اسماعیل حقیق پژوهش طلاب

 

 

                                                                     بسم الله الرحمن الرحیم     




    

تقدیم به:
           

             حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها  



تقدیر از:


استاد زهره وند


    


چکیده:

در کتب آسمانی و ادیان الهی به دوران پایان زندگی انسان در این جهان آخر الزمان گفته می شود.با توجه به تعبیر پیامبر اکرم صلی الله علیه واله که فرمودند:
انا والساعه کهاتین  (من قیامت همانند این دو  هستیم ) که دو انگشت سبابه را به هم نزدیک کردند.
بنابراین واژه آخر الزمان واژه کشداری است . و به دو معنی اطلاق می شود:1-به معنای اعم وبه اصالت یعنی از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا آغاز قیامت 2-به معنای اخص یعنی به عصر حضرت مهدی علیه السلام که آن نیز به دو بخش متمایز پیش از ظهور وبعد ا ز ظهور تقسیم می شود.




تمهید:
در کتب آسمانی و ادیان الهی به دوران پایان زندگی انسان در این جهان آخر الزمان گفته می شود.
با توجه به تعبیر پیامبر اکرم صلی الله علیه واله که فرمودند:
انا والساعه کهاتین (من قیامت همانند این دو  هستیم که دو انگشت سبابه را به هم نزدیک کردند.
بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله سر آغاز آخر الزمان به شمار  می اید.
دربحار الانوار در بیش از سی حدیث از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به عنوان پیامبر آخر الزمان یاد شده است.
در سی هفت حدیث از ظهورآقا بقیه الله عج الله تعالی فرجه الشریف گفتگو شده است.
در دهها حدیث از رواج ستم در آخر الزمان ، بازگشت حضرت عیسی علیه السلام در آخر الزمان  ،یاران حضرت مهدی در آخرالزمان  ،بانگ اسمانی ،رجعت امامان وخروج دابه الارض در آخر الزمان گفت وگو شده است .
در شماری از احادیث عصر پیامبر ،عصر امیر المومنین علی علیه السلام و عصر امام صادق علیه السلام نیز تعبیر آخر الزمان شده است.
بنابراین واژه آخر الزمان واژه کشداری است . و به دو معنی اطلاق می شود:
1-به معنای اعم وبه اصالت یعنی از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تا آغاز قیامت
2-به معنای اخص یعنی به عصر حضرت مهدی علیه السلام که آن نیز به دو بخش متمایز پیش از ظهور وبعد ا ز ظهور تقسیم می شود.
برداشت مسلمانان عصر رسالت از نزدیک شدن رستاخیز و کوتاهی این مکتب است ولی در منابع زرتشتی ومسیحی از سلطنت هزار ساله منجی سخن رفته ،در تاریخ طبری مدت آخر الزمان  هفت هزار سال تعیین شده است .ولی در آموزه های شیعی مدت حکومت حضرت مهدی علیه السلام سیصدو نه سال تعیین شده است .ولی دوران رجعت بسیار طولانی است که از فرمانروایی پنجاه هزار ساله امام حسین وچهل وچهار ساله امیر المومنین گفت وگو شده است .
آخر الزمان بخش پایانی جهان است هر چه به پایان جهان نزدیک شویم انطباق این کلمه با ان مقطع زمانی قوی تر خواهد بود .
دولت کریمه اهل بیت علیهم السلام آخرین دولت در جهان است و در بخش پایانی جهان –به معنای اخص – قرار دارد .
با توجه به تقسیم آخر الزمان  به دو بخش متمایز پیش از ظهور و بعد از ظهور در آموزه های اسلامی تصویری کاملا متفاوت از آخر الزمان ارایه شده است .
1-قتل، غارت، جنگ کشتار، سیل، زلزله ، طوفان ،بلاهای طبیعی مرگ های ناگهانی، حکومت اشرار، خشکسالی،  قطحی ،بی عفتی  گستاخی جوانان ، بی برکتی عمر، بی احترامی به پدر ومادر بی اعتنایی به دانشوران ،قساوت دل ها، بی مروتی  ،رواج دل فروشی آوازه خوانی، رواج مترفین، شیوع رشوه، ربا، مدعیان دروغین، نفاق ودو رویی، علنی شدن روابط نا مشروع ،شیوع روز افزون فساد در جامعه در بخش نخستین وبد تر شدن روز به روز ان در استانه ظهور

