بسم الله الرحمن الرحیم






تقدیم به:
                پیشگاه مقدس مادر آفرینش فخر عالم هستی
                بانوی آب و آینه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها


تقدیر از :
حجه الاسلام موسوی فرد حَفِظَهُ اللهُ تَعالي
که ما را در تقریر این نوشته بسیار یاری نمودند و وقت گرانبهایشان را در اختیار ما گذاشتند وهم حجره های عزیز که مشوق اینجانب بودند.




چکیده:

     برای کالبد شکافی تمدن امریکایی بجاست دو موضوع بررسی شود:۱ـ نظام سرمایه‌داری لیبرال و سپس سرمایه‌داری ارشادی و اخیراً نئولیبرال به عنوان یکی از ارکان تمدن امریکایی؛۲ـ نهضت پیوریتنیسم به عنوان یک رکن فرهنگی شکل دهنده تمدن وهویت امریکایی.
سپس لازم است به اختصار، به وضعیت تاریخی قاره امریکا از زمان اکتشاف آن توسط کریستف کلمب (۱۹۴۲م) و کشف مجدد و نام‌گذاری «امریکا» بر آن توسط آمریگو وسپوسی و آغاز استعمار غارتگرانه این سرزمین توسط اروپاییان متجاوز و قتل عام بومیان سرخ پوست توسط آنان، تا جنگ‌های استقلال و بنیان‌گذاری «جمهوری ایالت متحده امریکا» اشاره شود.

شبه جزیره وسیع هندوستان به بزرگی قاره اروپا به استثناء کشور روسیه است و سکنه آن یک پنجم جمعیت کره زمین را تشکیل می دهد. در این سرزمین پهناور، همه گونه اقلیم از قله های یخبندان و جنگل های انبوه قاره تا کویرهای خشک و بایر با تغییراتی تدریجی یافت می شود. در سراسر زمان ها تاریخ هیچ سرزمینی به وسعت هندوستان با آن همه زبان ها و نژادها و تمدن های مختلفش در روی کره زمین وجود نداشته است.
پیرامون تمدن هندوستان، نمی توان به یقین مطلبی را بیان داشت. هرگونه بحث درباره تاریخ هند مبهم و ناقص مانده است، و این نیز به واسطه آن می باشد که خود هندیان همواره نسبت به سیر تاریخ بی اعتنا بوده اند. بی اعتنائی هندیان به تاریخ نگاری نتیجه نوعی جهان بینی بوده است که هندیان به آن اعتقاد داشته اند، به عبارتی دیگر در متن وقایع تاریخی که هندیان به ثبت آن اقدام می نمودند، تنها پند و اندرز و مقام و شهرت را می توان دریافت و به همین جهت است که اکثر مورخان معتقدند که هند دارای تاریخ نیست. از سوی دیگر با احتیاط می توان از روی ادبیات و افسانه های قدیمی هند، بعضی نکات برجسته، گذشته های تاریخی این قوم را روشن ساخت.






فهرست مطالب تاریخ تمدن ایالات متحده:
مقدمه
تمدن های نخستین
نام آمریکا
خلاصه تاریخ سیاسی ایالات متحده
صلح با بریتانیا و استقلال مستعمرات
مختصری از اطلاعات جغرافیایی از ایالات متحده
تمدن امريكا و مكتب پيورتنيسم
پيوريتنيسم

فهرست مطالب تاریخ تمدن هند:
جغرافیای هند
سرزمین آریایی ها
تمدن هند
حکومت در هند
مسلمانان در هند
بــودا
اعتقادات مذهبی و فرهنگی هندیان باستان
مقدسات هندیان
کوه های مقدس
نوشته های مقدس
خط و ریاضیات در هند باستان
 ادبیات در هند باستان

نتیجه گیری
فهرست منابع و مؤاخذ



مقدمه:

     برای شناخت ودرک موقعیت کنونی نظام اسلامی وبه تبع آن برپایی دوباره ی تمدن اسلامی نیاز است تا مطالعاتی در موضوعات مختلفی انجام پذیرد ومتاسب با آن ها برنامه ریزی صورت گرفته و نقشه ی راهی برای رسیدن به این مهم طرح شود.
یکی از این موضوعات نگاه به تاریخ وعبرت گیری از آن است که مورد تاکید دین ما نیز بوده است، البته نگاه تاریخی ای که در این پژوهش جمع آوری گردیده ازمنظر تمدنی بوده است با این هدف که تمدن کشور و ملت ایالات متحده آمریکا را به عنوان یکی از چند تمدن بزرگ و تاثیرگذار بر جوامع جهانی نمایانگر سازد.
تمدنی دیگری که در این اثر بر روی آن کار صورت پذیرفته تمدن هند می باشد که از قدمتی دیرینه و عظمتی شگفت برخوردار می باشد و از نظر فرهنگی بواسطه ی حکومت چندساله ی مسلمانان و رابطه ی آن هندوها با مسلمانان
میزان اهمیت شناخت این تمدن به خوبی هویدا می شود.
در این اثر کوشیده شده تا به سولاتی از این دست که آغاز سیر رشد و صعود تمدن و خاتمه ی آن با انحطاط یا نابودی موثر از چه عواملی می باشد؟ نقش علم، فرهنگ، سیاست، صنعت، هنر، واقتصاد در پیشبرد مقاصد یک تمدن چه میزان است؟ و...
شمار كتابهاي تاريخ تمدن عمومي در زبان فارسي زياد نيست، و بيشتر آنها اكنون منابعي قديمي به شمار ميآيند. تاريخ تمدن ويل دورانت مفصلترين منبع دراين باره به زبان فارسي است که البته تاریخ تمدن آمریکا در آن نیامده است، البته برای تمدن هند می توان به کتابBuxton, L. H., the People of Asia (London, 1996) یا پایگاه - http://www.india _ resource.tripold.com اشاره کرد.
برای تمدن غربی وامریکایی منابع در اين باره بي شمار است. حتي شمار كتابها و مقاله ها در باب اين تمدن
به فارسي، نسبتاً زياد است. در اينجا به معرفي چند منبع اكتفا ميشود:
- Hause, S. C., Essentials of Western Civilization (Beltmont,
2001);
- Kishlansky, Mark, a Brief History of Western Civilization (New
York, 2002);
- Learner, Robert, et al., Western Civilizations: Their History and
Their Culture (New York, 1993);
- Willis, F. R., Western Civilizarion (Lexington, 1973), 2 vols.





تمدن های نخستین:

       تاریخ آمریکا بعنوان یک کشور به کمابیش چهارصد سال باز می‌گردد، کما اینکه روز استقلال رسمی آمریکا در سال ۱۷۷۶ بود. اما آمریکا بعنوان یک زیستگاه بشری قدمت بسیار بیشتری دارد.
نخستین انسانهایی که به قاره آمریکا رسیدند، بخشی از موج مردمانی بودند که به آرامی از آفریقا گذر کرده به قاره‌های دیگر رفته بودند. پاره‌ای از این مردمان حدود یکصد هزار سال پیش ابتدا به آسیا و اروپا مهاجرت کردند. زمانی گروه‌های اندکی از همین مردمان به اقیانوس آرام رسیدند و حتی از اقیانوس نیز گذشتند و خود را به استرالیا رساندند. سرانجام در حدود ۱۴٬۰۰۰ سال پیش [پیوند مرده] (به روایتی ۲۵٬۰۰۰ سال پیش) از آسیا و از راه آنچه امروز تنگه برینگ نامیده می‌شود به قاره آمریکا وارد شدند. از این نخستین آمریکاییان سنگ‌نگاره‌ها و گورستان‌های و برخی اشیا دیگر بجا مانده‌است. بومیان و سرخ‌پوستان بتدریج به درجات مختلف تکامل اجتماعی و فرهنگی رسیدند و نتیجه آن پدید آوردن تمدن‌هایی بود که در اوج شکوفایی به عالی‌ترین مدارج تمدن باستانی نایل شدند. این تمدن‌ها، مایا، تول تک‌ها، آزتک‌ها، اینکاها نام داشتند.
تمدن مایا
تمدن مایا از اتحاد و به هم پیوستن ۲۰ قبیله سرخ‌پوست در آمریکای مرکزی در کنار سواحل خلیج مکزیک در ۵۰۰سال پیش از میلاد شکل گرفته و در قرن‌های هشتم و نهم میلادی به اوج خود رسید. از لحاظ آثار هنری و معماری هیچ تمدن دیگری در قاره آمریکا نتوانست از مایاها پیشی بگیرد. تمدن مایا در قرن شانزدهم میلادی توسط فاتحین اسپانیایی افول کرد.
تمدن تول تک ها
در بین قرن‌های هشتم تا دهم مردمانی از سوی شمال به فلات مرکزی مکزیک هجوم آورده و اندکی پیش از سال ۱۰۰۰ میلادی امپراطوری تول تک‌ها را تشکیل دادند. سپس تهاجم خود به سمت جنوب ادامه داده و بخش‌هایی از سرزمین‌های متعلق به مایاها را تصرف کردند. تول تک‌ها نیز همانند مایاها دارای معماری و هنر پیشرفته‌ای بوده‌اند. امپراطوری تول تک‌ها در قرن دوازدهم میلادی به علت خشکسالی دراز مدت و قحطی و امواج جدید هجوم‌ها و یورشهای سرخ‌پوستان شمالی افول کرد.
تمدن آزتک‌ها
آزتک‌ها، قبیله کوچکی بودند که در قرن دوازدهم وارد فلات مرکزی مکزیک شده و به تدریج سرزمین‌های اطراف، از اقیانوس آرام تا خلیج مکزیک را تحت سلطه خود درآوردند. اوج توسعه امپراطوری آزتک‌ها در قرن‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی رخ داده که در این زمان جمعیت کلی امپراطوری بالغ بر ۵ میلیون نفر بوده‌است. در نهایت در سال ۱۵۱۹ با تهاجم فاتحین اسپانیایی و کشته شدن آخرین پادشاه آنها، تمدن آزتک‌ها نابود می‌شود.
تمدن اینکاها
این تمدن در دره‌های بلند رشته کوه آند در آمریکای جنوبی و در بین قرن‌های یازدهم تا پانزدهم میلادی به تدریج شکل گرفت. اوج امپراطوری اینکاها در بین سالهای ۱۲۰۰ تا ۱۵۳۳ میلادی بوده بطوریکه جمعیت آنها در اوایل قرن شانزدهم به حدود ۶ میلیون نفر می‌رسد. امپراطوری اینکاها در اوج قدرت در جنگ با فاتحین اسپانیایی شکست خورده و نابود می‌شود.

اگرچه گفته می‌شود که مردمان شمال اروپا مانند وایکینگ‌ها بارها به سواحل شرقی آمریکا آمده بودند ولی موج مهاجرت اروپایی‌ها، پس از سفر کریستف کلمب از کشور پرتغال به این قاره آغاز شد. در سال‌های ۱۶۰۰ به تدریج گروه‌های اروپاییان به قاره جدید آمده و در آنجا زندگی تازه‌ای را شروع کردند.
اسپانیایی‌ها در منطقه فلوریدای امروز ساکن شدند. بریتانیایی‌ها شهر جیمز تاون در ویرجینیای امروز را آباد کردند، هلندی‌ها نیو آمستردام را که اکنون نیویورک خوانده می‌شود، ساختند و فرانسوی‌ها نیز در ایالت جنوبی لوئیزیانا و اطراف رودخانه می‌سی سی پی ساکن شدند.

