مقالات پژوهش مدرسه علمیه حقانی

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 


تشکر و سپاس :
      فرصت را غنیمت شمرده و از بزرگواری و کوشش های اساتید بزرگوارم, حضرت حجۀ السلام والمسلمین غلامی و حضرت حجۀ السلام والمسلمین داستانی سپاسگذارم و توفیقات روزافزون را برای این عزیزان از حضرت حق خواستارم.
                                                                               محمد جواد عامری
 






چکیده:

      جامعیت «شرح لمعه» به گونه ای است که آموزش نیمه استدلالی همه ابواب فقه در تمام دوران تحصیل و تدریس در حوزه منحصرا به عهده این کتاب است و پس از آن در دوران مرجعیت و افتا سر و کار طلاب، فقط با ابواب محدودی خواهد بود.
«شرح لمعه» از معدود کتب درسی حوزه است که مولف و شارح آن عرب و متبحر در ادبیات عرب بوده اند، لذا تنها کتابی است که اگر اساتید در طی آن محصلین خود را به کار علمی وا دارند، می توان نقاط ضعف احتمالی طلاب را در ادبیات (صرف، نحو، لغت،..) بر طرف و جبران کرد. ادبیاتی که برای فهم کتاب و سنت لازم و ضروری است.



    کلید واژه ها : فقه , طهارۀ, ماء



مقدمه:
یکی از مهم ترین عناصر هر نظام آموزشی کارآمد، متون درسی آن است؛ به طوری که در صورت فقدان متون درسی ای که از بالاترین سطح علمی و آموزشی برخوردار باشد، آن نظام آموزشی انتظار مورد نظر را که تربیت فارغ التحصیلانی دانشمند است برآورده نخواهد کرد.
کتاب «الروضة البهیّة» که شرح مزجی «اللمعة الدمشقیة»، و تألیف دو فقیه شهید از علما بزرگ امامیه است و در حوزه به آن «شرح لمعه» گفته می شود، از جمله متون درسی حوزه است که در صورت آموزش صحیح و توجه به نقش بسیار مهم آن در فراهم آوردن مجموعه دانش های لازم برای اجتهاد، نقطه عطفی در دوره سطح به حساب خواهد آمد.
در سال های اخیر در مورد «شرح لمعه» سخن فراوان گفته شده و نقاط ضعف مختلفی برای آن ذکر شده است؛ اگرچه در این سال ها کمتر کتابی است که عیب یا نقصی برای آن ذکر نشده باشد. عمده ترین اشکالات بجا یا بی جایی که برای این کتاب ذکر شده، بدین قرار است:
1. سختی فهم آن به خاطر مزجی بودن،
2. تعقید در عبارت مانند توالی ضمائر،
3. محتمل بیش از یک معنا بودن،
4. تقسیم بندی ناکافی در بعضی مباحث،
5. تعریف نشدن بعضی از اصطلاحات در جای خود،
6. استفاده از مباحث اصولی، فراتر از سطح دانش اصولی طلاب این مقطع.
چنین اشکالاتی برخی را براین داشته تا تدریس کتاب هایی چون «العروة الوثقی» و... را به جای «شرح لمعه» پیشنهاد کنند (ر.ک مجموعه مقالات؛ اجلاسیه بررسی نظام آموزشی حوزه، صص 59). عملاً نیز در برخی مدارس، «شرح لمعه» جای خود را به «الدروس التمهیدیة» داده است.
به نظر می رسد آنچه که موجب بی مهری به کتاب ارزشمند «شرح لمعه»، نظرا یا عملاً، شده است، کم توجهی به مزایای این کتاب شریف و نقش اساسی آن در کسب آمادگی های علمی لازم برای مقطع سطح عالی است.
مهم ترین مزایایی که به شرح لمعه نقش ویژه ای، نه تنها در دوران سطح، بلکه در همه مقاطع تحصیلی داده است، عبارت است از:
1. آشنا کردن طلاب با روش اجتهاد و استنباط احکام از طریق استدلال بر بعضی از فروع فقهی؛ این امر مهم ترین مزیت «شرح لمعه» برای مقطع مقدمات و متأسفانه فراموش شده ترین نکته در تعلیم و تعلم این کتاب است. «شرح لمعه» در ابتدایی ترین مبحث خود، شیوه عملی استنباط را به طلاب آموزش می دهد. برای نمونه به این 9 مورد که از 3 صفحه اول باب «طهاره» انتخاب شده است، توجه کنید؛
الف. و الطّهور بفتح الطاء هو الماء و التراب؛ قال الله تعالی: «و أنزلنا من السماء ماءً طهورا» و هو دلیل طهوریّه الماء... و قال النبی صلی الله علیه و آله: «جعلت لی الأرض مسجدا و طهورا» و هو دلیل طهوریّه التراب، و کان الأولی إبداله بلفظ «الأرض» کما یقتضیه الخبر... .
ب. و یطهر بزواله أی زوال التغیّر و لوبنفسه أو بعلاج ان کان الماء جاریا... و جعله العلامة و جماعة کغیرة فی انفعاله بمجرد الملاقاة مع قلّته، و الدلیل النقلیَّ یعضُده... .
ج. و نَّبه بقوله «لاقی کرا» علی أنه لایُشترط فی طهره به وقوعه علیه دفعة کما هو المشهور بین المتأخرین بل تکفی ملاقاته له مطلقا، لصیرورتهما بالملاقاة ماء واحدا، و لأن الدفعة لایتحقق لها معنی لتعذر الحقیقة و عدم الدلیل علی العرفّیة؛ و کذا لایعتبر ممازَجُته له بل یکفی مطلق الملاقاه لأن ممازَجة جمیع الأجزاء لاتتّفق و اعتبار بعضها دون بعض تحکّم، و الإتحاد مع الملاقاه حاصل، و یشمل إطلاقُ الملاقاه ما لو تساوی سطحاهما و اختلف مع علوّ المطهر علی النجس و عدمه، و المصنّف رحمه اللّه لایری الإجتزاء بالاطلاق فی باقی کتبه، بل یعتبر الدفعة و الممازجة مع علو المطهّر. أو مساواته. واعتبار الأخیر ظاهر دون الاولین الاّ مع عدم صدق الوحدة عرفا.
د. والکُّر... بالمساحة ما بلغ مکَسِّرهُ أثنین و اربعین شبْرا اثمان شِبِر مستو الخلقة علی المشهور و المختار عند المصنّف، و فی الاکتفاء بسبعة و عشرین قول قویَّ.
ه. و یطهرُ القلیلُ بما ذکر... و بوقوع الغیث علیه إجماعا.
و. وکذا الثور قیل هو ذکر البقر، و الأَولی اعتبار إطلاق اسمه عرفا مع ذلک.
ز. و نزح کرٍ للدابّة و هی الفرس و الحمار و البقرة... هذا هو المشهور، و المنصوصُ منها مع ضعف طریقه «الحمارُ و البغل» و غایته ان یُجبر ضعفه بعمل الاصحاب فیبقی إلحاق الدابّه و البقرة بما لا نص فیه اولی.
ح. و خمسین دلوا للدم الکثیر... و العذرة الرطبة و هی فضلة الانسان، و المرویُّ اعتبار ذوبانها... اما الرطوبه فلا نص علیه اعتبارها لکن ذکرها الشیخ و تبعه المصنّف و جماعة... و کذالک تعیّن الخمسین و المروی اربعون أو خمسون و هو یقتضی التخییر و إن کان اعتبار الاکثر احوط أو أفضل.
ط. (و اربعین) دلوا (للثعلب و الأَرنب و الشاه..)، و المستند ضعیف و الشهره جابرة علی ما زعَموا (و) کذا فی (بول الرجل) سندا و شهرةً.
متاسفانه در هنگام تدریس یا تعلّم به نحوه استدلال کتاب بر حکم فقهی توجه جدی نمی شود و لااقل به مجامع روایی ای چون «وسائل الشیعه» رجوع نمی شود تا چگونگی فهم متن روایات و استظهار از آن و نحوه جمع بین اخبار و بررسی سند و علت ضعف یا صحت آن روشن گردد و....
2. اموری چون سختی فهم مطالب کتاب به خاطر مزجی بودن آن، تعقید در عبارات، محتمل بیش از یک معنا بودن و...، نه تنها عیبی برای «شرح لمعه» نیست که مزیت آن نیز محسوب می شود، چرا که این امور مختص «شرح لمعه» نیست و خود بخشی از دشواری هایی است که کسب آمادگی علمی در برخورد با آن ها برای همه کارآموزان اجتهاد و استنباط احکام لازم است و بخش عمده ای از روایات و بیشتر کتب فقهی مورد استنباط احکام دارای چنین صعوبت هایی است، مگر نه این است که «جواهر الکلام» که هیچ فردی در مقام استنباط احکام از آن مستغنی نیست خود شرح مزجی «شرایع الاسلام» و دارای مضامین دشوار بسیار است؟! مگر تحصیل «مکاسب» که بلافاصله پس از «شرح لمعه» کتاب درسی و خود از مهم ترین و در عین حال دشوارترین متون در باب معاملات است، بدون آموختن «شرح لمعه» ممکن است؟! آیا می توان با آموزش کتاب هایی چون «الدروس التمهیدیه» این آمادگی ها را بدست آورد؟
با توجه به مطالب مذکور، چنین به نظر می آید که بازخوانی کتاب «شرح لمعه» از طریق مباحثه در گروه های 4 یا  5 نفره و همکاری و اشراف طلاب فاضلی که حداقل چند سال در درس خارج شرکت کرده اند، یکی از برنامه های تقویت بنیه علمی طلاب باشد.

