مقالات پژوهش

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

چكيده
موضوع تحقیق حرکت عین الفعل افعال ثلاثی مجرد است. تشخیص بناء اوزان ثلاثي مجرد متشكل از يك ماضي و يك مضارع، شش مورد است كه بر اساس حركت عين الفعل دسته بندي مي شوند و اين اوزان سماعي مي باشند. هر بابي(هر بناء را باب مي گويند) داراي ويژگي هاي ساختاري و معنايي است. ويژگي هاي ساختاري يعني هر باب بر صورت و قالب  حرفي و حركتي خاصي است. ويژگي هاي معنايي يعني هر بابي از چه مصادري گرفته مي شوند و غالبا بر چه معنايي دلالت مي كنند. هدف از كار اين است كه راه هاي سريعتر رسيدن به عين الفعل افعال را بدانيم. البته در يك نگاه كلي مجموعه قوانين موجود، منسجم و جوابگوي تمام سوالات نمي باشد. در این تحقیق از کتبی مثل صرف روان، علوم العربیه، قرة الطرف، شرح شافیه(شرح رضی) و... استفاده شده است.




فهرست
چکیده
   بخش اول
کلیات
    بخش دوم
فَعَلَ
مقدمه
فصل اول: "فَعَلَ یفعَلُ"
فصل دوم: "فَعَلَ یفعَلُ"
فصل سوم: "فَعَلَ يفعِلُ"
جدول فَعَلَ
       بخش سوم
فَعِلَ
فصل اول: " فعِل یفعَلُ "
فصل دوم:"فَعِلَ یفعِلُ"
جدول فَعِلَ
      بخش چهارم
فَعُلَ
"فَعُلَ یفعُلُ"
جدول فَعُلَ
منابع




بخش اول
کلیات

در زبان عربی افعال چهار بناء دارند که یکی از این بناء ها " ثلاثی مجرد" است. افعال ثلاثی مجرد صورت های متفاوتی باهم دارند که این تفاوت ها در حرکت عین الفعل این افعال است. همانطور که می دانید تغییر حرکات در کلمات عربی بسیار حائز اهمیت است(چه نحوی چه صرفی). بنابراین، تغییر حرکت یا وجود حرکتی خاص در عین الفعل این افعال باعث ایجاد معانی جدید یا به تبع آن، باعث ایجاد خصوصیاتی در افعال می شود. ما در این تحقیق سعی داریم تا به این سولات پاسخ دهیم:
1- افعال ثلاثی مجرد چه تعداد بناء (صورت و شکل) دارند و اوزان آنها چیست؟
2- ارتباط ساختاری یا معنایی مصادر با بناء ها چگونه است؟
3- هر یک از ابواب ثلاثی مجرد چه خصوصیات ساختاری دارند؟
4- هر یک از ابواب ثلاثی مجرد چه خصوصیات معنایی دارند؟
5- آیا ارتباطی بین ابواب وجود دارد؟
6- نحوه ی تشخیص حرکت عین الفعل افعال چگونه است؟
در زبان عرب، ثلاثی مجرد ماضی دارای سه باب است که عبارتند از:"فعَل، فعَل، فعُل" و ثلاثی مجرد مضارع نیز دارای سه باب است که عبارتند از:"یفعَل، یفعِل، یفعُل". از مصدر ثلاثی مجرد که فعل ساخته می شود ماضی و مضارعش باهم یکی از شش صورت زیر است و سه صورت باقی مانده در زبان عرب استعمال نشده است.
1- فَعَلَ یفعَل                                             4- فَعِل یفعَل
2- فَعَلَ يفعُل                                             5- فَعِل یفعِل
3- فَعَل يفعِلُ                                             6- فَعُل یفعُل
نکته1) اگر از هر مصدری، فعل ثلاثی مجردی ساخته شود، لاجرم وزنش باید یکی از باب های فوق باشد، ولی وزن آن ها و مصادر آن ها قاعده ی کلی ندارند جز چند قاعده که خواهیم گفت.
نکته2)هر یک از شش صورت فوق در اصطلاح، باب گفته می شود ( مثل: بابِ " فعَل یفعَلُ"). گاهی نیز به سه صورت فعل ماضی آنها باب گفت می شود( مثل: باب " فعَل"). گاهی نیز فقط شماره باب را بیان می کنند(مثل: باب چهارم).
نکته3) مصادر بسیاری هستند که از دو باب یا سه باب یا حتی چهار باب آمده اند، همانطور در کتب لغت دیده می شود.
نکته4) گاهی برای یک فعل ماضی بیش از یک وزن استعمال شده است. در این صورت، گاهی همه ی اوزان یک معنا دارند(مانند: "سَلَخَ يسلَخُ و يسلُخُ" به معناي "پوست كندن") و گاهی معنایشان متفاوت است(مانند: "قَرِدَ يقرَدُ" به معناي " بسيار پر كنه گرديد پوست" و "قَرَدَ" يقرِدُ" به معناي "فراهم آورد و جمع كرد"). گاهی نیز یک فعل در یک وزن دو معنا دارد(مانند: "شَعَرَ" که هم به معنای" فهمیدن "و هم به معنای "شعر گفتن" آمده است.)
نکته5) بنابر گفته ی علماء صرف، بهترین و مطمئن ترین راه تشخیص حرکت عین الفعل افعال مراجعه به لغت نامه است. اما راه هایی وجود دارد که ما را در رسیدن سریع تر به هدفمان یاری می کند.



