مقالات پژوهش طلاب

 

 

                                                                         بسم الله الرحمن الرحیم




تقديم به:
همه‌ي كساني كه در ادبيّات عرب غور كردند و آن‌را در خدمت قرآن و سنّت گرفتند.




تقدرير و تشكر  :
     به رسم ادب از تمام كساني كه در تهيه‌ي اين اثر، مرا ياري كردند، تشكر مي‌كنم. خصوصاً از پدر عزيزم و اساتيد گران‌قدر كه بيش از همه در اين كار سهيم‌اند.





پيش‌گفتار:
     صرف، علم قواعد اشتقاق كلمات از يكديگر مي‌باشد. در بحث جامد و مشتق، هشت قسم از مشتقات هستند كه نحو‌ه‌ي ساخت، معني و صيغه هاي مختلف اين هشت قسم به خودي خود حائز اهميت است.
     شايد مهم‌ترين دليل تقسيم اسم به جامد و مشتق اين باشد كه مشتقات احكام مشتركي دارند و اين احكام مشترك در بخش‌هايي از صرف كاربرد دارند كه عبارتند از:
•    بخش تبصره‌ي قواعد اعلال عمومي كه حرف عله در حكم حرف صحيح است و اعلال نمي شود .
•    قواعد اعلال خاص اسم
•    مذكّر و مونّث
•    جمع مذكر سالم
•    جمع مونث سالم
•    جمع مكسّر
•    مصغّر
با توجه به اهميت مبحث سوالات كليدي پژوهش عبارتند از:
-  مفهوم جامد چيست ؟
-  مفهوم مشتق چيست ؟
-  آيا در صرف فقط يك اصطلاح از جامد و مشتق وجود دارد ؟
-  آيا اصطلاحي به نام جامد و مشتق در علوم ديگر نيز وجود دارد ؟
-  آيا به هر كلمه‌اي كه از كلمه ديگر اشتقاق يابد مشتق اصطلاحي گويند ؟
-  معيار در تعاريف جامد و مشتق چيست ؟
-  فايده تقسيم جامد و مشتق چيست ؟
از نظر لغوي مفاهيم جامد و مشتق به‌شرح زير است.
 جامد : آنست كه دلالت بر سفت بودن ، خشك بودن ، بسته بودن ، كم بودن و امثال اينها كند .
 مشتق : آنست كه دلالت بر نصف كردن چيزي ، شكافتن آن ، منحرف شده و امثال اينها كند .                       
    اشتقاق : گرفتن كلمه‌اي از كلمه‌ي ديگر همراه تناسب بين دو كلمه در  معني و تغيير در لفظ.                   اشتقاق اقسامي دارد كه عبارتند از : اشتقاق صغير، اشتقاق كبير، اشتقاق اكبر و اشتقاق انتزاعي. مهم‌ترين قسم نزد صرفيون همان اشتقاق صغير است.
     در نحو، اسم به اعتبار چگونگي ساختار به دو قسم تقسيم مي‌شود.
جامد، آن اسمي است كه از اسم غير خودش گرفته نشده باشد. يا اسم ذات است يا اسم معني.
مشتق، آن اسمي است كه از غير خودش گرفته شده باشد و آن نيز بر دو قسم است؛ يك قسم كه فقط بر حدث دلالت مي‌كند و قسم ديگر آن‌كه بر حدث و ذات با هم دلالت مي‌كند.  قسم دوم بسته به اين‌كه در عمل شبيه افعال هستند يا نه، خود به دو دسته تقسيم مي‌شوند.
     مشتق نزد اصوليين عبارت است از آنچه حمل مي شود بر ذات به اعتبار اتصاف آن ذات به مبداء و اتحاد آن ذات با مبداء به شرط اين‌كه ذات،  با زوال آن وصف، زايل نشود.
      در صرف تعاريف متعددي از جامد و مشتق ارائه شده است كه البته اين تعدد تعاريف، به‌خاطر تفاوت در معيارهاي تعريف است. برخي جامد و مشتق را مقسم كلمه دانسته‌اند و اين‌گونه افعال را نيز وارد در جامد و مشتق كرده‌اند. اين‌ها بيش‌تر لفظ را در اشتقاق، دخيل مي‌دانند.  اما بيش‌تر صرفيون جامد و مشتق را مقسم اسم مي‌دانند و لفظ و معني را با هم در اشتقاق سهيم مي‌دانند.  البته بحثي نيز بر سر اصلي كه كلمات ديگر از آن مشتق مي‌شوند وجود دارد كه در آن بصريون، مصدر را به‌خاطر بسيط بودنش اصل مي‌دانندو كوفيون، فعل ماضي را به‌خاطر زيادتي كه بر مصدر دارد، اصل مي‌دانند.
     آن‌چه با تأمل در اين مبحث به ذهن خطور مي‌كند، اين‌است كه گاهي كلمه را با ديد آموزشي، براي آشنايي با نحوه‌ي اشتقاق، به جامد و مشتق تقسيم مي‌كنند. ولي ما براي جامد و مشتقي كه مراد اصلي صرفيون است، اين تعريف را پيش‌نهاد مي‌كنيم.
     مشتق: آنست كه از اسم غير خودش گرفته شده باشد و ذات يا حدثي باشد كه متصف به حدثي كه مشتق، از آن ساخته مي‌شود، است. با اين تعريف، اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، اسم تفضيل، اسم مبالغه، اسم مكان، اسم زمان و اسم‌آلت از اين دسته‌اند.                                                                                                                                              به غير از آن‌چه جزو مشتقاتند، بقيه اسامي، همگي جامدند.


