مقالات پژوهش

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 


    تقديم و تشكر:
خداوند عليم وحكيم را شكر گذارم كه به لطف و رحمتش و درسايه الطاف و توجهات مولا و سرورمان حضرت بقية الله(عج)ارواحنا له الفداء مرا موفق داشت به اتمام اين تحقيق تا بتوانم اين تحقيق را جهت خدمت به خوانندگان وطلاب گرامي ارائه كنم.اين تحقيق را تقديم مي كنم به تمام كساني كه براي بنده زحمات فراواني كشيده اند.
در اينجا جاي دارد از كساني كه مرا در مسير تدوين اين تحقيق ياري كرده اند سپاس و قدرداني كنم؛از راهنمايي ها و زحمتهاي بي دريغ اساتيد محترمم مخصوصاٌ حجج الاسلام والمسلمين حاج آقاي عزيزيان وحاج آقاي فروتن(دامت افاضاتهما)و كليه كساني كه اين حقير را درمسير رشد معنوي وعلمي همراهي كرده اند بالاخص استاد زحمتكش وعزيزم حاج آقاي كفيل(دامت بركاته) .
اميدوارم اين قليل مورد عنايت ورضايت ذات حق تعالي وهمچنين مولايمان حضرت حجة بن الحسن(عج) قرار گيرد.

الحمد لله رب العالمين والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
           

چكيده:
اسم فاعل:اسمي است كه دلالت كند بر آنچه كه فعل يا حالتي بوسيله ي او ايجاد شده بر معناي حدوث.
صفت مشبهه:اسمي است كه دلالت كند بر صفتي و صاحب آن صفت و ثبوت آن صفت براي صاحبش.
صيغه مبالغه:اسمي است كه دلالت كند بر كسي كه حدث يا حالتي از او به كثرت اتفاق مي افتد.
ثبوتي كه در صفت مشبهه مطرح است فقط به معناي اتصاف ذات است به صفت، و در مقابل،حدوثي كه در معناي اسم فاعل مطرح است خبر ميدهد كه شخصي حدث يا حالتي را ايجاد كرده است بدون اينكه صفتي را به او اتصاف دهد.در حدوث و ثبوت استمرار حضور ذاتي(حضور وضعي) ندارد؛چون استمرار، قيدي است براي صفت واستمرار(تكرار حدث در ازمنه ثلاثه)،ثبوت آور نيست.
اهم شباهتهاي اين سه مشتق از جهات زير است :
1)اشتقاق         2)دلالت بر حدث وصاحبش            3)استعمال صيغ              4)تعداد صيغه

تفاوتهاي اين سه مشتق از جهات زير است :
1)ساخت و اشتقاق       2)تطابق يا عدم تطابق وزنشان با مشتق منهم     3)تقدم يا عدم تقدم منصوبشان بر آنها
4)اجنبي يا سببي بودن معمولشان      5)مخالفت يا عدم مخالفت با فعلي كه از آن مشتق ميشوند در عمل كردن        
 6)جواز يا عدم جواز در حذف كردنشان و ابقاء عملشان      7)جواز يا عدم جواز در حذف موصوفشان         
  8)جواز يا عدم جواز در فاصله افتادن بين خود و معمولشان
  9)جواز يا عدم جواز بر اتباع مجرور بر محل   
 10)حدوث و ثبوت         
 11)وقوع يا عدم وقوعشان به عنوان صله براي الف ولام
12)تقيد يا عدم تقيد در عمل نمودن،به زمان           
  13)توانايي يا عدم توانايي در تابع آوردن برايشان
*تفصيل مطالب بالا در فصول و بخشهاي پيش رو خواهد آمد.


فهرست
مقدمه   
بخش اول :تعريف اسم فاعل،صفت مشبهه وصيغه مبالغه
فصل   1:ذكر تعاريف
فصل 2:بررسي قيود تعاريف
بخش دوم :شباهتها وتفاوتها
فصل 1:شباهتها
فصل2:تفاوتها  
منابع 

 

 

