مقالات پژوهشی طلاب مدرسه علمیه حقانی

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 


مقدمه :
ما دراين تحقيق به دنبال اين هستيم كه تبويب (‌چينش و دسته بندي مطالب ) و محتواي كتاب صرف ساده را بررسي كنيم و نقدهاي واحد پر محتواي صرف ساده را بيان كرده و در ارائه ي آن محتوا را تبويب مناسب تري ارائه كنيم.
ضرورت و اهميت اين كار زماني براي ما روشن شد كه اشكالات ورود به تبويب كتاب صرف ساده را مشاهده كرديم ، چرا كه كتاب صرف ساده كه اولين كتابي است كه يك طلبه در دوره ي تحصيل مي خواند . بايد تبويب مناسبي داشته باشد چرا كه هر چند محتوا غني باشد .
ولي تبويب مناسب نداشته باشد ، ماندگاري آن در ذهن خوانند ه كم مي شود.
تبويب يك كتاب بسيار مهم است چرا كه با اندكي دقت در ذكر به موقع مطالب به طوري قبل از آن نياز و عطش خواننده ايجاد شده باشد.تاثير گذاري مطالب متفاوت مي شود.
آن مطلب بر دل و جان خواننده مي نشيند.
اگر به كتب صرفي دقتي كرده و آنهارا تورقي كرده باشيد مي بينيد اين شكل در كتب قديمي بيش تر به چشم مي خورد .و(مطالب عميق را به صورت پراكنده واغلب بدون ربط به يكديگر بيان كرده اند.) (دليل اين امر رادر يك نكته ذكر كرده اند).
1-     قدما به مطالب و محتوا اهميت مي دادند وبه چينش مطالب و چگونگي بيان آن چندان اهميتي قائل نبودند.
2-    آنان معتقد بودند علم با ارزش است و قداست دارد ونبايد نا اهلان به آن دست پيدا كنند براي همين مطالب  را طوري بيان مي كردند كه هر كسي نتواند آن رابفهمد.)
متاخران سعي نمودند به اين شكل بيشتر بپردازند ومطالب را درچينش هاي بهتر ي ارائه نمايندولي همچنان يك تبويب مناسب براي علم صرف بيان نشده است و كتاب صرف ساده كه نسبت به كتب جديد ديگر موجود در تبويب مناسب تري دارد  باز اشكالات اساسي به آن وارد است .
شروع كار ما ، وقتي بود كه قسمت فعل تمام شد ولي برخي دوستان نمي توانستند چينش كاملي از فعل در ذهن خود داشته و بيان كنند (اين هم اشكال از تبويب كتاب بود ه هم از روش مطالعه برخي دوستان).
بعداز آن به اين فكر افتاديم كه يك تبويب و چينش مناسب و جامع وخوب ارائه كنيم.
اين شروع مشكلات ما بودچرا كه اين كار ، جديد نو بود و فقط يك بار انجام شده بودكه روش آنها رانيز ما نپسنديديم واز اول كار را شروع كرديم . (هرچند روش آنها را قبول نداشتيم ونتيجه ي آنها را نمي پسنديديم اما آن دوستان تجارب خوبي داشتند كه ما از آن استفاده نمي كنيم ).
مدت زيادي به دنبال منابع در زمينه ي تبويب بوديم واز تعدادي از اساتيد منابع دراين زمينه را جويا شديم و اما پاسخ همه ي آن ها اين بود كه در حوزه كاري روي اين زمينه انجام نشده ، بعد از آن به اين فكر افتاديم كه خود اصولي كه بايد در تبويب رعايت شود را پيداكنيم وسپس با اين اصول كتاب صرف ساده را بررسي كرديم و انتقادات وارد بركتاب صرف را گفته و نهايت پس از مشاهده تبويب كتب زيادي ، تبويبي كه فكر مي كرديم  اشكال كمتري به آن وارد باشد و اصول تبويب در آن رعايت شده باشدارائه كرديم .ما اگر  در طول تحقيق به كتب صرفي ويانظر علماء وارد مي كنيم اين بدان معني نيست كه آنها اشتباه كرده باشند يا ما قصد جسارت داشته باشيم بلكه اين نظراتي است كه به ذهن يك طلبه  پايه يكي آمده يا از مشاوره با اساتيد بهره گرفته كه مي تواند درست يا نادرست باشد.
در پايان ذكراين نكته خالي از لطف نيست كه مابراي اين تحقيق سختي هاي بسيار كشيديم وساعات بسيار زيادي گذاشتيم ( در ابتدا پيش بيني اين را نمي كرديم ) و مقدمات اين كار را از اوايل زمستان شروع كرديم اما كار رسمي آن را اساتيد گفتند تا شروع كار رسمي تحقيق مدرسه صبر كنيم .
و برخلاف ميل كه دوست مي داشتيم يك تبويب براي كل كتاب صرف ساده ارائه كنيم و اما به خاطر كمبود وقت قسمت فعل را فقط بررسي كرديم . و براي بررسي اين قسمت زمان زيادي گذاشتيم و در طول تحقيق مجبور شديم رجوعاتي به كتب منطقي ، اصولي ، فلسفي ونحوي و... داشته باشيم.
در طول تحقيق برخلاف بعضي از تحقيقات كه مواردي را به عنوان اصول موضوع در نظر مي گيرند به خاطر اين كه براي خواننده  بهتر قابل قبول باشد ما سعي كرديم كمتر اين كار را بكنيم و حدالمقدور براي آن نكاتي كه ذكر مي كنيم ، با رجوع  به منابع دست اول دلايل مناسبي ذكر كنيم كهگاهي برا ي يك مورد ، ساعت ها وقت از مامي گرفت البته گذاشتن وقت زيادي اين كار بدين معنا نيست كه كار خود را خالي از عيب ونقص بدانيم . چرا كه اين تحقيق وقت بسيار بيشتري مي طلبيد .پس باآغوشي باز منتظر نقد هاي شما دوستان عزيز هستيم و اين قول رابه شما دوستان عزيز مي دهيم كه به حول قوه ي الهي اين كار در قسمت اسم نيز انجام دهيم .
هم چنين كتاب بر اساس اين تبويب وبا اين تغيير در محتوا را در سال 1396 (انتخاب اين سال دلايلي دارد كه دراين جا نمي توان ذكر نمود) ارائه دهيم.       

  ان شاءالله






بخش اول
اصول تبويب



     فصل اول :      رعايت خط قرمزهاي علم
     فصل دوم:       داشتن سيري منطقي
     فصل سوم:     رعايت ضوابط تقسيم
     فصل چهارم:   رعايت ضوابط تعريف
     فصل پنجم :    مطلب ما و هل و لم
     فصل ششم : سير ازجزئي به كلي


ما براي اينكه بتوانيم تبويب مناسبي ارائه كنيم  تا محتواي مناسبي در آن قالب بريزيم نياز به اصولي داريم كه با توجه به آن اصول تبويب صرف ساده را بررسي كرده و تبويب مناسب تري را ارائه دهيم .
از اين رو مدتي  به جستجوي منابع در اين زمنيه پرداختيم  اما متاسفانه منابعي را پيدا نكرديم لكن با راهنمايي اساتيد يك سري اصول با تجربه ي آنها و همچنين چند اصول منطقي را كه  نيز بايد در تبويب رعايت شود از منابع منطقي بدست آورديم در اين جا آورديم كه در مجموع اين را بايد در نظر داشته باشيد كه اين اصول را كه ما در نظر گرفته ايم قرار دادي است و قابل افزايش است لذا شمادوستان مي توانيد مارا در كامل كردن اين اصول ياري كنيد اين اصول عبارتند از :


فصل اول: رعايت خط قرمزهاي علم
 1. مطالبي كه در كتاب بحث شده است بايد در چارچوب علم صرف باشد و از خط قرمزهاي آن علم خارج نشود  از اين رو براي آن كه بتوانيم خط قرمزهاي هر علم را مشخص كنيم بايد ابتدا بدانيم كه وجه تمايز علوم درچيست ؟
علوم به دو دسته تقسيم مي شوند :
1-    علوم حقيقي : علومي كه گزاره هاي آن از هست و نيست ها و امور حقيقي تشكيل شده است .
2-    علوم اعتباري : علومي كه گزاره هاي آن از بايدها و نبايدها و از امور اعتباري تشكيل شده است .
دررابطه تمايز علوم عقلي قائل بر اين هستند كه موضوع ، وجه تمايز آنهاست حال بايد ببينيم در علوم اعتباري نيز همين طور است  يا خير و وجه تمايز چيست ؟‌براي همين ابتدا موضوع را تعريف مي كنيم.
موضوع يك علم عبارت است از آن چيزي  كه آن علم در مورد آن بحث مي كند و هر يك از مسائل آن علم رادر مورد آن در نظر مي گيريم  . تعريف موضوع از نظر فلاسفه و منطقيون عبارت است از : موضوعٌ كل  هو علمٍ ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيه . براي روشن تر شدن بحث به تعريف عوارض ذاتيه مي پردازيم . عوارض و احكام نسبت داده  شده به يك شي دو قسم است:‌ عوارض ذاتيه و عوارض غريبه
براي فهم و وجه تمايز اين دو نياز به مقدمات منطقي بسياري است كه كتاب المنطق الشفاء ابن سينا در اين زمينه  بحث مفصلي دارد كه آوردن آن از عهده ي اين پژوهش خارج است . اما اين نكته را بايد درنظر داشته باشيم كه عوارض ذاتيه يك موضوع به نحوي است كه ذهن مستقيم و بلاواسطه  رابطه آن را با موضوع درك مي كند يعني احتياج به دخالت حد وسط و اقامه برهان ندارد . نه اين كه با مداخله ي حد وسط رابطه ي وي با موضوع  روشن شود قهراً رابطه ي بين هر موضوعي  و عوارض ذاتيه ي بايد واقعي و نفس الامري باشد ( نه اعتباري )‌و بايد آن موضوع كلي باشد و نه جزئي . و علوم اعتباري كه رابطه ي وي با موضوعات و محمولات در آن علوم وضعي و قراردادي است نه واقعي و نفس الامري مانند حقوق ، فقه و صرف و نحو .... پس چون علوم اعتباري عوارض ذاتي ندارد در نتيجه موضوع ندارد.  حال كه ثابت شد علوم اعتباري موضوع ندارد پس بايد ملاكي داشته باشيم تا تمايز علوم اعتباري با يكديگر مشخص گردد گفته اند كه در علوم اعتباري شاخص همان غايت است كه بر اساس آن علم اعتباري مدون مي گردد و گزاره هاي اعتباري دركنار هم ديگر چينش مي يابند.بحث ما در رابطه علم صرف است وعلم صرف علمي اعتباري است پس بايد تدوين و تمايز آن به حسب غايت شكل گيرد. غايت علم صرف چيست ؟  غايت علم صرف هم مانند علم نحو حفظ لسان از خطا در گفتار است .
از طرفي در علم نحو نيز غايت حفظ لسان  از خطاي  درگفتار مي باشند حال اين سوال مطرح مي شودكه آيا مسائل صرفي با مسائل نحوي خلط نمي شود اگر غايت اين دو علم يكي باشد پس تمايز را چه چيزي حاصل مي كند . سوال ديگري كه مطرح مي شود اين است كه اگر غايت حفظ لسان از خطاي در گفتارشد خيلي از علوم ادبي هستند كه نقش حفظ لسان از خطاي در گفتار را دارند  مانند علم اشتقاق  ، علم بيان ، علم معاني و ...
پس چه شد كه قواعد اين علوم يا به تعبير ديگر  گزاره هاي اين علوم داخل در علم صرف نشد؟ ملاكي را كه مي توانيم تشخيص بدهيم يك مساله صرفي است يا نحوي يا ... چه ميباشد.؟
بعضي از شراح شافيه  در بيان فائده  گفته اند: ( فائده  الصرف الاحتزار عن الخطاء في اللسان ) كه همان طور كه گفتيم بايد فائده ي نحو باشد مگر اين كه آن را عام بدانيم. مي توان گفت غرض از خواندن علوم ادبي احتراز از خطاست  يا در لفظ يا دركتابت و اين ابتدا بر دو قسم است :اول اصولي كه عمده ي در احتراز از خلل است . دوم فروع : اما اصول بين بحث در آن يا از مفردات است يا از مركبات و بحث درمفردات يا از حيث جوهر و ماده است كه علم لغت است ويا از حيث هيئت و صورت است كه علم صرف است.و يا از حيث انتساب بعضي به بعضي ديگر  بالاصاله و النوعيه كه علم اشتقاق است.
وبحث از مركباب بر دوقسم است : اول مركبات مطلقه و دوم مركبات موزونه ،اما مركبات مطلقه پس از آن يا به اعتبار هيئات تركيبيه  و داراي هيئات است  معاني اصليه خود را كه علم نحواست . ويا به اعتبار افاده ي هيئات است  معاني راكه مغاير است با معاني اصليه خودكه علم معاني است ويا به اعتبار كيفيت افاده ي معاني است در وضوح و خفا كه علم بيان است و بحث از مركبات موزونه يا از حيث وزن مركبات است كه علم (عروض) است يا از حيث اواخر ابيات مركبات است كه علم قافيه است.
اما فروع پس بحث در آن يا متعلق به نقوش كتابت است كه علم خط است .ويا مختص به منظوم است كه  علم قرض الشعر است ويا اختصاص به نسور دارد كه علم در انشاء النسور است كه عبارت از رسائل وخطب باشد ويا تعلق واختصاص به هيچ كدام ندارد. كه علم المحاضرات است وتاريخ  از اين قسم است .