«فهرست مطالب»
مقدمه
فصل اول : كليات
تعريف لغوي جامد و مشتق
تعريف لغوي جامد
تعريف لغوي مشتق
جمع بندي تعريف لغوي جامد و مشتق
تعاريف اصطلاحي
جامد و مشتق در علم اشتقاق
تعريف اصطلاحي جامد و مشتق در علم نحو
تعريف مشتق در علم اصول
فصل دوم : مفهوم جامد و مشتق در اصطلاح صرفيّون
صرف ساده
درسنامه‌ي صرف
صرف متوسط
مبادي العربيه
جامع الدروس العربيه
شذا العرف في فن الصرف
النحو الوافي
علوم العربيه
فصل سوم : جمع‌بندي
جمع‌بندي
فهرست منابع

 


فصل اول :
كليات

    تعريف لغوي جامد و مشتق
    تعاريف اصطلاحي در علوم :
-    اشتقاق
-    نحو
-    اصول فقه
تعريف لغوي جامد و مشتق :
     طبق آنچه در كتب لغت و معاجم درباره‌ي كلمات جامد و مشتق و ريشه‌ي آنها آمده معاني اين كلمات در استعمالات مختلف متفاوت است كه در اينجا به قسمتي از آن اشاره مي شود .
تعريف لغوي جامد :
     در كتاب المعجم الوسيط ترجمه‌ي محمد بندربيگي ذيل ريشه "جمد" اينچنين آمده است :
جَمَدَ الماءُ والسائلُ-ن - جَمدً و جُموداً. صلُب (ضدّ: ذاب) فهوجامدٌ و جَمداً        آب و مايع يخ بست و سفت شد .
جَمدَ عينهُ : قلَّ دَمعُها و هي جامدهٌ و جَمود          اشك چشمش كم شد .
جَمَدَ النّاقَهٌ او الشّاهُ :  قَلَّ لَبَنُها          شتر يا گوسفند كم شير شد .
جَمَدَ الارضُ : لم يُصِبها مطرٌ          باران بر آن زمين نباريد .
جَمَدَ السنَهُ : لم يقع فيها مطرٌ. فهي جامدهٌ و جَمادٌ        آن سال باران نباريد .
جَمَد فلانٌ : بَخل و يقال جَمَدَت كفّهُ. فهو جامدٌ و جَماد و هو جامدُ الكفِّ و جَمادُ الكفِّ         فلاني بخل ورزيد – او بخيل است.
جَمَدَ حقُّ فلانٍ : وَجَبَ حقّهُ          حق فلاني واجب شد .
جَمَدَ الشيءَ  جَمداً : قَطَعهُ          آن چيز را قطع كرد .
الجامِد : الحدّ بين الارضين والدّارين . ج (جَوامِد)          مرز ميان دو قطعه زمين يا دو خانه
     همچنين در كتاب،  فرهنگ بزرگ جامع نوين، آمده است :
جمد الماءُ جمداً و جموداً، ن ك : بسته گرديد آب ، ماءٌ جامدٌ و جَمدٌ .
جامِد – جَوامد ، ج : حدّ زمين ، كلمه‌اي كه از او اشتقاق كلمه ديگر نتوان كرد .
جامد : سخت ، سفت ، خشك ، بي روح  
     المصباح المنير ، نيز اينگونه آورده است:
جَمَدَ: الماءُ و غيرُهُ (جَمداً) من باب قَتَل و (جُمُوداً) خلافُ ذابَ، فَهُو جامِدٌ
و جَمَدَت عَينُهُ قلَّ دمعها كنايَهٌ عن قسوهِ القلب و (جَمَدَ) كفُّهُ كنايهٌ عَن البخلِ و ماءٌ (جَمدٌ) بالسكون تسميَهٌ بالمصدر خلافُ الذّائب و (اَلجَمَدُ) بفتح الميم جمع (جامدٍ) مثلُ خَادِم و خَدَم.
تعريف لغوي مشتق :
     ترجمه المعجم الوسيط، اين‌گونه آورده است :
شَقَّ (شَقَّ يَشُقُّ شَقَّاً) الامرُ .           آن كار شاقّ و دشوار شد.
شَقَّ علي فلانٍ .         فلاني را به دردسر انداخت ، او را دچار مشكل كرد.
شَقَّ النَّبتُ .         گياه زمين را شكافت و جوانه زد.  
شَقَّ البرقُ .         آذرخش ميان ابر درخشيد و گسترش آن ديده نشد. آن را نشانه باران مي دانند.
شَقَّ الشيءَ .          آن شيء را دريد، شكافت.
شَقَّ نَهراً .             نهري را حفر كرد .
شَقَّ الارضَ.         زمين را خويش زد ، شخم زد .
 شَقَّ عصا الجَماعَه.         اختلاف ايجاد كرد .  
(شَقَّ يَشَقُّ شَقَقاً) الفرسُ و نحوُه        اسب و امثال آن در هنگام دويدن به يك طرف خودش خم شد.
(اشَتَقَّ يَشتَقُّ اشتقَاقاً) الفرسُ و نحوه في عدوه      اسب و امثال آن در دويدن به يك طرف بدنش خم‌شد.
اشتَقَّ فُلانٌ في الكلام اوالخصومهِ و نحوها      فلاني در سخن گفتن و ستيزه كردن و امثال آن اصل را رها كرده و به مشتقات چسبيد.   
اشتَقَّ الطريقَ في الفلات        بيابان را پيمود و پشت سر گذاشت.
اشتَقَّ طريقه في الامر       آن كار را با قدرت تمام انجام داد.
اشتَقَّ الكلمه من غيرها       آن كلمه را از كلمه‌ي ديگر مشتق كرد.
     در كتاب فرهنگ بزرگ جامع نوين آمده است :  
اشتَقَّ الشي‌ءَ.       گرفت پاره و نيمه آن را.
اشتَقَّ الكلمه من الكلمه.       خارج كرد كلمه اي را از كلمه.
اشتَقَّ الفرسُ في عدوه.       رفت به طرف راست و چپ در دويدن.
     در المصباح المنير نيز اينگونه مي بينيم :
شَققتهُ (شقّاً) من باب قَتَلَ و (الشِّقُّ) بالكسر نصف الشي‌ء و (الشِّقُّ) المشقَهُ و (الشِّقُّ) الجانبُ و(الشِّقُّ) الشَقيق و جمعُ (الشَقيق)، (اشقّا‌ء) مثلُ شَحيح و اشحّا. (الشقُّ) بالفتح انفراجٌ في الشي‌ء و هو مصدرٌ في الاصل و الجمعُ (شُقوق) مثل فلس و فلوس. و (انشقَّ) الشي‌ءُ اذا انفرج فيه فرجهٌ و (شَقَّ) الامرُ علينا (يَشُقُّ) من باب قَتلَ ايضاً فَهو شاقٌّ  و المَشَقَّهٌ منه و شقّت السفره ايضاً و هي شُقَّهٌ شاقَّهٌ اذا كانت بعيداً و الشقَّهٌ من الثياب و الجمعُ شُقَق مثل غرفه و غرف و (شاقَّهُ) (مشاقَّهً) و (شقاقاً ) خالفهُ و حقيقتهُ ان يَاتيَ كلُّ منهما ما يَشُقُّ علي صاحبهِ فيكون كلُّ منهما في شِقٍّ غيرشِقِّ صاحبهِ.


