مقالات پژوهش

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

تقديم به مولايمان...
آقايم،‌ پژوهشي ناچيز است اما كرامت تو دست رد به آن نمي زند...





تقدیم
با تشكر و تقدير از اساتيد محترم كه اينجانب را در پيشبرد اين پژوهش ياري نمودند؛ ‌استاد فروتن و استاد حسيني ناظر به خصوص استاد جليل¬القدر و بزرگوار جناب آقاي عزيزيان(دامت برکاتهم).

 


چکیده
یکی از تقسیمات اسم، تقسیم آن به ذات و معناست.
 اسم ذات اسمی است که مدلولش در تحقق وابسته به غیر نیست و قائم به نفس است و اسم معنا نیز اسمی است که در تحقق مدلولش به غیر وابسته است.
همچنان که در تعریف اسم ذات و معنا مشخص شد، این مسئله بحثی بر سر کیفیت وجود مسمّی است و به هیئت و ساختار کلمه مربوط نمی شود براین اساس می توان دریافت که این مسئله گزاره¬ای صرفی نیست و با توجه به اینکه با بحث وجود مرتبط است و مسئله ی وجود گزاره ای فلسفی است این بحث نیز گزاره ای فلسفی است.
البته طرح این موضوع در صرف، نیاز است، چرا که در تعریف مفاهیم جامد و مشتق و موصوف و صفت صرفی به آن نیازمندیم. از این رو صرفیون این مسئله را به عنوان یک مبدأ تصوری علم صرف در میان دیگر مباحث جای داده اند.
در تقسیم اسم به ذات و معنا نظرات مختلفی وجود دارد اما اگر آنگونه که فیلسوفان در این مطلب دقت عقلی نموده اند بیاندیشیم درمی¬یابیم که در یک تقسیم ثنایی با توجه به کیفیت وجود مسمای اسامی می توان تمام اسامی را به ذات و معنا قسم بندی نمود، یعنی آن دسته اسامی که بر ذات دلالت دارند را اسم ذات و آن دسته را که به عرض دلالت دارند را اسم معنا دانست.
    

فهرست مطالب
چكيده   
مقدمه   
فصل اول(تعريف و جايگاه)
جايگاه   
تعريف   
فصل دوم(تقسيمات و شرايط آن ها)
تقسيم   
شرايط تقسيم
فايده در علم صرف   
اعتبارات تقسيم   
فصل سوم(مصاديق اسم معنا)   
نتیجه   
فهرست منابع   

مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس پروردگار یگانه را سزاست که ما را خلعت خلقت بیاراست و در این خلقت عظیم توفیق تحصیل علوم دینی را به ما عطا فرمود، و سلام و درود بر فرستادگان گرامی اش به ویژه خاتم آنان، و عترت پاکش خاصه امام منتظر -عجل الله تعالی فرجه الشریف- باد که چراغ هدایت بشریت به سوی کمال و سعادتند.
مسئله ی اسم ذات و معنا یکی از تقسیمات اسم است که در کتب مختلف صرفی مطرح شده و نظرات مختلفی درباره ی آن ارائه شده است.
شاید در نگاه اول این تقسیم ساده و بی اهمیت جلوه دهد اما اگر گردشی در کتب صرفی داشته باشیم و نظرات و دلایل مؤلفان آن ها را ببینیم ابعاد این مسئله را درمی یابیم و پیچیدگی آن برایمان روشن می شود. ازسویی اهمیت این بحث اجازه ی رها کردن آن و بسنده کردن به چند خطی که صرف ساده در این باب نظر داده را نمی دهد، چرا که اگر این مسئله برای محصل روشن نشود نه تنها در درک و فهم برخی گزاره های صرفی دچار مشکل می شود بلکه در برخی گزاره های علومی مانند اصول و فلسفه نیز به برخی مشکلات و کج فهمی ها مبتلا می شود.
نوشته ی حاضر پژوهشی است در مسئله ی اسم ذات و معنا و پاسخ به این پرسش که:« مفاد اسم ذات و معنا چیست؟» در این پژوهش برای روشن شدن ابعاد مختلف این بحث سؤالاتی که در این باب مطرح است پاسخ داده شده است، که این سؤالات عبارتند از:
-    معنای ذات و معنا چیست؟
-    با توجه به معنای ذات و معنا تعریف اسم ذات و اسم معنا چیست؟
-    ملاک قیام به نفس در تعریف اسم ذات و معنا چیست؟
-    جایگاه اسم ذات و معنا در علم صرف کجاست؟
-    اصالتاً اسم ذات و معنا مربوط به کدام علم است؟
-    صحیح ترین تقسیم برای قسم بندی اسم به ذات و معنا کدام است؟
-    شرایط این تقسیم چیست؟(جهت، فایده)
-    مقسم این تقسیم چیست؟
-    مصادیق اسم معنا چیست؟
لازم به ذکر است در پاسخ به این سؤالات شیوه ی تحلیلی در پیش گرفته شده و سخن صرفیون با دلایل عقلی سنجیده شده است.
علی جاودان فرد
مدرسه علمیه حقانی
سال تحصیلی89-90