ماء المطلق
احکامه
لمطلق الماء
مطهریته

 (فالماء) بقول مطلق (مطهر من:
•    الحدث)، و هو الأثر الحاصل للمكلف و شبهه عند عروض أحد أسباب الوضوء، و الغسل، المانع من الصلاة، المتوقف رفعه على النية،
•    (و الخبث) و هو النجَس مصدر قولك" نجِس الشي‏ء ينجس" فهو نجِس
تنجیسه
 (و ينجس) الماء مطلقا (بالتغير
•    بالنجاسة)
•    في أحد أوصافه الثلاثة:
o     اللون
o    و الطعم
o    و الريح
دون غيرها من الأوصاف.
و احترز بتغيره بالنجاسة عما لو تغير بالمتنجس خاصة، فإنه لا ينجس بذلك، كما لو تغير طعمه بالدبس المتنجس من غير أن تؤثر نجاسته فيه.
•    و المعتبر من التغير الحسي لا التقديري على الأقوى.
لماء الخاص
الجاری و تطهیره
تطهیره
(و يطهر
بزواله) أي زوال التغير
•    و لو بنفسه،
•    أو بعلاج
(إن كان) الماء (جاريا:)

تعریف الجاری
•    و هو النابع من الأرض –مطلقا- غير البئر على المشهور.
•    و اعتبر المصنف في الدروس فيه أي في الماء الجاري دوام نبعه
•    و جعله العلامة و جماعة كغيره في انفعاله بمجرد الملاقاة مع قلته و الدليل النقلي يعضده، و عدم طهره بزوال التغير مطلقا، بل بما نبه عليه بقوله:
(أو لاقى كرا)
ماء غیر الجاری
و المراد أن غير الجاري لا بد في طهره
•    مع زوال التغير
•    من ملاقاته
o    كرا
o    طاهرا
o    بعد زوال التغير، أو معه،
و إن كان إطلاق العبارة قد يتناول ما ليس بمراد و هو طهره مع زوال التغير و ملاقاته الكر كيف اتفق،
و كذا الجاري على القول الآخر.
تعریف الکر وتطهیره
تطهیره
و لو تغير بعض الماء و كان الباقي كرا طهر المتغير بزواله أيضا كالجاري عنده. و يمكن دخوله في قوله: لاقى كرا، لصدق ملاقاته للباقي.
شروط (قیود) المطرح فی الملاقاۀ
و نبّه بقوله، لاقى كرا على أنه
•    لا يشترط في طهره به وقوعه عليه دفعة كما هو المشهور بين المتأخرين. بل تكفي ملاقاته له مطلقا:
o    لصيرورتهما بالملاقاة ماء واحدا.
o    و لأن الدفعة لا يتحقق لها معنى،
    لتعذر الحقيقة
    و عدم الدليل على العرفية.
•    و كذا لا يعتبر ممازجته له، بل يكفي مطلق الملاقاة
o    لأن ممازجة جميع الأجزاء لا تتفق،
o    و اعتبار بعضها دون بعض تحكم
o    و الاتحاد مع الملاقاة حاصل.
•    و يشمل إطلاق الملاقاة ما لو
o    تساوى سطحاهما
o    و اختلف،
    مع علو المطهر على النجس
    و عدمه،
و المصنف رحمه اللَّه لا يرى الاجتزاء بالإطلاق في باقي كتبه، بل يعتبر الدفعة و الممازجة، و علو المطهر، أو مساواته و اعتبار الأخير ظاهر دون الأولين إلا مع عدم صدق الوحدة عرفا.
تعریف الکر
 (و الكر) المعتبر في الطهارة و عدم الانفعال بالملاقاة هو (ألف و مائتا رِطل) بكسر الراء على الأصح، و فتحها على قلة (بالعراقي)، و قدره مائة و ثلاثون درهما على المشهور فيهما. و بالمساحة ما بلغ مكسره اثنين و أربعين شبرا و سبعة أثمان شبر مستو الخلقة على المشهور، و المختار عند المصنف. و في الاكتفاء بسبعة و عشرين قول قوي
القلیل و البئر
(و ينجس):
•    الماء (القليل): و هو ما دون الكر.
•    (و البئر): هو مجمع ماء نابع من الأرض، لا يتعداها غالبا، و لا يخرج عن مسماها عرفا.
(بالملاقاة) على المشهور فيهما، بل كاد يكون إجماعا.
تطهیر القلیل
(و يطهر القليل:
    بما ذكر): و هو ملاقاته الكر على الوجه السابق.
    و كذا يطهر بملاقاة الجاري مساويا له أو عاليا عليه، و إن لم يكن كرا عند المصنف و من يقول بمقالته فيه.
    و بوقوع الغيث عليه إجماعا.
 تطهیر البئر
(و) يطهر (البئر):
    بمطهِّر غيره مطلقا.
    (و بنزح.
[انواع نزح بئر]
الجمیع
جميعه لـ:
    للبعير): و هو من الإبل بمنزلة الإنسان يشمل الذكر و الأنثى، الصغير و الكبير. و المراد من نجاسته المستندة إلى موته.
    (و) كذا (الثور) قيل: هو ذكر البقر؛ و الأولى اعتبار إطلاق اسمه عرفا مع ذلك.
    (و الخمر) قليله و كثيره.
    (و المسكر) المائع بالأصالة.
    (و دم الحدث): و هو الدماء الثلاثة على المشهور.
    (و الفُقاع)،
    و ألحق به المصنف في الذكرى عصير العنب بعد اشتداده بالغليان قبل ذهاب ثلثيه، و هو بعيد.
    و لم يذكر هنا المني مما له نفس سائلة. و المشهور فيه ذلك، و به قطع المصنف في المختصرين و نسبه في الذكرى إلى المشهور، معترفا فيه بعدم النص. و لعله السبب في تركه هنا، لكن دم الحدث كذلك، فلا وجه لإفراده.
و إيجاب الجميع لما لا نص فيه يشملهما. و الظاهر هنا حصر المنصوص بالخصوص.
الکر
(و) نزح (كر لـ:
    الدابة): و هي الفرس،
    (و الحمار
    و البقرة)
    و زاد في كتبه الثلاثة البغل.
و المراد من نجاستها المستندة إلى موتها. هذا هو المشهور،
و المنصوص منها -مع ضعف طريقه- " الحمار و البغل" و غايته أن يُجبر ضعفُه بعمل الأصحاب. فيبقى إلحاق الدابة و البقرة بما لا نص فيه أولى.
سبعین دلوا
(و) نزح (سبعين دلوا -معتادة) على تلك البئر، فإن اختلفت فالأغلب- :
    (للإنسان) أي لنجاسته المستندة إلى موته، سواء في ذلك الذكر و الأنثى و الصغير و الكبير، و المسلم و الكافر، إن لم نوجب الجميع لما لا نص فيه، و إلا اختص بالمسلم.
خمسین دلوا
(و خمسين) دلوا:
    (للدم الكثير) في نفسه عادة كدم الشاة المذبوحة، (غير الدماء الثلاثة)، لما تقدم.
    (و العذرة الرطبة) و هي فضلة الإنسان، و المروي اعتبار ذوبانها: و هو تفرق أجزائها، و شيوعها في الماء، أما الرطوبة فلا نص على اعتبارها، لكن ذكرها الشيخ و تبعه المصنف و جماعة. و اكتفى في الدروس بكل منهما. و كذلك تعين الخمسين، و المروي أربعون أو خمسون، و هو يقتضي التخيير. و إن كان اعتبار الأكثر أحوط، أو أفضل.
اربعین دلوا:
(و أربعين) دلوا:
    (للثعلب
    و الأرنب
    و الشاة
    و الخنزير
    و الكلب
    و الهر)
    و شبه ذلك، و المراد من نجاسته المستندة إلى موته كما مر، و المستند ضعيف و الشهرة جابرة على ما زعموا.
    (و) كذا في (بول الرجل) سندا و شهرة. و إطلاق الرجل يشمل المسلم و الكافر، و تخرج المرأة و الخنثى فيلحق بولهما بما لا نص فيه، و كذا بول الصبية، أما الصبي فسيأتي. و لو قيل فيما لا نص فيه بنزح ثلاثين أو أربعين وجب في بول الخنثى أكثر الأمرين منه و من بول الرجل، مع احتمال الاجتزاء بالأقل، للأصل.
ثلاثین دلوا
(و) نزح (ثلاثين) دلوا:
    (لماء المطر المخالط للبول و العذرة و خرء الكلب) في المشهور،
و المستند رواية مجهولة الراوي.
و إيجاب خمسين للعذرة، و أربعين لبعض الأبوال، و الجميع للبعض كالأخير منفردا لا ينافي؛ لأن مبنى حكم البئر على جمع المختلف، و تفريق المتفق؛ فجاز إضعاف ماء المطر لحكمه و إن لم تذهب أعيان هذه الأشياء.
(و لو خالط أحدها
كفت الثلاثون) إن لم يكن له مقدر، أو كان و هو أكثر، أو مساو.
و لو كان أقل اقتصر عليه.
و أطلق المصنف أن حكم بعضها كالكل.
و غيره بـ: أن الحكم معلق بالجميع، فيجب لغيره مقدره أو الجميع
و التفصيل أجود.
عشر دلاء
(و) نزح (عشر) دلاء لـ:
    (يابس العذرة) و هو: غير:
    ذائبها؛
    أو رطبها؛
    أو هما.
على الأقوال.
    (و قليل الدم)؛ كدم الدجاجة المذبوحة في المشهور.
و المروي ((دلاء يسيرة)). و فسرت بالعشر، لـ:
•    أنه أكثر عدد يضاف إلى هذا الجمع
•    أو لأنه أقل جمع الكثرة، و فيهما نظر.
سبع دلاء
(و) نزح (سبع) دلاء (لـ:
    الطير)، و هو: الحمامة فما فوقها؛ أي لنجاسة موته؛
    (و الفأرة مع انتفاخها) في المشهور. و المروي - و إن ضعف - : اعتبار تفسخها.
    (و بول الصبي)، و هو: الذكر الذی:
    زاد سنه عن حولين
    و لم يبلغ الحلم؛
و في حكمه: الرضيع الذي:
    يغلب أكله على رضاعه،
    أو يساويه.
    (و غسل الجنب) الخالي بدنه من نجاسة عينية. و مقتضى النص: نجاسة الماء بذلك، لا سلب الطهورية. و على هذا فـ:
    إن اغتسل مرتمسا طهر بدنه من الحدث و نجس بالخبث.
    و إن اغتسل مرتبا ففي نجاسة الماء:
•    بعد غسل الجزء الأول – مع:
•     اتصاله به،
•    أو وصول الماء إليه –
•    أو توقفه على إكمال الغسل
وجهان.
و لا يلحق بالجنب غيره ممن يجب عليه الغسل عملا بالأصل مع احتماله.
    (و خروج الكلب) من ماء البئر (حيا)،
و لا يلحق به الخنزير، بل لا نص فيه.

