بسم الله الرحمن الرحیم
 

 


تقدیم به:
تمام دوست داران حضرت زهرا(س)




تقدیراز:

استاد عزیز و دلسوزحجه الاسلام والمسلمین  پایانی (دام عزه)





چکیده:

در این نوشتار خواهید خواند از خلاصه تارخچه و تعریف ایدئولوژی و همچنین از جهان بینی ورابطه آن با ایدئولوژی ودر آخر مثالی برای روشن شدن مطلب به دیدشما مخاطبین خواهد رسید امید است این نوشته بتواند اطلاعات خوبی را در زمینه ایدئولوژی به مخاطبین خود انتقال دهد.


فهرست


چکیده:   

مقدمه   

تاریخ ایدئولوژی:   

تعریف جهان بینی   

ایدئولوژی دو نوع است:   

رابطه جهان بینی و ایدئولوژی   

بصیرت نوعی ایدئولوژی   



مقدمه
باید این رادانست که تا ازمحیط وجهان خود شناختی نداشته باشیم نمی توانیم هدف ومسیر درستی برای زندگی خود انتخواب  کنیم .
باید یک انسان به دنبال یک روش صحیح ، یک ایدئولوژی صحیح بود تا توانست باموفقیت مراحل زندگی را پشت سر گذاشت
پس سعی شد در این پژوهش به ایدئولوژی پرداخته شود و ان را معرفی کند وبعد از آن بهترین ایدئولوژی را از سخنان فرد اول ویک مرجع بزرگ شیعی به دیدشما مخاطبین برساند.
 
    تاریخ ایدئولوژی:
کلمه ایدئولوژی برای اولین بار توسط آنتونی دستوت دوترسی (1836-1754) که امیدوار بود یک مطالعه نظام مند برای بررسی ریشه های اندیشه هایی که به انقلاب های دهه 1790 انجام دهد، ایجاد شد. مانند بسیاری از فیلسوفان قرن 18، دوترسی به ایده اندیشمند بزرگ انگلیسی لاک نزدیک شد، که ذهن هنگام تولد مانند لوح سفید است و فرد بدون هیچ دانشی و ایده ای به دنیا می آید لذا هر چیزی که می دانیم و هر ایده ای که داریم محصول تجربه حسی است. دوترسی از این مقدمه برای تدبین چارچوب نظری خود یعنی ایدئولوژی یا علم ایده ها استفاده کرد بر پایه نظر او     می توانند نادرست و گمراه کننده و یا صحیح باشند. او به دنبال حذف ایده های ناصحیح و جایگزینی آنان با ایده های صحیح بود.
در نگاه اولیه ایدئولوژی ها را می توان به نظامی از اندیشه ها ، که ذهن و عمل مردم را  با توجه به مواردی مانند ملیت، نژاد، دین، نقش و کار کرد حکومت، روابط بین مرد و زن و مسئولیت انسان در برابر محیط زیست شکل می دهد، اطلاق کرد
او مذهب را از ایده های نادرست می شمرد و این امر حساسیت کلیسا و نخبگان مذهبی آن دوره را برانگیخت. او اگر چه بر عقلانیت و دانش تکیه می کرد اما دانش ایده ها (ایدئولوژی)را به عنوان یک خطر در برابر مقامات محافظه کار سیاسی و سنتی کلیسا معرفی شد. ایدئولوژی به عنوان امری غلط و فاسد معرفی شد و حتی در دوران ناپلئون ایدئولوژی به عنوان متافیزیک گناه آلود خوانده شد.
اما در نزدیک چهل سال بعد کلمه ایدئولوژی معنای دیگری پیدا کرد.
کارل مارکس (1883-1818) ایدئولوژی را به عنوان یک مجموعه و یا نظام از ایده ها معرفی کرد که برای مشروعیت بخشی و توجیه سلطه طبقه حاکم از آن استفاده می شود. از نگاه مارکس و انگلس وظیفه فیلسوف انقلابی نمایش دادن  توهمات در هر عصر است که به وسیله آن طبقه حاکم قدرت خود را برای سلطه به دیگران توجیه می کند. ایدئولوژی نزد مارکس یک مفهوم خنثی نیست بلکه دارای ارزش ابزاری به منظور کنش سیاسی طبقه حاکم است.
لذا به نظر می رسد نه تنها برای ناپلئون و مقامات مذهبی و سنتی آن عصر واژه ایدئولوژی لفظی تحقیر آمیز بوده است بلکه در قاموس مارکس نیز ایدئولوژی چندان معنای مثبتی نداشته است.
در قرن بیستم نیز میان علمای دانش اجتماعی دوگونه تعریف از ایدئولوژی مرسوم بود. عده ای هم چنان از منظرهای گوناگون آن را منفی تلقی می کردند.
برای مثال دانیل بل در کتاب معروف خود (پایان ایدئولوژی) نگاهی منفی به مقوله ایدئولوژی داشت. برپایه این گونه برداشت ها ایدئولوژی برخواسته از ایده های ایدئولوگ ها بود. ایدئولوگ ها از شعارهای برانگیزاننده هیجان و احساسات مردم بهره می گیرند و تحلیل های ساده انگارانه دارند. از منظر نگاه منفی به ایدئولوژی، ایدئولوژی به دنبال انحصاری سازی واقعیت است.