بخش دوم
فَعَلَ
مقدمه 
   
مصادري كه ماضي آن ها بر وزن"فعَل" است، مضارعشان به يكي از وزن هاي "یفعَل، یفعِل، یفعُل" مي باشد.
استعمال اين باب(فعَل) بسيار است. بعضي بر اين قائل اند كه اين باب غالبا متعدي است  اما بعضي دیگر معتقدند که اين باب هم لازم و هم متعدي استعمال شده است :
لازم: جَأَرَ         « إِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فَإِلَيْهِ تجََْرُونَ» (نحل/53)، تاب         « يَتُوبَ اللَّهُ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ» (احزاب/73)، جرَي         «كُلٌّ يجَْرِى لِأَجَلٍ مُّسَمًّی »(زمر/5)
متعدي: بَعَثَ       «  فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَه » ( بقره259)، اَوَدَ         « وَ لَا يَُودُهُ حِفْظُهُمَا » (بقره/255)، ثَنَي      « أَلَا إِنهَُّمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُواْ مِنْهُ »(هود/5)


فصل اول: "فَعَلَ یفعَلُ"
این باب هم برای لازم و هم برای متعدی استعمال شده است.
لازم: جنَح        «وَ إِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ...» (انفال 6/61) ذهَب         « فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ ...» (هود11/74)
متعدي: فضَح        «  فَلَا تَفْضَحُونِ » (حجر/68) أبَی         «إِلَّا إِبْلِيسَ أَبىَ أَن يَكُونَ مَعَ السَّجِدِينَ » (حجر/31)
ویژگی ها
هر فعلی از این باب باشد عین الفعل یا لام الفعل آن از حروف حلقی است.
حرف حقلی شش بود ای نور عین       هاء و همزه حاء و خاء و عین و غین
سأَل      «أَمْ تَسَْلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيرٌْ»(مومنون/72)، طبَع یطبَعُ      « طَبَعَ اللَّهُ عَلىَ‏ قُلُوبهِِمْ فَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ »(توبه/93)
البته باید توجه داشت که این قاعده به این معنا نیست که هر کلمه ای که عین الفعل یا لام الفعل آن حلقی باشد، از این باب است( مثل : دَخَلَ یدخُلُ که عین الفعل آن از حروف حلقی است ولی از این باب نیست.)
خلاف ضابطه مذکور، سه مورد دیده شده است که برای هر کدام توجیهی است:
1) "ابَي يابِي"         « يَأْبىَ اللَّهُ إِلَّا أَن ... » (توبه/32) كه از اين باب است است ولي عين الفعل  يا لام الفعل آن از حروف حلقي نيست. اين مورد شاذ است.
2) " رکَن یرکَنُ " که آن را از باب تداخل می دانند. تداخل یعنی فعل مذکور از دو باب یعنی یکی از "فعَل یفعُلُ" و دیگری" فعِل یفعَلُ " سپس ماضی را از اولی و مضارع را از دومی گرفته اند.
3) " قلَی یقلَی" در « مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلَی »( ضحی/3) که گفته شده است لغتی است منسوب به بنی عامر و صحیح " قلَی یقلِی" است.
نكته1) بعضی از افعال که عین الفعل یا لام افعل آن ها از حروف حلقی است از دو یا سه باب آمده اند، مثال : دمَغ یدمَغُ، یدمُغُ  ( بر دماغ زدن)/ شعَرَ یشعَرُ، یشعُرُ، یشعِرُ ( دانستن)