2- آبادانی جهان، عدل فراگیر، احیای ارزش های انسانی واسلامی  برقراری مساوات، وفور نعمت،  نزول برکات، پایان  چالش ها ،طلوع جامعه بشری ، سازش انسان ها با طبیعت ، دنیای ارتباطات ،پیروزی حق بر باطل ، وراثت صالحان ، شکوفایی تکامل اجتماعی و طبیعی     د وران فنا وری، استخلاف انسان، بی نیازی از انرژی خورشیدی دانش برتر، حکومت واحد جهانی بر اساس عدالت ،و آزادی پایان غم ها ،و سرآغاز شادی ها در دوران پس از ظهور.                                 

در آموزهای اسلامی راه های فراوانی برای محفوظ ماندن از فتنه های آخر الزمان ارایه شده است که از آن جمله است :
1-پایبندی به آموزه های دینی
2-پارسایی وپرهیز از گناه
3-کثره دعا برای فرج
4-شکیبایی وخویشتن داری
5-حفظ زبان وراز داری
6-گمنامی وفرار از اشتهار
7-قطع رابطه با مترفین
8-مجالست با علمای ربانی
9-مداومت به توسل ودعا ودعاهای رسیده از معصومین برای عصر غیبت
10-توجه دایم به حضرت بقیه الله عج الله تعالی فرجه الشریف و انتظار لحظه به لحظه فرج.

     
خصوصیات مردم در آخر الزمان
 
اميرمومنان حضرت علي ( ع ) در خطبه اي معروف به خطبه البيان در قسمتي ازآن مي فرمايند :
پيغمبر اكرم بر من فرمود : تجتمع في امتي مئه الخصلتي لم تجتمع في غيرها .
صد خصلت در امت من جمع خواهد شد در آخر الزمان ، كه در هيچ امت غير اسلامي اين صفات جمع نخواهد شد .
افرادي كه در آن جلسه حضور داشتند از حضرت در خواست كردند آن ويژگي ها را براي ايشان تشريح فرمايند .                            

حضرت امير (ع) پس از حمد و سپاس خداوند متعال ، يادي از پيغمبر نمودند و بعد فرمودند :                                                          من شما را خبر دهنده ام به آنچه كه در بعد از من مي گذرد و به آنچه كه در آخرالزمان به وقوع مي پيوندد تا خروج صاحب الزمان كه بپا دارنده امر ما و از ذريه فرزندم حسين (ع ) است .                       

اهل علم پرسيدند كه آن واقعه در چه هنگام است ؟ايشان فرمودند:                             

زماني كه اين خصلتها نمايان شود و آنها بدين شرحند :                  

1-زماني كه مرگ در فقها شايع شود ( حال يا مرگ طبيعي و يا مرگ فقه ) .

2- امت محمد (ص ) نمازها را ضايع كنند .                                 

3-و از شهوات پيروي كنند .                                           