فصل 2-داشتن  سير منطقي :
مطالب ارائه شده در تبويب بايد سيري  منطقي داشته باشند و به شكل  زنجير وار و با ترتيب مناسب ارائه شده باشند . يعني دو نكته را دارا باشند:
الف -خواننده مطلبي را كه مي خواند بايد تمام پيش نيازهاي لازم براي فهم آن مطلب را قبلاً خوانده باشد يعني تقدم و تاخر مطالب رعايت شده باشد

ب - بايد مطالب طوري باشدكه خواننده بعداز خواندن هر مطلب احساس نياز به مطلب بعد كند و با ميل واشتياق مضاعف آن را پيگيرد.



فصل 3-  رعايت ضوابط تقسيم :
از نكات ديگر در زمينه اصول تبويب ، بحث تقسيم است.
تقسيم در تدوين علوم و فنون و گزاره هاي علم بسيار سودمند است  چون اين تقسيم است كه يك علم را به صورت ابواب و فصول جدا از هم در مي آورد ودرحالت كلي بايد گفت كه علم فقط با تقسيم به صورت ابواب و فصول مختلف در مي آيد پس بايد تقسيم را با ويژگي  هايش بشناسيم كه در زير به آنها اشاره مي شود.
مبحث اول:  تعريف تقسيم
تقسيم مفاهيم بديهي بي نياز از تعريف مي باشد و اگر ما مي خواهيم آن را تعريف كنيم صرفاً  يك تعريف لفظي است كه آن عبارت است از اين كه  شي ء  را به چند امور مباين كه هيچكدام  بر ديگر ي قابل صدق نباشد تجزيه و تحليل كنيم  ، شي ء‌ را كه تقسيم مي كنيم مقسم گويند و مواردي  را كه شي ء‌به آنها تقسيم مي شود اگر با مقسم درنظر بگيريم قسم هستند و اگر با اقسام ديگر بسنجيم قسيم هستند به عنوان مثال  كلمه يا اسم است يا فعل است يا حرف . كلمه مقسم مي شود اسم و فعل و حرف نسبت به كلمه قسم هستند و هر كدام نسبت  به خودشان قسيم هستند مثلاً حرف قسيم فعل يا اسم مي باشد واسم قسم فعل و ياحرف مي باشد.  

مبحث دوم: چهار اصل مهم در تقسيم منطقي
1-لزوم ثمره و فائده در آن تقسيم  :‌
حسن و جمالي كه تقسيم دارد صرفاً به جهت فائده اي است كه در آن وجود دارد و اگر چنين فائده اي نباشد تقسيم نيكو نخواهد بود نافع بودن آن هم اين است  كه بايد اقسام از جهت ويژگي و احكامي كه در تقسيم مورد نظر است  گوناگون باشد مثلاً فعل را به ماضي و مضارع  و امر تقسيم مي كنيم ولي اگر بخواهيم  فعل ماضي را به مفتوح العين و مضموم العين و مكسور العين تقسيم كنيم فائده اي ندارد.
2-لزوم تباين  اقسام:
يكي از  شروط صحت تقسيم مباين بودن اقسام است به اين صورت كه نبايد يك قسم بر مصاديق ديگري صدق نمايد.
توجه به سه نكته :
1-قسم چيزي نبايد قسيم  آن باشد. مثلاً ظرف قسيم مفعول قرار نمي گيرد.
 2-نبايد قسيم چيزي را قسم آن قرارداد . مثلاً حال كه قسيم مفعول است نمي تواند قسمي از مفعول باشد
 3-نبايد يك شي را به خودش و غير خودش تقسيم كرد.مثلاً حيوان، يا حيوان است يا گاو.

3-تقسيم بايد بر يك اساس باشد ؛
 در تقسيم اشياء بايد يك جهت در نظر گرفته شود و براساس همن جهت تقسيم را انجام دهيم.
به عنوان مثال اگر بخواهيم كتاب هاي كتاب خانه اي را تقسيم كنيم ، نبايد همزمان  آن ها را بر اساس حرف اول كتاب ويا حرف اول نويسنده يا عنوان هاي ديگر تقسيم كنيم.

4-تقسيم بايد جامع افراد و مانع اغيارباشد.
 در تقسيمي كه صورت مي گيرد  بايد همه اقسام با مقسم مساوي باشند كه در اين صورت تقسيم جامع  افراد و مانع اغيار است تقسيمي جامع افراد است  كه تمام اقسامي را كه مي توان در آن تقسيم واردكردشامل شود وتقسيم مانع اغياراست . يعني غير از اقسام خودش مانع از ورود اقسام ديگري شود .


فصل چهارم: رعايت ضوابط تعريف
از مباحث مورد نياز ديگر كه در اصول تبويب بايد ذكر شود بحث تعريف است چرا كه تعريف هر قسمت مشخص مي كند كه معرّف شامل چه مواردي مي شود مثلاً تعريف فعل مشخص مي كند چه قسم از كلمات را شامل مي شود پس هر تعريف بايد كاملاً درست باشد تا بتواند  دلالت درستي به ما بدهد به همين جهت ابتدا تعريف را شناخته و بعد قواعد و ضوابط منطقي تعريف را بيان مي كنيم.


مبحث  اول:  معناي تعريف :
روشن كردن تصور مجهول به وسيله ي مفاهيم و تصورهاي معلوم موجود در ذهن .
مبحث دوم : قواعد و ضوابط منطقي تعريف :
-تعريف  بايد جامع ومانع باشد يعني بايد به گونه اي باشد كه همه ي افراد معرف را شامل شود ( جامع بودن)  هيچ فرد بيگانه با معرّف را نيز شامل نشود. ( مانع بودن) . براي اينكه تعريف از جامعيت  مانعيت برخورداد باشد بايدنسبت به مفهوم معرَّف(تصوري كه مي خواهيم تعريف كنيم ) و معرِّف ( در تصوري كه موجب شناخت يك شيء ميشود ) به لحاظ مصداق ،‌متساوي باشد.
2-تعريف بايداز جهت مفهوم و لفظ نزد مخاطب روشن تر از معرف باشد از مهم ترين لغزشگاه هاي انديشه درمقام تعريف ، ارائه  تعريف هاي گنگ ومبهم است.
3-تعريف بايد با معرف مغايرت مفهومي داشته باشد.در تعريف نبايد اختلاف معرِّف ومعرَّف  تنها از نوع تفاوت هاي لفظي باشد.
4-تعريف بايد دوري نباشد تعريف دوري عبارت است از اين كه اولاً در آن معرِّف خود احتياج به تعريف دارد ثانياً در تعريف معرِّف از معرَّف استفاده شود.



فصل پنجم:  مطلب  ما،  هل و لم
كسي مي تواند ادبيات را خوب مطالعه كند كه در هر مسئله مطلب ما و هل و لم آن را در بياورد واين از نكات مهم مطالعه درادبيات است كه اكثر افراد ازآن غافل هستند.
منظور ازما اين است كه انسان به شناخت تفصيلي وماهيت آن معنا پي ببرد تا آن معنارا از ديگر ماهيت هاي موجود در ذهن جدا كند .حال دريك علم بايد به خوبي به اين موضوع پرداخته شد ه باشند و كتاب آموزشي در صورتي در آموزش خود موفق خواهد بود كه حق مطلب را دراين زمينه به طور كامل ادا كند . بعداز آن كه انسان شرح معناي كلمه را فهميد حال بايد درستي آن را تصديق كند  ولذا سوال خود را با هل مي كند . كتب آموزش مقدماتي كمتر به اين زمينه مي پردازد ولي اين را بايد درنظر داشت كه در هر قسمتي كه به اين زمينه پرداخته شد دلايل و استدلالها طوري باشند كه اطمينان خواننده را جذب كنند و با اطمينان تصديق كنند در مرحله ي بعد از علت به  وسيله ي لم سوال مي كند كه اين موردتقريباً در كتب مقدماتي آموزشي ديده نميشود و مخصوص مراحل بالاتر است .



بخش دوم
بررسي كتاب صرف ساده

فصل اول:        بررسي مقدمه صرف ساده
فصل دوم :       ارائه تبويب پيشنهادي براي مقدمه
فصل سوم :     بررسي بخش فعل كتاب  صرف ساده
فصل چهارم‌:    ارائه تبويب پيشنهادي براي بخش فعل



فصل اول : بررسي مقدمه صرف ساده
قبل از آنكه مقدمه را بررسي كنيم ابتدا بايد به اين سوالات پاسخ دهيم كه چه مطالبي  بايد در مقدمه ذكر شود و مباحث ذكر شده در اين مقدمه درست است يا نه پس از جست و جوهاي انجام شده به اين نتيجه رسيده ايم كه رئوس ثمانيه را در المدخل ذكر كرد. و پس از مبادي تصوري علم را كه شامل تعريفات  و اصول موضوعه ميشود درمقدمه بايد ذكركرد.