نام امریکا:
نام «آمریکا» به احتمال زیاد از نام دریانورد ایتالیایی آمریگو وسپوچی ‏ مشتق شده‌است. این دریانورد سفرهای اکتشافی خود در قاره جدید را از برزیل کنونی شروع کرد و در نقشه برداری از سواحل قاره آمریکا نقش مهمی ایفا کرد. اولین بار نام «آمریکا» در سال ۱۵۰۷ میلادی در نقشهٔ یک کشیش آلمانی به نام «مارتین ولدزموئلر» ظاهر شد. این اولین نقشهٔ شناخته شده در جهان است که برای اولین بار تصویر نسبتاً کاملی از نیمکره غربی ارائه می‌کند. این کشیش آلمانی که در شهر «سن دی» فرانسه مشغول به کار بود، از اطلاعات آمریگو وسپوچی برای انتشار این نقشه بهره برده بود. در این نقشه کلمهٔ آمریکا روی منطقه برزیل کنونی نقش بسته‌است یعنی منطقه‌ای که وسپوچی اکتشافات خود را از آنجا آغاز کرد. جالب اینجاست که مارتین ولدزموئلر آلمانی فقط همین یکبار از «آمریکا» برای نامیدن قاره جدید استفاده کرد. وی نقشهٔ بعدی خود را ۹ سال بعد یعنی در سال ۱۵۱۶ منتشر کرد و در آن قاره آمریکا را «سرزمین ناشناخته» یا به لاتین «Terra Incognita» خواند.

خلاصه تاریخ سیاسی ایالات متحده
دوران استعمار

مناطق مختلف شرقی آمریکا چند بار بین قدرت‌های بزرگ اروپایی دست به دست شد. مهاجران بریتانیایی در بخش‌های زیادی از سرزمین جدید مستقر شدند و این بخش‌ها به‌صورت مستعمرهٔ بریتانیا اداره می‌شد. نبردهایی نیز بین مهاجران اروپایی و مردمان بومی آمریکا بر سر مالکیت زمین در می‌گرفت. قسمت بزرگی از سرزمین های شرقی قاره آمریکا مستعمره بریتانیا بود و تجار بریتانیایی با استفاده از نیروی کار رایگان بردگان آفریقایی از طریق بندرهای غربی این کشور مثل منچستر و گلاسگو و لیورپول سیستم تجاری بسیار پرسود و بی سابقه ای ایجاد کردند. دولت بریتانیا برای تأمین مخارج جنگهای استعمار و رقابت با قدرتهای دیگر اروپایی ابتدا مالیاتهای تجارت بین این کشور و مستعمرات آمریکایی را بالا برد، و سپس بطور فزاینده اقدام به دخالت و کنترل تجارت نسبتاً آزاد بین بریتانیا و مستعمراتش در قاره آمریکا کرد. این دخالت ها تا حدی بود که اقتصاددان مشهور آدام اسمیت در مورد عواقب آن به دولت برتانیا هشدار داده بود. تجار و مستعمره‌نشینان از پرداخت این مالیات ناراضی بودند و بالاخره به شورش علیه حکومت بریتانیا دست زدند. دولتهای اسپانیا و فرانسه که در آن دوران بزرگ‌ترین رقیب امپراتوری بریتانیا بودند، اقدام به کمک مالی و تسلیحاتی شورشیان کردند به این امید که بتواند دست بریتانیا را از مستعمرات وسیع آمریکای شمالی کوتاه کرده، آمریکا را تبدیل به متحد خود در مقابل بریتانیا نمایند.


صلح با بریتانیا و استقلال مستعمرات

بدین ترتیب جنگ‌های انقلاب آمریکا از آوریل ۱۷۷۵ با نبرد لگزینگتون آغاز و در سال ۱۷۸۳ در پی امضای قرارداد صلح با بریتانیا پایان یافت. استقلال ۱۳ مستعمره‌ی آمریکای شمالی با صدور اعلامیه استقلال آمریکا در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ بدست آمد. این ۱۳ مستعمره سابق در حالی اعلام استقلال کردند که هیچ یک هنوز دارای ویژگیهای حقوقی یک دولت/ایالت نبودند. با رفع مسائل حقوقی در ۱۷۷۷ و امضای اولین پیمان اتحاد در ۱۷۸۱، ایالات متحده آمریکا متشکل از ۱۳ ایالت بنیان گذاشته شد.

دولت فرانسه که استقلال آمریکا را پیروزی بزرگی برای خود در مقابل بریتانیا می دید، با افزایش کمک های مالی و علمی سعی در نزدیک کردن کشور جدید با فرانسه داشت. در این راستا، معمار شهیر فرانسوی پیر شارل لانفان (Pierre Charles L'enfent) مامور شد نخستین طرح جامع شهرسازی را برای شهر جدید واشینگتن، پایتخت کشور ایالات متحده، ارائه دهد.

فرانسه حتی تا یک سده پس از استقلال آمریکا از بریتانیا، کشور آمریکا را نزدیک و همسو و نمادی از صدور فرهنگ آزادی خواهی انقلابی فرانسوی می دید. به مناسبت صدمین سال استقلال آمریکا، دولت فرانسه در سال ۱۸۸۶ مجسمه بزرگی با عنوان «روشنایی آزادی در جهان می درخشد» به آمریکا هدیه کرد که هم اکنون در جزیره آزادی (Liberty Island) در بندر نیویورک نصب و به «مجسمه آزادی» مشهور است.

جنگ های داخلی
سال ۱۸۶۱، جنگ داخلی آمریکا رخ داد که یکی از خونین‌ترین جنگ‌ها از این نوع در جهان می‌باشد. علت این جنگ به برده‌داری در ایالات جنوبی مربوط می‌شد که آبراهام لینکلن خواهان براندازی آن بود. این جنگ در سال ۱۸۶۵ با پیروزی شمالی‌ها به رهبری لینکلن، پایان گرفت.

جنگ های جهانی
در جنگ جهانی اول، پس از یک پیروزی امپراتوری آلمان بر روسیه تزاری، آمریکا پس از اعلام جنگ زیردریایی آلمانی‌ها در سال ۱۹۱۷، به مداخله در جنگ کشیده شد. پس از شکست آلمانی‌ها و آغاز جنگ جهانی دوم آمریکا در کنار بریتانیا و سایر متفقین بر ضد رایش سوم می‌جنگید. آمریکا که در ابتدا در این جنگ نیز بی‌طرف بود در ۷ دسامبر ۱۹۴۱، با حمله هوایی ناگهانی ژاپن بر پرل هاربر (بندر مروارید) در هاوایی مواجه شد. این حمله که باعث کشته‌شدن تعداد زیادی از خدمه و سربازان نیروی دریایی آمریکا و بخش بزرگی از تجهیزات آن بود، بهانه اصلی حمله اتمی آمریکا به هیروشیما و ناکازاکی در پایان جنگ جهانی دوم می‌باشد.
با پیروزی متفقین، شکست نهایی آلمان نازی در این جنگ و تخریب شدید زیرساختارهای اقتصادی و صنعتی اروپا، آمریکا که کمترین خسارات را متحمل شده بود، به عنوان قدرت بزرگ جهانی پدیدار شد. با اینحال پیامد مستقیم این جنگ، منازعه ای گسترده تر بود که به جنگ سرد لقب یافت. تنش میان آمریکا و شوروی در این سال ها حتی منجر به ناپایداری های سیاسی در داخل آمریکا، همچون ظهور مک کارتیسم گردید.


دوره معاصر
از وقایع مهم پس از جنگ جهانی دوم، جنگ کره و جنگ ویتنام بود که آمریکا در هر دو حضور نظامی داشت.
جنبش حقوق مدنی در دهه شصت میلادی رسوایی واترگیت را بدنبال خود داشت که باعث اولین و تنها استعفای ریاست جمهوری این کشور در تاریخ گردید.
تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان ایرانی باعث به قدرت رسیدن رونالد ریگان و آغاز دوره قدرت محافظه کاران در دولت آمریکا شد.
با حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکا دور جدیدی از حضور نظامی در کشورهای دیگر را آغاز نمود که تا به امروز ادامه دارد.

مختصری از اطلاعات جغرافیایی از ایالات متحده
ایالات متحدهٔ آمریکا (به انگلیسی: United States of America و به اختصار: USA) کشوری در آمریکای شمالی، و به پایتختی شهر واشنگتن دی‌سی است. آمریکا سومین کشور پرجمعیت و چهارمین کشور پهناور جهان است، و از لحاظ نژادی و گوناگونی مردم، متنوع‌ترین کشور جهان شناخته می‌شود. آمریکا با تولید ناخالص داخلی بیش از ۱۳٬۰۰۰ میلیارد دلار در سال و ۱۹٪ قدرت خرید جهان، بزرگترین اقتصاد در میان کشورهای جهان را دارا است.
نظام حکومتی آمریکا در چارچوب قانون اساسی، و بر اساس سیستم جمهوری فدرال بنیان نهاده شده است. این کشور در سال ۱۷۷۶ میلادی (۱۱۵۵ ه.خ.)، در پی اعلام استقلال و اتحاد ۱۳ مستعمرهٔ سابق بریتانیا شکل گرفت.
کشور آمریکا از شرق با اقیانوس اطلس، در غرب با اقیانوس آرام، از شمال با کشور کانادا، و از جنوب با مکزیک همسایه است. این کشور از راه پایگاه دریایی گوانتانامو نیز مرز مشترک اندکی با کوبا دارد. آمریکا همچنین از طریق آلاسکا با روسیه مرز آبی دارد. به علاوه، مجموعه‌ای از جزیره‌ها، ناحیه‌ها، و مناطق متعلق به آمریکا در سراسر جهان پراکنده‌اند.
این کشور با نام‌های دیگری مانند ایالات متحدهٔ امریکا، امریکا، آمریکا، ایالات متحده، اتازونی (برگرفته از واژهٔ فرانسوی États-Unis، به معنای ایالت‌های متحد) و ینگه دنیا نیز خوانده می‌شود.
شهروند ایالات متحدهٔ آمریکا را معمولاً «آمریکایی» می‌نامند.

جغرافیای طبیعی
ایالات متحدهٔ آمریکا در نیمکرهٔ غربی زمین، و در شمال قارهٔ آمریکا واقع است. این کشور از ۴۸ ایالت همجوار، و دو ایالت جدا از دیگران (شبه جزیره آلاسکا در شمال شرق قارهٔ آمریکا و مجمع‌الجزایر هاوایی در اقیانوس آرام) تشکیل شده است. همچنین، در دو منطقهٔ حوزهٔ دریای کارائیب، و نیز بخش‌هایی از اقیانوس آرام، جزایر کوچک و پراکنده‌ای وجود دارند که قلمرو آمریکا محسوب می‌شوند، ولی به گونه‌ای خودگردان اداره می‌شوند (مانند پورتو ریکو).


