مقالات پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 


تقدير و تشكر
 سپاس گذارم از ائمه معصومين عليهم السلام به خصوص حضرت ولي عصر« ارواحنا لتراب مقدمه الفداه» كه عنايت خاصشان را شامل حال بنده ي حقير كرده اند و اين توفيق را داده اند.
و نيز از خداوند متعال براي استايد بزرگوارم به ويژه آنهايي كه بنده را در اين پژوهش ياري نمودند توفيق روز افزون و سلامتي جسم و روح را عاجزانه خواستارم.

چكيده:
باب انفعال همواره لازم است و فقط افعال جوارحي(افعال علاجي يا ظاهري يا خارجي) به اين باب برده مي¬شود وافعالي كه فاء الفعل آن¬ها «لام» يا «راء» يا «واو» يا «نون» يا «ميم» (غالبا) باشد به اين باب نمي¬روند.
باب انفعال در چهار معني به كار مي¬رود:
1.    مطاوعه 2. مبالغه 3. براي اصل فعل 4. براي رسيدن به چيزي



فهرست
مقدمه :    1
بخش اول    2
فصل  اول :كليات باب انفعال    2
فصل دوم : صرف باب انفعال در قالب يك مثال..................................3
فصل سوم :خصوصيات باب انفعال    4
بخش دوم : معانی باب انفعال:    6
بخش سوم: مثال هایی از باب انفال در آیات و احادیث    7
منابع :    13

 

 

الحمد الله الذي جعلنا من امّة محمد "صلي الله عليه وآله و سلم"و لم يجعلنا من ساير امم.
مقدمه :
اهميت فراگرفتن عربي از آن جهت است كه در روايات و احاديث تاكيد فراوان  به آن شده است.
چرا كه يك فرد عامي برداشتش از اين آيه شريفه «إن النفس لأمّاره بالسوء» با اين جمله «النفس يامر بالسوء» يكي است ولي يك فرد مسلط به زبان عربي متوجه است كه اين طور نيست بلكه در آيه شريفه چندين بار تاكيد شده است.
جايي خواندم كه بهترين زبان براي فلسفه زبان يوناني و بهترين زبان براي شعر و ادبيات زبان فارسي و بهترين براي انتقال معني زبان عربي است كه اين مطلب نيز از سويي اهميت اين زبان را مي رساند.
ادبيات عرب به دو بخش صرف و نحو تقسيم مي شود كه از مباحث مهم علم صرف بحث فعل است و از فصل هاي كاربردي و حائز اهميت اين بحث ، فصل افعال ثلاثي مزيد است كه در آيات و روايات و ادعيه به طور وافر به كار برده اند.
با توجه به اين كه تحقيقي درمورد باب انفعال نديدم اين باب را مورد بررسي قرار دادم.
باب انفعال يكي از 10 باب مشهور ثلاثي مزيد است كه نسبت به ابواب ديگر قواعد و معاني كمتري دارد ولي در اين تحقيق سعي شده  است كه تمامي يا اكثر اقوال ايراد شده،آورده شود .  

بخش اول
فصل اول :كليّات باب انفعال

ثلاثي مزيد كلمه اي است كه افزون بر سه حرف اصلي ، داراي حرف زائد باشد مانند : قتّل و شاتَمَ و أحْسَنَ و علوم و رجال و اقلام .
ثلاثي مزيد داراي 10 باب مشهور و بيست باب غير مشهور است كه براي معناي خاصّي به كار رفته اند.
و ماضي آن بر وزن «انفعل » ،‌مضارعش «ينفعل» و مصدر آن «انفعال» است .
مانند إنصرف     ينصرف         إنصراف
«ينصرف » در اصل «يَانْصَرِفُ» بوده ،‌همزه ي وصل را طرداً  ‌للباب حذف كردند و يا به درج كلام ساقط شده، ‌«ينصرف» شده است.


فصل دوم :صرف باب انفعال در قالب يك مثال
صرف فعل‌ »قلب» :
ماضي معلوم                        مضارع معلوم
انقلب     انقلبا        انقلبوا            ينقلب        ينقلبان        ينقلبون    
إنقلبت     انقلبتا        انقلبن            تنقلب        تنقلبان        ينقلبن
انقلبت         انقلبتما        انقلبتم             تنقلب        تنقلبان        تنقلبون
إنقلبت     انقلبتما        انقلبتنَّ            تنقلبين         تنقلبان        تنقلبن
إنقلبتُ    إنقلبنا                    أنقلب        ننقلب
امر معلوم
لينقلبْ    لينقلبا        لينقلبوا    
لتنقلبْ    لتنقلبا        لينقلبن
إنقلبْ    إنقلبا        إنقلبوا
إنقلبي    انقلبا        انقلبْنَ
لأنقلبْ    لننقلبْ