مبحث اول :‌ نمودار صرف ساده
 1-  تعريف علم صرف: علم صرف مي آموزد چگونه  كلمه اي رابه صورتهاي گوناگون در            
                   آوريم تا معاني مختلف بدست آيد
2- فائده ي علم صرف : كلمه شناسي . معنا شنايسي وكلمه سازي
3-  موضوع علم صرف : ساختمان و خصوصيات كلمه
4-  تعريف كلمه: لفظ مفردي كه داراي معنا باشد و به آن لفظ مستعمل هم گويند
                                اسم  : بر معناي مستقلي دلالت مي كند ودلالت بر يكي از زمانهاي سه گانه نميكند.
5 -  اقسام كلمه                       فعل: بر معناي مستقلي دلالت مي كند وبه يكي از زمانهاي سه گانه دلالت دارد.       
                               حرف: معناي مستقلي ندارد.
      
                              جامد:كلمه اي كه از كلمه ي ديگر گرفته نشده باشد.
 6- كلمه :
                              مشتق:كلمه اي كه از كلمه ديگر گرفته شده باشد.
                               اصلي : حروفي كه درتمام كلمات هم جنس آورده شود.
  7-حروف                
           
                            زائد: حردفي كه در بعضي از كلمات هم جنس آورده شود.
 
                              ثلاثي :        مجرد
                                              مزيد
  8-ابنيه كلمه :                     رباعي :‌       مجرد
                                             مزيد                                   
                             خماسي :       ‌مجرد
                                              مزيد
 


                           تعريف : براي اينكه حروف اصلي كلمه از حروف زائد مشخص شوند سه حرف (ف ع ل ) را به ترتيب به جاي حروف اصلي به كار ميبرند.
                                     1- قائده  تكرار  
                                    2 -  قائده حرف زائد                                                 
9-وزن:       قواعد وزن :            3- قاعده تغيير   
                                    4- قاعده  حرف مشدد                                              
                                    5- قاعده حذف                                                      
                                    6- قائد ه  قلب مكاني  
                                        صحيح و معتل ( تعريف آنها و اقسام معتل)                          
                                                                                                                   سماعي
10-چگونگي حروف اصلي :            مهموز و غير مهموز            تعريف مهموز               قلبي       قياسي
                                                                        قواعد تخفيف                  حذفي
                                     مضاعف و غير مضاعف : (تعريف مضاعف و تعريف ادغام)
                                    
                        

مبحث دوم : نقدهاي مقدمه
1-تعريف علم صرف : تعريف علم يكي  از موارد رئوس ثمانيه است كه در مقدمه ذكر شده است كه بهتر است رئوس ثمانيه جدا از مبادي آن علم و در المدخل ذكر شود و علاوه بر اين اشكال ديگري كه وارد به تعريف است اينكه دركتاب اين گونه ارائه شده است كه علم صرف مي آموزد چگونه كلمه را به صورتهاي گوناگون در آوريم تا معاني مختلف بدست آيد .  
كه اين تعريف شرط جامع بودن  را كه در اصول تبويب ذكر شد ندارد مباحث  اعلال وادغام و... را شامل نمي شود.
حال يك تعريف مناسب كه براي علم صرف ذكر شده  اشاره مي كنيم
1 . ابن حاجب در شافيه مي گويد علم باصول تُعْرَفُ بها احوال ابنيه الكم التي ليست باعراب  
3 . فائد علم صرف :
آن چه كه در رئوس ثمانيه ذكر مي كنند غايت  است نه فائده  و فائده اثر مترتب شده يك اثر است درحالي كه غايت علت و هدف مطالعه ي  علم را بيان مي كند.
حال منظور موءلف محترم درباره ي فائده ي علم صرف كه گفتند از دوحال خارج نيست:
حالت اول: منظورايشان از فائده همان غايت مطالعه بود و با اين ديد فائده نمي توان آن باشد كه گفتند چرا كه غايت كلمه شناسي و كلمه سازي نيست وبلكه  غايت. حفظ لسان از خطا و اشتباه است از حيث هيئت .
حالت دوم :
منظور ايشان از فائده همان اثر مترتب  شده ي يك اثر است كه  با اين منظور فائد ه ديگر نمي تواند نه در مقدمه و نه در المدخل بيايد چرا كه نه از رئوس ثمانيه است ونه از مبادي تصوري.
3 . موضوع علم صرف : موضوع علم صرف  جز ء رئوس ثمانيه است و جايگاهش درمدخل است همان طور كه در اصول تبويب ذكر شد علوم اعتباري موضوع ندارد حال براي توجيه اين مي توان  دو نكته را ذكر كرد :
1.    گرفتن موضوع در اين جا وجه تسامحي است و حقيقتاً وجود ندارد
2.    دراين جا  موضوع مشترك لفظي با موضوعي است كه منطقيون و فلاسفه بيان    مي كند و صرفاً منظور اين است كه علم صرف حول يك محور مسائل اش تنظيم شده  است.
حال بر هر فرض كه باشد بايد ببينيم كه موضوع علم صرف چيست؟ در جواب مي گويند كلمه است حل بايد بررسي كنيم كه آيا واقعاً چنين است يعني در تمام علم صرف  محور علم كلمه مي باشد .يا اينكه كلام را هم بايد داخل كنيم زماني كه به ابحاث صرفي نگاه        مي كنيم مي بينيم به فعل وفاعل نظر مي كنند مثلاً درباره ضرب وضربو ا و... بحث        مي كنند يا به عبارت ديگر تحويل صيغه اي  به صيغه ي ديگر لازمه اش اين است كه فاعل آن تغيير كند كه در اين صورت جمله مي شود نه كلمه پس صرفي آمده و هيئت مركب را بررسي كرده نه هيئت  مفرد رايا مثلاً در قواعد اعلال تخفيف و ادغام و...( به عنوان مثال در كلمه ي مسلموي اعلال كه صورت مي گيرد مي گويند در شبه كلمه  اعلال صورت گرفته است با اين وجود چگونه  مي گويند موضوع علم صرف كلمه است چون به  هر حال شبه كلمه كلمه نيست بلكه مركب ناقص است) آيا مي توان گفت اين قواعد فقط دركلمه جاري مي شوند و دركلام جاري نمي شوند ؟                                                             ‌اين طور نيست بلكه در مواردي كه تعداد آن زياد است درصورتي قاعده اعلال اجرا مي شود كه كلام وجود داشته باشد نه كلمه ، به نظر مي رسد اين به خاطر درك ناصحيح از حقيقت فعل حتي حقيقت كلمه است اگر بخواهيم اشكال را دقيق تر كنيم درمورد خود فعل اشكال وارد مي شود چه اينكه  فعل ج‍زء لفظ آن دلالت برجزء معني مي كند چون مي گويند فعل دو جزءدارد هيئت و ماده كه هيئت دلالت برمعناي موضوع بر خورد مي كند و ماده هم دلالت برمعناي موضوع برخورد مي كند و اين كه بعضي آمده اند توجيه كرده اند كه دوجز‍ء فعل كاالكلمه الواحده شده اند.


  
بر اثر امتزاج و از اين طريق مي خواهند ضربا  و ضربوا  را توجيه كنند كه دليل نيست كه بتوان به آن اعتنا كرد.
4- تعريف كلمه : جزء مبادي علم است كه  جايگاهش در مقدمه درست مي باشد.
5 – اقسام كلمه :
مي گويند كلمات لغت عرب  سه قسم است : اسم و فعل وحرف
اولا بايد بررسي شود كه اين تقسيم جزء‌مسائل علم نحو و صرف است يا از مبادي آنها در علم است طرح اين تقسيم درمسائل علم صرف  و نحو جايگاهي ندارد . آيا جزء مبادي علم صرف  مي باشد؟ مسلما ً‌اين بحث جزء‌مبادي مي باشد فقط بايد بررسي شود كه از مبادي  علم صرف است يا نحو يا هردو ، علت كاربردي كه در علم نحو و صرف  دارد جزء مبادي هر دو حساب مي شود در كتب منطقي آمده است : قسمت الشي : تجزئيه و تفريقه الي امور بتباينه .
با توجه  با اين كه در اين جا كلمه را به 3 قسم تقسيمم مي كنند بايد اصول تقسيم را در مورد آن بررسي كنيم « اصل سوم اصول تبويب » كه آيا اين تقسيم دارا مي باشد يا خير.
1.    ثمره  تقسيم :‌در  اين ملاك  را دارا است زيرا در علم صرف كه اين  تقسيم صورت مي گيرد اين اقسام در اين  علم احكام شان با يكديگر تفاوت دارد .
2.    تباين اقسام : در اين تقسيم اين اصل رعايت شده است .
3.    وحده اساس القسمه : اساس القسمه  به آن  جهتي گويند كه تقسيم بر اساس آن صورت مي گيرد و اين جهت بايد واحدباشد نه متعدد . بايد ببينيم اساس قسمه در اين  تقسيم چيست ؟ بايد بگوييم  كه اساس قسمه 2 مورد است تقسيم كلمه  به  اسم و فعل  و حرف  يك جهت در آن لحاظ نشده است بلكه دو جهت در آن لحاظ شده است ودرحقيقت تقسيم اين گونه است :
                       مادل علي معني مستقل
كلمه:                     
                   غيره               مادل علي الزمان
                                       غيره
جهت در تقسيم اول معنا است و جهت در تقسيم دوم داشتن زمان است پس اينكه كلمه را به اسم و فعل و حرف تقسيم مي كنند به خاطر اختصار است و اين بدين معني نيست كه جهت تقسيم واحد است  پس نتيجه ميگيريم براي رسيدن به اين اقسام دو تقسيم صورت گرفت .
4- جامعيت و مانعيت :آخرين شرط تقسيم اين است كه  اين تقسيم شامل افراد شود و غير افراد خود را خارج كند.
حال اينكه تقسيم بايد بررسي شود كه آيا اين شرط را دارد ياخير – براي اينكه  ببينيم تقسيمي چنين شرط را دارد يا خير ضابطه اي را مشخص كرده اند وآن اينكه تمام مصاديقي  كه براي مقسم مي توان لحاظ كرد را  لحاظ مي كنند .
بعد از مشخص شدن مصاديق مقسم مجموع اقسام را بررسي مي كنيم.  اگر مجموع اقسام تعداد شدن با مقسم يكي بود تعريف هم جامع است  و هم مانع .