جمع بندي :
جامد : آنست كه دلالت بر سفت بودن ، خشك بودن ، بسته بودن ، كم بودن و امثال اينها كند .
 مشتق : آنست كه دلالت بر نصف كردن چيزي ، شكافتن آن ، منحرف شده و امثال اينها كند .


تعاريف اصطلاحي
جامد و مشتق در علم اشتقاق :
     اشتقاق : گرفتن كلمه‌اي از كلمه‌ي ديگر همراه تناسب بين دو كلمه در  معني و تغيير در لفظ.
اشتقاق اقسامي دارد كه عبارتند از :
    اشتقاق صغير : آنست كه كلمه‌ي فرع مشتمل بر حروف اصلي كلمه‌ي اصل  باشد، ضمن اين‌كه ترتيب حروف هم در دو كلمه حفظ شود. مثل اشتقاق افعال و صفات از مصدر؛ مثلاً در الضرب و ضربَ و يَضربُ، اِضرب و ضارب
    اشتقاق كبير : آنست كه كلمه فرع مشتمل بر حروف اصلي كلمه‌ي اصل باشد ولي ترتيب حروف در آن لحاظ نمي شود. مثل : حمد و مدح، جذب و جبذ.
    اشتقاق اكبر : آنست كه كلمه‌ي فرع نه مشتمل بر همه‌ي حروف اصلي كلمه‌ي اصل است و نه ترتيب حروف اصلي در دو كلمه حفظ مي شود، بلكه بين آن دو تناسبي در لفظ و معني ايجاد مي شود. مثل :(خبت ، خبط ، خفت ، خفي و خبل)كه از آنها مفهوم "انخفاض" استفاده مي‌شود. و همچنين است در (الغور، الغوص و الغيب) كه از آنها مفهوم "الدخول و الورود" استفاده مي شود.
    اشتقاق انتزاعي : و آن اشتقاق از جوامد است "احتمالاً منظور از جوامد اسم ذات است" كه يك حدث انتزاعي در آن جامد اعتبار مي شود، زيرا صحت اشتقاق اينگونه ايجاب مي كند كه مشتق، ذات همراه حدث باشد. حدثي مثل : خروج از چيز‌ي و ورود به چيزي . و قاعده‌ي كلي در ساخت مصدر انتزاعي اين است : "الحاق ياء مشدده همراه هاء مصدريه به آخر كلمه" كه در اين صورت انتساب چيزي به خودش را افاده مي كند و اينگونه از جمود خارج مي شود. مثل : الرجليه.
نكته اول : مهم‌ترين قسم نزد صرفيون همان اشتقاق صغير است.
نكته دوم : از اشتقاق "صغير، كبير، اكبر" گاهي تعبير به "اصغر ، صغير ، كبير" شده است .  
تعريف اصطلاحي جامد و مشتق در علم نحو :
اسم به اعتبار چگونگي ساختار به دو قسم تقسيم مي‌شود.
جامد : آن اسمي است كه از غير خودش  گرفته نشده باشد و آن بر دو قسم است .
    آن كه بر ذات دلالت مي كند كه به آن "اسم ذات" مي گويند. مثل : حجر
    آن كه بر حدث  دلالت مي كند كه به آن "اسم معني" مي گويند. مثل : علم
مشتق : آن اسمي است كه از غير خودش گرفته شده باشد و آن نيز بر دو قسم است.
    آن كه فقط بر حدث دلالت مي كند كه عبارتند از : مصادر غير ثلاثي غير مجرد، اسم مصدر، مصدر ميمي، اسم هيئت و اسم مره  
    آن كه بر حدث و ذات با هم دلالت مي كند و آن بر دو نوع است :
-    آن كه در عمل شبيه افعال است كه عبارتند : از اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، اسم تفضيل و صيغه مبالغه.
-    آن كه در عمل شبيه افعال نيست كه عبارتند از : اسم مكان، اسم زمان و اسم آلت.   
 