گونه‌ها
وسعت محیط زیست طبیعی در ایلات متحده که شامل مناطق استوایی تا منطق سرد شمالی می‌شود موجب گستردگی گونه‌های طبیعی در این کشور شده‌است. در این کشور تا کنون بیش از ۱۷۰۰۰ هزار گونه گیاهی محلی شناسایی شده‌است که حدود ۵۰۰۰ گونه از آن متعلق به کالیفرنیا (زیستگاه بزرگترین, تنومندترین و کهنترین درختان جهان) است. همچنین تا به حال ۴۰۰ گونه پستاندار، ۷۰۰ گونه پرنده، ۵۰۰ گونه خزنده و دوزیست و حدود ۹۰۰۰۰ گونه حشره در این کشور شناسایی شده‌اند. بیشتر گوناگونی طبیعی در ایالات متحده متعلق به مناطق مرطوب مانند زمین‌های باتلاقی فلوریدا تعلق دارد. بسیاری از گونه‌های گیاهان و جانوران در آمریکا پس از ورود اولین انسان‌ها از بین رفتند و بسیاری نیز مانند گاومیش کوهان‌دار آمریکایی یا کرکس‌ کالیفرنیایی پس از ورود اقوام اروپایی به این منطقه تقریباً منقرض شدند.

آب و هوا
آب و هوای ایالات متحده در بسیاری مناطق گرم است. در کالیفرنیا و هاوایی آب و هوا استوایی, در آلاسکا قطبی، در گریت‌پلینز خشک, در سواحل کالیفرنیا مدیترانه‌ای و در گریت‌بیسین بیابانی است. آب و هوای مناسب ایالات متحده برای پرورش انواع مختلفی از محصولات کشاورزی نقش موثری در مطرح کردن این کشور به عنوان یک قدرت داشته‌است.
با پایان جنگ جهانی دوم ایالت‌های غربی آمریکا رشد بالایی را در اقتصاد و جمعیت تجربه کردند و همین امر سسب تغییر کاربری منابع آب و انرژی این مناطق از مصرف در کاربردهای زراعی به سمت مصرف در مناطق تجمع جمعیت و صنایع شد. به عقیده مرکز منابع آب ایالت کالیفرنیا در صورتی که تا سال ۲۰۲۰ منابع بیشتری برای تامین آب این منطقه پیدا نشود این ایالت با کمبود آبی به اندازه مصرف امروزی آب خود موجه خواهد شد.

وسعت آمریکا
از نظر وسعت، آمریکا بعد از روسیه، کانادا، و چین، چهارمین کشور پهناور جهان است. به طور تقریبی، کشور آمریکا، شش برابر بزرگ‌تر از ایران، ۲۵ درصد بزرگ‌تر از استرالیا، ۳۵ برابر بزرگ‌تر از انگلستان، ۱۴ برابر بزرگ‌تر از فرانسه، و نصف روسیه است.
همچنین این کشور، کمتر از یک سوم قارهٔ آفریقا، نصف آمریکای جنوبی، اندکی بزرگ‌تر از برزیل، ۳۰۰ برابر بزرگ‌تر از کشور هائیتی، و دو و نیم برابر بزرگ‌تر از مجموع کشورهای اروپای غربی است.

مختصات و موقعیت جغرافیایی آمریکا
ایالات متحدهٔ آمریکا از شمال با کشور کانادا، و در جنوب با کشور مکزیک مرز خاکی دارد. این کشور در شمال غرب قارهٔ آمریکا و سواحل آلاسکا نیز با روسیه مرزهای مشترک آبی دارد. ۴۸ ایالت به هم پیوسته که خاک اصلی آمریکا را تشکیل می‌دهند، از شرق و جنوب شرقی به اقیانوس اطلس و خلیج مکزیک، و از غرب به اقیانوس آرام منتهی می‌شوند. ایالت آلاسکا نیز از شمال به اقیانوس منجمد شمالی، از غرب به تنگهٔ برینگ، و از جنوب غربی به اقیانوس آرام ختم می‌شود. مجمع‌الجزایر هاوایی هم در جنوب غرب خاک اصلی آمریکا و در اقیانوس آرام واقع شده‌اند.
مناطق جغرافیایی و فرهنگی ایالات متحدهٔ آمریکا عبارت‌اند از: نیوانگلند، ایالت‌های ساحلی اقیانوس اطلس، ایالت‌های جنوب، ایالت‌های غرب میانه (میدوست)، ایالت‌های جنوب غربی آمریکا، و ایالت‌های غرب.
کشور ایالات متحدهٔ آمریکا در مجموع ۹٬۶۳۱٬۴۱۸ کیلومتر مربع وسعت دارد که البته ۴۷۰ هزار کیلومتر آنرا جزایر پراکنده و تحت قلمرو آمریکا در اقیانوس آرام و دریای کارائیب تشکیل می‌دهند.

تمدن امريكا و مكتب پيورتنيسم:
براي كالبد شكافي تمدن امريكايي بجاست دو موضوع بررسي شود:
۱ـ نظام سرمايه‌داري ليبرال و سپس سرمايه‌داري ارشادي و اخيراً نئوليبرال به عنوان يكي از اركان تمدن امريكايي؛
۲ـ نهضت پيوريتنيسم به عنوان يك ركن فرهنگي شكل دهنده تمدن وهويت امريكايي.

