
 از سوی دیگر در عین این تنوع و اختلافها عناصر مشترکی وجود دارد که در روند استنباط هر سه مساله ازآنها استفاده شده است مانند :
1-    رجوع به فهم عموم مردم : در تمام مسایل فوق فقیه برای فهم کلام معصوم به فهمی که عرف مردم از این کلام دارند مراجعه میکند و این همان چیزی است که به آن حجیت ظهور میگویند یعنی آنچه که از کلام نزد عرف ظاهر است و فهمیده میشود حجت است .
2-    لزوم عمل به روایت ثقه : در هر سه مساله فقیه با روایتی مواجه است که شخص ثقه ای آن را نقل کرده است که احتمال خطا و کذب در آن میرود چون ثقه معصوم نیست لکن فقیه به استناد امر شارع به لزوم عمل به روایت ثقه به این احتمال اعتنا نمیکند و به روایت او عمل میکند و این معنای حجیت خبر واحد است .
با توجه به مباحث فوق روشن شد که حجیت ظهور و نیز حجیت خبر واحد از عناصر مشترک در استنباط حکم شرعی میباشد یعنی اختصاص به باب فقهی خاصی ندارند و قابل جریان و استفاده در تمام ابواب و مسایل فقهی هستند در علم اصول فقه از عناصر مشترک که اختصاص به مساله یا باب خاصی ندارد بحث میشود.



     اخباری ها معتقدند علم اصول در میان شیعه پس از غیبت امام زمان (علیه السلام) پدید آمد و یاران و شاگردان ائمه (علیهم السلام ) بی نیاز از علم اصل بودند و این علم سابقه تاریخی در عصر ائمه (علیهم السلام ) ندارد . هم چنین آنان معتقدند قدمای اصحاب امامیه اهل روایت بودند و کسانی که بعد از آنها آمدند از مسایل اصولی و اجتهاد اطلاعی نداشتند و تنها طبق روایات عمل میکردند .
استرآبادی می نویسد : علم اصول فقه مبتنی بر افکار عقلی متداول بین عامه است و اولین کسانی که از طریقه ی اصحاب ائمه (علیهم السلام) غفلت کرده و بر اصول فقه اعتماد کردند  محمد بن احمد بن جنید و حسن بن علی بن ابی عقیل عمانی بودند پس از آن بخاطر حسن ظن شیخ مفید بر تالیفات این دو و تبعیت سید مرتضی و شیخ طوسی از آن سبب گردید تا روش آنان بین متاخرین رواج پیدا کند .
بنا بر این پیدایش اصول فقه در بین اصحاب ائمه (علیهم السلام) بر اثر غفلت و اثرپذیری از روش سنیها در استنباط احکام صورت گرفت و رفته رفته گسترش یافت تا اینکه علامه ی حلی در آثار خود به اکثر قواعد اصولی عامه ملتزم گردید و دیگران نیز از آنان تبعیت کردند . نتیجه این کار تقسیم عالمان شیعه به دو دسته اخباری و اصولی شد د رحالیکه همه آنان شیوه اخباری داشتند .
در حقیقت به نظر اخباری ها مهم ترین پیامد توجه به علم اصول کنار زدن اخبار اهل بیت علیهم السلام است که بر اثر غفلت و تاثیر پذیری بعضی از علمای شیعه از اهل سنت بوجود آمده است.
اخباری ها در بیان علت و توجیه تالیف بعضی از علمای شیعه در زمینه ی علم اصول میگویند : از آنجا که برخی از علمای شیعه با اهل سنت مراودت داشتند و آنها معمولا بر علمای شیعه طعن میزدند که شما اصول فقه مدون ندارید بعضی تحت تاثیر اینگونه سخنان مشغول تدوین علم اصول شدند.