براي تشخيص اينكه تعريف مانع است يا خير بايد به اقسان نگاه كنيم و ببينيم كه آيا تعريف مقسم برآنها صادق است ياخير ؟ به همين ترتيب اغيار راخارج مي كنيم . فقط سوال اينجاست  كه  از كجا بفهميم تقسيم جامع است يا خير ؟ ضابطه ي آن چيست؟ ممكن است در جواب بگوييم منطقيين قسمه را به 2 قسم كرده اند:
       1 قسمه ثنانيه                    عقليه
       2 تفصيليه :            
                                          استقرائيه
در جواب بايد بگوييم كه در قسمه ثنانيه و تفصيليه  اقسام جميعاً شخص مي شوند و عقل محال مي بيند كه قسم ديگري را بتوان لحاظ كرد  كه در تقسيم كلمه مي گويند از نوع تقسيم ثنائيه ويا تفضيليه عقليه است كه محال است تقسيم ديگري پيدا شود  چون دائره مدار بين نفي و اثبات است البته بعضي آمده اند  در جامعيت كلمه مناقشه كرده اند و قسم ديگري رااضافه مي كنند به نام اسم فعل و مشهور نحو يين مي گويند كه اسم فعل از اقسام اسم است.در ادامه ي تحقيق به تفصيل بررسي شده است.
پس كلمه را تقسيم به اسم و فعل و حرف مي كنند . در تعريف اسم مي گويند كلمه اي است كه معناي مستقل دارد و مقترن به زمان نيست اما فعل مقترن به زمان هست و حرف معناي مستقل ندارد و بررسي اين تعريف مي بينين وجه امتياز بين  اسم و فعل و بين حرف معناي مستقل است كه حرف ندارد پس اگر اين طور شد تمام اسماء و افعال بايد اين ملاك را داشته باشند همچنين تمام افعال ..........
2 نكته اهميت به سزائي در اين 3  تعريف  دارد
1: بررسي اينكه منظور از معناي مستقل در تعريف چيست؟
2 : واينكه آيا تمامي مصاديق اسم و فعل  اين خصوصيت را دارند
ظاهرا ً از عبارات نحوي ها بر مي آيد كه معناي مستقل را همان معناي اسمي و معناي غير مستقل را منعاي حرفي مي گويند كه در فلسفه و اصول از آن بحث مي شود.با اين وجود اين تعريف شامل اسماء موصول ، اشاره اين معناي مستقل ندارند هر چند اسم هستند
اما اين كه چرا اسم  شده اند نحوي به خاطر اين كه علامات اسم را مي گيرد واحكام اسماء رادارند و به آنها اسم مي  گويند پس اين تعريفي كه براي اسم ارائه شده درفضاي نحو  و نه در هيچ فضايي تعريف مناسبي نيست پس نتيجه اي كه گرفته مي شود اين است كه هر حرفي داراي معناي حرفي است ولي بعي از اسماء معناي آنها حرفي است. و بعضي معناي آنها اسم است پس نبايد گفت مطلقاً تمام اسماء معنايشان معناي اسمي است يعني معناي مستقل دارند پس در مقام جمع بندي يا بايدبگوييم مراد از معناي مستقل نزد نحويون يعني اين كه ركن كلام واقع شود كه فرض بعيدي است علم اصول دراين زمينه بسيار پيشرفت كرده است و مي توان از اين علم دراين زمينه استفاده كرد.
اما در افعال بايدببينيم اين تعريفي برايش كرده اندآيا صحيح  است يا خير براي جواب اين سوال بايدحقيقيت فعل را بررسي كنيم و ببينيم منظور از فعلي  كه در اصطلاح علماء ‌ادب است چيست؟ مي گويند يك فعل داريم ويك جلمه فعليه در مثال زيد ضرب مي گويند ضرب جمله فعليه است چرا كه مركب از فعل واسم است ويعني ضميري كه  در آن واقع شده كه در اين جا اين جمله فعليه خبر واقع شده است  پس صحيح نيست بگوييم خبر در اين جا فعل ضرب است چرا كه فعل از اقسام كلمه است وكلمه در تعريفش آمده  كه بايد مفرد باشد  پس فعل  بايد مفرد باشد درحاليكه  خبر در اين جا جمله است پس نتيجه اين شد كه  مابه فعل همراه فاعل فعل نمي گوييم  بلكه جمله فعليه مي گوييم حال اگر بخواهيم فعل بدون فاعل  را بررسي كنيم گفته اند كه فعل به دو قسمت  تجزيه مي شود‌:
1 . هيئت  2 :‌ماده  
پس ما به مجموع هيئت و ماده  مي گوييم فعل پس حقيقت فعل بررسي شد  مطلبي كه در پي آن  بوديم اين است كه آيا فعل معنايش مستقل است يا خير براي جواب اين سوال بايدببينيم كه هيئت و ماده آيا معناي شان مستقل است يا خير . درتبيين معناي هيئت فعل علماء اصول مي گويند يك معناي حرفي است چنانچه مرحوم مظفر دركتاب اصول فرموده  اذا قيل ترحت البئرفي دارنا بالدلو  
عده نسب مختلفه و معان غير مستقله :
احدا هما: نسبه الترح الي فالع والدال عليها هيئه الفعل المعلوم
و در ادامه مي گويد و من هنا يعلم انّ الدال علي المعاني غير المستقله ربما يكون لفظاً مستقلاً كلفظه (من ) و ( الي) و(في ) و ربما يكون هيئه في اللفظ كهيئات المشتقات والافعال و هيئات الاعراب.
پس هيئت افعال يك معناي غير مستقل و حرفي است كه ديگر اصولي ها نيزبه‌ آن اشاره دارند اما ماده فعل يعني حدث را مي گويند معناي اسمي است  و مستقل است چنان چه  مرحوم  مظفر در مثال فوق حدث يا همان ماده راجزء معناي غير مستقله نياورد بااين  وجود آيا معناي فعل مستقل است يا غير مستقل از طرفي هيئت معناي آن حرفي است وماده آن معناي اسمي است آيا بايد جانب ماده راگرفت يا هيئت را متاسفانه در اصول از اسم و حرف كه چه معنايي دارندبحث كرده اند ولي از فعل به اين  گونه مانديديم  بحث كنند كه شما به چه اعتباري مي خواهيد معناي فعل را تعيين كنيد آيا جانب هيئت را مي گيرد يا ماده را.
 6- جامد ومشتق :‌يكي از مباحثي است كه جايگاه اصلي آن در علم اشتقاق است ولي به عنوان مبادي علم صرف در اين علم مطرح مي شود ولذا چون از مبادي علم است ذكر آن درمقدمه درست است اگر به سر تا سرعلم صرف نگاهي بيندازيم  ميبينيم كه جامد ومشتق در اين اصطلاحاتي دارند كه هر كدام در بخشي قرار گرفته است.
1.    اولين اصطلاحي كه در اوائل كتب صرفي مطرح مي شود اين است كه جامدو مشتق ،  وصف كلمه واقع مي شود چنانچه دركتاب صرف ساده آمده وگفته كلمه يا جامد است يامشتق .   ودرتعريف كلمه جامد مي گويند : كلمه اي است كه از كلمه  ديگر  گرفته نشده يعني ابتداءاً از حروف الفباء گرفته شده باشند. مانند حجر،‌و علم و در تعريف كلمه ي مشتق مي گويند :كلمه اي است كه از كلمه ي ديگر گرفته شده باشند  مانند: عالم وعَلِمَ
2.    دومين اصطلاح كه در بخش اسم از علم صرف بحث مي شود اين است كه جامد و مشتق ، وصف اسم واقع مي شوند كه مي گويند اسم يا جامد است يا مشتق وبراي مشتق 8 قسم ذكر كرده اند 1: اسم فاعل  2: اسم مفعول 3 : صفت مشبهه 4 : اسم تفضيل  5 :  صيغه مبالغه  6 : اسم مكان 7 : اسم زمان 8 اسم آله
 البته  بعضي گفته اند مصدر هم قسم  9 است  كه اكثراً نپذيرفته اند .
وملاك جامد ومشتق در اين اصطلاح به گفته  برخي از صرفيون اين  است  كه جامد آن است كه از فعل مضارع گرفته نشده باشد مانند :‌رجل ،‌درهم
مشتق آن است  كه از فعل مضارع گرفت شده باشد ( برخي مانند رضي مي گويندمشتق دراين اصطلاح آن است كه  از مصدر گرفته شده باشد.)
مانند همين 8 موردي كه ذكرشد مانند عليم ،عالم ، معلوم، اعلم  پس اين دو اصطلاح نبايد باهم ديگر خلط شوند تذكر اين نكته ضروري است كه اسم جامد و مشتق در علم صرف ونحو فرق مي كند اسم جامد ومشتق به اصطلاح صرف همان بود كه ذكرش گذشت و گفتيم شامل 8 قسم مي گردد ولي در اين اصطلاح نحو وقتي مي گويند مرادشان 5 قسم است :
1:اسم فاعل  2 : اسم مفعول 3 : صفت مشتبهه 4 : صيغه مبالغه  5 :‌افعل تفضيل
به عبارت ديگر درعلم نحو ديدند يك سري  از مشتقات هستند كه تشكيل شده اند از ذات و حدث يا حدث وحدث مانند زيد قائم : براي ذات حدث والجهاد الابحر  براي حدث وحدث ونحوي چون درباره ي عوامل بحث مي كندوفقط اين پنج  تا عامل هستند وآن سه  عامل نيستند لذا هر وقتي مي گويد مشتق مرادش آن 5 مورد است البته اين طورنيست كه از اسم زمان يا اسم مكان يا اسم آلت  بحث نشود بلكه در ظرف از دو قسم اول بحث  مي شود.

7 .  حروف زائد واصلي:
 اشكالي كه به تعريف حروف زائد وارداست اين است كه گفته است حروفي است كه درتمام كلمات هم جنس آورده شود حروف اصلي است كه اين تعريف جامع نمي باشد چرا كه گاهي اوقات حروف اصلي به خاطر قواعداعلال و... قلب يا حذف ميشوند كه حداقل بايدآن رادر پاورقي ذكركرد و ( همان طور كه اين كار در كتاب صرف متوسطه انجا م شده است.)
8 : ابنيه كلمات:
نكته اي كه در رابطه ي ابنيه كلمات است اين است كه آيا اين تقسيم ويژگي هايي را كه براي تقسيم در اصول تبويب ذكر كرديم داراست ياخير در اين تقسيم مقسم كلمه است صرف گفتيم از كلمه بحث مي شود و هيئت آنرا بررسي مي كند اما ديده  ميشود در اين ميان از حرف بحث نمي كنند و چيزهايي كه مثل حرف مي باشد علت اينكه از حرف بحث نمي كنند به اين خاطر است كه تعريف شامل او نمي شود زيرا در علم صرف سخن از تغيير و تغييرات اسما و افعالي مي شود و در حالي كه حرف اصلاً صلاحيت تغييرات را ندارد و همچنين بعضي از اسماء مانند حرف مي باشند از اين جهت كه تغيير ندارند و شكل ثابتي دارند مانند اسماء مبني با ذكر اين مقدمه مي خواهيم اسماء معرب را تقسيم بندي كنيم اسم به اعتبار بناء تقسيم مي شود به ثلاثي رباعي و خماسي پس اشكال نشود كه من موصوله ذا و هو اينها ثنائي هستند در جواب مي گوييم اين نوع از اسماء از بحث علم صرف خارج هستند و اسم شامل اينها نمي شود ممكن است اشكال شود از ميان اسماء معرب بعضي ثنائي و حتي تك حرفي ديده شده است دو حرفي مانند يد ، دم و ... تك حرفي مانند م الله بنا بر نظري كه گويند اصل أيمن الله بوده در جواب مي گوييم مراد ما اسماء به وضع اوليه شان اين تقسيم بندي را دارند اما كلماتي مانند دم و يد و ... در وضع اوليه شان 3 حرفي بوده اند ولي در استعمال 2 حرفي ديده شده اند پس باز هم اشكالي وارد نيست اما كلماتي مانند ذو را چه بايد كرد كه معرب هستند آيا ذو را مي گويند در اصل 3 حرفي بود ؟
در جواب سوال بعضي ها قائل به اين هستند كه ذو در اصل ذوو بوده و سه حرفي مي باشد
تذكر : اين نكته مهمي است كه در اصطلاح صرفي ما بناء ، وزن ، صيغه به يك معناست . تعريف بناء ((وزن= صيغه )) چيست مرحوم رضي كتاب شرح شافيه تعريف جامعي از بناء و وزن ارائه داده است او مي گويد المراد من بناء الكلمه و وزنها و صيغتهايصتها التي يمكن أن يشاركها فيها غيرها و هي عدد حروفها المرتبه و حركتها المعينه و سكونها مع اعتبار الحروف الزائده و الاصليه كل في موضعه فرجل مثلا علي هيئه و صفته يشاركه فيها عضدوهي كونه علي أولها مفتوح و ثانيها مغموم و أما الحروف الاخر فلا تعتبر حركته  و سكونه في البناء فرجل و رجلا علي بناء واحد كذا جمل علي بناء ضرب و ....