تعريف مشتق در علم اصول :
     مشتق نزد اصوليين عبارت است از آنچه حمل مي شود بر ذات به اعتبار اتصاف آن ذات به مبداء و اتحاد آن ذات با مبداء به شرط اين‌كه ذات، با زوال آن وصف، زايل نشود. مثل: قائم كه ذاتيست متصف و متحد با وصف قيام، ضمناً اگر وصف قيام از او گرفته شود ذات زايل نمي‌شود. بر‌خلاف همه‌ي افعال كه متصف به ذات نمي‌شوند و كلماتي مثل "ناطق" كه اگر وصف زايل شود ذات نيز زايل شده‌است.  پس كلماتي مثل اسم فاعل، اسم مفعول، اسما‌ء زمان و مكان و آلت و صفت مشبهه و صيغ مبالغه و افعل تفضيل مي‌توانند مشتق اصولي واقع شوند، حتي برخي جوامد نيز مانند : (الزوج و الرق) مشتق اصولي هستند.  



فصل دوم :
    مفهوم جامد و مشتق در اصطلاح صرفيّون :
    صرف ساده
    درسنامه‌ي صرف
    صرف متوسط
    مبادي العربيه
    جامع الدروس العربيه
    شذا العرف في فن الصرف
    النحو الوافي
    علوم العربيه
•    صرف ساده :
     در بخش مقدمه‌ي كتاب آمده‌است: كلمه يا جامد است يا مشتق.
جامد : كلمه‌اي است كه از كلمه‌ي ديگر گرفته نشده باشد، يعني حروف آن ابتدائاً از حروف الفبا گرفته شده باشد. مانند: حجر، علم، عسي
مشتق : كلمه‌اي است كه از كلمه‌ي ديگر گرفته شده باشد. مانند: عالم، معلوم، علِمَ
     اما طبق آن‌چه در بخش اسم اين كتاب آمده، جامد و مشتق به شرح ذيل است :
جامد: آن‌چه از غير خودش گرفته نشده باشد. مانند: رجل، درهم
مشتق: آن‌چه از كلمه‌ي ديگري گرفته شده باشد. مانند : عالم و معلوم كه از عِلْم گرفته شده‌اند.
توضيحات :
    مقسم در تعريف اول كلمه است. يعني همان‌طور كه از مثال‌ها پيدا است هم فعل و هم اسم تقسيم مي شوند به جامد و مشتق.
    اسم :
-    جامد            عِلم ، زيد
-    مشتق        عالم



    فعل:
-    جامد          عَسي ، زالَ ، بَرحَ                      
-     مشتق          عَلِمَ
    اسم فعل ها همه جامداند، گرچه از تعريف برداشت نمي‌شود.
    اسمائي مثل : رجلان، رِجال، رُجَيل، رَجُليّ (تثنيه، جمع، مصغر و منسوب جوامد)  با توجه به تعريف اول مشتقّ اند، گرچه در مثال‌ها ذكر نشده‌اند. درحالي كه طبق تعريف دوم جامداند.
    در تعريف دوم، مقسم مبهم است ولي از قرائن مي توان فهميد كه مقصود اسم است.
    در تعريف دوم اصل كلمه ( ما يشتقُّ منه )، مبهم است ولي با توجه به توضيحات بعدي معلوم مي شود كه اصل در اين مشتقّات " فعل مضارع " است (يا با واسطه مصدر) بنابراين مقصود از " كلمه اُخري" در تعريف مشتق "فعل مضارع " است. و به قرينه‌ي تقابل اقسام مقصود از " غيره" در تعريف جامد نيز " فعل مضارع " است.
    بين صرفيّون اختلاف است كه مشتقّات از هيئت فعل گرفته شده‌اند يا مادّه‌ي آن و يا هردو، و به اين امر در صرف ساده اشاره‌اي نشده‌است.
    مواردي مثل "مأسده" از تعريف خارج‌اند؛ زيرا از اسم جامد گرفته شده‌اند در حالي كه مصنّف صرف ساده اين گونه اسماء را داخل در اسم مكان دانسته است، نه ملحق به آن.



