مقالات پژوهشی مدرسه علمیه حقانی قم

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نیست در خانه دلم جز یار
لیس فی الدار غیره دیار







تقدیم به:
آن استادانی که اندیشیدن را به من آموختند


تقدیر از

با تقدیر و تشکر از استادان و مدیریت محترم مدرسه مبارکه حقانی






چکیده

کتب اربعه مهم‌ترین و معتبرترین منبع برای دست‌یابی به نظرات شیعه در ابوابی مختلف علوم، اعم از تفسیر و فقه و کلام است که ناظر بر سخنان و فرمایشات آل الله علیهم السلام است. استناد به این کتب دلیل مهمی بر اصالت،حقانیت و ارجحیت مکتب تشیع در اسلام، نسبت به سایر مکاتب خود ساخته مسلمانان دیگر است.
در این مقال درکنار پرداختن به معرفی اصل موضوعات و عناوین به کار رفته در این کتب برای شناخت بهتر به بررسی زوایای شخصیتی نویسندگان نیز می‌پردازیم.

کلمات اصلی

کتب اربعه، الکافی، الاستبصار، من لا یحضر الفقیه، تهذیب ‌الاحکام، ثقة الاسلام‌ کلینی، شیخ طوسی، علی ابن بابویه قمی شیخ صدوق

مقدمه

بیان مسأله و مبانی  و پیشینه
به دلیل درهم‌آمیختگی احادیث صحیح و جعلی اسلامی، سه تن از بزرگان شیعه، اقدام به گردآوری و نوشتن چهار کتاب روایی کردند که به کتب اربعه معروف هستند و مؤلفان آن‌ها را محمدین ثلاث می‌نامند؛ زیرا اسامی هر سه محمد و کنیه هر سه ابوجعفر بوده‌است. بر طبق بررسی رجال سیاسی در آن زمان هیچ یک از این سه تن در امور حکومتی دخالتی نداشته اند. کتب اربعه به ترتیب سال نگارش عبارت اند از کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب الاحکام و استبصار که دارای محتوای حدیثی و فقهی می باشند.


متن تحقیق
1.بررسی محتوای کتب


1/1.بررسی محتوایی کتاب الکافی

  کتاب کافی اثر ثقة الاسلام کلینی(وفات328 قمری یا 329 قمری/319 خورشیدی) شامل سه بخش است که عبارتند از:
اصول، شامل روایات اعتقادی -  فروع، حاوی روایات فقهی و روضه، شامل احادیث متفرقه.
تعداد روایات کتاب کافی را با رقم‏های مختلف گفته‏اند: یوسف بحرانی ۱۶۱۹۹، دکتر حسین علی محفوظ ۱۵۱۷۶،علامه مجلسی  ۱۶۱۲۱ و برخی از معاصران مثل شیخ عبدالرسول الغفار ۱۵۵۰۳ حدیث شمارش کرده‏اند.گفته شده این اختلاف رقم‏ها ناشی از شیوه شمردن احادیث است. به این معنی که برخی روایتی که با دو سند ذکر شده‌است را دو روایت، و بعضی آن را یک روایت به حساب آورده‏اند.
سلسله روایاتی که شیخ کلینی در این کتاب آورده اند را می توان قریب به 30 محدث نامید ولی بیشترین روایان منقول در این کتاب از هشت نفر است که به ترتیب کثرت نقل، عبارتند از:
1.علی ابن ابراهیم قمی با ۷۰۶۸ روایت.
2.محمد ابن یحیای عطار اشعری قمی با ۵۰۷۳ روایت.
3.ابو علی اشعری قمی با ۸۷۵ روایت.
4.ابن عامر حسین ابن محمد ابن اشعری قمی با ۸۳۰ روایت.
5.محمد ابن اسماعیل نیشابوری با ۷۵۸ روایت.
6.حمیدابن زیاد کوفی با ۴۵۰ روایت.
7.احمد ابن ادریس اشعری قمی ۱۵۴ روایت.
8.علی بن محمد با ۷۶ روایت.
 
بخش اول، اصول کافی بالا
کلینی در اصول کافی، در هشت عنوان (فصل) به تبیین اصول اعتقادی شیعه و برخی مطالب دیگر که با مسائل اعتقادی ارتباط دارد، پرداخته‌است. عناوین این کتاب عبارتند از:
•    العقل و الجهل
•    فضل العلم
3.    التوحید
4.    الحجة
5.    الایمان و الکفر
6.    الدعاء
7.    فضل القرآن
8.    العشرة
 
بخش دوم فروع کافی
بخش دوم کتاب کافی که فروع الکافی نام دارد دربردارنده روایات مربوط به مسائل فقهی است. فروع کافی بزرگ‏ترین بخش کتاب کافی به حساب می‏آید. در این بخش عناوین زیر وجود دارد:
۱. کتاب الطهارة، ۲. کتاب الحیض، ۳. کتاب الجنائز، ۴. کتاب الصلاة، ۵. کتاب الزکاة والصدقه، ۶. کتاب الصیام، ۷. کتاب الحج، ۸. کتاب الجهاد، ۹. کتاب المعیشة، ۱۰. کتاب النکاح، ۱۱. کتاب العقیقه، ۱۲. کتاب الطلاق، ۱۳. کتاب العتق والتدبیر والمکاتبه، ۱۴. کتاب الصید، ۱۵. کتاب الذبائح، ۱۶. کتاب الاطعمه، ۱۷. کتاب الاشربة، ۱۸. کتاب الزّی والتجمل والمروّة، ۱۹. کتاب الدواجن، ۲۰. کتاب الوصایا، ۲۱. کتاب المواریث، ۲۲. کتاب الحدود، ۲۳. کتاب الدیات، ۲۴. کتاب الشهادات، ۲۵. کتاب القضا والاحکام، ۲۶. کتاب الایمان والنذور والکفارات.
در فروع کافی برخی از عنوان‏ها که معمولاً در کتب فقهی به صورت مستقل آورده می‏شوند به مناسبت، ضمن عنوان‏های یاد شده آمده‏اند. مثلاً امر به معروف، در عنوان الجهاد آمده‌است.
 
بخش سوم روضه کافی

سومین بخش از الکافی که به روضه کافی شهرت دارد، روایات مربوط به موضوعات مختلف و متنوع، بدون هیچ ترتیب و نظم خاصی گردآوری شده‌است. چند نمونه از این موضوعات به شرح زیر است:
1.    تأویل و تفسیر برخی آیات قرآن
2.    توصیه‏ها و اندرزهای ائمه
3.    رؤیا و انواع آن‏
4.    دردها و درمان‏ها
5.    کیفیت آفرینش جهان هستی و برخی از پدیده‏های آن‏
6.    تاریخ بعضی از پیامبران بزرگ
7.    فضیلت شیعه و وظایف آن‏
8.    برخی مسائل تاریخ صدر اسلام و زمان خلافت علی
9.    مهدی و صفات او و نیز اصحاب و ویژگی‏های زمان حضور او
10.    تاریخ زندگی برخی اصحاب و اشخاص، نظیرابوذ،زثمامة ابن اثال،زید ابن علی،سلمان،جعفرابن ابی طالب.
 
2/1.بررسی محتوایی کتاب من لایحضره الفقیه

  کتاب مَن لایَحضُرُه الفَقیه تألیف ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق( متولد 305 قمری و متوفای381 قمری)
 است. موضوع این کتاب حدیث است و شامل 5963 حدیث است
شیخ صدوق این کتاب را به درخواست یکی از سادات شهر بلخ به نام شریف الدین ابو عبدالله محمد بن حسین، معروف به نعمت، نگاشته‌است. او از شیخ صدوق درخواست کرده بود که مانند کتاب طبی من لا یحضره الطبیب، نوشته محمد ابن زکریای رازی، او هم کتابی در علم فقه به نگارش درآورد تا مورد استفاده کسانی قرار گیرد که به علما و فقها دسترسی ندارند.
مؤلف کتاب در مورد این کتاب می‌گوید:
این کتاب کتابی است که در فقه و حلال و حرام و قوانین و مقررات شرع نوشته شده، به قسمی که همه آنچه را که در موضوعات مختلف فقه (از طهارت تا دیات) تاکنون نوشته‌ام در برداشته باشد و آن را کتاب من لایحضره الفقیه نام نهادم، تا به وقت نیاز بدان مراجعه کرده و مورد اعتماد و اطمینان باشد. و این کتاب را با حذف اسانید تألیف کردم که مبادا به سبب نقل آن حجم کتاب زیاد شود. در این کتاب منظورم این بوده که آن دسته از روایاتی را که بدان فتوا می‌دهم و به صحت و صدورش از معصومین وثوق دارم و بدان حکم می‌کنم بیاورم.
کتاب شامل این موضوعات می‌باشد:

موضوعات

•    جلد اول: کتاب صلاة در باب نماز، وضو، غسل، تیمم، فضیلت نماز، قبله، اذان و اقامه، اذان و اقامه و تعقیبات نماز.
•    جلد دوم: شامل ادامه کتاب صلاة، کتاب زکاة، کتاب صوم و کتاب اعتکاف.
•    جلد سوم: در باب حج، علل و اسرار حج، سفر و آداب سفر، آداب مسافر، زیارت قبور ائمه و زیارت قبور شهیدان.
•    جلد چهارم: شامل کتاب قضاء در ابواب داوری‌ها، شرایط داوری، باب عدالت، شهادت دادن به دروغ، باب وکالت و باب آزاد کردن بنده و احکام آن. کتاب المعیشة در باب شغل‌ها، تجارت و آداب آن، باب خرید و فروش، باب صید و شکار و سر بریدن حیوانات، تعهدات به سوگند و نذر و کفاره.
•    جلد پنجم: کتاب زناشویی، کتاب طلاق، کتاب حدود و کتاب دیات.
•    جلد ششم: شامل باب وصیت، کتاب فرائض و مواریث، سهم میراث پدر و مادر متوفا، باب میراث فرزندان، باب میراث اجداد، باب میراث مردگان.
شروح و تعلیقات زیادی بر این کتاب نوشته شده‌است، از جمله آنها:
•    شرح عربی من لا یحضره الفقیه به نام روضة المتقین (۱۴ جلد)، نوشته ملامحمد تقی مجلسی پدر علامه مجلسی
•    شرح فارسی آن به نام لوامع صاحبقرانی در ۱۰ جلد نوشته و نیز توسط محمد تقی مجلسی
•    شرح من لا یحضره الفقیه، نوشته سید امیرمحمد صالح بن امیر عبدالواسع داماد علامه مجلسی
•    شرح من لا یحضره الفقیه، نوشته شیخ بهایی
•    شرح من لا یحضره الفقیه به نام معاهد التنبیه، نوشته شیخ ابوجعفر محمد بن حسن بن زین الدین شهید ثانی
•    شرح من لا یحضره الفقیه، نوشته ملا صالح مازندرانی
 
3/1.بررسی محتوایی کتاب تهذیب الاحکام

 
تَهذیبُ الأحکام، از مهم‌ترین و مفصل‌ترین منبع فقه شیعی و یکی از چهار کتاب عمده حیث و فقه شیعه نوشته شیخ طائفه، ابوجعفر محمد طوسی، مشهور به شیخ طوسی است.
ساختار این کتاب بر مبنای شرح کتاب «مقنعه» تألیف شیخ مفید، استاد شیخ طوسی است است. کتاب مقنعه شامل یک دوره فشرده از اصول عقاید و فروع دین اسلام است و این کتاب (تهذیب الاحکام)، شرح بخش دوم آن کتاب و مسائل مربوط به احکام فرعی است، اگرچه شیخ طوسی ابواب زیارات را هم در کتابش اضافه کرده‌است.
طبق شمارش برخی، شامل ۳۹۳ باب و ۱۳۵۹۰ حدیث و بعضی شمارش دیگر ۴۰۹ باب و ۱۳۹۸۸ حدیث است که در ۱۰ جلد گردآمده‌است. این اختلاف به خاطر اشتباه در شمارش و یا مستقل دانستن یا ندانستن برخی ابواب و احادیث ناشی شده‌است.
تهذیب الاحکام، در واقع، نخستین تألیف شیخ طوسی بوده و در آن به هیچ یک از آثارش اشاره نشده، ولی او در دیگر آثار خود بارها به این اثر ارجاع داده‌است. در این کتاب، علاوه بر ذکر مستندات قطعی هر مسئله و احادیث مشهور، احادیث متعارض نیز آمده و شیوه رفع ناسازگاری این احادیث با همدیگر و تأویل آنها، بیان شده‌است. تفسیرهای کتاب، خاستگاه کلامی دارد.
شیخ طوسی گزیده‌ای از احادیث اختلافی کتاب تهذیب الأحکام را همراه با وجه جمع آنها در مجموعه دیگری به نام الاستبصار فیماالختلف من الاحکام گرد آوری کرده‌است.
تهذیب الاحکام، اولین تألیف شیخ طوسی است که خود در آثار دیگرش مکرر به این اثر ارجاع داده‌است. این کتاب با داشتن بیشترین احادیث فقهی، در مقایسه با سایر کتب اربعه از مهمترین منابع استنباط فقهی امامیه بشمار می‌رود و علاوه بر جنبه فقهی، از نظر حدیثی اهمیت به سزائی دارد. اهمیت آن تا جایی است که برخی از عالمان مانند ابن حجر عقلانی، محمد باقر مجلسی، حسینی اشکوری این کتاب را تدریس می‌کردند.
 
