بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

تقدیر و تشکر

در ابتدا خدا را شاكرم كه مرا آفريد و در بين همه ي اديان به دين مبين اسلام مفتخر ساخت و در بين همه ي مذاهب به بهترين مذهب يعني مذهب منجيّه ي اثني عشري در راهنمايي و هدايت كرد و بعد از آن از اساتید بزرگوارم تشكر مي كنم كه سببي شدند براي مطالعه درباره ي مقتدايم اميرالمؤمنين (عليه السلام) ؛ براي همه ي ايشان توفيق، مسألت دارم.




چکیده

انسان موجودي است كه نياز به زندگي اجتماعي دارد و زندگـي اجتماعـي نيـاز بـه قانون؛ قانـوني كامـل و جامع كه حق همه ي افراد در آن رعايت گردد و بيـن افـراد هـم تفاوتـي قائـل نشود چرا كه انسان فطرتاً طالب عدالت است و از ستم و نابرابري متنفر است و اين قانون را هيچ كـس نـمي تواند وضـع كنـد مـگر كسي كه به همه ي جوانب انسان آگاهي داشته باشد. و اجتماع هـم نيازمند حكومتي است كه ايـن قوانين الهــي در آن اجرا شود؛ رهبـري ايـن اجتمـاع بايـد به دست كسـي باشـد كه بتـواند قـانون را به درستـي اجـرا كنـد و در كشمكشهـا و تخاصمـات بـين افراد عادلانه داوري كند.
ما با استدلال، مثال، داستان و روايت ثابت خواهيم كرد فقط امـام معصوم مي تواند عدالت را جاري كند و چون هيچ يك از ائمه در ظاهر حكومت را به دست نگـرفته انـد تبـلور عـدالت فقـط در پنـج سال خلافت ظاهري اميرالمؤمنين ظاهر شد و نام عدالت با نام مولا عجين گشت.




فهرست مطالب
•    مقدمه
•    بيان مسأله
•    اهميت موضوع
•    معناي عدالت
•    عدالت خواهي فطري است
•    رابطه عدالت اجتماعي با جهان بيني الهي
•    اهميت عدالت در روايات
•    عدالت در تار و پود برنامه ها
•    عوامل انحراف از عدالت
•    استدلال امام براي عدالت و مساوات در بيت المال
•    نمونه اي از عدالت اميرالمؤمنين (عليه السلام)
•    نمونه اي از دقت امام
•    عدالت در برخوردها
•    چرا امام دادگاه را ترك كرد؟
•    عدالت در محيط خانه
•    برخورد علي (عليه السلام) با قنبر
•    عقيل مهمان علي (عليه السلام)
•    تجلي عدالت در قضاوت اسلامي
•    امام و قضاوت
•    حتي ضيافت يك طرف دعوا ممنوع
•    اميرالمؤمنين يكي از طرفين دعوا
•    دقت امام در انتصاب قاضي
•    عدالت حتي در اقليتها
•    جمع بندي و نتيجه گيري
•    منابع و مآخذ

 


پيشگفتار:
الحـمد لله رب العــالمين والصَّلاه والسَّلام علـي سيّـدنا ونبيــّنا محمّد وآله الطّاهرين و لعنهُ الله علي أعدائهم أجمعين مِنَ الأوّلينَ والآخرين إلي قيام يومِ الدّين.
و بعد فقد قالُ الله الحكيم في كتابه الكريم أعوذ بالله من الشيطان الرَّجيم:
والله يَقضي بالحق والذّين يَدعون مِن دونه لا يَقضون بشيء إن الله هو السَّميع البصير.
ترجمه آيه شريفه:
‹‹ خداوند بـه حق داوري مي كند و معبـودهايي را كـه غيـر از او مي خــوانند هيچ گـونه داوري ندارند و خداوند شنواست و بينا. ››
سپاس خدايي را سزد كه به عدل و راستي حكم مي كند. ودرود بر روان پاك پيامبــرش محمّدبن عبدالله (صلي الله عليه وآله) كه او را به منظور اجراي فرامين حق و قوانين عادلانه اش برگزيد،و بر عترت پاكش  كه پايندگان عدل هستند و به احكام و مقرّراتش حكم مي نمايند به ويـــژه پسـر عمّـش اميــــرالمؤمنين (عليه السلام) اَبَر مردي كه دستگاه حكومت وبساط عدالت وكرسي قضاوت همواره در طول تـاريخ مـــلل ونِحَل (آيين ها) به وجود او مي نازند ومي بالند. به طوري كه اودر دنيا و آخرت نسبت بـه بشرّيت حـاكم و فرمانرواي ميزان اعمال انسان هاست و هر آنچه بگويد حق است. كه رسول خدا درباره اش فرمود:
‹‹ علي مع الحق و الحق مع علي يدور حيثما دار››
علي با حق وحق با علي است و حق پيوسته با او در گردش مي باشد.
وخود وجود نازنينش فرمود: ‹‹ اگر بر بساط قضاوت تكيه زنم حـكم مي كنم بين پيروان تورات بــه توراتشان و پيروان انجيل به انجيلشان و پيروان قرآن به قرآنشان به طوري كه هر كدام به نطق آمــــده بگويند علي به عين آنچه در بين ما است داوري نموده است. ››                                                                           

عدالت مفهومي است كه مصداق راستينش در سيماي ملكوتي علي (عليه السلام) براي هميشه ي تاريـــخ  مي درخشد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) نه اينـكه به عدل رفتار مي كرد بلكه خودش عين عدالت بــود.
و بارها كه قضاياي مشكلي براي خليفه دوم غاصب (لعنه الله عليه) پيش مي آمد مي گفت: ‹‹ اگر علي نبود عمر هلاك مي شد. ››
و عدالتش تا آنجا بود كه رسيدن به درجه ي رفيعه ي شهادت در محراب عبادت نبود مگر بــه واسطه ي عدالت او و هرچه زمان بر بشرّيت مي گذرد بيش از پيش تشنه ي عدالت مي شود و احساس بيشتري به عدالت عـلوي مي كند.
براي همين، من بر آن شدم كه موضوع عدالت علوي را در حدّ سواد ناچيزم تحقيقي كوچك داشته باشم. تا اينكه وجود نازنين مولايم مرا در تحقيقات وسيع تري در اين زمينه ياري كند. سعي نـموده ام بيشتر از داستان كمك بگيرم تا هم براي دوستان و همسالانم جذاب و خواندني باشد و هـم مصاديق عدالت روشن شود.