جایگاه
می دانیم که علم صرف به بررسی هیئت کلمه می پردازد و با توجه به هیئت کلمات، آن ها را تقسیم می کند. اما با دقت در این تقسیم در می¬یابیم اعتباری که این تقسیم بنا¬بر¬آن انجام گرفته از مسائل مربوط به هیئت کلمه نیست بلکه مرتبط با بحث وجود و کیفیت آن است. از سویی باید دانست که مباحث مربوط به وجود و کیفیت وجود به علم فلسفه مربوط می شود. با این دو مقدمه می توان اصالت این تقسیم را فلسفی دانست.
مشخص شد که این مسئله(تقسیم اسم به ذات و معنا) اصالتاً گزاره ای فلسفی است اما ممکن است این سؤال پیش آید که:« علت ذکر این مسئله در صرف و نحو چیست؟» در پاسخ این سؤال باید گفت: درست است که این مسئله ادبی نیست اما به خاطر فایده ای که در ادبیات داشته آن را وارد صرف و نحو کرده اند، اما نه به عنوان یک گزاره ادبی بلکه به عنوان یکی از مبادی تصوری ادبیات  .

تعریف
برای تعریف «اسم ذات» و «اسم معنا» باید در ابتدا دو مفهوم «ذات» و «معنی» را تعریف کنیم. البته باید در نظر داشت که این تعریف را باید از فلسفه بخواهیم:
-    ذات(عین): آنچه در تحقق و وجود خود نیاز به غیر ندارد(قائم به نفس است).
-    معنی(حدث/عرض): آنچه در تحقق و وجود خود به غیر نیاز دارد(قائم به غیر است).
بنا بر این دو تعریف، اسم ذات و اسم معنا را می توان اینگونه تعریف نمود:
-    اسم ذات: اسمی که مدلولش در تحقق و وجود قائم به نفس است.
-    اسم معنی: اسمی که مدلولش در تحقق و وجود قائم به غیر است.
نقطه مجهولی که ممکن است در تعاریف فوق به چشم بخورد این است که:«ملاک قیام به نفس یا قیام به غیر چیست؟»
در اینجا دو نظر وجود دارد:
نظر اول:
برخی ادیبان ملاکی برای قائم به نفس و قائم به غیر بودن ارائه کرده اند؛ آنچه را که دارای جسم بوده و محسوس باشد قائم به نفس و آنچه را که دارای جسم نبوده و محسوس نیست و تنها با عقل ادراک می شود قائم به غیر دانسته اند .
نظر دوم:
فیلسوفان می گویند آنچه دارای جوهر است قائم به نفس و آنچه جوهر نداشته باشد قائم به غیر است .

با بررسی دو نظر به این نتیجه می رسیم که سخن فیلسوفان صحیح است و نظر ادیبان بی اشکال نیست. یکی از اشکالاتی که به سخن ادیبان وارد می شود این است که آن ها با ملاک خود عالم ورای ماده را در نظر نگرفته اند، به طور مثال، نام مبارک باری تعالی در زمره¬ی اسم معنی قرار می گیرد (چرا که خداوند متعال جسم ندارد و غیر قابل ادراک با حواس است) در حالی که می دانیم باری تعالی  وجودی قائم به نفس دارد.