سپس لازم است به اختصار، به وضعيت تاريخي قاره امريكا از زمان اكتشاف آن توسط كريستف كلمب (1942م) و كشف مجدد و نام‌گذاري «امريكا» بر آن توسط آمريگو وسپوسي و آغاز استعمار غارتگرانه اين سرزمين توسط اروپاييان متجاوز و قتل عام بوميان سرخ پوست توسط آنان، تا جنگ‌هاي استقلال و بنيان‌گذاري «جمهوري ايالت متحده امريكا» اشاره شود.
يكي از انگيزه‌هاي سفرهاي اكتشافي يافتن راه‌‌هاي جديد تجارت درياي بود. اما انگيزه اصلي اين تحركات امپراتوري‌هاي استعماري اسپانيا و پرتغال در مسير كشف سرزمين‌هاي جديد و تجارت با آن‌ها و حتي غارت‌ آن‌ها و كشتار ساكنان بومي (مانند سرخ پوستان و قبايل «آزتك» (Azeteck ) در مكزيك و «اينكاها» Inca)) در كشور پرو براي سوداگري و سودجويي بود.
آلبر ماله (Alber male) در كتاب تاريخ قرون جديد در اين باره مي‌نويسد: «در اواخر قرن پانزدهم و اوايل قرن شانزدهم، دنيا براي اروپاييان بزرگ‌تر شده، در جنوب ـ يعني اقيانوس اطلس ـ‌ آفريقاي جنوبي و در مشرق، ساحل هاي اقيانوس هند و در مغرب، قطعه جديد امريكا را كشف كردند و بيش‌تر اكتشافات را مردم پرتغال و اسپانيا انجام دادند... علت اصلي اكتشافات بزرگ‌، منفعت جويي وعلاقه به تحصيل مال در دول عظيم استعماري بود.»(
استعمارگران اسپانيايي و پرتغالي، ملل بومي امريكاي جنوبي، افريقا و آسياي دور را مورد آزار قرار مي‌دادند و مي‌كشتند و منابع زيرزميني آن‌ها، به ويژه طلا، را غارت مي‌كردند. از راه اين غارتـ‌ها اروپا متمول گرديد و سطح زندگي در ميان تجار و بازرگانان و طبقات نوظهور جامعه نوين بالا رفت. تاريخ، صحنه‌هاي تكان دهنده‌اي از جنايات مهاجمان اروپايي به كشورهاي امريكاي شمالي و جنوبي افريقا و آسيا را به تصوير كشيده كه به راستي، شرم‌آور و تكان دهنده است. (
از همين طريق، پاي اسپانيايي‌ها و پس از آن‌ها، انگليسي‌ها به قاره امريكا باز شد. آن‌ها به استخراج منابع طبيعي اين قاره و كشتار بوميان وادار كردن آن‌ها به مهاجرت به نواحي دوردست سرزمين امريكا پرداختند و براي جبران كار تلف شده سرخ‌پوست‌ها،‌ به دزديدن انسان‌ها از جنگل‌هاي افريقا وبه بيگاري كشيدن و بردن آن‌ها به امريكا و استثمارشان پرداختند. (
الكسي هيل (Alexi Hill) از عقاب يكي از همين بردگان امريكاست كه اجدادش از سرزمين‌هاي خود ربوده شده و به امريكا برده شده و به برده تبديل گرديده است. او داستان سوزناك اين سرنوشت غم‌انگيز را در رمان پرآوازه ريشه‌ها توضيح مي‌دهد. (
يكي از كشورهايي كه به سرعت، فعاليت استعماري و فروش برده در آمريكا را در پيش گرفت، دولت استعماري انگليس بود كه به ويژه از قرن هفدهم به تدريج، به قوي‌ترين دولت سرمايه‌داري اروپا تبديل گرديد. اولين شهرك «كلني» (Colony) انگليس در امريكاي شمالي در 1607 م. در ويرجينيا (Vircinia) برپا شد. در قرن هفدهم و هجدهم، ارتش انگليس به جنگ‌هايي طولاني و سخت عليه رقباي خود ‌ـ هلند، فرانسه،‌اسپانيا ـ دست زد و سرانجام، فاتح قسمت اعظم سرزمين امريكا گرديد. ارتش انگليس يكي از متصرفات سابق هلند را فتح كرد و شهر نيويورك را بنيان نهاد.
جامعه انگليسي، كه به امريكا مهاجرت مي‌كردند، از چند گروه اجتماعي تشكيل شده بودند:
۱ـ سرمايه‌داران و تاجران و دولتمردان انگليسي كه براي تجارت برده و كشف زمين‌هاي پهناور امريكا و استخراج منابع طبيعي آن، به اين قاره روي آورده و برخي از آن‌ها در اين سرزمين سكونت گزيده و هسته اوليه سرمايه‌داري امريكا را تشكيل داده بودند.
۲ـ گروه‌هايي از دهقانان و كشاورزان فقير كه در پي به دست آ‌وردن براي كشت و كار به امريكا آمده بو دند و طبقه خرده مالك امريكا را بنيان گذاردند.
٣ـ ‌گروه بزرگ بردگان افريقايي كه توسط دو گروه مزبور استثمار مي‌شدند.
به تدريج، طبقه سرمايه‌دار (بورژوا) برده‌دار و نيرومند امريكا پديد آمد و بدين سان، يكي از اركان تمدن امريكايي، يعني نظام سرمايه‌داري، شكل گرفت.
جنگ‌هاي استقلال‌طلبانه امريكا علت اصلي جنگ‌هاي استقلال‌طلبانه اختلاف حاد منافع بين سرمايه‌داري امريكا و سياست‌هاي دولت انگليس بود كه با محدوديت‌ها و موانعي كه ايجاد مي‌كرد، ‌رشد سرمايه‌داران امريكايي را كند مي‌نمود. در واقع، جنگ‌هاي استقلال طلبانه اختلاف منافع دو قطب بزرگ سرمايه‌داري زمان (يكي مستقر و رو به زوال و ديگري در حال رشد) بود. علت قريب بروز اين جنگ‌ها نيز اين بود كه سرمايه‌داران و خرده مالكان سفيد پوست ساكن امريكا به مالياتي كه تاجران انگليسي بر محوله بزرگ چاي ارسالي به بوستون قرار داده بودند، اعتراض داشتند. افراد مقيم شهر بوستون به كشتي‌هاي انگليسي حامل محموله يورش بردند و آ‌ن‌ها را به دريا ريختند. (1773م)
اين ماجرا واكنش شديد دولت انگليس را برداشت و منجر به اتحاد كلني‌هاي امريكايي و تشكيل يك ارتش و مبارزه با دولت انگليس و در نهايت،‌صدور اعلاميه استقلال گرديد. رهبري جنگ‌هاي استقلال را سرمايه‌دار و تاجري برده بر عهده داشت. مسؤول ارتش جمهوري استقلال طلب هم يك برده‌دار ويرجينيايي به نام جرج واشنگتن (George Washington) بود. او يك فراماسونر و طرفدار سرمايه‌داري و ليبراليسم بود. اعلاميه استقلال امريكا، انسان‌ها را «آزاد و صاحب حقوق برابر لاينفك» ناميد، ‌اما اين «حقوق» را براي بردگان سياه و سرخ‌پوستان بومي به رسميت نشناخت، حتي بسياري از خرده مالكان و كارگران سفيد پوست را نيز شامل نشد. اين اعلاميه بردگي را نفي نكرد و علي‌رغم شعارهاي آزادي‌خواهانه، در برابر كشتار و نفي بلد بوميان امريكايي سكوت كرد. (
انديشه‌هاي بنيان‌گذاران جمهوري آمريكا‌ آرايي ليبراليستي بود كه به حذف كليسا و مذاهب رسمي و محدود كردن دامنه حقوق و اعمال قدرت مذهبي روحانيت كليسايي انجاميد. بنيان‌گذاران امريكا بر مبناي آراي اومانيستي خود،‌به «تفكيك دين از دنيا» معتقد بودند.
كلود ژوليبن (Cloud Geolin) محقق و مورخ،‌درباره جمهوري ايالات متحده امريكا مي‌نويسد: «با استقلال ملي، همه مزرعه‌داران كوچك، پيشواران خرده ‌پا و فقيران، همراه با سهميه «حقوق و غير قابل انتزاع» حق يك نابرابري دوگانه را نيز پيدا كردند. آنها نه تنها نابرابري اقتصادي،‌بلكه و مخصوصاً نابرابري در برخورداري و استفاده از آزادي را به دست آوردند.» «انگلستان فاتح جنگ هفت ساله (1756 ـ 1763)، بار قرض سنگيني را به دوش دارد و مصمم است كه پرداخت قسمتي از آن را به عهده مستعمرات امريكايي‌اش بگذارد. براي رسيدن به اين منظور، تدابيري اتخاذ مي‌كند كه نتيجه آن بروز طغيان است.» (
توماس هاچينز (Thomas Hotchinse) در تبعيدگاهش در تايمز، درباره اعلاميه استقلال امريكا مي‌گويد: چگونه طرف‌داران استقلال امريكا مي‌توانند اعلام كنند كه همه انسان‌ها آزاد و برابرند، در حالي كه آن‌ها بيش از صدهزار آفريقايي را از حق آزادي مخدورم كرده‌اند. اكنون پس از يك قرن، دموكراسي امريكايي در حدود چهار ميليون سياه‌پوست را همچنان در حال بردگي نگه مي‌دارد. امروز در دويستمين سالگرد استقلال آمريكا، براي اعقاب آن سياهان، هنوز هم برابري با سفيد‌پوستان معنايي ندارد. (
«انقلاب آمريكا» خالق نظم مورد نظر صاحبان جاه و مال بود؛ نظمي كه اولين قرباني آن آزادي و خوشبختي انسان‌ها بود. امروزه «حق جستجوي خوشبختي» (يكي از حقوق مطرح شده در اعلاميه استقلال امريكا» يكي از مظاهر اساس زندگي امريكايي شده و كم نيستند كساني كه توماس جفرسون (Thomas Jefferson) نويسنده اعلاميه استقلال را براي اين مسأله سرزنش مي‌كنند.
معلوم است كه جفرسون نمي‌توانست با جانشين كردن اصلي به جاي ديگر در اعلاميه استقلال، معيار ارزش‌هاي صاحبان سرمايه را بر هم بزند. «سرمايه‌داران باهوش، وطن پرست، شايسته و ... براي خوش‌بختي، تعريفي مخصوص به خود داشتند، آن‌ها معتقد بودند كه با در دست داشتن قدرت اقتصادي، بايد قدرت سياسي را نيز در چنگ خود داشته باشند.» (
مباني حكومتي امريكا جنگ‌هاي استقلال در كليت خود،‌ به هدف تأسيس يك جمهوري سرمايه‌داري مستقل صورت گرفت. جان جي (John jay) ـ وكيل مدافع و يكي از نويسندگان قانون اساسي ايالت نيويورك كه بعدها وزير خارجه و سپس اولين رئيس ديوان عالي كشور امريكا در اولين روزهاهي ايجاد اين كشور شد ـ مي‌گويد: «حكومت بايد در دست كساني باشد كه سرمايه‌هاي كشور در دست آن‌هاست.» (12) جرج واشنگتن، فراماسونر معروف و فرمانده ارتش ايالات متحده در جنگ‌هاي استقلال و اولين رئيس جمهوري ايالت متحده، كه از بانيان اصلي جمهوري امريكاست، در نامه‌اي به لافايت (Lafuiet) ـ از همفكران خود در فرانسه ـ يكي از اهداف جمهوري امريكا را تبديل شدن به يك امپراتوري جهاني مي‌داند. (
ماهيت سرمايه‌داري نظام امريكايي چنان است كه جيميز مديسن (James Medicine) كه بعدها دو دوره رئيس جمهور امريكا شد، به صراحت مي‌گويد: «مجلس سناي امريكا بايد نماينده زمين‌داران بزرگ و مدافع آن‌ها عليه اقدامات كساني باشد كه در زير فشار فقر و بيچارگي، در سر، هواي برخورداري از خوش‌بختي را به نحوي عادلانه‌تر مي‌پرورند.» (
همچنين گورنور موريس (Goranor Morice) ـ وكيل مدافع و نماينده امريكا و استقلال طلبان در فرانسه ـ مي‌گويد: «سنا بايد محل تجمع ثروتمندان و روحيه اشرافيت باشد.» وي مي‌گويد: «خواهند گفت كه در اين صورت، سنا ممكن است كاري كند كه مضر به مصالح عموم باشد. من هم اين طور فكر مي‌كنم و آرزو مي‌كنم كه اين طور شود!» (
اين نگرش‌ها سبب مي‌شد كه آنان شورش‌هاي عدالت خواهانه فرودست سفيد پوست نظير شورش شيس (Shay) در سال 1776 را به شدت سركوب نمايند. قانون اساسي امريكا،‌كه در سال 1787 م، تصويب شد (و هنوز كليت آن حفظ شده) اساساً مدافع سرمايه‌داران است. طبق اين قانون اساسي، مردان صرفاً با تكيه بر بهره‌مندي از ميزان معيني از سرمايه (پول يا زمين) مي‌توانستند صاحب حق رأي شوند و زنان و بردگان و بوميان امريكايي كاملاً از هر گونه حق رأي محروم بودند!
الكساندر هاميلتون (Alexander Hamilton)، طراح نظام اقتصادي امريكا و وزير خزانه‌داري دولت جرج واشنگتن،‌بر اين باور بود: «تنها كساني كه پول دارند و در خانواده آبرومندي متولد شده‌اند قادر خواهند بود حكومت خوبي به وجود بياورند و آن را اداره كنند.» (
كلود ژولين درباره هاميلتون مي‌گويد: «تمام كساني كه پول و ثروت اين رسالت را به آن‌ها مي‌دهد تا قدرت را در دست خود متمركز كنند، خودشان را در سيماي هاميلتون باز خواهند يافت، اين امر در اولين روزهاي استقلال امريكا صادق بود و هنوز هم صادق است... فلسفه هاميلتون، وزير خزانه‌داري امريكا، را مي‌توان چنين بيان نمود: «قدرت دولت بايد به قدرت صاحبان پول متكي باشد»... بدين ترتيب، به اراده اولين رئيس جمهور ايالات متحده، ايجاد يك نظام سرمايه‌داري با انواع و اقسام رشته‌هاي مرئي و نامرئي و پيوندهاي ناگسستني بين دستگاه دولت و دنياي پول، بر ايجاد يك نظام دموكراتيك ترجيح داده مي‌شود و چنين رجحاني تا امروز همچنان ادامه دارد، نظامي كه واشنگتن و هاميلتون با همكاري صاحبان سرمايه ايجاد كرده‌اند، هنوز هم كاملاً استوار است.» اساس نظام اقتصادي امركيا از هنگام تأسيس تا اصلاحات فرانكلين روزولت در سال 1939 (كه موسوم New Deal و در واقع، يك نحوه اقتصاد سرمايه‌داري با دخالت‌بيش‌تر دولت براي كاهش بحران‌هاي سرمايه‌داري را پديد آورده است) همان «ليبراليسم كلاسيك» بوده كه امريكاييان آن را از آراي ليبرال‌هاي انگليسي، به ويژه آدام اسميت (Adam Smith) اخذ كرده‌اند. «اين شيوه اقتصادي انگلستان قرن نوزدهم بود كه رسماً الگوي تفسير سرمايه‌دراي امريكا گرديد. نقش دولت، تنها در فراهم آوردن شرايط مطلوب، براي رونق سرمايه‌داري فض شد تا افراد بتوانند با اطمينان خاطر، در بازار رقابت آزاد به كسب و كار بپردازند و ابتكار شخصي را در فعاليت‌هاي اقتصادي به عمل آورند.» (
گسترش جنگ‌هاي داخلي و سياست‌هاي اقتصادي آبراهام لينكلن طي سال‌هاي پس از استقلال تا به قدرت رسيدن آبراهام لينكلن (1860 (Abrabam Lincoln) و شروع جنگ اخلي (1861 ـ 1865) و در نهايت، الغاي قانون بردگي، سرمايه‌داري تجاري و صنعتي، به ويژه درمناطق شمالي آمريكا، از رشد زيادي برخوردار دگرديد. اما در جنوب، نوعي نظام برده داري وجود داشت كه در مقابل وحدت كامل كشور، تحت لواي يك نظام سرمايه‌دراي صنعتي نيرومند مقاومت مي‌كرد. اين مسأله‌ اصلي‌‌تين دليل بروز جنگ داخلي در ايالات متحده امريكا بود. در واقع به نظر مي‌رسد كه از سال‌هاي 1850 به بعد نظام برده‌داري جنوب در مقابل سرمايه‌داري صنعتي شمال، دست خوش عقب‌ماندگي فراوان گرديده بود و اين موضوع وحدت اقتصادي ـ اجتماعي دولت امريكا را با خطر مواجه مي‌ساخت.
با تأسيس «حزب جمهوري‌خواه» امريكا در سال 1854، مسأله گسترش سرمايه‌داري صنعتي در سراسر كشور و به استعمار كشيدن سرزمين‌هاي شرقي در دستور كار دولت امريكا قرار گرفت. اين حزب، ائتلافي از سرمايه‌داران صنعتي و ملاكان بزرگ بود.
آبراهام لينكلن، كه از خانواده‌اي روستايي و فقير بود، داراي افكاري منطبق با عقايد «حزب جمهوري‌خواه» امريكا بود، او يك فراماسونر فعال بود كه در سال 1860 به عنوان كانديداي حزب مزبور معرفي و به رياست جمهوري برگزيده شد.
پس از پيروزي آبراهام لينكلن و حزب او، ايالات جنوبي شوروش كردند و بدين سان، جنگ داخلي در اين كشور پديد آمد. دولت لينكلن در طول سال‌هاي جنگ داخلي، بارها در زمينه دفاع از منافع سرمايه‌داران امريكايي، به سركوب خونين اعتراضات اقشار محروم اجتماعي و كارگران ذوب فلز و آهنگران پرداخت. برخي از مورخان در اين كه شخص لينكلن به الغاي بردگي معتقد بوده است، ترديد دارند. اما در آن مقطع زماني و براي زمينه‌سازي توسعه سرمايه‌داري امريكا، لغو بردگي‌، به يك ضرورت و نياز تاريخي تبديل شده بود.
«با اين وجود‌، يك سال و پنج ماه پس از شروع جنگ، لينكلن اعلاميه آزادي بردگان را صادر كرد. تفاوت و تضاد دو شيوه اقتصادي شمال و جنوب آمريكا ـ يعني برخورد نظام صنعتي شمال با شيوه كشاورزي جنوب دو محيط متفاوت اجتماعي را به وجود آورده بود كه خود از عوامل جنگ داخلي بود.
با صنعتي شدن ايالات شمالي و غربي، قدرت محلي از ايالات جنوبي به شمال منتقل مي‌شد. همزمان با اين تحول، به وجود اتحاديه قوي و حكومت مركزي نيرومند احتياج شده بود و جنگ داخلي براي حفظ اتحاديه سياسي، همبستگي اقتصادي و از بين بردن دوگانگي اجتماعي بين شمال و جنوب واقع شد. سياست اقتصادي لينكلن تشويق سرمايه‌گذاري خصوصي و وضع عوارض سنگين گمركي براي حمايت از توليد داخلي بود... حقوق اقتصادي سياهان در مورد حق مالكيت، كه از عمده‌ترين مسائل جنوب بود، با بي‌توجهي رو به رو شد و در اين باره، اقدامي به عمل نيامد، بيش‌تر بردگان سابق به نظام اجاره‌داري روي آوردند كه در برابردست مزد در ملك ديگران كار كنند و يا با اجاره زمين به كشاوري بپردازند... طرح احياي جنوب و كوشش نيروي نظامي شمال در تثبيت حقوق سياهان با موفقيت همراه نبود؛ گرچه سياهان آزادي خود را باز يافتند، ولي مسأله اختلاف نژادي از بين نرفت... هدف سياست دولت فدرال حمايت از سياهان براي تثبيت حقوق سياسي بود، نه گسترش حقوق اجتماعي آنان كه احتمالاً قبول آن فرض براي شمالي‌ها هم مقدور نبود.» (
لغو بردگي در ايالات متحده نه به نيت خيرخواهانه و انسان دوستانه لينكلن يا بنيان‌گذاران تمدن امريكا، بلكه براي پيشبرد منافع اقتصادي سرمايه‌داري صنعتي امريكا صورت گرفت و البته به دليل ماهيت نژاد پرستانه سرمايه‌داري امريكا عملاً تعصبات نژادي عليه سياه پوست‌ها در قالب ايجاد تشكل‌هاي تروريستي نظير «كوكلس كلان» (Cookles Clan) و ايجاد تبعيض‌هاي آشكار و پنهان بين حقوق سياهان و سفيد‌پوستان همچنان تا امروز نيز ادامه پيدا كرده و جنبش قوق مدني سياهان در دهه 1960، حركتي در جهت به دست آوردن حق رأي برابر براي سياهان بوده كه هنوز به تحقق برابري كامل حقوق اجتماعي نيز منجر نشده است.(
امريكا پس از جنگ داخلي، تحولات عظيم ا قتصادي در پي‌داشت. در فاصله بين جنگ داخلي و آغاز قرن بيستم، سرمايه‌داري صنعتي تحول يافت و اجتماع جديد امريكا پديد آمد. مهم‌ترين تحولات، به وجود آمدن كارخانجات و شركت‌هاي سهامي با سرمايه‌‌هاي هنگفت بود كه به تدريج، تجارت‌هاي محلي و سرمايه‌هاي كوچك را در خود مستهلك ساخت. انحصار و تمركز جاي رقابت را در اقتصاد آزاد گرفت، منابع سرمايه‌داري و تجارت‌هاي بزرگ يا منافع سياسي در هم آميخت و به تدريج، قدرت سياسي در بند قدرت اقتصادي گرفتار شد و به پيروزي «سرمايه‌داري سياسي»انجاميد و به همان اندازه هم جامه امريكايي دست خوش تغيير و تحول گرديد. زندگي در مزارع و روستاها جاي خود را به شهرنشيني داد، توسعه راه‌هاي ارتباطي ... و سرانجام، ظهور امريكا به عنوان قدرت عظيم جهاني، همه تحولاتي بود كه پس از جنگ داخلي در فاصله كم‌تر از پنجاه سال تحقق پيدا كرد. «حزب جمهوري‌خواه» پس از پيروزي در جنگ، بر سياست مسلط شد، هدف گروه‌هاي متنفذ «حزب جمهوري‌خواه» كه به «حزب سرمايه و ثروت» معروف شد، گسترش امور اقتصادي بود، بي‌آن كه در ساختمان سياسي و اجتماعي تغييري وارد نمايد. مسأله سياهان پس از الغاي بردگي به فراموشي سپرده شد و براي نيل به هدف‌هاي اقتصادي، از فرصت مساعدي كه جنگ پيش آورده بود، حداكثر استفاده به عمل آمد... ترقي سريع اقتصادي امريكا پس از جنگ داخلي با حمايت جمهوري‌خواهان از سرمايه‌گذاري وسيع و گسترده، به گروهي فرصت داد تا با استفاده از امكانات طبيعي، موقعيت سياسي و سخاوت حكومتي، ثروتي عظيم اندوخته و به صورت رهبران مالي امريكا و سلاطين قدرت و ثروت درآيند. نام افرادي همچون واندر بليت، كارنگي، راكفلر و مورگان مظهر انحصار و قدرت در تصاحب خطوط آهن، صنايع فولاد، نفت و بانك‌داري گرديد. اين سرمايه‌داران بزرگ در فاصله جنگ داخلي تا پايان قرن نوزدهم بر دنياي صنعت و تجارت امريكا حكومت داشتند و با بند و بست‌هاي‌ سياسي،‌ پشت كار و دورانديشي و از بين بردن رقبا و گاه با شيوه‌اي ناجوانمردانه، به صورت سلاطين ثروت و طبقه حاكم درآمدند. بر همين اساس، از درون سياست‌هاي آبراهام لينكلن و حزب جمهوري‌خواه، كلان سرمايه‌داري انحصاري امريكا، پديد آمد.
پيورتنيسم بشر جديد، منفعت طلب، و پول‌پرست است. اساساً انسان نوين در نظر جامعه‌شناسان و اقتصاددانان و فيلسوفاني همچون ماكس وبر (Max Weber) هايلبرونر (Hiber Vener) و هوركهايمر (Horkhimer) با نوعي سودنگري، محاسبه سوداگري و سرمايه‌سالاري تعريف مي‌شود. اين در واقع، همان روح عصر نوين است كه در بررسي‌هاي نقادانه به آن پرداخته شده است.
روح عصر نوين به دليل اين ماهيت سوداگرا و سودپرست با روح ديني و معنوي و متعالي تضاد ماهوي دارد. پروتستانتيسم مسيحي شايد اصلي‌ترين گرايش تجديدنظرطلبانه در جهت دنيايي كردن روح دين با عنوان «رفرم مذهبي» بود كه در اروپا رخ داد. اصلي‌ترين بانيان اين نهضت مارتلين لوتر و ژان كالوين هستند.