4/1.بررسی محتوایی الاستبصار فیما الختلف من الاحکام

 
کتابی روایی از شیخ طوسی و چهارمین کتاب از کتب اربعه.
استبصار اولین کتاب فقه‌الحدیثی است که به مبحث تعارض در اخبار پرداخته‌است. این کتاب همچنان مورد بحث و مطالعه دانشمندان اسلامی است. مؤلف کتاب پس از نقل اخبار متعارض با استفاده از روش‌هایی به جمع و تالیف اخبار متعارض پرداخته‌است.
این کتاب مجموعه‌ای است از اخبار اختلافی است که از اهل بیت روایت شده‌است.شیخ طوسی در این کتاب کلیه روایاتی را که در مباحث گوناگون فقهی وارد شده و روایتی نیز بر خلاف آن آمده، جمع کرده‌است.
شیخ طوسی برای نگارش این کتاب از دو کتابخانه بزرگ آن زمان در شهر بغداد که مملو از کتاب‏های معتبر و نسخه‏های اصلی بوده استفاده کرده:
•    کتابخانه استادش سید مرتضی. شامل ۸۰ هزار جلد کتاب
•    کتابخانه  شاپورکه بسیار بزرگ‌تر از آن بوده و برای علمای شیعه در منطقه کرخ بغداد تأسیس شده بود.
شیخ طوسی در بخش اول و دوم کتاب تمام سند را آورده، ولی در بخش سوم فقط به نام راوی که روایت را از کتاب او نقل کرده اکتفا می‏کند و در پایان کتاب سند خود را به آن راوی آورده تا روایات از ارسال خارج شده و به روایات مسند ملحق گردند. اصطلاحاً این بخش را «مشیخه» می‏نامند، یعنی اساتید و مشایخ.
شرح‌ها یی که بر این کتاب زده شده است عبارت انداز:
۱. کتاب جامع الأخبار فی إیضاح الاستبصار نوشته «شیخ عبداللطیف بن علی بن احمد بن ابی جامع حارثی شامی عاملی» شاگرد شیخ بهایی.
۲. نکت الإرشاد در شرح استبصار نوشته شهید اول محمد ابن مکی.
۳. شرح استبصار نوشته سید میرزا حسن بن عبد الرسول حسینی زنوزی خوئی (۱۱۷۲ - ۱۲۲۳ هجری).
۴. شرح استبصار نوشته «امیر محمد بن امیر عبد الواسع خاتون آبادی» داماد عالمه مجلسی (درگذشت ۱۱۱۶ هجری).
۵. شرح استبصار نوشته «شیخ عبد الرضا طفیلی نجفی».
۶. شرح استبصار نوشته «فقیه قاسم بن محمد جواد» معروف به ابن الوندی و فقیه کاظمی، درگذشت بعد از سال ۱۱۰۰ هجری و معاصر با شیخ حر عاملی.
۷. شرح استبصار نوشته «علامه سید محسن بن حسن اعرجی کاظمی» (درگذشت ۱۱۲۷ هجری).
 




2.دلالیل نگارش کتب اربعه

1/2.مقدمه
در عصر غيبت ‏با توجه به موقعيت علمى آن، دو مكتب علمى عمده در مراكز علم و دانش شيعيان رواج داشت: مكتب كلامى و مكتب حديثى، كه هر یك تحت تاثير عوامل و عناصر تاثيرگذار زمانى قرار داشت.علاوه بر اين دو، مى‏توان به وجود نوعى مكتب فقهى در اين عصر اشاره كرد كه با مكتب فقهى پيشين، يعنى زمان حضور امامان، و مكتب فقهى پس از آن - در اوايل قرن پنجم - تفاوت داشت.در واقع، مى‏توان آن را انتقال از يك دوره ديگر تلقى كرد.
الف.مكتب كلامى

گرچه طرح مباحث كلامى - به معناى اصطلاحى آن كه از قرن دوم رواج يافت - در گفتار امامان (ع) به ويژه در كلام اميرالمؤمنين سابقه ديرينه‏اى داشت، اما شكل‏گيرى كلام شيعى را مى‏توان به دوران امام صادق (ع) و شاگردان آن حضرت نسبت داد.طبقه اول متكلمان شيعه را شاگردان مبرز امام ششم و هفتم تشكيل مى‏دادند; كسانى چون هشام‏بن حكم، هشام‏بن سالم، محمدبن نعمان مشهور به شیخ مفید، مؤمن طاق و ديگران.مركز بروز و ظهور كلام شيعى، شهر كوفه بود كه اكثر اين افراد در آن مى‏زيستند. عصر غيبت صغرى، دوران ظهور طبقه دوم متكلمان شيعه بود.كوفه تا اين زمان مركزيت مكتب كلامى شيعه را كه در تقابل دايم با مكتب اعتزالى بصره بود حفظ كرده بود، اما با پيدايش شهر بغداد و به دليل موقعيت ممتاز علمى آن، تا حد زيادى از اهميت‏شهر كوفه كاسته شده بود و در اين عصر، مركزيت مكتب كلامى شيعه به بغداد انتقال يافته بود.بى‏شك در شكل‏گيرى مكتب كلامى فوق و تكوين آن در عصر غيبت صغرى، برخورد با نظرات كلامى معتزليان و آراى فرقه‏ها و نحله‏هاى مختلف اسلامى و غير اسلامى كه به وفور در بغداد حضور داشتند، بى‏تاثير نبود.عالمان شيعه ناگزير بودند براى پاسخگويى به حملات و شبهات مخالفان كه در اين عصر بيش‏تر داراى گرايش‏هاى كلامى و اعتزالى بودند، به شيوه و روش خود آن‏ها متوسل شوند.اما بايد توجه داشت كه اين امر دليل بر وام‏گيرى و تاثير پذيرى كلام شيعى و متكلمان شيعه از مكتب اعتزال - چنان كه بسيارى از دانشمندان غربى و مسلمان باور دارند - نيست و در حقيقت، مبانى كلامى شيعى تفاوت‏هاى اساسى با كلام معتزله داشت.
در اين عصر، متكلمان بزرگى در بغداد و ديگر شهرها و حوزه‏هاى علمى شيعه ظهور كردند كه مهم‏ترين آن‏ها خاندان نوبختى بودند.ابوسهل اسماعيل‏بن على نوبختى (متوفى 311ه) كه رياست‏شيعيان بغداد را به عهده داشت، برجسته‏ترين فرد اين خاندان بود كه شيخ طوسى با القاب و عناوين والايى از او ياد كرده است.  پس از او، حسن‏بن موسى نوبختى (متوفى 310ه) متكلم و فيلسوف بزرگ شيعه در بغداد بود. از ديگر حوزه‏هاى شيعى كه مكتب كلامى در آن رواج داشت‏شهر رى بود در اين شهر به رغم تاثير پذيرى شديد از مكتب حديثى قم، كلام شيعى بروز و ظهور خاصى داشت.اين امر بيش‏تر به جهت رويارويى عالمان شيعه با معتزليان و زيديان رى بود.ابن قبه رازى از متكلمان ممتاز اين شهر بود.  در خراسان، شهر نيشابور داراى گرايش‏هاى كلامى بيش‏ترى بود.متكلمان شيعه نيشابور مانند ابن‏عبدك جرجانى تحت تاثير مكتب كلامى بغداد و متكلمان آن بودند.رواج مكتب كلامى در عصر غيبت صغرى تاليف كتاب‏هاى كلامى بسيارى را در بيان و اثبات عقايد شيعه و رد اقوال مخالفان در برداشت‏بخش عمده اين تاليفات در بغداد انجام گرفت و سهم عمده‏اى از آن‏ها متعلق به ابوسهل نوبختى بود.شيخ طوسى بيش از سى كتاب از وى نام برده است;ولى هيچ يكى از آثار او موجود نيست.حسن‏بن موسى نوبختى نيز كه داراى تصنيفات متعددى بود، يك مجموعه كلامى به نام «الآراء و الديانات‏» نوشته بود كه موفق به اتمام آن نگرديد. ابن‏قبه رازى دو كتاب در باب امامت‏به نام‏هاى «الانصاف‏» و «المستثبت‏» نوشت كه در رد كتاب‏هاى ابوالقاسم بلخى، متكلم خراسانى، بود.  متاسفانه از تاليفات كلامى اين دوره اثرى باقى نمانده است.با توجه به برخى شواهد، كتاب «الياقوت‏» نوشته ابواسحاق ابراهيم‏بن نوبخت نيز از تاليفات قرن ششم هجرى است. به هر حال، مكتب كلامى اين عصر دستاوردهاى ارزنده‏اى داشت كه موجبات تكامل كلام شيعى در آغاز غيبت كبرى را فراهم ساخت.طبقه سوم متكلمان شيعه كه در راس آن‏ها شيخ مفيد قرار داشت، در واقع شاگردان همين مكتب كلامى بودند كه به اصلاح و تنقيح آراى كلامى آن پرداختند.از آثار ايشان، به ويژه شيخ مفيد، مى‏توان تا حدودى به آراى كلامى متكلمان عصر غيبت صغرى پى‏برد.شيخ مفيد در اوايل كتاب «المقالات‏» به نقد پاره‏اى از آراى نوبختيان پرداخته است.

ب.مكتب حديثى

مكتب حديثى شيعه مكتبى ديرپا و اصيل بود كه حيات خود را با ظهور اسلام آغاز كرد.احاديث معصومين همواره منبع دانش شيعيان و فصل الخطاب مسايل اختلافى بوده است.در عصر غيبت‏به رغم عدم دسترسى مستقيم به امام (ع)، شيعيان به جهت در اختيار داشتن انبوه احاديثى كه در طى سال‏هاى متمادى گرد آورده بودند، از منبع علمى ممتازى برخوردار بودند.محدثان با استناد به برخى احاديث كه از پرداختن به كلام و جدال نهى مى‏كردند، توجه به علم كلام و بهره‏گيرى از آن را ضرورى نمى‏دانستند و حتى از آن پرهيز مى‏كردند.شيخ صدوق، ممتازترين پرورش يافته مكتب حديثى اين عصر، بخشى از اين احاديث را در پايان كتاب «التوحيد» خود آورده است. به عقيده محدثان، تنوع موضوعى احاديث كه تمامى ابواب و اصول و فروع و... را در بر مى‏گرفت، مى‏توانست آن‏ها را در پاسخ گويى به مسايل و مشكلات علمى يارى دهد.راويان احاديثى كه فقيهان شيعه نيز از ميان آن‏ها ظهور مى‏كردند، در همه شهرهاى شيعه نشين حضور داشتند.با اين حال، شهر قم را مى‏توان مركز مكتب حديثى شيعه در اين عصر دانست كه هيچ گونه گرايش كلامى در آن وجود نداشت.اين امر را بايد ناشى از پاى‏بندى عالمان قم به مكتب حديثى و نيز تشيع يكپارچه مردم قم و عدم حضور صاحبان ملل و نحل ديگر اين شهر دانست.  عده بسيارى از محدثان شيعه در قم گرد آمده بودند كه از گزارش‏هاى افراطى و تفريطى و فرقه‏اى به دور بودند.از ميان آن‏ها مى‏توان به خاندان‏هاى اشعريان، آل‏بويه و خاندان برقى اشاره نمود.شهر رى به جهت مجاورت با قم بيش‏ترين تاثير را از مكتب حديثى قم گرفته بود.ظهور محدثان بزرگى از اين شهر چون محمدبن يعقوب كلينى كه سرآمد محدثان اين عصر بود، گواه بر اين امر است.در كوفه و بغداد نيز پيروان مكتب ‏حديثى وجود داشتند، اما مكتب حديثى اين دو شهر با مكتب حديثى قم متفاوت بود.محدثان قمى بسيارى از راويان كوفى را به غلو و ارتقاع متهم مى‏كردند و البته اين امر تا حدى صحت داشت  و ناشى از جو مذهبى كوفه و وجود انديشه‏هاى افراطى و تفريطى در آن و نيز شيوه خاص محدثان قمى در برخورد با راويان و عقيده آن‏ها در مساله غلو بود.  مكتب حديثى اين عصر دستاوردهاى علمى ارزنده‏اى در پى‏داشت كه از همه مهم‏تر تاليف موسوعه حديثى «الكافى‏» بود; مجموعه‏اى حاوى 16199 حديث در ابواب مختلف اصول و فروع، اخلاق، سيره و آداب و سنن كه با نظم و ترتيب خاصى به رشته تحرير درآمد.علاوه بر «كافى‏» ، تاليفات حديثى ديگرى نيز در اين عصر انجام پذيرفت.

ج.مكتب فقهى

از ميان مصادر تشريع احكام، سنت مهم‏ترين و اساسى‏ترين آن‏ها به شمار مى‏آمده است.در زمان حضور ائمه (ع)، شيعيان احاديث احكام را به طور مستقيم از امامان فرا گرفته و به آن عمل مى‏كردند.راويان احاديث كه در واقع حاملان فقه اهل‏بيت ‏بودند اين احاديث را نقل و بدان استناد مى‏كردند. به تدريج، احاديث مزبور كه همان احكام فقهى بودند، در كتاب‏هايى به نام «اصل‏» جمع‏آورى گرديدند و پس از چندى، كتاب‏هاى فقهى كه شامل احاديث مربوط به موضوع فقهى خاصى بودند، به رشته تحرير درآمدند.تا اواخر قرن سوم، كتاب‏هاى فقهى تحت عناوين «اصل‏» ، «جامع‏» ، «نوادر» ، «مسايل‏» ، و...توسط محدثان شيعه نوشته شدند كه برخى مفصل و مبسوط و برخى مختصر بودند. در كليه اين كتاب‏ها روايات با سلسله سندهاى آن‏ها كه در نهايت ‏به امام (ع) منتهى مى‏شد ذكر نشده بود و فقها فقط به ذكر اين روايات بسنده كرده و نيازى به بحث و درايت در آن‏ها نمى‏ديدند. اما در اواخر قرن سوم، يعنى در دوران غيبت صغرى، تحولى جديد صورت گرفت و فقيهان، شيوه فقاهتى خويش را تغيير دادند و روشى جديد در تدوين مصادر فقهى در پيش گرفتند.در اين شيوه، فقها به جاى اين كه در هر مساله فقط به ذكر روايات آن بپردازند، به استخراج احكام شرعى از ميان روايات و احاديث پرداختند.بدين ترتيب، فتواهاى شرعى فقيهان در هر باب، جاى بيان روايات و احاديث را گرفت.  آن‏ها به جاى نقل احاديث فقهى براى مردم، به استنباط احكام از ميان آن‏ها پرداخته و نتيجه آن را كه فتاواى شرعى بود بيان مى‏كردند.اين شيوه هم قدرت استنباط فقهى فقيهان را تقويت مى‏كرد و هم براى عموم مردم كه از آگاهى علمى و درك فقهى بالايى برخوردار نبودند مفيد بود.مكتب فقهى جديد كه مى‏توان آن را فقه منصوص و يا به تعبير آية‏الله بروجردى، المسايل المتلقاه ناميد،  نخستين بار توسط ابن‏بابويه (متوفى 329ه) محدث بزرگ قمى ابداع شد.او فتواهاى خود را در رساله‏اى كه براى فرزندش شيخ صدوق نوشت، بيان نمود و شيخ صدوق نيز بسيارى از آن‏ها را در كتاب‏هاى فقهى خود مانند «من لايحضره الفقيه‏» ، «المقنع‏» و «الهدايه‏» ذكر كرده و پس از پدر همين شيوه را دنبال نمود.  در ابتداى شكل‏گيرى مكتب جديد، فقها به جهتى رعايت احتياط در بيان فتواهاى خود، عين الفاظ احاديث مربوط را مى‏آوردند و در واقع، فتواهاى مذكور، همان روايات بودند كه سند و انتساب آن‏ها به امام ذكر نشده بود.مكتب فقهى‏اى كه در اين عصر شكل گرفت در اوايل غيبت كبرى تكامل يافت و با ايجاد پاره‏اى تغييرات، مكتب فقهى جديدى را پديد آورد كه علاوه بر مصادر چهارگانه تشريع احكام، مبتنى بر علم اصول فقه بود و توسط شيخ طوسى به اوج تكامل رسيد.