بیان مسئله

1ـ مفهوم واقعي عدالت چيست؟
2ـ آيا با پيشرفت تمدن و علم باز هم انسان نياز به عدالت دارد؟
3ـ عدالت در سايه ي چه حكومتي محقق مي شود؟
مفهوم واقعي عدالت در فطرت هر انساني وجود دارد و نيـاز بـه تعريف نـدارد. فقـط حقوق و مـساوي بودن در برابر قوانين و نفي تبعيض مفهوم واقعي عدالت است كه در ضمير هرانساني    ( حتي كافرين )  وجود دارد.
نگاهي به پيرامونمان و گوش دادن به خبرها اين سؤال را نيز از جواب بي نياز مي كند، چراكه هر چه زمان مي گذرد وضعيت دنيا رو به وخامت بيـشتري مـي رود. آتـش جنـگ ها روز بـه روز شعله ورتر مي شود و هيچگاه علم و تمدن نمي تواند جايگزين اخلاقيات شود و نياز به عدالت بيشتر احساس مي شود.
عدالت جز در سايه ي حكومت الهي محقق نمي شود چراكه خداوندي كه انسان را به عدالت رهـنمون كرد فقط مي تواند قوانين آنرا بيان كند و معصوم از جانب او نيز فغقط مي تواند ايــن قوانين را اجــرا كند.


اهمیت موضوع

شايد كمتر جامعه اي باشد كه از حق و قانون و عدالت سخن نگويد و كمتر كسي باشد كه خود را حـــامي عدالت نداند. چرا كه عدالت خواهي امري فطري است و خداوند متعال چون عادل حقيقي است و عـدالت را مي پسندد و انسانها را از ظلم و ستم منع مي كند و انسان را اجتماعي آفريده است .
يكي از نيازهاي ضروري بشريت ميل به عدالت طلبي است ولــكن هركس تــعريفي از آن دارد و قـانوني براي آن وضع مي كند. ما ابتدا به بررسي فطري بودن عدالت مي پردازيم و اين سؤال را مطرح مي كنيم:
كه چه قانوني مي توند صد در صد عادلانه باشد و از استبدادِ فردي و گروهـــي بر كنار باشد؟ كدام قانون گذار است كه هوي و هوسهاي شخصي او در قانونش اثر نگذارد؟ طبق كــدام معيار قوانين، عادلانه مقرر مي شوند؟ بر فرض محال كه قانون گذاران از وابستگي ها و هوي و هوسها دور بـاشند ازكجا بــه تمام ابـعاد انســان مي توانند توجه داشته باشند؟
ما به خاطر همين سؤالات كه در ذهن هر انساني براي زندگي با ديگران پيش مي آيـــد. عقيده داريم كه بحث و تحقيق پيرامون عدالت اهميتي بس زياد دارد و انشاءالله طي اين تحقيق بـــه اين نتيجه خواهيـــم رسيد كه عـدالت اجتماعي وابستــه بـه قانون عادلانه اي است كــه جـز از راه آفريـدگار و مكتـب انبـياء امكان ندارد.


معناي عدالت:
عدل آنطوري كـه در كتاب لغـت آمـده است ( الـعـدل: المـرضــيُّ مِـــن النّـاس و لــه و حـكمُـه     ،  و العدل: نقيض الجور و يقال يأكل اذا لَم يَكن حاراً و لا بارداً   ،  عَدلتُ الشيءَ: اَقمتُه حتي اعتدل ) (1)
به معناي راضي شده ي از مردم چه در سخن و چه در حـكم است و مخالف ستم و جـور است و عرب بـه چيزي كه نه سرد است و نـه گرم است مي گويد و وقتي مي گويد چيزي عادل است يعني اينكه به طوري آن را نـگه داشته اند كه ايستاده است يعني سنگيني دو طرف آن با هم برابر است.
اين معناي لغوي عدالت است كه البته با معناي اصطلاحي آن كه متعارف ميان مردم است چنــدان تفاوتي ندارد. وقتي در مورد عدل و عدالت بحث مي شود در درجه ي اول عدل الهي مطرح مي شود كـه يـكـي از اصول دين ماست و همه به آن اعتقاد داريم و معناي همه، فهم آن اين است كه طبق فرموده خودِخداوند:      ‹‹ اِنَّ الله لا يظلم الناس شيئاً و لكن الناس انفسَهم يَظلمون ›› (2)
خداوند به اندازه ذره اي هم به كسي ظلم نمي كند و عذاب و عقاب تمثيل اعمال انسان است.
ولكن هدف ما از ذكر اين نوشتار معناي عدالت اجتماعي است كه به معناي واقعـــي كلــمه در تمام طول تاريخ بشريت فقط در پنج سال خلافـت ظاهـري اميـرالمؤمنين (عليه السلام) هــويدا گشت كه معناي آن حفظ حقوق آحاد مردم و مساوي بودن تمام مردم در برابر قانون و نفي هرگونه تبعيض بود.
____________________________
1ـ كتاب العين ج2 ص1154                                            2ـ سوره يونس آيه ي 4
عدالت خواهي فطري است:
قرآن مي فرمايد كه ما آشنايي با خوبي ها و بدي ها را به طور فطري در انسان قرار داده ايم
( فَــاَلهمَــها فُجـورَها و تَقـويـهــا ) (سوره شمس آيه ي 8)
كودكي را در نظر بگيريد كـه سيبي به شما مـي سپارد و مي رود آبـي مـي خورد و برمي گردد، همين كـه مي بيند شما كمي از سيب را خورده ايد ناراحت مي شود، با نگاه مخصوصي مي خواهد چنين بگويدكه من شما را امين مي دانستم و سيب امانت بود و چرا به امانت خيانت كرديد؟! اين معنا خواه در ذهن كــودك هست خواه به زبان آورد يا نياورد. ملاحظه مي فرماييد كه بدي و خيانت نياز به معلم و مربي ندارد انسان از احساس فطرتي كه دارد آنرا بدي مي داند.
عدالت هم از چيزهايي است كه انسان فطرتاً آنرا دوست دارد و دليل آن اين است كــه حتي ستـــمگران براي ظلم خود دست به توجيه مي زنند و سعي مي كنند كار خود را عدالانه جلوه دهند.
گاهي چند نفر با شركت يكديگر امكاناتي فراهم مي كنند و دست به يك دزدي مي زنند، ولي بعد ازآنكه اموال سرقت شده را به محل ديگري انـتقال مي دهند و زمان تقسيم مي رسد بهـم مي گويند بياييد اموال را عادلانه تقسيم كنيم! اين سخن گاهي ناخودآگاه گفته مي شود و اگر هم به زبان نياورند قلـــباً تــقسيم عادلانه را دوست دارند، و اگر يكي از شركاء بخواهد سهم زيادتري بردارد بقيه ناراحت مي شوند.
هميشه بوده كه اگر كسي براي تحقق بخشيدن به عدالت اجتماعي و يا براي دفاع از جان و مال و مكتب و كشور خود كشته شود و يا جلو ستمگران ايستادگي كند، مورد تحسين جهانيان است. و اين نيست مــگر  به خاطر اينكه حمايت از عدل و مبارزه با ظلم خواسته ي عقلي و طبيعي و فطري هر انساني است.