امانتداري كم و خيانتها فراوان گردد . مسكرات را بياشامند . دشنام دادن به پدر و مادر شعارشان گردد .  به سبب كينه و دشمني با يكديگر نمازي در مسجد به پا دارند و از آن بعنوان خورد وخوراك استفاده شود .   در انجام گناهان زياده روي و در انجام كارهاي خوب كم كاري كنند . بركت از سال و ماه و هفته و روز و ساعت برداشته مي شود . آب و هواي در فصل باريدن باران آب و هواي تابستان باشد و باران نبارد. پسر كينه پدر و مادر را بر دل گيرد . اهل آن دوران چهره هاي پاكيزه و باطن هاي زشت دارند .  هر كس كه آنها را مشاهده كند در شگفت شود و هركه با او معامله كند به او ستم روا دارند . چهره هايشان بسان آدميان و دلهايشان دلهاي شياطين است.  آ نان از گياه سدر تلختر و از مردار گنديده تر و از سگ نجس تر و از روباه حيله گرتر هستند .
آز و طمعشان از مشعب (كه در عرب، ضرب المثل طمع است) بيشتر و از حيوان مبتلا به بيماري گري چسبنده ترند . آنان را از منكري كه انجام مي دهند، نمي توان نهي نمود.  وقتي با ايشان سخن گوييد، تكذيب كنند و اگر امينشان دانستي به تو خيانت كنند  و اگر از آنهاروبرگرداندي عيب تو را گويند .  اگر تو را مالي باشد به تو رشك برند و اگر در بذل مال بخل كني  كينه ات را به دل گيرند .و در مقابل پند،تو را دشنام دهند .  دروغ بسيار شنوند ومال حرام بسيار خورند .ربا را حلال مي دانند .خوردن مسكرات و سخنان شر و فتنه انگيزو افسانه هاي دورغ و حرام وشادماني و نشاط و آوازه خواني به غنا و ساز و نوازها را جايزشمارند  فقير در ميانشان خوار و پست و مومن را ناتوان و پست دانند .  دانا در نزدشان بي قدر است . و فاسق در نزدشان گرامي ، ستمكار در نزدشان بزرگ و ناتوان در نزدشان ناچيز و صاحب قدرت در نزدشان مالك و ثروت در نزدشان دولت است .
امر به معروف و نهي از منكر نكنند . امانت را غنيمتي دانند كه در تصرفش هيچ رد و منعي نيست .  زكات مال خود را دفع كردن نوعي ضررميدانند. مردان كوركورانه از زنان خود فرمانبرداري مي كنند. در آن زمان فرزندان زنا فراوان گردد.                                                      پدران هر كار زشتي را از فرزندان خود ببينند، خوشحال و مسرور گردند و آنها را از انجامش برحذرندارند مرد از زن خود عمل زشت را به راي العين ببيند و او را نهي نكند . اگر در موردشان سخن زشتي گفته شود ترتيب اثر ندهند .  پس آنان ، آن بي غيرتاني هستند كه خدا نه سخني ازآنان پذيرد و نه كار درستي و نه عذر و پوزشي .  خوراك چنين اشخاصي حرام و ازدواجشان ازدواج گناه است كه كشتن آنها در شريعت اسلام امري روا و رسوا كردنشان در ميان عام وخاص جايز شمرده مي شود.و در روز رستاخيز در آتش دوزخ جاودانه خواهند شد . و در مقابل پدر و مادر خود سر به نافرماني بردارند .  ودر حقشان جفا دارند  و همتشان را بر نابودي برادر خود گمارند .                                            