حسین بن شهاب الدین کرکی مینویسد :
     تدوین کتابهای اصولی از سوی علمای شیعه ابتدا فقط بعنوان الزام خصم بوده که در اثر گذشت زمان و فراوانی تصنیف در این زمینه و اختلاط اصطلاحات فریقین موجب اشتباه گردید و عده ای خیال کردند این قواعد اصولی مورد قبول عالمان امامیه است در حالیکه آنها این اصول را قبول نداشتند و اگر افرادی مانند شیخ طوسی و سید مرتضی کتابی در این زمینه تدوین کردند بخاطر رد اصول اهل سنت بوده نه اینکه د رمقام اثبات این قاعده ها و مسایل اصولی باشند .
آیا واضع علم اصول ابوحنیفه است ؟
     به عقیده گروهی از اهل سنت اولین کسیکه در فن اصول قلم فرسایی کرده ابوحنیفه است سیوطی در کتاب الوسایل الی معرفه الاوائل چنین نوشته است (ابوحنیفه متوفی سال 150 هجری قمری ) اولین کسی است که در این فن مطالبی را نگارش کرده است ولی ابن خلدون در مقدمه کتاب خود و صاحب کشف الظنون عن اسامی الکبت و الفنون نوشته است اولین کسیکه کتابی به نام اصول فقه نگارش نموده است شافعی است صاحب روضات الجنات در این باره گوید اول کسیکه در اصول فقه کتاب نوشته است امام شافعی بوده که مولف در کتاب خود راجع به نواهی ، اوامر ، قیاس و حجیت خبر واحد و غیره بحث کرده است .
پیدایش اصول فقه از منظر امامیه
طبق نظریه مرحوم جبل عاملی رحمه الله در کتاب اعیان الشیعه باب ما آثر عن الائمه فی فن اصول الفقه اول کسیکه فن اصول را بنیان نهاد حضرت علی بن ابی طالب بود و بعد از ایشان حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام بوده اند وبعد از آن دو بزرگوار سایر ائمه علیهم السلام میباشند صاحب اعیان الشیعه میگوید که قال علی علیه السلام :إن فی القرآن الناسخ و المنسوخ والمحکم و المتشابه و العام و الخاص .


حضرت میفرماید ..... در قرآن ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و عام و خاص هست . همین طور شیخ حر عاملی رحمه الله کتابی به نام اصول الاصلیه دارد که در آن کتاب مینگارد اهل بیت علیهم السلام قواعد اصولی را بیان نموده اند .
آیه الله سید حسن صدر در تاسیس الشیعه لعلوم الاسلام فرمود اولین فردی که در مورد علم اصول سخن گفت و آن را پایه گذاری کرد امام باقر علیه السلام است بدین جهت آن حضرت موسس این علم محسوب میشود امام باقر علیه السلام (شهادت : 111 ه ق ) وامام صادق علیه السلام ( شهادت : 148ه ق ) قواعد اصولی را بر اصحاب خود املاء کردند مجموعه ی این قواعد را عده ای از علمای متاخر در کتبی جمع آوری نموده اند . تمام روایات این کتب با سند متصل به این دو امام میرسد .


از جمله کتب اصولی تا سده اخیر
     از جمله بانیان و موسسین اصول فقه در مکتب جعفری را می توان شاگردانی چند از حضرت صادق علیه السلام نام برد و از جمله آن ها : ابان بن تغلب ، محمد بن مسلم ، زراره ، جابر بن حیان و هشام بن الحکم میباشد که با جمع آوری کلمات صحابه در کتب اربعه ماندگار ماند  .  کتابهایی همچون : اصول کافی شیخ کلینی جمع آوری شده است همچنین کتاب گرانسنگ من لا یحضره الفقیه تالیف شیخ صدوق رحمه الله و تهذیب و کتاب استبصار شیخ طوسی رحمه الله تالیف شد بعد از تصنیف این علم دوران نوآوری و گستردگی آن آغاز شد و کتابهایی در این باره به رشته تحریر درآمد از جمله :
     بعد از هشام بن الحکم ، یونس بن عبد الرحمان مولی آل یقطین که از شاگردان امام کاظم علیه السلام بود کتابی به نام اختلاف الحدیث راجع به تعادل و تراجیح نوشت و بعد از آن کتاب اصول الفقه شیخ مفید رحمه الله منتشر شد که صاحب اعیان الشیعه مینویسد : کتاب اصول الفقه شیخ مفیر رحمه الله از نظر حجم به اندازه ی اصول الفقه امام شافعی میباشد بعد از شیخ مفید رحمه الله از شاگردان وی سید مرتضی کتابی به نام الذریعه فی علم الاصول الشریعه نوشت . بعد از سید مرتضی شیخ طوسی رحمهما الله تعالی در کتاب العده علم مزبود را نگاشته است بعد از شیخ محقق صاحب شرایع ( ابوالقاسم نجم الدین رحمه الله معروف به محقق ) شاگرد شیخ طوسی رحمه الله کتابهای نهج الوصول الی معرفه الاصول و کتاب المعراج را تالیف نمود و بعد از محقق علامه حلی رحمه الله کتابی بنام تهذیب الوصول الی علم الاصول را تالیف نمود علامه حلی رحمه الله علاوه بر کتاب تهذیب الوصول کتب اصول دیگر از قبیل النکت البدیعه فی تحریر الذریعه و غایه الوصول و منتهی الوصول الی علمی الکلام و الاصول و کتاب نهج الوصول الی علم الاصول را هم تالیف کرده است ولی کتاب تهذیب الوصول بیش از سایر مولفات نامبرده شهرت دارد .