در مقابل این نگاه منفی آرام آرام نگاه خنثی و یا بی طرفانه ای به ایدئولوژی و تحلیل آن در قرن بیستم شکل گرفت. براین پایه، در هر انتخاباتی نمی توان کاندیدایی بدون یک ایدئولوژی پیدا کرد. در چنین شکلی، ایدئولوژی به معنای
مجموعه ای از ایده ها، اندیشه ها، اعتقادات راسخ درباره این که اجتماع چگونه است و چگونه باید باشد است


تعریف جهان بینی
یک مسلک و یک فلسفه زندگی خواه ناخواه بر نوعی اعتقاد و بینش و ارزیابی درباره هستی و بر یک نوع تفسیر و تحلیل از جهان مبتنی است، نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد، زیرساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار می رود این زیرساز و تکیه گاه اصطلاحا " جهان بینی " نامیده می شود. همه دینها و آیینها و همه مکتبها     و فلسفه های اجتماعی متکی بر نوعی جهان بینی بوده است، هدفهایی که یک مکتب عرضه می دارد و به تعقیب آنها دعوت   می کند و راه و روشهایی که تعیین می کند و باید و نبایدهایی که انشاء می کند و مسؤولیتهایی که به وجود می آورد، همه به منزله نتایج لازم و ضروری جهان بینی ای است که عرضه داشته است.
جهان بینی عبارتست از نگرش انسان به هستی و توجیه و تبیین آن در رابطه با انسان.
به عبارت دیگر دید کلی که انسان از جهان هستی دارد و بر اساس آن به تعبیر و تفسیر آن می پردازد، جهان بینی نامیده می شود و به طور کلی برداشت کلی انسان از جهان هستی را جهان بینی او می گویند. به صورت دیگر جهان بینی یک سلسله اعتقادات و بینشهای کلی هماهنگ درباره جهان و انسان و به طور کلی درباره هستی می باشد. جهان بینی در واقع قسمتی از هستی شناسی می باشد و عناصر آن عبارتند:
الف: توجیه جهان هستی
ب: توجیه انسان
ج:رابطه انسان با هستی.
جهان بینی به معنی جهان شناسی است نه جهان احساسی و به مسأله معروف شناخت مربوط می شود، شناخت از مختصات انسان است بر خلاف احساس که از مشترکات انسان و سایر جانداران است، لذا جهان شناسی نیز از مختصات انسان است و به نیروی تفکر و تعقل وابستگی دارد. جهان بینی نوع برداشت و طرز تفکری که حذف یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می دارد زیر ساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار می رود، این زیرساز و تکیه گاه اصطلاحا جهان بینی نامیده می شود. همه دین ها و آیین ها و همه مکتبها و فلسفه های اجتماعی وایدئولوژی ها متکی به نوعی جهان بینی بوده است.