 


فصل دوم: " فَعَلَ يفعُلُ"
براي لازم و متعدي استعمال مي شود.
لازم: اَبَقَ         « إِذْ أَبَقَ إِلىَ الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ » (صافات/140)، بدَأ         « بَلْ بَدَا لهَُم مَّا كاَنُواْ يخُْفُونَ مِن قَبْلُ » (انعام/28)
متعدي: جَابَ         «وَ ثَمُودَ الَّذِينَ جَابُواْ الصَّخْرَ بِالْوَادِ» (فجر/9)، نَصَرَ         « فَمَنْ ذَا الَّذي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ » (آل عمران/160)
ويژگي
اين باب مي تواند بر "مبالغه دلالت" كند. منظور از مبالغه بيان غلبه ي شخصي بر ديگري در معناي مصدر فعل مورد نظر با شرايط  ذيل:
 1) از مصدر مورد نظر باب مفاعله بياورند.
 2) فعل مذكور را به شخص غالب، اسناد دهند.
 3) بعد از فاعل، دو فعل بر وزن " فعلتُهُ، اَفعُلُهُ " اگر چه فعل مورد نظر از اين باب نباشد.
 مثال: " كَرُمَ" كه از باب " فَعُلَ" است وگفته مي شود " كارَمَني زيدٌ  فكرَمتُهُ اَكرُمُهُ " يعني " زيد با من در جور و كرم رقابت كرد، سپس من او را اكرام كردم  و در اكرام به او غلبه كردم. " و در " ضَرَبَ " كه از باب " فَعَلَ يفعِلُ " است گفته   مي شود " ضارَبني عمرٌ فضرَبتُهُ اَضرُبُهُ " به ضم راء. از اين قاعده اجوف يايي، مثال واوي و ناقص يايي استثنا شده، به اين معنا كه باب اين سه فعل بر وزن اصلي مي آيد و عين الفعل مضارعش مضموم نمي شود. مثلا: وَعَدَ، " واعَدَني خالِدٌ فَوَعَدتُهُ اَعِدُهُ " هر فعلي را نمي توان به باب مغالبه برد بلكه آنچه از عرب شنيده شده متابعت مي شود. پس فعل هاي اين باب سماعي است.


فصل سوم: "فَعَلَ يفعِلُ"
هم لازم و هم متعدي استعمال شده است.
لازم: بَكَي         « فَمَا بَكَتْ عَلَيهِْمُ السَّمَاءُ وَ الْأَرْضُ وَ مَا كاَنُواْ مُنظَرِينَ » ( دخان/29 )، جَرَي        «  كُلٌّ يجَْرِى لِأَجَلٍ مُّسَمًّى  أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ » (زمر/5 )
متعدي: ثَنَي         « أَلَا إِنهَُّمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُواْ مِنْهُ » (هود/5 )، حَطَمَ         « ... لَا يحَْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ » ( نمل/18 )
ويژگي ها
اگر فاء الفعل در ماضی ، همزه یا واو باشد غالباً بر این باب می آید .مانند : أسِر یأسِر ؛ أتی یأتی ؛ وعد یعِد  و دیگر اینکه اگر ماضی فعل مضاعف و متعدی باشد غالباً بر این باب می آید. مانند : خفَّ یخِفُّ  
 نکته1) فعَل یفعِل : در صورتی که معتل العین و معتل اللام یائی باشند گاهی به معنای مغالبه می آید مانند : بایَعَنی فبِعته


