بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

چکیده

یکی از مهمترین وظایف مسلمین تلاوت و تدبر در قرآن کریم است. خداوند در جای جای قرآن بندگانش را به تدبر در قرآن دعوت می کند و در آیه شریفه «کتابٌ أَنزلناهُ إِلیکَ مُبارکٌ لِّیدَّبَّروا آیاتهِ و لیتذکَّر أُولوا الأَلبابِ» یکی از اهداف نزول قرآن را تدبر در آیات آن می داند.
تدبر در لغت به معنی نظر در پیامدها و عواقب کارها و تأمل در نتایج آنهاست. تدبر در قرآن کریم به معنای تفکر در آیات الهی و نصیحت پذیری از مواعظ قرآن کریم، تفکر متمرکز بر آیه به منظور دست یافتن به شناخت حقیقت بیان شده در آیه است. قرآن کریم از مردم می خواهد که نیک بیندیشند و تدبر کنند و از نگاه سطحی که جای اندیشه ی ژرف را نمی گیرد گام فراتر نهند. آیات قرآن مجید و احادیث صحیح به دقت و تدبر در معانی قرآن تشویق فراوان کرده، و عدم تدبر به شدت مورد ملامت و توبیخ قرار گرفته است.
قرآن کریم کتابی است که برای یک زمان خاص نازل نشده است. این کتاب آسمانی جاذبه و تازگی و اثر بخشی خود را در همه زمان ها دارد و لذا استعداد تدبر و تفکر و کشف جدید برای قرآن همیشه هست.
این امور بنده را واداشت تا به بررسی جوانب مختلف تدبر اعم از «ضرورت تدبر در آیات و روایات، شرایط و لوازم تدبر، موانع تدبر و ثمرات آن» در پژوهش های انجام گرفته بپردازم.
لازمه تدبر در قرآن آشنایی با زبان قرآن است. شرایط دیگر آن عبارتند از: مداومت بر تلاوت و انس با قرآن، و شاگردی و تواضع در محضر قرآن.
از جمله موانع تدبر می توان به بیمار بودن قلب، وسوسه های  شیطان و تحریف ها اشاره کرد. همچنین باید دانست که  ایمان به الهی بودن قرآن کریم، رفع اختلاف ظاهری آیات، بهره جستن از ذخایر بیکران و پر خیر و برکت کلام الهی، و رفع اختلاف و تفرقه میان مسلمانان از مهم ترین ثمرات و نتایج تدبر در قرآن کریم است.

 

    فهرست    
مقدمه   
معنای لغوی و اصطلاحی تدبّر   
قرآن و کلماتی با ریشه ی «د بـ ر»   
معنای ریشه ی «دبر»   
معنای اصطلاحی «تدبر»   
ضرورت تدبر در قرآن کریم   
قرآن کریم و استعداد تدبر   
تدبر در قرآن و روایات   
شرایط و لوازم تدبر در قرآن   
آشنایی با زبان قرآن   
مداومت بر تلاوت قرآن   
انس با قرآن   
شاگردی در محضر قرآن   
موانع تدّبر در قرآن   
آلودگی دل و تیرگی آن   
بدعت ها و تحریفات   
وسوسه های شیطان   
ثمرات و نتایج تدبر در قرآن کریم   
هدایت انسان   
تثبیت ایمان به قرآن   
فهم صحیح قرآن   
رفع اختلاف ظاهری آیات قرآن   
تبیین و فهم بهتر احادیث اهل بیت (ع)   
رفع شبهه و اختلاف (تفرقه)   
بهره جستن از ذخایر بیکران و پر خیر و برکت کلام الهی   
خاتمه و جمع بندی   
کتابنامه:   


مقدمه
شناخت آفت ها و موانع تدبر ما را در به کارگیری روش های مناسب فهم قرآن و بازشناسی مجاری انحراف و در نتیجه استواری در حوزه ی فهم قرآن بسیار کمک می کند. این نکته ی مهم را در بیان امیرالمؤمنین (ع) ملاحظه می کنیم که فرمود: «و اعلموا انّکم لن تعرفوا الرّشد حتی تعرفوا الّذی ترکه و لن تأخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الّذی نقضه و لن تمسکوا به حتی تعرفوا الّذی نبذه» (رضی 1379: 270) ملاحظه می کنیم که حضرت، آسیب شناسی معرفت را در همه ی حوزه ها از جمله حوزه یقرآن شناسی مطرح می کند.
با دقت نظر در آیات قرآن معلوم می شود که تدبر غیر از تفسیر اصطلاحی است. مهم ترین تفاوت های این دو عبارت اند از:
الف. تدبر امری همگانی و تفسیر علمی تخصصی است.
ب. در تدبر فکر و دل هر دو شرکت دارند اما تفسیر امری است صرفاً فکری که لزوماً باامر قلبی همراه نیست.
دلیل اینکه قرآن تأکید ویژه بر تدبر دارد این است که قرآن در درجه ی اول خود را کتاب اخلاق، تربیت، تزکیه، ایمان و هدایت می داند. همین جنبه ی بیدارگری و انسان سازی است که معرفت درجه ی اول آن به شمار می رود و سایر ابعاد از جمله تاریخ، جامعه شناسی، سیاست، اقتصاد، علوم طبیعی و تجربی و... همه در ربط با مسأله ی انسان سازی مطرح می شود و معرفت های درجه ی دو به حساب می آید. از سوی دیگر قرآن صرفاً کتابی نظری و علمی نیست؛ بلکه هدف آن ایجاد علم و باور قلبی و دگرگونی در روح و شخصیت انسان ها و در نتیجه عمل صالح است.
با در نظر گرفتن دو مقدمه ی فوق نتیجه می گیریم که از نظر قرآن کریم صرفاً درک مضمون و محتوا مراد نیست؛ بلکه قرآن را باید فهمید و عمل کرد. فهم قرآن به عنوان موضوع علم تفسیر شرطی لازم اما غیر کافی است؛ شرط کافی بودن آن التزام عملی به نتایج این فهم است. از این رو قرآن بر کنش و فرآیندی به نام تدبر تأکید کرده است؛ یعنی اندیشه ورزی توأم با عمل و نه صرفاً تفسیر که تنها با فهم و درک متن سر و کار دارد. گویا قرآن خود را یک کتاب کاملاً فهم پذیر و بدون تعقید می داند؛ آنگاه همگان را دعوت به تدبر در آن می کند. بهترین دلیل اثبات این مدعا فراخوان عمومی قرآن کریم به تدبر است.


معنای لغوی و اصطلاحی تدبّر
قرآن و کلماتی با ریشه ی «د بـ ر»
کلمه ی تدبر از باب تفعّل و از ریشه «د بـ ر» می باشد. مشتقات این ریشه 44 بار در قرآن آمده است که 40 مورد آن ارتباطی با بحث فعلی و مسأله تدبر ندارد (مانند کلمات دابر، اِدبار، اَدبَرَ، مُدبر، مُدَبّرات و... ).
از این ریشه ی سه حرفی، دو فعل مزید ساخته شده است که بسیار مهم هستند و تفاوت معنای آن دو شایان توجه می باشد؛ امّا غالباً مورد غفلت قرار می گیرد. یکی فعل یُدَبّرُ با مصدر تدبیر از باب تفعیل، و دیگری یَتَدبَّرُ با یَدَّبَّرُ با ریشه ی تدبّر از باب تفعّل.
مصدر «تدبیر» به معنای «عاقبت اندیشی و ژرف اندیشی» (راغب، ص 307؛ ابن منظور، ج 4، ص 280؛ مصطفوی، ج3، ص173) است و فعل مضارع آن یعنی «یُدَبِّرُ» چهار بار در قرآن آمده است و در همه ی مواقع هم فقط به خداوند اختصاص دارد. (یونس: 3 و 31؛ رعد: 2؛ سجده: 5)
اما مصدر «تدبّر» که موضوع این مقاله است نیز چهار بار در قرآن آمده است و هر چهار بار هم به مردم نسبت داده شده و به عنوان وظیفه ی ایشان نسبت به قرآن به شمارآمده است. حتی در یک موضوع، اساساً هدف نزول قرآن، همین «تدبر» ذکر می شود. دقّت در این اختصاص ها ، بسیار حائز اهمیت است.

معنای ریشه ی «دبر»
دُبُر نقیض «قُبُل» است و «دُبُر الشیء» آخر آن و پشت آن را گویند. «دُبُر البیت» گوشه ی آن و کُنجِ آن است. «دابُر کلِ شیء» آخر آن و اصل و ریشه ی آن می باشد. «اِدبار» نقیض «اقبال» و «استدبار» نقیض «استقبال» است.
از این ریشه، دو مصدر مهم از باب های مزید وجود دارد.
«تدبیر» یعنی «تصییرُ الشیءَ ذا دُبُرٍ و جعله ذا عاقبةِ». و اگر درباره ی خداوند باشد، به معنای تنظیم امور عالم و قرار دادن آن ها بر احسن نظام است.
«التدبُّر» همان «تفکّر» است و «یدبّرُ» یعنی نظر در عواقب تمور. (راغب؛ ابن منظور؛ مصطفوی، ج3 ص 173)
در زبان عربی، اگر ریشه ای به باب های مزید برود، بر معنایش هم افزوده می شود. زیرا بر اساس قاعده ی «زیادةُ المبانی تدلُ علی زیادةِ المعانی» اساساً به همین منظور، به باب دیگری رفته است، و گرنه لزومی نداشت که حرف یا حروفی، به ریشه اصلی اضافه شود. پس در همه ی مشتقات ریشه ی «دبر» علاوه بر معنای ریشه، باید به دنبال معانی افزون هم باشیم. از این مهم تر، در همان باب های مزید هم تفاوت های بسیار شایان توجهی وجود دارد که غالباً در هر فعلی که به این باب ها می روند، مورد ملاحظه است. از این رو «تدبّر» که از باب تفعُّل است، با «تدبیر» که از باب تفعیل است، نمی توانند مساوی باشند، اگر چه هم ریشه اند. به این مسأله، مفصّل خواهیم پرداخت.