د.تاليفات و تصنيفات

در زمان غيبت صغرى، تاليفات علماى شيعه به نحو چشم‏گيرى افزايش يافت و به انسجام و تمركز رسيد.پيش از غيبت امام (ع) نيز كتاب‏هاى بسيارى توسط دانشمندان و بزرگان شيعه نوشته شده بود كه نمونه بارز آن «اصول اربع‏مائه‏» بود.با اين حال، شرايط عصر غيبت اقتضا مى‏كرد كه اين امر با توسعه و گسترش بيش‏ترى ادامه يابد.پراكندگى جغرافيايى شيعيان كه دست‏يابى مستقيم به مراكز علمى و فرهنگى را دشوار مى‏ساخت، در كنار غيبت و عدم حضور امام به عنوان نخستين مرجع در حل و فصل مسايل و مشكلات علمى، عوامل اساسى در اين امر محسوب مى‏شدند.كسانى كه در پى فراگيرى علوم اهل بيت‏بودند و يا آنانى كه در مسايل و احكام دينشان دچار مشكل مى‏شدند نيازمند مرجع ذى‏صلاحى بودند كه نياز آن‏ها را برآورد و عدم امكان دسترسى به امام اين مشكل را دو چندان مى‏كرد.محدوديت زمانى و مكانى نواب خاصه و نيز مشكلات سياسى و فشارهاى اعمال شده از سوى دستگاه حكومتى، بر اين مشكلات مى‏افزود.از اين رو، تنظيم و گردآورى علوم اهل بيت (ع) به صورت مدون و مكتوب و به گونه‏اى كه در اختيار مردم قرار گيرد تا پاسخ‏گوى مسايل و رفع كننده مشكلات آن‏ها باشد ضرورت داشت.در همين حال، تقاضا براى ارائه چنين كتاب‏هايى از طرف مردم و طالبان علم زياد بود و اساسا برخى از كتاب‏هاى معتبر نوشته شده در اين عصر در پاسخ به اين نيازها بود كه نمونه بارز آن - چنان‏چه اشاره شد - كتاب «الكافى‏» كلينى است كه در نوع خود مهم‏ترين كتابى است كه در اين عصر تاليف شده است.كلينى در مقدمه كتابش تصريح كرده است كه اين كتاب را به درخواست كسى نوشت كه از درك حقيقت روايات و علل و اسباب آن‏ها اظهار عجز كرده و خواستار كتابى شده بود كه او و برادران ايمانيش را هدايت كند.  از گفتار كلينى برمى‏آيد كه عدم دسترسى به عالمان فرهيخته و نيز كثرت روايات و آراى فقهى، درك و فهم مسايل را براى مردم دشوار ساخته بود.در حقيقت، اين يك شكل عمومى بود كه شيعيان در اكثر نواحى با آن روبرو بودند.در مراكز علمى چون قم و كوفه و بغداد كه محدثان و فقيهان بزرگ حضور داشتند اين مشكل قابل حل بود، ولى در ديگر نواحى، اين مشكل هم چنان باقى بود، به طورى كه شيخ صدوق چند دهه پس از غيبت صغرى، در ماوراءالنهر با همين مشكل روبرو شد. وى در ابتداى كتاب «من لايحضره الفقيه‏» اظهار داشته است كه در ماوراءالنهر با يكى از سادات شيعى برخورد داشته و از او خواسته است تا كتابى بنويسد كه مرجع و معتمد او باشد. درك همين موقعيت‏بود كه عالمان شيعه را بر آن داشت تا به طور گسترده به تاليف كتاب‏هايى در موضوعات بپردازند.
مساله غيبت‏خود يك مشكل عقيدتى بود كه شيعيان را به خود مشغول داشته بود.عالمان شيعه مدت‏ها با پيروان ساير فرق شيعى - مانند اسماعيليه، فطحيه و واقفيه - كه معتقد به وجود امام غايب بودند در ستيز بود و اينك خود بدان اقرار مى‏كردند.اين مساله به قدرى حساس و خطير بود كه طيف وسيعى از تاليفات در زمان غيبت را به خود اختصاص داد، به طورى كه كتاب‏هاى متعددى در زمينه تبيين مساله غيبت و رفع شبهات پيرامون آن و رد اقوال ساير فرقه‏ها نوشته شد.اين كتاب‏ها عمدتا تحت عنوان كلى «كتاب الغيبة‏» و يا «الغيبته و الحيره‏» و يا عناوينى مشابه اين‏ها تاليف مى‏شد كه خود اشاره به وضعيت‏شيعيان در اين عصر داشت.كتاب «الامامه و التبصرة; من الحيره‏» نوشته ابن‏بابويه قمى يكى از بهترين مصاديق اين كتاب‏هاست، وى در آغاز كتاب خود از حيرت و سردرگمى عده‏اى از شيعيان در عصر غيبت‏سخن گفته و هدف خود از تاليف اين كتاب را گردآورى اخبار و رواياتى بيان كرده است كه حيرت آن‏ها را برطرف سازد و اندوه را از ايشان دور نمايد.  مشابه همين سخنان را شيخ صدوق در آغاز غيبت كبرى در مقدمه كتاب «كمال الدين و تمام النعمه‏» بيان نموده است. بدين ترتيب، در اين عصر كتاب‏هاى متعددى در موضوع غيبت نوشته شد.به جز كتاب ابن‏بابويه مى‏توان كتاب‏هاى «الغيبه و الحيرة‏» نوشته حميرى قمى، كتاب «الغيبه و كشف اليحره‏» نوشته سلامة‏بن محمد ازونى و كتاب «الغيبه‏» شلمغانى اشاره كرد.
تحول جديدى كه در عصر غيبت در روند تاليفات شيعه پديد آمد، افزايش تاليفات مجموعه‏اى بود.بيش‏تر كتاب‏هايى كه تا اين زمان نوشته مى‏شد به صورت تك‏نگارى بود; بدين ترتيب كه هر كتاب در يك موضوع خاص فقهى، عقيدتى، تاريخى و...نوشته مى‏شد. از اين قبيل كتاب‏ها مى‏توان به انبوه تاليفات فقهى كه هر يك تحت عنوان يك باب فقهى نوشته شده بود و يا كتاب‏هاى تاريخى مانند مقتل‏ها و تاريخ جنگل‏ها اشاره كرد.در كليه موضوعات، كتاب‏هايى به اين شيوه تاليف شده بود.نگارشى به اين شيوه در عصر غيبت نيز رايج‏بود و بخش عمده كتاب‏هاى نوشته شده، به اين شيوه بود. اما تاليفات مجموعه‏اى به نحو چشم‏گيرى فزونى يافت.در اين شيوه بر خلاف شيوه تك‏نگارى، مطالب كتاب در قالب يك عنوان و موضوع كلى و طرح مباحث گوناگون در ابواب مختلف نوشته مى‏شد.اولين تاليفات از اين نمونه كه در اين عصر نوشته شد موسوعه‏هاى فقهى بود كه شايد اولين آن‏ها كتاب «الرحمه‏» سعدبن عبدالله قمى باشد. اين كتاب مشتمل بر چند باب فقهى طهارت، صلاة، زكاة، صوم و حج‏بود.  و به گفته شيخ صدوق، از كتاب‏هاى فقهى معتبر و مرجع فقيهان در آن عصر بود.  كتاب «الجامع‏» نوشته محمدبن على‏بن محبوب اشعرى قمى نيز همانند كتاب «الرحمه‏» در بردارنده همين ابواب فقهى بود.او كتاب ديگرى به نام «الضياء و النور» نوشته بود كه شامل احكام مربوط به نكاح، طلاق، رضاع، حدود، ديات و...بود.بزرگ‏ترين و جامع‏ترين موسوعه‏هاى فقهى كه در اين عصر نگارش يافت كتاب‏هاى ابن‏جنيد اسكافى‏بغدادى بود.وى دو موسوعه فقهى بزرگ داشت; نخستين آن‏ها كتاب «تهذيب الشيعه لاحكام الشريعه‏» بود كه حدود 20 جلد و مشتمل بر كليه ابواب فقهى بود و كتاب ديگر او «المختصر الاحمدى للفقه المحمدى‏» بود كه آن نيز بر اساس ابواب فقهى مرتب شده بود.  هم زمان با تاليف موسوعه‏هاى فقهى، كتاب‏هاى موسوعه‏اى ديگرى به رشته تحرير در آمد كه موضوع آن‏ها فقط احكام و فقه نبود، بلكه در بر دارنده مباحث اعتقادى، تاريخى و آداب و سنن و گاه مباحث كلامى بود.يكى از اين كتاب‏ها كتاب «نوادر الحكمه‏» نوشته محمدبن احمدبن يحيى‏قمى بود.اين كتاب شامل 23 باب بود كه علاوه بر ابواب فقهى، ابوابى نيز در توحيد، تاريخ انبيا و مناقب داشت.  از همين قبيل مى‏توان به كتاب «المحاسن‏» برقى اشاره كرد كه ابواب مختلف اخلاقى در آداب و سنن را نيز دربر دارد. در منابع، به تعداد زيادى از اين كتاب‏هاى موسوعه‏اى كه با عنوان كلى و مشابه «النوادر» خوانده مى‏شدند، اشاره شده است. كامل‏ترين و شايد آخرين كتاب از اين نمونه، كتاب «الكافى‏» كلينى است كه موسوعه‏اى روايى مشتمل بر مباحث اصولى و اعتقادى، ابواب فقهى، آداب و سنن و اخلاق و...مى‏باشد.
 
2/2.چرا مرحوم كلينى (قده) كتاب كافى را نوشت؟

 
از حاصل گفتار شيخ بزرگوار مرحوم ثقة الاسلام كلينى در مقدمه همين كتاب چنين بدست مى‏آيد كه: يكى از شيعيان و برادران دينيش باو نامه نوشته و يا پيغام داده است كه مردم زمان ما علم و دانش را رها كرده و در جهل و نادانى غوطه‏ور شده‏اند، نام خود را مسلمان گذاشته و از مقرّرات واقعى اسلام خبرى ندارند.
تنها از روى عادت و تقليد از نياكان خود اعمالى را بنام دين انجام ميدهند و ميگويند ما در هر مطلبى بعقل خود رجوع ميكنيم. آيا چنين طريقه و روش صحيح است و مردم ميتوانند بدين رويّه ادامه دهند؟!! شيخ بزرگوار با استناد بآيات و احاديث ثابت ميكند كه چون خداى تعالى بر انسان منت نهاد و باو عقل و هوش و استعداد عنايت فرمود، لياقت يافت كه پيغمبران و نمايندگان خود را براى هدايتش بفرستد و كتب آسمانى خود را بر آنها نازل كند و اوامر و نواهى خود را كه موجب ثواب و كيفر است، بايشان برساند و معلومست كه ثواب و پاداش بكسى ميدهد كه اوامر او را طبق دستورى كه خود او معين كرده است انجام دهد.
اين اوامر و مقرّرات را تنها بوسيله پيغمبران و حجج خويش ابلاغ فرموده و از مردم خواسته است كه مقرراتش را از روى يقين و بصيرت انجام دهند و بگمان و تقليد اعتماد نكنند، پس روش آن مردم كه تو گفتى خدا پسندانه نيست.
از من تقاضا كردى كتابى بنويسم كه شامل جميع علوم دينى از گفتار امام باقر و صادق عليهما السّلام و سنتهاى استوارى كه بايد طبق آن عمل كرده بوده باشد. سپس‏ ميگويد: خدا را شكر ميكنم كه وسائل تأليف و تدوين چنان كتابى را كه تقاضا كردى آماده كرد و اميدوارم چنان كه خواستى بوده باشد، زيرا نصيحت و خير- خواهى برادران دينى بر ما لازمست، و ما اميدواريم با كسانى كه از اين زمان تا روز قيامت از اين كتاب استفاده ميكنند، در اجر و ثواب شريك باشيم- انتهى- باز هم ما ميگوئيم آفرين و صدها هزار آفرين بر روان پاك روشن بينت كه با فراست ذاتى و نور ايمان خويش دريافتى كه كتاب تو تا روز قيامت باقى باشد و مسلمين از آن استفاده كنند و مدّت بيست سال از عمر شريفت را در جمع و تأليف اين كتاب صرف كردى.
چرا مرحوم كلينى (قده) كتاب كافى را نوشت؟
از حاصل گفتار شيخ بزرگوار مرحوم ثقة الاسلام كلينى در مقدمه همين كتاب چنين بدست مى‏آيد كه: يكى از شيعيان و برادران دينيش باو نامه نوشته و يا پيغام داده است كه مردم زمان ما علم و دانش را رها كرده و در جهل و نادانى غوطه‏ور شده‏اند، نام خود را مسلمان گذاشته و از مقرّرات واقعى اسلام خبرى ندارند.
تنها از روى عادت و تقليد از نياكان خود اعمالى را بنام دين انجام ميدهند و ميگويند ما در هر مطلبى بعقل خود رجوع ميكنيم. آيا چنين طريقه و روش صحيح است و مردم ميتوانند بدين رويّه ادامه دهند؟!! شيخ بزرگوار با استناد بآيات و احاديث ثابت ميكند كه چون خداى تعالى بر انسان منت نهاد و باو عقل و هوش و استعداد عنايت فرمود، لياقت يافت كه پيغمبران و نمايندگان خود را براى هدايتش بفرستد و كتب آسمانى خود را بر آنها نازل كند و اوامر و نواهى خود را كه موجب ثواب و كيفر است، بايشان برساند و معلومست كه ثواب و پاداش بكسى ميدهد كه اوامر او را طبق دستورى كه خود او معين كرده است انجام دهد.
اين اوامر و مقرّرات را تنها بوسيله پيغمبران و حجج خويش ابلاغ فرموده و از مردم خواسته است كه مقرراتش را از روى يقين و بصيرت انجام دهند و بگمان و تقليد اعتماد نكنند، پس روش آن مردم كه تو گفتى خدا پسندانه نيست.
از من تقاضا كردى كتابى بنويسم كه شامل جميع علوم دينى از گفتار امام باقر و صادق عليهما السّلام و سنتهاى استوارى كه بايد طبق آن عمل كرده بوده باشد. سپس‏
ميگويد: خدا را شكر ميكنم كه وسائل تأليف و تدوين چنان كتابى را كه تقاضا كردى آماده كرد و اميدوارم چنان كه خواستى بوده باشد، زيرا نصيحت و خير- خواهى برادران دينى بر ما لازمست، و ما اميدواريم با كسانى كه از اين زمان تا روز قيامت از اين كتاب استفاده ميكنند، در اجر و ثواب شريك باشيم- انتهى- باز هم ما ميگوئيم آفرين و صدها هزار آفرين بر روان پاك روشن بينت كه با فراست ذاتى و نور ايمان خويش دريافتى كه كتاب تو تا روز قيامت باقى باشد و مسلمين از آن استفاده كنند و مدّت بيست سال از عمر شريفت را در جمع و تأليف اين كتاب صرف كردى.
 ترجمه کافی مصطفوی