•    درسنامه صرف :
اين كتاب  نيز در دو قسمت به موضوع جامد و مشتق پرداخته است كه عبارتند از :
قسمت اول :  
جامد : كلمه اي است كه از مصدر گرفته نشده باشد ، بلكه خود يا مصدر باشد ، يا كلمه اي باشد كه هم خانواده مصدر نيست .
جامد مصدري مانند : قيام – قعود – اكل – جِلسَه – جاهليّه – معرفَه
جامد غير مصدري مانند: رجل – زير- اين – الذي – هذا – غير – كلّ
مشتق : كلمه اي است كه از مصدر گرفته شده باشد . بنابراين كلمات مشتق هم خانواده مصدرند .
قسمت دوم :
جامد : اسمي است كه از مصدر گرفته نشده باشد و در نتيجه معناي آن بسيط است .
جامد بر دو قسم است : مصدر و غير مصدر
جامد مصدري، خود بر پنج قسم است : مصدر اصلي، مصدر مرّه،  مصدر نوعي،  اسم مصدر، مصدر صناعي.
جامد غيرمصدري، خود بر شش قسم است : عَلَم، اسم نكره جامد، اسم اشاره، موصول، اسم فعل، ضمير.
مشتق : اسمي است كه از مصدر گرفته شده باشد . آنچه در اصطلاح صرفيّون مشتق اسمي نام دارد بر هشت قسم است : اسم فاعل، صفت  مشبهه، اسم مفعول، اسم تفضيل، اسم مبالغه، اسم مكان، اسم زمان، اسم آلت .
توضيحات:
    در تعريف اول مقسم "كلمه" است .
    طبق تعريف اول افعالي مثل : (عسي، زالَ و بَرِحَ ) جامد و افعالي مثل : (عَلِمَ،يَعلَمُ و اعلَم ) مشتق‌اند.
    اسمائي مثل "رجلان، رِجال، رُجَيل و رَجُليّ " با توجه به تعريف اول و دوم جامد‌اند .
    اسمائي مثل : (ضربتان، ضَرَبات، ضُرَيب و ضَربّي) كه از مصدر گرفته شده‌اند طبق تعريف بايد مشتق باشند ولي درتعريف دوم تصريح شده كه جزو مشتق هاي اسمي مُصطَلَح نيستند.
    در تعريف دوم مقسم "اسم" است و اصل در مشتقّات "مصدر".
    مصنّف در تعريف مشتق آورده است كه از مصدر گرفته مي‌شود، حال آن‌كه در حقيقت از هر مصدري گرفته نمي شود و تنها از مصدر اصلي گرفته مي‌شود.
    ايشان مصدر اصلي را به دو قسمت تقسيم مي كند :
-    مصدر اصلي غير ميمي
-    مصدر اصلي ميمي
به همين خاطر مصدر ميمي را به طور جداگانه در جوامد مصدري نياورده است .
    كلمات مشتقّي كه عَلَم شده اند طبق تعريف، جامدند نه ملحق به جامد.     
•    صرف متوسط :
    جامد : اسمي است كه از كلمه ديگر گرفته نشده باشد. مثل : رَجُل ، جَعْفَر ، عِلْم
    مشتق : اسمي است كه از كلمه ديگر گرفته شده باشد. مثل : (عالم، معلوم، عليم ) كه از عِلْم گرفته شده‌اند .
توضيحات :
    تنها يك اصطلاح بيان شده است .
    مقسم اسم است .
    "مايوخذ منه" مبهم است .
    به همين دليل تكليف كلماتي مثل : (ضَربّي – ضُرَيْب – رجلان – رَجُل و ...) از جهت جامد و مشتق بودن مبهم است .
    به طور كلي تعريف از نظر جامعيت و مانعيت محل اشكال است .



•     مبادي العربيه :
     اسم بر دو قسم است : متصرّف و غير متصرّف
اسم متصرّف آنست كه جمع بسته مي شود و مثنّي مي شود و مصغّر دارد و منسوب دارد .
مثل : مدينه         مدينتان – مُدْن – مُدَيْنَه – مَدَنِيّ
اسم غير متصرّف : آنست كه حالت واحدي دارد . مثل "مَن"
     اسم متصرّف خود بر دو قسم است : جامد و مشتق.
     اسم جامد : آنچه از اصل فعل گرفته نشده است. مثل : ( درهم،  رجل )
     اسم مشتق : آنچه از اصل فعل گرفته شده است. مثل : ( ناظر، مريض )
توضيحات :
    ايشان تقسيم جامد و مشتق را فقط براي اسامي متصرّف آورده است، تكليف اسامي غير متصرّف از نظر جامد و مشتق بودن چه مي شود ؟
    البته اينطور به نظر مي رسد كه همه اسامي غير متصرّف، جامد باشند زيرا از فعل گرفته نشده اند .
    منظور از اصل مشتقات كه در تعريف آمده، مصدر مجرّد است. و مصادر مزيد، خود از فعل ماضيشان مشتق مي شوند.
    ترتيب اشتياق نيز در مبادي العربيه اينگونه آمده است:
-    فعل ماضي از مصدر ساخته مي شود و فعل مضارع از ماضي .
-    اسم فاعل ، اسم زمان  ومكان و اسم آلت در غير ثلاثي  ، از مضارع معلوم ساخته مي‌شوند و اسم مفعول از مضارع مجهول ساخته مي‌شود.
    در ادامه آورده است اسامي مشتق هشت تا است كه عبارتند از : اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، افعل تفضيل، صيغ مبالغه، اسم مكان، اسم زمان، اسم آلت.
    براي اسمائي كه در بعضي از موارد جمع و تثنيه و تصغير و نسبت ، تصرّف دارند (متصرّف ناقص) از نظر جامد و مشتق بودن، حكمي تصريح نشده‌است.
    كلماتي مثل ضُرَيب و ضربيّ كه از مصدر مجرّد گرفته مي‌شوند طبق تعريف مشتق‌اند، حال آن‌كه آن‌ها را جزو مشتقات به حساب نياورده‌است.