خمس دلاء
(و) نزح (خمس لذرق الدجاج) - مثلث الدال - في المشهور و لا نص عليه ظاهرا، فيجب تقييده بالجلال كما صنع المصنف في البيان ليكون نجسا. و يحتمل حينئذ:
•    وجوب نزح الجميع إلحاقا له بما لا نص فيه إن لم يثبت الإجماع على خلافه،
•    و عشر إدخالا له في العذرة،
•    و الخمس للإجماع على عدم الزائد إن تم.
و في الدروس صرح بإرادة العموم كما هنا، و جعل التخصيص بالجلال قولا.

ثلاث دلاء
(و ثلاث) دلاء لـ:
•    (الفأرة) مع عدم الوصف؛
•    (و الحية) على:
    المشهور؛
    [الخبر] و المأخذ فيها ضعيف؛
    و علل: بأن لها نفسا فتكون ميتتها نجسة. و فيه مع الشك في ذلك عدم استلزامه للمدعى.
•    (و) ألحق بها (الوَزَغَة) و لا شاهد له كما اعترف به المصنف في غير البيان، و قطع بالحكم فيه كما هنا.
•    (و) ألحقت بها (العقرب). و ربما قيل بالاستحباب لـ:
    عدم النجاسة؛
    و لعله لدفع وهم السم.

نزح دلو
(و دلو لـ:
•    العُصفور) و هو ما دون الحمامة سواء:
     أ كان مأكول اللحم
    أو لا.
•    و ألحق به المصنف في الثلاثة بول الرضيع قبل اغتذائه بالطعام في الحولين. و قيده في البيان بابن المسلم و إنما تركه هنا لعدم النص مع أنه في الشهرة كغيره مما سبق.

مختار الشارح
و اعلم: أن أكثر مستند هذه المقدرات ضعيف، لكن العمل به مشهور؛ بل لا قائل بغيره على تقدير القول بالنجاسة، فإن اللازم من اطراحه كونه مما لا نص فيه [و هذا احداث قول الثالث التی لاقائل لها.]
 (و يجب التراوح بأربعة) رجال كل اثنين منهما يريحان الآخرين (يوما) كاملا من أول النهار إلى الليل، سواء في ذلك الطويل و القصير (عند) تعذر نزح الجميع بسبب (الغزارة) المانعة من نزحه، (و وجوب نزح الجميع) لأحد الأسباب المتقدمة،
و لا بد من إدخال جزء من الليل متقدما و متأخرا من باب المقدمة، و تهيئة الأسباب قبل ذلك. و لا يجزى مقدار اليوم من الليل، و الملفق منهما، و يجزي ما زاد عن الأربعة دون ما نقص و إن نهض بعملها. و يجوز لهم الصلاة جماعة لا جميعا بدونها و لا الأكل كذلك.
و نبه بإلحاق التاء للأربعة على عدم إجزاء غير الذكور و لكن لم يدل على اعتبار الرجال، و قد صرح المصنف في غير الكتاب باعتباره و هو حسن، عملا بمفهوم القوم في النص خلافا للمحقق حيث اجتزأ بالنساء و الصبيان.
 (و لو تغير) ماء البئر بوقوع نجاسة لها مقدر (جمع بين المقدر و زوال التغير): بمعنى وجوب أكثر الأمرين، جمعا بين النصوص و زوال التغير المعتبر في طهارة ما لا ينفعل كثيره فهنا أولى.
و لو لم يكن لها مقدر ففي الاكتفاء بمزيل التغير، أو وجوب نزح الجميع، و التراوح مع تعذره قولان: أجودهما الثاني. و لو أوجبنا فيه ثلاثين، أو أربعين اعتبر أكثر الأمرين فيه أيضا.