معنای اصطلاحی «تدبر»
مفسران قرآن کریم در خصوص معنای اصطلاحی تدّبر، دیدگاه های مختلفی را ارائه داده اند. در ادامه به بررسی مهم ترین نظرات آن ها می پردازیم. زمخشری (د 538 ق) در کشاف می نویسد:
منظور از تدّبر در آیات، تفکّر و تأمّلی است که به شناخت هرچه بیشتر از ظاهر قرآن منتهی گردد. البته فهم و تأویلی صحیح با معانی نیکو، چون آنکه به ظاهر تلاوت بسنده می کند و تفسیری خردورزانه ندارد، ممکن نیست به بسیاری از حقایق قرآن دست یابد. (زمخشری، 238/2).
امین الاسلام طبرسی (د 548 ق) در تفسیر مجمع البیان، تدّبر را به معنای تصرّف در قلب با نظر کردن در عواقب امور تعریف می کند (طبرسی، 81/2) که بی شباهت به آنچه ابوهلال عسکری بیان کرده نیست. (ابوهلال عسکری، 121). کمالی دزفولی (‌ره) می نویسد:
«تدبّر، عبارت است از فهم تفصیلی و متعالی قرآن که مبتنی بر فهم ابتدایی و تبادری حاصل از مفاهیم و الفاظ و اسلوب با استجماع شرایط است». (کمالی دزفولی، 65).
یکی از نویسندگان معاصر در تعریف تدبّر می نویسد:
«تدبّر عبارت است از پیگیری آیات، با تأمّل در آن ها برای پیدا کردن راه و پیاده نمودن طرح حکم خدا بر جان و زندگی و رفتار خویش». (مظلومی، 22/4).
مشکینی (ره) آورده است:
«تدبّر این نیست که چشم انسان به هنگام خواندن قرآن به دنبال آیات آن و یا گوش انسان به هنگام شنیدن آیات به دنبال کلمات قرآن روانه شود، بلکه عمده ی غرض این است که فکر انسان در تعقیب معانی آیات حرکت کند و به راه افتد و با تلاش و کاوش و جست و جو، مطالب عمیق و مفاهیم جدیدی را یکی پس از دیگری به دست آورد». (مشکینی، 173).
در کتاب پژوهشی پیرامون تدبّر در قرآن آمده است:
«در امر تدبّر در قرآن، کاوش و اندیشه در کشف مفاهیم و روابط ناپیدای موجود در هر یک از آیات و ارتباط آیات با یکدیگر و آن آیات با آیات دیگر سور قرآن مدّ نظر است». (نقی پورفر، 373).
علّامه طباطبایی (ره) (د 1360 ش) در تفسیرالمیزان ذیل آیه ی «افلا یتدبّرون القرآن ولو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً» (نساء، 82) آورده است:
تدّبر به معنای اخذ و گرفتن چیزی بعد از چیز دیگر می باشد و در این آیه به معنای تأمّل در یک آیه بعد از آیه ای دیگر و یا تأمّل و دقّت در یک آیه بعد از تأمّل و دقتی دیگر در همان آیه. (طباطبایی، 19/5).

ضرورت تدبر در قرآن کریم
با عنایت به آیاتی همچون آیه ی 158 سوره ی اعراف (قل یا أَیُّها النَّاسُ إِنِّی رسولُ اللهِ إِلیکم جمیعاً...)، آیه ی 19 سوره ی انعام (... وَ أُحیَ إِلیَّ هذاَ القرآنُ لأُنذرکُم بهِ وَ مَن بَلَغَ...) و آیه ی آغازین سوره ی فرقان (تبارکَ الَّذی نزَّل الفرقانَ علَی عبدهِ لیکونَ للعالمینَ نذبراً ) که به روشنی بر جهانی بودن دعوت پیامبر اسلام (ص) دلالت دارد و نیز با توجه به آیه ی 29 سوره ی ص (کتابٌ أَنزلناهُ إِلیکَ مُبارکٌ لِّیدَّبَّروا آیاتهِ و لیتذکَّر أُولوا الأَلبابِ) که هدف از نزول قرآن کریم را تدبر معرفی کرده است، ضرورت تدبر در قرآن کریم فهمیده می شود. بر همه ی انسان ها چه مسلمان و چه غیر مسلمان تدبر در قرآن و فهم آن برای آشنایی با احکام، مقاصد و غایات قرآن واجب و ضروری است. (ز حیلی 1418، ج26: 127)
قرآن کریم نه تنها مؤمنان بلکه حتی مخالفان و منافقان را به تفکر و اندیشه درباره ی آیات خود فرا می خواند و گوشزد می کند که به جای جبهه گیری در برابر آن به تأمل درباره ی آیاتش بپردازند (مطهری 1370: 28). در خطاب به مخالفان قرآن کریم می گوید:
«أَفلا یتدبَّرونَ القرآن أَم علی قلوبٍ أَقفالها» (محمد: 24): آیا به آیات قرآن کریم نمی اندیشند؟ یا [مگر] بر دل هایشان قفل هایی نهاده شده است؟
گروهی از مسلمانان بر این باورند که تدبّر در قرآن کریم، جز برای کسی که بهره ای وافر از علم داشته باشد، روا نیست، این گروه دلیل خود را بعضی از روایات می دانند که در آن ها از تفسیر قرآن کریم به رأی نهی شده است.
ولی این سخن منطقی به نظر نمی رسد؛ به آن سبب که خدای متعال، در آن هنگام که بندگان خود را به تدبر در قرآن فرمان داده، و بلکه هر انسان را در هر زمان و هر سرزمینی مخاطب قرار داده، بر کتاب خود و آفریده های خویش دانا بوده است.
خداوند متعال در کتاب خود چنین گفته است:
«هذا بیانٌ للناس وَ هدیً وَ موعظةٌ لِّلمتقینَ» (آل عمران: 138): این [آیات] توضیحی است برای [عموم] مردم و هدایت و اندرزی است برای پرهیزکاران.
آیا ممکن است که خدا بیانی برای همه ی مردم فراهم آورد و آن گاه ایشان را از کوشش برای فهمیدن آن یعنی تدبّر در آیات قرآن کریم حکیم منع کند؟ در این صورت فایده ی آن چه می توانسته است بوده باشد؟
خطاب های قرآن کریم که در آن ها با «یا أَیُّها الَّناسَ» عموم مردم، یا با « یا أَیُّها الَّذینَ آمنوا» همه ی مؤمنان مخاطب کلام خدا واقع می شوند، برای آن است که همگان کلام خدا را بشنوند و آن را بفهمند. آیا با این حال می توان تصور کرد که تدبر در کلام خدا روا نیست؟ (مدرسی 1419ج 1: 34-35)
بر اساس آیه ی «أفلَا یتدبَّرونَ القُرآن أَم علی قلوبٍ أَقفالُها» (محمد: 24) کسی که در آیات قرآن تدبر نکند سزاوار تحقیر الهی است. (قرائتی 1383 ش، ج 10: 102)
قرآن کریم برای همه مورد درک و فهم است؛ زیرا اگر چنین نبود دستور به تدبر در آن داده نمی شد (مکارم شیرازی 1374 ج 4: 28).
هرگز روا نبود که مذمت و سرزنش نمایند «أَفلا یتدبَّرونَ القُرآن أَم علی قلوبٍ أَقفالُها» (محمد: 24) کسانی را که تدبر و تفکر در قرآن نمی نمایند. (امین 1361 ج1: 9)
درباره ی فضیلت تدبر در آیات قرآن کریم، احادیثی فراوان وارد گردیده است (برای نمونه ر. ک. مجلسی 1403 ق / 1983 م، ج 89: 106 [کتاب القرآن، باب فضل التدبّر فی القرآن ]) ولی در اثبات لزوم آشنایی با معانی و حقایق قرآن به تتبع اخبار و احادیث احتیاج نیست؛ زیرا قرآن کریم کتابی است که خداوند به عنوان برنامه زندگی برای بشر نازل نموده است و باید مردم در زندگی شان از آن پیروی کنند و در مسیر آخرتشان از نور و روشنایی آن بهره مند گردند و مسلم است که به این اهداف و نتایج نمی توان رسید جز از راه تدبر در قرآن کریم و تفکر در معانی آن. عقل انسانی نیز گواه و مؤید این حقیقت است. آیات و احادیثی هم که در این زمینه وارد شده است، در واقع از سنخ اوامر ارشادی می باشد که آدمی را به همان واقعیت عقلی و امر فطری هدایت و راهنمایی می کند (خویی 1401 ق / 1981 م: 30).
زهری نیز این حقیقت را از امام سجاد (علیه السلام) چنین نقل می کند که فرمود:
«آیات القرآن خزائن فکلما فتحت خزانه ینبغی لک ان تنظر ما فیها»: هر یک از آیات قرآن گنجینه و خزینه ای است که در برابر تو قرار گرفته است و هر گنجینه که به روی تو باز گردد، لازم است بر آنچه در میان آن گنجینه قرار دارد، به دقت نگاه و وارسی کنی. (کلینی 1363 ج2؛ کتاب فضل القرآن، باب فی قرائته: 609)
ناگفته نماند که نزول قرآن کریم به زبان عربی از یک سو [إِنّا أَنزلناهُ قرآناً عربیٍّا لَّعلَّکم تعقلونَ» (یوسف: 2): ما آن را قرآنی به زبان عربی [فصیح] نازل کردیم، بسا که درک کنید. ] و فرمان تدبر در آن از سوی دیگر، نشانه ی آن است که مسلمانان باید با زبان عربی آشنا شوند.



قرآن کریم و استعداد تدبر
قرآن کریم همچون طبیعت کتابی است که برای یک زمان نازل نشده است. اگر غیر از این بود در گذشته همه ی رازهای قرآن کشف می شد و این کتاب آسمانی جاذبه و تازگی و اثر بخشی خود را از دست می داد. حال آنکه استعداد تدبر و تفکر و کشف جدید همیشه برای قرآن کریم هست و این نکته ای است که پیامبر اکرم (ص) و ائمه (علیهم السلام) آن را توضیح داده اند. (مطهری 1370: 29)
رسول مکرم اسلام (ص) با بیانات زیبای خود به مسلمانان گوشزد کرد که کتاب و سنت استعداد پایان ناپذیری برای درک معانی تازه به تازه و نو به نو دارد (مطهری 1372: 171). او درباره ی قرآن کریم فرمود: «له ظهر و بطن، فظاهره حکم و باطنه علم، ظاهره أنیق و باطنه عمیق، له تخوم و علی تخومه تخوم، لا تحصی عجائبه، و لا تبلی غرائبه، فیه مصابیح الهدی و منار الحکمه و دلیل علی المعرفه لمن عرف الصفه»: قرآن کریم ظاهری دارد و باطنی؛ ظاهر آن حکمت و فرزانگی است و باطن آن علم و دانایی؛ ظاهر آن نیکو و شگفت انگیز است و باطن آن ژرف، مرزها و ظواهری دارد که هر یک را مرزهایی است؛ عجایب آن از شماره بیرون است، و شگفتی های آن کهنه نمی شود. در آن چراغ های راهنمایی و منزلگاه های فرزانگی و دلالت بر شناخت برای کسی است که آن را بشناسد. (کلینی 1363 ج2: 599)
امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: «ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لا تفنی عجائبه و لا تنقضی غرائبه و لا تکشف الظّلمات الّا به»: ظاهر قرآن زیباست، باطن آن ژرف و ناپیداست. عجایب آن سپری نگردد، غرایب آن به پایان نرسد و تاریک ها جز به آن زدوده نشود (نهج البلاغه 1370 خ 18: 20).
فضیل بن یسار از امام باقر (ع) روایت کرده است که «[القرآن] یجری کما تجری الشمس و القمر» (صفار 1362 ش / 1404 ق: 223) مثل قرآن، مثل خورشید و ماه است و همانند آن دو همیشه در جریان است.
عیون اخبار الرضا (ابن بابویه، 1404 ج1: 93)از قول امام رضا (ع) نقل کرده است که «إن رجلاً سأل أبا عبدالله (ع): ما بال القرآن لا یزداد عند النشر و الدراسه إلا غضاضه؟ فقال: لأن الله لم ینزله لزمان دون زمان، و لا لناس دون ناس، فهو فی کل زمان جدید، و عند کل قوم غض إلی یوم القیامه»: مردی از امام صادق (ع) پرسید: «چرا قرآن هر چه بیشتر خوانده و پراکنده شود بر شادابی و زیبایی آن افزوده می شود؟ » و امام ابو عبدالله (ع) در پاسخ او فرمود: «بدان جهت که خدا آن را برای زمانی جز زمان های دیگر و برای مردمی جز مردمان دیگر نازل نکرده است، و از همین رو در هر زمان تازه است و برای هر گروهی تا روز قیامت شاداب و نشاط افزاست».