     



•    جامع الدروس العربيه :
اسم دو نوع است : جامد و مشتق.
اسم جامد : آنست كه از فعل گرفته نشده باشد. مثل : (حجر، سقف، درهم ) مصادر افعال ثلاثي مجرّد غير از مصدر ميمي مثل : ( علْم - قِراءَه)
اسم مشتق : آنست كه از فعل گرفته شده باشد . مثل : (عالم، مُتعَلِّم، منشار)
اسماء مشتق از فعل ده تا است : (اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، مبالغه اسم فاعل، اسم تفضيل، اسم زمان، اسم مكان، مصدر ميمي، مصدر فعل غير از ثلاثي مجرّد، اسم آلت)  
 توضيحات :
    در اين تعريف اصل مشتقّات فعل است.
    تصريح نشده است كه چه نوع فعلي اصل است ، ثلاثي يا مزيد ، ماضي يا مضارع.
    به نظر مي رسد مصدر ميمي را به خاطر شباهتش به اسم مكان و زمان مشتق دانسته‌است.
    برخي از مشتقّات مثل : مصدر ميمي و مصدر افعال غير ثلاثي مجرّد تنها بر حدث دلالت مي‌كنند.




•    شذا العرف في فن الصرف :
     جامد : آن چه از غير خودش گرفته نشده و دلالت بر ذات يا معنايي بدون ملاحظه‌ي صفتي كند. مانند اسماء اجناس محسوسه؛ مثل : ( رجل، شجر، بقر) و اسماء اجناس معنويّه؛ مثل : (نَصْر، فَهْم، قيام، قعود، وضوء)
     مشتق : آن چه از غير خودش گرفته شده است و دلالت بر ذات همراه ملاحظه‌ي صفتي كند. مثل: (عالم، ظريف) و از اسماء اجناس معنويه مصدريه نيز اشتقاق مي شود؛ مثل : فَهِمَ  از فَهْم و نَصَرَ از نَصْر .  
توضيحات :
    ايشان براي اصل مشتقّات قول بصريون كه مي گويند :"مصدر اصل است" و قول كوفيون كه مي گويند:" فعل است" را بيان كرده است و در ادامه نظر بصريون را مي پذيرد، زيرا مي‌گويد: از اصل كه مصدر باشد، ده چيز مشتق مي شود : ( ماضي، مضارع، امر، اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، اسم تفضيل، اسماء زمان، اسم مكان، اسم آلت)
    به نظر مصنّف، افعال صناعي هم از مشتقات اند هر چند جزو موارد ده گانه نيست زيرا گفته است اشتقاق از اسماء اجناس محسوسه نادر است، مثل : اورقْت الاشجار و اسبعت الارض من الورق و السبع و ...
    ضمناً منسوب و مصغر را ملحق به مشتقات ده گانه دانسته است.
    شايد اين سوال به جا باشد كه آيا اسمي كه دلالت بر معنايي همراه ملاحظه‌ي صفتي كند نيز مشتق است يا خير ؟ مثل : " عِلْمٌ نافع" كه نافع دلالت بر معناي علم مي كند با ملاحظه‌ي نفع‌رسان بودنش.   


•    النحو الوافي :
اسم دو قسم است :
     جامد : آنست كه از غير خودش گرفته نشده است، يعني ابتدائاً به به همين صورت وضع شده است و اصلي ندارد كه به آن برگردد و به آن منتسب شود . مثل : شجره، قلم، فَهْم، نبوغ
     جامد خود بر دو نوع است :
اسم ذات : آن‌كه دلالت بر شيء مجسم محسوسي كند مثل : شجره، قلم، حجر، اسد و ...
اسم معني : آن‌كه دلالت بر شيء عقلي محض كند. يعني شيئي معنوي كه با عقل درك مي شود و در دايره‌ي حس واقع نمي شود. مثل :  فَهْم، نبوغ، ذكاء، سماحه.
     مشتق : آن چه از غير خودش گرفته شده و اصلي دارد كه به آن منتسب مي شود.
مشتق بايد با اصلش در معني نزديك باشد و در حروف اصلي مشاركت داشته باشند و علاوه بر دلالت بر معني، دلالت بر ذات يا چيز ديگري كند كه معني به وجهي به آن متصّل شود؛ مثلاً در اسم فاعل ذات آنست كه انجام مي دهد يا در اسم مفعول ذات آنست كه واقع مي شود و ...
     مشتقات اصليه كه دلالت بر معني و ذاتي يا شئ ديگري مي كند هفت تا است : اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، افعل تفضيل، اسم زمان، اسم مكان، اسم آلت.
     صحيح اينست كه مصدر ميمي از مشتقات نيست و مصدر صناعي جامد مؤول به مشتق است. مراد از مشتق تا حدي گسترده شده كه سه شيء ديگر را كه دلالت بر معني و زمان مي كند( بدون ذات)،  نيز در برمي‌گيرد و آن‌ها عبارتند از : فعل ماضي، مضارع و امر.   