مقالات فقهی


جایگاه «شرح لمعه» در متون حوزوی

کتاب «الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه» اولین کتاب درسی فقه در حوزه است. اصل کتاب، نوشته شهید محمد بن جمال الدین مکی عاملی (734 786 ق) معروف به شهید اول است(1) که در قرن دهم، توسط شهید ثانی زین الدین جبعی عاملی (911 966 ق) شرح گشته و از همان تاریخ به عنوان کتاب درسی حوزه های علمی مطرح گردیده است. با این حساب حدود 4 قرن است که طالبان علوم دین از رهگذر این اثر پرقیمت با کلیّات دانش فقه آشنا می گردند.
بر اساس برنامه مدیریت حوزه، دوره این کتاب حدود 3 سال (پایه های چهارم و پنجم و ششم) طول می کشد و در کنار آن، دو دوره علم اصول فقه از ابتدا تا انتها در نظر گرفته شده است. «شرح لمعه» اولین تجربه طلبه در معاشرت طولانی با یک کتاب درسی است که گاه موجب خستگی و ملالت خاطر می گردد و گاه به جهت تنوع فضای ابواب و تازگی مباحث و دقت های ویژه، طراوت و اشتیاق می آفریند.
این کتاب مجموعه پنجاه و سه رساله در ابواب مختلف فقه است که به ترتیب زیر از «طهارت» آغاز و به «دیات» پایان می پذیرد:
طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم، اعتکاف، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، کفارات، نذر و عهد و یمین، قضا، شهادات، وقف، عطیه، متاجر، دین، رهن، حجر، ضمان، حواله، کفالت، صلح، شرکت، مضاربه، ودیعه، عاریه، مزارعه، مساقات، اجاره، وکالت، شفعه، سبق و رمایه، جعاله، وصایا، نکاح، طلاق، خلع و مبارات، ظهار، ایلاء، لعان، عتق، تدبیر، اقرار، غصب، لقطه، احیاءالموات، صید و ذباحه، اطعمه و اشربه، ارث، حدود، قصاص، و دیات.
طلبه، هنگام تحصیل لمعه، جوانی پویا و پرشور است که تجربه چند سال حضور در حوزه، او را از رشد عقلانی درخوری بهره مند ساخته و توجهات ویژه ای در هدف و مسیر حرکت به او عطا کرده است. با این ویژگی ها، طبیعی است که پرسش هایی از این دست در کلاس های فقه فراوان شنیده شود:
1. چرا این کتاب را می خوانیم؟ چرا این همه سرمایه گذاری مطلوب است؟ چه فایده ای بر این کتاب مترتب است؟
2. لمعه، فتاوای فقیهی است که حدود 7 قرن پیش می زیسته است؛ آیا خواندن توضیح المسائل مراجع تقلید مفیدتر نیست؟ آیا مناسب تر نیست با خواندن رساله، هم با تکلیف عملی خود آشنا شویم و هم آماده پاسخ گویی به پرسش های دیگران باشیم؟
3. بخشی از ابواب این کتاب مانند لعان، ارث، قصاص، قضا و ظهار مورد ابتلای ما نیست و فایده علمی ندارد؛ برخی از ابواب هم، مثل عتق، تدبیر، مکاتبه و سایر مسائل مربوط به بردگان، به کلی در شرایط فعلی موضوعیت خود را از دست داده اند. چرا باید برای یادگیری آن ها این همه زمان و انرژی هزینه کنیم؟
4. آیا جایگزین بهتری برای لمعه وجود ندارد؟ امروزه، با پیشرفت تکنولوژی، آیا نیاز به متونی مناسب تر نیست؟
حضور این پرسش ها در فضای ذهن طلبه، اگر همراه با پاسخ روشن، روان و قانع کننده نباشد، به فرسایش انگیزه تحصیل و از دست رفتن نشاط علمی می انجامد و حاصلی جز فعالیت سست و بی مایه ندارد. از سوی دیگر، بهانه موجهی! برای کم کاری و تنبلی محسوب می شود. توصیه به تعبد و پیروی از سره سلف تا آشنایی کامل با علم فقه و ارائه پاسخ های اجمالی به جای تبیین تفصیلی درمان کاملی برای این تلاطم روحی و فکری نیست؛ خصوصا جوان حقیقت جویی که علاقه مند است بسیار سریع خود را برای حضور در جبهه نبرد فرهنگی آماده سازد، این چراها را برنمی تابد.
نکاتی که در این گفتار به آن اشاره می گردد، در یافتن پاسخ این پرسش ها مفید است.
ویژگی اصلی
عمده ترین ویژگی کتاب «لمعه»، آشنایی با یک دوره کامل فقه شیعی است. «لمعه» تنها کتاب درسی مشتمل بر تمام ابواب فقه است که در حوزه ها تدریس می گردد. پیش از «لمعه» چند واحد درس احکام و فقه ساده و پس از آن نیز «مکاسب» شیخ انصاری که تنها یکی از پنجاه و چند باب فقهی به شمار می رود، در برنامه درسی دوره سطح در نظر گرفته شده است. در دوره عالی و تخصّصی فقه(خارج) نیز بررسی هر یک از ابواب، سال ها به طول می انجامد و غالبا عمر تحصیلی طلبه، امکان حضور در بیش از یک یا دو موضوع را نمی دهد.
این چگونگی، برای طلبه که در صدد تفقّه در دین و آشنایی عمیق با پیام خداست، بسیار مهم و قابل توجه است. طلبه باید با تمام اجزای پیکره دین، همه جاهایی که خدای حکیم اظهارنظر نموده یا حکمی صادر کرده است، دست کم یک بار در سطح کلیات آشنا باشد. بدون نظر به عناصر تشکیل دهنده دین چگونه می توان با آن آشنا شد؟(2)
ما در کتاب «لمعه» با جغرافیا و پیکره فقه آشنا می شویم؛ اجمالاً در می یابیم که خدا در چه موضوع هایی حکم دارد و روی چه عناوینی انگشت حساسیت نهاده است. مناسبات فرد خدا، دین، خود، طبیعت، خانواده و جامعه (روابط اقتصادی، فرهنگی، سیاسی) از نگاه وحی بر ما معلوم می شود و جایگاه هر یک از این مباحث در مجموعه فقه آشکار می گردد ؛ مثل احکام اموات و نیم خورده حیوانات در کتاب طهارت و احکام فقهی غیبت که در کتاب مکاسب بحث می شود. ما در کتاب «لمعه» با زبان فقه آشنا می شویم. مجموعه ای از اصطلاحات و مفاهیم که الفبای مباحث فقهی و حقوقی به شمار می رود از جمله، عناوین ابواب که در ابتدای این مقاله ذکر شد، در کتاب لمعه گرد آمده که احاطه بر آن، در فهم بخش بزرگی از آیات قرآن و روایات، به ما کمک می کند؛ آیات و روایاتی که جز با دانستن بحث فقهی قابل فهم نیست و زبان مشترکی میان ما و عالمان دین ایجاد می نماید. از آن پس، استفاده از آثار اندیشمندان بزرگ دین، برای ما آسان و مطالعه کتب آن ها، روان و ساده و شیرین خواهد شد.
این هم زبانی به منزله ابزار ارزشمندی است که برای تحقیق در منابع دین و آرای متفکران دینی از آن بهره های فراوان می توان جست.
ما در «لمعه» زمینه آشنایی با «روح فقه» را به دست می آوریم و آگاهی از فروع فقهی آرام آرام، ما را در جریان تشریع احکام قرار می دهد و با سلیقه خدا در ارشاد بشر آشنا می کند.
در زبان فقها از این پدیده که بسیار دیریاب و مغتنم است، به «نداق شارع»، «شم فقهی»، «ارتکاز متشرعه»، «ذوق فقاهت» و «الانصاف» یاد می شود. ریشه یابی و تحلیل کامل این مسئله، نیازمند یک پژوهش اصولی است. گویی با اشراف بر دسته ای از عناصر و کشف تناسب میان آن ها چارچوب معیّنی در ذهن نقش می بندد که سایر گزاره ها و اظهارنظرها تنها در حیطه آن، مورد پذیرش قرار می گیرد؛ به بیان دیگر، یک نوع جهت گیری راسخ در وجود انسان که با هر قضاوتی سازگار نیست و برخی از گزاره ها را در همان مواجه اول طرد می کند.
رسیدن به این نقطه در فهم شریعت، تنها پس از سال ها ممارست و انس با آموزه های دینی امکان پذیر است که قدم های اول این حرکت طولانی در کتاب «لمعه» برداشته می شود.
این آشنایی ها یک تصویر کلان از «ساختار علم فقه» در ذهن ما ایجاد می کند؛ شبیه تصویری که در سال های نخست طلبگی از علم صرف یا منطق به دست آورده ایم. پس از پایان دوره مقدمات، ما با اصطلاحات صرفی و منطقی، مسائل این دو علم و غرض حاکم بر آن ها آشنا می شویم و گرچه هنوز تنها یک یا دو متن در این علوم درس گرفته ایم، قدرت مراجعه به همه کتاب های صرف یا منطق را داریم و می توانیم یک گزارش توصیفی از این علوم ارائه دهیم.
با پایان گرفتن «شرح لمعه» نیز، طلبه توان مراجعه به متون فقهی را پیدا کرده و برای ارائه یک گزارش توصیفی از سیر مباحث فقهی آمادگی دارد. درست به همین جهت است که مراجعه به رساله های توضیح المسائل و استخراج فتاوای فقها، خصوصا در ابوابی که کمتر در معرض عمل طلبه قرار داشته؛ مثل ارث، معاملات و صید، در این نقطه برای طلبه بسیار آسان و روان می شود و از حیرت یا کج فهمی نجات می یابد.
طلبه با تحصیل «شرح لمعه»، تکلیف عمل خود و پاسخ سؤال فقهی مردم را مستقیم نمی آموزد؛ امّا توان بالایی در به دست آوردن سریع آن کسب می کند. به تعبیری دیگر، به او ماهی نمی دهند؛ امّا ماهی گیری می آموزند.
«لمعه» تنها باب طهارت و صلات و صوم نیست که طلبه به کلّیت آن آشنا باشد و به دنبال مسائل جزئی و فرعی بگردد. بخش اعظم کتاب «لمعه» مباحثی است که کمتر به گوش مخاطب خورده و فقط باید در سطح کلیات عرضه شود. اگر قسمت هایی از کتاب طهارت و صلات لمعه برای بعضی از طلبه ها خسته کننده و تکراری به نظر می آید، نباید قضاوت را به کل آن کتاب سرایت دهند. دستور کامل اعمال حج و عمره، چگونگی محاسبه خمس اموال، به دست آوردن سهم هر یک از ورثه متوفّی و... هم اطلاعاتی است که یک طلبه باید به، خوبی با آن آشنا باشد یا دست کم قدرت مراجعه آن را داشته باشد.
برای رسیدن به این هدف نباید نگاه خود را به مسائل مورد ابتلا متمرکز کنیم، بلکه همه مسائل فقهی، حتّی بخش هایی که امروزه موضوع خود را از دست داده اند؛ مثل ابواب بردگان باید به دقّت مورد مطالعه قرار گیرند تا ذهنیّت کاملی از ترکیب گزاره های فقهی حاصل آید.
برای مثال، مرحوم شهید مطهری در بحث بیمه در اثبات حکم جواز عقد بیمه و یا رفع استبعاد از آن به حکم ضمان جریره استشهاد کرده اند(3).
فواید جانبی
* غرض اصلی از تحصیل این کتاب آشنایی با استدلال های مسائل فقهی نیست. شارح «لمعه» در موارد زیادی به دلیل حکم شرعی توجّه نداشته و در مواردی هم که دلیل را ذکر می کند، با سرعت و به اشاره از آن عبور می نماید (مثلاً للاصل، للروایه، در لاطلاق الخبر و...)
این سبک، برای کتابی مثل لمعه که حلقه اوّل از سلسله بلند فقه به شمار می رود و طبعاً باید جامع و مختصر باشد، مطلوب است و البتّه همین اشاره های کوتاه، زمینه ورود طلبه به ساحتِ استدلال های فقهی(استدلال به آیات قرآن، روایات، عقل و اصول علمیه) را هموار می کند و تمرین سبکی برای آینده طلبه محسوب می شود.
می توان گفت که در کتاب «لمعه»، اهداف آموزشی تفکیک شده و هدف اصلی که آشنایی با کلیّت علم فقه و زبان اصطلاحی آن بوده، بخوبی دنبال شده و اهداف جانبی مانند آشنایی با متد استدلال فقهی، تنها در حاشیه مورد توجّه قرار گرفته است.
* دقّت در روش تحقیق متن لمعه توسط شهید ثانی بسیار آموزنده است و چون در فرصت زمانی طولانی موارد زیادی از انواع فعّالیت های تحقیقی شهید به صورت مکرر مشاهده می شود، مزایای کار او برای طلبه ملکه می شود.
از جمله این فعالیت ها دقت نظر در تجزیه و ترکیب عبارات و معانی دقیق واژه ها و نیز مقایسه عبارات متن کتاب با سایر آثار مؤلّف است. شهید ثانی از این مقایسه دو بهره اساسی را دنبال کرده است: یکی، تفسیر عبارات متن بر اساس نظر مصنف در سایر کتب. دوّم، کشف موارد فراموش شده یا متهافت و اشکال بر مصنف. این شیوه ها که به صورت عادت و ملکه در می آید توان طلبه را در تحقیق متون بسیار بالا می برد. به همین جهت است که دقت نظر طلّاب فاضل در فهم آیات و روایات، قوانین و حتّی متون اندیشمندان غربی تحسین برانگیز است.
* آشنایی با قلم فقیهان گذشته هر چند مورد رضایت کامل نباشد برای طلبه موضوعیّت دارد. به یقین، هر پژوهش فقهی جدید علاوه بر استناد به منابع دین (کتاب و سنّت) باید بر دوش تلاش و تجربه عالمان گذشته سوار باشد و دست آورد ارزشمند دقّت و فکر و نبوغ آنان را بخوبی جذب کرده باشد، آن گاه یک قدم پیش تر یا بالاتر، ظاهر شود. به این منظور، مراجعه به آثار آن بزرگان یک ضرورت است. تحصیل یک متن فقهی قدیمی، ما را به این قلم ها و قدم ها نزدیک تر می کند و ارتباط با پیشینه علم را در آینده علمی ما امکان پذیر می سازد.(4)
* طلبه در حاشیه تحصیل کتاب «لمعه»، اندکی با تاریخ فقه شخصیت های مطرح و مؤثر در پیشرفت این علم، کتب فقهی معتبر، اختلاف نظرهای اساسی و تاریخ پاره ای از رخدادهای مهم در صحنه علم فقه، آشنا می شود.