پيوريتنيسم
 «پيوريتنيسم» به مجموعه‌اي از فرق مذهبي نوين اطلاق مي‌شود كه در حدود قرن هفدهم در انگلستان پديد آمدند وشامل گرايش‌هاي فرعي همانند استقلال طلب‌‌ها، مجلسيان، پاپتيست‌ها (Paptist) و كوپكرها (Copker) بودند. پيوريتنيسم يكي از فرق منشعب از كالوينيسم (Caloinism) است و به دليل تأكيدي كه بر خصايصي نظير «ثروت‌اندوي»، «مشروعيت دادن به سرمايه‌داري و تجارت»، «تأكيد بر كار تصرفگرانه ماشيني» و «توصيه به صرفه‌جويي و انباشت سرمايه» داشت، به طور كامل با نظام سرمايه‌داري قرون هفدهم و هجدهم منطبق بود، از نظر متفكراني چون وبر يا فروم هم يكي از عوامل ايجاد سرمايه‌داي در اروپا و به ويژه امريكا به حساب مي‌‌آيد. (
پيوريتنيسم اصلي‌ترين عنصر فرهنگي و مذهبي تشكيل دهنده تمدن امريكايي است و تفسيرهاي عقلاني و سرمايه‌سالارانه آن‌ها به خوبي با روح سرمايه‌داري در حال تكوين امريكا همخواني دارد.
در اين نگره ـ به اصطلاح مذهبي ـ با تأكيد افراطي بر انضباط در رعايت برخي ظواهر، روح متعالي و معنوي و ملكتي دين ـ كه در اتصال آدمي با ساحت قدس تجلي مي‌يابد ـ تابع منطق سوداگري و عقل معاش و روش زندگي سرمايه‌داري تجاري و كار از خود بيگانه صنعتي قرار مي‌گيرد. بيش‌تر مهاجران انگليسي و هلندي كه به امريكا رفتند، به فرق گوناگون تجاري و كار از خود بيگانه صنعتي قرار مي‌گيرد. بيش‌تر مهاجران انگليسي و هلندي كه به امريكا رفتند، به فرق گوناگون پيوريتن تعلق داشتند و در عين حال، برخي از چهره‌هاي معروف و شاخص آن‌ها مانند آبراهام لينكلن، جورج واشنگتن و جان آدامز (John Adams) عضو محافل و لژهاي فراماسونري بودند.
يكي از اركان فكري پيوريتنيسم اعتقاد به «جدايي امور ديني از دنيايي»است. (
آيين «پيوريتن» و ساير شاخه‌هاي مذهب پروتستان در ساده كردن دين كوشيده‌اند و اين كوشش به سود نظام سرمايه‌گرايي تمام شده است؛ زيرا سرمايه‌دار پروتستان رعايت اصول اخلاقي و ـ مثلاً ـ خودداري جنسي را براي رستگاري خودكافي مي‌دانستند و با خيال راحت به بهره‌كشي ناروا و بيدادگري اجتماعي خود ادامه مي‌دادند. بنابراين، كالوينيسم، نظام اجتماعي را از آرامش برخوردار مي‌ساخت و بهره‌كشي بي‌رحمانه سرمايه‌داران را تسهيل مي‌كرد. اتحاد پيوريتنيسم كالويني و سرمايه‌داري ديرزماني دوام آورد. (
ماكس وبر، جامعه‌شناس معروف معاصرف تحليل مفصلي درباره پيوريتنيسم و شكل‌هاي گوناگون اخلاقيات پروستانيسم دارد كه براي مطالعه بيش‌تر در اين مورد، مي‌توان به كتاب اخلاق پروتستاني و روح سرمايه‌داري مراجعه كرد. برخي از نظرات وبر چنين است: «پيوريتنيسم نماينده خلق و خوي مؤسسه عقلاني بورژوايي و سازمان عقلاني كار بود و از اخلاقيات يهودي، فقط آنچه را كه با اين هدف سازگار مي‌شد، به وام مي‌گرفت.»(
«تأثير روان‌شناختي آزادي‌سازي مالي ‌جويي از نواحي اخلاقيات سنتگرا بود، اما پيوريتنيسم قيود تكاپو به دنبال ثروت را نه فقط از طريق مشروعيت بخشيدن به آن در هم شكست، بلكه آن را همچون خواست خدا تلقي كرد.» (
تاريخ ادوار اوليه كلني‌هاي امريكاي شمالي، تحت سلطه شديد تضاد ميان ماجراجوياني بود كه مي‌خواستند به كمك نيروي كار نوكران زرخريد، مزارعي ايجاد و به سبك اربابي زندگي كنند و پيوريتن‌هايي كه طرز فكري كاملاً بورژوايي داشتند. مي‌توان گفت: به همان نسبت كه طرز تلقي پيوريتني از زندگي، قدرت بيش‌تري كسب مي‌كرد و اين امر يقيناً بسيار مهم‌تر از تشويق صرف به ايجاد سرمايه بوده، تحت همه شرايط، گرايش به شيوه زندگي سرمايه‌داري را كه از نظر عقلاني (عقل جديد، يعني عقل فردي، عقل حسابگر و عقل معاش) منقطع از وحي بود، تشويق مي‌نمود. اين اصلي‌ترين عامل به خصوص، تنها عامل منسجم و مؤثر در تكامل اين شيوه زندگي بود و در يك كلام، از گهواره «انسان اقتصادي» جديد مواظبت مي‌كرد. به يقين، همان گونه كه پيوريتن‌ها به خوبي مي‌دانستند، اين آرمان‌هاي پيوريتني تحت فشار شديد وسوسه‌هاي ثروت‌،‌گرايش به تسليم داشتند. (
«با پيوريتنيسم، يك خلق و خوي شغلي ويژه بورژوازي پا گرفته بود. سوداگر بورژوا با آگاهي از اين كه مشمول رحمت خدا و آشكارا مورد عنايت اوست،‌ مادام كه از محدوده رفتار رسماً صحيح خارج نشده بود، مادام كه سلوك اخلاقي‌اش بي‌عيب و استفاده‌اش از ثروت خود بي‌ايراد بود، مي‌دانست و حتي واجب بود كه منافع سودجويانه خود را دنبال كند.» (
عناصر اصلي رويكردي كه «روح سرمايه‌داري» ناميده شده‌اند با آنچه محتواي رياضت‌كشي دنيوي پيوريتني را تشكيل مي‌دهد، يكسان است. (
مذهب پيوريتنيسم ابتدا به سال 1559 م. در شكل اعتراض عليه تعيين لباس‌هاي رسمي براي روحانيان و ديگر آداب و رسومي كه در مراسم «عشاي رباني» كليساي انگلستان وجود داشت، پاگرفت. عقايد پيوريتن‌ها از جهاتي با مسيحيت كاتوليك تفاوت دارد. يكي از قديمي‌ترين اعتراضات پيوريتن‌ها، به «عشاي رباني انگليكان» مربوط مي‌شود. يكي ازر آثار معروف بيانگر آراي اين نهضت، كتاب حركت مسافر به پيش، اثر جان بنيان (1688 م.) است.
در مكتب پيوريتنيسم سرمايه‌دارها «آيات و نشانه‌هاي بركت خدا» تلقي مي‌شوند. پيوريتنيسم داراي انعكاس گسترده‌اي در تاريخ است. اين مذهب عامل مهمي در تشكيل دموكراسي مدرن بوده كه ريشه‌هاي مسيحي آن از ميان پيوريتنيسم انگليسي عبور مي‌كند. تحقيقات اخير تأكيد كرده است كه پيوريتنيسم تا حد زيادي زمينه‌اي بودتا سرمايه‌داري در زمينه اقتصادي، از آن پديد آيد. (
براساس تلقي ماكس وبر، در انديشه پيوريتنيسم، استثمار تاحدي مشروعيت مي‌يابد و انسان‌گويي به نوعي «ماشين تحصيل ثروت» تنزل مي‌يابد. جالب اين كه پيوريتنيسم نيز همچون فراماسونري از جهاتي ريشه در يهوديت دارد. (33) در واقع نوعي يهوديت دنيوي شده و تحريف گرديده است. همچنين آراي پيوريتني از عناصر شكل‌دهنده عقيده ليبراليسم است. پيوند پيوريتنيسم و ليبراليسم را در آراي جرج بوكانان (George Boocanan) و تا حدودي گروسيوس، (Gerociues) مي‌توان ملاحظه كرد. (
پيوريتنيسم يكي از شاخه‌هاي منشعب از تعاليم ژان كالوين (از بنيان‌گذاران پروتستانيسم مسيحي) است كه در هلند و به ويژه در انگلستان رواج داشت و فرق گوناگون اين جنبش پيوريتني به عنوان اصلي‌ترين باور مذهبي، در بين مردم امريكا رواج يافت.
بنابر اعتقاد متفكران امريكايي، مهم‌ترين دليل جدايي دين از سياست،‌ كه به «ديوار جفرسون» (Jeffersons Wall) معروف است، حفظ آزادي‌هاي فردي بشر مي‌باشد. توماس جفرسون و جرج واشنگتن بر اين عقيده بوند كه مقصود از جدايي دين و سياست، دور كردن مردم از مذهب نيست، بلكه تقويت اخلاقيات در قالب باورهاي مذهبي خارج از چارچوب نظام حكومتي مي‌باشد. يكي از مهم‌ترين ايراداتي كه بر اين انديشه‌ها در امريكا گرفته شده، ‌اين است كه قانون اساسي ابراز عقيده مذهبي را محدود مي‌كند، ولي هيچ‌گونه نظارتي نسبت به ابراز عقيده مذهبي و سياسي ندارد. «ديوار جفرسون» تعبير مشهور «جدايي دين از سياست» است؛ حكومت نمي‌تواند امتياز كسي را براساس مذهبش از او سلب كند يا او را از حق انتخاب محروم كند و مهم نيست كه مذهب او چه باشد.
يكي از مفاد اعلاميه استقلال امريكا داشتن حق انديشه و باور و دين آزاد براي همه است. بنابراين، همه اديان و مذاهب الهي و غير الهي، حتي صهيونيسم، در امريكا، رسمي و قانوني است.
يكي از مفاد اعلاميه استقلال امريكا اين است كه دولت نبايد از مذهب خاصي به طور رسمي حمايت كند. بر اين اساس،‌ خواندن دعا و سرودهاي مذهبي در مدارس دولتي امريكا ممنوع است. راديو امريكا در برنامه «امريكا سرزمين آزادي و مذهب» چنين مي‌گويد: «ادارات دولتي مجاز نيستند ابراز عقيده مذهبي كارمندان را در محيط كار محدود كنند. توسل به چنين اقدامي، تبعيض قايل شدن و اقدامي غير قانوني است.» (
در عبارت مزبور به روشني آورده شده است كه اولاً، دولت حق هيچ گونه تبليغ مذهب خاص را در اماكن دولتي ندارد و ثانياً، نمي‌تواند از اشاعه و تبليغ يك مكتب خاصي جلوگيري نمايد، گرچه مسؤولان امريكايي در عمل، تاكنون غير از اين، عمل كرده‌اند. در سال 1990 م. تمام كشورهاي جهان با شگفتي و ناباوري، صحنه‌هاي حمله پليس امريكا به مركز فرقه داووديه را مشاهده كردند كه پليس امريكا با انفجار و به آتش كشيدن آن مركز، بيش از هفتاد نفر را در يك حمله نظامي به قتل رساند!
شواهد نشان مي‌دهد كه تمدن امريكايي به تدريج و به ويژه پس از جنگ جهاني دوم و سال‌هاي اخير، با سرعت حتي پوسته‌هاي ظاهري مذهب را به كنار مي‌نهد و در «تكنوكراتيسم» (Technocratism) استحاله مي‌شود، گرچه نوعي رويكرد معنوي ضعيف نيز در جامعه امريكا در حال شكفتن است.