مقدمه:
الحمد الله لأول بلا أول كان قبله ولآخر بلا آخر يكون بعده الذي قصرت عن رؤيته أبصار الناظرين و عجزت عن نعته أوهام الواصفين ؛
والصلو‌ة علي سيد المرسلين محمد واهل بيته :الذين هم حملة علم القرآن وبهم اخرج الله عباده من ظلمات الكفر إلي نور الإيمان.اللهم صل علي محمد وآله،يا ذالحكمة والبيان،إحفظ بياننا عن الشين ولساننا عن المين ،آمين يا خير المسؤولين.
هدف از نگارش اين تحقيق ارائه تصويري روشن از اسم فاعل،صفت مشبهه و صيغه مبالغه است.به جهت پيچيده وگسترده بودن مطالب مورد بحث در مورد اين سه مشتق برخي كتب صرفي ونحوي از ارائه جزئيات در مورد آنها خودداري وبه ذكر كليات بسنده كرده اند.در اينجاست كه نقاط مبهمي در مورد اين مشتقات بوجود مي آيد كه نياز به روشنگري دارد.به عنوان مثال: آيا صيغه مبالغه همان اسم فاعل است يا نه؟ اصلا صيغه مبالغه درست است يا اسم مبالغه؟
دراين تحقيق سعي شده است با بررسي نظرات مختلف در مورد سؤالاتي كه حول محور اين موضوع پيش مي آيد و در نهايت جمع بندي اين نظرات توضيحات بيشتري براي استفاده خوانندگان وطلاب گرامي ارائه شود.
سؤالاتي كه حول محور اين موضوع پيش مي آيند،عبارتند از :
*شباهتهاوتفاوتهاي اين مشتقات در چيست؟
1)تعريف صحيح هركدام ازاين مشتقات چيست؟
2)آياصفت مشبهه همان اسم فاعل است؟
3)آيا صيغه  مبالغه همان اسم فاعل است؟
4)حدوث وثبوت يعني چه؟
5)آيا ممكن است يكي از اين مشتقات بر وزن ديگري درآيد؟
6)اگرممكن است كه يكي ازاين مشتقات بروزن ديگري درآيد،امكان تشخيص آن چگونه است؟

بخش اول :
 تعريف اسم فاعل،

صفت مشبهه

و صيغه مبالغه

    

    فصل اول:تعاريف

اسم فاعل:

1)آن اسمي است كه مشتق شده از فعل كسي كه قوام فعل از اوست ؛و دلالت برحدث مي كند.يعني اسم فاعل مانند مصدر دلالت برتحقق ندارد بلكه تنها به[قيام]‌ [حدث با ذات]دلالت مي كند.
2)«ما دل علي حدث و فاعله علي معني الحدوث». يعني اسم فاعل،اسمي است كه برحدث و فاعل آن بر وجه حدوث دلالت دارد.
3)«كلمة تدل علي ذات و حدث علي وجه صدور نحو:«ضارب وناصر»،أو الاتصاف نحو:«طاهر وعالم» يعني اسم فاعل،كلمه ايست كه دلالت مي كند بر ذات و حدثي بر وجه صدور(حدوث) مانند:«ضارب و ناصر»،يا اتصاف،مثل:«طاهر و عالم».
4)اسمي است كه از فعل مضارع معلوم گرفته مي شود تا دلالت كند بر كسي كه فعل بوسيله او حاصل مي شود آن هم به معناي حدوث نه بمعناي ثبوت .
5)آن است که دلالت کند هم بر حدث وهم برفاعل حدث واين دلالت بطورتجددي وغيرثبوت است.مثلا:ضارب هم دلالت می کند بر زدن و هم بر کسی که زدن ازاو صادر شده است وهم دلالت می کند که زدن حادث بوده و مستمر نيست.
6)اسمی است که دلالت می کند بر آنکه فعلی از او واقع شده يا حالتی از او قائم شده بر وجه حدوث.
7)اسمی است که فعل از او صادر يا حالتی بوسيله او ايجاد می شود حدوثاً نه دواماً.
8)آن است كه دلالت كند بر آنچه كه فعل از او صادر يا حالتي بوسيله او ايجاد شده باشد حدوثاً نه دواماً