9 – وزن : از مبادی علم صرف و جایگاه آن در مقدمه درست است ولی یک نکته وجود دارد و اینکه جامع نبودن قواعد است چرا که در قسمت قاعده دوم این استثناء وجود دارد که در باب افتعال که ابدال صورت می گیرد و تاء باب به طاء تبدیل می شود تبطق قواعد مثلاً کلمه اصطبار وزن اش افطعال باید شود ولی افتعال درست است.
10 – تعریف صحیح معتل ، مهموز، غیر مهموز، و مضاعف و غیر مضاعف ، سالم از مبادی علم صرف است و آوردن در مقدمه درست است اما قواعد تخفیف از مسائل علم صرف است که آوردن آن در مقدمه اشکال دارد البته تعریف صحیح ، معتل و... چون در مباحث اعلال و ... می آید امکان صرف نظر کردن از آوردن در مقدمه وجود داشت تنها فایده ذکر آن در اینجا کنار هم قرار گرفتن این مباحث است.
حال با توجه به نکاتی که گفته شد تبویب پیشنهادی را برای این مباحث ذکر می کنیم .
المدخل
رئوس ثمانیه
1 – تاریخچه و انگیزه تدوین علم ادبیات : تاریخچه: امیر المومنین علی علیه السلام بواسطه آموزش اصول اولیه به ابو اسود دوئلی- انگیزه تدوین : جلوگیری از استعمال غلط و اشتباه زبان عربی و قرآن
2 – سمت «وجه تسمیه» صرف         تعریف «تغییر کردن – تغییر دادن»
3 – جنس         علوم نقلی
4 – مرتبه           لغت ، صرف، نحو، معانی
5 – تعریف : علمی است جهت تغییر لفظی و معنوی
6 – موضوع : کلمه
7 – غایت : حفظ لسان از خطا و اشتباه
8 – ابواب : اسم ، فعل



مقدمه :
1 – تعریف کلمه : لفظ مفردی که دارای معنی نباشد.

2 – تقسیم کلمه           اسم
            صرف

3 – جامد و مشتق             جامد : کلمه ای که از کلمه دیگر گرفته نشده است.
                مشتق : کلمه ای که از کلمه دیگر گرفته شده است.

4 – حروف اصلی و زائد      اصلی : حروفی که در تمام حروف هم جنس آورده شود.  
                زائد : حروفی که در بعضی حروف هم جنس آورد شود.
            ثلاثی : 3  حرف اصلی دارد            مجرد
5 – ابنیه کلمه                            مزید
            رباعی :  4 حرف اصلی دارد        مجرد        
                                مزید
            خماسی :  5 حرف اصلی دارد        مجرد
                                مزید

6 – قواعد وزن ( 6 قاعده) .

صحیح و معتل و اقسام آن
7 – تعریف اقسام کلمه از جهت         مهموز و غیر مهموز
                     مضاعف و غیر مضاعف
                    سالم و غیر سالم
                     
فعل        تعریف و تقسیم : فعل کلمه ای است که بر وقوع کار یا پدیدار شدن حالتی در زمان
        گذشته یا حال یا آینده دلالت می کند به ماضی-مضارع –امر تقسیم می شود.

        اصل فعل (مصدر) مصدر        ماضی          مضارع           امر

        معلوم و مجهول       ماضی معلوم            ماضی مجهول
                      مضارع معلوم           مضارع مجهول        مضارع امر

مقدمه                                غایب
        صیغه های فعل        مخاطب
                    متکلم
                1 – ثلاثی مجرد    
                2 – ثلاثی مزید    
مباحث بخش اول            3 - رباعی     
                        4 -  فعل صناعی و غیر متصرف ، اسم فعل
            ماضی معلوم        شیوه ساخت از مصدر
                        وزن «فَعَلَ – فَعِلَ – فَعّلَ»
                        شناخت و آشنایی صیغ
                        ضمایر  «بارز – مستر»

            مضارع معلوم        شیوه ساخت از ماضی
                        وزن  «یَفعَلّ – یَفعِلّ – یَفعّلّ »
                        شناخت و آشنایی و ساخت صیغ
                        ضمایر  «بارز – مستر»                
                        اعراب و بناء صیغ
ثلاثی مجرد
                            یَفعَلّ  
            ابواب ثلاثی مجرد    فَعَلَ     یَفعِلّ         فَعِلَ        یَفعَلّ      فَعّلَ       یَفعّلّ
                             یَفعّلّ              یَفعِلّ
            امر معلوم        شیوه ساخت
                        طریقه ساخت صیغ  «غائب – متکم – مخاطب »
                        ضمایر

            ماضی مجهول        بر وزن فّعِلَ
                        شیوه ساخت    
            مضارع مجهول        بر وزن یّفعَلّ
                        شیوه ساخت
ثلاثی مجرد        امر مجهول        لیّفعَل
                        طریقه ساخت و تغییر «حرکت – حذف» در حرف آخر
            مجهول فعل لازم        تعدیه به حرف جر
                        ضمائر متصل منصوبی مجرور
            مجهول بدون معلوم
            تتمه  14 حالت فاعل ×  14 حالت مفعول             196 حالت برای فعل متعدی



            مضاعف        تعریف : کلمه ای که فاء و عین یا عین ولام آن همجنس باشد.
                    حکم        فعل مضاعف در معرض ادغام است.
                    ادغام        واجب یا جائز یا ممتنع می باشد.
                    ماضی        در صیغه های 1 تا 5        واجب است ادغام
                            در مابقی صیغ           ممتنع است ادغام
                    مضارع        صیغه های 6 و 12        ممتنع است ادغام
                            در مابقی صیغ          واجب است ادغام
                    امر        صیغ 1 ،4 ، 7، 13 و 14  جائز است.
                            صیغه های 6 و 12  ممتنع است.
ثلاثی مجرد                         در مابقی صیغه ها      واجب است.

            مهموز        مهموز الفاء – مهموزالعین– مهموز اللام دونوع آخر مانند سالم است
                               تخفیف        وجوبی: 13 مضارع و 7 تا 12 امر معلوم
                                جواز : در مابقی صیغه ها
                                استثناء : اخذ – اکل – امر
                    سوال        در ماضی–مضارع و امر معلوم جایز است همزه عین الفعل
 به الف
                    رای       معلوم و مجهول مضارع و امر این مصدر همزه عین الفعل
 پس ثقل حرکت آن به ماقبل حذف می شود.




ثلاثی مجرد       قواعد اعلال            تعریف اعلال : تغییر حرف عله را اعلال گویند.
                    اعلال        سکونی: سه قاعده ی اول
                            قلبی       شش قاعده بعد
                            حذفی        قاعده دهم
                    تبصره بر قواعد اعلال        11 مورد
    
       مثال        واوی        دارای دو قاعده خصوصی        1- درمصدر اگر بر وزن فِعل ... .    
                                2- در مضارع معلوم اگر بر وزن یَفعِلّ ... .
            یایی        دارای قاعده خصوصی نمی باشد
      اجوف        دارای دو قاعده خصوصی       1- در مضارع معلوم چه واوی چه یایی ... .
                            2- اجوف واوی اگر در مصدر  ِ  وا قرار بگیرد .. .
      ناقص     دارای یک قاعده خصوصی         در امر و مضارع مجزوم در صیغه های 1 ،4 ، 7،
13 و 14 ... .
      لفیف         بر دو قسم است         لفیف مفروق       قواعد ناقص ومثال در آنها جاری است.
                         لفیف مقرون        فقط احکام ناقص در آنها جاری است.




ثلاثی مجرد    حالات فعل ماضی    ماضی مطلق
                    ماضی نقلی        معنا و شیوه ی ساخت
                    ماضی بعید
                    ماضی استمراری
                                            در زمان حال یا آینده استعمال شود
        حالات فعل مضارع    فعل مضارع دارای 5 خاصیت است        مثبت است
                                    مرفوع است
                                    معنای آن خبری است
معنی رابطور ساده و بدون تاکید
           بیان می کند
        فعل حال و مستقبل    معنا-طریقه ساخت – اداه
        فعل مضارع منفی        معنا- طریقه ساخت – اداه
        مضارع مجزوم        اداه و حروف جزم
                    اثر        لفظی        فعل سالم
                                فعل ناقص
                                فعل اجوف
                                فعل مضاعف
                        معنوی        لم و لما        منفی و ماضی    
                                لام امر و لا نهی        انشایی
                                اداه شرط    مختص آینده
                                        ماضی
        مضارع منصوب               حروف نصب
                    اثر          لفظی              فعل سالم
                                    فعل ناقص
                               معنوی       ان         تاویل به مصدر
                                   لن        نفی و استقبال
                                   کی        فعل مضارع علت ماقبل قرار می دهد
                                   اذن      فعل را جواب یا جزاء مطلب معهود
        مضارع استفهامی        حروف استفهام
        مضارع موکد      حروف تاکید
                  اثر    لفظی              در صیغ 1 ،4 ، 7، 13 و 14  ماقبل مفتوح می شود.
                            نون عوض رفعی می افتد
                            واو و یا ضمیر می افتد مگر ما قبل مفتوح
                            بین نون جمع مونث و تاکید الفی فاصله می شود.
                     معنوی        تاکید و مختص مستقبل
                           شرط استعمال                    
فعل ثلاثی    مقدمه        شیوه و مبدا ساخت فعل ثلاثی مزید
   مزید                تعریف ثلاثی مزید
                  احکام و قواعد
                دو قاعده ای که در ثلاثی مزید اجرا می شود.
        ابواب مشهور    افعال        قواعد و صرف صیغ
                        مصدر اجوف – رای – الحیاه و العی
                        معانی: تعدیه – دخول فاعل در وقت- وصول وقت- مفعول را دارای
                           صفتی یافتن- واجدیت- سلب- تعریض- مطاوعه- ضد معنای
                            ثلاثی مجرد – معنای ثلاثی مجرد
                تفعیل        مصادر غیرغابی    فعال-فِعال- فَِعّال- تفعال- تفعله
                        معانی: تعدیه –تکثیر- سلب- نسبت- تدریج- ضدمعنای باب افعال –
                           معنای ثلاثی مجرد
                مفاعله        مصدر غیر غابی    فِعال
                        معانی : مشارکت- تعدیه- تکثیر- معنای ثلاثی مجرد
                افتعال        هفت قاعده ی خصوصی
                        معانی: مطاوعه- مشارکت- اتخاذ- طلب- کوشش- معنای ثلاثی مجرد
                انفعال        خصوصیت
                        معنی    مطاوعه
                تَفعّل        چهار قاعده خصوصی
                        معانی : مطاوعه- تکلف- اتخاذ- طلب- تدریج- تجنب- صیرورت-
                          شکایت – معنای ثلاثی مجرد
                تفاعل        سه قاعده خصوصی    
                        معانی: مشارکت-مطاوعه- تظاهر و تشبه-تدریج- معانی ثلاثی مجرد
                افعال        خصوصیت
                        معانی: دخول فاعل در مبدآ فعل- مبالغه
                استفعال        مصدر اجوف- ماده حیی
                        معانی: طلب- تحول- مفعول را دارای صفتی یافتن – مفعول را بر صفتی
                         متصف کردن – تکلف – مطاوعه – معنای ثلاثی مجرد
                افعیلال        خصوصیت
                         معانی : تدریج – مبالغه

        ابواب غیر مشهور    قاعده خصوصی ندارند
                    معانی:  تاکید – مبالغه معنای خود
                    تعداد : 15  باب
               در بابهای 7، 8، 9، 10 و 11 قاعده اول باب تفعل جاری می شود.
               