زنان همسري از زنان براي خود اختيار كنند و خودشان را براي همجنس خود بيارايد  آنچنان كه عروس خود را براي شوهرش مي آرايد دولت كودكان در هر جا آشكار گردد.
 خواندن زنهاي خواننده و رقاصه و غناهاي حرام، حلال شود .  اكتفا كردن مردان به مردان و زنان به زنان روا باشد .   زنان بر زين ها سوار شوند . و بر شوهر خود استيلا داشته باشند . و در هر امري سلطه خود را اعمال كنند . در آن زمان نواي اهل فجور بلند شود .  مردم فسادوغنا را دوست دارند . وبه حرام و ربا معامله كنند .  علمايشان سرزنش گردند. در ميان ايشان ريختن خون فراوان گردد قضاتشان قبول رشوه كنند .مردم سه گونه حج را به جاي آورند: ثروتمندان براي گردش و استراحت، ميانه حال براي تجارت و فقرا براي گدايي .  در آن دوران احكام باطل ، ناچيز و اسلام سبك شمرده شود . و دولت شريران و بدكاران آشكار گردد. ستمگري روا باشد و ستم پيشگي در تمام شهرها معمول گردد.  در چنين زماني تاجر در تجارت خود دروغ گويد و زرگر در زرگري خود و هر صاحب صنعتي در صنعت خود.  پس كسبها اندك شود و راههاي معيشت تنگ شود .  در مذاهب و روشها اختلاف روي دهد . و فساد رو به تزايد نهد و رشد و هدايت كم شود . دلها سياه شود و پادشاهان ستمكار بر آنان حكومت كرده ميانشان داوري نمايند.
چون اين زمان پيش آيد، دانشمندان و دانايان مي ميرند و دلها فاسد مي شود .  گناهان رو به فزوني مي نهند و قرآنها به كناري گذاشته مي شود. مساجد تخريب و آرزوها دور و دراز مي گردد. اعمال نيك تقليل مي يابد . حصارها و پايگاهها براي جلوگيري از حوادث بزرگ در شهرها بنا مي شود .    در چنين زماني اگر كسي از آنها در شبانه روز نماز گزارد، چيزي در نامه اعمالش ثبت نمي شود و نماز از او پذيرفته نمي شود. زيرادر آن حال كه نماز مي گزارد در اين فكر است كه چگونه در حق مردم ستم روا دارد و چگونه با مسلمانان نيرنگ كند .  آنان رياست را براي فخرفروشي و مباهات و وسعت دادن به دامنه ستمگران طلب كنند .مساجدشان تنگ مي شود . و كافر در حقشان حكم مي كند. برخي بر برخي ستم روا مي دارند و بعضي از آنها بعضي ديگر را از سر كينه و دشمني مي كشند .  آنان بر آشاميدن مسكرات فخر مي فروشند .  در مساجد سازها و نوازها به صدا درآيد و كسي نيست كه آنان را از اين عمل بازدارد .  بزرگانشان زنا زادگان و مردمان پستند .  در آن زمان افرادي صاحب مال و منال هستند كه مالك آن نيستند . آنان افراد پست و پليدي هستند از فرزندان پست و پليد . روسا رياست را به كسي تفويض كنند كه در خور چنين مقامي نيست . سخناني جز دشنام بر زبان نياورند.  كردارشان از سر توحش باشد و آنچه انجام مي دهند برآمده از جنس باطنشان باشد. يعني پستي باطن خود را نشان مي دهند .   آنان در زمره ستمكاراني هستند كه در ستمگري از چيزي فروگذار نكنند .  بزرگانشان بخيلان و گدايانند.بدعتها آشكار شود .
فقهايشان آنگونه كه خواهند فتوا دهند .  هر كس مكنتي دارد، نزدشان بلند مرتبه و هركه را دانستند فقير و بيچاره است، نزدشان خوار و پست مي شود . فقير و محتاج، نزدشان مهجور است و كينه اورا بدل مي گيرند . دارا و ثروتمند مورد محبتشان .  آنكه شايسته است حلق و گلويش گرفته و و راهها بر رويش بسته است . هر كس سخن چين و دروغگوست، قدر بيند .