رابطه عدالت اجتماعي با جهان بيني الهي:
يك سري شعارهاي دهن پركن در جامعه است كه تا از ريشه اي اصيل مايـه نگيرد از مــرز شعـار خارج نمي شود. كلـمه ي عدالت اجتماعي نيز از همان شعارهايـي است كه تمام رژيمها از آن دَم مــي زنند ولي عملاً در هيچ رژيمي شما اثري ازآن مشاهده نمي كنيد و اين به خاطر آن است كه اين شعار بــه ريشه اي متصل نيست.
در اسلام عدالت و برابري از ريشه هاي عميقي سرچشمه مي گيرداز قبيل اينكه:
1ـ تمام عالم هستي زيرنظرخداي حكيم است و هرج و مرج نيست تا من هم كه جزئي از اين عالم هستم به دلخواه خود هر كاري را انجام دهم و فقط خودم مطرح باشم.
2ـ تمام رفتار و كردار و حتي افكار ما زير نظر است و خداي ما در كمين است همه بايد در دادگاه عدل او محاكمه شويم.
3ـ همه ي ما از خاك هستيم و عاقبت همه به سوي خاك برمي گرديم و ميان ذرات خاك فرقي نيست تـا ميان من و ديگري فرقي باشد.
4ـ تمــام مردم بندگان خدا هستند و دوستي آنهـــا مورد رضاي خداست و بهترين مردم خيرخـواه ترين آنان است.
5ـ تمــام هستي از مــرز و قانونبه حقي كه آفـــريدگار بـراي آنهـا مقـرر داشتـه است تجــاوز نمي كنند.
6ـ پدر و مادر همه ي ما يكي است.
ايـن تـفسير و تلقي از جهان و انسـان كه همان جهان بيني الــهي است مساعدتريــن زمينه براي پذيرش عدالت است و محيط و رفيق و هوسها است كه اين زمينه را از بين مي برد.


اهميت عدالت در روايات:
‹‹ قــالَ رسول الله صلـي الله عليهِ وآله: عَــدل ساعـه خَير مِـن عبــــادهِ سبعيــنَ سَنــه قيـام لَيـلها و صِيام نهارها›› (1)
پيامبر گرامي اسلام فرمودند يك ساعت عدالت از هفتاد سال عبادتي كه روزهاي آن روزه و شبــهاي آن احيا داشته باشيد بهتر است.
‹‹ قالَ النبي صلي الله عليهِ و آله: لَعَمَل الامام العادل في رعيَّته يَوما واحداً افضل مِــن عبادهِ العابد في اهله مِأه عام اَو خَمسينَ ›› (2)
پـيامبر گـرامي اسلام فرمــودند: عمـل يك روز رهبري كه ميان مردم به عدالت رفتار كند از عمل صد يا پنجاه سال كسي كه در ميان اهل و عيال خود مشغول عبادت باشد بهتر است.
‹‹ قال الصّادق عَليه السلام: الامام العادل لاتُرَدُّ لَه دَعوه ›› ( 3)
امام صادق (عليه السلام) فرمودند: هرگز دعاي رهبر عادل رد نمي شود.
‹‹ قال الامام اميرالمؤمنين عليه السلام: في العدل صَلاحُ البَرِيَّهِ و الاِقتِداء بِسنَّه الله. و قــالَ: الــعدل حَيوه و الجَورُ مَمات ›› (4)
حضرت علي (عليه السلام) فرمودند: عدالت هم مصلحت مردم است و هم اقتداء به روش الهي است. و فرمودند كه عدالت حيات و ظلم مرگ اجتماعي است.    آري مردمي كه تسليم ظلم مي شوند مرده اند.

_________________________
1ـ جامع السعادات ج2 ص223                                                     2ـ نظام الاسلام السياسي ص71 نوشته باقرشريف القريشي
3ـ نظام الاسلام السياسي ص71                                                      4ـ قصار الجمـل


عدالت در تار و پود برنامه ها:
اسـلام مكتب عدل و اعتـدال است، راه مستقـيم است، و امـت اسلامي امـت ميـانه و وسـط است، نـظام آن عـادلانه است، توضـيح آنكه اگر اشك دارد شمشير هم دارد اگر بـرنامه براي سلامتي بدن مي دهد توجه   به رشد معنوي و روح ما هم دارد، اگر نماز دارد زكات هم دارد، اگر تولّي و دوستي اولياء خدا دارد تبري و دوري از دشمنان هم دارد، اگر از علم طرفداري كند از عمل هم پشتيباني مي نمايد، اگر ايمان را مطرح مي كند عمل صالـح را هم در كنار‌آن لازم مي داند، اگر فرمان به توكل به خـدا مي دهد دستور فعـاليت و تلاش هم مي دهد، اگر مالكيت را محترم مي شمرد قانون منع ضرر و عدم سوء استفاده از مالكيت را هـم مطـرح مي كند، اگر دستـور عفـو مي دهد در اجراي حـدود فرمان به قاطعيـت و اينكه رحــم در دل شما اثر نكند را نيز دارد.
اگرچه استقرار عدالت يكي از اهداف و مسؤليتهاي انبياء بوده است كه در قرآن به آن اشــاره شده است ‹‹ لقـد أَرسـلنا رُسلنا بالبـيِّنات و انزلــنا مَعهمُ الكتابَ و الميزانَ لِيقومَ الناسُ بِالقسط ›› (1)
ما پيامبران خود را با در دست داشتن دلايــل روشن و كتاب آسماني ومعيــار سنجش حــق و باطل براي مردم فرستاديم تا مردم در پرتو اين رهبران و قوانين آسماني با آگاهي و انتخاب به عدل قيام كنند.
پس بـه حق مي توان گفت اسلام تنها دين كاملي است كه در تمامي برنامه هاي زندگي براي جاري كردن عدالت دستورالعمل دارد.