فعل رباعی    مقدمه             تقسیمات –قاعده ساختن- صیغه ها- حالات      همانند ثلاثی مجرد
        مجرد        دارای یک وزن است
        مزید        تَفَعلُل        قاعده اول باب تفعل
                        معنی : مطاوعه
                افعنلال        معنا : مطاوعه
                افعِلّال        معنا : تاکید و مبالغه

فعل صناعی     از اسم جامدغیر مصدر        حاوی جمیع حروف اصلی اسم باشد
                        غالبا بر وزن یکی از ابواب مزید فیه می آید.
        از جمله اسمیه یا فعلیه        یک یا چند حرف از تمام یا اکثر کلمات آن جمله گرفته شود
                        غالبا بر وزن رباعی مجرد می آید

فعل غیر متصرف        تعریف : فعلی که ماضی، مضارع و امر و تمام چهارده صیغه را نداشته باشد.
            اقسام        آنهایی که امر ندارند
                    آنهایی که مضارع و امر ندارند
                    آنهایی که مضارع ندارند
                    آنهایی که ماضی و مضارع ندارند.


اسم فعل        کلمه ای که دارای اثر و معنای فعل باشد ولی وزن یکی از افعال را ندارد و بعضی از خواص اسم
        را می پذیرد .
        اقسام        به معنای فعل ماضی هستند
                به معنای فعل مضارع هستند
                به معنای فعل امر هستند.


فعل  /  قسمت مقدمه
1 – تعریف فعل جامع نیست چرا که کلمه وضعا را باید بیاورد تا بر افعالی مانند افعال انشایی دلالت کند این اشکال در تعریف فعل ماضی مضارع و امر به چشم می خورد چرا که مثلا فعل لم یذهب که از جهت معنا ماضی است اما وضعا مضارع وضع شده است.
2 – مصدر :
بحثی که در اینجا هست این است که آیا واقعاً فعل از مصدر گرفته شده است؟ اگر قرار است فعل از مصدر گرفته شده باشد یعنی مصدر اصل باشد و فعل ماضی فرع بر این اساس اصل باید به طور کامل در فرع باشد حال که می بینیم این طور نیست و مثلاً مصدر جلوس به طور کامل در جلس نیست پس نمی توان گفت فعل از مصدر گرفته شده باشد پاسخ این سئوال که فعل از چه گرفته شده است گروهی از صرفیون این چنین نظر داده اند که فعل ماضی از هیئت و ماده ساخته شده است. این حالت درباره ی فعل مضارع نیز صدق می کند و فعل مضارع از ماضی ساخته نشده است و از هیئت و ماده ساخته شده است.
3 – معلوم و مجهول :
اولین سوالی که مطرح می شود آیا جایگاه آن در مقدمه می تواند باشد یا نه همانطور که قبلاً اشاره کردیم مبادی تصوری در مقدمه قرار می گیردند جایگاه تعریف معلوم و مجهول در مقدمه صحیح است اما نکته ای که در این جا است همان طور که تعریف ملوم و مجهور را به خاطر کاربردی که در صرف داشته آورده تعریف لازم و متعددی را نیز باید بیاورد .
4 – صیغه های فعل مشکلی ندارد اما باید این نکته را توجه داشت که اوصافی مانند غائب، مخاطب، متکلم، مذکر و مونث حقیقاً صفت فاعل یا نائب فاعل هستند که مجازاً برای فعل به کار می روند حال این سئوال پیش می آید چه مجوزی برای به کار بردن معنای حقیقی مثلاً فاعل غائب در معنای مجازی مثلاً فعل غائب وجود دارد پاسخ این است که اگر مناسبتی و ارتباطی بین معنای حقیقی و مجازی وجود داشته باشد می تواند به وجود قرینه معنای مجازی را در معنای حقیقی به کار برد و بین فعل و فاعل مناسبت و ارتباط است زیرا فاعل به وجود آورده و تحقق بخشنده معنای فعل است با این توضیحات به کار بردن واژه مناسبت در عبارت و متن صرف ساده مشخص می شود.
فصل اول : ماضی معلوم : اولین نکته ای که به چشم می خورد این است که طریق به دست آوردن 14 صیغه که فقط جنبه ی آموزشی دارد آوردن آن چندان ضروری نیست و آوردن شکل صرف شده صیغه ها یادگیری آن راحت تر است و تقریبا هیچ فراگیری این قست کتاب را مطالعه نمی کند .
فصل دوم : مضارع معلوم : در مضارع هم نکته ی ماضی را داراست.
فصل سوم : ابواب ثلاثی مجرد : اگر ویژگی ابواب ذکر می شود خیلی بهتر و شاید باید ذکر می شد. واگر در کتاب صرف ساده به طور مطلق گفته است که فعل می تواند بر وزن یفعل بیاید ولی در کتاب شرح تصریف آمده : اگر فَعَلَ بخواهد بر وزن یَفعَلُ بیاید یا عین الفعل یا لام الفعل آن باید از حروف حلق باشد . سئل – یسال پس نتیجه این شد که فَعَل برای رفتن به یفعِل و یَفعُل شرطی ندارد و مطلقا می تواند بر این اوزان بیاید ولی اگر بخواهد بر وزن یفعل بیاید باید آن شرط را دارا باشد البته شازاً بعضی از افعال از این قاعده تجاوز می کنند مانند: أبی، یأبی
اگر صیغه ماضی فَعِلَ باشد
یَفعَل          اکثر    عَلِمَ - یَعلَم
یَفعِلُ         معتل            کثیر    ورث – یرث
        غیر معتل    قلیل      حسب – یَحسِبُ
اگر ماضی فَعُلَ باشد مضارع آن بر وزن یَفعُل می آید
امر    این نکته را باید درباره امر در نظر داشته باشیم که ام دو گونه است امرعام که معنای طلب دارد و شامل 14 صیغه میشود و امر خاص که برای 6 صیغه ی مخاطب است با توجه به این که گفتیم علم صرف تغییرات غیر اعرابی را بررسی می کند و تغییر صیغ غایب و متکلم از بحث صرف خارج است و نباید آورده می شد.
مجهول فعل لازم :  در کتاب صرف ساده برای مجهول کردن فعل لازم تنها راه متعددی کردن حرف جر اشاره شده است. و به راههای دیگر برای متعدی کردن فعل لازم مانند باب بردن اشاره نشده است.
مجهول بدون معلوم : اشکالی که بعضی از افراد بر این قسمت مطرح کرده اند این است که مجهول بدون معلوم بسیار کم کاربرد است و آوردن آن در کتاب صرف ضرورتی نداشت اما با اندکی ملاحظه در روایات می بینیم افعالی مانند اُغمِیَ علیه و غُشِیَ علیه در روایات ما کاربرد زیادی دارند.
مضاعف : اشکالی که در بحث به چشم می خورد این است که قواعد ادغام که از مسائل مهم صرفی به شمار می آوردن آن در پاورقی چندان درست نیست چرا که نکات خارج از مسائل یا نکات کم اهمیت را در پاورقی می آوردند و بردن این نکات در پاورقی کار درستی نیست. اشکال دیگر این است که آوردن تبصره در حالی که قواعد اعلال خوانده نشده چندان جالب نیست و بهتر است در قسمت اعلال آورده شود.
مولف محترم گفته است : ادغام در 5 صیغه اول ماضی واجب است . زیرا حرف دوم متحرک و حرف اول جائز التسکین است. استاد آدینه وند به عبارت «جائز التسکین» اشکال گرفته و گفته اند باید به جای آن گفته شود «واجب التسکین» چون ادغام در 5 صیغه اول ماضی واجب است پس حرف اول هم تسکینش واجب است (زیرا    ادغام در 5 صیغه اول ماضی، ساکن کردن حرف اول است و وقتی ادغام واجب شد، مقدمه اش نیز که ساکن کردن حرف اول است واجب می شود. مثل وضو که مقدمه نماز است. وچون نماز واجب است، وضو هم واجب می شود از باب وجوب مقدمه ی واجب) ، اشکال استاد آدینه وند چندان وارد نیست و برای توجیه آن می توان گفت، منظور از جائز ، جواز به معنای عام (در مقابل امتناع و عدم جواز) نه جواز به معنای اخص، منظور استاد آدینه وند جواز اخص (وجوب) در حالی که مولف محترم منظورشان جواز عام (در مقابل امتناع) است، و تعبیر مولف به خاطر مباحث بعدی مضاعف بهتر است.
مهموز :
مولف محترم می گوید در نوع دو و سوم «مهموز العین ومهموز اللام» دو صفحه بعد فعل سأل را که از نوع دوم مهموز العین است مطرح و قاعده ی تخفیف همزه اش را بیان می کنند و حتی در افعال از نوع سوم «مهموز اللام» نیز که مولف قاعده ی تخفیف همزه اش را بیان نمی کند تخفیف همزه وجود دارد مانند قَرَأَ که به عنوان نمونه در صیغه مفرد مذکر امر مخاطبش تخفیف همزه جریان دارد و می توان اِقرَأ را در حال وقف با تخفیف و بشکل اِقرا تلفظ کرد «حمزه وابو عمرو دو تن از قراء سبعه» در آیه ی اول و سوم سوره مبارکه علق همزه ی کلمه ی اِقرَا را در حالت وقف به الف ابدال کرده و به شکل اِقرَا خوانده اند. همان طور که اسم فاعلش یعنی قاری را با تخفیف و به شکل قاری تلفظ می کنیم یا مثلا فعل قَرَأََ وقتی به باب افعال می رود در مضارعش می توان فعل یُقرِیُ را با تخفیف و به شکل یُقری تلفظ کرد بنابراین سخن مولف محترم در نوع دوم و سوم مانند سالم است و امتیازی ندارد دست نیست نوع اول «مهموز الفاء» بیشتر محل جریان قاعده تخفیف همزه است.
از مباحث مهمی که چه خوب بود مولف محترم در بخش مهموز به آن اشاره می کرد بحث کتابت همزه است که ما به صورت مختصر آن را بیان کرده و تفصیل مطلب را به کتب مطول صرفی ارجاع می دهیم همزه در غالب موارد نیاز به کرسی یا همان پایه دارد. کرسی همزه گاهی الف است مثل : أَمَرَ  ، یاء است مثل یَئِسَ ، واو است مثل لَؤُمَ .
و گاهی بدون کرسی نوشته می شود مثل سُوءِ
کرسی همزه تابع قواعدی است که اهم آن ها در ذیل می آید .
همزه         1- در ابتدا کلمه است         دائما به صورت الف نوشته می شود که اگر قطع باشد همراه با شش کوچک (ء) و اگر وصل باشد بدون آن می آید  قطع:    أَکرَمَ - أِکرام        وصل: اِضرِب