فصل سوم :خصوصيات باب انفعال
1.    اين باب همواره لازم است . كه از اين ويژگي چند نكته فهميده مي شود:
1)    فعل ثلاثي مجرد آن، ‌متعدي يك مفعولي است.
2)    همچنين زماني كه مطاوع افعل باشد ،‌ افعل يكي مفعولي است.
3)    زماني كه براي مطاوعه  بكار نرود،‌ به هر معنا كه باشد لازم است.
2.    افعال خارجي يعني افعالي كه اثر خارجي و ظاهري دارند به آن برده مي شودند ،‌نه افعالي مانند علم و ظنّ و امثال آن.     
و به گفته ي شيخ رضي الدين فقط افعال علاجي (افعال ظاهري) به اين باب مي روند ،‌زيرا باب انفعال براي مطاوعه مي باشد و مطاوعه يعني اثر پذيري و اثر پذيري در افعاليست كه حدث آن ها توسط چشم قابل رويت است مانند :‌كسر ( شكستن) و قطع (قطع كردن).
پس گفته نمي شود «علمته فانعلم»
كتب : «درس نامه»، «‌شذا العرف»، ‌»موسوعة النحو و الصرف و الاعراب» ، «الصرف الحديث في ضوأ القرآن و الحديث»  نيز تعبير «افعال علاجي و ظاهري» بكار برده اند.
علي عرب خراساني اضافه مي كند كه «افعال ظاهري يعني افعالي كه حدث آنها محسوس است.»
با توجه به این توضیحات شاید بتوان از این تعبیر استفاده کرد : «افعال جوارحی ».
 یعنی فقط افعال جوارحی به باب انفعال می روند. «جوارح» در مقابل «جوانح» می آید و به معنای «اعضا و اندام بدن» می باشد .
3.    برخی از افعال به این باب برده نمی شوند زیرا عرب گاهی اوقات توسط باب افتعال از باب انفعال بی نیاز می شود که این افعال ، افعالی هستند که فاء الفعل آنها، «لام» باشد، مانند :‌ «لویته فالتوی» ، یا «راء»، مانند : «رفعته فارتفع»  یا «واو» ، مانند : «وصلته فاتّصل»  یا «نون » مانند : «نقلته فانتقل» یا «میم» (غالبا) مانند: ملأته فامتلأ، می باشد.  کتاب «صرف الحدیث فی ضوء القران و الحذیث » نیز این مطلب را ذکر کرده است . همچنین مثال واوی و یایی و اجوف یایی و ناقص یایی و لفیف مفروق از این باب در لغت عرب دیده نشده است .


بخش دوم :
 معانی باب انفعال

1.    مطاوعه : به معنای اثر پذیری است . و بیشتر برای مطاوعه افعال ثلاثی مجرد است مانند : «قطعته فانقطع» و «کسرته فانکسر» و گاهی اوقات نیز برای مطاوعه باب افعال می آید مانند : «أزعجته فانزعج».
اکثر صرفیون قائلند که این تنها معنای باب انفعال است.
2.    مبالغه در معنای ثلاثی مجرد، مانند : انداح و داح و مانند آیه شریفه «و اذا النجوم انکدرت»
«کور» به معنای «تیره شد»   و آیه ی شریفه به معنای «و آنگه که ستارگان همی تیره شوند» می باشد.
3.    برای اصل فعل: مانند : «انطلق» ( به معنای : ذهب) و «طلق» شنیده نشده   یعنی ریشه (ط-ل-ق) مستقیما به باب انفعال رفته و ثلاثی مجرد آن استعمال نشده .
4.    برای رسيدن به چیزی : مانند : «انحجز» (به حجاز رسید) .


بخش سوم:
مثال هایی از باب انفعال در آیات و احادیث

1.    «وَ مَا محَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِيْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلىَ أَعْقَابِكُمْ وَ مَن يَنقَلِبْ عَلىَ‏ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضرَّ اللَّهَ شَيئا وَ سَيَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرِينَ»
و محمد ، جز فرستاده ای که پیش از او (هم) پیامبرانی [آمدند و] گذشتند، نیست ، آیا اگر او بمیرد یا کشته شود از عقده خود بر می گردید؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد ، هر گز هیج زیانی به خدا نمی رساند.، و به زودی خداوند سپاسگذاران را پاداش می دهد.
(قلب)الشیء قلباً ، ض : برگردانید آن را ... .
توضيح :‌ با توجه  به معنايي كه در آيه ذكر شده و معنايي كه از المنجد آورده شده متوجه مي شويم كه مطاوعه صورت گرفته است .
2.    فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
پس به رحمت  الهی با آنان نرم خو شدي ، و  اگر سخت دل بودی قطعا از پیرامون تو پراکنده می شوند. پس ، از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن ، و چون تصمیم گرفتي بر خدا توکّل کن ، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد.
فضّ القوم : متفرق و پریشان کرد گروه را
توضيح :‌در اين مثال نيز با توجه به دو معناي ذكر شده مشخص است كه مطاوعه صورت گرفته است.