تدبر در قرآن و روایات
مشتقات واژه ی تدبر 4 بار در قرآن کریم به کار رفته است. موارد استعمال آن مطابق درج در مصحف شریف عبارت است از:
1. «أَفلا یتدبَّرونَ القرآن و لو کانَ مِن عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً» (نساء: 82): آیا در [معانی] قرآن نمی اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیاری می یافتند.
آیه ی فوق تحریک و تشویقی به صورت استفهام است و کلمه ی «تدبّر» که فعل «یتدبّرون» مشتق از آن است به معنای این است که چیزی را بعد از چیز دیگر بگیریم و درباره ی آیه ی شریفه به معنای تأمل در یک آیه بعد از آیه ای دیگر یا تأمل و دقت بعد از دقت دیگر در آیه است. (طباطبایی 1417 ج5: 19)
2. «أَفلم یدَّبَّروا القول أَم جاءهم مَّا لم یأَت آباءهم الأَوَّلینَ» (مؤمنون: 68 ): آیا در [عظمت] این سخن نیندیشیده اند، یا چیزی برای آنان آمده که برای پدران پیشین آن ها نیامده است؟
3. «کتابٌ أَنزلناهُ إِلیک مبارکٌ لِّیدَّبَّروا آیاته و لیتذکَّر أُولوا الأَلباب» (ص: 29): [این] کتابی مبارک است که آن را به سوی تو نازل کرده ایم تا در [باره ی] آیات آن بیندیشند، و خردمندان پند گیرند.
بر اساس آیه ی فوق هدف از نزول قرآن کریم تدبر در آن است. و به حکم کریمه ی فوق تدبر و تحقیق در جمیع آیات قرآن کریم لازم است (قرشی 1377 ج2: 17). به گفته ی طبرسی عبارت «لیدبّروا» را لتدبروا به صورت مخاطب نیز خوانده اند و معنای تدبر در آیات این است که در آن ها تفکر و دقت نمایند و از پند و اندرزهای آنها پند بگیرند. (طبرسی 1372 ج8: 737-738)
4. «أَفلا یتدبَّرونَ القرآن أَم علی قلوبٍ أَقفالها» (محمد: 24): آیا به آیات قرآن نمی اندیشند؟ یا [مگر] بر دل هایی قفل هایی نهاده شده است؟
مخاطبان آیات 82 سوره ی نساء، 68 سوره ی مؤمنون و 24 سوره ی محمد کسانی هستند که به حقانیت الهی این کتاب به دیده ی تردید می نگرند یا منکر آن می باشند و نیز کسانی هستند که به تقلید و بدون معرفت، به آن ایمان آورده اند، و در حقایقش اندیشه نمی نمایند. آیه ی 29 سوره ی ص محتوای پر خیر و برکت قرآن کریم را بیان می کند تا به واسطه ی تدبر در آن، از برکات عظیم آن بهره مند گردند. (نقی پورفر 1371: 32)
واژه ی تدبر و مشتقات آن بدون همراهی با قرآن کریم در روایات به کار رفته است. برای نمونه به این موارد بنگرید:
1. رسول مکرم اسلام (ص) خطاب به فردی که خواستار سفارش از آن حضرت بود فرمودند: «فانی اوصیک اذا هممت بامر فتدبر عاقبته فان یک رشداً فامضه و ان یک غباً فانته عنه»: پس به درستی که تو را سفارش می کنم هنگامی که تصمیم به کاری گرفتی پس در سرانجام آن تدبر کن پس اگر عاقبت آن صلاح هست پس به آن مبادرت نما و اگر عاقبت آن گمراهی است از انجام آن خودداری کن. (کلینی 1363 ج 8: 150)
2. امیرالمؤمنین علی (ع) در خطبه ی قاصعه فرمود: «و تدبروا احوال الماضین من المؤمنین قبلکم کیف کانوا فی حال التمحیص و البلاء»: و در احوال گذشتگان پیش از خود بنگرید، مردمی که با ایمان بودند چه سان به سر بردند؟ و چگونه آنان را آزمودند؟ (نهج البلاغه 1370 خطبه ی 192: 218- 219)
3. امیرالمؤمنین علی (ع) در وصیت به پسرشان محمد بن حنفیه فرمود: «یا بنّی، اقبل من الحکماء مواعظهم و تدبّر احکامهم، و کن آخذ النّاس بما تأمر به و اکف النّاس عما تنهی عنه...»: فرمود عزیزم، پندهای حکیمان را بپذیر، و در احکامشان تدبر کن، و بیش از سایر مردم اوامر خود را به کار بند و افزون از سایر مردم از ارتکاب آن چه نهی کرده ای خودداری کن. (ابن بابویه ج6: 327)
واژه ی تدبر و مشتقات آن همراه قرآن کریم نیز در روایات به کار رفته است. برای نمونه به این موارد بنگرید:
1. رسول مکرم اسلام (ص) در خطبه ی غدیریه فرمود: «معاشر النّاس، تدبّروا القرآن و افهموا آیاته و انظروا الی محکماته و لا تتبعوا متشابهه...»: مردم، در قرآن تدبر کنید و آیاتش را بفهمید و به محکماتش بنگرید و از متشابهش پیروی مکنید. (طبرسی 1386 ق / 1966 م، ج 1: 75)
2. از امیرالمؤمنین علی (ع): «الا لا خیر فی قراءه لیس فیها تدبّر، الا لا خیر فی عباده لا فقه فیها»: آگاه باشید هیچ خیری در قرائتی که در آن تدبر نباشد نیست، آگاه باشید هیچ خیری در عبادتی که فهمی در آن نباشد نیست. (کلینی 1363 ج 1: 36)
3. از امام صادق (ع) در ادعیه ی شروع قرائت قرآن آمده است: «و لا تجعل قراءتی قراءه لا تدبّر فیها. بل اجعلنی اتدبّر آیاته و احکامه»: و قرائتم را قرائتی که در آن تدبر نیست قرار مده بلکه مرا به گونه ای قرار ده که در آیاتش و احکامش تدبر کنم. (ابن طاوس 1414 ج1: 232)

شرایط و لوازم تدبر در قرآن
آشنایی با زبان قرآن

بهره مندی از این کتاب، نیازمند فهم آن و فهم آن، نیازمند شناخت زبان آن است بدین معنا که باید بدانیم خداوند با چه زبان و در چه قالب و فضایی با مردم سخن گفته است. در این باره، نظرات مختلفی مطرح شده است. برخی زبان قرآن را علمی و برخی رمزی و گروهی آن را عرفی دانسته اند در حالی که تمام این نظرات، دارای نقدهایی بوده و با قرآنی که برای همه ی انسان ها و زمان ها آمده است سازگاری ندارد. لذا شایسته است تا ضمن نقد و بررسی این دیدگاه ها به معرفی و شناخت زبان قرآن از منظر علّامه طباطبایی (ره) بپردازیم.
علّامه طباطبائی (ره) هم با رد نظریه ی زبان عرفی بیان می دارد که مفسّر نباید در تفسیر قرآن کریم به راهی برود که در تفسیر کلام خلق می رود؛ زیرا اختلاف این دو در نحوه ی استعمال الفاظ و به کارگیری صناعات لفظی نیست بلکه اختلاف از جهت مراد و مصداقی است که مفهوم کلام بر آن منطبق می شود (طباطبایی، 78/3).
علّامه طباطبایی (ره) ضمن اشاره به اینکه قرآن، کتاب هدایت و نور و تبیان است بیان می دارد که فهم قرآن ویژه مخاطبان خاصی نیست، بلکه قرآن، جهان و جهانیان را مخاطب قرار داده و در مقام تحدی، خود را معجزه ی پیامبراسلام معرفی کرده است پس همه مجاز به مراجعه مستقیم به قرآن بوده و فهم آن وظیفه همه ی انسان هاست (طباطبایی، قرآن در اسلام، 18).
لذا براساس مطالب فوق الذّکر می توان گفت که زبان قرآن، زبان خاصی همچون زبان عرفی یا رمزی یا ادبی و... نیست بلکه دارای ساختاری است که تمام انواع زبان را به صورت تلفیقی و به تناسب سطح مخاطبان و افق فهم آنان، نوع مفاهیم و آموزه ها، اهداف و مقاصد مطلوب و در راستای جهان بینی الهی، در آیات گوناگون خود به نحو شگفت انگیزی به کار
گرفته است. زبان قرآن، زبانی چند ساحتی است زیرا قرآن، کتاب هدایت بوده و به همه شئون آدمی که با هدایت او مرتبط است می پردازد. از این رو در ساحت های گوناگون حیات فردی، اجتماعی، عقلانی، عاطفی، مادی و معنوی انسان وارد شده و با آدمی سخن گفته است. اقتضای رسیدن به این مقصود، استفاده از سبک های متنوع بیانی بوده که قرآن به نحو عالی و شگفت انگیزی از عهده چنین کاری برآمده است (آریان، همان).
پس قرآن در عین اینکه عربی مبین است، معارف بلند خود را در سطوح گوناگون بیان نموده، به طوری که سطح ظاهر آن در اتمام حجّت و ابلاغ و برهان کافی و عمومی است ولی لایه های درونی آن از فهم عادی بالاتر است و حتی پاره ای از سطوح را تنها مطهرون به مصداق «لا یمسّهُ‌ إلا المطهّرون» (واقعه، 79) و راسخون به مصداق «... و ما یعلمُ تأویله إلا الله و الرّاسخون فی العلم...» (آل عمران، 7) آگاهند.