ابواب

ماده    1
فعَل يفعَلُ    2
فعَل يفعُل    3
فعَل يفعِلُ
صحيح    مَنَعَ- يمنَعُ    نصَر- ينصُر    ضَرَبَ- يضرِبُ
مهموز الفا    أَهَبَ- يأهَبُ    أمَر- يأمُر    أدَبَ- يَأدِبُ
مهموز العين    سأل- يسأَلُ    نيامده    مهموز العين صحيح نيامده2
مهموز اللام    هَنَأَ- يهنَأُ    هنَأ- يهنُؤ
    هنَأَه الطعامُ- يهنِئُهُ
مضاعف    نيامده    مدَّ- يمُدّ 1    فرَّ- يفِرُّ
مثال واوي    نيامده    در لغت فصيح نيامده    وَعَدَ- يعِدُ
مثال ياي    يَفَعَ، يَنَعَ    يَمَنَ- يَيمُنُ    يَسَرَ- يَيسِرُ 3
اجوف واوي    نيامده    قال- يقُول    نيامده
اجوف يايي    نيامده    نيامده    باع- يبيع
ناقص واوي    صغَي- يصغَي    دعا- يدعو    نيامده
ناقص يايي    رعَي- يرعَي    نيامده    رمي- يرمِي
لفيف مفروق    نيامده    نيامده    وقي- يقِي
لفيف مقرون    نيامده    نيامده    عوي- يعوي، حوي- يحوي


-اگر ماضی فعل مضاعف  و لازم باشد باشد غالبا بر این باب می آید. مانند : مدَّه یمُدُّه(شرح رضي)
2-مهموز العين غير الصحيح - مهموزالعين مثال واوي-  بسيار آمده مانند: "وَأَلَ يَئِلُِ، وِأي يئِي، وأد يَإِدُ "
3- در سه باب آمده.
بخش سوم
فَعِلَ
دو باب دارد: « یفعَلُ، یفعِلُ ». اولی بسيار و دومی اندک است.
فصل اول: " فعِل یفعَلُ "
هم لازم وهم متعدی استعمل شده است.
لازم: اَذِنَ        « وَ أَذِنَتْ لِرَبهَِّا وَ حُقَّتْ » ( انشقاق/2)، حَبِطَ          «  أُوْلَئكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرََةِ » ( توبه/69)
متعدی: رَکِبَ           « وَ الخَْيْلَ وَ الْبِغَالَ وَ الْحَمِيرَ لِترَْكَبُوهَا وَ زِينَةً » ( نحل/16)، رَهِقَ          «  وَ لَا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَترٌَ وَ لَا ذِلََّّةٌ » ( یونس/26)
ویژگی ها
اغلب فعل های این باب از معانی عرضیه، رنگ ها و عیب هاست و در این معانی لازم است نه متعدی. وزن فعِل با فعُل در معانی مذکور مشترکند، مشروط به اینکه لام الفعل یاء نباشد، زیرا ناقص یایی بر وزن فعُل نيامده است( مگر "بَهُیَ" که " بَهُوَ " نیز گفته شده است. ) مثل سَقِمَ که سَقُمَ نیز داریم. یا مثل عَسِرَ که عَسُرَ نیز داریم.
معانی این باب(فَعِلَ) از این قرارند:
الف) اَعراض: یعنی حالت هایی همچون بیماری، سلامتی، اندوه و شادی که بر انسان عارض می شود، مثل: سقِمَ(بیماری)، مرِضَ(مریض شد)، سلِمَ( نجات یافت)، ردِیَ(هلاک شد)، سهِکَ( بوی بدنش بد شد)، بخِلَ(بخل ورزید)
ب) رنگ ها، مثل: شهِبَ(خاکستری شد)، صدِئَ(سیاه متمایل به قرمز شد)، قهِبَ(سفیدی که کدر شد)
ج) عیوب: یعنی نقص هایی که برای انسان است، مثل:خرِقَ(سفید شد)، حمِقَ(سفید شد)، عجِمَ(زبانش لکنت پیدا کرد)، شتِرَ(لب پایینش شکافته شد)
نکته1) این باب برای معانی غیر مذکور نیز آمده است، مثل فعل های: سمِع(شنید)، شرِب(آشامید)، شهِد(گواهی داد)، طمِع(خورد)، وسِع(گسترش یافت)