تقسیم
اگر به کتب صرفی نگاهی بیندازیم در مجموع چند تقسیم را مشاهده می کنیم:
تقسیم اول :



تقسیم دوم :
 
تقسیم سوم :
 
تقسیم چهارم :
 

همان طور که مشاهده کردید برای تقسیم اسم به ذات و معنا تقسیمات مختلفی وجود دارد. اما آنچه در این قسم بندی باید مورد توجه قرار گیرد این است که این مسئله بحثی بر سر کیفیتِ وجودِ مسمّی است. بنابراین اگر بخواهیم اسمی را از نظر کیفیتِ وجودِ مدلولش تقسیم کنیم ابتدا باید تقسیمِ وجود و کیفیتِ وجود را در عالم حقیقت بدانیم سپس اسم را با توجه به آن تقسیم نماییم. در یک تقسیم عقلی وجود را چنین تقسیم نموداند :


 ازسویی چون تمام وجود به ذات و عرض(معنی) تقسیم می شود و مسمّای برخي اسامی، موجودات¬اند مقسم این تقسیم در بحث اسم، تمام اسامي وجودي است.حال بر اساس نکته مذکور و تقسیم فوق اسم را به اسم ذات و معنی تقسیم می کنند:



با توجه به آنچه گفته شد، می توان زید، عمرو، ضارب و ناصر را اسم ذات و فهم، مفهوم را اسم معنی دانست. سؤالی که در اینجا پیش می آید این است که:«تفاوت زید و عمرو با ضارب و ناصر چیست؟ تفاوت فهم با مفهوم چیست؟» در پاسخ باید گفت: عرب برای بیان ذات و حدث از دو اعتبار برای اسم¬گزاری استفاده می¬کند؛ آنگاه که می¬خواهد ذات را بدون در نظر گرفتن حالت او معرفی کند او را زید و عمرو و آنگاه که می خواهد ذات را همراه با حالتش بیات کند او را ضارب و ناصر می خواندآنگاه که می خواهد حدثی را بدون در نظر گرفتن حالت او بیان کند آن را به صورت فهم و آنگاه که می¬خواهد حدثی را با در نظر گرفتن حالتش بیان کند آن را به صورت مفهوم بیان می کند. در تمام حالاتِ اسم ذات، عرب می¬خواهد به ذات اشاره کند اما گاهی حدثی را به او نسبت می دهد و گاهی او را مجرد از حدث بیان می کند، و همچنین است در اسم معنی، گاهی به حدث موجود حدث دیگری نسبت می¬دهد و گاهی او ار مجرد از حدث دیگر بیان می کند، بنا براین، تقسیم بالا را می توان اینگونه تکمیل نمود:



در این بحث تقسیم دیگری وجود دارد که در کتاب صمدیه آمده است :


در نگاه اول شاید این تقسیم با تقسیم قبل متفاوت به نظر برسد،  اما با کمی دقت در میابیم که این تقسیم همان تقسیم قبل است. در این اینجا برای سهولت یادگیری و اختصار ، دو اعتبارِ  تقسیم در هم ادغام شده و تقسیم به این صورت درآمده است.

فایده در علم صرف
یکی از شرایط تقسیم دارای فایده بودن آن است. فایده ی این تقسیم در علم صرف هنگام مواجهه با تعریف مشتق نمایان می شود. به تعریف مشتق دقت کنید:
«آنچه از کلمه ی دیگری گرفته شده باشد و به ذات و حدث دلالت نماید.»
در تعریف مشتق به مفاهیمی برخورد می کنیم که باید از قبل برای ما روشن شده باشند. دو مفهوم از مفاهیم موجود در تعریف مشتق ذات و معناست که این مسئله( تقسیم اسم به ذات و معنا و تعریف اسم ذات و اسم معنا) برای روشن کردن این دو مفهوم و در نتیجه کمک به درک و فهم بهتر تعریف مشتق، به عنوان یک مبدأ تصوری در علم صرف مطرح شده است.

اعتبارات تقسیم
اعتبارات این تقسیم از مجموع مطالبی که در بخش تقسیم مطرح شد روشن است اما به خاطر اهمیت و تبیین کامل جهات این تقسیم بابی جداگانه برای آن باز کردیم.
دانستیم که اسم را به اعتبار دلالت بر وجودِ قائم به ذات یا وجودِ قائم به غیر  به اسم ذات و اسم معنی تقسیم می کنند. و اسم ذات و معنی را به اعتبار اینکه به آن ها حدثی نسبت داده شده یا حدثی نسبت داده نشده به جامد و مشتق تقسیم می کنند.