تعریف ایدئولوژی

شاید کوتاهترین تعریفی را که برای ایدئولوژی بتوان ارائه داد آنست که بگوئیم: ایدئولوژی نوعی خودآگاهی است. تعریف دیگر آنست که ایدئولوژی را سیستمی از ایده ها و قضاوتهای روشن و صریح و عموما سازمان یافته ای بدانیم که موقعیت یک گروه، یا جامعه را توجیه و تفسیر و تشریح می نماید.
این سیستم با الهام، تاثیر پذیری شدید ارزشها، جهت یابی معین و مشخصی را برای کنش های اجتماعی آن گروه یا جامعه پیشنهاد می نماید و ارائه می دهد.
بنابراین براساس تعریف فوق ایدئولوژی در درون فرهنگ به عنوان مجموعه ای کاملا بهم پیوسته، هماهنگ و سازمان یافته از ادراکات و ارائه کننده نظرات محسوب می گردد و به همین دلیل می توان از آن به عنوان یک سیستم نام برد و از طرف دیگر با در نظر گرفتن طبیعت و جوهر آن که تجلی بخش نظرات است، ایدئولوژی به عنوان ابزار کنش تاریخی نیز محسوب        می گردد.
به عبارت دیگر، ایدئولوژی بوسیله مبشرین و کسانی که سعی دارند اثراتی بر جریان تاریخی جامعه خود بگذارند، ارائه می شود و اشاعه می یابد و بدین ترتیب موجب تغییرات یا تحولاتی در جامعه می گردد.
البته ایدئولوژی در حوزه الهیات و معارف اسلامی یک تئوری کلی درباره جهان هستی همراه با یک طرح جامع، هماهنگ و منسجم است که راه انسان را در زندگی مشخص میکند و هدف آن سعادت و تکامل اوست.
 به عبارت دیگر مجموعه ای از بایدها و نبایدها در زندگی و رفتار انسان است که مایه سعادت و کمال انسان در دنیا و آخرت می گردد در ایدئولوژی بینشها، گرایشها، روشهاو کنشهای انسان مشخص می شوند و شکل می گیرند.
به صورت دیگر میتوان سیستم کلی احکام عملی یک دین را ایدئولوژی به حساب آورد و سیستم عقیدتی و اصولی آنرا جهان بینی آن دین محسوب نمود.
ایدئولوژی به افراد یک جامعه این امکان را می دهد که موقعیت خود را بهتر تعریف نمایند و بهتر معنی و مفهوم آن را درک کنند. ایدئولوژی به آنها می گوید که چرا و به وسیله چه کسانی استثمار شده اند؟
چرا عقب مانده هستند؟
چرا سفیدها خودشان را برتر می دانند؟
چرا باید تغییراتی را برای بهبود اوضاع مردم و جامعه ایجاد کرد؟
و از این قبیل ...
ایدئولوژی یک فلسفه زندگی انتخابی آگاهانه آرمان خیز مجهز به منطق می باشد و چیزی که بشر را وحدت و جهت می بخشد و آرمان مشترک میدهد و ملاک خیر و شر و باید و نباید برای او میگردد.
ایدئولوژی در دو معنای عام و خاص بکار برده میشود.
اگر در معنای عام بکار رود مترداف مکتب میباشد و مجموعه رهنمودهای کلی مکتب را چه در بعد اندیشه و چه در بخش عمل در بر می گیرد.
و اگر در معنای خاص بکار رود تنها بخشی از مکتب را که به رفتار انسان و دستور العملهای باید و نبایدها مربوط میشود، در بر میگیرد و در این صورت در مقابل جهان بینی خواهد بود.
ویژگی ها و کارکردهای ایدئولوژی