اما خداوند اين دسته از مردم را سرافكنده و چشم دلشان را كورمي گرداند . خوراك آنها گوشتهاي فربه و تيهوست و پوشاكشان خز يماني و ابريشم . شهادت دادن را به يكديگر قرض مي دهند و كارهاي خود را از سر ريا و خودنمايي انجام مي دهند .عمرهايشان كوتاه مي شود و سخناني جز گفتار سخن چينان نزدشان اعتبار نداشته باشد .   كارهايشان زشت و ناپسند و دلهايشان نسبت به هم ناهمگون است . باطل را درميان خود آموزش دهند و از كارهاي زشتي كه مي كنند باز داشته نمي شوند .
نيكانشان از بدانشان در هراسند .در غير ذكر خداي تعالي پشتيبان يكديگرند .  به آنچه كه در ميانشان حرام شمرده مي شود وقعي ننهند.  با يكديگر نامهربان باشند و به هم پشت كنند . اگر شخص شايسته اي را ببيند در مقام انكار و ردش برآيند .  اگر گناهكار و سخن چين ببينند او را استقبال كنند و كسي كه به آنها بدي كند او را تعظيم كنند .
بزرگان خود را خوار شمارند . مردمان پست و فرومايه به سهولت نردبان ترقي را بالا روندو پريشان عقلي و ديوانگي فزوني يابد .  در آن زمان برادري به نيت تقرب به خداي تعالي بسي اندك و پولهاي حلال در نهايت ناچيزي است .  مردم به بدترين حالت خود باز ميگردند . در آن زمان دولتها بر محورشياطين مي چرخند و پيشه شان ظلم و ستم كردن به ناتوانان و گدايان است .
يوزپلنگ لباس شكاري را كه شكمش را دريده است به تن مي كند . ثروتمند به آنچه دارد بخل مي ورزد و نادان آخرت را به دنياي خود مي فروشد .  پس واي بر فقير و آنچه كه در آن زمان از زيان و خواري است كه بر او وارد مي شود . تا اورا بيچاره و ضعيف كنند . زود باشد كه فقرا در طلب آنچه كه برايشان حلال نيست برآيند كه اگر چنين شود زيانهاي بد به ايشان رو كند كه توان مقابله با آن را ندارد ،
آگاه باشيد كه اول فتنه از يك محلي به نام حجري و رقتي شروع مي شود و در آخر به سفياني و شامي منتهي مي شود .  شما در هفت طبقه دسته بندي مي شويد :
طبقه اول كساني كه در فزوني تقوي و پرهيز كاري سرآمدند كه تا سال هفتادپس از هجرت زندگي ميكنند .  طبقه دوم اهل بذل و بخشش و مهرباني هستند كه تا سال دويست و سي هجرت يافت مي شوند .  طبقه سوم اهل پشت كردن به يكديگر و بريدن از هم هستند كه تا سال پانصدوپنج هجري يافت مي شوند .  طبقه چهارم اهل سگ صفتي و رشك بردن به يكديگرند كه تا سال هفتصد هجري وجود دارند .
 طبقه پنجم اهل باد به بيني افكندن و تكبر و بهتانند كه تا سال هشتصدو بيست هجري دوام آورند .  طبقه ششم اهل خونريزي و اضطراب و صفتهاي بد و دشمني و.... هستند كه مردمان فاسق پيشه در اين برحه ظهور و بروز پيدا مي كنند . و تا سال نهصدو چهل هجري يافت مي شوند . طبقه هفتم مردماني هستند مكر پيشه و نيرنگ باز ، ستيزه جو ، فاسق و پشت به يكديگر مي كنند و از ديگران مي برند و كينه هم را بدل مي گيرند . آنان اسباب بازي هاي بزرگ فراهم آورده و مرتكب شهوات مي شوند و به خراب نمودن شهرها ، خانه ها و انهدام ساختمان و قصرها همت دارند .
در اين طبقه لعنت شده اي از بياباني بديمن پديدار مي گردد و در همين طبقه هست كه پرده حيا به كنار مي رود و وضعيت بدين منوال است تا مهدي(عج ) ظاهر گردد .
در آن هنگام بزرگان اهل كوفه و عرب بپا خواستند و گفتند : اي اميرمومنان براي ما زمان وقوع اين فتنه ها و امور بزرگي را كه ياد فرمودي ، بيان فرما كه هر لحظه ممكن است قلبهاي ما از شدت وحشت و اضطراب شكافته شود و روح ما از بدن ما مفارقت كند كه اگر چنين شود بر جدايي ما از شما بايد بسي تاسف خورد. اميدواريم كه خداوند از ما بدي و مكروهي را متوجه شما ننمايد . علي علیه السلام  پس فرمودند :
«قضا در آنچه شما در طلب آن هستيد جابجا شده است.هر نفسي طعم مرگ را مي چشد» .
آنگاه همه از اين كلام حضرت به گريه افتادند . ايشان ادامه دادند آگاه باشيد كه بعداز آن فتنه ها ، امري بوقوع   می پیوندد  كه خبر مي دهم شما را از امر مكه و مدينه از گرسنگي غبار آلوده و مرگ سرخ .  اي واي بر اهل بيت پيغمبر وشريفان از گرسنگي و گراني و احتياج و ترس كه به آنها رخ نماياند تا آنجا كه در بدترين حالي بسر برند . از مساجد درآن زمان هيچ صدايي به گوش نمي رسد و هيچ دعايي در آن مستجاب نمي شود و هيچ خير و زندگي بعد از آن نيست .  درآن زمان پادشا هان كفار زمام امور مسلمين را در دست گيرند وبرآنان حكومت كنند . و هر كه نافرماني كند او را بكشند و هر كه فرمان برد دوستش بدارند .  نخستين كساني كه زمام امر مسلمين را بدست مي گيرند و مالك برآنان مي گردند بني اميه اند و بعد از آنها بني عباس هستند و چه بسيار انسانهايي كه در ميان آنها به قتل رسيده و غارت مي شوند .