مقدمه کتاب الکافی

اما بعد: اى برادر! آگاه شدم از آن شكايت كه نسبت بمردم زمان ما نمودى كه ايشان بر نادانى با هم سازش نموده و در آبادانى راه جهالت همدست و كوشايند تا آنجا كه نزديكست دانش بكلى از ايشان رخت بربندد و ريشه‏كن گردد، چون ايشان بر اعتماد بجهل و تباه ساختن دانش و دانشمند خرسند گشته‏اند و پرسيدى كه آيا رواست مردم بر نادانى بپايند و از روى گمان بدين دل خوش كنند. چون در ظاهر بدين اسلام گرويده‏اند ولى مقرراتش را بطور دلخواه و عادت و تقليد از پدران و نياكان و بزرگان باور كرده و در مطالب مهم و غير مهم بعقل خود اعتماد ميكنند.
پس بدان اى برادر- كه خدايت رحمت كناد:- خداى تبارك و تعالى بسبب هوش و عقلى كه در خلقت بندگانش آميخت ايشان را از چارپايان ممتاز ساخت و شايسته امر و نهى فرمود و آنها را دو دسته ساخت: مردم سالم و بى‏عيب و كوران و زمين گيران (مراد بدسته اول آنهايند كه شرايط تكليف را دارند و مقصود از دسته دوم ديوانگان و كودكانند كه تكليف ندارند) پس سالمان را بعد از آنكه ابراز تكليفشان را كامل ساخت، بامر و نهى مخصوص گردانيد و از معيوبان تكليف را برداشت زيرا آفرينش ايشان را طورى قرار داد كه تحمل آموزش و پرورش نتوانند كرد و سالمان را سبب بقاى ايشان قرار داد و بقاء سالمان را بآموزش و پرورش مقرر فرمود. اگر براى سالمان جهالت روا باشد روا بود كه تكليف از ايشان برداشته شود و در آن صورت آمدن دستورات و كتب آسمانى و پيمبران بيهوده باشد و اين خود موجب فساد تدبير و رجوع بگفتار طبيعيين است. بنا بر اين مقتضاى عدل و حكمت الهى اينست كه مخلوقى را كه قابل تكليف آفريده امر و نهى كند تا وجود ايشان بيهوده و مهمل نباشد و بعظمت و يگانگى و ربوبيتش اقرار كنند و بدانند كه او خالق و رازق ايشانست، زيرا گواهان پروردگاريش هويدا و حجتهايش آشكار و روشن و علاماتش واضح است، مردم را بيگانگى خداى عز و جل دعوت كنند و بربوبيت و خدائى سازنده خويش گواهى دهند زيرا آثار صنع خدا و شگفتيهاى تدبيرش در آنها نمايانست. خدا هم اين مردم را بشناسائى خود دعوت بر خود نموده تا نشناختن خود و دين و احكامش را بر مردم روا نداشته باشد زيرا شخص حكيم جهالت و انكار دين را روا نداند از اين جهت فرموده است (169 سوره 7) مگر در كتاب از آنها پيمان گرفته نشد كه در باره خدا جز حق نگوئيد» و نيز فرمود: (41 سوره 10) بلكه تكذيب  كردند چيزى را علمش را خوب فرا نگرفتند» بنا بر اين وظيفه مردم منحصر در امر و نهى الهى و نيز بگفتار حق مأمورند، پايدارى بر نادانى را اجازه ندارند. خداى ايشان را بپرسش و فهميدن امور دين امر كرده و فرموده است (124 سوره 9) چرا از هر گروه ايشان دسته‏اى سفر نكنند تا در امر دين دانش اندوزند و چون بازگشتند قوم خود را بيم دهند. و نيز فرمود (46 سوره 16) اگر خودتان نميدانيد از اهل كتاب بپرسيد. پس اگر براى سالمان پايدارى بر نادانى روا بود ايشان را بپرسش امر نميفرمود و بفرستادن پيمبران و كتب و دستورات نيازى نبود و در اين صورت ايشان مانند چارپايان و ناسالمان بودند و چون چنين ميبودند چشم بهم زدنى باقى نميماندند و چون بقائشان جز با آموزش و پرورش روا نباشد، لازم شد هر كه خلقتش سالم و ابزار تكليفش كامل است براى خود معلم و رهنما و رأى زن و فرمانده و باز دارنده گيرد، و راه آموزش پرورش و پرسش پويد.
پس سزاوارتر چيزى كه عاقل برگيرد و متفكر با هوش آن را جويد و شخص با توفيق و درست رو در آن كوشد همانا علم دين و شناختن روش عبادتى است كه خدا از خلقش خواسته و آن توحيد و مقررات و احكام و امر و نهى و جلوگيريها و آداب او ميباشد. زيرا حجت تمام است و تكليف لازم و عمر كوتاه و تأخير ناپذيرفته و در روش عبادتى كه خدا از خلقش خواسته شرط است كه تمام واجباترا مردم از روى علم و يقين و بصيرت بجاى آرند كه در اين صورت بجاى آورنده آنها نزد خدا پسنديده و سزاوار ثواب و پاداش  بزرگ او گردد. زيرا كسى كه بى‏دانش و بصيرت كارى انجام دهد نميداند چه ميكند و براى كى انجام ميدهد و چون نادانست بكار خود اطمينان و تصديق ندارد، زيرا تا كسى بمعتقداتش بدون شك و ترديد آشنا نباشد او را تصديق‏كننده نگويند زيرا شك دارنده شوق و ترس و خضوع و تقرب عالم با يقين را ندارد و خداى عز و جل فرموده است (78 سوره 43) مگر كسانى كه بحق گواهى داده و خودشان علم داشته باشند.
پس گواهى پذيرفته شد بجهت علم بآن و اگر علم بگواهى نباشد پذيرفته نيست و كسى كه از روى و بدون علم و بصيرت انجام وظيفه ميكند كارش با خداست، اگر خواهد بر او تفضل نموده، عملش بپذيرد و اگر خواهد نپذيرد، زيرا خدا با او شرط كرده كه واجباتش را از روى علم و بصيرت و يقين انجام دهد، تا از آنها نباشد كه خدايشان چنين توصيف نمود (12 سوره 22) از جمله مردمان كسى است كه خدا را با دو دلى پرستد، اگر چيزى باو رسد به خداپرستى قرار گيرد اگر بلائى باو رسد روى بگرداند دنيا و آخرت را زيان كند و زيان آشكار همين است. چون او بدون علم و يقين در دين داخل شده خروجش هم از دين بى‏علم و يقين است و امام عليه السّلام فرموده است: كسى كه از روى علم داخل ايمان شود ثابت ماند و ايمانش او را سود بخشد و كسى كه بدون علم داخل شود همچنان كه داخل شده خارج مى‏شود و نيز فرموده است: هر كه دينش را از كتاب خدا و سنت پيغمبرش (ص) برگيرد از كوهها استوارتر است و كسى كه دينش را از دهان مردم گيرد همان مردمش از دين برگردانند، و باز فرمود: هر كه امر امامت ما را از قرآن نفهمد از فتنه‏ها بيرون نرود. از اين روست كه بر مردم روزگار ما كيشهاى باطل و مذاهب زشتى كه تمام شرايط كفر و شرك را دارد رخنه كرده است. اينها همه بتوفيق و خذلان خداى متعال بستگى دارد. هر كه را خدا خواهد موفق باشد و ايمانش ثابت بر جا ماند، اسبابى برايش فراهم كند كه او دينش را از كتاب خدا و سنت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با علم و يقين و بصيرت برگيرد. اين است آنكه در دين خود از كوههاى محكم استوارتر است و هر كه را خواهد واگذارد و دينش عاريت و ناپايدار باشد- پناه بخدا ميبريم از اين حالت- برايش اسباب دلخواهى و تقليد و تاويل بى‏علم و بصيرت فراهم سازد و كارش بخواست خدا مربوط است اگر خواهد ايمان ناقصش را كامل كند و اگر خواهد از او بگيرد و در امان نيست كه صبح مؤمن باشد و شب كافر يا شب مؤمن باشد و صبح كافر زيرا كه چنين شخصى هر گاه يكى از بزرگان را بيند بدو گرايد و هر چه را خوش ظاهر بيند بپذيرد، در صورتى كه امام عليه السّلام فرموده است: خداى عز و جل پيمبران را براى پيمبرى آفريد و جز آن نباشند و اوصياء را براى وصايت آفريد و جز آن نباشند و ايمان مردمى را هم عاريت قرار داد، اگر خواهد ثابتش قرار دهد و اگر خواهد از ايشان جدا كند و در باره ايشان صادق است گفتار (98 سوره 6) «ايمان برخى پا برجاست و از بعضى ناپايدار».
و تو يادآور شدى كه مطالبى برايت مشكل شده كه بواسطه اختلاف روايات وارده در آنها حقيقت آنها را نميفهمى و دانسته‏اى كه اختلاف روايت مربوط باختلاف علل و اسباب آنست و بدانشمند مورد اعتمادى كه در اين قسمت وارد باشد دسترسى ندارى تا با او مذاكره و گفتگو كنى و گفتى كه ميخواهم كتابى داشته باشم كه تمام قسمتهاى علم دين در آن باشد كه دانشجو را بى‏نياز كند و مرجع هدايت خواه باشد و كسى كه علم دين و عمل باخبار صحيح امامان صادق و سنتهاى ثابته مورد عمل را خواهد از آن كتاب برگيرد و واجبات خدا و سنت پيغمبر (ص) را از روى آن كتاب انجام دهد و گفتى كه اگر چنين كتابى باشد اميدوارم خداى تعالى بوسيله آن و بيارى و توفيق خويش برادران و هم مذهبان ما را اصلاح كند و بهدايتشان متوجه كند.
پس بدان اى برادر- كه خدايت هدايت كند- كسيرا نميرسد كه بنظر خويش روايات مختلفه‏اى را كه از امامان عليهم السّلام رسيده است تشخيص دهد مگر بدستور خود امام عليه السّلام (و آن بيكى از سه راه است:) 1- روايت را با قرآن بسنجيد آن را كه مطابق قرآنست بگيريد و آن را كه مخالف است رد كنيد 2- روايتى كه مطابق گفتار عامه است رها كنيد زيرا هدايت در مخالفت ايشانست 3- روايتى كه مورد اتفاقست بگيريد زيرا در مورد اتفاق ترديدى نيست. و ما با اين دستور فقط مقدار كمى از روايات را تشخيص ميدهيم و (نسبت بباقى روايات مختلف) راهى وسيعتر و بااحتياطتر از اين نميدانيم كه علم آنها را بخود امام رد كنيم و دستور آسانى كه امام عليه السّلام داده است بپذيريم كه فرموده است: هر كدام از دو روايت مختلف را كه گردن نهيد براى شما جايز است. خدا را شكر كه تأليف كتابى را كه خواستى ميسر كرد. اميدوارم چنان كه خواستى باشد. اگر در آن كوتاهى رفته باشد در نيت ما كه خيرخواهى است كوتاهى نبوده. زيرا خير خواهى برادران و هم مذهبان بر ما واجب است بعلاوه ما اميدواريم كه با مردم اين زمان و آنها كه تا پايان دنيا از اين كتاب استفاده و بآن عمل ميكنند در ثواب شريك باشيم زيرا پروردگار بزرگ و عزيز يكى است و پيغمبر محمد آخرين پيمبران- حق- يكى است و شريعت يكى است حلال محمد حلال و حرامش حرامست تا روز قيامت. ما اندكى كتاب حجت را تفصيل داديم اگر چه چنانچه سزاوارش بود تكميل نكرديم زيرا نخواستيم تمام بهره‏هاى آن را كاهش دهيم. و اميدوارم كه خداى عز و جل امضاء اين نيت ما را تسهيل فرمايد تا اگر اجل مهلت دهد كتابى مفصلتر و كاملتر از اين بنويسيم كه تا تمام حقش ادا كنيم بخواست خدا و بحول و قوه او اميد زيادى كمك و توفيق تنها باو است و درود بر سيد ما محمد پيمبر- ص- و خاندان نيك طاهرش من اين تصنيفم را با كتاب عقل و فضائل علم و بلندى درجه و ارجمندى دانشمندان و نقص جهل و پستى و بى‏ارزشى جاهلان شروع ميكنم زيرا عقل محورى است كه همه مدار بر آنست و سود و زيان ثواب و كيفر متوجه او است [و خداست توفيق ده‏]
 