صفت مشبهه  :
1)صيغه اي است كه از فعل لازم مشتق مي شود براي دلالت بر ثبوت.مانند:«حسن و كريم»
2)صفت مشبهه دلالت مي كند بر حدث و فاعل حدث به نحو استمرار و ثبوت مثل:«شريف»كه هم دلالت ميكند بر«شرف» و هم صاحب شرف و مي فهماند كه شريف بودن اين شخص استمرار و ثبوت دارد.
3)آن چيزي است كه دلالت كند برصفتي(حدثي) و صاحب آن صفت(حدث) و ثبوت اين صفت براي او.مانند:«شريف»
4)صفتي است كه در موصوف ثابت باشد،مانند:«شريف»و«شجاع».(صفت مشبهه غالباً از فعل لازم گرفته مي شود و لازم نيست صفت مشبهه مقيد بزمان حال و يا استقبال باشد زيرا حال و استقبال از خواص حدوثي است و بر همين پايه واساس لازم نيست مدلول صفت مشبهه همراه با زمان استعمال گردد زيرا مقصودمان در مثال«زيدٌ حسنٌ وجهُهُ»استمرار ثبوت نيكوئي براي«زيد»است.
5)از فعل لازم(فعل كسي كه قيام فعل به اوست) مشتق شده است و بر قيام صفتي با ذات بر سبيل ثبوت دلالت مي كند.
6)اسمي است كه از فعل لازم مشتق ميشود تا دلالت كند بر كسي كه قائم است فعل بر او بر معني ثبوت.
7)اسم مشتقي است كه دلالت مي كند بر ذات متصف به حدثي بر معناي ثبوت.
8)آن چيزي است كه دلالت كند بر صفتي وصاحب آن صفت وثبوت آن صفت براي صاحبش و غالباً بر معناي فاعل است،مانند«كريم» وقليلاً بر معناي مفعول نيز مي آيدمانند:«عليل».
    
صيغه مبالغه :
1)صفتي است به معناي اسم فاعل كه دلالت مي كند بر زيادت وصف در موصوفش.
2)آن چيزي است كه صادر مي شود از او فعلي يا قائم مي شود بوسيله او وصفي كثيراً،مانند:«علّام»(مَنْ يَكْثُرُ عِلْمَهُ)
3)«هي كأسم الفاعل في جميع الأوصاف مع اختلاف في الصيغه» يعني:صيغه مبالغه در تمام اوصاف مانند اسم فاعل است وفقط در صيغه با هم اختلاف دارند.
4)اسم مشتقي است به معناي اسم فاعل همراه با دلالتش بر كثرت اتصاف صاحبش به حدث.
5)آن چيزي است كه دلالت كند بر كسي كه صدور فعل يا قيام وصف از او به كثرت اتفاق مي افتد.



   
فصل دوم:بررسي قيود تعاريف
مقدمه:

در روند ارائه تعاريف از كتب مختلف براي اين سه مشتق به قيود و مواردي در اين تعاريف بر مي خوريم كه براي روشن شدن ماهيت اين مشتقات بايد در مورد آنها توضيحاتي داده شود.از جمله اين قيود كه نقطه ثقل اين تعاريف و وجه تمايز آنهاست موارد زير است:
حدوث-ثبوت-استمرارتجددي

حدوث:
1)مراد از حدوث اين است كه حدث تجدد  وجود  پيدا كند در يكي از زمانهاي سه گانه ؛يعني آقاي ضارب،زننده نبوده ولي به مجرد آنكه كسي را زد، حدث(زدن)براي او حاصل وبوجود آمد و فرصت آن زدن وحدث كم بود واز جناب زننده منفك شد وبراي بار دوم نيز براي او حاصل مي شود.
2)مراد از حدوث اين است كه آن حدث يا معناي قائم به فاعل براي صاحبش تجدد پذير باشد در يكي از ازمنه ثلاثه.
3)حدوث،اتصاف ذات است به مبدأ(فعل)منوط بر فعليت مبدأ(فعل).مثلاً: به شخصي نمي گويند ضارب مگر زماني كه يكبار زده باشد،اما هنگامي كه اين شخص خوابيده باشد به او ضارب گفته نمي شود .
4)مراد از حدوث اين است كه حدث، متجدد و هر لحظه تغيير آن محتمل است.