اي واي بر كوفه و آنچه برآن وارد مي شود از سفياني در آن زمان كه او از ناحيه حجر بيايد با اسبهاي قوي بتازد كه بر آن اسبها مردان همچون شيران دلاور و كركس هاي شكاري سوارند . و سر كرده آنان شخصي است كه نامش با حرف (( شين )) آغاز مي شود. جواني كه اشتراست( يعني پلك او روي چشمش افتاده و يك چشم است) و اميرمومنان داناي به نام اوست ، بيرون مي آيد و بزرگان بصره را كشته و زنان را به اسارت مي برد و چند جنگ در آنجا واقع مي شود و درغير اين سرزمين نبردهايي در ميان تل ها و پشته ها بوقع مي پيوندد. پس شخصي گندمگون در آنجا كشته شود .
درآن سرزمين بت مورد پرستش قرار ميگيرد. مسير آن شخص از آنجا آغاز مي گردد و بر نميگردد مگر با زنهايي كه اسير كرده است.    نشانه خروج سفياني تجديد بنا شدن پايگاهايي است در شهرها ، پايگاهي در شام ، در عجوز ، حران ، باسط ،بيضا ، كوفه ، شوشتر ارمينه ، موصل ، حمدان ، دغه ، ديار يونس ، حمس ، مطريه ، رطقا ، رهبه و هند قلعه خواهد بود . براي او وقايع و جنگهاي بزرگي خواهد بود.  حمله اول او به حمس است . پس از آن به رقع و بعد به قريه صيبا ، راس العين ، نصيب العين ، موصل ، بغداد ديار يونس و تا لجمه كنار هم آيند و نبرد سختي واقع شود كه هفتاد و دو هزار نفر درآن كشته شود كه اين نبرد از فلسطين شروع مي شود و تا سوريه ادامه دارد .
سفياني هركس را كه نامش محمد ، علي ، فاطمه ، حسن ، حسين ، جعفر ، موسي ، زينب ، خديجه و رقيه است، از روي بغض و كينه اي كه به آل محمد(ص) دارد به قتل مي ساند.  آنگاه به تمام شهرها رسولاني مي فرستد تا بچه ها را براي او جمع كند. آنگاه روغن زيتون رابراي سربه نيست كردن آنها مي جوشاند.  بچه ها به او مي گويند اگر پدران ما نافرماني تو را كردند ما چه گناهي كرده ايم ؟ اما به سخنان آنان وقعي ننهاده و هر كه را كه همنام آن كساني كه نام برده شد در آن انداخته و مي جوشاند . آنگاه به جانب كوفه رهسپار مي گردد. شهر را دور زده در كوچه هايش بسان فرفره   مي چرخد و با مردمان همان معامله كند كه با كودكان كرد  او بر دروازه كوفه هر كه را نامش حسن و حسين باشد بردار كشد . در اين هنگام خونهاي ريخته شده مردم كوفه به جوش مي آيد همچنان كه خون يحيي بن ذكريا به جوش آمد . او كه چنين امري را مي بيند يقين به هلاكت خود پيدا مي كند. از ترس به كوفه پشت كرده و آنگاه به جانب شام حركت مي كند.  راهي را كه آمده برمي گردد و تا آن هنكام كه وارد شام شود كسي را كه مخالفت كند،نمي بيند و چون داخل شهر شام شود به شرب خمر و انواع معصيتها مشغول گردد و ياران خود را به ارتكاب چنين گناهاني وادار مي كند .  پس از چندي ديگربار سفياني در حالي كه حربه اي بر دست دارد زني را به بعضي از ياران خود مي دهد تا با او زنا كنند.
او به يكي از يارانش مي گويد در وسط راه يعني جلوي چشم مردم چنين كاري را انجام دهد. آن شخص مرتكب  چنین عمل قبیحی مي شود و بچه اي را بدنيا مي آورد. اينان بچه را از شكم اين زن بيرون آورده و در راه مي اندازند .  از چنين عملي فرشتگان در آسمانها پريشان احوال مي گردند.از اين رو خداوند فرمان خروج قائم از ذريه علي (ع ) كه صاحب الزمان است صادر مي كند . خبر خروج او در همه جا شايع مي شود در اين هنگام جبرئيل در بالاي صخره بيت المقدس فرود مي آيد و اهل جهان را ندا كند كه حق آمد و باطل رفت .
پس از اين فرمايشات حضرت امير آه سردي از دل كشيده و ناله حزن آوري سر داده و اين اشعار را انشا فرمودند :