_______________________
1ـ سوره شمس آيه ي25

عوامل انحراف از عدالت:
معمولاً سه عامل مهم براي انحراف از مرز عدالت وجود دارد كه قرآن به هر سه مورد توجه فرموده:
1ـ اولين عامل انحراف، حب ذات و علاقه ها و روابط است، قرآن در اين باره مي فرمايد:
‹‹ يا ايها الذَّين امنوا كـونوا قَوّامين * بالقسط شهدا لِلهِ و لَو علـي انفسكم او الوالـدين و الاقربَين اِن يَكن غنيُّا او فقيرا فالله اولي بِهما ›› (1)
اي كـساني كه ايمان آورديد كامـلاً به عدالت قيام كنيد و گواهي هاي شما فقط براي خدا باشـد گـرچه بـه  زيان خود شما و والدين و بستگان تمام شود و مسأله ي غني بودن يا فقير بودن يا غني بودن شما اثر نكند زيرا خدا سزاوارتر است به اينكه از آنها حمايت كند.
يعني مسئوليت شما فقط دفاع ازاز حق است بدون هيچ گونه ملاحظه ي فاميلي يا اقتصادي.
اين آيـه بر علاقه هاي خطرناك اشاره مي كند كه مبادا آن دوستي ها و مسايل عاطفي و فامـيلي، شما را از مرز عدالت دور كند.
2ـ دومـين عامل براي اينكه انسان در خـط عدالت حركت نكند مسايل ناراحتي هـايـي است كه انـسان از فردي يا گروهي مي بيند، و در اين زمينه نيز قرآن مي فرمايد:
‹‹ يا ايها الذَّين امنوا كـونوا قَوّامين لِلهِ شهـدا باقسط و لا يَجرِمَـنَّكم شَنآن قوم علي الاّ تَعدِلوا اِعدلوا هو اَقرب للتَّقــوي ›› (2)
اي كساني كه ايمان داريد شما قيام خالصانـه و شهادت عادلانه باشد، دشمنيِ قومـي سبب انحـراف شما از مرز عدالـت نشود، و خرده حـساب هاي سابـق شمــا را تصـفيه نكنيد، و مكـرراً
فرمان مي دهد كه به عدالت رفتار كنيد كه به تقوا نزديك تر است.
دراين آيه توجه خاصي به مسأله ي ناراحتي وگلايه ودشمني هايي است كه احيـاناً درقضاوت ورفتارمااثرميگذارد
_____________________
1 ـ سوره ي نسا آيه 125                                                                      2ـ سوره ي مائده آيه 8


3ـ سومين عاملي كه انسان را از مدار عدالت خارج مي كند مسأله ي رشوه اسـت، قرآن در اين زمينه اين چنين هشدار مي دهد:
‹‹ و لا تَأكـلوا اَموالكم بينكم بالباطل و تَدلوا بِها الَي الحـكام لِتاكـلوا فريقاً مِـن اموال النـاس بالاِثـمَ و انتم تَعمَلون ›› (1)
اموال يكديگر را به باطل و ناحق ميان خود نخوريد، و براي خوردن قسمتي از اموال مردم به گناه، قسمتي از آن را به قضات ندهيد، بر فرض كه قاضي بـه نفع شما حكم صادر كند شما كـه مي دانيـد ايـن قضـاوت بخاطرِرشوه بوده است و تصرّف درآن حرام است. حكم ظاهري قاضي سبب مالك شدن كسي كه خلافت خود را مي داند نمي شود.
امام صادق (عليه السلام) فرمودند:  ‹‹ و امّا رَسا في الحكم فَهو الكفر بِاللهِ العظيم ›› (2)
خداوند رشوه دهنده و رشوه گيرنده و آن كسي كه واسطه ميان دو نفـر است از رحمت خود دور گرداند. مخفي نماند كه گاهي روي اين عمل خلاف را با اسم هاي فريب دهنده نظير هديه، تعارف، حق و حساب، حق الزحمه، دستمزد، انعام و... سرپوش مي گذارند.
به پيامبر (صلي الله عليه و آله) خبر دادند كه يكي از فرماندارانش رشـوه اي در شكل هديه پذيرفته است. حضرت برآشفت و به او فرمود: ‹‹ چرا آنچه حق تو نيست مي گيري؟ ››
گفت آنچه من گرفته ام هديه است، نه رشوه!                                                                                                 پيامبر فرمود: ‹‹ اَرايتَ لو قَعَدَ احدَكم في داره و لَم نوَلِّه عملاً اكان النّاس يهدونَه شَيئا؟! ››
اگر شما در خانه بنشينيد و از طرف من فرماندار محلي نباشيد آيا مردم به شما هديه مي دهند؟
لذا در اسلام رهبري حكومت بايد به دست شخصي پرهيزگار باشد از گناه و خطا مصون باشد و اميـر بــر هواهاي نفساني خود باشد تا ساليان حكومت از مرز عدالت منحرف نشود.



__________________________
1ـ سوره ي بقره آيه 188                                                                         2ـ وسائل جلد 12


استـدلال امام براي عدالت و مساوات در بيت المال:
همينكه به اميرمؤمنان علي (عليه السلام) ايراد مي گيرند كه چرا اموال رابرابر تقسيم ميكني مي فرمايند:
1ـ اگر اين اموال ملك شخصي خودم بودبه طور يكسان تقسيم مي كردم تا چه رسد كه اينها مال خدا و مربوط به همه ي مردم است، بنابراين همه ي مردم در آن حق دارند ‹‹ لو ان المـال لي لَسوَّيت بينــهم فكيف و انَّماالمال مال الله ››
2- كسي كه مال را به غير جاي خود بدهد اسراف و تبذير كرده ‹‹ الا وان اعطا المال في غير حقه تبذير و اسراف ››  و قرآن افراد ولخرج را بردران شيطان ناميده ‹‹ انَّ المبذِّرين كانوا اخوان الشياطين ››
3ـ تقسيم نابرابر سبـــب مي شود كه يك عده افراد دنيا پرست دور انسان جمع شوند و با تملق و مدح نا بجا، اموالي را تصاحب كنند، و بدين وسيله انسان را در پيشگاه عدل الهي سرنگون مي كنند.
‹‹ و هو يَرفع صاحبه في الدّنيا و يضعه في الاخره يَكرمه في النّاس و يهينه عند الله ››
سپس امام  بيان خود را چنين ادامه مي دهد كه اگر انسان مال خود را در مورد ناروا و يا به شخص ناروا بدهد خداوند او را حتي از مدح همان كسانيكه مال او را به ناحق گرفته اند محروم مي كند، دير يا زود ورق برمي گردد و صحنه عوض مي شود و همان افراد ثنا خوان به انسان پشت مي كنند و مهر ديگر را در دل مي گيرند. چنين كسي در پيشگاه عدل الهي آبرو دارد و نه آن افراد دنيا پرستي كه دورش را گرفته و از نابرابري ها و ب عدالتي هاي او بهره ي بيشتري بردند اكنون به او عشق مي ورزند، و اگر روز بدبختي به او رو كند او را رها كرده و از بدترين ياران او محسوب مي شوند. (1)


