بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

«ظهور وجودش موجبات خفایش را فراهم آورده است»
تقدیم به او که:
«هر علم از وجود او، مجهولات نو را سبب می‌گردد»

 

 

فهرست
مقدمه 
چکیده 
دلیل 
معنای دلیل 
انواع استدلال 
مقدمه 
تبیین اقسام 
توحید 
معنای توحید 
براهین اثبات اصل توحید 
برهان امکان و وجوب 
برهان حرکت و حدوث 
برهان امکان فقری 
برهان آنسلم 
برهان صدّیقین 
برهان نظم: 
برهان معجزه 
برهان تجربه‌های دینی: 
برهان اخلاقی: 
برهان فطرت 
طرح اشکالی کلی 
علل عدم پذیرش ثبوت حقیقت (خالق) 
منابع 

 


مقدمه


      از دیرباز تا کنون معلومات بشری به دو نوع تقسیم‌بندی می‌شده است. علمی که بشر از جهان پیرامون خود دارد که به آن جهان بینی می‌گویند و علمی که به احکام و الگوهای رفتار، متناسب با جهان‌بینی تعلق گرفته است. چنان‌چه در این تقسیم‌بندی ملاحظه می‌گردد. جهان‌بینی بشر سرچشمه‌ی الگو‌های رفتاری و احکام عملی او شده است. بنابراین بشر باید با وسواس و احتیاط زیادی به دستیابی معلومات جهان شناختی خویش اقدام کند تا به تبع آن الگوی رفتاری صحیح را کسب کند. در بحث جهان‌بینی نیز همواره 4 موضوع مورد توجه و کنجکاوی بشر بوده است که همانا مبدأ، مقصد، مسیر و راهنما بوده است. به نظر می‌رسد مبدأ و مقصد از دو امر دیگر اهمیتی والاتر داشته باشند، چرا که راه و راهبر متناسب با آن دو انتخاب می‌گردد. از اینرو انسان کوشیده تا بتواند مبدأ و مقصد خود را شناسایی کند. در اصل انسان می‌کوشد تا با رسیدن به مبدِعِ این امور، دست یاری به سوی او بلند کرده تا او نیز راه صحیح را به انسان متذکر شود. بدیهی است تشخیص اشتباه در این امر باعث عدم وصول به راه و راهنما و به تبع آن تباه گردیدن تمام اعمال بشر می‌گردد. پس فرد چنانچه این خالق را به صحت و یقین نشناسد هستی خود را تباه کرده است. از اینرو می‌کوشد او را به طور مسلّم اثبات کرده و مورد مطالعه قرار دهد و هر چند علمِ به خالق، در مخلوق راه ندارد ولی در وسعت و اندازه‌ی خویش او را مورد تحقیق قرار دهد.
به همین سبب در این ناقابل کوشیده شده است تا راه‌های اثبات خالق مورد بررسی، رد یا تثبیت قرار گیرد. بدیهی است بهترین راه، یقینی ترین راه خواهد بود که به کلی ظن و شک را از دل بزداید.
و من الله التوفیق



چکیده


محتوای این پژوهش در سه باب دلیل، توحید و علل عدم پذیرش ثبوت حق گنجانده شده است.
در فصل اول کوشیده شده تا با توجه به تعدد معانی دلیل در کلام مناطقه و متکلمان، معنای مقصود مشخص شود و سپسس به بررسی انواع استدلال پرداخته شود. پس از توضیح مختصر پیرامون هر نوع از استدلالات عیار آن مورد سنجش قرار گرفته و به مخاطب ارائه گردیده است.
در فصل دوم اوّلاً معانی توحید مورد بررسی قرار گرفته است تا بتوان مطلوبِ استدلال را به خوبی تشریح کرده و وضوح بخشید و ثانیاً براهین گوناگون اثبات اصل توحید از قبیل برهان امکان و وجوب، برهان حرکت و حدوث، برهان امکان فقری، برهان آنسلم، برهان صدّیقین، برهان نظم، برهان معجزه، برهان تجربه‌های دینی، برهان اخلاقی و برهان فطرت بیان گردیده است. در ذیل هر برهان پس از بیان محتوای برهان به بررسی معایب و نواقص برهان سرگرم گرشته و در صورت وجود امتیازی، به بیان آن پرداخته‌ایم. اما باید به این نکته توجه ویژه‌ای داشت که به هیچ روی هدف ذکر براهین پذیرفته شده و یقینی نبوده است، بلکه هدف ذکر تمام براهین مشهور و مذکورِ در کتب کلامی و خلوص سنجی آنها بوده است. در پایان و در پسِ براهین نیز اشکالی که در ذهن اینجانب از دیرباز وجود داشت و با راهنمایی‌های استاد بزگوار حجت الاسلام ابوالحسنی تقویت گردید به طور کاملا خلاصه مطرح شده است.
در فصل سوم و در نهایتِ امر نیز علل عدم پذیرش ثبوت حق، که همانا خالق بی‌همتا است، از منظر قرآن بیان شده است. باشد که مورد استفاده‌ی خداجویان حقیقی و نه دروغی قرار گیرد.



دلیل
معنای دلیل

دلیل در لغت به معنای راه و راهنما از ماده‌ی دل‌ل به معنای راهنمایی و هدایت کردن است. به همین دلیل است که راغب اصفهانی دلالت را «ما یتوصل به الی معرفة الشی کدلالة الالفاظ علی المعنی و ...» تعریف کرده و در ادامه به زیبایی به این نکته اشاره می‌کند که «سواء ذلک بقصدٍ من یجعله دلالةً او لم‌یکن بقصدٍ کمن یری حرکة‌ انسانٍ فیعلم أنّه حیٌّ». بنابراین دلیل به هر آنچه گفته می‌شود که فرد را به سوی معرفت و شناخت شی‌ءای دیگر راهنمایی می‌کند و علم به آن را پدید می‌آورد.
ولی دلیل در عبارات مناطقه دارای معانی گوناگونی است. به نظر می‌رسد که این اختلاف معانی به علت صدق معنای لغوی این کلمه بر جزئی از معانی منطقی باشد. به عبارت دیگر هر آنچه در منطق سبب هدایت و معرفت نسبت به شی‌ءای دیگر گشته است از سوی مناطقه به دلیل از آن تعبیر شده است. به طور کلی دلیل در کلام مناطقه دارای 5 معناست:
الف- دالّّ، رهنمون، دلالت کننده، نشان و علامت.
ب- قیاس اضماری که حد وسط آن اگر در اصغر یافت شود، مستلزم چیز دیگر برای اصغر خواهد بود، مانند «این زن شیردار است- پس زائیده است». و اگر هر دو مقدمه ذکر شود، ترتیب آن ترتیب شکل اول خواهد بود. دلیل گاهی بر این نوع قیاس اطلاق می‌شود، و گاهی بر حد وسط این نوع قیاس. چه مثلا شیر داشتن دال بر بچه زائیدن است.» (نجات، ص 59)
ج- در اصطلاح متقدمان قیاسی بود که کبرای او رأیی باشد. و رأی مقدمه‌ای محمود باشد، مشتمل بر حکم به آنکه چیزی موجود است یا نیست، یا بودنی است یا نیست.
د- شیخ در شفا دلیل را به معنی دیگری نیز به کار می‌برد که همان برهان إنّ در اصطلاح دیگران است.
هـ ـ مطلقِ استدلال .
مراد از لفظ دلیل در این سیاهه،‌ معنای آخر از دلیل در کلام مناطقه است. 
انواع استدلال
با توجه به معنایی که از لفظ دلیل قصد شده است لازم است تا به بررسی و توضیح انواع و اقسام استدلالات بپردازیم و ویژگی‌ها و عیار هر یک را به خوبی تبیین کنیم تا خواننده خود نیز بتواند بهترین استدلال را تشخیص دهد.