ثبوت :
مقدمه :
در ابتدا به ذكر تعاريفي از ثبوت مي پردازم سپس متني را در ذيل اين مقدمه از كتاب«سلسبيل» ذكر خواهم كرد كه به نظرم متني غني و كارگشاست و ميتواند ما را در جهت درك وفهم صحيح از چيستي اين سه مشتق ياري كند و در پايان نظرات ديگري را از كتب ديگر كه مرتبط با مبحث مطروحه است ذكر خواهم كرد .
1)ثبوت،اتصاف ذات است به مبدأ(فعل)كه تنها بر فعليت مبدأ متوقف نيست بلكه منوط است به چيزهاي ديگر مثل:وجود ملكه و قوه و... ؛پس كسي را كه ملكه «اجتهاد» دارد مي گويند «مُجتهِد» و اگر الآن(اكنون)بخوابد آن ملكه(از بين) نمي رود و درختي را كه قوه ي«ميوه دادن»دارد مي گوييم «مُثمِر»و اگر در زمستان ميوه ندهد مادامي كه(تا هنگامي كه) آن قوه را در او موجود باشد به او مثمر مي گوييم.
2)مراد از ثبوت وجود صفت است در صاحبش مطلقاً بدون تقيّد به زماني خاص .پس هر آنچه كه از ثلاثي مجرد و بمعناي فاعل باشد و بر وزن اسم فاعل نباشد واما دلالت كند بر ثبوت پس آن صفت مشبهه است واين علامت مطرده اي است.
3)مراد از ثبوت اعتراف به تحقيق صفت است در هر سه زمان براي صاحب صفت و ملازمه ي آن صفت براي موصوف بطور دوام و هميشگي؛بنابراين صفت با صاحب صفت مفارقت نخواهد كرد تا زماني كه موضوعاً صاحبش باقي باشد واگر چنانچه صفت با صاحب صفت مفارقت كند،زمان مفارقت بمراتب كمتر و كوتاهتر از زمان ملازمت است.
4)ثبوت دلالت بر ثابت بودن حدث براي موصوف مي كند. مثلاً: هنگامي كه گفته مي شود «زيدٌ كريمٌ» مراد اين است كه«كرم»براي«زيد»ثابت است نه اينكه«كرم»بر او حادث شده و بوجود آمده باشد بعد از آنكه وجود نداشته باشد.

٭دركتاب سلسبيل مطالبي ازمرحوم رضي «قُدِّسَ سِرُّهُ» آورده شده كه به ذكر آن مي پردازيم :
ايشان(مرحوم رضي)در مورد معناي صفت مشبهه اينگونه مي فرمايند كه :
معناي صفت مشبهه مطلق اتصاف است به مبدأ(فعلي كه از آن مشتق شده) بر غير معناي حدوث و صفت مشبهه همانگونه كه براي دلالت بر حدوث در زمان وضع نشده،براي دلالت بر استمرار در تمام زمانها نيز وضع نشده؛چون حدوث واستمرار دو قيد هستند براي صفت(مي توانند همراه با صفت بيايند يا نيايند) و هيچ دليلي براي وجود اين دو قيد در صفت مشبهه نيست،پس معناي«حَسَن» چه در بعضي از زمانها باشد چه در جميع زمانها،چيزي جز«صاحب  حُسن» نيست.
اما زماني كه مطلق و بدون قيد زماني استعمال شود و چون هيچيك از ازمنه ثلاثه بر ديگري برتري ندارد،ظاهر، ثبوت صفت مشبهه در جميع ازمنه ثلاثه را مي رساند مگر اينكه قرينه اي بر تخصيصش در بعضي از ازمنه آورده شده باشد.
آقاي عليدوست،صاحب كتاب سلسبيل در مورد اين كلام رضي اينگونه ميگويد :
چه محكم است عقيده اش وچه زيباست بيانش.او نگفته است كه:صفت براي استمرار است سپس زماني كه كار برايش سخت شود بگويد :دلالت صفت مشبهه بر غير دوام نادر است!يا او نگفته است كه:صفت مشبهه دلالت بر معناي متصل به زمان حاضر مي كند.
سپس آقاي عليدوست توضيحاتي را در تكمله كلام مرحوم رضي بيان مي كند :
همانا متكلم گاهي خبر مي دهد از كسي كه فلان كار را كرده يا فلان كار را ميكند و گاهي خبر مي دهد كه كسي فلان صفت را دارد .پس براي اولي مي گويد :«زيد ضارب عمرو أمس»أو«زيد ضارب عمرواً غداً» و براي دومي مي گويد :«زيد طاهر القلب أو قسي القلب» پس مي بيني كه «ضارب »دلالت مي كند بر حدث و عمل،و«الطاهر» و «القسي»،هر كدام از اين دو دلالت ميكند بر ثبوت صفت براي صاحبش،پس «الضارب »اسم فاعل  و«الطاهر» و «القسي» صفت مشبهه اند.

٭شایسته است با توجه به مطالب بالا، نکات زیر را شناخته و فهمیده باشید :
1)مراد از ثبوت آن چيزي است كه با حدوث تناسب داشته باشد(يعني  چون ثبوت و حدوث مانند بالا وپايين نقيض هم هستند بايد بگونه اي ثبوت را معنا كرد كه معناي حدوث مشخص شود )؛همانطور كه در حدوث،استمرار لحاظ نشده در ثبوت نيز لحاظ نشده .بله مكان اشتقاق صفتي(آن چیزی که صفت از آن مشتق شده) كه دلالت مي كند بر صفت و حالت،كثيراً بر استمرار دلالت مي كند ولي اين جداي از اين است(دليل نمي شود)كه بگوييم صفت براي استمرار وضع شده است وآنگاه دلالت بر استمرار را در تعريفش بياوريم!