*                    *                    *



1ـ خطبه ي 126 نهج البلاغه
نمونه اي از عدالت اميرالمؤمنين (عليه السلام):
عقيل برادر حضرت علي (عليه السلام) با اطفال رنگ پريده و گرسنه خدمت حضرت رسيد و تـقاضاي سهم بيشتري از بيت المال كرد، طبيعي است كه هر برادري با ديدن كودكان گرسنه ي برادر خود تحت
تأثير قرار مي گيرد، ولي امام (عليه السلام) با قاطعيت جواب منفي داد. و براي آنكه فلسفه ي جواب منفي خود را به برادرش بفهماند آهن گداخته اي را به بدن عقيل نزديك كرد و فرمود:
همان گونه كه تو از نزديك شدن به اين آهن مي ترسي من هم از عذاب قيامت مي ترسم. (1)
*                    *                    *

نمونه اي از دقت امام:
امام علي (عليه السلام) بيت المال را تقسيم مي كرد، طفلي از نـوه هاي امام آمد و چيزي برداشت و رفـت. دراينجا هر پدري ممكن است مسـأله را ناديده بگيرد، ولـي امام سـراسيمه به دنبال طفل دويـد وآن را از دستش گرفت و به بيت المال بر گرداند.مردم به حضرت گفتند كه اين طفل هم سهمي از بيت المال دارد امام فرمـود: ‹‹ هرگز ، بلكه تـنها پدرش سهمي دارد، آنهم  به قدر سهم هر مسلمان عادي ، هرگاه آن را گرفت  به هر قدر كه لازم بداند به آن طفل خواهد داد.›› (2)
البته اين نوع سختگيري مربوط به بيت المال بود. اما دربخشيدن اموال شخصي خود سخاوت امام درحدي بـود كـه معاويه (لعنه الله عليه) مي گويد اگر حضرت علي دو اتاق داشته باشد يكي پر از كاه و ديگري پر از طلا براي او بخشيدن هر دو يكسان است.
*                    *                    *

_________________________
1ـ نهج البلاغه صبحي صالح ص 374                             2ـ حياه الا مام حسن  ج 1  ص 388


عدالت در برخوردها و ...
حضرت علي (عليه السلام) به محمدبن ابي بكر كه نماينده امام در مصر بود چنين نوشت:
‹‹ و آس بينهم في اللحظه و النظره ›› در تمام ملاحطات و نگاهات خود مساوات را رعايت كن. (1)
اين دقت و عدالت بخاطر آن است كه افرادضعيف در جامعه از لطف تو مأيوس نشوند و مستكبران طَمَعي به ظلم و بي عدالتي تو نداشته باشند. در حديثي چنين مي خوانيم:
پيامبر كه با مردم سخن مي گفت نگاه هاي خود را عادلانه ميان اصحاب تقسيم مي كرد. (2)
اسلام به قدري در اين جهان دقت به خرج مي دهد كه حتي سفارش كرده در مهماني ها اگر براي شست و شويِ دست مهمانان قبل از غذا از طرف راست مجلس شروع كرديـد بعـد از صرف غذا كه براي دست شستن آب مي آوريد از طرف چپ شروع كنيد تا آنكه قبل از غـذا اوّل همه قرار گرفته بعـد از غذا آخـر همه ي افراددست خود را بشوييد.                                          راستي شما نمونه ي اين دقت و عدالت را در كام مكتب سراغ داريد؟!
*                    *                    *

چرا امام دادگاه را ترك كرد:
زمـان حـكومت عمر (لعنه الله عليه) بود، شخصي از امام (عليه السلام) نزد قاضـي شكايت كرد، دو طـرف نزاع در دادگاه حاضر شدند. قاضي كه بايد در گفتار و حتي در نگاه كردن و نام بردن ميان دو نفر يكسان عمل كند. در اينجا ميان امام و ديگري فرق گذاشت، نام امام را محترمانه و با كنيه ولي ديگري را بــا اسم ساده اش صدا زد. امام عصباني شد و دادگاه را ترك كرد و فرمود:
‹‹ قاضي عادل نبايد ميان دو طرف دعوا فرق بگذارد، تو در نام بردن ميان ما فرق گذاشتي و مرا با احترام خاصي خطاب كردي، اين دادگاه اسلامي نيست. ›› (3)
___________________________
1- نهج البلاغه نامه ي 27              2ـ وسايل الشيعه ج8 ص 499                        3ـ صوت العداله الاسلاميه بنقل از داستان راستان


عدالت در محيط خانه:
‹‹ و اِن خفتم الاّ تعدلوا فَواحده ›› اگر مي ترسيد كه نتوانيد ميان همسران به عدالت رفتار كنيد پـس بـه يك همسر اكتفا كنيد. ›› (1)
پيامبر عـزيز اسلام حتــي در همان اواخـر عمر كه كسالـت داشتند عـدالت را در ميـان همســران رعايت مي كردند و بستر بيماري او را هر شب به اتاقي كه مربوط به آن همسر بود انتقال مي دادند. (2)
عايشه يكي از زنهاي پيامبرمي گويد: ‹‹ پيامبر هيچ يك از زنان را بر ديگري ترجيح نمي داد و بــا همه با تساوي رفتار مي كرد، هر روز به همه سر مي زد و احوال پرسي ميكرد ولي خُفتن در اتاق هر يك نوبتي بود، اگر مي خواست نوبتي جـا به جا كند از همسر مربوطه اجازه مي گرفت.››  سپس عايشه مي گويد من شخصاً نوبت خود را به ديگري ندادم.
حضرت علي (عليه السلام) در مدتي كه دو زن داشت حتي اگر مي خواست وضو بسازد در خانه ي زني كه نوبت او نبود وضونمي گرفت.
آري عدالت اجتماعي همچون خون بايد در تمام رگهاي جامعه و در همه ي ابعاد جريان يابد.
*                   *                  *
___________________________
1ـ سوره نسا آيه 3                                                                                2ـ نظام حقوق زن