مداومت بر تلاوت قرآن
تلاوت قرآن به عنوان یکی از مقدمات استفاده و بهره مندی از قرآن، نزد معصومان (ع) از جایگاه والایی برخوردار است. آن ها در بیانات خود ضمن تشویق به تلاوت قرآن به ارائه معنای واقعی تلاوت صحیح قرآن پرداخته اند.
پیامبر اسلام (ص) در وصیتش به امیرالمؤمنین علی (ع) می فرمایند: «علیک بتلاوة القرآن علی کل حال» (طوسی، 175/9) همین طور ایشان در بیان اهمیت تلاوت قرآن می فرمایند:
«نوّروا بیوتکم بتلاوة القرآن و لا تتخذوها قبوراً» (کلینی، کافی، 610/2).
همچنین امام صادق (ع) در مورد ارزش و جایگاه تلاوت قرآن می فرمایند:
«انّ البیت اذا کان فیه المرء ‌المسلم یتلوا القرآن یتراء اه اهل السماء یتراءی اهل الدنیا الکوکب الدری فی السماء» (شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، 610/2).
لذا طبق روایات فوق الذکر و روایات فراوان دیگر پی می بریم که بر مسلمانان لازم است تا با تلاوت صحیح آیات قرآن و تدّبر در آیاتش به فهم صحیح آن دست یابند.
با توجه به سخنان گرانبهای ائمه معصومین (ع)، منظور از تلاوت صحیح قرآن قرائت آن نیست،‌ بلکه قرائت بخشی از تلاوت قرآن به حساب می آید که به طور اجمال به چند نمونه از آن روایات اشاره می کنیم.
در ارشاد دیلمی از امام صادق (ع) ذیل آیه «الّذین آتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته...» (بقره، 121) روایت شده که منظور از تلاوت حقیقی قرآن این است که «یرتلون آیاته و یتفقهون فیه و یعملون باحکامه و یرجون وعده و یخافون وعیده و یعتبرون بقصصه و یأتمرون بأوامره و یتناهون عن نواهیه ماهو و الله حفظ آیاته و درس حروفه، تلاوه سوره و درس اعشاره و اخماسه حفظوا حروفه و أضاعوا حدوده و انما تدبّر آیاته و العمل بأحکامه قال الله تعالی کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته...» (دیلمی، ارشاد القلوب، 78) امام (ع) در این روایت تلاوت صحیح را، قرائت شمرده همراه با طمأنینه و تدبّر در آیات و عمل به احکام قرآن معنا کرده اند. (طباطبایی، المیزان، 266/1).
در حدیث دیگری ذیل آیه «الّذین آتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته» (بقره، 121) از پیامبر (ص) نقل شده که ایشان «یتلونه حقّ تلاوته» را «یتلونه حقّ تلاوته» (بغدادی، اقتضاء‌العلم و العمل، 77) معنا کرده اند به این معنا که تلاوت قرآن، متابعت از آن در قرائت و
دنبال کردن معانی و پیروی عمل می باشد.
راغب اصفهانی در کتاب مفردات ذیل ماده تلاوت می نویسد: مراد از «یتلونه حقّ تلاوته» این است که با علم و عمل از آیات قرآنی پیروی می کنند، یعنی در اینجا تلاوت مفهومی بالاتر از مفهوم قرائت دارد و با یک نوع تدّبر و تفکّر و عمل همراه است. (راغب اصفهانی، همان، 82).
در تفسیر تسنیم ذیل آیه 121 بقره آمده است:
حق تلاوت تنها این نیست که حرکات، اعراب، سکون ها، وقف ها و قواعد تجوید حروف و کلمات رعایت شود بلکه همراه با آن تدّبر در معانی، فکر، تعقل و آمادگی برای تأثیرپذیری لازم است. (جوادی آملی، 237/1).
نویسنده در ادامه ضمن اشاره به آیه «.... إنّما المؤمنون الّذین إذا ذکراللهُ و جلت قلوبهم و إذا تُلیتْ علیهم آیاته زادتهم إیماناً...» (انفال، 2) می نویسد:
مؤمنان راستین، هنگام استماع و شنیدن آیات الهی به ایمانشان افزوده گردد. بنابراین هر تلاوتی می تواند قرائت باشد ولی به هر قرائتی نمی توان اطلاق تلاوت نمود.

انس با قرآن
واژه «انس» به معنای خو گرفتن و همدم شدن می باشد اگر انسان به چیزی انس پیدا کند بدین معناست که از آن هیچ وحشت و اضطرابی ندارد و از همراهی با آن به آرامش دست می یابد.
انسان کمال طلب فقط به امور مادی بسنده نمی کند و به سوی اهدافی والاتر گام برمی دارد. لذا وحشت و تنهایی خود را در پناه امور معنوی زائل می کند. از جمله این امور معنوی، قرآن و انس با قرآن است که در روایات به انس همراه با علم و معرفت به قرآن سفارش زیادی شده است. (هادوی کاشانی، 71/13).
از دیدگاه علّامه طباطبایی (ره) یکی از روش های انس با قرآن، ترتیل قرآن می باشد که مسئله قرائت قرآن به عنوان جزئی از آن مطرح می شود. ایشان ضمن تأکید بر امر ترتیل قرآن بیان می دارد که ترتیل به معنای «‌ترسیل» یعنی پشت سر هم آوردن چیزی می باشد (طباطبایی، المیزان، 210/15) و لذا ترتیل قرآن به معنای تلاوت آن است به نحوی که حروف پشت سر هم آن به طور واضح و روشن و جدای از هم به گوش شنونده برسد و به عنوان شاهد ادّعای خویش به روایتی از امام صادق (ع) که می فرمایند: «لا تنثره نثر الرمل و لا تهذه هذا الشعر» (میرزای نوری، 242/4) اشاره می کنند. (طباطبایی، المیزان، 61/20).
ترتیل قرآن، امری است که در قرآن و سنّت هم به آن عنایت خاصی شده به گونه ای که خداوند متعال صریحاً پیامبرش را امر می کند که«... و رتّل القرآن ترتیلا» (مزمل، 4).
رسول خدا (ص) هم در بیان اهمّیّت و جایگاه ترتیل و قرائت قرآن می فرماید: «یدفع من قاری القرآن بلاء ‌الدنیا و یدفع من مستمع القرآن بلاء الآخرة» (حسام الدین هندی، 291/2).
همچنین علّامه طباطبائی ذیل آیه «و إذا قرئ القرآنُ فاستمعوا لهُ و أنصتوا لعلّکم تُرحمون» (اعراف، 204) بیان می دارد که انصات به معنای سکوت توأم با استماع است لذا استماع و انصات به عنوان قدم اول در بهره مندی از برکات قرآن به حساب می آیند که در این روش انسان با یک میل و رغبت قلبی به آیات گوش فرا می دهد در حالی که سکوت اختیار کرده و این سکوت به جهت استماع آیات می باشد (طباطبایی، المیزان، 382/8) بر همین اساس، امام صادق (ع) در حدیثی ضمن تأیید مطالب فوق می فرمایند: «یجب الانصات للقرآن فی الصلاة و غیرها و اذا قریء عندک القرآن وجب الانصات و الاستماع» (حرعاملی، 215/6).
از آنجا که حالات و اوضاع روحی انسان در شرایط مختلف و اوقات شب و روز متفاوت است، گاهی مواجهه و انس با قرآن روش قرائت و ترتیل در لفظ راهی برای مأنوس شدن با کلام الهی است و گاهی شنیدن و سماع آیات موجب این امر می شود.

شاگردی در محضر قرآن
فهم صحیح قرآن منوط به این است که انسان هنگام مواجه با قرآن در کمال خضوع و خشوع همانند شاگردی متواضع در برابر کلام نورانی وحی زانو زده و از آن بهره مند گردد. اگر کسی با اصول از پیش ساخته به محضر قرآن برود و بخواهد قرآن را بر اصول موضوعه رشته علمی خود تطبیق دهد و آن اصول را بر قرآن تحمیل کند چیزی از خود قرآن نمی فهمد بلکه آیات را در غیر معنای اصلی خود به کار می برد.
از وجود مبارک رسول اکرم (ص) نقل شده که فرموده اند: «القرآن مأدبة الله»‌ (شعیری، همان، 40).
این روایت قرآن را به «مأدبة الله» معرفی می کند. اگر قرآن سفره ی خالی می بود، می شد که هرکس غذای خود را بیاورد و در این سفره بخورد، ولی اگر قرآن، غذای آماده است نباید افکار و برداشت های علمی و یا بافته های خود را به همراه بیاورد و به اسم قرآن استفاده کند، لذا انسان بایستی با ذهنی مجرد از هر گونه اصل پیش ساخته خود را با
کلام الهی منطبق و از آن بهره برداری کند. (جوادی آملی، 451/1).
علّامه طباطبایی (ره) از این شرط با عبارت «ماذا یقول القرآن» یاد می کند وی ضمن نقد روش های مختلف تفسیری از آن ها به عنوان تطبیق یاد کرده و تأکید می کند که انسان در هنگام مواجهه با قرآن و فهم و برداشت معانی از آن بایستی تمام معلومات و نظریّه های علمی خود را فراموش کرده و بدون تکیه به هیچ نظریّه ی علمی به سراغ قرآن رفته و از آن بهره مند گردد. (طباطبایی، المیزان، 6/1).

موانع تدّبر در قرآن
شناخت آفت ها و موانع تدّبر چه در حوزه ی مسائل روحی و عوامل نفسانی و چه در حوزه ی مسائل علمی و شیوه ها نقش بسیار مهمی را در به کارگیری روش ها و کلیدهای مناسب فهم قرآن در برخواهد داشت.
بررسی تاریخ تفسیر و جریانات فکری مختلف در آن، ما را با مجاری انحراف و موانع تدّبر در قرآن آشنا کرده و سبب خواهد شد تا با استواری و استحکام بیشتری قدم در عرصه فهم و بهره برداری از این کتاب آسمانی بگذاریم. هنگامی اهمّیّت و جایگاه این موضوع بیشتر نمایان می شود که می بینیم معصومان (ع) آفت شناسی را در تمام حوزه های دین به ضرورت مطرح نموده و اهمّیّت آن را متذکر شده اند.
امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه می فرمایند:
«و اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه و لن تأخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسکوا به حتی تعرفوا الذی نبذه» (سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه ی 147).
در همین زمینه از امام حسن مجتبی (ع) نقل شده که می فرمایند:
«اعلموا علماً یقیناً انّکم لن تعرفوا التقی حتی تعرفوا صفة‌الهدی و لن تمسکوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نبذه و لن تتلوا الکتاب حق تلاوته حتی تعرفوا الذی حرّفه فاذا عرفتم ذلک عرفتم البدع و التکلف و رأیتم الفریه علی الله و التحریف و رأیتم کیف یهوی من یهوی و لا یجهلنکم الذین لا یعلمون» (حرانی، 227).
لذا با توجه به اهمّیّت بحث موانع تدّبر به نظر ضروری می رسد تا به صورت مستقل و مجزا به بیان مباحثی پیرامون آن بپردازیم.