لمعه
ویژگی های عمده:

الف) آشنایی با ساختار دانش فقه - توان فقهی
ب) جغرافیا و پیکره علم فقه(گزاره ها ابواب جایگاه ها)
ج) زبان، اصطلاحات و مفاهیم فقهی
د) روح فقه و سلیقه حاکم بر تشریع
2 فواید جانبی:
الف) استدلال فقهی
ب) سبک بیان فقهای گذشته
ج) تاریخ فقه(فقها کتب مباحث)
د) آراء و نظریات مهم، قول مشهور و فقهای شیعه
جایگزین ها
برخی برای رسیدن به این اهداف، کتاب «تحریر الوسیله» امام خمینی(ره) یا «عروة الوثقی» سید محمد کاظم طباطبایی یزدی را پیشنهاد می کنند. روشن است که پرداختن به فروعات جزیی فراوان در این دو کتاب، تصویر ساختار کلی ابواب را تحت الشعاع قرار داده است. علاوه بر آن، این کتاب ها مشتمل بر همه ابواب فقه نیستند.
گروهی دیگر، معتقدند برای رسیدن به این اهداف، کتاب «شرایع الاسلام» محقق حلی، به جهت تنظیم بهتر، اختصار بیشتر، مقبولیّت تاریخی و شروح فراوان، مناسب تر است. عده ای هم کتاب «مسالک الافهام» شهید ثانی، «فقه الامام جعفر الصادق(ع)» محمد جواد معنیه، یا «الفقه الاستدلالی» محقق ایروانی را پیشنهاد می کنند.
اما همین قدر معلوم است که تفاوت این متون با یکدیگر و با لمعه آن قدر نیست که دغدغه خاطری برانگیزد و موجب احساس خسارت یا ندامت گردد.
افزون بر این از نگاه طلبه، امکاناتی که اینک برای تحصیل «شرح لمعه» وجود دارد استاد مسلط، هم بحث فراوان، کلاس های رسمی، شرح، نوار، ترجمه و... و نیز رسمیت برنامه در حوزه و آمادگی برای امتحان امتیازاتی هستند که این کتاب نسبت به سایر متون دارد و تا روزی که مدیریت حوزه، تغییری در برنامه ایجاد نکرده، امتیازات باقی خواهد ماند. «تا برنامه تغییر نکرده است، همین برنامه ای که وجود دارد، باید با جدیت دنبال بشود.»(5)
شیوه تحصیل
با این مقدمات، به راحتی می توان نتیجه گرفت که کتاب لمعه باید از ابتدا تا انتها به خوبی خوانده شود. البته. «خوب خواندن» در شرایط مختلف تفاوت دارد؛ پاره ای از ابواب خصوصا در ابتدای کار تا آشنایی با عبارت و سبک بیان کتاب باید با تأنی و حوصله بیشتر تحصیل شود و در مورد پاره ای از ابواب می توان در ایام تعطیل با شرح، نوار یا استاد خصوصی و با سرعت بیشتری پیش رفت.
آنچه مهم است، باقی ماندن اصطلاحات فقهی و نیز استخوان بندی اصلی مباحث در ذهن است که با خلاصه نویسی و مرور حاصل خواهد شد.
شایسته است ضمن تحصیل کتاب لمعه، دست کم در برخی موارد به متن روایات کتاب «وسایل الشیعه» مراجعه شود تا اندک اندک فضای منابع فقه بر طلبه روشن تر شود. برای حل عبارات مشکل «شرح لمعه» هم استفاده از کتاب «مسالک الافهام» شهیدثانی، مفید است.
همچنین، مراجعه به سایر کتبی که از آنها در شرح لمعه نامی به میان آمده است مانند تذکره، دروس، ذکری، قواعد و... به صورت موردی و از باب تنوع بسیار مفید است؛ زیرا، علاوه بر آشنایی با عبارت سایر فقیهان و سبک نگارش آنها، اطلاعات کتاب شناسی طلبه به مرور افزایش می یابد.
در حاشیه تحصیل
در کنار تحصیل «لمعه» فعالیت های جانبی مفیدی از این دست می توان انجام دارد:
1. جمع آوری استدلال های فقهی؛ عنوان گذاری و دسته بندی آنها؛ تهیه مجموعه ای کامل از انواع استدلال های فقهی و نیز مثال هایی زنده برای قواعد اصولی.
2. جمع آوری اصطلاحات فقهی هر یک از ابواب؛ تنظیم الفبایی آنها؛ تهیه یک فرهنگ مفاهیم فقهی و دست کم علامت گذاری یا رنگ آمیزی اصطلاحات در کتاب.
3. تصحیح و ویرایش کامل متن.
4. خلاصه نموداری مباحث و تسهیل فهم آن.
5. دقت در روش تحقیق شارح؛ جمع آوری همه فعالیت هایی که شهیدثانی در شرح کتاب لمعه انجام داده است؛ نگارش مقاله ای توصیفی یا گزارشی انتقادی در این موضوع و ارزیابی شخصیت علمی شارح.
6. جمع آوری آیات مرتبط با هر باب.
7. مقایسه آرای شهید با فتاوای برخی از فقهای معاصر
و... .
این فعالیت ها علاوه بر «ارزش ذاتی»، «قابلیت ارائه» و بهره ای که برای دیگران دارد و نشاط علمی ما را در حین تحصیل بیشتر می کند.
اختلاف نظر فقیهان و اعتبار علم فقه
شاید اختلاف نظر فقیهان در استنباط احکام از منابع دین، تعجب آور و سئوال برانگیز باشد؛ خصوصا اگر یک مؤلف در چند کتاب خود، نظرات مختلفی ارائه کند.
باید دانست که اختلاف آرای دانشمندان، مختص علم فقه نیست و همه علوم در سطوح تخصصی و عالی دچار این مسئله هستند.
دانش آموزان دوره دبیرستان، صحنه علوم را نوعا آرام و بدون اختلاف و درگیری می بینند؛ زیرا در این دوره، به اطلاعات عمومی، اکتفا می شود و مباحث دقیق تخصصی که نوعا در معرض نظریات ضد و نقیض یا متفاوت قرار دارد، برای آنها طرح نمی گردد.
با ورود به حوزه یا دانشگاه، سطح اطلاعات بسیار بالا می رود و اختلاف آرای دانشمندان برای دانشجویان آشکار می گردد.
این اختلاف نظرها، از نظر کمی و کیفی آسیبی به حیثیّت علوم وارد نمی کند؛ زیرا تعداد موارد اختلافی، نسبت به گزاره های اجماعی و مقبول، بسیار کمتر و ارزش و رتبه آنها نیز از گزاره های اجماعی پایین تر است. اصول و مبانی و امهات علوم، کمتر گرفتار اختلاف و تعارض گشته اند.
از این رو نباید به بهانه اختلاف نظر عالمان دین در پاره ای مباحث، کل میراث فقهی و دینی را نابود یا مسخره کرد. این پدیده که در همه علوم مشاهده می شود، نباید ما را نسبت به دانش دین دلسرد و بدبین نماید. دانش فقه تلاش بشر برای کشف پیام خداست که در دامنه پهناوری نتیجه داده و در مناطقی هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است. این موارد ابهام، نباید آن دامنه پهناور را سیاه و تاریک جلوه دهد؛ بخش خالی لیوان نباید همه نگاه ها را به خود جلب کند!
طلبه، سابقه اختلاف آرای نحویان را در علم نحو به خوبی دیده است؛ ولی با وجود همه آن قیل و قال ها، علم نحو مشکلات فراوانی را حل نموده، در جایگاه شایسته ای قرار دارد. علم فقه هم با وجود اختلاف نظر فقها، بسیاری از حقایق الهی را بر انسان پدیدار می سازد و رتبه بلندی دارد.
بله، در مشکلات عام اجتماعی لازم است «یک رأی فقهی» بر سایر نظریه ها برتری یابد و در صحنه مناسبات اجتماعی تنها بر اساس آن عمل شود؛ گرچه حرمت سایر نظریه های علمی نیز در جای خود باقی می ماند. همان گونه که پزشکیِ جدید، طب گیاهی، طب سوزنی، طب فشاری، انرژی درمانی و چندین سبک درمانی دیگر با اختلاف نظرهای بنیادین و شیوه های کاملاً متفاوت در مراکز علمی و تخصصی محترم هستند، ولی سیاست های بهداشتی درمانیِ کلان یک کشور تنها بر اساس یکی از این روش های پراکنده تنظیم می شود.