برخورد علي‌ (عليه السلام) با قنبر:
حضرت علي با غلام خود قنبر در بازار كـرباس فروش ها آمدند و دو جامه خريدند يكي به سـه درهـم و ديگري را به دو درهم و آن سه درهمي را به قنبر دادند و دو درهمي را پوشيدند.
قنبر گفت شما به اين سه درهمي سزاوارتريد چون بر منبر مي رويد و خطبه مي خوانيد.
حضرت فرمـود:
اي قنبر! تو جواني و زيبايي، جواني بايد از آن تو باشد و من از خداي خود خجلت مي كشم و حيا مي كنم كه خودم را در لباس بر تو فضيلت دهم و من از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مي فرمود:
‹‹ ألبِسوهم ممّا تلبسون و أطعموهم تأكلون ››  از آنچه خود مي پوشيد به غـلامان بپوشانيد و از آنچـه مي خوريد به آنها بخورانيد.
*                   *                  *

عقيل، مهمان علي (عليه السلام) :
‹‹ عقيل ›› در زمان خلافت برادرش اميرالـمؤمنين علي (عليه السلام) به عنوان مهمان به خانه آن حضرت، در كوفه وارد شد. علي به فرزند مهتر خويش ‹‹ حسن بن علي ›› اشاره كرد كه جامه اي به عـمويت هديه كن. امام حسن يك پيراهن و يك ردا از مال شخصي خود به عموي خويش عقيل تعارف و اهدا كرد.
شب فرا رسيد و هـوا گـرم بود. عـلي و عقيل روي بام دارالاِماره نشسته مشغـول گفت وگـو بـودند. موقع صرف شام رسيد عـقيل كه خود را مهمان دربار خلافت مي ديد، طبعاً انتظار سفره ي رنگيني داشت، ولـي برخلاف انتظار وي، سفره ي بسيار ساده و فقيرانه اي آورده شد. با كمال تعجب پرسيد: غذا هرچه هست همين است؟!
علي :‹‹مگر اين نعمت خدا نيست؟ من كه خدا را بر اين نعمتها بسيار شكر مي كنم و سپاس ميگويم. ››
عقيل : پس بايد حاجت خويش را زودتر بگويم و مـرخص شوم، من مقروضـم و زير بـار قرض مانـده ام، دستور فرما هرچه زودتر قرض مرا ادا كنند و هر مقدار مي خواهي به برادرت كمك كني بـكن تا زحمت را كم كرده به خانه ي خويش برگردم.
ــ‹‹ چقدر مقروضي؟ ››
ــ صد هزار درهم.
ــ‹‹ اوه!‌ صد هزار درهم! چقدر زياد! متأسفم برادر جان كه اين قدر ندارم كه قرضهاي تو را بـدهم، ولــي صبر كن موقع پرداخت حقوق برسد. از سهم شخصي خودم برمي دارم و به تو مي دهم و شرط مواسات و برادري را به جا خواهم آورد، اگر نه اين بود كـه عائـله ي خودم خـرج دارند، تمـام سهم خودم را بـه تـو  مي دادم و چيزي براي خود نمي گذاشتم. ››
ــ چي؟! صبر كنم تا وقت پرداخت حقوق برسد؟. بيت المال و خزانه كشور دست تو است و به من مي گويي صبر كن تا موقع پرداخت حقوق حواله ميكنم علاوه مگرتمام حقوق تو از بيت المال چقدراست؟ فرضاً تمام حقوق خودت را به من بدهي، چه دردي از من دوا مي كند؟!
ــ ‹‹ من از پيشنهاد تو تعجب مي كنم، خزانه ي دولت پول دارد يا ندارد چه ربـطي به مـن و تو دارد؟! من و تو هم هركدام فردي هستيم مثل ساير اراد مسلـمين. راست است كه تو بـرادر مني و مـن بايد تا حدود امكان از مال خودم به تو كمك و مساعدت كنم اما از مال خودم نه از بيت المال مسلمين. ››
مباحثه ادامه داشت و عقيل با زبان هاي مختلف اصرار و سماجت مي كرد كه اجازه بده از بيت المال پول كافي بـه من بدهند تا من دنبال كار خودم بروم.
آنجا كه نشسته بودند به بازار كوفه مشرف بود. صندوقهاي پول تجار و بازاريها از آنـجا ديده مي شد. در اين بين كه عقيل اصرار و سماجت مي كرد، علي به عقيل فرمود: ‹‹ اگر باز هم اصرار داري و سخنان مرا نمي پذيري، پيشنهادي به تو مي كنم، اگر عمل كني مي تواني تمام دِين خويش را بپردازي و بيش از آن هم داشته باشي . ››
ــ چه كار كنم؟!
ــ ‹‹ در اين پايين صندوقـهايي است. همين كـه خلوت شـد و كسـي در بازار نمانـد، از اينجا بـرو پايـين و صندوقها را بشكن و هرچه دلت مي خواهد بردار! ››
ــ صندوقها مال كيست؟
ــ‹‹ مال اين مردم كسبه است، اموال نقدينه ي خود را در آنجا مي ريزند. ››
ــ عجب! به من پيشنهاد مي كني كه صندوق مردم را بشكنم و مال مردم بيچاره اي كه به هزار زحمت بـه دست آورده و در اين صندوقها ريخته و به خدا توكل كرده و رفته اند، بَردارم و بِروم؟!
ــ ‹‹ پس تو چطور به من پيشنهاد مي كني كه صندوق بيت المال مسلمين را براي تو باز كنم؟ مگراين مال متعلق به كيست؟ اين هم متعلق به مردمي است كه خود راحت و بي خيال در خانه هاي خويش خفته اند.اكنون پيشنهاد ديگري مي كنم، اگر ميل داري اين پيشنهاد را بپذير. ››
ــ ديگر چه پيشنهادي؟
ــ ‹‹ اگر حاضري شمشير خويش را بردار، من نيز شمشير خود را برمي دارم، در اين نزديكي كوفه، شهر قديم ‹‹ حيره ›› است، در آنجا بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگي هستند، شبانه دو نفري مي رويم و بر يكي از آنها شبيخون مي زنيم و ثروت كلاني بلند كرده و مي آوريم. ››
ــ برادر جان! من براي دزدي نيامده ام كه تو اين حرفها را مي زني. من مي گويم از بيت المال و خزانه ي كشور كه در اختيار تو است، اجازه بده پولي به من بدهند، تا من قروض خود را بدهم.
ــ ‹‹ اتفاقاً اگر مال يك نفر را بدزديم، بهتر است از اينكه مال صدها هزار نفــر مسلمان، يعني مال همه ي مسلمين را بدزديم. چطور شد كه ربودن مال يك نفر با شمشير، دزدي است، ولي ربودن مال عموم مردم دزدي نيست؟ تو خيال كرده اي كه دزدي فقط منحصراست به اينكه كسي به كسي حمله كندو با زور مال او را از چنـگالـش بـيرون بـياورد، شنيـع تريـن اقسـام دزدي هميـن است كه تـو الـآن بـه مـن پيشنهــاد مي كني؟ ›› (1)
*                 *                  *_______________________________
1ـ بحار الانوار  ج9 (چاپ تبريز) ص613