آلودگی دل و تیرگی آن
قرآن کریم گرچه کتاب جهانی و جاودانه است و اختصاص به عصر یا منطقه یا گروه خاصی ندارد، اما همگان توفیق بهره گیری از آن را ندارند. این کتاب، هدایت کننده کسانی است که متقی و پاکند، همان هایی که به فطرت اولیّه خود باقی مانده و مجهز به تقوای ذاتی می باشند. انسان به طبع اولیّش متمایل به حق و خواستار شناخت هر چیزی است که به او عرضه می شود. ولی اگر سخن حق بر او عرضه شود و او به پیروی از هوای نفس یا شیطان از آن سرباز زند و به همین روش ادامه دهد، دیگر با هر حقّی که مواجه شود آن را نخواهد پذیرفت. (طباطبایی، المیزان، 102/18) در تمام مواردی که خداوند در قرآن برای دل ها مرضی را ذکر می کند، احوال و آثاری از آن دل ها بیان می کند که می رساند این قلوب از فطرت مستقیم خود خارج شده و از راه صحیح منحرف می باشند.
قلبی که بر طهارت فطری و اصلی خود باقی نمانده باشد در فهم معارف دینی و حقایق الهی دچار درنگ و مشکل خواهد شد و در نتیجه با گذشت زمان، کار به جایی خواهد رسید که از فطرت اصلی فرد هیچ چیز نخواهد ماند و در آنجاست که قرآن برای آن فرد چیزی جز خسارت نخواهد بود که «... و لا یزید الظّالمین إلا خساراً» (اسراء، 82)، (طباطبایی، المیزان، 184/13).
پس معارف قرآن، در دل بسته نفوذ نمی کند اما کسانی که فطرت خویش را حفظ کرده باشند چه مانند صهیب از روم آمده باشند یا مانند سلمان از ایران و یا مانند بلال از حبشه و یا مانند عمار از سرزمین حجاز برخاسته باشند، همه در برابر این کتاب الهی یکسانند و هدایت قرآن بالاصالة عمومی است و آیاتی مانند «ذلک الکتابُ ‌لا ریب فیه هدیً للمتّقین» (بقره، 2) و «إنّما أنتَ منذر من یخشاها» (نازعات، 45) و «لینذر من کان حیّا...» (یس، 70) ناظر به اختصاص دعوت قرآن به پارسیان، اهل خشیت و زنده دلان نیستند بلکه ناظر به بهره برداری از قرآن و مانند آن می باشند پس در عین آنکه قرآن برای هدایت همگان است تنها انسان های پارسا و بیداردل از آن بیمناک می شوند و یکی از دستمایه های لازم برای استفاده از قرآن فطرت پاک و قلب سلیم می باشد. (جوادی آملی، 37).
یکی از موانع مهمّ و محوری در امر تدّبر در قرآن، آلودگی دل می باشد که موجب حجاب های گوناگونی در برابر فهم قرآن است. در قرآن کریم هم با عناوینی همچون طبع بر قلب، ختم بر قلوب، قفل بر قلوب، اکنه بر قلوب و مرض قلوب به این موضوع اشاره شده است.
خداوند متعال در آیات مختلف و به مناسبت های مختلف، گروه هایی همچون منافقین، کفّار و مؤمنین ضعیف الایمان را با عناوین فوق الذکر مورد خطاب قرار داده و آن ها را متّصف بدین صفت دانسته است که به مواردی از آن اشاره می شود.
علّامه طباطبایی (ره) ذیل آیه «و إذ یقول المنافقون و الّذین فی قلوبهم مرضٌ...» (احزاب، 12) می نویسد: منظور از آن هایی که در دل هاشان مرض دارند افراد ضعیف الایمان از مؤمنین هستند. (طباطبایی، المیزان، 286/16).
و یا در مورد آیه «... و لیقول الّذین فی قلوبهم مرضٌ...» (مدثر، 31) اشاره می کند که مراد از «الّذین» بیماردلان منافق و کسانی هستند که در دل هاشان مبتلا به شک و نفاق و لجبازی می باشند. (طباطبایی، المیزان، 89/20) ایشان در ذیل آیه «و قالوا قلوبُنا فی أکنّةٍ ممّا تدعونا إلیه...»‌ (فصلت، 5) می نویسد: کفّار در خطاب به پیامبر (ص)‌ گفتند که دل های ما در ظرفی پنهان شده که دیگر هیچ دعوتی در آن رخنه نمی کند. (طباطبایی، المیزان، 360/17).
همین طور ذیل آیه «أفلا یتدبّرون القرآن أم علی قلوبٍ أقفالها» (محمد، 24) بیان می دارد که طبق سیاق آیات قبلی، این آیه متعرض حال منافقان و افراد بیماردلی است که بعد از ایمان، به کفر برمی گردند (طباطبایی، المیزان، 241/18). علّامه در تشریح و چگونگی سلامت و آلودگی و بیماری دل انسان ها بیان می دارد که:
دل انسان ها در خطر نوعی بیماری قرار دارد و قهراً وقتی برای چیزی حالت بیماری تصوّر شود، حالت سلامتی هم دارد، چون سلامتی و مرض در مقابل هم هستند، تا یکی از آن دو فرض نداشته باشد، دیگری هم فرض ندارد. در کلام خداوند متعال هر جایی که برای دل ها اثبات مرض کرده، احوال آن دل های مریض و آثار آن را بیان کرده و به ذکر اموری پرداخته که دال بر از دست رفتن استقامت فطری دل ها می باشند. مرض قلب عبارت است از اینکه دل، دچار نوعی تردید و اضطراب شود. به طوری که مسئله ایمان به خدا و اطمینان نسبت به آیات آن را کدر کند و ایمان، آمیخته به نوعی شرک گردد. در مقابل سلامتی و صحت قلب عبارت است از اینکه قلب انسان به خاطر خلوص در توحید خداوند و اعتماد به او و بریدن از هر چیز دیگری استقامت فطری خود را حفظ نموده و راه میانه را از دست ندهد (طباطبایی، المیزان، 377/5).
وی در جای دیگری می نویسد:
براساس عرف و اصطلاح قرآن کریم، مرض قلب عبارت است از شک و تردیدی که بر درک آدمی نسبت به آنچه مربوط به خداوند و آیات اوست مستولی و چیره می شود و نمی گذارد قلب با آن معارف که همان عقاید دینی است پیوند بخورد و انسان مبتلای به آن شک و تردید، عقد قلبی نسبت به خدا و آیاتش داشته باشد. (طباطبایی، المیزان، 378/5).
لذا گروهی از بیماردلان هستند که ایمانشان ضعیف است. اینان کسانی هستند که دل هایشان به پر کاهی می ماند که هر لحظه دستخوش نسیم ها شده به این سو و آن سو کشیده می شود. گروهی دیگر از آن ها منافقین هستند که به زبان، اظهار ایمان می کنند ولی اصلاً ایمان ندارند و در باطن کافرند اما کافر بی شهامتی که کفر خود را علنی نمی سازد بلکه به خاطر مصالح مادی خود، آن را پنهان می کنند. بنابراین هنگامی که در قرآن از هر دو دسته مؤمنین سست ایمان و منافقین تعبیر به بیماردل می شود در حقیقت می خواهد بفهماند که هر دو دسته از یک جهت با هم مشترکند و آن عبارت است از نداشتن ایمان. دل های منافقین از مرحله شک درباره حق سیر نموده و در آخر به انکار حق منتهی شده است. آن ها در آغاز به خاطر ارتکاب به دروغ و اینکه در دل دچار شک بودند ولی به دروغ، دعوی ایمان کردند، بیماردل شدند و به تدریج، خدای متعال به بیماریشان افزود تا در آخر منکر حق شده و آن را مسخره کردند و هلاک شدند. پس خدای سبحان مرض قلب را در حد امراض جسمانی دانسته که به تدریج شدّت می یابد و در صورت عدم علاج آن ها، این امراض مزمن شده و در نهایت منجر به هلاکت بیمار خواهد شد. (طباطبایی، المیزان، 378/5).
با دقّت در گفتار علّامه به نظر می رسد که ایشان برای آلودگی و بیماری دل، مراتبی قائل می باشند. وی، خفیف ترین مرتبه بیماری دل را شامل حال مؤمنین ضعیف الایمانی می داند که در دل دچار مرض و از ایمانی سست برخوردار می باشند. مرتبه شدیدتر این بیماری را به منافقین و کفّاری نسبت می دهد که قلبشان از شدّت بیماری، فاقد حیات ایمانی می باشد.

بدعت ها و تحریفات
علّامه طباطبایی (ره) در مقدمه ی تفسیرالمیزان، ضمن بحثی اجمالی پیرامون تفسیر قرآن به بیان شیوه ی تفسیری خویش و نقد دیگر شیوه های تفسیر می پردازند. ایشان در مقدّمه المیزان می نویسند: بعد از رسول خدا (ص) در عصر خلفا و فتوحات اسلامی، مسلمانان در مناطق فتح شده با فرقه های مختلف و امّت های گوناگون که دارای مذاهب مختلفی بودندآشنا شدند. این خلط و آمیزش سبب شیوع مباحث کلامی در بین مسلمین شد. از سوی دیگر در اواخر سلطنت امویان و اوایل عباسیان فلسفه یونان به زبان عربی ترجمه شده در بین علمای اسلامی انتشار یافت و همه جا مباحث عقلی ورد زبان ها شد. مقارن با انتشار مباحث فلسفی، مطالب عرفانی و صوفی گری نیز در اسلام راه یافته، جمعی از مردم به آن اظهار تمایل نمودند تا به جای برهان و استدلال فقهی، معارف و حقایق دینی را از طریق مجاهده و ریاضت های نفسانی دریابند. در این میان، گروهی از مردم هم با تعبّد صرف به دستورات رسول خدا (ص) در فهم آیات قرآن فقط به احادیث اکتفا نموده و در فهم معنای حدیث هم، هیچ گونه مداخله ای نکرده و به ظاهر آن ها تعبد می کردند. این چهار عامل به همراه اختلاف مذاهب سبب شد تا روش اهل علم در تفسیر قرآن کریم مختلف شود و این در حالی بود که اختلاف مذاهب آن چنان در میان مسلمین تفرقه افکنده بود که میان مذاهب اسلامی هیچ جامعه ای، کلمه واحدی جز (لا اله الا الله و محمد رسول الله) نمانده بود (طباطبایی، المیزان، 5/1). بدیهی است که می توان اختلاف مذاهب و شیوه های تفسیری مختلفی که میان مردم رواج پیدا کرد را یکی از عوامل مهم درک ناصحیح مفاهیم قرآن و تدّبر در آن به شمار آورد.

وسوسه های شیطان
صراط مستقیم تنها راه هدایتی است که آغاز آن در فطرت همه ی انسان هاست و پایانش به لقاء‌ خداوند ختم می شود و انسان با پیمودن این راه آشکار الهی صعود کرده و عنداللهی می شود. (جوادی آملی، 203).
قرآن کریم، صراط مستقیم را دین قیّم الهی می داند و چون خود بیان کننده دین الهی است، پس صراط مستقیم هم هست. (همان، 214).
شیطان به عنوان دشمن سوگندخورده انسان در میان این راه، نقش اضلالی دارد و سعی می کند تا او راه مستقیم را نشناسد و اگر نتوانست و انسان صراط مستقیم را شناخت، آن گاه کوشش می کند که این راه شناخته شده را نرود. (همان، 204).
بنابراین شایسته است تا ما انسان ها به عنوان مخاطبین قران و سالکین این صراط مستقیم با شناخت موانع شیطانی در فهم قرآن و برطرف نمودن آن ها پای در سرای اسرار قرآن نهاده و مقرب درگاه الهی شویم.
علّامه طباطبایی (ره) در مورد کیفیت و چگونگی وسوسه شیطان می نویسد:
از آیات «... لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم* ثمّ لآتینّهم من بین أیدیهم و من خلفهم و عن إیمانهم و عن شمائلهم و لا تجدُ اکثرهم شاکرین» (اعراف، 16 و 17) استفاده می شود که ابتدا شیطان در عواطف نفسانی انسان یعنی در بیم و امید او، در آمال و آرزوهای او و در شهوت و غضب او تصرّف نموده، آنگاه در اراده و افکاری که از این عواطف برمی خیزد تصرّف می کند. نزدیک به همین معنا را می توان از آیه «قال ربّ بما أغویتنی لأزیننّ لهم فی الأرض و لأغوینّهم أجمعین» (حجر، 39) به دست آورد. (طباطبایی، المیزان، 39/4).
پس بنابر آیات فوق الذکر، میدان تاخت و تاز شیطان، ادراک انسانی و ابزار کار او، عواطف و احساسات بشری خواهد بود و به شهادت دو آیه «من شرّ الوسواس الخنّاس* الّذی یوسوس فی صدور النّاس» (ناس، 4 و 5) وسوسه ها، اوهام کاذب و افکار باطل را شیطان در نفس انسان القاء ‌می کند.
تصرفات شیطان در ادراک انسان، تصرّف طولی است نه در عرض تصرّف خود انسان تا منافات با استقلال وی در کارهایش داشته باشد. به طوری که از آیه «... لأزیننّ لهم فی الأرض و لأغوینّهم أجمعینَ» (حجر، 39) استفاده می شود، تنها می تواند چیزهایی را که مربوط به زندگی مادی دنیا است زینت داده و بدین وسیله در ادراک انسان تصرّف نموده و باطل را به لباس حق درآورده و کاری می کند که ارتباط انسان به امور دنیوی تنها به وجهه ی باطل آن امور باشد و در نتیجه از هیچ چیزی فایده صحیح مشروع آن را نبرد. وقتی انسان کارش به جایی رسید که از هر چیزی تنها وجهه باطل آن را درک کند و از وجهه حق و صحیح آن غافل شود، رفته رفته دچار غفلت دیگری می گردد که ریشه ی همه گناهان است و آن غفلت از مقام حق تبارک و تعالی است. (طباطبایی، المیزان، 30/8).