 
3/2.دلالیل نگارش من لا یحضره الفقیه به گفته خود شیخ صدوق
 

وى روزى از كتاب محمّد بن زكريّاى رازى طبيب كه نامش را «من لا يحضره الطبيب» گذارده ياد كرد و گفت:
 آن كتابيست در موضوع خود (با كمى حجمش) جامع و وافى، و از من درخواست كرد كه در فقه و حلال و حرام و قوانين و مقرّرات شرع كتابى بنويسم بقسمى كه همه آنچه را كه در موضوعات مختلف فقه (از طهارت تا ديات) تاكنون نوشته‏ام در برداشته باشد و آن را «كتاب من لا يحضره الفقيه» نام نهم، تا بوقت نياز بدان مراجعه كرده و مورد اعتماد و اطمينانش باشد و بآن عمل كند، و با كسانى كه آن را مطالعه كرده و از آن نسخه برداشته و بآنچه در آنست عمل كنند در اجر شريك باشد، در صورتى كه وى از بيشتر كتابهايم كه همراه خود داشتم نسخه برداشته و يا از من بگوش خويش احاديثش را شنيده و اجازه روايتش را نيز گرفته بود، و بر تمامى آنها كه حدود 245 مجلّد ميشد آگاهى داشت.
اينجانب چون او را- كه خداى توفيقش دهد- اهل و شايسته يافتم پيشنهادش را باين كار پذيرفتم، و اين كتاب را با حذف اسانيد كه مبادا بسبب نقل آن حجم كتاب زياد شود، تأليف كردم، اگر چه در ذكرش فائده بسيار بود.
و در اين كتاب بخصوص نظر نداشتم هر چه بمن روايت كرده‏اند همه را بياورم مانند ديگر مصنّفان كه آنچه شنيده‏اند مى‏آورند، بلكه منظورم اين بود كه آن دسته از رواياتى كه بدان فتوا ميدهم و بصحّت صدورش از معصومين عليهم السّلام- بهر دليل- وثوق‏
و قطع دارم و بدان حكم ميكنم بياورم، و اكنون اعتقادم در باره‏اش چنين است كه آن حجّت ميان من و پروردگارم- كه نامش مقدّس و قدرتش والا- ميباشد.
  و آنچه در اين كتاب ذكر شده تمامى مأخوذ و دريافت شده از اصول مشهوريست كه همه اعتماد بر آنهاست و احكام (مذهب جعفرى) را از آنها بايد گرفت مانند: كتاب حريز بن عبد اللَّه سجستانى،  و كتاب عبيد اللَّه بن عليّ حلبي، و كتابهاى عليّ بن مهزيار اهوازيّ،  و كتابهاى حسين بن سعيد ، و نوادر احمد بن محمد بن عيسى،  و كتاب نوادر-
الحكمة تصنيف محمّد بن أحمد بن يحيى بن عمران اشعري  و كتاب الرحمة از سعد بن عبد اللَّه،  و جامع استادمان محمد بن الحسن الوليد- رضي اللَّه عنه، - و نوادر محمد بن ابي عمير، كتابهاى احمد بن ابي عبد اللَّه برقى بنام محاسن ، و رساله عمليّه‏اى كه پدرم- رضي اللَّه‏عنه - براى من فرستاد، و كتب ديگر از اصول و نوشته‏هائى كه طريق روايت من از آنها در فهرست كتبى كه اجازه روايت آن از مشايخ حديثم و نيز از گذشتگانم بمن رسيده معروف است، و تمام كوشش خود را در اين راه بكار بردم در حالى كه از خدايم يارى خواسته و بدو توكّل جسته، و از او پوزش تقصير و كوتاهى در عمل طلبيده، و اين موفّقيّت جز از جانب او نيست و بر او توكل مى‏كنم، و بسويش بازمى‏گردم، و او تنها مرا كافى است و والاترين و بهترين كسى است كه كار بدو سپرده شود.
اما بعد: اى برادر! آگاه شدم از آن شكايت كه نسبت بمردم زمان ما نمودى كه ايشان بر نادانى با هم سازش نموده و در آبادانى راه جهالت همدست و كوشايند تا آنجا كه نزديكست دانش بكلى از ايشان رخت بربندد و ريشه‏كن گردد، چون ايشان بر اعتماد بجهل و تباه ساختن دانش و دانشمند خرسند گشته‏اند و پرسيدى كه آيا رواست مردم بر نادانى بپايند و از روى گمان بدين دل خوش كنند. چون در ظاهر بدين اسلام گرويده‏اند ولى مقرراتش را بطور دلخواه و عادت و تقليد از پدران و نياكان و بزرگان باور كرده و در مطالب مهم و غير مهم بعقل خود اعتماد ميكنند.
پس بدان اى برادر- كه خدايت رحمت كناد:- خداى تبارك و تعالى بسبب هوش و عقلى كه در خلقت بندگانش آميخت ايشان را از چارپايان ممتاز ساخت و شايسته امر و نهى فرمود و آنها را دو دسته ساخت: مردم سالم و بى‏عيب و كوران و زمين گيران (مراد بدسته اول آنهايند كه شرايط تكليف را دارند و مقصود از دسته دوم ديوانگان و كودكانند كه تكليف ندارند) پس سالمان را بعد از آنكه ابراز تكليفشان را كامل ساخت، بامر و نهى مخصوص گردانيد و از معيوبان تكليف را برداشت زيرا آفرينش ايشان را طورى قرار داد كه تحمل آموزش و پرورش نتوانند كرد و سالمان را سبب بقاى ايشان قرار داد و بقاء سالمان را بآموزش و پرورش مقرر فرمود. اگر براى سالمان جهالت روا باشد روا بود كه تكليف از ايشان برداشته شود و در آن صورت آمدن دستورات و كتب آسمانى و پيمبران بيهوده باشد و اين خود موجب فساد تدبير و رجوع بگفتار طبيعيين است. بنا بر اين مقتضاى عدل و حكمت الهى اينست كه مخلوقى را كه قابل تكليف آفريده امر و نهى كند تا وجود ايشان بيهوده و مهمل نباشد و بعظمت و يگانگى و ربوبيتش اقرار كنند و بدانند كه او خالق و رازق ايشانست، زيرا گواهان پروردگاريش هويدا و حجتهايش آشكار و روشن و علاماتش واضح است، مردم را بيگانگى خداى عز و جل دعوت كنند و بربوبيت و خدائى سازنده خويش گواهى دهند زيرا آثار صنع خدا و شگفتيهاى تدبيرش در آنها نمايانست. خدا هم اين مردم را بشناسائى خود دعوت بر خود نموده تا نشناختن خود و دين و احكامش را بر مردم روا نداشته باشد زيرا شخص حكيم جهالت و انكار دين را روا نداند از اين جهت فرموده است (169 سوره 7) مگر در كتاب از آنها پيمان گرفته نشد كه در باره خدا جز حق نگوئيد» و نيز فرمود: (41 سوره 10) بلكه تكذيب كردند چيزى را علمش را خوب فرا نگرفتند» بنا بر اين وظيفه مردم منحصر در امر و نهى الهى و نيز بگفتار حق مأمورند، پايدارى بر نادانى را اجازه ندارند. خداى ايشان را بپرسش و فهميدن امور دين امر كرده و فرموده است (124 سوره 9) چرا از هر گروه ايشان دسته‏اى سفر نكنند تا در امر دين دانش اندوزند و چون بازگشتند قوم خود را بيم دهند. و نيز فرمود (46 سوره 16) اگر خودتان نميدانيد از اهل كتاب بپرسيد. پس اگر براى سالمان پايدارى بر نادانى روا بود ايشان را بپرسش امر نميفرمود و بفرستادن پيمبران و كتب و دستورات نيازى نبود و در اين صورت ايشان مانند چارپايان و ناسالمان بودند و چون چنين ميبودند چشم بهم زدنى باقى نميماندند و چون بقائشان جز با آموزش و پرورش روا نباشد، لازم شد هر كه خلقتش سالم و ابزار تكليفش كامل است براى خود معلم و رهنما و رأى زن و فرمانده و باز دارنده گيرد، و راه آموزش پرورش و پرسش پويد.
پس سزاوارتر چيزى كه عاقل برگيرد و متفكر با هوش آن را جويد و شخص با توفيق و درست رو در آن كوشد همانا علم دين و شناختن روش عبادتى است كه خدا از خلقش خواسته و آن توحيد و مقررات و احكام و امر و نهى و جلوگيريها و آداب او ميباشد. زيرا حجت تمام است و تكليف لازم و عمر كوتاه و تأخير ناپذيرفته و در روش عبادتى كه خدا از خلقش خواسته شرط است كه تمام واجباترا مردم از روى علم و يقين و بصيرت بجاى آرند كه در اين صورت بجاى آورنده آنها نزد خدا پسنديده و سزاوار ثواب و پاداش  بزرگ او گردد. زيرا كسى كه بى‏دانش و بصيرت كارى انجام دهد نميداند چه ميكند و براى كى انجام ميدهد و چون نادانست بكار خود اطمينان و تصديق ندارد، زيرا تا كسى بمعتقداتش بدون شك و ترديد آشنا نباشد او را تصديق‏كننده نگويند زيرا شك دارنده شوق و ترس و خضوع و تقرب عالم با يقين را ندارد و خداى عز و جل فرموده است (78 سوره 43) مگر كسانى كه بحق گواهى داده و خودشان علم داشته باشند.
پس گواهى پذيرفته شد بجهت علم بآن و اگر علم بگواهى نباشد پذيرفته نيست و كسى كه از روى و بدون علم و بصيرت انجام وظيفه ميكند كارش با خداست، اگر خواهد بر او تفضل نموده، عملش بپذيرد و اگر خواهد نپذيرد، زيرا خدا با او شرط كرده كه واجباتش را از روى علم و بصيرت و يقين انجام دهد، تا از آنها نباشد كه خدايشان چنين توصيف نمود (12 سوره 22) از جمله مردمان كسى است كه خدا را با دو دلى پرستد، اگر چيزى باو رسد به خداپرستى قرار گيرد اگر بلائى باو رسد روى بگرداند دنيا و آخرت را زيان كند و زيان آشكار همين است. چون او بدون علم و يقين در دين داخل شده خروجش هم از دين بى‏علم و يقين است و امام عليه السّلام فرموده است: كسى كه از روى علم داخل ايمان شود ثابت ماند و ايمانش او را سود بخشد و كسى كه بدون علم داخل شود همچنان كه داخل شده خارج مى‏شود و نيز فرموده است: هر كه دينش را از كتاب خدا و سنت پيغمبرش (ص) برگيرد از كوهها استوارتر است و كسى كه دينش را از دهان مردم گيرد همان مردمش از دين برگردانند، و باز فرمود: هر كه امر امامت ما را از قرآن نفهمد از فتنه‏ها بيرون نرود. از اين روست كه بر مردم روزگار ما كيشهاى باطل و مذاهب زشتى كه تمام شرايط كفر و شرك را دارد رخنه كرده است. اينها همه بتوفيق و خذلان خداى متعال بستگى دارد. هر كه را خدا خواهد موفق باشد و ايمانش ثابت بر جا ماند، اسبابى برايش فراهم كند كه او دينش را از كتاب خدا و سنت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با علم و يقين و بصيرت برگيرد. اين است آنكه در دين خود از كوههاى محكم استوارتر است و هر كه را خواهد واگذارد و دينش عاريت و ناپايدار باشد- پناه بخدا ميبريم از اين حالت- برايش اسباب دلخواهى و تقليد و تاويل بى‏علم و بصيرت فراهم سازد و كارش بخواست خدا مربوط است اگر خواهد ايمان ناقصش را كامل كند و اگر خواهد از او بگيرد و در امان نيست كه صبح مؤمن باشد و شب كافر يا شب مؤمن باشد و صبح كافر زيرا كه چنين شخصى هر گاه يكى از بزرگان را بيند بدو گرايد و هر چه را خوش ظاهر بيند بپذيرد، در صورتى كه امام عليه السّلام فرموده است: خداى عز و جل پيمبران را براى پيمبرى آفريد و جز آن نباشند و اوصياء را براى وصايت آفريد و جز آن نباشند و ايمان مردمى را هم عاريت قرار داد، اگر خواهد ثابتش قرار دهد و اگر خواهد از ايشان جدا كند و در باره ايشان صادق است گفتار (98 سوره 6) «ايمان برخى پا برجاست و از بعضى ناپايدار».
و تو يادآور شدى كه مطالبى برايت مشكل شده كه بواسطه اختلاف روايات وارده در آنها حقيقت آنها را نميفهمى و دانسته‏اى كه اختلاف روايت مربوط باختلاف علل و اسباب آنست و بدانشمند مورد اعتمادى كه در اين قسمت وارد باشد دسترسى ندارى تا با او مذاكره و گفتگو كنى و گفتى كه ميخواهم كتابى داشته باشم كه تمام قسمتهاى علم دين در آن باشد كه دانشجو را بى‏نياز كند و مرجع هدايت خواه باشد و كسى كه علم دين و عمل باخبار صحيح امامان صادق و سنتهاى ثابته مورد عمل را خواهد از آن كتاب برگيرد و واجبات خدا و سنت پيغمبر (ص) را از روى آن كتاب انجام دهد و گفتى كه اگر چنين كتابى باشد اميدوارم خداى تعالى بوسيله آن و بيارى و توفيق خويش برادران و هم مذهبان ما را اصلاح كند و بهدايتشان متوجه كند.
پس بدان اى برادر- كه خدايت هدايت كند- كسيرا نميرسد كه بنظر خويش روايات مختلفه‏اى را كه از امامان عليهم السّلام رسيده است تشخيص دهد مگر بدستور خود امام عليه السّلام (و آن بيكى از سه راه است:) 1- روايت را با قرآن بسنجيد آن را كه مطابق قرآنست بگيريد و آن را كه مخالف است رد كنيد 2- روايتى كه مطابق گفتار عامه است رها كنيد زيرا هدايت در مخالفت ايشانست 3- روايتى كه مورد اتفاقست بگيريد زيرا در مورد اتفاق ترديدى نيست. و ما با اين دستور فقط مقدار كمى از روايات را تشخيص ميدهيم و (نسبت بباقى روايات مختلف) راهى وسيعتر و بااحتياطتر از اين نميدانيم كه علم آنها را بخود امام رد كنيم و دستور آسانى كه امام عليه السّلام داده است بپذيريم كه فرموده است: هر كدام از دو روايت مختلف را كه گردن نهيد براى شما جايز است. خدا را شكر كه تأليف كتابى را كه خواستى ميسر كرد. اميدوارم چنان كه خواستى باشد. اگر در آن كوتاهى رفته باشد در نيت ما كه خيرخواهى است كوتاهى نبوده. زيرا خير خواهى برادران و هم مذهبان بر ما واجب است بعلاوه ما اميدواريم كه با مردم اين زمان و آنها كه تا پايان دنيا از اين كتاب استفاده و بآن عمل ميكنند در ثواب شريك باشيم زيرا پروردگار بزرگ و عزيزيكى است و پيغمبر محمد آخرين پيمبران- حق- يكى است و شريعت يكى است حلال محمد حلال و حرامش حرامست تا روز قيامت. ما اندكى كتاب حجت را تفصيل داديم اگر چه چنانچه سزاوارش بود تكميل نكرديم زيرا نخواستيم تمام بهره‏هاى آن را كاهش دهيم. و اميدوارم كه خداى عز و جل امضاء اين نيت ما را تسهيل فرمايد تا اگر اجل مهلت دهد كتابى مفصلتر و كاملتر از اين بنويسيم كه تا تمام حقش ادا كنيم بخواست خدا و بحول و قوه او اميد زيادى كمك و توفيق تنها باو است و درود بر سيد ما محمد پيمبر- ص- و خاندان نيك طاهرش من اين تصنيفم را با كتاب عقل و فضائل علم و بلندى درجه و ارجمندى دانشمندان و نقص جهل و پستى و بى‏ارزشى جاهلان شروع ميكنم زيرا عقل محورى است كه همه مدار بر آنست و سود و زيان ثواب و كيفر متوجه او است [و خداست توفيق ده‏].
 