/1    توضیح و تبیین: یک ایدئولوژی توضیح می دهد چرا شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کنونی شکل گرفته اند؟چرا جنگ ها شکل می گیرند؟ چرا ظلم و ستم وجود دارد؟ چرا برخی انسان ها فقیر و برخی ثروتمند هستند؟ برای این گونه پرسش ها، ایدئولوژی پاسخ هایی فراهم می آورد. معمولاً این پاسخ ها ساده و سرراست هستند به گونه ای که اکثر مردم معمولی بتوانند آن ها را درک نمایند و به سمت پذیرش ایدئولوژی حرکت کنند.
2-    ارزیابی: کارکرد دوم یک ایدئولوژی به فراهم آوردن استاندارد هایی برای ارزیابی شرایط فعلی یک جامعه می باشد. یک ایدئولوژی با این گونه سوال ها هم سروکار دارد. آیا تمام جنگ ها بد هستند و باید از آن ها اجتناب کرد و یا برخی از آن ها اخلاقاً توجیه پذیر هستند؟ آیا توزیع مساوی ثروت در جامعه امری مطلوب است و یا خیر؟ آیا برای پیروان خود باید پاسخ های حاوی معیارهای لازم برای پاسخ گویی به سؤالات فوق فراهم آورد. یک فرد که علاقه مند به یک ایدئولوژی خاص است ممکن است به یک سؤال بالا منطبق به معیارهای ارائه شده توسط ایدئولوژی خود پاسخ مثبت بدهد اما در مقابل پیرو ایدئولوژی دیگر با معیار دیگر پاسخ منفی به همان پرسش بدهد.
نهایتاً یک ایدئولوژی به بیان یک برنامه کنش سیاسی و اجتماعی خود را برای حضور فعال در آینده آماده می کند. ایدئولوژی ها دارای اهداف روشن سیاسی در تغییر و یا حفظ نظم سیاسی فعلی هستند و از پیروان خود می خواهند که برمبنای تبیین ها، ارزیابی ها و هویت ایدئولوژیک خود طبق برنامه سیاسی ایدئولوژی به کنش بپردازند. این برنامه سیاسی می تواند مسائلی مانند شرکت در انتخابات، انقلاب، جنگ و حتی در تروریسم باشد
3-    جهت دهی و گرایش: ایدئولوژی ها هم چنین برای پیروان خود حس هویت ایجاد کرده و به مسیر زندگی و کنش آن ها جهت می دهند. حس هویت او از طریق ایدئولوژی به نژاد، ملت، دین، طبقه و ... مرتبط می شود و نسبت فرد را با جهان بیرون تعیین می کند. ایدئولوژی مانند یک قطب نما به فرد کمک می کند جایگاه خود را در جهان پیچیده امروز درک کند. برای مثال مارکسیست ها با تعریف طبقاتی خود به کارگر یا بورژوا به تعریف او در اجتماع کمک می کردند.
4-    برنامه سیاسی: نهایتاً یک ایدئولوژی به بیان یک برنامه کنش سیاسی و اجتماعی خود را برای حضور فعال در آینده آماده می کند. ایدئولوژی ها دارای اهداف روشن سیاسی در تغییر و یا حفظ نظم سیاسی فعلی هستند و از پیروان خود می خواهند که برمبنای تبیین ها، ارزیابی ها و هویت ایدئولوژیک خود طبق برنامه سیاسی ایدئولوژی به کنش بپردازند. این برنامه سیاسی می تواند مسائلی مانند شرکت در انتخابات، انقلاب، جنگ و حتی در تروریسم باشد.
جهان معاصر ایدئولوژی های بسیار زیادی را تجربه کرده است. قرن بیستم دراوائل خود رویا رویی ایدئولوژی لیبرالیزم، مارکسیسم، فاشیزم را در جنگ جهانی دوم دید. ناسیونالیزم جغرافیایی سیاسی جهان را تغییر داد و هم اکنون اسلام گرایی در منطقه ما به عنوان ایدئولوژی مسلط در حال رشد و تکامل است ما در نوشتارهای بعدی خود به معرفی و تحلیل ایدئولوژی های مهم جهان سیاست خواهیم پرداخت