تاریخ تمدن هند:

هر تمدنی، ویژگی‌های خاصی دارد که از نظر کلیت و مرتبط بودن با هم، پیکربندی غالب خود را شکل می‌دهد و آن را از سایر تمدن‌ها متمایز می‌کند. تمدن هند از نظر استمرار و ناهمگونی، ویژگی‌های استقرار و ترکیب شکلی خود از سایر تمدن‌های دنیا متمایز می‌شود. ساخت ترکیبی تمدن هند از رشته‌ها و سایه‌هایی از بافت‌ها و رنگ‌های گوناگون تشکیل شده است.
اغراق نیست اگر بگوییم هند از دوران باستان، مرکب از نژادها و فرهنگ‌های مختلف بوده است. تمدن هند را می‌توان به رودخانة بزرگی تشبیه کرد که سنت‌های فرهنگی گوناگون مانند جویبارهایی کوچک در محدودة این رودخانه قرار دارند و در قسمت هایی از مسیر، به رود بزرگ می‌پیوندند و به آن ویژگی متمایزی می‌بخشند.

جغرافیای هند
هند شبه جزیرة پهناوري است به وسعت تقریبی 5180000 کیلومتر مربع، به اندازة دو سوم ایالات متحده، و بیست برابر اربابش، بریتانیاي کبیر؛ جمعیتش 320000000 نفر یعنی بیشتر از مجموع جمعیت امریکاي شمالی و جنوبی، یا یک پنجم جمعیت کرة زمین. در شمال هند، کوههای هیمالیا که بلندترین کوه های جهان است، قرار دارد.این کوه ها ، همیشه پوشیده از برف است.تقریبا تمامی شبه جزیره ی هندوستان را فلات(بلندی هموار) تشکیل می دهد. درقسمت غربی این جلگه رودهند جریان دارد که نام هندوستان نیز از ان گرفته شده است . هند با کشورهای پاکستان‌، چین‌، نپال‌، بوتان‌، برمه و بنگلادش هم مرز است‌.
 
سرزمین آریایی ها
مورخان قدیم هندو، ناحیة شمالی کشور هند را «آریاورتا»، یعنی سرزمین «آریاها» نامیده‌اند. مؤلفان مسلمان، این ناحیه را هندوستان، یعنی سرزمین هندوها گفته‌اند، هرچند متأخران لفظ «هندوستان» را به سراسر کشور از شمال تا جنوب اطلاق می‌کنند. مورخان متقدم، شبه‌جزیرة جنوبی را سرزمینی مستقل برشمرده‌اند و آن را «دکشینا» نامیده‌اند که در زبان سانسکریت «جنوب» معنا می‌شود. استعمال «دکن» به این ناحیه نیز از همین روی است. ناگفته نماند، فلات جنوبی (ایالات بمبئی و حیدرآباد) نیز دکن خوانده می‌شود.
هندوستان سرزمین نژادها، زبان‌ها، آیین‌ها و فرهنگ‌های فراوان و گوناگون است. در هند صدها زبان و هزاران گویش و لهجه وجود دارد. علاوه بر دو زبان هندی و انگلیسی که در قانون اساسی این کشور زبان رسمی اعلام شده‌ است، 22 زبان دیگر در یک یا چند ایالت، موقعیت زبان رسمی را دارند. طی 800 سال تسلط فارسی‌زبانان یا ایرانیان بر هند، این کشور از فرهنگ ایران و زبان فارسی تأثیر بسیاری پذیرفته ‌است. زبان فارسی در دورة غزنویان به هند راه یافت و با تأسیس سلسلة گورکانیان هند زبان رسمی شد. و شاعران بزرگی همچون بیدل دهلوی، امیر خسرو دهلوی و دستگاه شعری سبک هندی را در خود پروراند. زبان فارسی تأثیر فراوانی بر زبان‌های هندوستان به‌‌ویژه زبان اردو گذاشته ‌است، و پیش از آنکه هندوستان مستعمرة انگلستان شود، دومین زبان رسمی این کشور و زبان فرهنگی و علمی به‌شمار می‌رفت.