ثمرات و نتایج تدبر در قرآن کریم
هدایت انسان

در حقیقت، هدایت انسان، قائم به خدای متعال است همچنان که خودش در قرآن می فرماید: «إنّک لا تهدی من أحببتَ ولکنّ الله یهدی من یشاءُ و هو أعلم بالمهتدین» (قصص، 56) لذا اگر در آیاتی مانند آیه «یهدی به الله من اتّبع رضوانه سبُل السّلام و یخرجهم من الظّلمات إلی النّور بإذنه و یهدیهم إلی صراطٍ مستقیمٍ» (مائده، 16) هدایت انسان به قرآن و یا رسول خدا نسبت داده می شود، در اصل برگشتش به خدای سبحان است چون هادی حقیقی خداست و غیر او سبب هایی ظاهری هستند که خدای سبحان، آن ها را برای احیای امر هدایت، مسخر فرموده است. (طباطبایی، المیزان، 246/5).
این هدایت، صرف راهنمایی و نشانه دادن راه نیست بلکه هدف نهایی آن رساندن به مطلوب می باشد، بنابراین بازگشت آن به اضافه ایمان به قلب خواهد بود و معلوم است که چنین هدایتی کار خدای متعال است. (طباطبایی، المیزان، 55/16).
پس بهره مندی از هدایت قرآن منوط به ایمان به آن خواهد بود و لذا مردم در مواجهه با قرآن به دو دسته تقسیم می شوند:
1ــ طایفه ای با ایمان که قرآن برای آن ها هدایت و شفاست و آن ها را به سوی حق هدایت کرده و از بیماری های شک و اضطراب نجات می دهد.
2ــ طایفه ای بی ایمان که قرآن برای آن ها ضلالت و گمراهی است. (طباطبایی، المیزان، 322/15).
خداوند متعال در آیه «و ننزّل من القرآن ما هو شفاءٌ و رحمةٌ للمؤمنین و لا یزیدُ الظّالمین إلا خساراً» (اسراء، 82) تصویر جامعی از همه آثار طیب و نیکوی قرآن در نفوس مؤمنین ترسیم می کند.
قرآن در اولین برخوردش با مؤمنین، آنان را چنین درمی یابد که در دریای غفلت فرو رفته و امواج حیرت بر آنان احاطه یافته و در نتیجه باطن آنان را با ظلمت های شک و ریب تاریک ساخته و دل هایشان آلوده به انواع رذائل می باشد لذا با مواعظ حسنه اندرزشان می دهد و از خواب غفلت بیدارشان می کند. در مرحله بعد به پاکسازی باطن آنان از هر صفت زشت و خبیث پرداخته و در مرحله سوم، آنان را به سوی معارف حق و اعمال صالح دلالت و راهنمایی می کند آن هم دلالتی با مهربانی به طوری که انسان را تا سر منزل مقرّبین به پیش می برد و در نهایت جامه ی رحمت بر آنان پوشانیده، در دار کرامت منزلشان می دهد و بر اریکه ی سعادت مستقرّشان می سازد. پس قرآن کریم، واعظی است شفادهنده ی بیماری های درونی و راهنمایی است هادی به سوی صراط مستقیم و افاضه کننده رحمتی است که شفا دادن و هدایت و افاضه رحمتش، همگی به اذن خدای سبحان است و آن سبب قطع است بین خدا و خلقش. (طباطبایی، المیزان، 81/10).
شرط دیگری که جهت بهره مندی از هدایت قرآن لازم است. طلب خشنودی و رضایت خداوند می باشد براساس آیه «یهدی به الله من اتّبع رضوانهُ سُبل السّلام و یخرجهم من الظّلمات إلی النّور بإذنه و یهدیهم إلی صراطٍ مستقیمٍ» (مائده، 16) خداوند شرط کرده که تنها کسانی را هدایت می کند که خشنودی او را دنبال می کنند بر این اساس، هدایت بالقوه الهی موقعی فعلیّت پیدا می کند که مکلّف پیرو رضوان و خشنودی خدا باشد (طباطبایی، المیزان، 245/5). از سوی دیگر، خداوند در دو آیه «إن الّذین هم من خشیة ربّهم مشفقون و الّذین هم بآیات ربّهم یؤمنون» (مؤمنون، 57 و 58) مؤمنین را چنین وصف می کند که آن ها افرادی هستند که به کتاب و شریعت و رسولان الهی ایمان می آورند و چون از خدا خشیّت دارند و همان خشیّت، آن ها را وادار می کند که در مقام تحصیل رضای خدا برآیند و دعوت او را بپذیرند و امر او را اطاعت کنند (طباطبایی، المیزان، 39/15).
در تفسیر منهج الصادقین (کاشانی 1336 ج 9: 178) آمده است که: آورده اند که فضیل عیاض مردی راهزن بود و تجار از دست او به تنگ آمده بودند و چاره به او نداشتند. در مجاور او کنیزی بود که او را بسیار دوست می داشت. شبی خواست که نزد او رود. بر بالای بام برآمد از آن سرا آوازی شنید که یکی این آیه می خواند که «أَلم یأنِ للَّذینَ آمنوا أَن تخشع قلوبهم لذکرِ اللهِ و ما نزل مِنَ الحقِّ و لا یکونوا کالَّذینَ أُوتوا الکتابَ مِن قبلُ فطال علیهم الأَمد فقست قلوبهم و کثیرٌ مِّنهم فاسقون» [آیا هنگام آن فرا نرسیده که دل های مؤمنان به یاد خدا و کلام حقی که نازل شده است، فروتن شود و همچون کسانی نباشند که از قبل اهل کتاب بودند و چون زمانی طولانی بر آنها گذشت، دل هایشان سخت شد و بسیاری از آن ها منحرف شدند؟ (حدید: 16)] فضیل را چون این آیه به گوش رسید، گفت: الهی وقت آن آمد که دل من نرم شود و ترسکار گردم پس بسیار بگریست و بازگشت و در خرابه رفت که بخسبد؛ جمعی از کاروانان را آنجا دید که با هم می گفتند امشب بیدار باشید که فضیل در راه است مبادا که راه زنی کند؛ فضیل با نفس خود گفت ای نفس شریر، ببین که خلق خدا از تو چگونه ترسانند؛ پس توبه کرد و با خود قرار داد تا زنده باشد مجاور مسجد الحرام باشد. بعد از آن آواز داد که: ای قوم، فضیل عیاض منم از من مترسید که من توبه کردم و از آنچه کرده ام پشیمان گشتم پس به مکه رفت و آنجا مجاور شد و از جمله کل اولیا گشت.
آری تدبر فضیل عیاض در یک آیه او را از راهزنی خطرناک به زاهدی عابد متحول ساخت؛ آیا امکان پذیر نیست که اگر آدمی در کل قرآن کریم تدبر کند به فرشته ای متحول شود بلکه ما فوق ملک گردد؟ (مدرسی 1419 ج1: 27)
قرائت با تدبر آدمی را با ارشادات و راهنمایی های قرآن کریم آشنا می سازد و مقدمه ای بر عمل به دستورهای قرآن کریم می شود. پر واضح است که چنین قرائتی باعث افزایش ایمان انسان می شود و او را شایسته ی فضیلت ها و ثواب هایی که برای خواندن آن سوره ذکر شده می کند. (جعفری 1376 ج1 35: ج5: 336)
با توجه به آیه ی «أَفلا یتدبَّرونَ القرآن و لو کانَ مِن عند غیر اللهِ لوجدوا فیهِ اختلافاً کثیراً» (نساء: 82) و از آنجا که مخاطبان این آیه کسانی همچون منافقان (کاشانی 1336 ج3: 79؛ شریف لاهیجی 1373 ج1: 516) هستند که به حقانیت الهی این کتاب به دیده ی تردید می نگرند یا منکر آن می باشند، در می یابیم که تدبر در قرآن کریم داروی شفا بخش نفاق است. (قرائتی 1383 ج2: 338)
تثبیت ایمان به قرآن
علّامه بر این باور است که تدبّر در قرآن، مقدّمه ای است جهت آگاهی و فهم حقّانیت قرآن که در نتیجه سبب ایمان و اعتقاد به آن خواهد شد. ایشان ذیل آیه «أفلم یدّبّروا القول أم جاءهم ما لم یأت آباءهم الاولین» (مؤمنون، 68) می نویسند: در کتاب خدا تدبّر نکردند تا بفهمند حق است و در نتیجه ایمان بیاورند (طباطبایی، المیزان، 45/15).
وی ذیل آیات «‌و لن ترضی عنک الیهود و لا النّصاری حتّی تتّبع ملّتهم قُل إنّ هدی الله هو الهدی و لئن اتّبعت أهواءهم بعد الّذی جاءک من العلم مالک من الله من ولیٍّ و لا نصیرٍ الّذین آتیناهم الکتاب یتلونه حقّ تلاوته أولئک یؤمنون به و من یکفر به فأولئک هم الخاسرون» (بقره، 120 و 121) با عنایت به روایتی از امام صادق (ع) در مورد تلاوت حقیقی قرآن (دیلمی، همان، 266/1)،‌ ضمن طرح این سؤال تقدیری که چه کسانی از یهود و نصاری به کتاب خدا و پیامبرش ایمان می آورند بیان می دارد که از میان کسانی که کتابشان داده بودیم، «الذین آتیناهم الکتاب» تنها افرادی ایمان می آورند که کتاب خود را حقیقتاً تلاوت می کنند (طباطبایی، المیزان، 266/1). پس از این مطالب استفاده می شود که به جا آوردن حق تلاوت (تلاوت همراه با تدبّر) منجر به ایمان خواهد شد.
به طور مثال یکی از نتایجی که از تدبر در آیات قرآن کریم به دست می آید این است که آدمی می فهمد که در قرآن کریم اختلاف و ناهمگونی وجود ندارد و آیات گوناگون آن با یکدیگر هماهنگ و سازگار است. این در حالی است که قرآن کریم در طی حدود 20 سال و در مواقع مختلف در جنگ و صلح، در سفر و حضر، و در موقعیت های گوناگون نازل شده است. و بی شک اگر از جانب خدا نبود و ساخته و پرداخته ی فکر بشر بود اختلاف هایی بسیار در آن دیده می شد. هر چه آدمی بیشتر در قرآن کریم تدبر نماید ایمان و یقین وی به آسمانی بودن این کتاب بیشتر خواهد شد. چه محال است در گفتار آدمی میان کلام حال و امروزش با کلام 20 سال گذشته اش انسجام و پیوستگی استواری یافت شود. (مدرسی 1419 ج8: 428)
به گفته ی کاتب مشهور عماد اصفهانی (د 597 ق): «انّی رأیت انه لا یکتب احد کتاباً فی یومه الّا قال فی غده: لو غیر هذا لکان احسن و لو زید هذا لکان یستحسن و لو قدم هذا لکان افضل و لو ترک هذا لکان اجمل و هذا من اعظم العبر و هو دلیل علی استیلاء النقص علی جمله البشر».