مقدمه
قبل از ورود به این بحث باید به این نکته توجه داشت که برای اثبات یک موضوع همواره چند عنصر برای مستدل از اهمیت خاصی برخوردار است. یکی تعیین مطلوب است. در استدلال فرد همواره می‌کوشد تا مطلوب خود را ثابت کند. به عبارت دیگر همواره مطلوب مستدِل مانند مدلولِ دلیل است. دیگر عنصر تعیین کننده طریقه‌ی استدلال و شکل و اعتبار آن است. مستدل مدام می‌کوشد تا مطمئن‌ترین و یقین‌آورترین طریقه‌ی استدلال را برگزیند تا از سوی مستدل علیه مورد سؤال واقع نگردد. یعین سعی می‌کند تک‌تک اجزای استدلال خود را در صورت امکان از یقینیات برگزیند. و در پایان این نتیجه و تطبیق آن بر مطلوب است که مستدل را به سر منزل مقصود خواهد رساند.
تبیین اقسام
استدلال در یک تقسیم‌بندی به استدلال مباشر و غیر‌مباشر تقسیم می‌گردد.
استدلال مباشر: استدلالی است که در آن ذهن توسط یک قضیه و بی‌نیاز از قضیه‌ای دیگر به مطلوب منتقل می‌گردد. این نوع از استدلال از ساده‌ترین انواع استدلال است. از جمله‌ی این نوع استدلال می‌توان به استدلال مباشر بدیهی اشاره کرد.
استدلال غیر‌مباشر: استدلالی که در آن ذهن برای رسیدن به مطلوب حداقل نیاز به وجود دو قضیه در کنار یکدیگر دارد. این نوع از استدلال است که به پرتگاهی برای مستدِل می‌ماند. این استدلال حتی مناطقه را نیز از تیر خود مصون نداشته و درد تیر خطا را در پیکر آنها نشانده است. این استدلال به سه دسته‌ی قیاس، تمثیل و استقراء تقسیم می‌گردد:
1- قیاس: استفاده‌ی ذهن از قواعدی که به طور مسلم و بدون خطا فرد را به مطلوب می‌رساند را قیاس گویند. مناطقه قیاس را «رسیدن از کلی به کلی دیگر» یا «رسیدن از کلی به جزئی دیگر» نیز تعریف می‌کنند. این نوع از استدلال به سبب کم خطا بودن پرکاربردترین استدلال غیرمباشر است. قیاس خود بر سه قسم قیاس اقترانی حملی، اقترانی شرطی و استثنایی تقسیم می‌گردد.

2- تمثیل: انتقال ذهن از حکمِ یک قضیه به حکمِ قضیه‌ای دیگر را گویند که به سبب وجه اشتراک صورت می‌گیرد. به عبارت دیگر از یک حکم جزئی به حکم جزئی دیگر رسیدن را تمثیل گویند. این نوع از استدلال به علت وجود وجوه گوناگون و عدم علم نسبت به وجه انتقال دهنده‌ی حکم بسیار کمتر مورد استفاده واقع می‌شود.

3- استقراء: در این مورد ذهن جزئیات گوناگون را مورد بررسی قرار می‌دهد و سپس حکمی عام را از آنها استنباط می‌کند. استقراء یا به صورت ناقص صورت می‌گیرد که غالباً ارزش زیادی ندارد یا به صورت تام صورت می‌گیرد که هر چند یقین‌آور، ولی مجرای آن به نسبت بسیار محدود است.
همانطور که گفته شد قیاس به سبب مزایای فراوانی که دارد در مسیر استدلال بیش از سایر طرق به کار بسته می‌شود. از مزایای قیاس می‌توان به یقینی بودن نتیجه، مجرای فراوان و قواعد مشخص اشاره کرد. اما این که نکته نباید از اذهان پوشیده ماند که شناخت و تشخیص مجرای اجزای قواعد قیاس همواره آسان نبوده و نیازمند توجه زیادی است که برای جلوگیری از طولانی شدن کلام در این باب خواننده ی طالب را به کتاب‌های تفصیلی رجوع می‌دهیم . 


توحید
معنای توحید
توحید دارای معانی گوناگونی در فلسفه و کلام است. لذا باید توجه داشت که این معانی گوناگون به خودی خود یا اصل ذات باری تعالی را مورد توجه قرار داده اند یا به اوصاف ذات حق توجه نموده‌اند. به طور کلی توحید دارای 5 معنا می‌باشد:
1. توحید در وجوب وجود، یعنی هیچ موجودی جز ذات مقدّس الهی، واجب الوجود بالذات نیست.
2. توحید به معنای بساطت و عدم ترکیب که دارای سه معنای فرعی است:
 الف- عدم ترکیب از اجزاء بالفعل.
 ب- عدم ترکیب از اجزاء بالقوّه.
 ج- عدم ترکیب از ماهیّت و وجود.
3. توحید به معنای نفی مغایرت صفات با ذات، یعنی صفاتی که به خدای متعال، نسبت داده می‌شود مانند صفات مادّیات از قبیل اعراضی نیستند که در ذات وی تحقق یابند و به اصطلاح «زائد بر ذات» باشند بلکه مصداق آنها همان ذات مقدّس الهی است و همگی آنها عین یکدیگر و عین ذات می‌باشند.
4. توحید در خالقیت و ربوبیّت، یعنی خدای متعال، شریکی در آفریدن و تدبیر جهان ندارد.
5. توحید در فاعلیّت حقیقی، یعنی هر تأثیری که از هر فاعل و مؤثّری سر بزند نهایتاً مستند به خدای متعال است و هیچ فاعلی، استقلال در تأثیر ندارد «لامؤثّر فی الوجود الّا الله».
باید توجه داشت مقصود از کاربرد توحید در این رساله معنای ابتدایی توحید است.
همان طور که در بخش گذشته مطرح شد مستدِل همواره به بیان مطلوب خود می‌پردازد و پس از استدلال نتیجه را بر مطلوب خود تطبیق داده و صحت یا عدم صحت مدعی خود را مشخص می‌سازد. در اثبات اصل توحید مطلوب مستدِل آن است تا وجود خالقی را اثبات کند که کوچکترین نیازی در او راه ندارد. عدم نیاز و غنای مطلق او نیز خود موجب وجود صفات مختلف و منحصر به فردی در وجود خالق می‌گردد. در نهایت این سایر اشیاء هستند که در وجود و عدم خویش محتاج وجود بی‌نهایت و کامل او می‌باشند. بدیهی است چنانچه هر گونه محدودیت در وجود این خالق اثبات گردد خود حکایتگرِ نیاز او به موجود دیگر خواهد بود و این موضوع موجب عدم اثبات این اصل می‌گردد. پس باید توجه داشت که مستدِل در تمام مراحل استدلال و قیاس خود باید از مقدماتی استفاده کند که وجود نیاز را در خالق نفی می‌کند و اگر اینگونه نباشد بر خواننده آگاه بدیهی است که نتیجه تابع اخص مقدمتین خواهد بود و این خود موجب اثبات محدودیت و در نهایت مخلوقیت موجود خواهد شد و در نتیجه این اصل نیز اثبات نخواهد گردید.