تلخیص کتابهای اصولی در این باب بطور کلی کتابهای اصولی مهم دیگری که به رشته تحریر در آمد عبارتند از:
التقریب فی الاصول الفقه تالیف سلار ابن عبد العزیز دیلمی رحمه الله متوفی به سال 448 ه ق از شاگردان سید مرتضی رحمه الله
کتاب العده فی الاصول تالیف شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی رحمه الله متوفی سال 460 ه ق که حوزه علمیه نجف اشرف را او تاسیس کرد .
       کتاب غنیه تالیف ابوالمکارم ابن زهره رحمه الله که عصر تقلید را شکست ( عصر تقلید به حدود یک قرن پس از زمان شیخ طوسی گفته میشود که کسی جرأت نمیکرد بخاطر ابهت شیخ طوسی رحمه الله با افکار وی مقابله کند .
کتابهای : نهج الوصول الی معرفه الاصول و معارج تالیف محقق حلی رحمه الله متوفی به سال 676 ه .
کتاب تهذیب الوصول الی عمل الاصول و مبادی الوصول الی علم الاصول تالیف حسن بن یوسف بن علی بن مطهر معروف به علامه حلی رحمه الله متوفی 726 ه که خواهر زاده ی محقق حلی رحمه الله بود .
کتاب شرح تهذیب علامه رحمه الله تالیف شهید اول
کتاب تمهید القواعد تالیف شهید دوم رحمه الله
کتاب معالم الدین تالیف حسن بن زید الدین رحمه الله فرزند شهید ثانی
کتاب زبده الاصول تالیف شیخ بهایی رحمه الله
آقا باقر بهبهانی رحمه الله که از فحول علمای عصر بوده و متوفی سال 1208 میباشد کتابهای الفوائد الحائریه و الفوائد الحدیث را در این فن تالیف نمود .


سید محمد طباطبائی رحمه الله معاصر با آقا باقر بهبهانی رحمه الله کتاب مفاتیح الاصول را در قرن مذکور (12 ه) تالیف نموده است .
کتاب قوانین الاصول تالیف میرزای قمی رحمه الله متوفی 1231 ه ق
 بعد از قوانین کتاب فصول را شیخ محمد حسین فرزند عبد الرحیم اصفهانی رحمه الله متوفی 1254 ه ق مولف کتاب هدایه المسترشدین تالیف کرده است : این کتاب نیز در حد خود نفیس و واجد مطالب دقیقه می باشد.
کتاب فرائد الاصول تالیف شیخ مرتضی انصاری رحمه الله متوفی 1281 ه ق  .
کتاب : الکفایه تالیف آخوند ملا محمد کاظم خراسانی رحمه الله متوفی 1329 ه ق .


     بر کفایه  آخوند حواشی فراوانی نوشته اند و از جمله آنها حاشیه مشکینی حاشیه نجف آبادی حاشیه آقا شیخ کاظم خراسانی رحمه الله حاشیه شیرازی می باشد و نیز این کتاب توسط مرحوم شیخ عبد الکریم خوئینی رحمه الله به فارسی ترجمه شده است و از آنجا که ترجمه تحت اللفظی است درک آن برای مبتدیان بدون سابقه ذهنی خالی از مشکل است بعد از کفایه ، کتاب اصول قابل توجهی که تا عصر میرزای نائینی به رشته تحریر در آمده ، کتاب تقریرات نائینی است که انصافا از حیث روانی عبارات بسیار زیبا و تحسین برانگیز و گنجینه ای از مطالب لطیفه است که بسیار شایان توجه طلاب حوزه های علمیه و دانشگاهیان عزیز می باشد و این کتاب نیز مورد توجه علما قرار گرفته است .مرحوم نائینی رحمه الله از مراجع تقلید به نام و معاصر مرحوم شیخ عبدالکریم و حاج سید ابوالحسن اصفهانی رحمه الله بود همینطور مرحوم حاج شیخ عبدالکریم رحمه الله یزدی رییس حوزه علمیه قم کتاب درر الفوائد را در این علم تالیف نمود که این کتاب به نوبه خود سودمند است و همین طور کتاب الوصول الی کفایه الاصول ( در پنج مجلد ) تالیف سید محمد حسینی شیرازی رحمه الله میباشد که در زمینه اصول از ارزش بالایی برخوردار است .
کتاب : اصول الفقه تالیف محمدرضا مظفر رحمه الله
کتاب : حلقات تالیف سیدمحمد باقر صدر رحمه الله
کتاب : اصول الاستنباط تالیف علامه حیدری