فصل دوم:"فَعِلَ یفعِلُ"
هم لازم و هم متعدی استعمال شده است.
لازم: وَرِثَ           «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» (نمل/16)
متعدی: وَسِعَ          « وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ»( بقره/255)
این وزن اندک است و فقط دو مورد از عرب شنیده شده است: مثال واوی و صحیح.
الف) مثال واوی دو گروه است:
1) آن که فتح عین الفعل در آن نیامده و عبارت است از:« وثِقَ یثِقُ، وفِقَ یفِقُ، ورِمَ یرِمُ، ولِیَ یلِی ، ورِثَ یرِثُ »
2)آنکه فتحه ی عین الفعل مضارع در آن شنیده شده است. فعل های مشهورشان: « ورِیَ یرِیُ یا یورَی، وبِقَ یبِقُ یا یَوبَقُ، وَرِعَ یرِعُ یا یورَعُ، وسِعَ یسِعُ یا یَسَعُ »  می باشد.
ب) صحیح: چهار فعل است: " حسِبَ یحسِبُ، نَعِمَ ینعِمُ، یئِسَ ییئِسُ، یَبِسُ ییبِسُ "  که در کلام فصیح، فتح ِعین الفعل مضارع آمده است؛ مثال قرآني: « لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ » (يوسف/ 78)
 نکته1)رضي الدين در شرح شافيه مي نويسد : افعال صحيح به ندرت در اين باب (فعِل) استعمال مي شوند  مانند : "حسِب يحسِبُ و نعِم ينعِمُ" و افعال مثال واوي غالباً در اين باب استعمال مي شوند( به نظر می رسد اغلب بودن استعمال مثال واوی در این باب اختلافی است چون شرح النظام مثال واوی را اغلب در"فَعَلَ يفعِلُ" دانسته است.  )؛ مانند :ورِث يَرِث ، ومِق يمِقُ
نکته2) « حسِبَ یحسَبُ » هم از باب پنجم و هم از باب چهارم استعمال شده است. البته لغت فصیح تر لغت از باب چهارم است، یعنی «حسِبَ یحسَبُ ». همانگونه که عاصم (دارای فصیح ترین قرائت از میان قرّاء سبعه است.) این مضارع این فعل را در تمامی قرآن از باب چهارم قرائت کرده است. مانند: «یحسَبُ انَّ مالَهُ اَخلَدَه »(همزه/ 3) و« لاتحسَبَنَّ الذین قُتِلوا ... »(آل عمران/169) سه تن( حمزه، ابن عامر، عاصم) از قرّاء سبعه "یحسَبُ" قرائت کردند. (قرّاء سبعه: بو عمرو علا، نافع، ابن کثیر، کسائی، حمزه، ابن عامر، عاصم)  
نکته3) "بَقِیَ" فصیح تر از "بقَی" است.
نکته4) با آنکه گفته شد "فعِل یفعُل" نداریم ولی " فَضِلَ یفضُلُ، نعِمَ ینعُمُ، مَوِتَ یمُوت، دَوِمَ یدُومُ" از عرب شنیده شده است. علمای صرف، این ها رااز باب تداخل دانسته اند و به همین دلیل است که "فَضِلَ" گاهی به فتح عین( فَضَلَ)آمده است.
نکته5) "احمد الحملاوي" در شذا العرف نيز به اين معتقد است كه اگر فعِل در معاني مرض، اندوه، رنگ و عيوب استعمال شود هميشه به صورت لازم مي آيد.
تذكر1) اگر گفته شود چرا افعال « فرِقتُهُ، فَزِعتُهُ، خَشِيتُهُ » كه از باب " فَعِلَ " هستند متعدي اند؟ در جواب بايد گفت افعال مذكور به تقدير حرف جر "مِنهُ" مي باشند، يعني" فرِقتُهُ مِنهُ، ..."
تذكر2) استقرای ناقص نشان مي دهد معنای باب پنجم همان معنای باب چهارم نيست.