براهین اثبات اصل توحید
براهین متفاوتی برای اثبات خداوند جل شأنه وجود دارد که توسط متکلمان مسلمان یا مسیحی مطرح گشته است. به نظر می‌رسد ذکر توضیح مختصر و مفید هر یک و نقد‌های وارد بر آنها بتواند مخاطب را با بهترین دلیل اثبات واجب آشنا سازد. پس به ذکر براهین گوناگون پرداخته، عیوب و مزایای هر یک را اختصاراً بیان می‌کنیم.

برهان امکان و وجوب
یکی از بهترین براهین اثبات باری تعالی برهان امکان و وجوب است. این برهان از سابقه‌ای طولانی در استدلالات موحدین به شمار می‌رود که در طول تطور تاریخی خود اشکالات تقریری آن برطرف شده و یکی از بی‌نقص‌ترین ادله را برای اثبات وجود حق حاصل گشته است.
طبق یک تقسیم‌بندی عقلی، یا وجود برای ذات شیء ضرورت دارد و یا ضرورت ندارد. شیءای که وجود برای او ضرورت ندارد یا دارای ضرورت عدم است و یا ضرورت عدم را نیز در خود راه نداده است. شیءای که ضرورت در ذات او اخذ شده واجب الوجود، شیءای که ضرورت عدم دارد ممتنع الوجود و شیء‌ای که ضرورت وجود و عدم در او منتفی و نسبت به این دو مقوله تساوی دارد ممکن الوجود نام دارد.
نکته: باید به این نکته توجه داشت که وجود بالفعل شیء موجب واجب الوجود شدن شیء نمی‌گردد چرا که تقسیم‌بندی مذکور با نظر در ذات اشیاء صورت گرفته است. بنابراین شیء موجود تنها در صورتی واجب الوجود خواهد بود که با نظر در ذات او شائبه‌ای از عدم در او راه نیابد.
پس در تقسیم بندی مذکور باید به این نکته توجه کرد تساوی در وجود و عدمِ ممکن الوجود سبب می‌شود تا این شیء در وجود خود نیازمند شیءِ دیگر یا همان واجب الوجود باشد، چرا که اگر به خودی خود و در حالی که دارای تساوی وجودی و عدمی است، موجود گردد ترجیح بلا مرجح پیش می‌آید و ممکن الوجود در حالی که تساوی در وجود و عدم دارد تساوی در وجود و عدم نخواهد داشت که این محال است. حال اگر بیان شود که موجودِ ممکنی دیگر این تساوی را بر هم زده این سؤال مطرح می‌گردد که آن وجود ممکن که خود دارای مرجحی برای وجود در ذات نیست چگونه می‌تواند مرجحی را به ممکنی دیگر اعطا کند؟ پس در نهایت به این نتیجه خواهیم رسید که ممکن تنها در صورتی می‌تواند موجود گردد که ترجیح وجود خود را از موجودی دیگر که به ذاتِ خود دارای ضرورت وجود است و آن موجود غیر واجب نیست. پس تمام ممکنات به واجب الوجود نیازمندند.
اما همانطور که ملاحظه می‌گردد نتیجه‌ی این استدلال وجود واجب الوجود و خالقِ بی‌نیاز است حال آنکه مطلوب ما اثبات خالقی بی‌همتا و واحد بود. پس این سؤال در ذهن مخاطب نقش می‌بندد که لزوم وحدت واجب الوجود چیست؟
در پاسخ باید گفت: همان‌طور که بیان شد واجب الوجود به سبب غنای خود از سایر موجودات دارای وجودی نامحدود است حال آنکه تصور واجبی دیگر سبب می‌شود تا ذات و کمالات مستقلی نیز برای واجب دوم در نظر گرفته شود که ذات واجب اول را در آن راهی نیست و این خود موجب محدودیت ذات واجب اول در ذات واجب دوم می‌گردد و این خود خلاف فرض است.
اما لازم است تا از اشکال مقدری که ممکن است مطرح گردد پاسخ داده شود. ممکن است این اشکال مطرح شود که وجود ممکن که از وجود واجب اخذ شده نیز می‌تواند سبب شود تا صفات و وجود واجب محدود گردد.
پاسخ آنکه وجد و صفات ممکن چون از واجب اخذ شده است از انوار صفات و وجود واجب به شمار می‌آید و سبب محدودیت واجب نمی‌شود،  حال آنکه وجود واجبی دیگر صفات و ذات مستقلی را می‌طلبد که وجود و صفات واجب دیگر در او راه ندارد.
هر چند برهان وجوب و امکان دارای نقد و پاسخ‌های بسیار دقیقی است که به تکمیل تقریرِ صحیح آن کمک فراوان کرده، اما جون قصد مستدِل در این سیاهه به بیان براهین اثبات خداوند به طور مختصر تعلق گرفته است به این بسنده می‌گردد. ضمن این که این نقد و پاسخ‌ها در کتب تفصیلی به خوبی نقل گردیده است . 

برهان حرکت و حدوث
عدم تسلط بر جوانب و محدوده‌ی برهان حرکت و حدوث و همچنین محدوده‌ی مقدمات استدلال در این برهان سبب شده است تا بسیاری از متکلمان برهان حرکت و حدوث را که هیچ سنخیتی با برهان امکان و وجوب ندارد تحت عنوان برهان امکان و وجوب مطرح کنند.
حرکت خروج تدریجی شیء از قوه‌ به فعل است که فعلیت تام دارد و برای شیء کمالی وجودی به حساب می‌آید. این کمال وجودی به علت فاعلی نیازمند است تا این کمال را برای شیء به ارمغان آورد و با اعطای گوهر کمال شیء را فعالیت بخشد. بدون شک علت فاعلی که معطی کمال است خود بی‌نیاز از علت و محرِّک مطلق است و بنابر قاعده‌ی تسلسل، محال است سرسلسله‌ی موجود غیرمتحرِّک علتی غیرمتحرِّک باشد پس با این استدلال وجود متحرِّکی مطلق اثبات می‌گردد که همان خالق بی‌همتا است که هستی بخش سایر موجودات بوده اما خود بی‌نیاز از هستی بخشی است.
در برهان حدوث، حدوث هر شیءای از نیاز او به علت دیگر حکایت می‌کند چرا که خروج او از عالم عدم و پای نهادن به عالم وجود نمی‌تواند دلیلی غیر از اتمام علت وجودی او داشته باشد. در این برهان نیز بنابر امتناع تسلسل، ممتنع است که حدوث تمام اشیاء به وجودی حادث ختم گردد. در نهایت با این بیان وجود علتی قدیم که معطِی وجود است اثبات می‌گردد که وجود خداوند ازلی است.