پسركم زماني كه طايفه ترك لشكرآرايي كرد منتظر ولايت مهدي ما باش كه به عدالت داوري مي كند . پادشاهان روي زمين كه از آل هاشمند ذليل مي شوند وكساني كه لذت طلب و بيهوده گو هستند از ايشان بيعت گرفته مي شود .
از جمله كودكي كه هيچ رايي از خود ندارد و هيچ جديتي نكند و صاحب عقل و تدبير نباشد .
پس از آن قائم به حق راستي كه از شمايان است قيام مي كند و به كمك حق و حقيقت مي آيد .
او كه جانم به فدايش هم نام رسول خداست . اي پسرانم او را خوار مسازيد و بشتابيد به سويش .
پس جبرئيل دوبار ندا سر دهد. يكبار صبح و يكبار شب و گويد اي بندگان خدا بشنويد آنچه را كه مي گويم به درستي
اين است مهدي آل محمد ( ص ) كه از سرزمين مكه خروج كند پس او را اجابت كنيد .
در ادامه فرمايشات حضرت به موارد ديگر مانند وصف شمايل حضرت مهدي ( عج ) و اخلاقياتش ، نام بردن اسماء يارانش ،
چگونگي ياران امام زمان و چگونگي پيوستن سيصدو سيزده نفر به ايشان را مطرح مي كنند .
حضرت بعد از اينكه شب ظهور خودشان را به مكه مي رسانند، سه مرتبه از نظر ياران غيبت مي كند تا يارانش را امتحان كند.  بعد از آن خود را ميان صفا و مروه به ايشان مي رساند و مي فرمايد تا زماني كه با من بر سي خصلت كه دائم بر آن خصال باشيد و چيزي از آن را تغيير ندهيد بيعت نكنيد. بر كاري كه بر انجامش پاي مي فشارم مطمئن نيستم و در مقابل بر ذمه من است كه هشت نكته را در مورد شما رعايت كنم . ياران مي گويند برما ذكر فرما كه ما فرمانبرداريم .پس حضرت مي فرمايد :
بيعت مي كنم بر شما بر اينكه بر من پشت نكنيد. دزدي نكنيد.  مرتكب زنا نگرديد . كار هاي حرامي از شما صادر نگردد . فحشا و منافي عفتي بجا نياوريد .  احدي را مورد ضرب و شتم قرار ندهيد مگر به حق . طلا ، نقره ، گندم و جو را ذخيره و انبار نكنيد .مسجدي را ويران نسازيد .  به دروغ شهادت ندهيد . به فرد مومن زشت نگويید . ربا نخوريد .  در سختي ها صبر پيشه سازيد . فرد يكتا پرست را لعن و نفرين نكنيد .مسكرنياشاميد .   طلا زيور خود نسازيد و ابريشم و ديبا نپوشيد .  آنكه از مهلكه مي گريزد دنبال نكنيد .   از سر حرمت، خوني را نريزيد . با مسلمانان نيرنگ نكنيد .  به كافران و منافقان تمايل نشان ندهيد .  جامه هاي خز بر تن ننماييد .  سجده بر خاك كنيد و تكيه بدانيد .بي عفتي و كار زشت را نا روا شمريد .   فرمان به كارهاي پسنديده كرده و منكرات را نهي كنيد .
چون شما اين كارها را به انجام رسانيد، برمن است كه ياري غير شما بر نگزينم . نپوشم مگر آنچه كه شما مي پوشيد . نخورم مگر آنچه را كه شما مي خوريد . سوار نشوم مگر به آنچه كه شما سوار مي شويد . نباشم مگر آنجايي كه شما باشيد و نروم مگربه جايي كه شما آنجا مي رويد  و به اندك مالي از دنيا خوشنود شوم و زمين را از عدل و داد پركنم هر چند كه زمين از جور وظلم پر شده باشد و همچنين تنها وتنها بندگي خدا كنم و به شما وفادار باشم آنچنانكه شما بر من وفاداريد .
آنان گويند بر اين امر خشنوديم كه با تو بيعت كنيم .  آنگاه حضرت با تك تك آنان دست ميدهد و در چنين زماني است كه حضرت در ميان مردم ظاهر گردد . مردمان با ايمان بر او سر خضوع فرود آورند و شهرها بر زير فرمانش قرار گيرند .




منابع:
1-     امالي شيخ مفيد
2-    ماهنامه موعود/ شماره 90

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.