فقه

علم فقه از مهم ترین شاخه های علوم اسلامی است. این دانش را که عهده دار شرح و تفسیر قرآن و سنت، و بیان احکام الهی است، می توان رمز ماندگاری مسلمانان در صحنه تاریخ دانست. دانش فقه چگونگی استخراج و استنباط احکام اسلامی، از مدارک چهارگانه قرآن، سنت، اجماع و عقل، را پیش روی مسلمانان قرار می دهد و آنان را در مسیر زندگی رهبری می کند مسائل حقوقی، مدنی، خانوادگی، جزایی، اداری، سیاسی، همه در باب های گوناگون علم فقه بررسی می شوند.
برای استنباط حکم شرعی، تسلط بر ادبیات عرب، تفسیر قرآن کریم، منطق، علم حدیث، علم رجال و اصول فقه ضروری است.
در عصر رسالت، اجتهاد امری شناخته شده بود؛ هر چند مسلمانان تا آنجا که امکان داشت، برای آگاهی از حکم شرعی، به خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله مراجعه می کردند. پیشوایان معصوم ما نیز بر همین شیوه، به بیان احکام الهی می پرداختند تا این که زمان غیبت کبرای حضرت مهدی علیه السلام فرا رسید و آن حضرت، راویان احادیث ائمه علیهم السلام را به جانشینی در مسائل پیش آمده، معرفی کردند: واَمَّاالحوادثُ الواقعةُ فاَرجعوا فیهِا الی رُواة احادیثِنا، فَإنَّهم حُجَّتی علیکم و أنا حُجةُ اللّه علیهم؛ «در حوادثی که رخ می دهد، به راویان احادیث ما مراجعه کنید؛ زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنها».
فقهای شیعه، پس از دریافت اجازه اجتهاد به یادگیری شیوه های اجتهاد و آموزش آن به طالبان دانش، همت گماردند و بدین سان، سلسله ای را فراهم آوردند که تاکنون ادامه دارد. شاید در هیچ جای دنیا، مانند این سلسله هزار و چهارصد ساله استادی و شاگردی وجود نداشته باشد. در جهان اسلام نیز، هر چند این پیوستگی استاد و شاگردی، در دانش هایی مانند فلسفه و عرفان، به چشم می خورد، لیکن هیچ یک از این سلسله ها، به پایه سلسله فقیهان شیعه نمی رسد.
پس از دوران ائمه معصومین علیهم السلام ، علی بن ابی رافع از نخستین فقهای شیعه، به شمار می آید. سعیدبن مسیب نیز اولین کسی است که پس از روزگار امامت، در فقه، کتاب نوشته است.
ابن الندیم در فصل اخبار فقهاءالشیعة و اسماء ما صنفوه من الکتب از کتاب الفهرست، بیش از سی کتاب فقهی شیعه، نوشته شده عصر امامت، و نویسندگان آن ها را نام برده است. در بین فقهای عصر ائمه، نام عده ای از فقهای ایرانی نیز به چشم می خورد: ابوعبداللّه محمدبن خالد برقی قمی، از آن جمله است که از اصحاب امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام بود و کتاب های العویص، التبصره، المحاسن و الرجال از آثار او است. حسن بن سعید اهوازی و حسین بن سعید اهوازی نیز از اصحاب امام جواد علیه السلام بودند و ابن الندیم برای حسین بن سعید اهوازی، دوازده کتاب نام برده است.
ابو جعفر احمدبن عیسی قمی که سه کتاب الطب الکبیر، الطب الصغیر، و المکاسب را نگاشته است؛ سعید بن ابراهیم قمی، مؤلف تصدیرالدرجات و ابو جعفر، محمدبن حسن بن احمدبن ولیدبن ولیدقمی، صاحب کتاب الجامع فی الفقیه و تفسیرالقرآن، از دیگر دانشمندان ایرانی هم روزگار با امامان معصوم علیهم السلام بودند. نیز از آن جمله است. ابوسعید بن سهل بن زیاد الآدمی الرازی که از اصحاب امام حسن عسگری علیه السلام و دارای تألیفات متعدد است؛ ابواسحاق، ابراهیم بن محمد اصفهانی از عالمان مورد وثوق و مؤلف کتاب اخبار الحسنِ بن علی؛ فضل بن شاذان نیشابوری صاحب تألیفات گران مایه در فقه و حدیث.
پس از روزگار رسالت و امامت، فقهای شیعه، مرجع شیعیان معرفی شدند. آنان عالمانی بودند خویشتن دار، حافظِ دین، مخالف هوای نفس،و مطیع امرمولی؛ از این رو گروهی از آنان برای اجرای احکام و احیای ارزش های اسلامی، به سان ائمه اطهار علیهم السلام ، جان خویش را سپر بلا نمودند و شهادت در راه خدا را برگزیدند تا جامعه اسلامی به سعادت دنیوی و اخروی نایل آید.
آیة الله علامه آصفی در کتاب شهداءالفضیلة، 35 تن از فقهای شیعه امامیه، از قرن چهارم تا چهاردهم را نام برده است که اگر شهدای انقلاب اسلامی را بر آن بیفزاییم، شمار آنها بیشتر خواهد شد.
تألیفات فقهی علمای شیعه، از قرن چهارم، با آثاری مانند المُقْنع و الهدایة شیخ صدوق، آغاز و تاکنون، با آثاری مانند مصباح الفقاهة آیة الله خویی، و تحریرالوسیلة و کتاب البیع امام خمینی قدس سره ، ادامه داشته است.
آمار زیر،نشانگر تعداد فقهای شیعه و آثار علمی آنها در هر عصر است :
قرن     تعداد فقهای شیعه     تعداد کتب فقهی شناخته شده
قرن 4           1                               1
قرن 5           9                              41
قرن 6           7                               9
قرن7            6                              19
قرن8            7                              53
قرن9           10                             49
قرن10         14                            128
قرن11         44                            162
قرن12         43                            243
قرن13        37                             199
قرن14        41                             150
لمعه در نجعه
النجعة فی شرح اللمعة