3/3.دلایل نگارش الاستبصار به زبان شیخ طوسی

الاستبصار ج1
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله ولي الحمد ومستحقه، والصلوة على خيرته من خلقه محمد وآله الطاهرين من عترته وسلم تسليما.
أما بعد فاني رأيت جماعة من أصحابنا لما نظروا في كتابنا الكبير الموسوم (بتهذيب الاحكام) ورأوا ما جمعنا (فيه)(1) من الاخبار المتعلقة بالحلال والحرام ووجدوها مشتملة على اكثر ما يتعلق بالفقه من ابواب الاحكام وانه لم يشذ عنه في جميع ابوابه وكتبه مما ورد في احاديث اصحابنا وكتبهم واصولهم(2) ومصنفاتهم إلا نادر قليل وشاذ يسير، وانه يصلح أن يكون كتابا مذخورا يلجأ اليه المبتدى في تفقهه، والمنتهي في تذكره، والمتوسط في تبحره فان كلا منهم ينال مطلبه ويبلغ بغيته تشوقت نفوسهم إلى أن يكون ما يتعلق بالاحاديث المختلفة مفردا(3) على طريق الاختصار يفزعاليه المتوسط في الفقه لمعرفته والمنتهى لتذكره اذ كان هذان الفريقان آنسين(1) بما يتعلق بالوفاق، وربما لم يمكنهما ضيق الوقت من تصفح الكتب وتتبع الآثار فيشرفا على ما اختلف من الروايات فيكون الانتفاع بكتاب يشتمل على اكثر ما ورد من احاديث اصحابنا المختلفة، اكثره موقوفا على هذين الصنفين وان كان المبتدى لا يخلو أيضا من الانتفاع(2) به، ورأوا ان ما يجري هذا المجرى ينبغى أن يكون العناية به تامة والاشتغال به وافرا لما فيه من عظيم النفع وجميل الذكر اذ لم يسبق إلى هذا المعنى احد من شيوخ اصحابنا المصنفين في الاخبار والفقه في الحلال والحرام، وسألوني تجريد ذلك وصرف العناية(3) إلى جمعه وتلخيصه وان ابتدئ كل باب بايراد ما اعتمده من الفتوى والاحاديث فيه ثم اعقب بما يخالفها من الاخبار وأبين وجه الجمع بينها على وجه لا اسقط شيئا منها ما امكن ذلك فيه واجري في ذلك على عادتي في كتابى الكبير المذكور وان اشير في اول الكتاب إلى جملة مما يرجح به الاحاديث بعضها على بعض ولاجله جاز العمل بشئ منها دون جميعها وانا مبين ذلك على غاية من الاختصار إذ شرح ذلك ليس هذا موضعه وهو مذكور في الكتب المصنفة في اصول الفقه المعمولة في هذا الباب، واعلم إن الاخبار على ضربين: متواتر وغير متواتر، فالمتواتر منها ما أوجب العلم فما هذا سبيله يجب العمل به من غير توقع شئ ينضاف اليه ولا أمر يقوى به ولا يرجح به على غيره، وما يجري هذا المجرى لا يقع فيه التعارض ولا التضاد في اخبار النبى صلى الله عليه وآله والائمة عليهم السلام، وما ليس بمتواتر على ضربين فضرب منه يوجب العلم أيضا، وهو كل خبر تقترن اليه قرينة توجب العلم، وما يجري هذا المجرى يجب ايضا العمل به، وهو لاحق بالقسم الاول، والقرائن اشياء كثيرة منها ان تكون مطابقة لادلة العقل ومقتضاه، ومنها ان تكون مطابقة لظاهر القرآن: إمالظاهره أو عمومه او دليل خطابه أو فحواه، فكل هذه القرائن توجب العلم وتخرج الخبر عن حيز(1) الآحاد وتدخله في باب المعلوم، ومنها ان تكون مطابقة للسنة المقطوع بها إما صريحا أو دليلا أو فحوى أو عموما، ومنها ان تكون مطابقة لما اجمع المسلمون عليه، ومنها ان تكون مطابقة لما اجمعت عليه الفرقة المحقة فان جميع هذه القرائن تخرج الخبر من حيز الآحاد وتدخله في باب المعلوم وتوجب العمل به، وأما القسم الآخر: فهو كل خبر لا يكون متواترا ويتعرى من(2) واحد من هذه القرائن فان ذلك خبر واحد ويجوز العمل به على شروط فاذا كان الخبر لا يعارضه خبر آخر فان ذلك يجب العمل به لانه من الباب الذى عليه الاجماع في النقل إلا ان تعرف فتاواهم بخلافه فيترك لاجلها العمل به وان كان هناك ما يعارضه فينبغى ان ينظر في المتعارضين فيعمل على اعدل الرواة في الطريقين، وإن كانا سواء في العدالة عمل على اكثر الرواة عددا، وإن كانا متساويين في العدالة والعدد وهما عاريان من جميع القرائن التي ذكرناها نظر فان كان متى عمل باحد الخبرين امكن العمل بالآخر على بعض الوجوه وضرب من التأويل كان العمل به أولى من العمل بالآخر الذى يحتاج مع العمل به إلى طرح الخبر الآخر لانه يكون العامل بذلك عاملا بالخبرين معا، وإذا كان الخبران يمكن العمل بكل واحد منهما وحمل الآخر على بعض الوجوه " وضرب "(3) من التأويل وكان لاحد التأويلين خبر يعضده أو يشهد به على بعض الوجوه صريحا أو تلويحا لفظا أو دليلا وكان الآخر عاريا من ذلك كان العمل به أولى من العمل بما لا يشهد له شئ من الاخبار، وإذا لم يشهد لاحد التأويلين خبر آخر وكان متحاذيا كان العامل مخيرا في العمل بايهما شاء، وإذا لم يكن العمل بواحد من الخبرين إلا بعد طرح الآخر جملة لتضادهما وبعد التأويل بينهما كان العامل أيضا مخيرا في العمل بايهما شاء من جهة التسليم، ولا يكون العاملان بهما على هذا الوجه اذا اختلفا وعمل كل واحد منهما على خلاف ما عمل عليه الآخر مخطئا ولا متجاوزا حد الصواب إذ روي عنهم عليهم السلام " انهم "(1) قالوا اذا اورد عليكم حديثان ولا تجدون ما ترجحون به احدهما على الآخر مما ذكرناه كنتم مخيرين في العمل بهما، ولانه اذا ورد الخبران المتعارضان وليس بين الطائفة اجماع على صحة احد الخبرين ولا على ابطال الخبر الآخر فكأنه اجماع على صحة الخبرين، واذا كان " الاجماع "(2) على صحتهما كان العمل بهما جائزا سائغا وانت اذا فكرت في هذه الجملة وجدت الاخبار كلها لا تخلوا من قسم من هذه الاقسام ووجدت ايضا ما عملنا عليه في هذا الكتاب وفى غيره من كتبنا في الفتاوى في الحلال والحرام لا يخلو من واحد من هذه الاقسام ولم نشر في أول كل باب إلى ذكر ما رجحنا به الاخبار التى قد عملنا عليها وان كنا قد اشرنا في اكثرها إلى ذكر ذلك طلبا للايجاز والاختصار واقتصرنا على هذه الجملة التى قدمناها إذ كان المقصود بهذا الكتاب من كان متوسطا في العلم ومن كان بهذه المنزلة فبأدنى تأمل يتبين له ما ذكرناه، ونحن الان نبتدئ في كتابنا هذا بذكر أبواب المياه وأحكامها وما اختلف فيه من الاخبار حسب ما عملناه في كتابنا الموسوم بالنهاية في الفتاوى للغرض الذى ذكرناه هناك والله الموفق للصواب.