توضيحات :
    مقسم جامد و مشتق را اسم دانسته است.
    ايشان در ادامه آورد‌ است ، وقتي مشتق ، عَلَم استعمال شود به منزله جامد است و احكام جامد بر آن مترتب مي شود.
    اسم اشاره، اسم جامد منسوب و مصغرّ و اكثر الفاظ موصولي كه با همزه شروع مي‌شود را از ملحفات به مشتق دانسته‌است.
    گويا مصنّف، معيار در مشتق را دلالت ذات يا شئ ديگري بر معنايي مي‌داند.
    بصريون مي‌گويند :" مصدر اصل در مشتقات است؛ زيرا مصدر معناي مجرّد است ، پس "بسيط"  است و فعل ماضي دلالت بر دو چيز مي كند : معني و زمان، پس "مركب" است و بسيط اصل از مركب است." ولي كوفيون مي گويند : "فعل ماضي كه در آن تغييراتي صورت مي گيرد و مشتقات از آن گرفته مي شود، اصل در مشتقات است؛ زيرا بر آن‌چه مصدر به آن دلالت مي‌كند به علاوه زيادتي، دلالت مي‌كند." البته نظر بصريون مورد توافق اكثر صرفيون است.
با اين حال نويسنده در باره اصل مشتقات تنها به بيان نظرات بسنده كرده، و نظرش اينست كه خيلي مهم نيست كه كدام اصل باشد.       




•    علوم العربيه :
     دراين كتاب، مصنف سه تعريف براي جامد و مشتق آورده‌است كه هر يك جداگانه بيان خواهد‌شد.
تعريف اول :
     جامد : اسمي است كه از فعل گرفته نشده باشد.
     مشتق : اسمي است كه از فعل گرفته شده باشد.
در مصدر ثلاثي مجرّد اختلاف است، كوفيون گفته‌اند مصدر از فعل گرفته شده‌است و بصريون گفته‌اند فعل از مصدر گرفته شده است ولي در مصدر غيرثلاثي مجرّد ميمي اختلافي نيست كه از فعل گرفته شده است.
تعريف دوم :
     جامد : اسمي است كه بر ذات دلالت نمايد و ذات غير صفت و فعل را گويند. مانند: انسان،
حيوان، ماء، تراب و ...
     مشتق : اسمي است كه بر حدث دلالت مي كند ، يا بر چيزي كه حدث به آن نسبت داده شده‌است. مانند : عِلْم، اراده، بُخل و مانند عالم كه عِلْم به آن نسبت داده شده است.
و حدث هر صفت يا فعلي را گويند و در اصطلاح اسم ذات را "اسم عين" و اسم حدث را "اسم معني" گويند.
تعريف سوم :
     جامد : اسمي است كه هيئت و مادهّ اش با هم يك معني داشته باشد.
مشتق : اسمي است كه مادهّ اش بر معنائي و هيئتش بر معنائي دلالت كند .  و مصدر اينگونه است (كه دلالت مي كند برحدث و نسبتش به ذاتي). مشهور آنست كه مصدر ثلاثي مجرّد، اصل مشتقات است نه از مشتقات و نزد ما اصل مشتقات مادهّ مجرّد از هيئت است؛ مثلاً (ض،ر،ب) و مادهّ با هر هيئتي باشد، از مشتقات است، زيرا اصل آنست كه در همه مشتقات موجود باشد و مادّه با هيئت ممكن نيست در هيئت ديگري واقع شود.
     مشتقات هشت قسم اند : (مصدر، اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، اسم تفضيل، اسم زمان، اسم مكان، اسم آلت)
     غير اينها هرچه است، جامد است .      
توضيحات :
    طبق تعريف اول مصادر در غير ثلاثي مجرّد مثل : اخراج ، دَحْرَجَه و ... از مشتقاتند.
    معيار در تعريف اول اشتقاق از فعل است.
    كلمات جامدي كه مصغّر، منسوب، تثنيه و جمع‌اند نيز طبق تعريف اول جزو جوامدند.
    طبق تعريف دوم انواع مصادر مشتقند .
    طبق تعريف دوم اسامي مصغّر و منسوب از مشتقاتند زيرا اسم مصغّر بر صفت" كوچك ‌بودن" و اسم منسوب بر حدث "بودن" دلالت مي‌كند .
   معيار در تعريف دوم، دلالت بر ذات يا حدث است .
    مصدر تنها بر حدث دلالت مي كند اما مصنّف مصدر را با اين توجيه كه مصدر بر حدث و نسبتش به ذاتي دلالت مي‌كند، از مشتقات دانسته است.
    اسمائي مثل رُجَيْل  كه مادهّ اش بر چيزي و هيئتش بر كوچك بودن دلالت مي‌كند طبق تعريف بايد مشتق باشند، ولي آن‌ها را جزو مشتقات حساب نكرده است. منسوبات نيز در اين ادّعا مانند مصغّراتند.
   در تعريف سوم اين‌كه اصل بايد در تمام مشتقات موجود باشد، حرف قابل قبولي است .
    معيار در اين تعريف، براي مشتق بودن اينست كه مادهّ و هيئت بر معنايي متفاوت دلالت كنند.     