2)تمام نظرها در بيان صفت مشبهه اين است كه :صفت مشبهه فقط بر ثبوت مفهومش براي موصوفش دلالت مي
كند و اين تمام نظر متكلم است.در حالي كه در اسم فاعل اينگونه نيست.چون گاهي نظر متكلم معلّق ميشود(پيوند مي خورد)بر اينكه :در اسم فاعل ذكر فاعل كفايت نمي كند بلكه گاهي مفعولي كه حدث بر او واقع شده به اسم فاعل اضافه مي شود.از اين كلام فهميده مي شود كه وقتي مي گوييم صفت از مصدر لازم مشتق مي شود منظور اين نيست كه به هيچ وجه از مصدر متعدي مشتق نمي شود بلكه مراد از آن اين است كه صفت- مانند اسم فاعلي كه از مصدر لازم مشتق مي شود –فقط بر ثبوت چيزي بر چيزي دلالت مي كند  چه فعلش لازم باشد چه متعدي،پس كأنّ صفت مشبهه دائما از مصدر لازم مشتق مي شود و به عبارت ديگر، فعلي كه صفت از آن مشتق مي شود چاره اي نيست جز اينكه دلالت كند بر معنايي كه اشتقاق صفت از آن مناسب باشد و آن معنا، معناي فعل لازم است.حتي اگر فعل در دلالتش بر حدث،متعدي باشد معناي لازم آن در نظر گرفته مي شود ومي گوييم اين  فعل متعدي در اينجا مانند فعل لازم است.
3)صفت گاهي بر وزن اسم فاعل يا مفعول مي آيد كه گروهي از نحوييون به آن«صفت مشبهه»مي گويند و بعضي ديگر مي گويند كه آن صفت مشبهه نيست بلكه اسم فاعل يا مفعولي است كه با آن معامله ي صفت مشبهه مي شود .اين اختلاف در نامگذاري تأثيري در معنا و اعراب ندارد چون أحكام صفت مشبهه بر آن جاري مي شود.
4)اگر متكلم از وصفي اراده ي حدوث يا ثبوت بكند در حالي كه اين وصف مي تواند هم بر وزن اسم فاعل باشد و هم صفت مشبهه پس مي توان هر دو را ارده كرد،براي مثال :« الأبرار» در آيه ي «إنّ الأبرار يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً»  اسم فاعل است اگر جمع براي«بارّ»باشد وصفت مشبهه است اگر جمع براي«برّ»كه بر وزن«فَعل»است باشد،پس مي توان گفت صفت مشبهه است يا اسم فاعل اگر هر دو معنا از آن فرض شود،يعني: «الذين يبرّون و يحسنون إلي غيرهم، والذين حالتهم ذلك و وصفهم كذلك ». پس «الأبرار» اسم فاعل است از جهتي و صفت مشبهه است از جهت ديگر.
استمرار تجددي(متجدد):
استمرار متجدد در حدث وعمل به اين معناست كه :عمل(حدث) بعد از حدوثش منقطع گرديده و سپس عود نمايد وآنگاه زائل گردد  كه از اين نوع بسياري از عادات و سجايا «فرح،غضب،شبع» را مي توان نام برد.