ابواب


ماده    4
فعِل يفعَلُ    5
فعِل يفعِلُ
صحيح    علِمَ- یعلَمُ    حسِبَ- یحسِبُ
مهموز الفا    أرِجَ- یأرَجُ    نیامده
مهموز العين    سَئِمَ- یسأَمُ    نیامده
مهموز اللام    صَدِئَ- یصدَأُ    نیامده
مضاعف    ظَلَّ- یظُلُّ، ملَّ- یمَلُّ    نیامده
مثال واوي    وجِلَ- یوجَلُ    ورِثَ- ورِعَ- ورِمَ- وفِقَ- ولِغَ
مثال ياي    یَبِسَ- یَتِمَ    نیامده
اجوف واوي    خاف- یخافُ    نیامده
اجوف يايي    هاب- یهابُ    نیامده
ناقص واوي    رَضِیَ- یرضَی    نیامده
ناقص يايي    رَقِیَ- یرقَی    نیامده
لفيف مفروق    وَجِیَ- یوجَی    ولِیَ یلِی- ورِیَ یرِی
لفيف مقرون    غَوِیَ- قَوِیَ- عَیِیَ- دَوِیَ    نیامده


بخش چهارم
فَعُلَ
"فَعُلَ یفعُلُ"

فقط بصورت لازم استعمال شده است و فقط یک وزن برای مضارع آن وجود دارد.         « فَعُلَ یفعُلُ »
طَهُرَ        « وَ لَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتىَ‏ يَطْهُرْنَ »( بقره/222)، حَسُنَ        «  وَ حَسُنَ أُوْلَئكَ رَفِيقاً »(نسا/69)، کَبُرَ        « وَ إِن كاَنَ كَبرَُ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُم »(انعام/35)
افعالی همچون « اَدِم، سمِر، عجِف، حمِق، خرِق، عجِم، رَعِنَ» که از باب "فعِل یفعَلُ" می باشند از باب "فعُل" نیز آمده اند، پس افعال مذکور از دو باب شنیده شده اند.
ویژگی
افعال بر وزن این باب از مصادری می آید که به معنای طبایع( صفات ثابته ) یا مثل طبایع است. طبایع یعنی غرایز و اوصاف ذاتی؛ مانند: " قبُحَ(زشت شد)، کبُرَ( بزرگ شد)، صغُرَ(کوچک شد)، قصُرَ(ک.تاه شد)، طوُلَ(بلند شد)، حسُن(نیکو شد)". ومثل طبایع اوصاف عرضیّه ای است که در انسان و غیر انسان پیدا می شود وبعد از مدتی از بین می رود؛ مانند:"برُعَ( كامل شد در فضل و گذشت از يارانش )، حلُمَ( برد بار گرديد)، طهُر(پاک شد)"
بطور کلی مصادری که از آن ها صیغه ی فعل بنا می شود از جهت معنا به سه قسم تقسیم می شوند :
1) مصادری به فعلِ صادر می نمایند: " ذِهاب: رفتن – ضَرْب: زدن – اَکْل: خوردن"
2) مصادری که دلالت بر صفت زائل می نمایند: "جُوع: گرسنه – شبَع: سیر شدن – سُقْم: مریض شدن – خَجَلْ: شرم نمودن"
3) مصدری که دلالت بر صفات ثابت می نمایند و آن ها غالبا در باب " فعُل یفعُلُ" هستند؛ مانند: "عذُب عذُوبَةً: گوارا بودن – قصُر قَصْراً: کوتاه بودن – فصُحَ فَصاحةً: فصیح بودن"
 (یکی) از خصوصیات وزن فعُل این است که برای نشان دادن تعجب و مبالغه در وقوع فعل بکار می رود؛ هر چند در غیر باب مبالغه و تعجب فعل، مذکور بر وزن "فعُل" استعمال نشده باشد، که در این صورت اگر متعدی باشد، به فعل لازم تبدیل      می شود.
نکته1) (همانطور كه گفته شده بود ) گاهي فَعُل در معناي رنگ و عيب و زينت استعمال مي شود.
نکته2) فعل های زیر از باب فعُل نیست: 1)  اجوف یایی مگر "هَیُؤَ "دارای شکل و هیئت شد). 2) ناقص يايي مگر كلمه "بَهُيَ" كه بعدا ياء بخاطر ضمه ماقبل، به واو قلب شده و "بهُوَ" گفته اند.3) مضاعف مگر کلمه " لبُبَ" بنابر آنچه یونس بن حبیب ضبیّ از عرب حکایت کرده است.
نکته3) باب فعل های مضاعف از "فعَل" یا "فعِل" است.
نکته4) همانطور كه مي دانيد در كتاب هاي لغت براي مشخص كردن باب هر فعلي از علامت هاي اختصاري مخصوصي استفاده مي كنند.(مانند: جَدَفَه: ض، بريد آن را: "ض" اينجا به معناي آن است كه اين فعل در باب سوم( فعَلَ يفعِلُ ) است.)
علامت هاي اختصاري مشخص شده در كتب المنجد و علوم عربيه فقط در يك باب باهم متفاوت اند و آن هم باب چهارم است كه المنجد  با علامت اختصاري "ف" آن را نشان مي دهد، اما علوم العربيه  "ع" را براي اين باب مشخص كرده است.