فصل سوم:

جمع‌بندي




جمع‌بندي:
     در فصل گذشته نظريات گوناگون درباره‌ي بحث جامد و مشتق بررسي شد. حالا مي‌خواهيم تعريفي جامع از مفاهيم جامد و مشتق ارائه دهيم.
     هر تقسيمي بايد داراي فايده‌اي باشد، تقسيم به جامد و مشتق نيز از اين قاعده مستثني نيست. شايد بهترين فايده‌اي كه مي‌توان براي اين تقسيم در نظر گرفت، اين باشد كه اين تقسيم خود معياريست براي تشخيص موصوف و صفت بودن اسم، زيرا احكامي كه ازاين جهت بر اسم مترتب مي‌شود، حايز اهميت است. البته شناختن اقسام مشتقات نيز مي‌تواند خودفايده‌ي ديگري باشد.
     با توجه به مطالب فوق، جامد و مشتق را مي‌توان با چند ديد و انگيزه تقسيم كرد.  
كلمه را با يك ديد كلي مي‌توان به جامد و مشتق تقسيم كرد. در اين‌صورت‌:
     جامد: كلمه‌اي است كه از كلمه‌ي ديگر گرفته نشده باشد و مستقيماً از حروف الفبا گرفته شده باشد.
     مشتق: كلمه‌اي است كه از كلمه‌ي ديگر گرفته شده باشد.
طبق اين تعريف، انواع مصادر غير ثلاثي مجرد(ثلاثي مزيد، رباعي، صناعي، ميمي، هيئت و مرّه)، اسم مصدر، اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، اسم تفضيل، اسم مبالغه، اسم مكان، اسم زمان، اسم آلت، افعال ماضي،مضارع و امر، فعل صناعي، تثنيه، جمع، مصغر و منسوب و هر آن‌چه با تعريف مطابقت كند، مشتق است. اكثر اين مشتقات به‌طور مستقيم يا با واسطه به مصادر ثلاثي مجرد بر‌مي‌گردند.
     در اين تعريف، معيار تنها لفظ است و معني اصلاً دخالت ندارد. البته اين تقسيم با ديد آموزشي صورت گرفته است تا كساني كه با اين علم آشنا مي‌شوند، با نحوه‌ي كلي اشتقاق لفظي كلمات از يك‌ديگر آشنا شوند.
     اما آن‌چه صرفيون را وادار به اين تقسيم كرده مسلماً تنها جنبه‌ي آموزشي بحث نبوده است، بلكه همان‌طور كه پيش‌تر اشاره شد، اين تقسيم بايد طوري باشد كه فايده‌ي مهمي را برساند و البته جامع و مانع باشد.
     تقسيمي كه با اين ديد ارائه مي‌شود كه به شرح ذيل است:
اسم دو نوع است: جامد و مشتق
     مشتق: آنست كه از اسم غير خودش گرفته شده باشد و ذات يا حدثي باشد كه متصف به حدثي كه مشتق، از آن ساخته مي‌شود، است.
با اين تعريف، اسم فاعل، اسم مفعول، صفت مشبهه، اسم تفضيل، اسم مبالغه، اسم مكان، اسم زمان و اسم آلت از اين دسته‌اند.
مثلاً: عالم، ذاتي است متصف به حدث علم كه عالم از آن گرفته شده است.
       جميل، ذات يا حدثي است متصف به حدث زيبايي كه جميل از آن گرفته شده است.
در اين تعريف، اسامس مصغر و منسوب جامدند، زيرا:
      مثلاًرُجَيل كه ذاتي است متصف به حدث كوچك بودن، اما اين حدث از رجل كه مشتق، از آن گرفته شده است، نيست.
      و رجليّ كه ذات يا حدثي است متصف به حدث منسوب بودن، اما اين حدث از رجل كه مشتق، از آن گرفته شده است،  نيست.
ضمناً كلماتي مانند انّيّه، هليّه و... كه ازحروف مشتق مي‌شوند، از تعريف خارجند.  
به غير از آن‌چه جزو مشتقاتند، بقيه اسامي، همگي جامدند.
اسمائي مانند: علم، زيد، مضرب، جَلسه، جِلسه، انسانيّه، انسانيّ، رُجيل، اخراج، دحراج، غسل و...   

«فهرست منابع»
1-اصول كافي، مرحوم كليني، ترجمه‌ي كمره‌اي، جلد اول
2- النحو الوافي، عباس حسن، جلد سوم، قم، انتشارات ناصرخسرو، چاپ هشتم، 1384
3- بداءة النحو، غلامعلي صفائي بوشهري، قم، انتشارات مديريت حوزه علميه، چاپ دوم ، 1386
4- صرف ساده، سيدمحمدرضا طباطبائي، قم، انتشارات دارالعلم، چاپ هفتادويكم، 1389
5- درسنامه صرف، علي عرب‌خراساني، قم، انتشارات دارالعلم، چاپ اول، 1385
6- علوم العربيه، سيد هاشم حسيني
7- جامع الدروس العربيه، شيخ مصطفي غلاييني، انتشارات دارالكوخ
8- مبادي العربيه، معلم رشيد شرتوتي، جلد چهارم صرف
9- شذا العرف في فن الصرف، شيخ احمد حملاوي، موسسه انوارالهدي
10- التحقيق، حسن مصطفوي
11- الموجز، آيت الله جعفر سبحاني
12- المعجم الوسيط، دكتر ابراهيم انيس، دكتر عبدالحليم منتصر، عطيه صوالحي، محمد خلف الله احمد،  انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ هفتم،1376
13- فرهنگ بندربيگي(عربي-فارسي)،محمد بندربيگي، انتشارات علمي، چاپ مهارت، تهران
14- فرهنگ بزرگ جامع نوين(ترجمه‌ي المنجد)، احمد سياح
15- المصباح المنير

 

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.