نظرات ديگري كه مرتبط است با مطالب بالا بشرح زير است :
1)هر اسم فاعل يا مفعولي كه از آن معناي حدوثي قصد نشود،آن صفت مشبهه است حتي اگر بر وزن فاعل يا مفعول باشد. مانند :«طاهر القلب»،«معتدل القامة»و«محمود المقاصد»
2)معناي حدوثي براي اسم فاعل از باب اغلب است به اين معني كه غالبا اسم فاعل بر معناي حدوثي دلالت دارد اما گاهي از اوقات بر معناي دائم ويا شبه دائم دلالت مي نمايد. مانند :«دائم،خالد،مستمر،مستديم و...»
3)صفت مشبهه در اكثر موارد دلالت بر ثبوت مي كند يعني اينكه ساخته مي شود از صفات ثابته براي موصوفش، مثل :«شجاع،جبان،طويل،صبور وحليم» وگاهي هم از غير آن ساخته مي شود مانند :«مريض وكسل» ودر اسم فاعل بر عكس است يعني از افعال حادثي و صفات زائلة در اكثر موارد ساخته مي شود يعني از صفاتي ساخته مي شود كه اكثرا زائل مي شوند. مانند :«ساكت و ضارب» و گاهي هم از
صفات ثابته،مانند:«ثابت،كائن،عاقل،مؤمن،دائم،طاهر،شاحط ومنطلق» در حالي كه اسم فاعل وصيغه مبالغه دلالت بر
ثبوت نمي كنند، مثل :«بنّاء،عطّار،نجّار،حدّاد،خبّاز،خبّاط وعصّار».
اگر عملي حدثي باشد و بنفسه ثابت نباشد و شما بخواهيد بر ثبوت دلالت كند بر يكي از اوزان صفت مشبهه مي آيد. مثل :«زيد سكوت»كه اين دلالت مي كند بر اينكه سكوت تبديل شده است به طبع زيد،بخلاف«زيد ساكت» و مثل اين است «صبور و صابر،حسود وحاسد،عليم و عالم»تا اينكه متعدي به لازم تبديل ميشود و تعلقش به مفعول در نظر گرفته نمي شود، مثل :«عليم»اگر ثبوت علم را برايش اراده كردي نه اينكه او چيز خاصي را مي داند واگر تعلقش به چيز خاصي را ارده كردي متعدي اش مي كني به حرف تعديه، مانند: «إن الله عليم بذات الصدور».
4)هر گاه از اسم فاعل كه از فعل لازم است و اسم مفعولي كه تك مفعولي است(متعدي به يك مفعول است)ثبوت قصد گردد در اين صورت به عنوان صفت مشبهه بكار گرفته مي شوند، مانند :«زيد صادق وعده» در چنين حالتي مرفوع اسم مفعول،فاعل ناميده مي شود نه نائب فاعل زيرا در چنين حالتي صفت حدوثي نبوده بلكه بر ثبوت و استمرار دلالت دارد.
5)گاهي اوقات خود ماده فعل به گونه اي است که دلالت بر ثبوت مي كند،مثل:«علم ،حسن و...»و وقتي ماده دلالت بر ثبوت كند تمام مشتقات آن دلالت بر ثبوت خواهند كرد و برعكس.

نتيجه و جمع بندي دوفصل گذشته :
اسم فاعل:اسمي است كه دلالت كند بر آنچه كه فعل يا حالتي بوسيله ي او ايجاد شده بر معناي حدوث.
صفت مشبهه:اسمي است که دلالت كند بر صفتي و صاحب آن صفت و ثبوت آن صفت براي صاحبش.
صيغه مبالغه:اسمي است كه دلالت كند بر كسي كه حدث يا حالتي از او به كثرت اتفاق مي افتد.
٭شناخت حدوث از ثبوت بوسيله ملاك هاي زير امكان پذير است(در واقع،معناي حقيقي ثبوت و حدوث موارد زير است) :
1)در حدوث اتصاف صفت وجود ندارد بلكه خبر ما صرفاً از انجام فعل شخص است اما در ثبوت ما از اين موضوع خبر ميدهيم كه فلان حدث براي شخص مورد نظر بصورت ملكه و جزء ذاتيات و خلقش شده است.
2)مراد از حدوث اين است كه آن حدث يا معناي قائم به فاعل براي صاحبش تجدد پذير باشد در يكي از ازمنه ثلاثه.يعني آقاي فاعل تا زماني كه آن فعل را انجام نداده بود،فاعل نبود و آن حدث براي او ايجاد نشده بود.اكنون كه آن فعل(حدث)براي او بوجود آمد بدليل حدوثي بودنش از او منفك مي شود و ممكن است بدين صورت چندين بار اين حالت(حالت ايجد و انفكاك)براي او رخ دهد.
3)ثبوت در صفت مشبهه به اين معناست :كه هر وقت زمينه ايجاد آن حدث براي شخص متصف به آن حدث ايجاد مي شود آن شخص ان حدث را ايجاد مي كند چون ملكه و جزءخلقيات آن شخص شده است،مثلاً: كسي كه كريم است زماني كه زمينه و فضاي كرامت براي او ايجاد شود كرامت خواهد كرد اما در مورد اسم فاعل اينگونه نيست.
    