4/3.دلایل نگارش کتاب تهذیب الاحکام از زبان شیخ طوسی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* الْحَمْدُ لِلَّهِ وَلِيِّ الْحَمْدِ وَ مُسْتَحِقِّهِ وَ صَلَوَاتُهُ عَلَى خِيَرَتِهِ مِنْ خَلْقِهِ- مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً ذَاكَرَنِي بَعْضُ الْأَصْدِقَاءِ أَيَّدَهُ اللَّهُ مِمَّنْ أُوجِبَ حَقُّهُ عَلَيْنَا[1] بِأَحَادِيثِ أَصْحَابِنَا أَيَّدَهُمُ اللَّهُ وَ رَحِمَ السَّلَفَ مِنْهُمْ وَ مَا وَقَعَ فِيهَا مِنَ الِاخْتِلَافِ وَ التَّبَايُنِ وَ الْمُنَافَاةِ وَ التَّضَادِّ حَتَّى لَا يَكَادُ يَتَّفِقُ خَبَرٌ إِلَّا وَ بِإِزَائِهِ مَا يُضَادُّهُ وَ لَا يَسْلَمُ حَدِيثٌ إِلَّا وَ فِي مُقَابَلَتِهِ مَا يُنَافِيهِ حَتَّى جَعَلَ مُخَالِفُونَا ذَلِكَ مِنْ أَعْظَمِ الطُّعُونِ عَلَى مَذْهَبِنَا وَ تَطَرَّقُوا بِذَلِكَ إِلَى إِبْطَالِ مُعْتَقَدِنَا وَ ذَكَرُوا أَنَّهُ لَمْ يَزَلْ شُيُوخُكُمُ السَّلَفُ وَ الْخَلَفُ يَطْعُنُونَ عَلَى مُخَالِفِيهِمْ بِالاخْتِلَافِ الَّذِي يَدِينُونَ اللَّهَ تَعَالَى بِهِ وَ يُشَنِّعُونَ عَلَيْهِمْ بِافْتِرَاقِ كَلِمَتِهِمْ فِي الْفُرُوعِ وَ يَذْكُرُونَ أَنَّ هَذَا مِمَّا لَا يَجُوزُ أَنْ يَتَعَبَّدَ بِهِ الْحَكِيمُ وَ لَا أَنْ يُبِيحَ الْعَمَلَ بِهِ الْعَلِيمُ وَ قَدْ وَجَدْنَاكُمْ أَشَدَّ اخْتِلَافاً مِنْ مُخَالِفِيكُمْ وَ أَكْثَرَ تَبَايُناً مِنْ مُبَايِنِيكُمْ وَ وُجُودُ هَذَا الِاخْتِلَافِ مِنْكُمْ مَعَ اعْتِقَادِكُمْ بُطْلَانَ ذَلِكَ دَلِيلٌ عَلَى فَسَادِ الْأَصْلِ حَتَّى دَخَلَ‏[2] عَلَى جَمَاعَةٍ مِمَّنْ لَيْسَ لَهُمْ قُوَّةٌ فِي الْعِلْمِ وَ لَا بَصِيرَةٌ بِوُجُوهِ النَّظَرِ وَ مَعَانِي الْأَلْفَاظِ شُبْهَةٌ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ رَجَعَ عَنِ اعْتِقَادِ الْحَقِّ لِمَا اشْتَبَهَ عَلَيْهِ الْوَجْهُ فِي ذَلِكَ وَ عَجَزَ عَنْ حَلِّ الشُّبْهَةِ فِيهِ سَمِعْتُ شَيْخَنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَيَّدَهُ اللَّهُ يَذْكُرُ أَنَّ أَبَا الْحُسَيْنِ الْهَارُونِيَ‏[3] الْعَلَوِيَّ كَانَ يَعْتَقِدُ الْحَقَّ وَ يَدِينُ بِالْإِمَامَةِ فَرَجَعَ عَنْهَا لِمَا الْتَبَسَ عَلَيْهِ الْأَمْرُ فِي اخْتِلَافِ الْأَحَادِيثِ وَ تَرَكَ الْمَذْهَبَ-
وَ دَانَ بِغَيْرِهِ لِمَا لَمْ يَتَبَيَّنْ لَهُ وُجُوهُ الْمَعَانِي فِيهَا وَ هَذَا يَدُلُّ عَلَى أَنَّهُ دَخَلَ فِيهِ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ وَ اعْتَقَدَ الْمَذْهَبَ مِنْ جِهَةِ التَّقْلِيدِ لِأَنَّ الِاخْتِلَافَ فِي الْفُرُوعِ لَا يُوجِبُ تَرْكَ مَا ثَبَتَ بِالْأَدِلَّةِ مِنَ الْأُصُولِ وَ ذَكَرَ أَنَّهُ إِذَا كَانَ الْأَمْرُ عَلَى هَذِهِ الْجُمْلَةِ[4] فَالاشْتِغَالُ بِشَرْحِ كِتَابٍ يَحْتَوِي عَلَى تَأْوِيلِ الْأَخْبَارِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَحَادِيثِ الْمُتَنَافِيَةِ مِنْ أَعْظَمِ الْمُهِمَّاتِ فِي الدِّينِ وَ مِنْ أَقْرَبِ الْقُرُبَاتِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لِمَا فِيهِ مِنْ كَثْرَةِ النَّفْعِ لِلْمُبْتَدِي وَ الرَّيِّضِ فِي الْعِلْمِ وَ سَأَلَنِي أَنْ أَقْصِدَ إِلَى رِسَالَةِ شَيْخِنَا- أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى الْمَوْسُومَةِ بِالْمُقْنِعَةِ لِأَنَّهَا شَافِيَةٌ فِي مَعْنَاهَا كَافِيَةٌ فِي أَكْثَرِ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ مِنْ أَحْكَامِ الشَّرِيعَةِ وَ أَنَّهَا بَعِيدَةٌ مِنَ الْحَشْوِ وَ أَنْ أَقْصِدَ إِلَى أَوَّلِ بَابٍ يَتَعَلَّقُ بِالطَّهَارَةِ وَ أَتْرُكَ مَا قَدَّمَهُ قَبْلَ ذَلِكَ مِمَّا يَتَعَلَّقُ بِالتَّوْحِيدِ وَ الْعَدْلِ وَ النُّبُوَّةِ وَ الْإِمَامَةِ[5] لِأَنَّ شَرْحَ ذَلِكَ يَطُولُ وَ لَيْسَ أَيْضاً الْمَقْصَدُ بِهَذَا الْكِتَابِ بَيَانَ مَا يَتَعَلَّقُ بِالْأُصُولِ وَ أَنْ أُتَرْجِمَ كُلَّ بَابٍ عَلَى حَسَبِ مَا تَرْجَمَهُ وَ أَذْكُرَ مَسْأَلَةً مَسْأَلَةً فَأَسْتَدِلَّ عَلَيْهَا إِمَّا مِنْ ظَاهِرِ الْقُرْآنِ أَوْ مِنْ صَرِيحِهِ أَوْ فَحْوَاهُ أَوْ دَلِيلِهِ أَوْ مَعْنَاهُ وَ إِمَّا مِنَ السُّنَّةِ الْمَقْطُوعِ بِهَا مِنَ الْأَخْبَارِ الْمُتَوَاتِرَةِ أَوِ الْأَخْبَارِ الَّتِي تَقْتَرِنُ إِلَيْهَا الْقَرَائِنُ الَّتِي تَدُلُّ عَلَى صِحَّتِهَا وَ إِمَّا مِنْ إِجْمَاعِ الْمُسْلِمِينَ إِنْ كَانَ فِيهَا أَوْ إِجْمَاعِ الْفِرْقَةِ الْمُحِقَّةِ ثُمَّ أَذْكُرَ بَعْدَ ذَلِكَ مَا وَرَدَ مِنْ أَحَادِيثِ أَصْحَابِنَا الْمَشْهُورَةِ فِي ذَلِكَ وَ أَنْظُرَ فِيمَا وَرَدَ بَعْدَ ذَلِكَ مِمَّا يُنَافِيهَا وَ يُضَادُّهَا وَ أُبَيِّنَ الْوَجْهَ فِيهَا إِمَّا بِتَأْوِيلٍ أَجْمَعُ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهَا أَوْ أَذْكُرَ وَجْهَ الْفَسَادِ فِيهَا إِمَّا مِنْ ضَعْفِ إِسْنَادِهَا أَوْ عَمَلِ الْعِصَابَةِ بِخِلَافِ مُتَضَمَّنِهَا فَإِذَا اتَّفَقَ الْخَبَرَانِ عَلَى وَجْهٍ لَا تَرْجِيحَ لِأَحَدِهِمَا عَلَى الْآخَرِ بَيَّنْتُ أَنَّ الْعَمَلَ يَجِبُ أَنْ يَكُونَ بِمَا يُوَافِقُ دَلَالَةَ الْأَصْلِ وَ تُرِكَ الْعَمَلُ بِمَا يُخَالِفُهُ وَ كَذَلِكَ إِنْ كَانَ الْحُكْمُ مِمَّا لَا نَصَّ فِيهِ عَلَى التَّعْيِينِ حَمَلْتُهُ عَلَى مَا يَقْتَضِيهِ الْأَصْلُ وَ مَهْمَا تَمَكَّنْتُ مِنْ تَأْوِيلِ بَعْضِ‏
الْأَحَادِيثِ مِنْ غَيْرِ أَنْ أَطْعُنَ فِي إِسْنَادِهَا فَإِنِّي لَا أَتَعَدَّاهُ وَ أَجْتَهِدُ أَنْ أَرْوِيَ فِي مَعْنَى مَا أَتَأَوَّلُ الْحَدِيثَ عَلَيْهِ حَدِيثاً آخَرَ يَتَضَمَّنُ ذَلِكَ الْمَعْنَى إِمَّا مِنْ صَرِيحِهِ أَوْ فَحْوَاهُ حَتَّى أَكُونَ عَامِلًا عَلَى الْفُتْيَا وَ التَّأْوِيلِ بِالْأَثَرِ وَ إِنْ كَانَ هَذَا مِمَّا لَا يَجِبُ عَلَيْنَا لَكِنَّهُ مِمَّا يُؤْنَسَ بِالتَّمَسُّكِ بِالْأَحَادِيثِ وَ أَجْرِي عَلَى عَادَتِي هَذِهِ إِلَى آخِرِ الْكِتَابِ وَ أُوضِحُ إِيضَاحاً لَا يَلْتَبِسُ الْوَجْهُ عَلَى أَحَدٍ مِمَّنْ نَظَرَ فِيهِ فَقَصَدْتُ إِلَى عَمَلِ هَذَا الْكِتَابِ لِمَا رَأَيْتُ فِيهِ مِنْ عِظَمِ الْمَنْفَعَةِ فِي الدِّينِ وَ كَثْرَةِ الْفَائِدَةِ فِي الشَّرِيعَةِ مَعَ مَا انْضَمَّ إِلَيْهِ مِنْ وُجُوبِ قَضَاءِ حَقِّ هَذَا الصَّدِيقِ أَيَّدَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ أَنَا أَرْجُو إِذَا سَهَّلَ اللَّهُ تَعَالَى إِتْمَامَ هَذَا الْكِتَابِ عَلَى مَا ذَكَرْتُ وَ وَفَّقَ لِخِتَامِهِ حَسَبَ مَا ضَمِنْتُ أَنْ يَكُونَ كَامِلًا فِي بَابِهِ مُشْتَمِلًا عَلَى أَكْثَرِ الْأَحَادِيثِ الَّتِي تَتَعَلَّقُ بِأَحْكَامِ الشَّرِيعَةِ وَ مُنَبِّهاً عَلَى مَا عَدَاهَا مِمَّا لَمْ يَشْتَمِلْ عَلَيْهِ هَذَا الْكِتَابُ إِذْ كَانَ مَقْصُوراً عَلَى مَا تَضَمَّنَتْهُ الرِّسَالَةُ الْمُقْنِعَةُ مِنَ الْفَتَاوِي وَ لَمْ أَقْصِدِ الزِّيَادَةَ عَلَيْهَا لِأَنِّي إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى إِذَا وَفَّقَ اللَّهُ الْفَرَاغَ مِنْ هَذَا الْكِتَابِ أَبْتَدِئُ بِشَرْحِ كِتَابٍ يَجْتَمِعُ عَلَى جَمِيعِ أَحَادِيثِ أَصْحَابِنَا أَوْ أَكْثَرِهَا مِمَّا يَبْلُغُ إِلَيْهِ جُهْدِي وَ أَسْتَوْفِي مَا يَتَعَلَّقُ بِهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى وَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى أَسْتَمِدُّ الْمَعُونَةَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْفِيقَ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى إِنَّهُ الْمُبْتَدِئُ بِالنِّعَمِ الْمُفْتَتِحُ بِالْكَرَمِ.


3.بیوگرافی نگارندگان کتب اربعه

1/3.شیخ کلینی:

شیخ ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق رازی معروف به کُلِـینی، شیخ کلینی، ثقه‌الاسلام کلینی (درگذشت ۳۲۸ قمری/319خورشیدی) صاحب کتاب الکافی -یکی از کتب اربعه- و مشهورترین دانشمند وفقیه و محدث شیعه در نیمه اول قرن 4 قمری است.
 زندگی

کلینی، در روستای کلین در ۳۸ کیلومتری شهر ری و نزدیک حسن آباد قم، و در زمان امام عسکری به دنیا آمد. به همین جهت، او را به لقب رازی، منسوب به ری هم می‌‏خوانند. در ابتدا علوم اسلامی را نزد پدر و دائی خود، گذراند. بعد از مدت کوتاهی که با منابع رجالی و حدیثی آشنا شد، برای ادامه تحصیل خود به  شهر ری رفت.
در آن دوران بیشتر مردمان شهر ری شافعی و حنفی مذهب بودند، ولی روستاهای شیعه نشین بودند و اکثر اهل تسنن آن شهر، همواره تحت تأثیر آنان بودند، از این رو ری به شهر شیعه نشین معروف بود. در آن دوران شهر ری، مرکز برخورد آراء و اندیشه‌های اسماعیلیه، حنفی، شافعی و شیعه شده بود.
 این کتاب را در بغداد می نویسدش و بغداد تحت حکومت آل بویه بوده اند  حکومت شیعی بوده اند و بلخ تحت حکومت سامانیان بوده سامانیان سنی مذهب بودن اند و حنفی می باشند  دشمنان سر سخت آل بویه هستند
 
 درگذشت

کلینی در سال 319ق/328خورشیدی که مصادف با مبدأ غیبت کبری امام زمان است در سن ۷۰ سالگی در بغداد، درگذشت. ابو قیراط محمد بن جعفر حسنی، یکی از بزرگان بغداد بر پیکرش نماز خواند. آرامگاه او در «باب الکوفه» در بغداد، امروز در ناحیه شرقی رود دجله کنار پل قدیم بغداد و زیارتگاه مسلمانان است.
استادان

ثقة‏الاسلام کلینی در ری ، قم ، بغداد و کوفه و دیگر نقاط ممالک اسلامی در نیمه دوم سده سوم هجری، دانشمندان بزرگ، فقها و محدثان بسیاری را ملاقات کرده و از آنان به اجازاتی دریافت کرده‌است. در کتب  رجال و تراجم، بالغ بر ۴۰نفر از فقها و محدثان را نام می‌‏برند که از استادان و مشایخ اجازه وی به شمار رفته‌اند و کلینی در نزد آنها شرایط شاگردی به جای آورده‌است.
برخی از اساتید شیخ کلینی عبارتند از:
۱. احمد بن محمد بن عاصم کوفی،
۲. حسن بن فضل بن زید یمانی،
۳. محمد ابن حسن صفار،
۴. سهل بن زیاد آدمی رازی،
۵. محمد بن حسن طایی،
۶. محمد بن اسماعیل نیشابوری،
۷. احمد بن مهران،
۸. احمدابن ادریس قمی،
۹. عبدالله بن جعفر حمیری.
 شاگردان بالا
بسیاری از فقها و محدثین بنام شیعه که از مشاهیر بودند از جمله شاگردان کلینی به شمار می‌روند:
۱. ابن ابی رافع صمیری،
۲. احمد بن احمد کاتب کوفی،
۳. احمد بن علی بن سعید کوفی،
۴. ابو غالب احمد بن زراری،
۵. جعفر ابن محمد ابن قولیه قمی،
۶. علی بن محمد بن موسی دقاق،
۷. محمد ابن ابراهیم نعمانی معروف به ابن ابی زینب،
۸. محمد بن احمد صفوانی،
۹. محمد بن احمد سنانی زاهری مقیم ری،
۱۰. محمد بن علی ما جیلویه،
۱۱. محمد بن محمد بن عصام کلینی،
۱۲. هارون ابن موسی،
آثار

شیخ طوسی و نجاشی دانشمند رجالی، کتب زیر را از تألیفات کلینی دانسته‌اند:
۱. کتاب الرجال
۲.کتاب الردّ علی القرامطة
۳. کتاب رسائل الائمّة علیهم‏السلام
۴. کتاب تعبیر الرؤیاء
۵. مجموعه شعر (مشتمل بر قصایدی که شعرا در مناقب و فضایل اهل بیت گفته ‏اند)
۶. کتاب الکافی
 
2/3.شیخ صدوق

شیخ صدوق (نام کامل: أبو جعفر محمد بن علي إبن بابويه قمی)، از علمای شیعه در قرن چهار قمری و از بزرگان  علم حدیث.