تجلي عدالت در قضاوت اسلامي:
حقيقتاً معنا و مصداق عدالت در قضاوتها نمايان مي شود اينكه قاضي بين طرفين دعوا هيچ فرقي نگذارد و همه را با هر مقام و منصبي كه دارند، يكسان ببيند و دين مبين اسلام در اين باره دستورالعمل هاي شگفتي دارد مثلاً اسلام سفارش كرده كه قاضي شخصاً به بازار نرود كه مبــادا تخفيف قيمـت ها بـه طـور ناخودآگاه روي قاضي اثر بگذارد و در قضاوت جانبرداري از تخفيف دهنده را كند.
روزي امام زِره خود را نزد شخصي نصراني مي يابد. او را نزد شريح قاضي برده و شكايـت خود را طرح كرده مي فرمايد: اين زرهِ من است كه نه آنرا فروخته ام و نه به كسي بخشيده ام.
شريح به آن مرد نصراني مي گويد: تو چه مي گويي؟
مرد نصراني پاسخ مي دهد: اين زره از آن من است.
قاضي رو به علي (عليه السلام) كرده ميگويد:اي اميرالمؤمنين آيا شما دليل و شاهدي داريد؟
حضرت پاسخ مي دهد: خير.
قاضي به سود مرد نصراني رأي مي دهد. هر دو از محكمه بيرون مي آينداما آن مرد غـــرق در حيـرت و شگفتي تواضع علي (عليه السلام) است.تحمل آن وضع برايش غير ممكن است،خود را به حضرت رسانده عرض مي كند: اينگونه قضاوت از احكام پيامبران است، اميرمؤمنان نزد قاضيِ منصوب شده از طرف خود مي رود و قاضي به زيان او حكم مي دهد! اين براي من تعجب آور است.
سپس مرد نصراني زره را به حضرت تقديم مي كند و مي گويد: اين زره شمـاست كـه مـن آنـرا برداشته بودم، اكنون پوزش مي طلبم. امام نيز آنرا بدو بخشيد و او را عفو كرد. (1)
*                    *                    *

1ـ الغارات ج 1  ص 124
امام و قضاوت:
امام علي (عليه السلام) در قضاوت بي نظير بود همچنان كه پيامبر در موردش فرمود:
‹‹ اقـضاكم علي ››
آري چه آن هنگام كه از جانب رسول خدا (صلي الله عليه و آلـه) بـه عنوان قاضي راهي يمن شد و چه آن هنگام كه دست نابكاران خانه نشين ساخت و چه هنگامي كه خود بــر سريـر قدرت تكيـه زد، تسـاوي  و عدالت در قضاوت  و حل مسائل حاد مشكل قضايي را همواره پيشه ي خود ساخته بودچرا كـه آن جانــب تساوي در امر قضـاوت را مختص فرد خاصـي نمي دانست و همه در ديدگـان او در برابر عدل اسلامــــي يكسان بودند.

*                    *                    *


حتي ضيافت يك طرف دعوا ممنوع:
مردي به عنوان ميهمان بر علي (عليه السلام) وارد شد. چند روزي در خانه ي حضرت بـه ســر بــرد. امـا حقيقتاً او يك مهمان عادي نبود چيزي در دل داشت كه تمام مدت، آنرا از مولا پنهان داشته بود. سرانجام يك روز از اين راز پرده برداشت و گفت:
باشخصي اختلافي دارم تا در محضر شما موضوع را مطرح كنم و شما نيز قضاوت كنيد!
وقتي حضرت از موضوع آگاه گرديد به مهمان خود فرمود:
پس تو فعلاً يك طرف دعوا هستي؟
مرد پاسخ داد آري يا اميرالمؤمنين.
آنگاه امام با قاطعيت فرمود: خيلي عذر مي خواهم، از امروز ديگر نمي توانـــم از شمـا بـه عنوان ميهمـان پذيرايي كنم، زيرا پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمودند:
‹‹ هرگاه دعوايي نزد قاضي مطرح است قاضي حق ندارد يكي از متخاصمين را ضيافت كند، مگـر آنكه هر دو طرف با هم در مهماني حاضر باشند. ›› (1)
*                   *                 *

اميرالمؤمنين يكي از طرفين دعوا:
مردي نزد خليفه ي وقت عمربن الخطاب (لعنه الله عليه) شكايتي تسليم نمود. خليفه گفت:طرفين دعوا بايد حاضر شوند.
علي (عليه السلام) طرفي بود كه از او شكايت شده بود. خليفه هر دو طرف را خواست وخودش بر مسند قضاوت نشست. بر طبق قوانين اسلامي هر دو طرف دعوا بايد پهلوي يكديگر بنشينـند و اصل تساوي درمقابل دادگاه رعايت گردد. خليفه مدعي را به نام خوانده و امـر كـرد در نقطـه ي معينـي روبروي قاضــي بايستد. بعد رو به
حضرت كرد و گفت: يا اباالحسن پهلوي مدعي خودت قرار بگير!
ايــنجاست كه علي (عليه السلام) منقلب گشته چهره در هم مي كشد و آثــار خشم در سيماي مباركــش پديدار مي گردد. خليفه باز مي گويد:
يا علي ميل نداري پهلوي طرف مخاصمه ي خويش قرار بگيري؟
حضرت فرمود: ‹‹ ناراحتي من از اين نيست كه بايد پهلوي طرف دعواي خود قرار گيرم، بلكه برعــكس، اندوه من از اين است كه تو عدالـت را به طور كامـل رعايت نكــردي، زيرا طــرف مرا با نام عـادي خـود خواندي، اما مرا با احترام نام برده و به كنيه ي خطاب كردي و گفتي يا اباالحسن!! (2)