علامه محقق مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری (م 1374ه.ش)
تحقیق: علی اکبر غفاری
چاپ اول، تهران، مکتبة الصدوق
محقق بزرگوار علامه شیخ محمد تقی شوشتری -اعلی الله مقامه الشریف از نوادر عصر حاضر است که آثار ارزشمندی از خود به جای گذارد.
یکی از آثار ارزنده ایشان النجعه فی شرح اللمعه است که با شیوه خاصی به شرح اللمعة الدمشقیة پرداخته است. علامه شوشتری انگیزه خود را از این تالیف، چنین بیان می کند:
شهید ثانی در شرح خود بر لمعه مطالبی را نقل کرده است اما نگفته که این مطلب در کجا و در چه کتابی است و آیا درست است یا نه، این ها هیچ معلوم نبود. از این رو، با در نظر گرفتن مطالب شرح سابق و مراجعه به م آخذ وسائل الشیعه تصمیم گرفتم بر لمعه شرحی بنویسم و چون کتاب وافی فقط احادیث کتب اربعه را نقل کرده; اما وسائل به کتب اربعه اکتفا نکرده است ولی معین نمی کند که مثلا فلان حدیث در چه بابی است. به همین دلیل به نوشتن النجعه در شرح لمعه مشغول شدم که در آن خبر را از خود کتب اربعه و منابع حدیثی نقل کردم. سپس شماره باب را و این که مثلا این حدیث در باب طهارت است یا زکات و یا... و نیز در چه کتابی است و حدیث چندم آن است و چه کسی آن را نقل کرده، همه این مسائل را مشخص کردم به طوری که تقریبا روش تازه ای را در فقه ارائه داده ام. (1)
به اختصار می توان ویژگی های زیر را برای نجعه بر شمرد:
1. روایات را -که فقه شیعه بر آن ها استوار است به طور صحیح و منقح بی واسطه از منابع متقدم و اصلی نقل می کند. لذا لغزش های فراوانی را که در جوامع روایی متاخر و به تبع آن ها در کتب فقهی متاخر رخ داده، تذکر داده و این تحریفات را تصحیح و چه بسا به این طریق تعارض روایات را حل کرده است و این مهم ترین ویژگی نجعه است;
2. شرحی است روایی - فقهی و دقیق بر لمعه;
3. به بحث و استدلال های متعارف کتب فقهی نپرداخته است;
4. عموما بر اقوال قدما تکیه دارد;
5. همیشه اقوال را بدون واسطه از صاحبان آن ها نقل می کند;
6. تمسک به اصول عملیه در آن کم است;
7. در بسیاری از مسائلی که متعرض شده روایات زیادی را درباره آن ها نقل کرده است;
8. توجه به اقوال و روایات اهل سنت دارد;
9. معمولا از مسائلی که در متن لمعه مطرح شده بحث می کند; ولی در موارد اندک، متعرض فروعی شده که شهید اول و ثانی ذکر نکرده اند. (2)
اگر چه نجعه شرحی دقیق بر لمعه است; اما توجه مؤلف بزرگوار بیشتر به شرح معطوف بوده است تا به متن لمعه و ایشان در مقام تصحیح متن لمعه نبوده است. چنان که در مقدمه اشاره ای نفرموده است که متن لمعه از کدام نسخه گرفته شده. در عین حال که شارح، بسیاری از لغزش ها در نسخه های موجود را برطرف کرده; لیکن کاستی هایی نیز در آن راه یافته است.
نارسایی عمده در این متن لمعه، اضافات و افتادگی های زیاد در آن است و منشا آن این است که شرح لمعه شهید ثانی، مزجی است و استنساخ کنندگان معمولا دقت لازم در جدا کردن متن از شرح نکرده اند. لذا بعضی عبارات متن، جزء شرح شده و بعضی عبارات شرح به متن ملحق گردیده است.
آن قسم از نسخه های لمعه که از شرح گرفته شده اند این نقص اساسی در آن ها مشاهده می شود. لمعه ای که در نجعه آمده از جمله متونی است که از شرح شهید ثانی گرفته شده. لذا بخشی از عبارات شهید اول از شهید ثانی پنداشته شده و برخی از عبارات شهید ثانی از لمعه تصور شده است.
ملاک ما در این که عبارتی جزء متن است یا خیر، سه نسخه کهن از لمعه است که برگرفته از شرح نیستند و حتی تاریخ تحریر دو نسخه به قبل از ولادت شهید ثانی باز می گردد.
آنچه تحت عنوان «اضافات » یادآور می شویم در هیچ یک از سه نسخه زیر نیست و در معنا تاثیر دارند. همچنین آنچه تحت عنوان «افتادگی ها» می آوریم در هر سه نسخه وجود دارند.
گاه به عنوان مؤید اشکالی که مطرح می کنیم با رمزی که برای هر یک از نسخه های زیرانتخاب کرده ایم، اشاره می کنیم:
1. «الف » برای اشاره به نسخه خطی موجود در کتابخانه آیة الله نجفی مرعشی به شماره 959، کاتب: ابراهیم بن علی، تاریخ تحریر: 951ق.
2. «ح » برای اشاره به نسخه خطی موجود در کتابخانه آیة الله نجفی مرعشی به شماره 866، تاریخ تحریر: محرم 863ق.
3. «ک » برای اشاره به متن تحقیق شده توسط حجة الاسلام والمسلمین علی کورانی که از روی کهن ترین نسخه خطی موجود لمعه (مربوط به سال 849ق.) تصحیح گردیده است.
در خور توجه است که از ابتدا تا کتاب صوم را بررسی می کنیم و چه بسا منشا پاره ای از اشکالات مطرح در این نوشتار، صرفا اشتباه چاپی باشد.
کتاب طهارت
1. طریق پاک شدن آب چاه:
(«یطهر البئر بنزح) اربعین للثعلب والارنب والشاة والخنزیر والکلب والهرة.» ص 46
در عربی هرگاه بخواهند لفظی را به کار برند که شامل مذکر و مؤنث شود، مذکر را غلبه می دهند و لفظ را به صورت مذکر می آورند. در خصوص «هر» در المصباح المنیر تصریح شده که بر مذکر و مؤنث اطلاق می شود بر خلاف «هرة » که تنها بر مؤنث اطلاق می گردد. بنابراین، در عبارت فوق اگر لفظ به صورت مؤنث استعمال شود، حکم تنها شامل گربه ماده می شود; اما همان گونه که از روایات در نجعه استفاده می شود، مخصوص گربه ماده نیست.لذاجا داشت «هرة » به صورت مذکر آورده می شد. (3)
2. طریق پاک شدن آب چاه:
«یطهر القلیل بما ذکر والبئر ینزح جمیعه للبعیر وللثور والخمر والمسکر ودم الحدث والفقاع ونزح کر للدابة والحمار والبقرة وسبعین دلوا للانسان و خمسین للدم الکثیر.» ص 34
اگر عبارت بدین صورت باشد کلمه «نزح » که در ادامه می آید باید به «ینزح » عطف شده به صیغه مجهول خوانده شود در نتیجه «کر» مرفوع است. اشکالی که پیش می آید این است که کلمات «سبعین » و «خمسین » به «کر» عطف شده اند در نتیجه باید مرفوع و به صورت «سبعون » و «خمسون » باشند. منشا اشکال این است که «ینزح » به صورت فعل نگاشته شده; در حالی که در نسخه های «الف »، «ح » و «ک » جارومجرور یعنی «بنزح » ضبط شده است.
3. احکام حیض:
«لو تجاوز العشرة فذات العادة الحاصلة باستواء مرتین تاخذها وذات التمیز تاخذه بشرط عدم تجاوز حدیه [والرجوع] فی المبتدئة والمضطربة.» ص 244
«ذات التمییز» زنی است که خون او دارای صفات حیض است; مانند سیاه یا سرخ بودن، با فشار خارج شدن و....
ظاهرا «تمییز» به معنای تشخیص باید از باب تفعیل باشد نه تفعل. (4)
4. کیفیت تیمم:
«الواجب النیة مقارنة للضرب علی الارض بیدیه مرة للوضوء فیمسح بها جبهته من قصاص الشعر....» ص 437
روشن است که «بهما» درست است و مرجع ضمیر، «دو دست » است.
افتادگی ها
1. طریق نجس شدن آب مضاف:
«وینجس بالنجس.» ص 74
«بالاتصال » پس از «ینجس » افتاده است.
2. فاصله میان چاه و محلی که در آن آب نجس چاه را می ریزند:
«یستحب التباعد بین البئر والبالوعة بخمسة اذرع فی الصلبة او تحتیة البالوعة والا یکن فسبع.» ص 83
پس از «فسبع » جمله زیر افتاده است:
«ولاتنجس بها وان تقاربتا الا مع العلم بالاتصال.»
3. مستحبات وضو:
«تثنیة الغسلات وبداة الرجل بالظهر.» ص 177
جمله «والدعاء عند کل فعل » پس از «تثنیة الغسلات » افتاده است.
4. احکام استحاضه:
«اما الاستحاضة فهی مازاد علی العشرة او العادة مستمرا او بعد الیاس او بعد النفاس وحکمها کالحائض ویجب الوضوء مع غسلهن. »ص 289
پس از «او بعد النفاس » چند سطر زیر افتاده است:
«ودمها اصفر بارد رقیق فاتر غالبا. فاذا لم تغمس القطنة تتوضا لکل صلاة مع تغیرها ومایغمسها بغیر سیل یزید الغسل للصبح ومایسیل تغتسل ایضا للظهرین ثم للعشائین وتغیر الخرقة فیهما.
واما النفاس: فدم الولادة معها او بعدها واقله مسماه واکثره قدر العادة فی الحیض فان لم یکن فالعشرة.»
5. اقسام غسل:
«اما غسل المس فبعد البرد وقبل التطهیر.» ص 294.
جمله «ویجب فیه الوضوء» از پایان افتاده است.
6. احکام غسل میت:
«یجب المساواة فی الرجولیة والانوثیة فی غیر الزوجین ومع التعذر فالمحرم من وراء الثوب فان تعذر فالکافر بتعلیم المسلم.» ص 324
پس از «فالکافر»، «والکافرة » افتاده است.
اضافات
عباراتی که با حروف سیاه نوشته شده جزء متن لمعه نیست:
1. «ینجس (الماء) بالتغیر بالنجاسة فی احد اوصافه الثلاثة.» ص 22
2. «طهره (الماء المضاف) اذا صار مطلقا بالکثیر المطلق علی الاصح.» ص 74
3. «عفی عن دم الجرح والقرح مع السیلان و عن دون الدرهم البغلی.» ص 110
4. «فان ولغ فیه (الاناء) کلب قدم علیهما مسحه بالتراب ویستحب السبع فیه وکذا فی الفارة والخنزیر.» ص 122
5. «المطهرات عشرة... والنار ما احالته رمادا او دخانا.» ص 134
6. «واجبه (الوضوء) النیة... ثم مسح ظهر الرجل الیمنی الی الکعبین ثم الیسری.» ص 156
7. «یکره (فی التخلی)... السواک حالته والکلام الا بذکر الله تعالی.» ص 197
8.« وذات التمیز تاخذه بشرط... فکالمضطربة فی اخذ عشرة ایام من شهر وثلاثة من آخر اوسبعة سبعة او ستة ستة.» ص 244
9. «والشهید لایغسل ولایکفن بل یصلی علیه ویدفن بثیابه ودمائه ویجب ازالة النجاسة عن بدنه اولا.» ص 334
10.« یستحب ان یکون عمقه نحو قامة ووضع الجنازة عند رجلیه اولا ونقل الرجل فی ثلاث دفعات.» ص 405
کتاب صلاة
تصحیح
1. شرایط نماز:
«... والتمیز فلاتصح من المجنون و....» ج 1، ص 195
«تمییز» از باب تفعیل درست است، نه از باب تفعل. لذا به کسی که افعال خوب و بد را تشخیص می دهد «ممیز» می گویند نه «متمیز».
2. کیفیت نماز:
«یجب الجهر بالقراءة فی الصبح واولیی العشاء والاخفات فی البواقی.»ج 1، ص 248
روشن است که «العشاءین » صحیح است تا شامل نماز مغرب نیز بشود.
3. مستحبات نماز (برای زنان):
«تجلس علی الییها.» ج 1، ص 363
«الیتیها» صحیح است; زیرا مفرد آن «الیة » است.
4. مستحبات نماز:
«ولاتربع المصلی قاعدا حال قرائته وتثنی رجلیه حال رکوعه.» ج 1، ص 317
احتمالا در اثر اشتباه چاپی «لا» نوشته شده و این افعال از مستحبات نماز است. چنانچه در شرح این قسمت، روایت زیر را نقل می کند:
«عن احدهما(ع): کان ابی(ع) اذا صلی جالسا تربع فاذا رکع ثنی رجلیه.»
5. فضیلت نماز در مساجد مختلف:
«تتفاوت المساجد فی الفضیلة فالمسجد الحرام بماة الف صلاة... والسوق باثنی عشرة.» ج 1، ص 138
اعداد یازده و دوازده هر دو جزء، یا مذکرند و یا مؤنث و در این جا تمیز «صلاة » است بنابراین «اثنتی عشرة » صحیح است.
6. نماز عیدین:
«یجب فیها التکبیر زائدا علی المعتاد، خمسا فی الاولی واربعا فی الثانیة والقنوت بینهما.» ج 2، ص 6
قنوت بین تکبیرهای پنج گانه و چهارگانه است بنابراین «بینها» صحیح است. (5)
افتادگی ها
1. شرایط نماز:
«ترک الکلام... والکتف والالتفات الی ماوراءه.» ج 1، ص 190
«الا لتقیة » پس از «الکتف » افتاده است.
2. احکام اذان:
«یستحب الطهارة والحکایة لغیر المؤذن ثم یجب القیام...،» ج 1، ص 224
جمله «ویکره الترجیع » پس از «المؤذن » افتاده است.
3. کیفیت نماز:
«ثم یجب القیام مستقلا به مع المکنة فان عجز ففی البعض فان عجز اعتمد فان عجز اضطجع ویؤمی للرکوع و السجود بالراس.» ج 1، ص 329
جمله «فان عجز قعد» پس از «اعتمد» و همچنین جمله «فان عجز استلقی » پس از «اضطجع » افتاده است.
4. تعقیبات نماز:
«... ثم سجدتا الشکر ویعفر بینهما.» ج 1، ص 337
جمله «ویدعو بالمرسوم » از پایان افتاده است.
5. مستحبات نماز عید فطر و قربان:
«یستحب التکبیر فی الفطر عقیب اربع اولها المغرب لیلته و عقیب عشر بغیرها.» ج 2، ص 18
جمله آخر از جهت معنا نامفهوم است عبارت صحیح این گونه است:
«یستحب التکبیر فی الفطر عقیب اربع اولها المغرب لیلة وفی الاضحی عقیب خمس عشرة بمنی وعشر بغیرها.» (6)
6. شک بین سه و چهار:
«... والاصح الصحة.» ج 2، ص 162
جمله «لقولهم(ع): ما اعاد الصلاة فقیه » از پایان افتاده است.
7. شک بین دو و سه در نماز مغرب:
«اوجب الصدوق ایضا الاحتیاط برکعتین جالسا... عملا بروایة عمار عن الصادق(ع) وهو فطحی.» ج 2، ص 171
جمله «واوجب ایضا رکعتین جلوسا للشک بین الاربع والخمس وهو متروک »از پایان افتاده است.
8. شک بین سه و چهار:
«... وهو خیرة ابن بابویه.» ج 2، ص 174
جمله «وترده الروایات المشهورة » در پایان افتاده است.
9. کسی که عریان نماز خوانده است:
«اوجب ابن الجنید الاعادة علی العاری اذا صلی ثم وجد الساتر فی الوقت.» ج 2، ص 195
مرحوم محقق شوشتری در پایان از قول شهید ثانی جمله «وهو بعید» را نگاشته است; حال آن که این جمله کلام شهید اول وجزء متن لمعه است.
10. کیفیت نماز خواندن مبطون:
«... والاقرب الاول لتوثیق رجال الخبر عن الباقر(ع).»ج 2، ص 203
عبارت «وشهرته بین الاصحاب » از پایان افتاده است.
اضافات
1. «فی السفر والخوف تنتصف الرباعیة.» ج 1، ص 22
2. «یمتد وقت الظهرین الی الغروب اختیارا.» ج 1، ص 45
3. «لو انکشف الخطا (فی القبلة) بعد الصلاة لم یعد ماکان بین الیمین والیسار.»ج 1، ص 93
4. «تکره الصلاة... بین المقابر الا بحائل ولو عترة او بعد عشرة اذرع ولو کانت خلفه فلاکراهة وفی الطریق.» ج 1، ص 161
5. («یستحب) الجمعة والتوحید فی صبحها وقیل: الجمعة والمنافقین.» ج 1، ص 262
6.« یستحب القنوت عقیب القراءة الثانیة بالمرسوم وافضله کلمات الفرج واقله سبحان الله -ثلاثا او خمسا ویتابع الماموم امامه فیه.» ج 1، ص 325
7. «والتعقیب وافضله التکبیر... ثم الدعاء بعدها بالمنقول ثم بما سنح.» ج 1، ص 332
8. «لاتنعقد (الجمعة) الا بامام او نائبه... واجتماع خمسة فصاعدا احدهم الامام.» ج 1، ص 372
9. «لو جهل عین الفائتة صلی... والمسافر یصلی مغربا و ثنائیة مطلقة ولو اشتبه فرباعیة وثنائیة ومغربا.» ج 2، ص 190
10.«لو تبین عدم الاهلیة فی الاثناء انفرد و بعد الفراغ لا اعادة علی الاصح.» ج 2، ص 330.
کتاب های زکات، خمس و صوم
تصحیح
1. احکام زکات در انعام ثلاثه:
«لو کانت الغنم مرضی فمنها.» ص 56
شهید اول در این قسمت از لمعه، احکام تمام انعام ثلاثه را بیان می کند و حکمی که در این جمله آمده مخصوص گوسفند نیست; لذا شهید ثانی پس از «غنم » می افزاید: «او غیرها من النعم » لیکن عبارت صحیح در متن «النعم » است نه «الغنم ». (7)
2. زکات در غلات:
«اما الغلات فیشترط فیها التملک بالزراعة او الانتقال قبل انعقاد الثمرة وانعقاد الحب ونصابهما الفان وسبعمائة رطل بالعراقی. »ص 64
روشن است که «نصابها» درست است و مرجع ضمیر، «غلات » است. (8)
3. انفال:
«نفل الامام(ع) ارض انجلی عنها اهلها او اسلمت طوعا او باد اهلها وال آجام ورؤوس الجبال وبطون الاودیة ومایکون بهما.» ص 194
اگر ضمیر در «بهما» مثنی باشد تنها آنچه در سرکوه ها و در درون دشت هاست جزءانفال است نه موارد دیگر. اما چنین چیزی را در منابع فقهی نیافتیم. ظاهرا آنچه در موارد دیگر باشد نیز جزء انفال است بنابراین عبارت صحیح «بها»ست. (9)
4. احکام روزه:
«یقضی لو تعمد الاخلال ویقضی لو عاد بعد انتباهة او احتقن بالمائع او ارتمس متعمدا او تتناول من دون مراعاة ممکنة فاخطا.» ص 224
به قرینه فعل های دیگر «تناول » به صیغه ماضی صحیح است. (10)
5. احکام روزه:
«یجوز فی الشهرین متتابعین صوم شهر والصدقة عن آخر.» ص 320
«متتابعین » صفت برای «الشهرین » است و باید الف ولام داشته باشد. (11)
6. روزه زن باردار و شیرده:
«الحامل المقرب والمرضعة القلیلة اللبن تفطران وتفدیان.» ص 331
از آن جا که «شیر دهی » از صفات مخصوص زنان است باید لفظ آن مذکر و به صورت «المرضع » باشد. (12)
7. اعداد ترتیبی مرکب هر دو جزء آن با هم مذکر و مؤنث می شوند; اما در صفحه 384 «الحادیة عشر» ضبط شده است.
افتادگی ها
1. احکام زکات:
«یشترط فیها السوم والحول بمضی احد عشر شهرا.» ص 39
کلمه «هلالیة » پس از «شهرا» جزء متن لمعه است; اما محقق شوشتری آن را از قول شهید ثانی نگاشته است.
2. مستحقین زکات:
«والغارمون وهم المدینون فی غیر معصیته.» ص 93
عبارت زیر از پایان افتاده است:
«والمروی انه لایعطی مجهول الحال ویقاص الفقیر بها وان مات او کان واجب النفقة.»
3. احکام روزه:
«لو استمر المرض الی رمضان آخر فلاقضاء ویفدی عن کل یوم بمد.» ص 308
عبارت زیر در پایان نیامده است:
«ولو برا وتهاون فدی وقضی ولو لم یتهاون قضی لاغیر.»
4. شرایط اعتکاف:
«یشترط الصوم فلایصح الا من مکلف یصح منه الصوم.» ص 414
جمله «فی زمان یصح صومه » از پایان افتاده است.
پی نوشت ها:
1. آینه پژوهش، ش 7، ص 32.
2. ر.ک: همان، ص 33.
3. نسخه های «الف »، «ح » و «ک ».
4. نسخه های «ح » و «ک ».
5. نسخه «ک ».
6. نسخه های «الف »، «ح » و «ک ».
7و8و9و10و11. همان.
12. همان والمنجد.