فهم صحیح قرآن
علّامه طباطبایی (ره) با اعتقاد بر دلالت استقلالی قرآن بر معنایش، قائل به حجیت ظواهر قرآن کریم و اثبات حجیت کلام پیامبر (ص) توسط قرآن می باشد. (طباطبایی، قرآن در اسلام، 19).
از طرف دیگر، چون خداوند خواستار ایمان به همه ی کتاب است و مقدمه ی ایمان هم شناخت و فهم می باشد لذا همه آیات قرآنی از دیدگاه خداوند قابل فهم می باشند. (رضایی تهرانی، 11 و 12، 256).
علّامه طباطبایی (ره) می نویسد: قرآن نازل شده بر ما، قبل از نزولش به زبان عربی، نزد خداوند در ام الکتاب، امری بلندمرتبه تر از آن بوده که عقول بشر قدرت فهم آن را داشته باشد لیکن خداوند به خاطر لطف و عنایت نسبت به بندگانش آن را کتابی خواندنی و در سطح فهم و درک بشر قرار داده است. (طباطبایی، المیزان، 53/3).
ایشان در جای دیگر ضمن اشاره به بواطن قرآن، بیان می دارد که قرآن کریم از حیث معنایی به طوری القاء شده که همه می فهمند و در دسترس فهم عموم می باشد اما در ورای این معانی، معانی دیگری هستند که فهم آن ها سخت تر می شود و آن ها معانی باطنیه قرآن هستند لذا ظاهر قرآن آسان و قابل فهم برای همه مردم است ولی از نقطه نظر باطن، مطابق اختلاف درجات بطون قرآن، معانی غامض تر خواهند شد.(تهرانی، 238).
او در اثبات همگانی بودن فهم ظواهر قرآنی، ذیل آیه 82 سوره نساء ضمن اشاره به عدم اختلاف و تناقض در آیات قرآن می نویسد: آیه شریفه با لسان استدلالی و احتجاجی خود به طور صریح، بیانگر آن است که قرآن کریم در معرض فهم عامه مردم است و عموم مردم می توانند پیرامون آیاتش به بحث و تأمّل و تدبّر بپردازند و هیچ کدام از آیات آن جنبه معماگویی یا لغزسرایی ندارند (‌طباطبایی، المیزان، 84/3). پس حق مطلب این است که راه به سوی فهم قرآن به روی کسی بسته نیست و خود کلام الهی، بهترین راه برای فهم خودش می باشد.

رفع اختلاف ظاهری آیات قرآن
قرآن کریم، ضمن دعوت به تدّبر در سراسر قرآن، دعوی انتساب به خدای سبحان و مبّرا بودن از هرگونه اختلاف و ناهماهنگی را دارد. علّامه طباطبایی (ره) ضمن اشاره به این نکته می نویسد: در مواجهه انسان با آیات قرآنی، ممکن است که شبهاتی به ذهن بیاید که در آیات قرآن اختلاف و تناقض زیادی وجود دارد، برای برطرف شدن این شبهات خداوند می فرماید در سراسر قرآن تدّبر شود، پاره ای از آیات قرآن،‌ از آیات دیگر ازاله شبهه می کنند و بر این اساس، هیچ ابهام و شبهه ای و هیچ تناقضی و اختلافی در بدو نظر پیش نمی آید مگر آنکه آیاتی آن را دفع می سازد. (طباطبایی، المیزان، 167/7).
علّامه ذیل آیه 23 زمر می نویسند: آیات قرآن مشابه یکدیگر هستند بدین معنا که همه آن ها با یکدیگر اختلاف و ضدّیتی ندارند و هریک دیگری را شرح و بیان می کند (طباطبایی، المیزان، 256/17). لذا ایشان وجود هرگونه اختلاف در قرآن چه از ناحیه لفظ و چه از ناحیه معنا را نفی کرده و بر این باور است که اختلاف نه به صورت تناقض و نه به صورت تفاوت در قرآن راه ندارد (طباطبایی، المیزان، 19/5).
بنابراین، قرآن کریم در مقام تحدّی ضمن دعوت از عدم مردم برای تدّبر در آیاتش به بیان اعجاز پرداخته تا با این دعوت همگانی علاوه بر فهم قرآن توسط مردم اختلافی هم که در ابتدا و به ظهر در آیاتش به نظر می رسد برطرف شود.
از جمله برداشت های لطیف، اثبات موحد بودن پدر حضرت ابراهیم (ع) به دست علامه طباطبایی است. خلاصه ی استدلال علامه به این شرح است:
الف. لفظ «اب» در عرف لغت و در فرهنگ قرآن هم بر پدر و هم بر عمو و هم بر پدر خوانده اطلاق می شود؛ حال آنکه لفظ «والد» بر پدر حقیقی، اطلاق می شود.
ب. آزر که «اب» ابراهیم می باشد به صریح آیه ی 86 سوره ی شعراء (واغفر لأَبی إِنَّهُ کانَ منَ الضَّالِّینَ) گمراه بود و به بیان صریح آیه ی114 سوره ی توبه (... فلمَّا تبَّیَّنَ لهُ أَنَّهُ عدوٌّ لِله تبرَّأَ منهُ... ) «اب» ابراهیم (ع) مشرک بود.
ج. به بیان صریح آیه ی 113 سوره ی توبه (ما کانَ للنَّبیِّ و الَّذینَ آمنوا أَن یستغفروا للمشرکینَ ولو کانوا أُولی قربی من بعدِ ما تبیَّنَ لهم أَنَّهم أَصحابُ الجحیمِ)پیامبر و مؤمنان حق ندارند برای مشرکان، طلب مغفرت نمایند و لو آنکه از خویشان نزدیک باشند بعد از آنکه مشخص شود که آنان از اهل جهنم هستند.
د. آیه ی 114 سوره ی توبه (و ما کانَ استغفارُ إِبراهیمَ لأَبیهِ إِلاَّ عن مَّوعده و عدها إِیَّاهُ فلمَّا تبیَّنَ لهُ أَنَّهُ عدوٌّللهِ تبرَّأَ منهُ إِنَّ إِبراهیمَ لأوّاهٌ حلیم) نشان می دهد که طلب استغفار ابراهیم (ع) برای «اب» خویش محدود به مهلتی بود که «اب» او آن را به حضرت وعده داده بود تا که ایمان آورد لیکن وقتی برای حضرت شرک و دشمنی «اب» با خدا روشن گشت از او بیزاری جست.
هـ. آیه ی 86 سوره ی شعراء (واغفر لأَبی إِنَّهُ کانَ من الضَّالِّینَ) طلب مغفرت حضرت را نسبت به «اب» خویش، وقتی که در خانه ی پدر و در جوانی به سر می برد مطرح می نماید، که با بیان سوره ی توبه پس از مدتی کوتاه، تبری حاصل شد.
و. آیه ی 41 سوره ی ابراهیم (ربَّنا اغفرلی و لوالدیَّ و للمؤمنینَ یوم یقومُ الحسابُ)از طلب مغفرت حضرت ابراهیم (ع) نسبت به پدر و مادر حقیقی اش (والدی) خبر می دهد. این استغفار در سن پیری حضرت و بعد از تولد اسماعیل و اسحاق (علیهما السلام) بوده است.
با عنایت به ممنوعیت استغفار برای مشرکان و روشن شدن دشمنی «اب» ابراهیم (ع) در جوانی، طلب مغفرت حضرت در واپسین سال های عمر خویش نسبت به والدین خویش نه «اب» دلیل قطعی است که اول، آزر پدر حقیقی ابراهیم (ع) نبوده است؛ دوم، پدر و مادر حضرت موحد بوده اند که به تأیید آن احادیث بسیاری از اهل بیت (ع) رسیده است که «آباء انبیاء مشرک نمی باشند». (طباطبایی 1417 ج 7: 164- 165 و نیز 208- 209؛ ج 12: 79)

تبیین و فهم بهتر احادیث اهل بیت (ع)
علّامه طباطبایی (ره) در پرتو تدّبر در قرآن به نقد و بررسی روایات تفسیری پرداخته و بدین وسیله گامی در جهت تبیین و فهم بهتر احادیث عترت رسول اکرم (ص) برداشته است. توضیح اینکه ایشان بر اساس روش تدّبر در قرآن خود ضمن نقل و تحلیل و تشریح روایات، اقدام به پیرایش آثار روایی در تفسیر قرآن در تفسیر آن نموده و با این کار خدمت بزرگی در حفظ میراث اهل بیت (ع) ‌نموده است.
مثلاً ایشان ذیل آیه «و من کان میتاً فأحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس کمن مثلُهُ فی الظّلمات لیس بخارج منها...» (انعام، 122) اشاره می کند به اینکه در کافی از امام باقر (ع) روایت شده که در تفسیر این آیه فرمودند: میت آن کسی است که هیچ چیز نمی داند و مقصود از «نوراً یمشی به الناس» امامی است که به او اقتدا می کند و مقصود از «کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها» آن کسی است که امام خود را نشناسد. در مقام نقد و بررسی این روایت باید بگوییم که این تفسیر از باب تطبیق کلی بر مصداق است و نور به معنای امام نمی باشد بلکه نور به معنای هدایت به سوی قول حق و عمل صالح می باشد. (طباطبایی، المیزان، 337/7).