2 – در وسط کلمه است      متحرک باشد       بصورت حرف حرکت خودش نوشته می شود. سأل- یئسَ – لَؤُم
              ساکن باشد      بصورت حرف حرکت ماقبلش نوشته میشود. بَأس- بِئس- بُؤس
3 – آخر کلمه است     ماقبلش ساکن باشد بدون پایه نوشته می شود مانند :  جُزء  - شَی ء
            ماقبلش متحرک باشد بصورت حرف حرکت ماقبلش نوشته می شود. مانند قَرَأَ- قُرِیَ
در مبادی العربیه این گونه آمده است :
متی وَقَعَت الهمزه ابتدا ءً کتبت بصوره الأ لف مطلقاً نحو  اِصبَع
اذا توسطت الهمزه وهی ساکنه کُتِبَت بحرف حرکه ماقبلها  نحو : لُؤم
و اذا توسطت و هی متحرکه تکتب بحرف حرکتها نحو : یَسألُ


قواعد عمومی اعلال :
همان طور که در مقدمه خواندیم کلمه ای که یکی از حروف اصلی آن حرف عله باشد معتل گویند حال قواعد اعلال را اگر بررسی کنیم می بینیم این قواعد فقط در حروف اصلی پیاده نمی شود و در حروف زائد نیز پیاده می شود مثلا قاوَل مجهول آن قوُول می شود پاسخ آن این است که این اشکال که بعضی افراد آن را مطرح کرده اند یک مغالطه است و پاسخ آن این است .
نکته 2 : قواعد اعلال یعنی قواعدی که تغییر حرف عله را بررسی می کنند.
حالات فعل ماضی و مضارع :
این نکته را باید در نظر داشته باشیم که از حالات فعل ماضی و مضارع در علم صرف بحث نمی شود چرا که گفتیم علم صرف تغییر لفظی و تغییر معنوی کلمه نه تغییر اعرابی در حالی که حالات فعلی ماضی، مضارع از تغییرات اعرابی است . البته غیر مبحث نون تاکید که آن بحث از مسائل صرفی است.
ثلاثی مزید : معانی باب ها جزء مسائل صرفی نیست ولی استطرادی (به مناسبت) آورده شده است.
ابواب : باب افعال : تبصره آن ناقص است چرا که در ماضی مجهول جایز است هم قواعد ادغام و هم معتل «تبصره: باب افعال که گفته بود ماده های الحیاه والعی که باب افعال رود حکم معتل فقط بر روی آن اجرا می شود که ناقص است چرا که در حالت ماضی مجهول حکم هردو اجرا می شود » .
فعل صناعی : درباره فعل صناعی یک نکته را باید در نظر داشته باشیم از اسم جامد (ذات) ساخته می شود در حالی که می گوییم بر حدث دلالت دارد این چگونه می تواند باشد پاسخ آن این است که درست است که فعل صناعی از اسم جامد گرفته میشود امابعد حدث به آن اتصاف پیدا می کند.
فعل غیر متصرف :
درباره جایگاه فعل غیر متصرف چندان قابل قبول نیست که جزء مسائل صرفی بیاید چرا که فعل غیر متصرف از مسائل علم صرف به خاطر جامد بودن خارج است و جایگاه آن به خاطر این است که از مبادی علم صرف به شمارمی آید در مقدمه است .
اسم فعل :
چند سئوال درباره علم صرف مطرح است :
1 – اسم فعل اسم است یا فعل ؟
مصنف محترم قائل به این است که اسم است ولی به صورت مختصر در فعل مطالبی نیز آورده است.
2 – چرا اسم فعل را اسم می گوییم ؟
شیخ رضی علت آن را این می داند که اسم فعل تنوین و الف و لام از علامات مخصوص اسم است را می گیرد اگر اثبات ککنیم که این دو علامت مخصوص اسم نیستند حد وسط ایشان خراب می شود. اگر کمی دقیق تر بنگریم می بینیم که ال را غیر از اسم نیز می گیرد مواردی مثل فعل جمله اسمیه و ... مانند : انتَ باالحکم الترضی حکومته این در مورد تنوین نیز صدق می کند.
پس تنوین و ال مخصوص اسم نیستند در نتیجه حد وسط شیخ و بسیاری علمای دیگر خراب شد.
حال اگر زاویه دید را تغییر دهیم و از جهت جایگاه در تقسیم کلمه به اسم فعل نگاه کنیم. می بینیم اسم فعل هم معنای مستقلی دراد و هم بر ازمنه ی ثلاثه دلالت می کند. در نتیجه باید فعل باشد. (از جهت ظاهر نیز خیلی شبیه فعل غیر متصرف است)  از جهت جایگاه هم به خاطر این که جامد است از مسائل صرفی خارج است. و جزء مبادی است. میتوان آن را در مقدمه ی فعل آورد. هرچند به این علت که از اسماء عامل است و در مسائل نحوی بحث می شود می توان به آن نیز پرداخت .



بر اثر امتزاج و از اين طريق مي خواهند ضربا  و ضربوا  را توجيه كنند كه دليل نيست كه بتوان به آن اعتنا كرد.
4- تعريف كلمه : جزء مبادي علم است كه  جايگاهش در مقدمه درست مي باشد.
5 – اقسام كلمه :
مي گويند كلمات لغت عرب  سه قسم است : اسم و فعل وحرف
اولا بايد بررسي شود كه اين تقسيم جزء‌مسائل علم نحو و صرف است يا از مبادي آنها در علم است طرح اين تقسيم درمسائل علم صرف  و نحو جايگاهي ندارد . آيا جزء مبادي علم صرف  مي باشد؟ مسلما ً‌اين بحث جزء‌مبادي مي باشد فقط بايد بررسي شود كه از مبادي  علم صرف است يا نحو يا هردو ، علت كاربردي كه در علم نحو و صرف  دارد جزء مبادي هر دو حساب مي شود در كتب منطقي آمده است : قسمت الشي : تجزئيه و تفريقه الي امور بتباينه .
با توجه  با اين كه در اين جا كلمه را به 3 قسم تقسيمم مي كنند بايد اصول تقسيم را در مورد آن بررسي كنيم « اصل سوم اصول تبويب » كه آيا اين تقسيم دارا مي باشد يا خير.
1.    ثمره  تقسيم :‌در  اين ملاك  را دارا است زيرا در علم صرف كه اين  تقسيم صورت مي گيرد اين اقسام در اين  علم احكام شان با يكديگر تفاوت دارد .
2.    تباين اقسام : در اين تقسيم اين اصل رعايت شده است .
3.    وحده اساس القسمه : اساس القسمه  به آن  جهتي گويند كه تقسيم بر اساس آن صورت مي گيرد و اين جهت بايد واحدباشد نه متعدد . بايد ببينيم اساس قسمه در اين  تقسيم چيست ؟ بايد بگوييم  كه اساس قسمه 2 مورد است تقسيم كلمه  به  اسم و فعل  و حرف  يك جهت در آن لحاظ نشده است بلكه دو جهت در آن لحاظ شده است ودرحقيقت تقسيم اين گونه است :
                       مادل علي معني مستقل
كلمه:                     
                   غيره               مادل علي الزمان
                                       غيره
جهت در تقسيم اول معنا است و جهت در تقسيم دوم داشتن زمان است پس اينكه كلمه را به اسم و فعل و حرف تقسيم مي كنند به خاطر اختصار است و اين بدين معني نيست كه جهت تقسيم واحد است  پس نتيجه ميگيريم براي رسيدن به اين اقسام دو تقسيم صورت گرفت .
4- جامعيت و مانعيت :آخرين شرط تقسيم اين است كه  اين تقسيم شامل افراد شود و غير افراد خود را خارج كند.
حال اينكه تقسيم بايد بررسي شود كه آيا اين شرط را دارد ياخير – براي اينكه  ببينيم تقسيمي چنين شرط را دارد يا خير ضابطه اي را مشخص كرده اند وآن اينكه تمام مصاديقي  كه براي مقسم مي توان لحاظ كرد را  لحاظ مي كنند .
بعد از مشخص شدن مصاديق مقسم مجموع اقسام را بررسي مي كنيم.  اگر مجموع اقسام تعداد شدن با مقسم يكي بود تعريف هم جامع است  و هم مانع .