تمدن در هند
تا نیمة اول قرن بیستم تصور عموم بر این بود که تمدن هندوستان با آریایی‌ها آغاز می‌گردد، و قبل از ورود این قوم به هندوستان، تمدنی در این منطقه وجود نداشته است. اما با کاوش‌های انجام گرفته در منطقة «موهنجودار» و migxnhi)  (Daro آثاری پدیدار گشت که حکایت از قدیمی‌ترین آثار تمدن جهان می‌نماید. این اکتشافات ثابت می‌کند که در سند و پنجاب طی هزارة سوم وچهارم پیش از میلاد، یک زندگی شهری بسیار مترقی وجود داشته است. از مهم‌ترین این تمدن‌ها می‌توان به موهنجودارو  و «هاراپان» Harapan)) اشاره کرد که دارای قدمت بسیاری هستند و از نظر تکنیک و مدنیت در سطح بالایی قرار داشتند.
پیشینۀ حضور انسان در شبه‌قارة هند به دویست تا چهارصد هزار سال می‌رسد. اما اولین تمدن به معنای واقعی در این سرزمین، تمدن حوزة رود سند با قدمت نزدیک به سه هزار سال است که با تمدن شهر سوخته در ایران همزمان بوده و با آن مراودات نزدیک داشته ‌است و تقریباً پس از ورود آریایی‌ها بین سال‌های 1800 تا 2000 پیش از میلاد، هر دو از بین رفته‌اند.
از هزارة دوم قبل از میلاد، تمدن هند میزبان چندین گروه از مهاجران و جماعت‌های مختلف از سراسر جهان بود. پیدایش آریایی‌ها، مغول‌ها، کوشان‌ها، ساکاها، یونانی‌ها، هون‌ها، عرب‌ها، ایرانی‌ها، و ترک‌ها در مقاطع مختلف زمانی نشان‌دهندة گستردگی مهاجرت به هند طی تاریخ پر فراز و نشیب آن است. گروه‌ها و دسته‌های مهاجر، سنت‌های مورد علاقه و الگوهای رفتاری را از سرزمین‌های بومی خود به هند آوردند، با گذشت زمان، ارتباط خود را با سرزمین اصلی‌شان از دست دادند و در معرض فرآیند دگرگونی فرهنگی قرار گرفتند.
فرآیند سازگاری و تعامل با گروه‌های گوناگون از یک سو موجب پدیدار شدن تنوع شخصیتی هند و از سوی دیگر یک سنت فرهنگی مرکب شد. منابع تاریخی، مطالعات معاصر و پژوهش‌های انجام‌شده در حوزة فرهنگ عامه (فولکلور) نشان‌دهندۀ این واقعیت است. در حدود دو هزار سال پیش از میلاد، آریایی‌ها که از خویشاوندان نزدیک ایرانی‌ها بودند، و به زبان هند و اروپایی سخن می‌گفتند، شروع به مهاجرت از ایران کرده، و پس از عبور از گردنة کوهستان‌ها به جلگه سند رسیدند.
آریایی‌ها بخش شمالی هند را تصرف کردند، به تدریج به منطق جنوبی‌تر رسیدند و بخش هیئت حاکمة هند را تشکیل دادند. ورود آریایی‌ها به هند در فرهنگ، دین، ادبیات و سیستم اجتماعی این سرزمین بسیار تأثیرگذار بوده ‌است؛ ازجمله می‌توان به شکل‌گیری زبان سانسکریت، تدوین متون مقدس هندو و شکل‌گیری نظام طبقاتی جدید براساس نظام کاستی اشاره نمود..

حکومت در هند:
اولین امپراتوری در هند با حکومت سلسله «موریان» بین سال‌های 200 تا 326 پیش از میلاد شکل گرفت. شخصی به نام چاندراگوپتا (Chandragupta) پس از پیروزی علیه مخالفان، سلسله موریان را بنیان گذاشت. به تدریج او به مطیع ساختن تمام نواحی شمال موفق شد و بدین‌سان وسیع‌ترین دولت هند باستان را بنیان نهاد. در حقیقت چاندراگوپتا موفق شد وحدت را در بخش عمده‌ای از سرزمین هند پایه‌گذاری کند و نظام اداری بسیار قوی تشکیل دهد. نوة چاندراگوپتا که نامش، اشوکا (Ashoka) بود برای ایجاد وحدت و تمرکز در سرزمین هند مذهب بودا را مذهب رسمی کشور قرار داد و به وسیلة این ایدئولوژی واحد، تمرکز و وحدت را در سراسر کشور ایجاد نمود.
آشوکا به‌رغم تلاش‌های خود نتوانست دولتی استوار و واحد به وجود آورد و بلافاصله پس از مرگ او امپراتوری موریاها به انحطاط گرایید. در حدود سال 187پیش از میلاد، واپسین بازماندة این خاندان به وسیله یکی از سران سپاهی خلع و کشته شد. این فرماندة سپاهی، سلسلة جدیدی به نام شونگا (Counga) را بنیان نهاد. در همین دوره است که از قسمت شمال غربی هند، اقوامی شروع به حمله در داخل سرزمین هند کردند که معروف‌ترین آنها کوشان‌ها بودند.
کوشان‌ها به تدریج به قسمت‌های شمال غربی هند وارد شدند. این عده در ناحیه ماورالنهر، افغانستان، پاکستان و غرب هند دولتی را با همین نام تشکیل دادند. کوشان‌ها نیز مذهب بودایی را قبول کردند و کانیشکا، معروف‌ترین امپراتور این دولت، که از حامیان متعصب آیین بودا بود، اقدام به ساختن معابد و صومعه‌های بسیاری نمود.این امپراتوری اندکی پس از مرگ کانیشکا رو به ضعف نهاد، و در حدود سال 230 انحطاط آن کاملاً آشکار گردید و در این بین امپراتوری گوپتا پا به عرصه وجود نهاد؛ امپراتوری گوپتا در زمان سلطنت چاندرای گوپتای دوم به اوج عظمت خود رسید.
او قسمت عظیمی از پنجاب و سرزمین‌های هند مرکزی را به تصرف درآورد. دولت وی از خلیج بنگال تا دریای عمان گسترده شده بود. همزمان با این دوره (که برابر با دورة ساسانیان بود) هند شمالی دستخوش هجوم هفتالش (Hephtalltes Huns) گردید. این قبایل که از آسیای مرکزی آمده بودند، به امپراتوری گوپتا یورش بردند و به واسطة همین جنگ‌ها بود که این سلسله رو به ضعف گذاشت.
پس از آن، در حدود قرن هشتم میلادی، اسلام با گذشتن از سرزمین پاکستان و افغانستان وارد سرزمین پنجاب شد. لشکریان اسلام تا مرز هند پیش رفتند، ولی آیین اسلام توسط بازرگانان و مبلغان به سرزمین هند راه یافت. بعدها، سلطان محمود غزنوی نیز به هند لشکر کشید و آن سرزمین را فتح کرد. سرزمین هندوستان مدت‌ها بعد از حمله سلطان محمود، مورد تهاجم مغولان قرار گرفت. در دورة مغولان، تیمور به هندوستان حمله نمود و سرزمین هند مورد کشتار و ویرانی زیادی قرار گرفت.
مغولان از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های قرون میانه محسوب می‌شدند. بابر نخستین حکمران مغولان هند بود که در سال 1526م از دشت‌های آسیای مرکزی به هند یورش آورد. نوادگان بابر بیش از دویست سال بر هند حکم راندند. امپراتوری مغولان تا پایان قرن هفدهم تقریباً بر تمامی نواحی هند به جز منتهی‌الیه جنوبی این کشور سلطنت می‌کردند. مغولان با ورود خود به هند، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های نوینی در حوزه‌های معماری، جنگاوری، و هنرهای گوناگون وارد این کشور کردند. اما شاید بتوان مهم‌ترین تأثیر این سلسله را در هند، ورود اسلام به این سرزمین دانست. برخی از مشهورترین آثار کهن هند ازجمله تاج‌محل بناهایی اسلامی هستند که به دست مغولان هند احداث گردیدند. با مرگ اورنگ زیب در سال1707 م امپراتوری مغولان هند رو به انحطاط رفت و اندکی بعد انگلیسی‌ها بر هند سلطه یافتند. دولت بریتانیا بر اثر شورش‌های سال 1857م در هند، کمپانی هند شرقی بریتانیا را که گردانندة هند بود، منحل کرد و به این سرزمین خودمختاری داده شد. در سال‌های 1906 تا 1915م، دولت بریتانیا ناچار شد که ادارة بعضی از امور کشور را به مردم هند واگذار نماید. در این هنگام رهبر بزرگ جنبش استقلال هند، ماهاتما گاندی قیام کرد و علیه استبداد بریتانیا مبارزه نمود.
سپس اختلاف شدیدی در بین سران هند و سران مسلمانان هند، که رهبر آنها محمدعلی جناح بود، به وجود آمد. هدف مسلمانان این بود که کشوری مرکب از مناطق مسلمان هند تشکیل دهند. در آن هنگام بریتانیا قوانینی وضع نمود که به‌ موجب آن به هند و سیلان و پاکستان استقلال داده شد. در ماه اوت 1947 آخرین سرباز بریتانیایی خاک هند را ترک گفت و در تاریخ ژانویه 1950 هند حکومت جمهوری مستقل خود را اعلام نمود و به عضویت اتحادیه کشورهای مشترک المنافع بریتانیا درآمد. اختلافات مرزی دولت هند با پاکستان در منطقة کشمیر هنوزهم برطرف نشده ‌است.


مسلمانان در هندوستان:
براساس سرشماری‌ها، 17درصد مردم هند، مسلمان هستند؛ از این میان حدود70درصد، سنى و پیرو مکتب حنفی‌ و 30درصد شیعه هستند که اکثریت آنان اثناعشری و تعداد کمى پیرو فرقة اسماعیلیه‌اند.
لکنهو که یکى از بلاد مهم هند به‌شمار می‌رود، یگانه مرکز و کانون فعلى شیعه اثناعشرى در هند است. در این شهر، بخش مهمى از آثار شیعه از قبیل مساجد و حسینیه‌ها دیده می‌شود. شیعیان سراسر هند برای یافتن پاسخ مسائل دینى و علمى و حتى سیاسى به این مرکز مراجعه می‌کنند. مراسم عزاى حسینى در ایام محرم و سایر مراسم ویژه شیعیان، هر سال در این ناحیه برپا می‌شود. البته هم‌اکنون در همة نقاط هند، شیعیان به چشم می‌خورند و هیچ شهرى در هند وجود ندارد که شیعه در آن زندگی نکند.