ایدئولوژی دو نوع است:
 انسانی و گروهی


در ایدئولوژیهای انسانی مخاطب آنها نوع انسان است نه قوم یا نژاد، طبقه خاص و داعیه نجات نوع انسان را دارد نه نجات و رهایی گروه یا طبقه خاص و طرحی را که ارائه میدهد شامل همه انسانهاست نه دسته مخصوص، پشتیبان و حامیانی که طلب میکند از میان همه قشرها گروه ها و طبقات است نه یک قشر یا گروه معین.

اما در ایدئولوژی گروهی بر عکس مخاطبش گروه یا طبقه و قشر خاص است و داعیه رهایی و نجات و یا سیادت و برتری همان گروه را دارد و مخاطبش تنها همان گروه است و طرح آن نیز ویژه همان گروه است و همان گروه ویژه نیز پشتیبان و حامی آن می باشند. ایدئولوژی اسلامی از نوع ایدئولوژی انسانی است و خاستگاه آن فطرت انسان است، به همین خاطر مخاطب اسلام الناس = عموم مردم است نه طبقه یا گروه خاص. و اسلام توانسته از میان همه گروهها حامی و پشتیبان جلب کند.


رابطه جهان بینی و ایدئولوژی

اینها همه «چرا» دارد. تو می گویی این چنین باش، چرا باید اینچنین باشم و آنچنان نباشم؟
می گویی اینچنین زندگی کن، چرا اینچنین زندگی کنم؟ چرا آنچنان زندگی نکنم؟
می گویی اینچنین بشو، اینچنین خود را بساز، این چنین هدف انتخاب کن، این چراها را «جهان بینی» پاسخ می دهد،
می گوید: وقتی من می گویم اینچنین باش، چون هستی اینچنین است، ساختمان جهان این چنین است، انسان چنین موجودی است، جامعه چنین حقیقتی و ماهیتی دارد، چنین قوانین و سننی دارد، روان انسان چنین هویت و چنین قوانین و سننی دارد، جهان این چنین و آن چنان است. جهان بینی به ما خبر می دهد از اینکه چه هست، چه نیست، چه قانونی بر جهان و بر انسان حاکم است، چه قانونی بر جهان و بر انسان حاکم است، چه قانونی بر جامعه حاکم است، حرکتها به سوی چه جهتی است، طبیعت چگونه حرکت دارد و اصلا هستی چیست. هر طور که ما در مورد جهان بینی فکر کنیم ناچار ایدئولوژی ما تابع جهان بینی ما خواهد بود.
مثلا امکان ندارد که انسان، جهان را ماده محض بداند و انسان را مادی محض، ولی برای زندگی در جهان جاوید هم فکر کند که اگر می خواهی سعادت جاوید داشته باشی، چنین و چنان باش؛ دیگر سعادت جاویدی در کار نیست.
این است که می گویند ایدئولوژی زاده جهان بینی است. جهان بینی به منزله زیربنای فکر است و ایدئولوژی به منزله روبنا؛ یعنی در یک دستگاه فکر و اندیشه، جهان بینی حکم طبقه زیرین و ایدئولوژی حکم طبقه روئین را دارد که بر اساس آن و بنا بر اقتضائات آن ساخته شده است.
اگر بخواهیم به تعبیر علمای قدیم خودمان بیان کنیم، باید این طور بگوییم که ایدئولوژی حکمت عملی است و جهان بینی حکمت نظری؛ حکمت عملی زاده حکمت نظری است، نه حکمت نظری زاده حکمت عملی.
ایدئولوژیها و مکتبها زاده جهان بینی ها هستند. تکیه گاه ایدئولوژیها، جهان بینی ها هستند. جهان بینی یعنی نوع برداشت، تفسیر و نوع تحلیلی که یک انسان درباره هستی و جهان و درباره انسان و جامعه و تاریخ دارد. افراد و گروهها، جهان بینی هاشان مختلف است، یعنی یک گروه جهان را یک گونه تفسیر می کند و گروه دیگر به گون

 بصیرت نوعی ایدئولوژی
بصیرت نوعی ایدئولوژی است

دراین زمانه پس ازجهان بینی وبرسی آن نوبت به اخذ ایدئولوژی می شود وبهترین آن دراین زمانه بصیرت است
مقام معظم رهبری (دام ظله) می فرمایند:
اگرکسی بصیرت نداشته باشدولو ایمان جوشانی هم داشته باشد فریب می خورد ووقتی فریب خورد این ایمان در خدمت ان هدف به کارنخواهدافتاد،لذاامیرالمومنین درجنگ صفین فرموند:
«وقدفتح الحَربِ بَینَکُم وبینَ اَهلِ العِبلَةِ ولایَحمِلُ هَذَاالعَلَمَ إلااَهلُ البَصَرَ والصَّبرِ»
چه زیبا کلمه (بصر) وکلمه (صبر)از حروف مشترکی ترکیب شده اند امامعنای جدااز هم دارند ان وقت،دورکن فلاح،درحمل پرچم هدایتندکه امیر المومنین(ع)ان روز فرمودند:
«لایَحمِلُ هَذَا العلم الاّ اَهلُ البصر والصَّبر»
این پرچم رابرنمی داردوبه دوش نمی کشدمگرکسی که این دوخصوصیت را داشته باشد:
اولا" بصیرت داشته باشدثانیا" استقامت داشته باشد بصیرت دینی واستقامت ایمانی.