براي تشخيص اينكه تعريف مانع است يا خير بايد به اقسان نگاه كنيم و ببينيم كه آيا تعريف مقسم برآنها صادق است ياخير ؟ به همين ترتيب اغيار راخارج مي كنيم . فقط سوال اينجاست  كه  از كجا بفهميم تقسيم جامع است يا خير ؟ ضابطه ي آن چيست؟ ممكن است در جواب بگوييم منطقيين قسمه را به 2 قسم كرده اند:
       1 قسمه ثنانيه                    عقليه
       2 تفصيليه :            
                                          استقرائيه
در جواب بايد بگوييم كه در قسمه ثنانيه و تفصيليه  اقسام جميعاً شخص مي شوند و عقل محال مي بيند كه قسم ديگري را بتوان لحاظ كرد  كه در تقسيم كلمه مي گويند از نوع تقسيم ثنائيه ويا تفضيليه عقليه است كه محال است تقسيم ديگري پيدا شود  چون دائره مدار بين نفي و اثبات است البته بعضي آمده اند  در جامعيت كلمه مناقشه كرده اند و قسم ديگري رااضافه مي كنند به نام اسم فعل و مشهور نحو يين مي گويند كه اسم فعل از اقسام اسم است.در ادامه ي تحقيق به تفصيل بررسي شده است.
پس كلمه را تقسيم به اسم و فعل و حرف مي كنند . در تعريف اسم مي گويند كلمه اي است كه معناي مستقل دارد و مقترن به زمان نيست اما فعل مقترن به زمان هست و حرف معناي مستقل ندارد و بررسي اين تعريف مي بينين وجه امتياز بين  اسم و فعل و بين حرف معناي مستقل است كه حرف ندارد پس اگر اين طور شد تمام اسماء و افعال بايد اين ملاك را داشته باشند همچنين تمام افعال ..........
2 نكته اهميت به سزائي در اين 3  تعريف  دارد
1: بررسي اينكه منظور از معناي مستقل در تعريف چيست؟
2 : واينكه آيا تمامي مصاديق اسم و فعل  اين خصوصيت را دارند
ظاهرا ً از عبارات نحوي ها بر مي آيد كه معناي مستقل را همان معناي اسمي و معناي غير مستقل را منعاي حرفي مي گويند كه در فلسفه و اصول از آن بحث مي شود.با اين وجود اين تعريف شامل اسماء موصول ، اشاره اين معناي مستقل ندارند هر چند اسم هستند
اما اين كه چرا اسم  شده اند نحوي به خاطر اين كه علامات اسم را مي گيرد واحكام اسماء رادارند و به آنها اسم مي  گويند پس اين تعريفي كه براي اسم ارائه شده درفضاي نحو  و نه در هيچ فضايي تعريف مناسبي نيست پس نتيجه اي كه گرفته مي شود اين است كه هر حرفي داراي معناي حرفي است ولي بعي از اسماء معناي آنها حرفي است. و بعضي معناي آنها اسم است پس نبايد گفت مطلقاً تمام اسماء معنايشان معناي اسمي است يعني معناي مستقل دارند پس در مقام جمع بندي يا بايدبگوييم مراد از معناي مستقل نزد نحويون يعني اين كه ركن كلام واقع شود كه فرض بعيدي است علم اصول دراين زمينه بسيار پيشرفت كرده است و مي توان از اين علم دراين زمينه استفاده كرد.
اما در افعال بايدببينيم اين تعريفي برايش كرده اندآيا صحيح  است يا خير براي جواب اين سوال بايدحقيقيت فعل را بررسي كنيم و ببينيم منظور از فعلي  كه در اصطلاح علماء ‌ادب است چيست؟ مي گويند يك فعل داريم ويك جلمه فعليه در مثال زيد ضرب مي گويند ضرب جمله فعليه است چرا كه مركب از فعل واسم است ويعني ضميري كه  در آن واقع شده كه در اين جا اين جمله فعليه خبر واقع شده است  پس صحيح نيست بگوييم خبر در اين جا فعل ضرب است چرا كه فعل از اقسام كلمه است وكلمه در تعريفش آمده  كه بايد مفرد باشد  پس فعل  بايد مفرد باشد درحاليكه  خبر در اين جا جمله است پس نتيجه اين شد كه  مابه فعل همراه فاعل فعل نمي گوييم  بلكه جمله فعليه مي گوييم حال اگر بخواهيم فعل بدون فاعل  را بررسي كنيم گفته اند كه فعل به دو قسمت  تجزيه مي شود‌:
1 . هيئت  2 :‌ماده  
پس ما به مجموع هيئت و ماده  مي گوييم فعل پس حقيقت فعل بررسي شد  مطلبي كه در پي آن  بوديم اين است كه آيا فعل معنايش مستقل است يا خير براي جواب اين سوال بايدببينيم كه هيئت و ماده آيا معناي شان مستقل است يا خير . درتبيين معناي هيئت فعل علماء اصول مي گويند يك معناي حرفي است چنانچه مرحوم مظفر دركتاب اصول فرموده  اذا قيل ترحت البئرفي دارنا بالدلو  
عده نسب مختلفه و معان غير مستقله :
احدا هما: نسبه الترح الي فالع والدال عليها هيئه الفعل المعلوم
و در ادامه مي گويد و من هنا يعلم انّ الدال علي المعاني غير المستقله ربما يكون لفظاً مستقلاً كلفظه (من ) و ( الي) و(في ) و ربما يكون هيئه في اللفظ كهيئات المشتقات والافعال و هيئات الاعراب.
پس هيئت افعال يك معناي غير مستقل و حرفي است كه ديگر اصولي ها نيزبه‌ آن اشاره دارند اما ماده فعل يعني حدث را مي گويند معناي اسمي است  و مستقل است چنان چه  مرحوم  مظفر در مثال فوق حدث يا همان ماده راجزء معناي غير مستقله نياورد بااين  وجود آيا معناي فعل مستقل است يا غير مستقل از طرفي هيئت معناي آن حرفي است وماده آن معناي اسمي است آيا بايد جانب ماده راگرفت يا هيئت را متاسفانه در اصول از اسم و حرف كه چه معنايي دارندبحث كرده اند ولي از فعل به اين  گونه مانديديم  بحث كنند كه شما به چه اعتباري مي خواهيد معناي فعل را تعيين كنيد آيا جانب هيئت را مي گيرد يا ماده را.
 6- جامد ومشتق :‌يكي از مباحثي است كه جايگاه اصلي آن در علم اشتقاق است ولي به عنوان مبادي علم صرف در اين علم مطرح مي شود ولذا چون از مبادي علم است ذكر آن درمقدمه درست است اگر به سر تا سرعلم صرف نگاهي بيندازيم  ميبينيم كه جامد ومشتق در اين اصطلاحاتي دارند كه هر كدام در بخشي قرار گرفته است.
1.    اولين اصطلاحي كه در اوائل كتب صرفي مطرح مي شود اين است كه جامدو مشتق ،  وصف كلمه واقع مي شود چنانچه دركتاب صرف ساده آمده وگفته كلمه يا جامد است يامشتق .   ودرتعريف كلمه جامد مي گويند : كلمه اي است كه از كلمه  ديگر  گرفته نشده يعني ابتداءاً از حروف الفباء گرفته شده باشند. مانند حجر،‌و علم و در تعريف كلمه ي مشتق مي گويند :كلمه اي است كه از كلمه ي ديگر گرفته شده باشند  مانند: عالم وعَلِمَ
2.    دومين اصطلاح كه در بخش اسم از علم صرف بحث مي شود اين است كه جامد و مشتق ، وصف اسم واقع مي شوند كه مي گويند اسم يا جامد است يا مشتق وبراي مشتق 8 قسم ذكر كرده اند 1: اسم فاعل  2: اسم مفعول 3 : صفت مشبهه 4 : اسم تفضيل  5 :  صيغه مبالغه  6 : اسم مكان 7 : اسم زمان 8 اسم آله
 البته  بعضي گفته اند مصدر هم قسم  9 است  كه اكثراً نپذيرفته اند .
وملاك جامد ومشتق در اين اصطلاح به گفته  برخي از صرفيون اين  است  كه جامد آن است كه از فعل مضارع گرفته نشده باشد مانند :‌رجل ،‌درهم
مشتق آن است  كه از فعل مضارع گرفت شده باشد ( برخي مانند رضي مي گويندمشتق دراين اصطلاح آن است كه  از مصدر گرفته شده باشد.)
مانند همين 8 موردي كه ذكرشد مانند عليم ،عالم ، معلوم، اعلم  پس اين دو اصطلاح نبايد باهم ديگر خلط شوند تذكر اين نكته ضروري است كه اسم جامد و مشتق در علم صرف ونحو فرق مي كند اسم جامد ومشتق به اصطلاح صرف همان بود كه ذكرش گذشت و گفتيم شامل 8 قسم مي گردد ولي در اين اصطلاح نحو وقتي مي گويند مرادشان 5 قسم است :
1:اسم فاعل  2 : اسم مفعول 3 : صفت مشتبهه 4 : صيغه مبالغه  5 :‌افعل تفضيل
به عبارت ديگر درعلم نحو ديدند يك سري  از مشتقات هستند كه تشكيل شده اند از ذات و حدث يا حدث وحدث مانند زيد قائم : براي ذات حدث والجهاد الابحر  براي حدث وحدث ونحوي چون درباره ي عوامل بحث مي كندوفقط اين پنج  تا عامل هستند وآن سه  عامل نيستند لذا هر وقتي مي گويد مشتق مرادش آن 5 مورد است البته اين طورنيست كه از اسم زمان يا اسم مكان يا اسم آلت  بحث نشود بلكه در ظرف از دو قسم اول بحث  مي شود.

7 .  حروف زائد واصلي:
 اشكالي كه به تعريف حروف زائد وارداست اين است كه گفته است حروفي است كه درتمام كلمات هم جنس آورده شود حروف اصلي است كه اين تعريف جامع نمي باشد چرا كه گاهي اوقات حروف اصلي به خاطر قواعداعلال و... قلب يا حذف ميشوند كه حداقل بايدآن رادر پاورقي ذكركرد و ( همان طور كه اين كار در كتاب صرف متوسطه انجا م شده است.)
8 : ابنيه كلمات:
نكته اي كه در رابطه ي ابنيه كلمات است اين است كه آيا اين تقسيم ويژگي هايي را كه براي تقسيم در اصول تبويب ذكر كرديم داراست ياخير در اين تقسيم مقسم كلمه است صرف گفتيم از كلمه بحث مي شود و هيئت آنرا بررسي مي كند اما ديده  ميشود در اين ميان از حرف بحث نمي كنند و چيزهايي كه مثل حرف مي باشد علت اينكه از حرف بحث نمي كنند به اين خاطر است كه تعريف شامل او نمي شود زيرا در علم صرف سخن از تغيير و تغييرات اسما و افعالي مي شود و در حالي كه حرف اصلاً صلاحيت تغييرات را ندارد و همچنين بعضي از اسماء مانند حرف مي باشند از اين جهت كه تغيير ندارند و شكل ثابتي دارند مانند اسماء مبني با ذكر اين مقدمه مي خواهيم اسماء معرب را تقسيم بندي كنيم اسم به اعتبار بناء تقسيم مي شود به ثلاثي رباعي و خماسي پس اشكال نشود كه من موصوله ذا و هو اينها ثنائي هستند در جواب مي گوييم اين نوع از اسماء از بحث علم صرف خارج هستند و اسم شامل اينها نمي شود ممكن است اشكال شود از ميان اسماء معرب بعضي ثنائي و حتي تك حرفي ديده شده است دو حرفي مانند يد ، دم و ... تك حرفي مانند م الله بنا بر نظري كه گويند اصل أيمن الله بوده در جواب مي گوييم مراد ما اسماء به وضع اوليه شان اين تقسيم بندي را دارند اما كلماتي مانند دم و يد و ... در وضع اوليه شان 3 حرفي بوده اند ولي در استعمال 2 حرفي ديده شده اند پس باز هم اشكالي وارد نيست اما كلماتي مانند ذو را چه بايد كرد كه معرب هستند آيا ذو را مي گويند در اصل 3 حرفي بود ؟
در جواب سوال بعضي ها قائل به اين هستند كه ذو در اصل ذوو بوده و سه حرفي مي باشد
تذكر : اين نكته مهمي است كه در اصطلاح صرفي ما بناء ، وزن ، صيغه به يك معناست . تعريف بناء ((وزن= صيغه )) چيست مرحوم رضي كتاب شرح شافيه تعريف جامعي از بناء و وزن ارائه داده است او مي گويد المراد من بناء الكلمه و وزنها و صيغتهايصتها التي يمكن أن يشاركها فيها غيرها و هي عدد حروفها المرتبه و حركتها المعينه و سكونها مع اعتبار الحروف الزائده و الاصليه كل في موضعه فرجل مثلا علي هيئه و صفته يشاركه فيها عضدوهي كونه علي أولها مفتوح و ثانيها مغموم و أما الحروف الاخر فلا تعتبر حركته  و سكونه في البناء فرجل و رجلا علي بناء واحد كذا جمل علي بناء ضرب و ....

 



 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.