اشکالات برهان حرکت و حدوث
در این دو برهان دو اشکال اساسی مطرح می‌گردد که تنها با انضمام دو عنصر قابل حل است.
اشکال اول استفاده‌ از استحاله‌ی در علل است که همانطور که می‌دانیم نمی‌تواند به عنوان اصلی مسلّم و به صورت مستقل مورد استناد واقع گردد. اشکال دوم نیز به عدم تطابق مطلوب با نتیجه بازگشت می‌کند. هر دو برهان مذکور وجود محرِّک مطلق و قدیم را اثبات می‌کنند اما در اثبات وجوب وجود محرِّک و قدیم که مطلوب ما است ناتوان هستند چرا که حرکت و حدوث همانطور که در حکمت مشّاء مطرح است محدود بر دایره‌ی اوصاف و عوارض جسم است و برهان مذکور نیاز به وجود محرِّک و قدیم را در این محدوده اثبات می‌کنند نه در ذات موجودات حادث و غیرمتحرِّک.
اما اشکالات فوق به انضمام برهان امکان و وجوب و همچنین تسمک به حرکت جوهری قابل حل است. برهان امکان و وجوب ما را از به کاربردن قاعده‌ی تسلسل بی‌نیاز می‌کند و حرکت جوهری نیز فقر و نیاز را به ذات و کلیت موجود سوق می‌دهد و موجود غیرمتحرِّک و حادث را در ذات نیازمند محرِّک و قدیم می‌کند.

برهان امکان فقری
برهان امکان فقری از کوتاه‌ترین و قوی‌ترین براهی اثبات خالق بی‌همتاست که دارای امتیاز‌های متعدد است که در پی خواهد آمد.
در برهان امکان و وجوب به ماهیت ذات نظر شده و ممکن یا واجب یا ممتنع بودن آن مشخص می‌گردید. اما در برهان امکان فقری پس از نظر کردن در ماهیت شیءِ ممکن که حکایت از نیاز آن به واجب دارد، به ذات شیء نظر می‌شود که با عنایت واجب حظی از وجود برده است و وجود به ضرورتی ذاتی برای آن تبدیل شده است. حال سؤالی که مطرح می‌شود این است که با ضرورت یافتن وجود برای شیء ایا ممکن بودن شیء منتفی گشته است؟ برای پاسخ به این سؤال باید گفت مناطقه  به دو نوع وجوب ذاتی پی برده‌اند: یکی «وجوب ذاتی ازلی» و دیگری صرفاً «وجوب ذاتی». فرق این دو در تقیید «وجوب ذاتی» به «مادام الذات» است. یعنی وجوب ذاتی متصور است اگر ذات شیء مفروض گرفته شود. اما در وجوب ذاتی ازلی اصلاً امکان عدم فرض شیء وجود ندارد و وجود شیء همواره مفروض است.
باید توجه داشت که ضرورت ذاتی نیاز و فقر ماهوی ممکن را زایل نمی‌سازد بلکه به نیاز و فقر او عینیّت می‌بخشد. یعنی وجودی که برای شیء ضروری می‌گردد عین نیاز و ربط شیء به واجب و وجود ضروری ازلی است. همانطور که در بخش‌های قبلی بیان شد ممکن در اصل ذات خود، تساوی در عدم و وجود را دربردارد. اما چنانچه واجب الوجود با عنایت خود وزنه را به سوی وجود سنگینی دهد و ترجیح با وجود گردد، این موجب بی‌نیازی و غنای شیء نمی‌گردد بلکه به فقر و نیاز او عینیّت می‌بخشد. پس تمام ممکنات حین وجود خود از فقر خود در تمام شؤون نسبت به واجب حکایت می‌کنند.
برهان امکان فقری معایب برهان حرکت و حدوث را ندارد. چرا که برهان حرکت و حدوث بر فرض استمداد از حرکت جوهری تنها نیاز موجودات مادی را به خالق اثبات می‌کند، حال آنکه برهان امکان فقری رأساً به اثبات ذات واجب پرداخته و نیاز سایر موجودات از قبیل مجردات را به خالق اثبات می‌کند. ضمن اینکه این برهان به قاعده‌ی امتناع تسلسل نیز چنگ نمی‌اندازد. و مزایایی دیگر که خواننده را به مطالعه‌ی آن در محل خود فرا‌می‌خوانیم .

برهان آنسلم
برهان آنسلم یکی از براهین اثبات خداوند است که اولین بار توسط یکی از علمای مسیحی به نام آنسلم بیان گردید که به برهان وجودی معروف شده است. برهان آنسلم پس از طرح، میان اروپائیان مورد نقد و ارزیابی‌های گوناگونی قرار گرفت. در این برهان آنسلم معتقد است که انسان می‌تواند کمال مطلق را در ذهن خود تصور کند. اما باید توجه داشت که کمال مطلق متصور حتماً وجود نیز خواهد داشت چرا که وجود یک کمال و امتیاز برای شیء به حساب می‌آید و چنانچه کمال مطلق متصور موجود نباشد دارای نقص در کمال خواهد بود و این با فرض ما که تصور کمال مطلق است در تناقض خواهد بود.
اما مغالطه و نقدی که به طور کلی از دید دانشمندان غربی در نقد نظر آنسلم پنهان مانده است مورد توجه حکمای اسلامی قرار گرفته است. هر چند بعض از حکمای اسلامی خود نیز در دام این مغالطه گرفتار آمده‌اند و این یکی از دلایل طرح و نقد برهان آنسلم است.
مغالطه‌ی آنسلم دقیقاً زمانی صورت می‌گیرد که وی بین تصور و مفهوم کمال مطلقو وجود او به حمل شایع صناعی تلازم برقرار می‌کند. گویی اینکه مفهوم کمال مطلق به حمل اولی دارای ذات و ذاتیات مختص خود است و به حمل شایع و مصداقِ کمال مطلق نظر ندارد از دید آنسلم پنهان مانده است. مفهوم کمال مطلق می تواند کامل‌ترین مفهوم و وجود ذهنی لقب بگیرد بدون آنکه حکم به لزوم وجود مصداقش گردد. به عبارت دیگر وجود یا عدم وجود مصداق کمال مطلق آسیب و ضرری به ذات و ذاتیات مفهوم کمال مطلق نمی‌رساند.
به منظور تأکید باید مجدّداً این نکته را یاد‌آور شد که این مغالطه، اشتباهی رایج است که گاه حکمای اسلامی را نیز از استدلال صحیح دور کرده است. هر چند که دانشمندان اروپایی و از جمله کانت نقد‌های گوناگونی به برهان وجودی وارد کرده‌اند که در کتب مفصل و دقیق به بررسی و نقد آن‌ها پرداخته شده است .