نتیجه گیری:
عمده ترین ویژگی کتاب «لمعه»، آشنایی با یک دوره کامل فقه شیعی است. «لمعه» تنها کتاب درسی مشتمل بر تمام ابواب فقه است که در حوزه ها تدریس می گردد. پیش از «لمعه» چند واحد درس احکام و فقه ساده و پس از آن نیز «مکاسب» شیخ انصاری که تنها یکی از پنجاه و چند باب فقهی به شمار می رود، در برنامه درسی دوره سطح در نظر گرفته شده است. در دوره عالی و تخصّصی فقه(خارج) نیز بررسی هر یک از ابواب، سال ها به طول می انجامد و غالبا عمر تحصیلی طلبه، امکان حضور در بیش از یک یا دو موضوع را نمی دهد.

ما در کتاب «لمعه» با جغرافیا و پیکره فقه آشنا می شویم؛ اجمالاً در می یابیم که خدا در چه موضوع هایی حکم دارد و روی چه عناوینی انگشت حساسیت نهاده است. مناسبات فرد خدا، دین، خود، طبیعت، خانواده و جامعه (روابط اقتصادی، فرهنگی، سیاسی) از نگاه وحی بر ما معلوم می شود و جایگاه هر یک از این مباحث در مجموعه فقه آشکار می گردد ؛ مثل احکام اموات و نیم خورده حیوانات در کتاب طهارت و احکام فقهی غیبت که در کتاب مکاسب بحث می شود. ما در کتاب «لمعه» با زبان فقه آشنا می شویم. مجموعه ای از اصطلاحات و مفاهیم که الفبای مباحث فقهی و حقوقی به شمار می رود از جمله، عناوین ابواب که در ابتدای این مقاله ذکر شد، در کتاب لمعه گرد آمده که احاطه بر آن، در فهم بخش بزرگی از آیات قرآن و روایات، به ما کمک می کند؛ آیات و روایاتی که جز با دانستن بحث فقهی قابل فهم نیست و زبان مشترکی میان ما و عالمان دین ایجاد می نماید. از آن پس، استفاده از آثار اندیشمندان بزرگ دین، برای ما آسان و مطالعه کتب آن ها، روان و ساده و شیرین خواهد شد.




منابع:

1.اللمعه الدمشقیه
2. پایگاه های اینترنتی بالاخص پایگاه :
http://www.hawzah.net





 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.