     نخستین دانشمند شیعی که دامن همت به کمر زد و علم شریف اصول را احیا نمود جناب علم الهدی مرحوم سید مرتضی بود که مبسوطترین کتاب را در آن عصر در موضوع اصول فقه به نام الذریعه الی اصول الشریعه تدوین فرمود
پس از وی شاگرد برازنده ایشان نادره دوران مرحوم شیخ الطائفه الامامیه ابی جعفر الطوسی احیا کننده علم اصول است که کتاب عده الاصول را تدوین فرمود
سومین عالم بزرگ شیعی که در این فن قلم زده مرحوم محقق اول است که ایشان را رییس المتاخرین و لسان القدماء گویند و کتاب ارزشمند ایشان در علم اصول معارج الاصول است
پس از مرحوم محقق جناب علامه ذوالفنون جامع المعقول و المنقول حاوی الاصول و الفروع مرحوم علامه حلی قرار دارد که کتابهای تهذیب و نهایه و مبادی را در فن اصول فقه به رشته تحریر در آورده است
پنجمین دانشمند شیعی که در میدان اصول درخشید و نامش جاودانه شد مرحوم شیخ حسن فرزند شهید ثانی معروف به صاحب معالم است که کتاب بسیار ارزنده ی معالم الصول را تدوین و به جهان علم عرضه نمود این کتاب از آن تاریخ تا به امروز جایگاه ویژه ای در میان حوزه های علمیه داشته و چندین قرن است که جزو کتب درسی حوزه ها محسوب میگردد فراگیری این کتاب برای آشنایی با مبانی متقدمین لازم و ضروری به نظر میرسد


پس از ایشان با چهره تابناک دیگری در فن اصول روبرو میشویم که عمری را در راه تحقیق معضلات علمی به سر برد و کتاب عمیق و سنگین قوانین الاصول را به رشته تحریر در آورد آن شخصیت ارزنده مرحوم آیه الله حاج شیخ ابوالقاسم گیلانی معروف به میرزای قمی اسن که خود در مبحث اجتماع امرو نهی قوانین الاصول میفرماید ((فقد اسفر الصبح و ارتفع الظلام فالی کم قلت و قلت))
این کتاب نیز مورد توجه فقهای نامدار شیعه بوده و سالهای متمادی در حوزه های علمیه تدریس میشد در فضیلت این کتاب گفته اند :
لیت ابن سینا دری اذ جاء مفتخرا        باسم الرییس بتصنیف القانون
ان الاشارات والقانون قد جمعا           مع الشفا فی مضامین القوانین
       پس از ایشان با چهره ی علمی دو برادر برومند و توانا روبرو میشویم که هرکدام به نوبت خویش خدمات شایانی به علم اصول نموده اند یکی به نام مرحوم شیخ محمد تقی اصفهانی صاحب کتاب هدایه المسترشدین که دنیایی از مطالب عمیق را در این کتاب آورده و نام خویش را جاودانه ساخته و دیگری به نام مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی صاحب کتاب فصول که جزء کتب سطح عالی اصول است
نهمین جهره ی درخشان فقهی و اصولی که جزء نوابغ روزگار به شمار می آید مرحوم آیه الله العظمی حاج شیخ مرتضی انصاری رضوان الله تعالی علیه است که به حق تحولات شگرفی را در علم فقه و اصول به وجود آورد و قله های رفیعی از این دو علم را با دست توانای خود فتح نمود و اصولیان پس از وی جملگی از نظریات این نظریه پرداز بزرگ عرصه ی فقه و اصول متاثر هستند
وی دو کتاب ارزنده در علم اصول فقه از خود به یادگار گذاشته که بسان چراغی پرنور فرا راه عالمان و محققان نورافشانی میکنند یکی کتاب مطارح الانظار و دیگری کتاب فرائد الاصول (مشهور به وسائل) که کتاب اخیر جزء کتب درسی سطوح عالی حوزه های علمیه ی شیعه است
پس از ایشان مشهورترین چهره ی اصولی مرحوم آیه الله العظمی آخوند ملا محمد کاظم خراسانی صاحب کتاب کفایه الاصول است این کتاب عالی ترین و عمیق ترین کتابی است که در مرحله ی سطح عالی در حوزه های علمیه تدریس میشود