برهان صدّیقین
اولین بار بوعلی با استناد به آیه‌ی «سَنرُِيهِمْ ءَايَاتِنَا فىِ الاَْفَاقِ وَ فىِ أَنفُسِهِمْ حَتىَ‏ يَتَبَينَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُ الحَْقُّ  أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ شهَِيد؛ به زودى نشانه‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى‏دهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است؟!»  برهانی را از راه امکان و وجوب بر وجود خالق اقامه کرد که بعد‌ها توسط ملاصدرا مورد اشکال واقع گردید. ملاصدرا در کتاب اسفار خود به تقریر صحیح برهان صدیقین و اشکال بر براهین دیگر می‌پردازد و می‌فرماید:
«و اعلم ان الطرق إلی الله کثیرة لأنّه ذو فضائل و جهات کثیرة و «لکلّ وجهة هو مولیها» لکن بعضها اوثق و اشرف و انور من بعض و اسدّ البراهین و اشرفها الیه هو الذی لا یکون الوسط فی البرهان غیره بالحقیقة، فیکون الطریق إلی المقصود هو عین المقصود و هو سبیل الصدیقین الذین یستشهدون به تعالی علیه ثم یستشهدون بذاته علی صفاته و بصفاته علی افعاله، واحداً بعد واحد.
و غیر هؤلاء – کالمتکلمین و الطبیعیین و غیرهم – یتوسلون الی معرفته تعالی و صفاته بواسطة اعتبار امر آخر غیره –کالامکان للمهیّة و الحدوث للخلق و الحرکة للجسم او غیر ذلک – و هی ایضاً دلائل علی ذاته و شواهد علی صفاته، لکن هذا المنهج احکم و اشرف و قد اشیر فی الکتاب الالهی إلی تلک الطریق بقوله تعالی « سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَق» و الی هذه الطریقة بقوله تعالی: « أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ».
یعنی راه‌های منتهی به خداوند فراوان است، زیرا او دارای فضائل و جهات کثیره است و برای هر رونده جهتی است که خدای تعالی آن جهت را برای او تعیین می‌کند. راه های منتهی به او گرچه بسیار است، اما برخی از آنها محکم‌تر و اشرف بوده و از ظهور بیشتری برخوردار است و آن برهان که در اثبات واجب، محکم‌ترین برهان‌ها و بهترین آنهاست، برهانی است که حد وسط آن غیر از واجب نباشد. در این صورت راه با مقصد یگانه خواهد بود و آن راه صدیقین است که برهان آنها صدق محض است و از غیر ذات حق بر ذات حق گواه نمی‌گیرند. آنها از خود او بر او گواه می‌آورند و از ذات بر صفات و از صفات به افعال پی می‌برند.
اما غیرصدیقین، نظیر متکلمان و طبیعیین و دیگران، با نظر به غیر خداوند نظیر، امکان ماهوی، حدوث خلق و حرکت جسم و ... بر ذات و صفات او استدلال می‌کنند و این امور، البته دلایلی بر ذات و شواهدی بر صفات او هستند؛ لیکن شیوه‌ی صدّیقین محکم‌تر و شریف‌تر است.
در کتاب الهی نیز به راه‌هایی که غیر صدیقین می‌پیمایند، اشاره شده است: «به زودى نشانه‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان مى‏دهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است»، به طریقه‌ی صدیقین نیز در عبارت «آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است؟!» اشاره شده است.

برای تقریر برهان صدیقین باید چند مقدمه را متذکر شویم:
1. اینکه این برهان در صدد استفاده‌ی از قیاس برای تبدیل مجهول به معلوم نمی‌باشد. به عبارت دیگر در این برهان مستدل می‌کوشد تا با توجهاتی که به مخاطب می‌دهد او را متوجه روشن بودن مسئله گرداند. از این‌رو برهان صدیقین را می‌توان از سخت‌ترین براهین دانست که شدت وضوع آنرا خفی کرده است.
2. درک کاملاً علمی و تنبه کامل از برهان صدیقین تنها در صورتی حاصل می‌گردد که مخاطب آشنایی هر چند مختصری با بحث‌های اصالت وجود و وحدت وجود داشته باشد همچنین آگاهی از مفاهیمی مانند ضرورت ذاتی، ضرورت ازلی و مانند اینها مفید خواهد بود. هر چند برهان می‌تواند بدون توضیح این مسائل نیز مخاطب را آگاه سازد.
3. برهان صدیقین تنها به ذات باری تعالی نظر می‌کند و توجهی به اوصاف و افعال حضرت حق ندارد.
یکی از قضایای بدیهی، تصدیق وجود واقعیت است. در اصل تصدیق این قضیه مرز میان سفسطه و فلسفه است. این تنها سفسطه‌گر است که این قضیه را انکار می‌کند و در اصل راه بحث و حقیقت را بر خود می‌بندد. از سوی دیگر فیلسوف اصالة الوجودی حقیقت و واقعیتی را در خارج سوای وجود نمی‌شناسد و اصل حقیقت در خارج را با وجود می‌داند، بنابراین تمایز و مرزبندی‌های رایج را میان موجودات امری اعتباری می‌پندارد. به عبارت دیگر وجود را دارای اصل و یکپارچگی دانسته و صدق عناوین مختلف بر اجزای وجود را اعتبار ذهن تلقی می‌کند. یعنی این درخت یا خورشید نیست که در خارج هستی یافته است. بلکه این هستی و وجود است که گاهی درخت یا خورشید است. بنابراین این واقعیت و هستی یکپارچه است که به بداهت توسط عقل تصدیق می‌گردد باید توجه داشت که این واقعیت هیچ‌گاه نفی نمی‌گردد و ازلی خواهد بود. از سوی دیگر معنایی که عقل برای ذات احدیت منظور می‌کند ضرورت ازلی است همانطور که قبلاً بیان گردید، ضرورت ازلی حاکی از حمل همیشگی محمول بر موضوع است.
پس، از آنچه گذشت می‌توان دریافت واقعیت همواره در همه جا وجود خواهد داشت و محدود به مرزبندی‌های اعتباری نمی‌گردد و در کنار سایر موجودات،‌حاضر خواهد بود. پس می‌توان گفت:
«مدعای برهان صدّیقین این است که تحقق واقعیتی که از ضرورت ازلی برخوردار است (یعنی باری تعالی)، یک قضیه بدیهی اولی است و راهی برای تردید در آن وجود ندارد».
پس به طور خلاصه تصدیق قضیه «واقعیت است» بدیهی است و جهت این قضیه ضرورت ازلی است که حمل محمول برای موضوع را به صورت مطلق ثابت می‌کند. و این واقعیت مطلق که هیچ‌گاه محدود و مقید نمی‌گردد همانا همان معنای حق‌تعالی شأنه است.

مزایای برهان صدیقین:
برهان صدیقین دارای مزایای گوناگونی است که تنها به چند مورد آن بسنده می‌کنیم:
1. این برهان بی‌نیاز از مقدمات فلسفی است.
2. وقتی ضرورت ازلی و هستی مطلق توسط این برهان اثبات گشت، صفات دیگر باری تعالی نظیر وحدت، حیات، علم، احاطه و ... اثبات می‌گردد.
3. وقتی معنای هستی مطلق به خوبی تجلی یافت، مخاطب در‌می‌یابد کثرت‌های موجود تنها مربوط به ظهورات و اعتباریات است نه اصل ذات هستی.
و دیگر مزایایی که به سبب رعایت اختصار از ذکر آن چشم می‌پوشیم.