رفع شبهه و اختلاف (تفرقه)
علّامه طباطبایی (ره) ذیل آیه «و انّ هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصاکم به لعلکم تتقون» (انعام، 153) بیان می دارد که خداوند برای جامعه اسلامی، دستوری مقرر فرموده که از بروز اختلاف های ویرانگر جلوگیری می کند و آن دستور این است که راهی مستقیم را پیش روی جامعه گشوده است و از قدم نهادن در راه های مختلف نهی نموده است. ایشان در ادامه با اشاره به آیات «یا أیّها الّذین آمنوا اتّقوا الله حقّ تقاته و لا تموتنّ إلا و أنتم مسلمونَ* و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا و اذکروا نعمة الله علیکم إذ کنتم أعداءً فألّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخواناً و کنتم علی شفا حفرةٍ من النّار فأنقذکم منها کذلک یبیّن الله لکم آیاته لعلّکم تهتدون» (آل عمران، 102 و 103) و «یا أیّها الّذین آمنوا إن تطیعوا فریقاً من الّذین أوتوا الکتاب یردّوکم بعد إیمانکم کافرین* و کیف تکفرون و أنتم تُتلی علیکم آیات الله و فیکم رسوله و من یعتصم بالله فقد هدی إلی صراطٍ مستقیمٍ» (آل عمران، 100 و 101) ضمن اشاره به این مطلب که مراد از حبل الله، قرآن یا رسول گرامی اسلام (ص) است، متذکّر می شوند که آیات مذکور دلالت دارند بر این که جامعه مسلمین باید بر سر معارف دین اجتماع داشته باشند و با پیوند افکار خود در تعلیم و تعلم از خطر شبهه ای پیرامون آیات قرآن در امان باشند و آن ها بدانند که تدّبر در آیات قرآن ریشه هر شبهه و هر مایه ی اختلافی را در جامعه مسلمین می خشکاند. همچنان که طبق آیات «أفلا یتدبّرون القرآنَ و لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً» (نساء، 82) و «... و ما أرسلنا من قبلک إلا رجالاً نوحی إلیهم فاسألوا أهل الذّکر إن کنتم لا تعلمون» (نحل، 43) تدبّر در قرآن و یا مراجعه به کسانی که دارای چنین تدبّری هستند اختلاف را از میان برمی دارد. (طباطبایی، المیزان، 129/4).
 بهره جستن از ذخایر بیکران و پر خیر و برکت کلام الهی
بدون تدبر در قرآن کریم نمی توان عمق و مغز آیات را دریافت و به حقایق شگفت و حیرت آورش پی برد. آنکه در آیات به تدبر می نشیند، می تواند با تمام وجود و با تمام مشاعرش در جای جای قرآن حضور خدا را حس کند و دل و جانش را از نور خدا سرشار نماید. تعبیر «لوجدوا» به خوبی این معنی را نشان می دهد [أَفلا یتدبَّرونَ القرآنَ ولو کانَ مِن عند غیراللهِ لوجدوا فیهِ اختلافاً کثیراً.» (نساء: 82)]. در بیان امیرالمؤمنین علی (ع) است که شخص متدبر مغز و حقیقت ناب و خالص اسلام را در می یابد.
«الحمدالله الّذی شرع الاسلام فسهل شرائعه لمن ورده، و اعز ارکانه علی من غالبه فجعله امناً لمن علقه، و سلماً لمن دخله، و برهاناً لمن تکلم به، و شاهداً لمن خاصم به، و نوراً لمن استضاء به، و فهما لمن عقل، و لباً لمن تدبر»: سپاس خدای را، که راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهای آن را بر تشنگان آن آسان فرمود؛ و ارکان آن را استوار ساخت تا کس با آن چیرگی نتواند، و نستیزد؛ و آن را امانی ساخت برای کسی که به آن در آویزد، و آرامش برای آنکه در آن درآید؛ برهان کسی که به آن زبان بگشاید. و هر که به آن دادخواهی کند، گواه آن است، و برای آنکه از آن روشنی خواهد نوری درخشان است. و فهم است آن را که فهمید، و خرد است برای کسی که اندیشید. (نهج البلاغه 1370 خ 106: 98)
هر کتابی که انسان مطالعه و قرائت کند یکی دو مرتبه که خوانده شد دیگر میل و رغبت به قرائت و مطالعه ی آن نیست و موجب ملالت و خستگی می شود؛ ولی قرآن کریم هر چه تلاوت شود و در آیات آن تدبّر و تفکر گردد شوق و رغبت انسان زیادتر و حقایقی از آن کشف می شود که پیش از آن مکشوف نبوده است و خستگی و ملامت در تکرار تلاوت آن پیدا نمی شود. (طیب 1378 ج 1: 58)
آیه ی 29 سوره ی ص (کتابٌ أَنزلناهُ إِلیکَ مبارکٌ لَّیدَّبَّروا آیاته و لیتذکَّر أُولوا الأَلباب) محتوای پرخیر و برکت قرآن را بیان می کند تا انسان ها به واسطه ی تدبر در آن، از برکات عظیم آن بهره مند گردند.
از دید بیضاوی (1418 ج3: 17) قسمت اول آیه ی زیر مثلی است برای کسی که در آیات قرآن تدبر می کند و از آن ها منتفع می شود و قسمت دوم آیه، مثلی است برای فردی که به آیات الهی وقعی نمی نهد.
«و البلد الطَّیِّب یخرجَ نباتهُ بإِذن ربَّهُ و الَّذی خبث لا یخرج إِلاَّ نکدًا کذلکَ نصرِّفُ الآیاتِ لقومٍ یشکرونَ»: (اعراف: 58): زمین [مناسب و ] پاک، گیاهش به قانونمندی پروردگارش می روید، و زمین شوره زار [گیاهش] جز اندک [و هرزه] سر نزند آیات را این گونه [در مثال ها و تشبیهات] مختلف برای سپاسگزاران بیان می کنیم.

خاتمه و جمع بندی
تدبر در قرآن بهترین شیوه ی استفاده از قرآن و برداشت از آیات الهی و روشی اصیل و ریشه دار در سنت معصومان (ع) می باشد.
برای تدبر در قرآن معانی مختلفی ارائه شده که قدر مشترک همه ی آن ها تلاش و کاوش برای فهم معنای واقعی آیات است.
متأسفانه به رغم اهمیت و جایگاه تدبر در قرآن این امر سال ها مورد توجه و عنایت بایسته ای واقع نشد تا اینکه علامه طباطبایی (ره) اقدام به احیای این عمل نمود. ایشان با الگو گرفتن از معصومان سبکی تدبری را احیا نمود که با بررسی آن می توان لوازم تدبر در قرآن را اینگونه برشمرد:
1.آشنایی با زبان قرآن که از نظر علّامه نه یک زبان عرفی، سمبلیک، ادبی یا علمی بلکه دارای ساختاری است که تمام انواع زبان را به صورت تلفیقی و به تناسب سطح مخاطبان و افق فهم آنان، نوع مفاهیم و آموزه ها، اهداف و مقاصد مطلوب و در راستای جهان بینی الهی، در آیات گوناگون خود به نحو شگفت انگیزی به کار گرفته است؛ زبانی که
همه ی واژگانش در یک شبکه ی نظام مند با هم پیوسته و مرتبط هستند، از سطوح و لایه های گوناگون معنایی برخوردار و دارای احکام و تشابه است.
2.مداومت بر تلاوت قرآن.
3.انس با قرآن که علّامه طباطبایی (ره)،‌ ترتیل و استماع قرآن را از راه های آن ذکر می کند.
4.شاگردی در محضر قرآن، علامه طباطبایی (ره) با عبارت «ماذا یقول القرآن» این مطلب را عنوان و تأکید می کند که انسان در هنگام مواجهه با قرآن و فهم و برداشت معانی از آن بایستی تمام معلومات و نظریه های علمی خود را فراموش کرده و بدون تکیه به هیچ نظریه علمی به سراغ قرآن رفته و از آن بهره مند شود.
5.رفع موانع تدبر در قرآن از جمله آلودگی دل و تیرگی فطرت، بدعت ها و تحریفات و وسوسه های شیطان و... .
6. مهم ترین ثمرات تدبر در قرآن کریم عبارت است از: ایمان به الهی بودن قرآن کریم و هدایت انسان ، رفع اختلاف ظاهری آیات، بهره جستن از ذخایر بیکران و پرخیر و برکت کلام الهی، رفع اختلاف و تفرقه میان مسلمانان.

کتابنامه:
1. قرآن کریم، 1415ق، ترجمه ی محمد مهدی فولادوند، تهران، دارالقرآن الکریم دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی.
2. نهج البلاغه، 1370ش، ترجمه ی سید جعفر شهیدی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
3. ابن بابویه، محمد بن علی، 1404ق، عیون اخبار الرضا (ع)، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
4. ـــــــــــــــــ، 1369ش، من لا یحضره الفقیه، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، صدوق.
5. ابن طاوس، سید رضی الدین علی، 1414ق، اقبال الاعمال، به کوشش جواد قیومی اصفهانی، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.
6. ابن قیم جوزی، محمد بن ابی بکر، بی تا، تفسیر القرآن الکریم.
7. ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، 1419ق، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیه.
8. ابن منظور، محمد بن مکرم، 1414ق، لسان العرب، بیروت، دار الصادر.
9. ابو هلال عسکری، حسین بن عبدالله، 1412ق، معجم الفروق اللغویه، قم. مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین.
10. امین، سیده نصرت بیگم، بانوی ایرانی، 1361ش، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان.
11. بعلبکی، منیر، 1980م، موسوعه المورد، بیروت، دار العلم للملایین.
12. بیضاوی، عبدالله بن عمر، 1418ق، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی،
13. جعفری، یعقوب، 1376ش، تفسیر کوثر، قم، هجرت.
14. خویی، سید ابوالقاسم، 1401ق / 1981م، البیان فی تفسیر القرآن، انوار الهدی.
15. داور پناه، ابوالفضل، 1375ش، انوار العرفان فی تفسیر القرآن، تهران، صدر.
16. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، 1422ق، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دار المعرفه.
17. زحیلی، وهبه، 1418ق، التفسیر المنیر فی العقیده و الشریعه و المنهج، بیروت، دار الفکر.
18. زمخشری، محمود، 1407ق، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، بیروت، دارالکتاب العربی.
19. شریف لاهیجی، محمد بن علی، 1373ش، تفسیر شریف لاهیجی، تهران، دفتر نشر داد.
20. صفار، محمد بن حسن، 1362ش / 1404ق، بصائر الدرجات، به کوشش میرزا حسن کوچه باغی، تهران، منشورات الاعلمی.
21. طباطبایی، سید محمد حسین، 1417ق، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه قم.
22. طبرسی، احمد بن علی، 1386ق / 1966م، الاحتجاج، به کوشش محمد باقر خرسان، نجف، دار النعمان.
23. طبرسی، فضل بن حسن، 1377ش، تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران.
24. ــــــــــــ، 1372ش، مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مجمع البیان لعلوم القرآن)، تهران، ناصر خسرو.
25. طبری، ابن جریر، 1415ق / 1995م، جامع البیان فی تفسیر القرآن(جامع البیان عن تأویل القرآن)، بیروت، دار الفکر.
26. طیب، سید عبد الحسین، 1378ش، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام.
27. قرائتی، محسن، 1383ش، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن.
28. قرشی، سید علی اکبر، 1377ش، تهران، بنیاد بعثت.
29. قطب، سید، 1412ق، فی ظلال القرآن، قاهره، دار الشروق.
30. کاشانی، ملا فتح الله، 1366ش، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی.
31. کاشفی سبزواری، حسین، بی تا، جواهر التفسیر، تهران، دفتر نشر میراث مکتوب.
32. کلینی، محمد بن یعقوب، 1363ش، الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
33. مجلسی، محمد باقر، 1403ق / 1983م، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار (ع) به کوشش سید ابراهیم میانجی و محمد باقر بهبودی، بیروت، مؤسسه الوفاء.
34. مدرسی، سید محمد تقی، 1419ق، من هدی القرآن، تهران، دار محبی الحسین.
35. مصطفوی، حسن، 1360ش، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
36. مطهری، مرتضی، 1370ش، آشنایی با قرآن، ج1 و 2، تهران، صدرا.
37. ـــــــــــــــ، 1372ش، تکامل اجتماعی انسان، تهران، صدرا.
38. مکارم شیرازی، ناصر، 1374ش، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه.
39. نقی پورفر، ولی الله، 1371ش، پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، قم، اسوه.
منبع: رهنما، هادی؛ (1386)، مجموعه مقالات مسابقات بین المللی قرآن کریم، اسوه (وابسته به سازمان اوقاف و امور خیریه)، چاپ اول
40. قرآن و حدیث، پژوهشنامه علوم و معارف قرآن کریم، مهر 1389 - شماره 8، حسین خوش دل منفرد، مهدی خیر اندیش
41.جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم، نشر اسراء، چاپ دوم، 1379ش.
42.طباطبایی، محمدحسین، قرآن در اسلام، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ هشتم، 1376ش.
43.مشکینی اردبیلی، علی، تفسیر سوره ی صاد، قم، انتشارات اسلامی، بی تا.

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.