______________________
1ـ وسائل ج 3  ص 395                                        2ـ شرح نهج البلاغه ابن حديد ج 4  ص 185       

                         
دقت امام در انتصاب قاضي:      

 اميرالمؤمنين (عليه السلام) ابوالاسود دئلي را به منصب قاضي برگماشت. پس ازمدت كوتاهي او را بركنار نمود. ابوالاسود گفت: مـن كـه خيانت و جنـايتي مرتكـب نشده بـودم، چـرا بر كنـارم نمودي؟
حضرت پاسخ داد: ديدم بلندتر از مدعي سخن ميگويي! واينچنين رفتاري حق مدعيان را ضايع مي نمايد. (1)
*                   *                    *

عدالت حتي در اقليتها:
اسلام نه فقط جاري كردن عدالت را در مورد مسلمانها بلكه در مورد همه ي انسان هايي كه با آنها زنــدگي مي كنيم جاري و ساري مي داند.
پيرمـردي سـالخورده پس از عمري زحمت كشيدن، چون ذخيره اي نداشت دست گدايي به سوي مـردم دراز كرده بود. روزي علي (عليه السلام) او را در حال گدايي ديد. فرمود:        ‹‹ اين كيست؟ و چرا به اين روز افتاده است؟ ››
كساني كه پير مرد را مي شناختند، شهادت دادند كه اين پيرمرد نصراني است و تا جواني و قدرت داشتـه كار مي كرده است، اما اكنون كه از كار افتاده و ذخيره اي هم ندارد، ناچار به گدايي گشته است!
حضرت پس از اطلاع فرمود:
‹‹ از او كار كشيديد و چون پير و ناتـوان شد او را رها كرديد؟! از بيت الـمال خـرج او را بدهيد و بـرايش مستمري قرار دهيد. ›› (2)
*                    *                     *
كشاورزان فارس و بحرين كه هنوز برآيين گذشتگان خود باقي بودند به نزد علي (عليه السلام) رفته و ازبد رفتاري و تحقير و خشونتي كه فرماندار نسبت به آنها مي نمود، شكايت كردند.
______________________
1ـ ترجمه الحياه ج 1  ص408  نقل از مستدرك  197.3                                   2-  الحياه  ج2


حضرت پس از شنيدن شكايت دهقانان نامه اي به عمربن ابي سلمه مخزومي فرماندار خود در
آن نواحي نوشت و فرمود:
‹‹ مـردم شهري كـه تــو در آن حكفـرما هستي از تـو شـاكي هستند! مـن درباره ي شكايت آنها انديشه كـردم، البته به واسطه ي آنها به خدا، سزاوارمهرباني زياد نيستند، لكن به واسطه ي پيماني كه با مسلمانان دارند و در پناه اسلام هستند شايسته ستم نيز نمي باشند. لــذا توصيه مي كنم حـد اعتـدال را در پيش گيري و از ستم دوري كرده و با آنها نه بيش از حد مهربان باشي و نه ستم كني!! ›› (1)
*                    *                     *
و السلام علي من اتبع الهدي

___________________________________
1 - نامه 19 نهج البلاغه فيض الاسلام
                         


جمع بندی و نتیجه گیری
اگر ايـن نوشتار را خوانده باشيد بـه ايـن نتيجه ي واضـح و روشن خواهيم رسيد كـه عدالت بـه تمام معنا يعنـي در همه ي ابعاد زندگي حتي در سخن گفتن و نگاه كردن فقط از منبعي مي تواند باشد كه به تمامي ابعاد وجود انسان احاطه داشته باشد و همه ي نيازهاي بشر و تمايلات او را بداند و او نيست مگر كسي كه انيان را آفريده و خـالق اوست يعنـي خداوند قادر و توانا پس بايد قوانين عدالت از جانب او صادر شود و اجراي آن نيز بايد به دست كسي بــاشد كه از عوامل انحراف از عدالت كه در نوشتار به آن اشاره شد به دور باشد و اين ممكن نيست مگر كسي كه خداوند متعال او را از هــوا و هوسهــا و گنــاه مصــون داشته باشد و اين فرد نيز به وسيله همان شارع (قانون گذار) مقدس تعيين و نصـب شود پــس عدالـت فقط در سايه ي حكومت انبياء محقق مي شود ولكن همه انبياء گذشته معترف بوده اند كه دينشـان كامل نيست و آخرين پيامبر كامل ترين دين را خواهد آورد و هر انسان آزاده اي حتي با مطالعه ي اين نوشتار بسيـــار كوچك اعتراف خواهد كرد كه الحق اسلام كامل ترينِ دين هاست كه در تمامي برنامــه ها احكـامي دارد كــه اگر همه ي قانون گذاران جهان با هم به شور بنشينند نخواهند توانسـت مثل آنــرا بياورند و همــان گونـــه كه اشاره شد اجراي آن نيز بايد به دست منتخب پروردگار باشــد و اين نيست مگر عقيده ي مـا شيعيان كــه خلافت بعد از پيامبر، انتصابـي است نه انتخابي.
به اميد روزي كه خلف صالح پيامبر حكومت جهان را به دست گيرد.


منابع
1ـ قرآن كريم، خط عثمان طه، چاپ دوم، صحافي صنعتي، 1368.
2ـ نهج البلاغه، ترجمه ي سيد علينقي فيض الاسلام: چاپ اول، صحافي فيض.
3ـ اداره ي كل آموزش ضمن خــدمت: بازشناسي مسأله ي امامت، جلد چهارم، چاپ اول، انتشارات پرتو، 1359.
4ـ شمس الدين، سيد مهدي: داستان هاي عبرت انــگيز، جلد اول، چاپ اول، انتشارات علامه، قم،1370.
5ـ  شيخ شوشتري، شيـخ محمد تـقي: قضاوتـهاي اميرالمؤمنـين(عليه السلام)، جلد اول، چـاپ اول، دفتــرانـتشارات اسـلامي، قـم،1374.
6ـ قرائتي، محسن: عدالت اجتماعي، جلد سوم، چاپ اول، انتشارات در راه حق و اصول دين.
7ـ مطهري، مرتضي: داستان و راستان، جلد اول و دوم، دفترانتشارات اسلامي، قم.
8ـ هيـئـت تحـريريــه زيـر نظـر آيت الله مــوسـوي جزايــري: ســيره ي علوي، جــلد اول، چــاپ اول، انتشارات حوزه ي علميه ي اهواز، 1369.


 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.