برهان نظم:
به عنوان مقدمه باید اشاره کرد:

مجموعه‌ی عللی که در منطق و فلسفه مطرح است چهار علت مادی، صوری، فاعلی و غایی است. معنای هر کدام از این علل بر مخاطب پوشیده نیست اما به طور خلاصه علت مادی به ماده و محتوا، علت صوری به شکل و صورت، علت فاعلی به مبدِع و خالق و علت غایی به هدفو غایتِ فاعل تعریف گردیده است.
اگر به عالم هستی نظر افکنیم مشاهده می‌کنیم که اجزای آن به صورت دقیق و زیبایی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. به عبارتی دیگر نظمی فاعلی اجزای هستی را در کنار یکدیگر به صورت منظم و دقیقی قرار داده است. این که عالم دارای علت فاعلی است مورد اتفاق مادّیون و الهیّون است. از این‌رو نظم فاعلی نیز مورد اتفاق هر دو دسته است و لی اختلافی که وجود دارد بر وجود علت غایی و نظم غایی است. یعنی مادی می‌پذیرد که عالم دارای نظم است اما نمی‌پذیرد که فاعلی ذی‌شعور با هدف و غایتی آنرا خلق کرده است بلکه نظم آنرا کاملاً اتفاقی می‌پندارد.
لیکن الهیّون نظم موجود در عالم را ناشی از ناظمی می‌دانند که ذی‌شعور و صاحب اراده است. یعنی الهیّون معتقدند وجود هر مجموعه‌ی منظمع ناظمی را می‌طلبد. این مجموعه‌ی منظم و زیبا مخلوق همان ناظم بی‌نهایت و بی‌نیاز است.

معایب برهان نظم:
برهان نظم هر چند از حیث جدل از براهین مترقی به حساب می‌آید ولی از حیث قیاس و یقین برهان مطلوبی نیست. تمام کلام برهان نظم با دو مقدمه حاصل می‌گردد.
یک: وجود نظم در آفرینش هستی.
دو: هر مجموعه‌ی منظم نیاز به ناظم دارد.
در اصل این مقدمه است که تام نبوده و برای اثبات خود به استمداد از براهین دیگر محتاج است، براهینی مانند برهان وجوب و امکان، حرکت و حدوث و ... .  هر چند استمداد از این براهین علاوه بر ناظم بودن باقی صفات خالق را نیز اثبات می‌کند. به عنوان مثال برهان حدوث به کمک برهان نظم آمده و نتیجه اینگونه می‌گردد: عالم هستی مجموعه‌ای منظم است. نظم این مجموعه چون حادث است نیاز به قدیمی بی‌نیاز دارد، پس عالم ناظمی قدیم دارد.
اما همانطور که گفتیم برهان نظم از حیث جدلی از اهمیت والایی برخوردار است و موجبات توحید عبادی را نیز به خوبی فراهم می‌آورد.
این برهان دارای تقریری قدیمی است که در خاتمه به آن اشاره می‌گردد:
مجموعه‌ی هستی، مجموعه‌ای منظم است که نظم خود را از ناظم کسب کرده است. معطِی شیء نمی‌تواند فاقد شیء باشد. پس خالق این مجموعه نیز خود ناظمی قادر و توانا و فهیم است. هرچند اشکال سابق با تقریری از این دست نیز مرتفع نمی‌گردد.

برهان معجزه
یکی دیگر از براهین غربی برای اثباتِ وجودِ خالق، برهان معجزه است. این برهان بیشتر از سوی متکلمان غربی طرح و نقد گشته است و بیشترین نقد این متکلمان بر این برهان و برهان نظم صورت گرفته است.
بنابراین برهان:
اتفاقات خارق العاده‌ که در پی دعا حاصل می‌گردد، خطوراتی که مشکلات علمی را مرتفع می‌گرداند و ... که مبدئی مافوق طبیعت دارد حاکی از خالقی مافوق طبیعت است که آنها را بوجود آورده است.
این برهان مانند برهان آنسلم دارای اشکالات عدیده‌ای می‌باشد:
طبق این برهان کسانی که امور مذکور را درک نکرده باشند می‌توانند به انکار واجب ارتکاب ورزند. برای اثبات این برهان اوّلاً باید اصل علیت مورد اذعان مخاطبان باشد، ثانیاً تمام عللی که می‌تواند این امور را نتیجه دهد احصی گردد و همه‌ی علل غیر از علت الهی ملغی گردد. که هر دوی این امور نیز منتفی است. پس برهان معجزه نیز به یکی از براهین متقن مانند امکان و وجوب، حرکت و حدوث و ... نیازمند خواهد بود.

برهان تجربه‌های دینی:
یکی دیگر از براهین ضعیف متکلمان مسیحیت برهان تجربه‌های دینی است که بر شهود و تجربه‌هایی استوار است که از مضمون و واقعیتی ارزشمند حکایت دارند. در اصل عدم درک صحیح و درست از مفاهیم امکان و وجوب و ... موجب شده است تا این دسته از متکلمان به مواعظ و اتفاقات مافوق طبیعت و تجربه‌های نادر برای اثبات واجب تمسک جویند.
شهود و تجربه‌های دینی که دارای محتوایی مقدّسند موجود هستند.
این شهود را نمی‌توان به عالم طبیعت متعلق دانست. پس وجود ماوراء الطبیعه که همان خالق و واجب است ثابت می‌گردد.

اشکالات برهان تجربه‌های دینی:
1. این برهان برای افرادی که به شخصه شهود و تجربه‌ی دینی را تجربه نکرده‌اند قابل درک نبوده و می‌تواند از سوی این گروه مورد انکار قرار گیرد.
2. بر فرض پذیرش وجود این امور از سوی سایر افراد، انتساب این امور به باری تعالی امری بسیار مشکل به نظر می‌رسد چرا که لازمه‌ی آن تحصیل تمام علل ممکنه و حذف تمامی آنها به غیر از علة العلل که همانا واجب تعالی است می‌باشد.
3. اما با توجه به آن که براهین عقلی و نقلی وجود این تجربیات و شهود را مورد تأیید قرار می‌دهد می‌توان بر فرض وجود آنها مهر تأیید زد. امّا حجیت این امور و حکایت این امور از خالق اثبات نشده است و این امور گاهی برای شخص شاهد نیز حجیت ندارد، پس به طریق اولی نمی‌تواند برای غیر شاهد حجیت داشته باشد.

برهان اخلاقی:
این برهان به صورت‌های گوناگون تقریر گردیده است. گاهی وجود اصول اخلاقیِ ثابت که مورد امرِ آمر واقع شده دلیل بر وجود واجب و خالق و آمر ثابت پنداشته شده است. گاهی نیز وجود حس مقتدر و مخالف به هنگام عصیان از اصول اخلاقی در تمام انسان‌ها از هر رسوم و فرهنگی دلیل بر وجود خالقی مقتدر گردیده است.
اما مقدمه‌ی ثابت تمام این تقریرات، حس حس اضطراب در هنگام عمل به این اصول و حس ترس و عذاب در وقت عصیان از امور اخلاقی است، که همواره مورد نقد و اشکال قرار گرفته است.