....................................................................................................
1.نهج البلاغه خطبه 172 مرحوم دشتی


قد جاءَکُم بَصائِرُ مِن رَبِّکُم
از سوی خدابصیرت به انسان داده می شود.
بصیرت یعنی هشدارها،اگاهی ها،راهنمایی هاوخط دادن ها.
«فَمَن أبصَرَ فِلِنَفسِهِ ومَن عَمِیَ فَعَلیها1»
می توانی ان بصرت ها را ببینی از انهاپیروی کنی،به سودتوست.می توانی چشمت را روی هم بگذاری ونبینی،یاببینی ولج کنی که بزیان تو تمام خواهد شد.
بی بصیرت ها در جبهه باطل قرار می گیرند بدون اینکه خود بدانند.
اما بصیرت یعنی چه؟این بصیرت چیست که رهبریک کشور انقدر ان را به مردم ومسولین متذکر می شود.
بصیرت یعنی ان روشنی دل.
اینجا میدانی نیست که علم وفضل وقدرت تحلیل سیاسی وسابقه کار سیاسی و این چیزها رابطلبد.
این جا قدرت معنوی می طلبد.---»بصیرت یعنی بصیرت دل،یعنی چشم دل باز شدن،یعنی این بازیچه های مادی بازیچه های دنیوی،این ملاحظات سیاسی پست را بی اعتنا کردن،مثل مثل یک کاغذمچاله بی ارزشی را پرت کردن توی سطل زباله ،بصیرت این است.
بصیرت یعنی دل را با خدا مرتبط ووصل کردن.بصیرت،خدارا دیدن،با چشم دل چی رامی شود دید؟
با چشم دل خدا را می شود دید.


.....................................................................................................
1.انعام/104

«لاتُدرِکُهُ الابصارُوهُوَیُدرکُ  الابصار1»
«ولکن تُدرکُهُ القُلُوبُ بهائِقِ الایمان2»
خدا را دل ها می بیند،دل ها درک می کنندباایمان.اگربسته باشد،بسیرت نداشته باشد،خدارا نمی بینند.---»بصیرت یعنی آنی که خدارا ببیندومقاومت کند-همین دوشرط کافی است
اول:بصیرت،معنویت،توجه  دوم:ایستادگی
بصیرت نور افکن است،بصیرت قبله نما وقطب نماست،توی یک بیابان اگر بدون قطب نما حرکت کنی،ممکن است تصادفا"هم به جای برسی لیکن احتمالش ضعیف است.
احتمال زیادی وجودداردکه از سرگردانی وحیرت ،دچار مشکلات وتعصب های زیادی شود.
وقتی بصیرت نبود وقتی احتماد به خدا نبود،اخلاقیات هم بی معنی می شود،جزلذت وسودشخصی هیچ چیز دیگری معنا پیدا نمی کند.
اگر انسان در راه رسیدن به سود شخصی پایش به سنگ خوردواسیب دید،ضررکرده وخسارت دیده.
اگربه سود نرسید،اگرنتوانست تلاش کند نوبت به یاس وناامیدی و خودکشی و وبه کارهای غیرمعقول دست زدن می رسد.
«الذین کفروبایات الله ولقائِهِ اولئک یلسو من رحمتی واولئک لهم عذاب علیم3»



.....................................................................................................
1.انعام/103
2.بحارالانوارج69.ص279
3.عنکبوت
درست است شاید فرد معتقد به خدا هم باشد وبه این هم اعتقاد داشته باشد که آخرتی هم هست اما وقتی بصیرت نداشت وخدارا درطول زندگی ندیدوفقط دنبال دنیا وسود بردن های مادی بود .آنوقت اگر شکست خورد نوبت بهیئس وناامیدی می رسد واگر غرق در آن شد ان وقت جزء آیه می شوداولئک یئسوا من رحمتی.