تذكرات :
1)استمرار حدث،ثبوت آور نيست.يعني اين دليل نمي شود اگر حدثي استمرار وقوع داشت حتما براي صاحبش ثبوت پيدا كرده باشد.
2)اگر بخواهيم ثبوت حدثي را براي شخصي بيان كنيم بايد آن را بر وزن صفت مشبهه بياوريم چون عنوان كردن ثبوت حدثي براي يك شخص بوسيله وزن اسم فاعل كاري سخيف وخلاف قواعد ادبيات است مگر زماني كه قرينه اي براي دلالت بر ثبوت وجود داشته باشد.مثلاٌ آوردن صفات خداوند وائمه اطهار(عليهم السلام) بر وزن اسم فاعل ايرادي ندارد چونكه ذات اقدس الهي و وجود مبارك ائمه اطهار خود قرينه ودليلي براي نشان دادن ثبوت صفت براي آنهاست.
3)چون ممكن است يكي از اين مشتقات بر وزن ديگري در آيد ملاك تشخيص، وجود قرينه(ها)اي است كه ما را به ماهيت آن مشتق رهنمون كند.



بخش دوم :

شباهتها و تفاوتها



    فصل اول:شباهت ها

اهم وجه تشابه اين مشتقات از چند جهت است :
1)اشتقاق :هر سه از فعل مضارع معلوم مشتق شده اند.
2)دلالت برحدث و صاحبش :هر سه دلالت مي كنند بر حدث و صاحب آن.
3)تعداد صيغه :همچنانكه اسم فاعل داراي سه صيغه براي مذكر و سه صيغه براي مؤنث است،صفت مشبهه وصيغه مبالفه نيز اينگونه اند.
4)استعمال صيغ : همانطوريكه اسم فاعل مانند«ضارب»بجاي سه معني(مغايب،مخاطب و متكلم)استعمال مي شود،صفت مشبهه وصيغه مبالغه نيز از اين جهت مانند او مي باشند.



فصل دوم : تفاوتها

 وجوه تخالف اين سه مشتق از قرار زير است :
1)اسم فاعل از فعل متعدي و لازم ساخته مي شود ولي صفت مشبهه تنها از لازم ساخته مي شود.
2)اسم فاعل نوعا وغالبا بر وزن فعل مضارع است(منظور از وزن در اينجا وزن عروضي است و وزن عروضي توافق در حركات وسكنات است حتي اگر نوعشان هم فرق كند)اما صفت مشبهه در اكثر مواقع وزني غير از وزن مضارع دارد.  
3)در اسم فاعل تقدم منصوب بر اسم فاعل جائز است«زيدٌ عمرواً ضاربٌ»اما تقدم منصوب صفت مشبهه بر آن جائز نيست ودر نتيجه نمي توان گفت:«زيدٌ وجهَهُ حسنٌ»
4)معمول اسم فاعل يا سببي است يا اجنبي  اما معمول صفت مشبهه تنها سببي است. مانند:«زيدٌ حسنٌ وجهَهُ»يا«زيد حسنٌ الوجهُ»بتقدير«زيدٌ حسنٌ الوجهُ منهُ» در نتيجه صحيح نيست گفته شود :«زيدٌ حسنٌ عمراً»
5)اسم فاعل از نظر عمل نمودن با فعل خود مخالفت نمي كند اما صفت مشبهه با فعل خود در عمل مخالفت مي كند يعني در حالي كه فعلش لازم است معمول خود را نصب مي دهد «زيدٌ حسنٌ الوجهَ».(در اين مثال صفت مشبهه«حسنٌ» تكيه بر مبتدا كرده و عمل نموده و«الوجهَ»را منصوب نموده)
6)حذف اسم فاعل وابقاء معمول آن جائز است ولي در صفت مشبهه بر عكس است.(صفت مشبهه در صورتي كه محذوف باشد فاقد عمل در معمول است. مانند:«هذا حسنُ القولِ و الفعلَ» بخلاف اسم فاعل كه در صورت حذف نيز مي تواند عامل باشد. مانند:«أنتَ ضاربُ اللّصِّ و الخائِنَ»)
7)حذف موصوف اسم فاعل و اضافه كردن اسم فاعل به اسمي را كه به ضمير موصوف اضافه گرديده قبيح نيست. مانند:«مررتُ بِمُكْرِمِ عَدُوِّهِ»
8)اسم فاعل مي تواند از معمول مرفوع و منصوب خود فاصله اي داشته باشد،مانند:«أنا ضاربٌ في الحربِ زيداً» اما اين حالت در صفت مشبهه از ديگاه اكثر ادبا ممنوع است بنابراين صحيح نيست گفته شود:«زيدٌ حسنٌ في الحربِ وجهُهُ»  
9)فرق ديگري كه بين اسم فاعل و صفت مشبهه وجود دارد آنستكه:اتباع مجرور اسم فاعل بنابر محل جائز است وكسانيكه«محرِز»را شرط نمي دانند، اتباع مجرور را به اعتبار محل متبوع جائز مي دانند بنابراين در نزد اين عده از ادبا(كه محرز را شرط نمي دانند)مثال:«جاعلُ الليلِ سكناً والشمسَ»صحيح است يعني مي توان كلمه ي«الشمسَ»را به نصب عنوان ساخت به دليل اينكه لفظ مذكور تابع بر محل متبوع«الليلِ»است و«الليلِ»در مثال مذكور لفظاً مجرور است چه آنكه اسم فاعل«جاعلُ»به مفعول خويش«الليلِ»اضافه شده است اما محلاً(بلحاظ آنكه مفعول است)منصوب خواهد بود اما اين حكم در مورد صفت مشبهه جريان نخواهد داشت در نتيجه صحيح نيست گفته شود:«هوَ حسنُ الوجهِ والبدنَ»يعني نمي توان تابع«البدنَ»را به اعتبار محل متبوع«الوجهِ»به نصب عنوان ساخت.
نكته: محرِز در اصطلاح نحويين عبارتست از آنچه كه اعراب مختص به كلمه را طلب مي كند و خواستاراعراب مخصوص به همان كلمه است در صورتيكه كلمه بر خلاف اصل خود اعراب بپذيرد همانندفاعليّت در مثال:«ما جاءني من أحدٍ» در اين مثال اگرچه فعل از نظر ظاهرتوسط«مِن»زائد مجرور گرديده لكن اعراب مخصوص به آن(فاعل) به مقتضاي كلّ فاعلٍ مرفوعٌ(هر فاعلي مرفوع است)بايد مرفوع باشد بنابراين در مثال مذكور،محرز،رفع فاعل مجرور به مِن را طلب مي كند و مجرور شدن فاعل در مثال فوق بر خلاف مطلوب(چه آنكه مطلوب مر فوع شدن اسم فاعل است)مي باشد.  