نقد برهان اخلاقی:
مقدمه‌ای که مورد اشاره واقع شد ظنی بوده و نمی‌توان مورد استناد واقع گردد همانطور که در فصل اول بیان گردید ادله‌ی ظنی در باب اثبات خالق دارای ارزش ذاتی نبوده و تنها ادلّه‌ی یقینی که خود متشکل از مقدمات یقینی است می تواند تکیه‌گاه بحث معرفت ربّ‌الارباب واقع شود. مقدمه‌ی مذکور یا باید از راه استقراءِ تام مورد یقین واقع شود که این راه منتفی است، یا از راه قیاس یقینی ثابت گردد که این قیاس نیز تا کنون حاصل نگردیده است. هر چند بسیاری از امور مانند امور طبیعیه، ریاضی و ... که از علوم کاربردی هستند می‌توانند به معرفت ظنی اتکا کرده و گره از کار بشر بگشایند.


برهان فطرت
برهان فطرت یکی از بهترین و سهل‌الوصول‌ترین برهان برای اثبات واجب‌ تعالی است. این برهان از سوی خداوند متعال نیز بار‌ها در کتاب خدا مورد استناد قرار گرفته است.
 مقدمه:
باید توجه داشت که همواره اموری متضایف در عالم هستی موجودند که علم به یکی از آن دو امور ما را به امر دیگر رهنمون می‌سازد، یا علم به حکم یکی از آن دو ما را نسبت به حکم امر دیگر آگاه می‌سازد. به عنوان مثال علم و معلوم از امور متضایف هستند که آگاهی نسبت به وجود علم، ما را از وجود معلوم آگاه می سازد.
طبق برهان فطرت چنان‌چه امر بر انسان تنگ آید و حفظ هستی خویش را از عهده‌ی امور و اسباب عادی خارج ببیند، باز امید و شوق به محبوبی در وجود او رخ می‌نماید که او را قدرتمند و قادر و نامحدود می‌یابد و عاجزانه نجات خویش را از می‌طلبد. از آنجا که شوق و محبت از امور متضایف است علم به یکی از امور (شوق و محبت) ما را از وجود امر دیگر (محبوب) آگاه می‌سازد.
پس برهان فطرت دارای دو مقدمه است:
الف- در وجود انسان محبت نسبت به محبوبی قادر وجود دارد.
ب- محبت از امور متضایف است.
نتیجه: علم به وجود محبت ما را نسبت به وجود محبوب آگاه می‌سازد.
توضیح اینکه: از ّآنجا که کبرای ما امری عقلی است قطعاً صحیح و یقینی خواهد بود، اما مقدمه‌ی اول تمام بحث است و چنانچه مورد اثبات واقع شود برهان یقینی خواهد بود. مزیت برهان فطرت نسبت به برهان اخلاقی در آن است که در برهان فطرت اثبات یک فرد از «محبت نسبت به محبوبِ قادر» برای تثبیت برهان کافی است، اما در برهان اخلاق اثبات تساوی مکارم اخلاق در انسان‌های گوناگونع کاووشی در تمام مصادیق را می‌طلبد. اما اثبات مقدمه‌ی اول در مثال مذکور به راحتی صورت می‌گیرد. یعنی چنانچه فرد در شرایط ناگواری واقع می‌گردد، وجود محبوبِ قادر را تصدیق می‌کند و گویی به دو مقدمه‌ی قیاس توجه ندارد و پس از رسیدن به نتیجه، صحت مقدمه اول را در‌می‌یابد. دلیل این امر واضح است. چرا که در آن شرایط فرد وجود خالق را به علم حضوری درک می‌کند نه علم حصولی تا نیازمند قیاس و مقدمات قیاس باشد.

طرح نقدی بر برهان فطرت و رد آن
با توضیحات مذکور اشکالی با این مضمون طرح می‌گردد:
بنابر تضایفی که در کبرای این قیاس ثابت است فرد می‌تواند وجود محبوبِ قادر را تصور کرده و به او محبت پیدا می‌کند و از این راه وجود او را ثابت کند حال آنکه این صورت بدیهی‌البطلان است.
پاسخ آنکه: فرد وجود محبوب را با علم حضوری درک می‌کند نه با علم حصولی تا تصور محبوبِ قادر مثال نقضی بر برهان وارد سازد.

طرح اشکالی کلی
مقدمه:

همواره ادله‌ای که انسان برای اثبات مطلوب خود مد نظر قرار می‌دهد از منابع مختلفی حاصل می‌گردد. از این منابع می‌توان به عقلع نقل و بناء عقلاء اشاره کرد. ادلّه‌ی عقلی که در فصل اول به تفصیل بیان گردید. نقل نیز تنها در صورتی دارای حجیت است که از مسیری مصونِ از خطا به مخاطب منتقل گردد. اما بناء عقلاء از حیث سنخیت با دو مورد قبل متفاوت است. بناء عقلاء در الگوی رفتاری و امور ضروریه که جای شک و تردید ندارند مورد استناد قرار می‌گیرد.

تبیین اشکال
از امور مذکور راه نقل در  باب اثبات توحید مسدود است چرا که هر گونه استفاده از این امر مستدل را دچار دور و تسلسل می‌نماید. اما راه عقل چنانچه یقین‌آور باشد می‌تواند تکیه‌گاه مطمئنی برای طالب حق به شمار آید. امّا بناء عقلا؟ اشکالی در منتج بودن یا نبودن این راه است. همان‌طور که در براهین مذکور بیان گردید بنابر نظر حکما معرفت ظنی که در بناء عقلاء حاصل می‌گردد نمی‌تواند ما را در مسیر اثبات واجب یاری نماید. اما بزنگاه اشکال همین جا است. آیا براهینی که صحت آنها مورد تأیید حکما قرار گرفته است، تنها راه رسیدنِ طالب به مطلوب است؟ اگر چنین است سؤالی که مطرح می‌گردد این خواهد بود که پس راه رسیدن عبد به معبود خود در برهه‌ای از تاریخ که صحت این ادلّه اثبات نگردیده بود چه می‌شود؟ حال آنکه در آن شرایط نیز معرفت خالق مورد امر بوده است. بنابراین لازم می‌آید تکلیف به ما لایطاق. اگر تنها راه اثبات خالق این امور عقلی و یقینی است پس به کدامین سبب بزرگان دین همواره از ادلّه‌ی بناء عقلاء برای اثبات خدا بهره برده‌اند، مانند استناد به برهان نظم.
اگر راه عقل تنها راه اثبات خداوند است پس چگونه می‌توان شهدای صدر اسلام را عارف به خدا و رسولش دانست و آن‌ها را شهید خطاب کرد، حال آنکه آن بزرگواران نه قیاس را درک کرده بودند و نه شرایط یک قیاس یقینی را.
بنابراین نمی‌توان منکر یقین عقلایی شد یا حجیت عمل به آن را سلب کرد، هر چند که راه عقلی مفتوح و یقین‌آور باشد.