بودا:
اما در خصوص بررسی اعتقادات مذهبی بودا، در ابتدا باید بدانیم که مذهب بودا در اواسط قرن ششم قبل از میلاد، در سرزمین هندوستان شرقی در ناحیه نپال به وجود آمد. علت ظهور این مذهب مقتضیات اجتماعی محیط هندوستان بوده است، چرا که در آن عصر شدت عمل سیستم طبقاتی و اصنافی و خودخواهی طبقه برهمنان و تعدد خدایان در هند، بی نهایت زیاد بود و طبیعت زمان و اقتضای عصر، ظهور یک مصلح مذهبی را ایجاب می کرد. بودا در بین سال های پانصد تا ششصد پیش از میلاد یعنی در زمانی که کوروش به بابل حمله کرد، در هندوستان، در شمال بنگال، در دامه هیمالیا پا به عرصه وجود گذاشت. در حقیقت از سرگذشت و تولد بودا هیچ اطلاع صحیحی در دست نیست و افسانه هائی زندگی او را فرا گرفته است و اهمیت بودا بیشتر در مقامی است که به عنوان یک رهبر در ادبیات هند و قسمت اعظم آسیا شناخته شد.
براساس این افسانه ها، بودا شخص ثروتمند، باهوش، و دارای زندگی اشرافی بوده است. اما او احساس کرد که زندگی حقیقی بشری با زندگی وی هماهنگی ندارد و همین امر او را برانگیخت که تصمیم به ترک زندگی اشرافی گرفته، شبانه موطن اصلی خود را ترک و زندگی سختی را در پیش گرفت. پس از شش سال ریاضت، راه رستگاری و نجات پیدا کرده به بودا (کسی که حق را شناخت) را معروف می شود. او در سن هشتاد سالگی زندگی را بدرود حیات گفت. در مورد اصول اعتقادی دین بودا باید گفت: که اصول دین بودائی نیز مانند دین مسیحی بسیار ساده و راحت است. خیلی از گفته های بودا در کمال سهولت بر سر زبان ها افتاده و در اذهان باقی مانده است. فضیلت آئین بودا در اعتدال و میانه روی است. بودا تن پروری و عیش و نوش و نیز ریاضت های سخت بدنی را مذموم می شمارد. تعلیمات بودا دارای چهار حقیقت مقدس و هشت قاعده اخلاقی است که هر کس آن را پیروی کند، عاقبت به سرمنزل کمال یعنی مرحله فنا، که از آن به نیروانا Nirvana تعبیر شده است می رسد، این چهار حقیقت مقدس بودا، عبارتند از: حقیقت رنج، علت رنج، ترک رنج، طریق ترک رنج.
بودا به انتقال روح یا تناسخ معتقد است و می گوید این انتقال و تربیت روح به قربانی کردن و هدیه دادن به برهمنان احتیاجی ندارد.
به اعتقاد بودا، روح، از منزلی به منزلی و از جسدی به جسد دیگر (کارما) آنقدر انتقال می یابد تا عاقبت به مرحله کمال یا (نیروانا) برسد. به گفته پیروان این دین، بودا در مدت چهل سال پس از آنکه به نور حقیقت منور شد، پیروانش را ارشاد نمود و مبانی تعالیم خود را روشن و استوار ساخت. سدهای جداکننده طبقات جامعه هند را برانداخت و ارزش آداب و تشریفات پیچیده دینی و خاصیت قربانی ها را انکار کرد و بدین ترتیب ضربه مهلکی بر پیکره امتیازات و اعتبارات طبقه برهمن وارد آورد.
عقاید بودا در قرن سوم پیش از میلاد اهمیت فراوانی یافت و در تمام هند انتشار یافت و عده زیادی از آن پیروی نمودند. اما با به قدرت رسیدن برهمن ها، که موافق با امتیازات طبقاتی بودند، مذهب بودا از هند طرد شد و از همان زمان به بعد، این مذهب دیگر اهمیت خود را در جامعهٔ آریائی از دست داد و برعکس نفوذ خود را در نژاد مغولی گسترد و پیروانی فراوان یافت.
بودا به موجب روایتی در سال ۴۸۳ پیش از میلاد درگذشت و در بستر مرگ خطاب به پیروانش چنین گفت: ”روی سخنم به شماست: تمام اشیاء چون از عناصر مختلف تشکیل یافته محکوم به انهدام می باشند. با تمام نیرو کار کنید.“}


اعتقادات مذهبی و فرهنگی هندیان باستان:
به طور کلی در مورد سیر اعتقادات مذهبی هندیان در ابتدای تاریخ این سرزمین باید اذعان داشت که قدیمی ترین مذهبی که در هند شناخته شده است، مذهبی بوده است که آریائی ها در هنگام ورودشان به هند داشته اند این مذهب به روایت مورخان، مجموعه ای از عقاید حیوان پرستی و قومی و پرستش عده زیادی ارواح که در بین سنگ ها و درختان و حیوانات و کوه ها و ستارگان مخفی بودند، می باشد، در این مذهب، مارها موجودات مقدس و مظهر خلق و خوی نیک جنس ذکور بودند. ”ناگا“ Nagah خدای اژدها، هانومن Hanuman خدای میمون، ناندی Nandi خدای گاونر، یاکشا Yakshas خدای درخت بوده اند.
هندیان باستان خدای رعد وبرق خدای خورشید وبسیاری خدایان دیگر را می پرستیدند.آنان خدای برهما را سازنده ی جهان و انسان می دانستند. کاهنان هند برهمن نامیده می شدند.
برهمن ها به مردم تعلیم می دادند که خدا انسان را از قسمت های مختلف بدن خود خلق کرده است.


مقدسات هندیان:
کوههای مقدس:

مقدس ترین کوه هندوستان هیمالیا است.( هیمالیا در لغت از دو جزء تشکیل شده است.یکی هیما-به معنی برف و سرما و دیگری لیا- به معنی خانه و انبار و هیمالیا در کل به معنی “خانه برف” است)هیمالیا از این جهت مقدس است که در گذشته محل زندگی خدایان بوده است. در مقابل کوههای بلند هیمالیا در جنوب, چند رشته کوه و تپه نیز در جنوب هند وجود دارند که ویندهیا (Vindhia)نامیده می شوند. ویندهیا در زبان هندی به معنی کوه جنوبی می باشد و افسانه های زیادی در مورد این کوه وجود دارد.
نوشته های مقدس:
مهمترین و معتبرترین نوشته های مقدس هندوان که بین تمام فرق هندو مورد قبول است, عبارت است از: -کتب ودا (Veda) – براهمن (Brahmana) – آرنیک (Aranyaka) -اوپانیشاد(Upanishad) – پوران(Purana) – راماینه (Ramayana) -مهابهارت( هند بزرگ) (Mahabharat) -آگم ها (Agamas) -پنج راتره (pancara tras) -تنتره(Tantras)

سایر خدایان مهم هندو عبارتند از:
)-ویشنوVishnu (خدای مظهر بقا و زندگی روی زمین
) -شیوا Shiva (خدای فنا و نابودکننده و وحشت آور اما نام او در سنسکریت به معنی مهربان نیز هست.
)-سرسوتیSaraswati (الهه ی علم و دانش و همسر برهما.سرسوتی دختر شیوا از همسرش پاروتی است
)-لکشمی Laxmi (الهه ی ثروت و خوشبختی و همسر ویشنو. و خواهر سرسوتی
)-شکتیShakti (الهه قهر و نابودی و همسر شیوا
)-گانشا Gnesha (خدای علم و دانایی که سری همچون سر فیل دارد و پسر شیوا است.
)-کالیKali (الهه مرگ
)-رام چندر Ram Chandra (رام ماه مانند که یکی از مظاهر ویشنو روی زمین است.
)-کریشناKrishna (هشتمین مظهر ویشنو است.
)-ایندرا Indra (خدای باستانی اقوام آریایی که خدای رعد و برق است
)-اگنی Agni (خدای آتش و تجسم آتش مقدس است.ِاگنی از دیر باز توسط آریاییان باستان پرستش می شده است و هنوز هم آثار تقدس آتش میان هندیان و زرتشتیان وجود دارد.اگرچه زرتشتیان آتش پرست نیستند اما تقدس آتش متعلق به فرهنگ پیش از زرتشت است و تا کنون نیز باقی مانده است.
)-گرودهGaruda (رئیس پرندگان که نیمی از بدنش انسان و نیم دیگر پرنده است و مرکب ویشنو است.
-خورشید Suryaو ماهSoma وبسیاری خدایان دیگر

خط وریاضیات در هند باستان:
هندیان خطی اختراع کردند که فقط در حدود 50علامت(حرف) داشت.هر علامتی یک صدای جداگانه رامعین می کرد لذا یادگرفتن در هند بی اندازه آسان تر از مصر و بابل بود.
هندیان باکمک ده رقم (0-9)چنان حساب آسانی اختراع کنند که هم اکنون هم تقزیبا در تمامی دنیا مورد استفاده قرار می گیرد.

ادبیات در هند باستان:
درهند باستان، ادبیات پرباری از ترانه،داستان و افسانه وجود داشت.در آغاز هزاره ی اول قبل از میلاد، مردم هند، ترانه های زیادی در باره ی دلاوری پهلوانان ساختد.در افسانه های هندباستان حرص و ولع ، حماقت و چاپلوسی مسخره شده.در یکی از این افسانه ها حکایت شده که کلاغی روی شاخه ی درختی نشسته بود وغذایی در نوک داشت.شغال حیله گر شروع کرد به تعریف کردن از صدای کلاغ ،کلاغ احمق قار قار کرد و غذا از نوکش افتاد.


نتیجه گیری

تاریخ آمریکا بعنوان یک کشور به کمابیش چهارصد سال باز میگردد، کما اینکه روز استقلال رسمی آمریکا در سال ۱۷۷۶ بود. اما آمریکا بعنوان یک زیستگاه بشری قدمت بسیار بیشتری دارد.
امریکا امروزه به عنوان نماد تمدن مغرب زمین شناخته می شود و تاثیرات این سرزمین در فلسفه، ریاضی، جامعه شناسی، پزشکی، هنر و... تاقرنها باقی خواهد ماند از این رو شناخت این تمدن که در زمان معاصر ما هنوز زنده است اهمیت بالایی در مطالعات اجتماعی خواهد داشت.
هندوستان نیز به عنوان کشوری که دارای تمدنی کهن و فرهنگ هایی متنوع و اعتقاداتی با رنگ و بوی مشرق زمین است تاثیری ژرف بر تاریخ تمدن جهان گذاشته است. این تاثیر در ادبیات، ریاضیات و فلسفه به خوبی نمایان است.
مطالعه ی تاریخ این کشور که روزگاری مسلمین نیز بر آن حکومت کرده اند برای شناخت بهتر نسبت به مباحث تمدنی بسیار اهمیت دارد.



منابع و مؤاخذ

تاریخ تمدن ویل دورانت-نشر اقبال
تاریخ دوران قدیم-ف پ کوروفکین-ترجمه ی م بیدسرخی
روزنامه ی راه نجات شماره1367 دوشنبه 10صفر1431
هند در یک نگاه-رضا زنجانی- ماهنامه ی زمانه شماره14-تیر1390
سایتwww.pazhoheshkade.ir
سایتwww.artakava.com
سایتwww.wikipedia.com
سایتwww.dowran.ir



 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.