    نهمین چهره ی درخشان فقهی اصولی که جزء نوابغ روزگار بشمار می آید مرحوم آیه الله حاج شیخ مرتضی انصاری رضوان الله تعالی علیه است که به حق تحولات شگرفی را در علم فقه اصول به وجود آورد و قله های رفیعی از این دو علم را با دست توانای خود فتح نمود و اصولیان پس از وی جملگی از نظریات این نظریه پرداز بزرگ عرصه ی فقه و اصول متاثر هستند وی دو کتاب ارزنده در علم اصول فقه از خود به یادگار گذاشته که بسان چراغی پرنور فراراه عالمان و محققان نورافشانی میکنند یکی کتاب مطارح الانظار و دیگری کتاب فرائد الاصول مشهور به رسائل که کتاب اخیر جزء کتب درسی سطوح عالی حوزه های علمیه شیعه است
پس از ایشان مشهورترین چهره ی اصولی مرحوم آیه الله العظمی آخوند ملا محمد کاظم خراسانی صاحب کتاب کفایه الاصول است این کتاب عالی ترین و عمیقترین کتابی است که در مرحله ی سطح عالی در حوزه های علمیه تدریس میشود
پس از مرحوم آخوند با سه شخصیت نام آور اصولی روبرو میشویم که هرکدام از آنان سهم تعیین کننده ای در پیشبرد و تنقیح مطالب عالی اصولی دارند
الف) مرحوم آیه الله حاج شیخ محمد حسین نایینی (معروف به میرزای نایینی) خوشبختانه تقریرات درس خارج ایشان به دو قلم منتشر شده و در اختیار جویندگان قرار دارد : یکی بنام فوائد الاصول و دیگری بنام اجود التقریرات
ب)مرحوم آیه الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی (معروف به محقق کمپانی) نظریات این مرد بزرگ در کتاب شریف نهایه الدرایه_که حاشیه بر کفایه الاصول_ است از عمیق ترین نظریات در علم اصول بحساب می آید
ج) مرحوم آیه الله حاج شیخ ضیاء الدین عراقی( معروف به آقا ضیاء) تقریرات درس این عالم فرزانه نیز در قالب کتاب ارزشمند نهایه الافکار منتشر شده و هم اکنون در دسترس اهل فن قرار دارد
پس از سه محقق یاد شده نوبت به نویسنده کتاب اصول الفقه یعنی مرحوم آیه الله مظفر قدس سره القدوسی میرسد این فقیه عالی مقام و فیلسوف نامی و حکیم فرزانه در مکتب مرحوم نایینی و مرحوم اصفهانی حقایق اصول را آموخته و با تدوین کتاب شریف اصول الفقه جزء ارزنده ترین چهره های علمی به شمار میرود وی در هر علم فن که قلم زده به راستی ابتکارات و نوآوریهای فراوان و شگفت آوری داشته و گنجهای گرانبهایی را از دریای علوم و دانشها استخراج نموده و در اختیار پژوهشگران قرار داده است باید گفت که تدوین کتاب شیوا و دلپذیر اصول الفقه از الطاف و عنایات خاص خداوندی به این عالم توانا بوده است شکر الله مساعیهم الجمیله و ادخلهم الله بحبوحه جنانه


منابع:
1-تاریخچه علم اصول فقه و تحولات آن در گذر تاریخ ( محمد آخوند)
2-جایگاه علم اصول
3-ائمه علیهم السلام و علم اصول
4-شرح اصول فقه جلد یک (علی محمدی خراسانی)


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.