علل عدم پذیرش ثبوت حقیقت (خالق)
اما چرا منکرینِ خداوند با وجود این ادلّه‌ی تمام، بر کتمان حقیقت دست می‌یازند.
قرآن کریم علت این تعصب را این امور می‌داند:
1. شک در مصادیق حق: «قَالُواْ أَ جِئْتَنَا بِالحَْقّ‏ِ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِين؛ گفتند: آيا مطلب حقّى براى ما آورده‏اى، يا شوخى مى‏كنى؟!»
   2- در هم آمیزی حق و باطل و عدم تشخیص و تمیز از هم: «وَ لَا تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُون؛ و حق را با باطل نياميزيد! و حقيقت را با اينكه مى‏دانيد كتمان نكنيد!» ، «يَأَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُون؛ اى اهل كتاب! چرا حق را با باطل (ميآميزيد و) مشتبه مى‏كنيد (تا ديگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقيقت را پوشيده مى‏داريد در حالى كه مى‏دانيد؟!» 
   3- تکبر و غرور: « ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِم مُّوسىَ‏ وَ هَارُونَ إِلىَ‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَايْهِ بَِايَاتِنَا فَاسْتَكْبرَُواْ وَ كاَنُواْ قَوْمًا مجُّْرِمِين؛ بعد از آنها، موسى و هارون را با آيات خود به سوى فرعون و اطرافيانش فرستاديم اما آنها تكبّر كردند (و زير بار حق نرفتند چرا كه) آنها گروهى مجرم بودند!» 
   4- کفر و تعصبات جاهلانه: « وَ إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَيهِْمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُواْ مَا هَاذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكمُ‏ْ عَمَّا كاَنَ يَعْبُدُ ءَابَاؤُكُمْ وَ قَالُواْ مَا هَاذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْترًَى  وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِلْحَقّ‏ِ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَاذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِين؛ و هنگامى كه آيات روشنگر ما بر آنان خوانده مى‏شود، مى‏گويند: «او فقط مردى است كه مى‏خواهد شما را از آنچه پدرانتان مى‏پرستيدند بازدارد!» و مى‏گويند: «اين جز دروغ بزرگى كه (به خدا) بسته شده چيز ديگرى نيست!» و كافران هنگامى كه حق به سراغشان آمد گفتند: «اين، جز افسونى آشكار نيست!»
   5- ارتکاب جرم و ترس از آشکار شدن: « وَ يحُِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكلَِمَاتِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُون؛ او حق را به وعده خويش، تحقق مى‏بخشد هر چند مجرمان كراهت داشته باشند!»
   6- حسادت: « وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَينَ‏َ لَهُمُ الْحَقُّ  فَاعْفُواْ وَ اصْفَحُواْ حَتىَ‏ يَأْتىِ‏َ اللَّهُ بِأَمْرِهِ  إِنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِير؛ بسيارى از اهل كتاب، از روى حسد- كه در وجود آنها ريشه دوانده- آرزو مى‏كردند شما را بعد از اسلام و ايمان، به حال كفر باز گردانند با اينكه حق براى آنها كاملا روشن شده است. شما آنها را عفو كنيد و گذشت نماييد تا خداوند فرمان خودش (فرمان جهاد) را بفرستد خداوند بر هر چيزى تواناست.»
   7- دنیاطلبی و تلاش برای رسیدن به زرق و برق¬های دنیایی: « إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ يَشْترَُونَ بِهِ ثمََنًا قَلِيلاً  أُوْلَئكَ مَا يَأْكلُُونَ فىِ بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَ لَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ وَ لَا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيم؛ كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه را خدا از كتاب نازل كرده، و آن را به بهاى كمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چيزى نمى‏خورند (و هدايا و اموالى كه از اين رهگذر به دست مى‏آورند، در حقيقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قيامت، با آنها سخن نمى‏گويد و آنان را پاكيزه نمى‏كند و براى آنها عذاب دردناكى است. كسانى كه كتمان مى‏كنند آنچه را خدا از كتاب نازل كرده، و آن را به بهاى كمى مى‏فروشند، آنها جز آتش چيزى نمى‏خورند (و هدايا و اموالى كه از اين رهگذر به دست مى‏آورند، در حقيقت آتش سوزانى است.) و خداوند، روز قيامت، با آنها سخن نمى‏گويد و آنان را پاكيزه نمى‏كند و براى آنها عذاب دردناكى است.»
   8- نفاق و ارائه چهره¬ای غیر از چهره واقعی در ظاهر: « لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَ قَلَّبُواْ لَكَ الْأُمُورَ حَتىَ‏ جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كَرِهُون؛ آنها پيش از اين (نيز) در پى فتنه‏انگيزى بودند، و كارها را بر تو دگرگون ساختند (و به هم ريختند) تا آن كه حق فرا رسيد، و فرمان خدا آشكار گشت (و پيروز شديد)، در حالى كه آنها كراهت داشتند.»
   9- شرک: « قَلَ رَبّ‏ِ احْكمُ بِالحَْقّ‏ِ  وَ رَبُّنَا الرَّحْمَانُ الْمُسْتَعَانُ عَلىَ‏ مَا تَصِفُون؛ (و پيامبر) گفت: «پروردگارا! بحق داورى فرما (و اين طغيانگران را كيفر ده)! و پروردگار ما (خداوند) رحمان است كه در برابر نسبتهاى نارواى شما، از او استمداد مى‏طلبم!»  ( انبياء آيه 112).

در پایان باید این نکته را یادآور شوم که براهین اثبات خداوند بسیار مفصل‌تر و بحث‌برانگیز‌تر از آنچه در این سیاهه طرح گردیده است در کتب تفصیلی بیان شده، اما برای رعایت اختصار پژوهش از ذکر آنها چشم پوشی می‌گردد.



منابع
1. قرآن کریم، ترجمه‌ی آیت ا... ناصر مکارم شیرازی.
2. توحید، مطهری، استاد شهید مرتضی، انتشارات صدرا، 1391 هش، بیست و یکم.
3. تبیین براهین اثبات خدا تعالی شأنه، جوادی آملی، عبدالله، انتشارات اسراء، 1386هش، پنجم.
4. آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمد تقی، شرکت چاپ و نشر بین الملل، 1383 هش، ششم.
5. فرهنگ اصطلاحات منطقی، خوانساری، محمد، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1376 هش، دوم.
6. المقرَّر، الحیدری، السید رائد، انتشارات ذوی القربی، 1387 هش، سوم.
7. المفردات فی غریب القرآن، الراغب الاصفهانی، حسین بن محمد، انتشارات دار الاحیاء التراث العربی، 1428 هق، اول.
8. فرهنگ بزرگ جامع نوین، سیاح، احمد، انتشارات اسلام، 1387 هش، هفتم.
9. سایت الکترونیکی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی روز امتحان، www.ruzeemtehan.blogfa.com.

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.