3.    وَ إِذِ اسْتَسْقى‏ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدینَ
با عصایت بر تخته سنگ بزن ، پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت.
فجر فلانُ الماء فجراً ،ن: روان ساخت آب را  
توضيح : « آب جوشيدن گرفت» يعني روان و جاري شد ، مطاوعه ي «آب را روان ساخت» مي باشد.
4.    تَکادُ السَّماواتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا  
چیزی نمانده است که آسمان ها از این (سخن ) بشکافند و زمین چاک خورد و کوهها به شدت فرو ریزند.
شقّ الشّسء شقّاً ، ن : شکافت آن را
توضيح :‌  «چاك خورد» يا شكافته شد ، لازم است و مطاوعه ي « شكافت آن را » مي باشد .
5.    « و إنقادت له الدنيا و الآخره بأزمتها ... »
دنیا و آخرت خدا را فرمانبردار است و سر رشته ی هر دو بدست اوست»
(قاد) الدّابة قوداً : رفت به دنبال چهارپا و دهانه ی آن را بدست گرفت.
توضيح :‌اين معني اي كه اخيرا ذكر شد يعني آن كه چهارپا را مطيع خود كرد و فعل متعدي است ، در صورتي كه طبق مثال به باب انفعال رفته و به معناي «فرمان بردار است »‌و لازم شده است.
6.    بأبي أنت و أمّي يا رسول الله ! لقد أنقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك ... »
پدر و مادرم فدای تو ای رسول خدا! با مرگ تو رشته ای پاره شده که در مرگ دیگران این گونه قطع نشد»  
قطع الشّیء قطعاً : برید آن را و جدا کرد.
توضيح : «قطع» به معناي «بريد آن را » مطابق مثال به باب انفعال رفته و مطاوعه شده به معناي «پاره شد – بريده شد » گرديده است .
7.    «لا يدوم رخاؤُها و لا ينقضي عناؤها و لا يرتد بلاؤُها ... . »
«آسایش دنیا بی دوام و سختی هایش بی پایان است و بلاهایش دایمی »
قضی الوقت : وقت را گذراند و تلف کرد .
توضيح :‌ «لا ينقضي» فعل مضارع منفي است و چون مي خواهيم آن را با فعل « قضي »‌كه ماضي مثبت است مقايسه ي معنايي كنيم ، آن را به ماضي مثبتش يعني « انقضي »‌تبديل مي كنيم. « انقضي» به معني « پايان يافت ، گذرانده شد »‌مطاوعه ي «قضي» است .
8.    « فانقلعي بعروقك حتّي تقفي بين يديّ بإذن الله ... . »
«... ای( درخت) از زمین با ریشه هایت در آی ، و به فرمان خدا در پیش روی من قرار گیر»
قلع الشی قلعا : از بیخ و بن بر کند آن را  
توضيح :‌ با توجه به دو معناي ذكر شده معناي مطاوعه مشخص است
9.    « و أنصرمت الدنيا بأهلها ... »
و رشته ی پیوند مردم با دنیا را قطع کرده ...»
صرم الحبل صرماً : بریده شد ریسمان و منقطع گردید.
توضيح :‌»صرم»‌يعني «بريده شد و منقطع گرديد» و فعل لازم است و با توجه به مثال به باب انفعال برده شده و به معناي« قطع كرده است» در آمده و اين يعني تعديه صورت گرفته است، در حالي كه تعديه هيچ يك از معاني باب انفعال نيست و زبان بنده از توضيح بيشتر عاجز است.



نتيجه:
تنها برخي از افعال خاص به باب انفعال برده مي شوند.
معناي اصلي اين باب مطاوعه مي باشد و مابقي معاني فقط در مواردي شاذّ به كار رفته اند 


منابع :
-    قرآن كريم
-    نهج البلاغه،ترجمه مرحوم دشتي
-    احمد سیّاح، ترجمه المنجد، انتشارات اسلام، چاپ هفتم ، 1387
-    شیخ رضی الدین محمّد بن الحسن الاستر آبادی،شرح شافیه ابن حاجب ، دارالکتاب العلمیّه ، چاپ بیروت
-    علی عرب خراسانی ، درسنامه صرف ، انتشارات دارالعلم،چاپ اول،1385ش
-    شیخ احمد حملاوی، شذا العرف في فن الصرف ، چاپ اول
-    اميل بديع يعقوب،موسوعه النحو والصرف والاعراب،انتشارات استقلال،چاپ ششم،1388ش
-    دکتر سیّد عدنان لاجوردی ،الصرف الحدیث فی ضوء القرآن و الحدیث
-    سید محمد زکی جعفری ، قرة الطرف ، چاپ اول
-    سید محمد رضا طباطبائی ، صرف ساده ، انتشاراتدارالعلم ، چاپ هفتاد و یک ،1389ش


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.