اما اگر با یک نگاه توحیدی ومعرفت الهی زندگی کرد که این نگاه اساسی پایه های بصیرت است،با این نگاه وقتی انسان مبارزه می کند این مبارزه یک تلاش مقدس است.
با این نگاه زندگی انسان چهره زیبای پیدا می کند وحرکت دراین میدان وسیع یک کار شیرین است.
خستگی انسان با یاد خدای متعال و با یاد هدف برطرف می شود،این پایه اساسی معرفت است،پایه اساسی بصیرت است.
گاهی ممکن است چنان حلال وحرام در هم پیچیده باشد چنان محیط آلوده باشد،چنان غبارگرفته باشد که انسان نتواند حلال وحرام را تشخیص دهد.
نتواندوظیفه اش را تشخیص دهد، چه کسی اشتباه می کند چه کسی درست را انتخاب کرده،گاهی مهمترین افراد اشتباهات فاحشی می کنندکه انسان های دیگری که ان افراد برایشان بزرگ بوده اند قبول اشتباه انها برایشان سخت است.
اما اگر دراین محیط ها که نفس یا شیطان ان را ایجاد کرده است ودیگران هم در ان شیطنت های می کنند وغلظت غبار را بالاتر می برند وبه گردوخاک محیط می افزایند،اگربصیرت نباشد،اگر استقامت نباشد قطعاگ اشتباه خواهیم کرد واگردر این محیط مغلوب شیطان ونفس نشویم از سرشانس بوده است واین ارزشی ندارد.
آن تدبیر،ان تفکر،ان دلی که خدارا می بیند ان انسانی که بصیرت دارد ودر این محیط ها با بصیرت واستقامت قدم بر می دارد وچشمش را بر دنیا می بندداین ارزش دارد این با خدای زیباست.
در این محیط ها باید اگاهانه مقاومت کرد تکلیف را شناخت وایستادگی کند.


باید توجه داشت باید از تاریخ عبرت گرفت،تاریخ اثبات می کند که انسان یکی از بزرگترین ضعف هایش این است که اسیر سرپنجه خواهش های خود است.
شاید هیچ ضعفی در ادمی از این بالاتر نیست،همه ضعف های انسان از ضعف در مقابل خواهش ها وجاذبه های نفسانی وهوس ها،کوچکتر وکمتر است،ضررهایش هم قابل جبران تر است تا مضرات این ضعف انسانی.
ما متاسفانه می بینیم درطول زمان ،درگذشته،درحال انسانهای را که نه از راهنمای عقلشان ونه از راهنمای انبیا ومصلحان وعقلا هیچ بهره ای نبردند.علت چیست؟
خیلی واضع است علت این است یک جاذبه های در انسان است ،یک خواهش های در انسان است که این خواهش ها برعقل او برتشخیص او بردرک صحیح او فائق می اید.
انسان می فهمد که این راه خداست بازهم می رود.
حتی گاهی این خواهش ها واین هوس های درون انسان،راه را برعقل وبصیرت اومی بندد و نمی گذارد درست تشخیص دهد.ببینید چقدر ضعف بزرگی است در انسان این ضعف اسیر سر پنجه هوس ها بودن ،زبون خواهش ها بودن.
انچه که بصیرت وبینش انسان را در قضایای مختلف ودرحوادث گوناگون وزیر غبارتبلیغات جنجال امیز شیطانی شیطان های درون وبیرون را تضمین حفظ می کند،دل مومن وپاک ونورانی اوست.
دلی که از ایمان برخوردار است ومنشائ تقوا در اندیشه وعمل است با تبلیغات شیطانی وشیطان ها گمراه نمی شود.

منابع
1.قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری در سالهای
29/3/59-2/3/66-14/9/69-22/4/71-15/12/75-21/9/80-10/7/81-17/7/81-17/9/82
2.اصول کافی2جلدی- ناشردارالاسوة – تاریخ نشر 1428ه. ق تألیف:محمد ابن یعقوب الکلینی الرازیّ
3.الحکم الظاهره جلد1-ناشر:موسسه النشرالسلامی- تاریخ نشر1417ه تألیف الشیخ علی رضا الصابری الیزدی
4.اینترنت جستجوگرgoogle  ایدئولوژی

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.