زندگی

او در سال 305قمری در قم متولد شد. تولدش با آغاز نیابت حسین ابن نوح، سومین نائب خاص امام زمان هم زمان بوده‌است.
پدر شیخ صدوق علی ابن حسین ابن  بابویه قمی، از فقهای بزرگ شیعه و در زمان امام حسن عسکری و امام زمان می‌زیسته و مورد احترام آن امامان بوده‌است.
درباره تولد شیخ صدوق در تاریخ آمده‌است که پدر او بعد از گذشت ۵۰ سال از عمرش، دارای فرزند نشده بود. از این رو برای حسین ابن روح سومین نائب امام زمان نامه می‌نویسد و از او تقاضا می‌کند که درخواست او را به امام زمان برساند. در جواب این نامه، امام زمان برای پدر شیخ صدوق می‌نویسد: «از خداوند خواستم دو پسر روزیت کند که وجودشان، خیر و برکت باشد.» از این رو وی «متولد به دعای امام زمان» نیز خوانده می‌شود.؛



استادان


استادان شیخ صدوق را نمی‌توان شمرد، ولی شیخ عبد الرحیم ربانی شیرازی ۲۵۲ تن از آنها را نام برده‌است که گروهی از آنها در زمره مشاهیر بوده و عبارتند از:
2.    پدرش علی ابن بابویه  قمی
3.    محمد ابن حسن ولید قمی
4.    احمد بن علی ابن ابراهیم قمی
5.    علی بن محمد قزوینی
6.    جعفرابن محمد ابن شاذان
7.    جعفر ابن محمد ابن قولیه قمی
8.    علی ابن احمد ابن مهزیار
9.    ابوالحسن خیوطی
10.    ابوجعفر محمد بن علی بن اسود
11.    ابوجعر محمد ابن یعقوب کلینی
12.    احمد بن زیاد بن جعفر همدانی
 
شاگردان

از میان مهم ترین شاگردان وی می‌تواند به دانشمند بلند آوازه، محمد بن نُعمان معروف به شیخ مفید نام برد که خدمات بسیاری به جهان اسلام ارائه کرد، و آثار به ج ای مانده از وی حکایت از وسعت معلومات او دارد.
1.    شیخ مفید
2.    ابن غضائری، ابو عبدالله، حسین بن عبید الله بن ابراهیمله
3.    برادرش حسین بن علی بن بابویه قمی
4.    شیخ جلیل، ابو الحسن، جعفر بن حسین حسکه قمی، استاد شیخ طوسی
5.    شیخ ابو جعفر، محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوریستی، معاصر شیخ طوسی
6.    برادر زاده اش شیخ ثقة الدین حسن بن حسین بن علی بن موسی بن بابویه
7.    حسن بن محمد قمی (مؤلف تاریخ قم)
8.    علی بن احمد بن عباس نجاشی (پدر نجاشی)
9.    شیخ ابو البرکات، علی بن حسن خوزی
10.    ابو القاسم، علی بن محمد بن علی خزاز
11.    ابو زکریا، محمد بن سلیمان حمرانی
12.    احمد بن زیاد بن جعفر همدانی
‏‏‏‏
وفات شیخ صدوق

سرانجام شیخ صدوق این عالم بزرگوار پس از گذشت هفتاد و چند سال از عمر پرکارش در سال ۳۸۱ ه.ق دعوت حق را لبیک گفت و در شهر ری دیده از جهان فرو بست. پیکرش در میان غم و اندوه مردمان در نزدیکی مرقد حضرت عبد العظیم حسنی مدفون گردید.
امروزه آرامگاهش به نام ابن بابویه در شهر ری مشهور و آرامگاهش زیارتگاه مسلمانان و محل استجابت دعای مؤمنان است.
سالم ماندن جسد شیخ پس از گذشت بیش از ۸۰۰ سال

آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمشاهیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر توده‌های خاک پنهان گردیده بود. به‌گونه‌ای که در زمان فتحلی شاه در سال ۱۲۳۸ ه.ق. روی آن را کشتزار و باغی فراخ به نام «باغ موستوفی» پوشانده بود ؛ ولی در آن سال باران زیادی بارید که بر اثر آن، سیل عظیمی آمد و تمام زمینهای کشاورزی و باغ‌های اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود؛ اطراف مزار شیخ صدوق نیز فروریخت و شکافی ژرف در کنار آن پدید آمد؛ هنگامی که به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد که آب قسمتی از آن را تخریب کرده بود. در پی این حادثه، واقعهٔ عجیبی نیز اتفاق افتاد که تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در کتب خود، مانند: خوانساری در کتاب روضات، تنکابنی در کتاب قصص العلما، ما مقانی در کتاب تنقیح المقال، خراسانی در کتاب  منتخب التواریخ قمی، در کتاب فوائد الرضویه و رازی در کتاب اخران فروزان ری و همچنین در مقدمه کتب مرحوم صدوق، از جمله کتاب کمال الدین صدوق و مقدمه کتاب خصال صدوق نقل نموده‌اند. وقتی که برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده کردند که تمام اعضای بدنش سالم و تازه به نظر می‌رسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمی‌شد، و با صورتی نیکو آرمیده بود! و هنوز اثر حنا بر ناخنهایش مشهود بود، ناخنهای یک دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود، ریشش روی سینه‌اش ‍ ریخته شده بود و بدن چنان سالم و تازه بود که چنین به نظر می‌آمد تازه از حمام بیرون آمده‌است و فقط رشته‌های نخ پوسیده کفن که از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاک ریخته بود! این خبر به سرعت در شهر ری و تهران پیچید تا آنکه به گوش فتحعلی شاه قاجار رسید. وی دستور داد سرداب را نپوشانند تا او شخصاً جسد را ببیند؛ شاه به همراه گروهی از علما و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، که در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد ابن آل آقا کرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حکیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیت الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی   (پدر آیت الله مرعشی نجفی) حضور داشتند، برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا کردند و وارد سرداب شدند و پس از سالم یافتن پیکر و تأیید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به بررسی و جستجو نمودند. با جستجو و بررسی‌های انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری می‌شوند که بر روی آن چنین نوشته شده‌است:
هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة المحدثين، صدوق الطايفه، أبو جعفر محمد بن علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي.
پس از بررسی‌های کامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تأیید علما و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند، پس دستور داد سرداب را بازسازی کنند، در آن را ببندند، حفره پدید آمده را مرمت کردند و بنایی مناسب بر آن بسازند و به بهترین وجه تزیین و آینه کاری  نمایند.
مرحوم آیت‌الله مرعشی نجفی کلامی را نیز در این‌باره چنین بیان می‌دارند که:
مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی می‌فرمودند:
«من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم که تقریبا پس از نهصد سال که از مرگ و دفن شیخ صدوق می‌گذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.»
آثار

شیخ طوسی نوشته‌است که شیخ صدوق ۳۰۰ جلد کتاب تألیف کرده‌است، و در فهرست خود ۴۰ کتاب و شیخ نجاشی ۱۸۹ کتاب از وی نام برده‌اند.
کتاب‌های شیخ صدوق همه در نهایت نیکویی و استحکام و در زمینه‌های متنوعی نوشته شده‌اند، که این خود نشانگر قدرت علمی و آشنایی گسترده او با علوم اسلامی است. برخی از مهم‌ترین آثار ایشان عبارت‌اند از:
•    من لا یحضره الفقیه (دومین کتاب ازکتب اربعه)
•    علل الشرایع(درباره فلسفه احکام و علت تشریع آن‌ها است)
•    کمال الدین و تمام النعمه (درباره اثبات وجود امام زمان و غیبت طولانی آن حضرت از نظر عقلی و نقلی)
•    التوحید
•    الخصال
•    الامالی
•    عیون اخبار رضا
•    صفات شیعه
•    مصادقه الاخوان
•    اثبات ولایت علی علیه‌السلام
•    معرفت
•    مدینه العلم
•    مقنع در فقه
•    معانی الاخبار
•    مشیخته الفقیه
 
3/3.شیخ طوسی

محمد بن حسن توسی معروف به شیخ طوسی، شیخ‌الطایفه و شیخ، از علمای ایراین شیعه در قرن 5 قمری. او معاصر سلطان محمو غزنوی، حکومت آل بویه، شیخ صدوق، فردوسی، شیخ مفید و سید مرتضی بوده‌است.
 زندگی

وی در رمضان سال 385 هجری قمری در توس زاده شد، گرچه تاریخ دقیق تولد او در دست نیست. از کودکی آغاز به آموختن علوم اسلامی کرد. در سال 408در ۲۳سالگی، خراسان را به قصد عراق ترک کرد و به بغداد رفت تا از محضر بزرگ ترین دانشمند شیعه آن عصر یعنی یخ مفید درس آموزی کند.
شیخ طوسی در دوران جوانی به درجه اجتهاد رسید و کتاب تهذیب الاحکام را در این دوره و با پیشنهاد استادش، شیخ مفید تألیف کرد.وی پنج سال شاگردی شیخ مفید کرد. بعد از مرگ شیخ نزد شاگرد او سید مرتضی حاضر شد و ۲۳ سال تلمذ کرد.
سید مرتضی علم الهدی به سال 436 درگذشت و پس از وی شیخ طوسی مرجع شیعه شناخته شد. ترکان سلجوقی در سال 447 با استفاده از ضعف آل بویه ـ که شیعه مذهب بودند ـ به بغداد حمله کردند و با اشغال آن حکومت آل بویه را برانداختند. طوسی تا سال 448 در بغداد بود و مجلس درس خود را در همان شهر تشکیل داد اما در سال 448به سبب حمله طغرل به بغداد و انقراض آل بویه  بر آزار و اذیت شیعیان توسط اهل سنت و سلجوقیان افزوده شد.
در این زمان عبد الملک وزیر طغرل بیک، به محله‏های شیعه‏نشین حمله کرده، به قتل آنان پرداختند. حتی خانه شیخ حمله کردند تا وی را به قتل برسانند، ولی او را نیافتند و وسایل منزل و کتاب‏های او را آتش زدند و نابود ساختند. گفته‌اند طغرل بیک تا سال 449، چندین بار کتاب‏های شیخ طوسی را در ملا عام سوزاند. بعد از این حادثه شیخ از بغداد خارج شد و به نجف رفت و حوزه علمیه نجف را تأسیس کرد. گفته شده که در آنجا ۳۰۰ مجتهد تربیت کرد و چندین کتاب نوشت. نفوذ علمی به گونه‌ای بود که تا ۸۰ سال فتوایی مخالف فتواهای وی صادر نشد.
خاندان شیخ طوسی تا چند نسل همه از علما و فقها بوده‏اند. پسرش شیخ ابو علی ملقب به «مفید ثانی» کتابی به نام «أمالی» دارد و کتاب «النهایة» تألیف پدرش را نیز شرح کرده‌است. همچنین دختران شیخ طوسی نیز فقیهه و فاضله بوده‏اند.
 اساتید

اساتید شیخ طوسی بسیارند، محدث نوری در مستدرک الوسایل ۳۷ نفر را ذکر می‌نماید که اسامیشان را از کتب شیخ طوسی خارج نموده‌است. اما مهمترین اساتید که از آنان بیشتر روایات تهذیب واستبصار را ذکر نموده ۵ نفر بودند:
•    ابوعبدالله، أحمد بن عبد الواحد بو أحمد البزاز معروف بابن الحاشر، و ابن عبدون، متوفی 432قمری
•    أحمد بن محمد بن موسی معروف به ابن صلت اهوازی، متوفی بعد ازسال 408قمری
•    ابوعبدالله حسین بن عبیداللهبن الغضائری متوفی سال 411قمری
•    ابوالحسین علی بن احمد بن محمد بن أبی جید متوفی سال 408قمری
•    ابوعبدالله، محمد بن نعمان مشهور به شیخ مفید متوفی سال 413قمری
این ۵ نفر را در بیشتر کتبش ذکر می‌نماید واز آنان روایت می‌نماید، واما دیگر مشایخ او عبارتند از
•    ابوالحسین صفار (ابن صفار)
•    ابوطالب بن غرور
•    قاضی ابوطیب حویری
شاگردان

تعداد شاگردان وی از فقها و مجتهدان و علمای شیعه، بیش از ۳۰۰ نفر بود. و در همان وقت چند صد نفر از علمای اهل سنت نیز نزد او تحصیل می‌کردند.
 درگذشت

شیخ طوسی در شب دوشنبه22 محرم سال 460 درگذشت و در نجف در خانه خویش به خاک سپرده شد. بنا به وصیت وی، آن جا تبدیل به مسجد شد. این مسجد هم اکنون در قسمت شمال بقعه علوی، به نام مسجد طوسی معروف است.
 



منابع و مؤاخذ

مقدمه الکافی مرحوم کلینی
مقدمه الاستبصار شیخ طوسی
مقدمه من لا یحضر الفقیه شیخ صدوق
مقدمه تهذیب ‌الاحکام شیخ طوسی
دانشنامه ویکی پدیا
 الکافی مقدمة الأستاذ الدكتور حسين على محفوظ








فهرست:    :
عنوان مقاله
معرفی نویسنده
چکیده
 کلمات اصلی
مقدمه
1.بررسی محتوایی کتب
1/1.بررسی محتوایی کتاب الکافی
بخش اول، اصول کافی
بخش دوم فروع کافی
بخش سوم روضه کافی
2/1.بررسی محتوایی کتاب من لایحضره الفقیه
موضوعات
3/1.بررسی محتوایی کتاب تهذیب الاحکام
4/1.بررسی محتوایی الاستبصار فیما الختلف من الاحکام

2.دلالیل نگارش کتب اربعه
1/2.مقدمه
الف.مكتب كلامى
ب.مكتب حديثى
ج.مكتب فقهى
د.تاليفات و تصنيفات
2/2.چرا مرحوم كلينى (قده) كتاب كافى را نوشت؟
مقدمه کتاب الکافی
3/2.دلالیل نگارش من لا یحضره الفقیه به گفته خود شیخ صدوق
3/3.دلایل نگارش الاستبصار به زبان شیخ طوسی
3/3.دلایل نگارش الاستبصار به زبان شیخ طوسی
3.بیوگرافی نگارندگان
1/3.شیخ کلینی
زندگی
درگذشت
استادان
شاگردان
آثار
2/3.شیخ صدوق
 زندگی
استادان
 شاگردان
وفات شیخ صدوق
سالم ماندن جسد شیخ پس از گذشت بیش از ۸۰۰ سال
آثار
3/3.شیخ طوسی
زندگی
اساتید
شاگردان
درگذشت

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.