مصاديق اسم ذات و معنا
همان طور که در تعریف مشخص شد اسم ذات بر جوهر ها و اسم معنا بر عرضیات دلالت می کنند. نکته ای در مورد اسماء اشاره، موصول، شرط و استفهام و ضمایر وجود دارد که لازم به ذکر است:
-    همانطور که دانستیم، مقسم این تقسیم اسامی وجودی هستند یعنی اسمائی که بر وجود دلالت دارند، بنا براین اسماء شرط و استفهام که مختص انشاء هستند از این تقسیم خارج اند.
-    اسماء اشاره و موصولات و ضمایر با توجه به مشار الیه، صله و مرجع خود معنا پیدا می کنند و معنای فی نفسه ندارند بنابراین این دسته از اسامی به دلیل نداشتن معنای فی نفسه از این تقسیم خارج اند.
اسامی ذات و معنا در سورها ی مبارکه «همزه» و «نصر»


نتیجه
اسامی وجودی به اعتبار کیفیت وجود مدلول به ذات و معنا تقسیم می شوند، با توجه به اینکه این تقسیم بحثی بر سر کیفیت وجود مسمای اسامی است، می توان گفت این مسئله گزاره ای فلسفی است. اما ورود این بحث فلسفی به صرف به خاطر فایده ی آن بوده است، که فایده آن کمک به تفهیم تعریف مشتق است.
در تعریف اسم ذات و معنا مناقشه ای نیست (اجماع بر این است که اسم ذات اسمی است که مدلول آن قائم به نفس باشدو اسم معنا اسمی است که مدلول آن قائم به غیر باشد)، اما در تعیین ملاک قیام به نفس و قیام به غیر نظرات مختلف است که بر اساس یکسری دلایل منطقی نظر فیلسوفان -که می گویند: آنچه دارای جوهر است قائم به نفس و آنچه دارای جوهر نیست قائم به غیر است- قبول واقع می شود.
مورد اختلافی دیگر در بحث ذات و معنا چگونگی تقسیم اسم به ذات و معنا است. که با یک دید منطقی همان تقسیم که می گوید: اسم وجودی تقسیم می شود به ذات و معنا پذیرفته می شود. 

 


فهرست منابع
قرآن کریم
1.    --- . جامع المقدمات. شانزدهم. قم. هجرت. 1383
2.    أبو الفتح ناصر الدين بن عبد السيدبن علي بن المطرز. تحقيق : محمود فاخوري و عبدالحميد مختار. المغرب في ترتيب المعرب. اول. حلب. مكتبة أسامة بن زيد. 1979م
3.    البهاء العاملي. الکشکول. تهران. بی نا. اول. 1266هـ
4.    خلیل بن احمد فراهیدی.تحقیق:مهدی المخزومی و ابراهیم السامرائی. کتاب العین. دوم.قم. اسوه. 1425هـ
5.    طباطبايي. محمد رضا. صرف ساده. پنجاه و ششم. قم. دارالعلم. 1382
6.    عباس حسن. النحو الوافي. تهران. ناصر خسرو. بی تا
7.    عبد المتعال الصعيدي. بغية الايضاح لتلخيص المفتاح في علوم البلاغة. هفدهم. مكتبة الآداب. 1426هـ
8.    عبد اللطیف السعید. قواعد اللغة العربیة المبسطة. سوم. 2006م
9.    علی ابن محمد بن علی الجرجانی. تحقیق: ابراهیم الأبیاری. التعریفات. اول. بیروت. دارالکتاب العربی. 1405هـ
10.    على الجارم و مصطفي أمين. النحو الواضح في قواعد اللغة العربية. حوراء. بی تا
11.    عبد الله بن صالح الفوزان. دليل السالك إلى ألفية ابن مالك. بی نا. بی تا
12.    فخرالدين قباوة. تصريف الأسماء و الأفعال. دوم. بيروت. مكتبة المعارف. 1408هـ
13.    فیومی. المصباح المنیر. اول. بیروت.دارالکتب العلمیة. 1994م
14.    محمدي. محمد حسين. تصاريف(شرح صرف ساده). اول. قم. شميم قلم. 1387
15.    مدرس افغاني. الكلام المفيد في شرح الصمدية. قم. هجرت.
16.    مرتضی مطهری. مجموعه آثار. هفتم. تهران. صدرا. 1384
17.    مصطفي الغلاييني. جامع الدروس العربيه. اول. دارالكوخ. 1425هـ ق
18.    مظفر. محمد رضا. اصول فقه. سوم. نجف. دارالنعمان. 1390هـ ق
19.    يوسف عبد الله الجوارنة. بحوث في اللغة. بی نا. بی تا
20.    گروه م‍ؤلفان. موسوعة العربية العالمية. بر گرفته از: www.mawsoah.net

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.