10)اسم فاعل دلالت بر حدوث دارد  اما صفت مشبهه بر ثبوت دلالت ميكند.
11)اسم فاعل،صله براي الف و لام واقع مي شود اما صفت مشبهه صله ي الف و لام قرار نمي گيرد. مانند:«هذا الضاربُ زيداً»
12)اسم فاعل در عمل نمودن مقيد بزمان«حال و يا استقبال»است مانند:«هذا الضارب زيداً الآن أو غداً»در حالي كه صفت مشبهه بدون قيد زمان عمل مي كند،مانند:«زيدً طَيَِّبٌ أبوهُ»
13)تمام توابع 5 گانه را مي توان تابعي براي اسم فاعل آورد ولي براي صفت مشبهه نمي توان تابعي آورد.



 
    منابع :
1)قرآن كريم
2)ابومهدي،شرح صمديه،انتشارات اسلامي،چاپ ششم،قم،زمستان 1374
3)الشرتوني،حميد،مبادي العربية المجلد الرابع،مؤسسه دار الذكر،چاپ سيزدهم،قم،1427 ه ق
4)الصفائي البوشهري،غلامعلي،بداءة النحو،مديريت عامه حوزه علمية قم،چاپ دوم،قم،1386
5)حسيني،سيد علي،الأسس العمدية في قواعد العربية،انتشارات ولايت،چاپ سوم،1386
6)حسيني،سيد علي،ترجمة وشرح مبادي العربية جلد چهار،انتشارات دارالعلم،چاپ چهارم،قم،1376
7)حسيني،سيد علي،شرح انموذج،انتشارات دارالعلم،چاپ اول،قم،بهار 1367
8)حسيني طهراني،سيد هاشم،علوم العربية 2 علم النحو،انتشارات المفيد،بهمن 1369
9)سعيدي،سعيد،خود آموز هداية في النحو جلد دوم،انتشارات دارالعلم،چاپ ششم،قم،1375
10)طباطبايي،سيد محمد رضا،صرف ساده،انتشارات دارالعلم،چاپ هفتاد ويكم،قم،1389
11)طباطبايي،محمد رضا،صرف ساده پاورقي مصطفي خراساني،انتشارات ولايت،چاپ سوم،1386
12)علي دوست،ابوالقاسم،سلسبيل في أصول التجزئة والإعراب،انتشارات دارالأسوة،چاپ اول،قم،1420 ه ق
13)ميرزايي،علي اكبر،تلخيص نموداري مغني الأديب،انتشارات صالحان،چاپ سوم،قم،1387

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.