ابواب


ماده           
فعُل يفعُلُ
صحيح    شرُفَ- يشرُفُ
مهموز الفا    اسَلَ- يأسَلُ
مهموز العين    لؤُمَ- يَلؤُمُ
مهموز اللام    بطُؤَ- يبطُؤُ
مضاعف     لبَّ- حبَّ
مثال واوي    وجُهَ- يوجُهُ
مثال ياي     نيامده
اجوف واوي    نيامده
اجوف يايي    نيامده1
ناقص واوي    رخُوَ يرخُو- سرُوَ يسرُو
ناقص يايي    فقط"نهُوَ" آمده كه " نهُيَ" بوده2
لفيف مفروق    نيامده
لفيف مقرون    نيامده


1-البته با استناد به صرف روان "هَيُؤَ" از اين باب براي اجوف يايي استعمال شده است.
2- به نظر مي رسد اين مطلب اشتباه باشد و همانطور كه صرف روان بيان كرده است " بَهُيَ" باشد.


منابع:
1- علوم العربيه، سيد هاشم حسيني، جلد 1، چاپ اول( تابستان 84)، ناشر: نشر اخلاق
2- جامع الدروس العربيه، مصطفي الغلايّيني، چاپ اول، سال انتشار: 2004 میلادی ، ناشر: دارالکوخ
3- درسنامه ي صرف، علي عرب خراساني، چاپ دوم، سال انتشار: تابستان 1389، ناشر: انتشارات نشر المصطفي
4- تصاريف، محمد حسين محمدي، چاپ اول، سال انتشار: 1388، ناشر: انتشارات دار العلم
5- صرف روان، احمد امين شيرازي، جلد 3، چاپ اول، سال انتشار: 1385، ناشر: بوستان کتاب
6- شرح نظام، حسن بن محمد النیسابوری(النظام)، چاپ هفتم، سال انتشار:1386، ناشر: مکتب العزیزی
7- شرح شافيه ابن الحاجب، الشيخ رضي الدين محمد بن الحسن الاستر آبادي، ناشر: دار الکتب العلمیه، سال انتشار: 1975 میلادی، چاپ لبنان(بیروت)
8- شذا العرف، احمد الحملاوی، چاپ دوم، سال انتشار: 2003 میلادی، ناشر: موسسه انوار الهدی للطابعة و النشر
9- فرهنگ بزرگ جامع نوين ترجمه المنجد، احمد سیاح، چاپ 7 ،سال انتشار: 1387، ناشر: انتشارات اسلام
10- قرَّةُ الطَّرف، سيد محمد زکی جعفری،چاپ اول، سال انتشار: 1385، ناشر: موسسه دار الحجة (عج)


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.