مقالات پژوهش طلاب

 

 

                            بسم اللّه الرّحمن الرّحیم




تقدیم به :
صاحت مقدس حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف  ، روح مطهر امام راحل عظیم الشأن و ارواح پاک و طیب شهدای طریق امام و انقلاب . و همچنین تقدیم به رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی ، پرچمدار اسلام در سراسر جهان ، حضرت آیت الله العظمی الامام خامنه ای مد ظله العالی ، و تقدیم به مدیریت محترم مدرسه ، جناب حاج آقای واحدی اعلی الله مقامه .


تقدیر از :
با تقدیر و تشکر فراوان از مدیریت محترم و معاونت پژوهش مدرسه ، که با تلاش ها و پیگیری های خود این زمینه را برای ما فراهم آوردند ، تا بتوانیم از همین ابتدا با روش تحیقیق و پژوهش آشنا شویم ، و همچنین با تشکر از دو استاد محترم جناب حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای دهقان زید عزه و حاج آقای تهوری زید عزه که بسیار در این مسیر با راهنمایی های خود مرا یاری داده اند ، و همچنین همه کسانی که به نحوی در این مسیر به این حقیر کمک کرده و نامشان از قلم افتاد .


فهرست مطالب
مقدمه
فصل اول ( تعریف )
•    تعریف مشتق
1-تعریف لغوی
2-تعریف اصطلاحی
•    تعریف اسم مفعول
فصل دوم ( مبدأ اشتقاق )    
•    مبدأ اشتقاق اسم مفعول چیست ؟
•    ویژگی های لفظی آن کدامند ؟
•    ویژگی های معنایی آن کدامند ؟
فصل سوم ( کیفیت اشتقاق )
•    وزن اسم مفعول
اوزان قیاسی
  1-در ثلاثی مجرد
  2-در غیر ثلاثی مجرد
اوزان سماعی
•    صیغه های اسم مفعول
از جهت لازم ومتعدی بودن مبدأ اشتقاق آن
از جهت عاقل یا غیر عاقل بودن صاحب آن
فرست منابع


مقدمه :
به اذن خداوند متعال و با درود و سلام بر خاتم پيامبران ، حضرت محمد مصطفي صل الله عليه و آله و سلم و اهل بيت پاك و مطهرش  ، تحقيق  خود را عرضه مي دارم .
امام صادق عليه السلام فرمودند : « تعلموا العربيه فانها كلام الله الذي يكلم به خلقه »
مطمئنا براي هر نو آموزي كه در اول راه تعليم يك علم باشد در مباحث مختلف آن علم در همان ابتداي امر تمام حث آن مبحث را مطرح نمي كنند . بنابراين در اين ميان سؤالاتي براي او مطرح مي شود كه يا به جوابش بعدها مي رسد ، يا اگر بخواهد همان موقع به جواب برسد بايد دست به مطالعات گسترده و تحقيق و پژوهش بزند .
اين حقير نيز كه در ابتداي راه آموزش زبان عربي هستم باسؤالات متعددي چه در زمينه علم نحو و چه صرف رو به رويم . و براي رسيدن به جواب انبوه سؤالاتم يا نيازمندم صبر و شكيبايي پيشه كنم ، و يا دست به مطالعات عميق تر و عمده تري بزنم .
از آنجايي كه در سيستم حوزه براي ياد دادن علم صرف فقط به كتاب صرف ساده بسنده شده، و در سال هاي آتي با كتب صرفي در اين سيستم آموزشي در ارتباط نيستسم ، لاجرم براي وصول به جواب سؤالات صرفي بايد بيشتر مطالعه كنيم .
از جمله سؤالاتي كه براي اينجانب مطرح بوده ، كيفيت اشتقاق اسم مفعول بود . بايد برايم روشن مي شد كه اين مطالبي كه در صرف ساده آمده ، آيا تماميت اين موضوع رامطرح كرده ، يا نه . به همين علت در پي اين تحقيق برآمدم ، تا بتوانم اندكي بار سؤالات خود را بكاهم . و به علاوه معلوماتم را در اختيار ديگران نيز قرار دهم . براي رسيدن به غايتم مي بايد طرح كلي بحثم را مطرح كنم . تا بدانم و بدانيد دنبال چه هستم و چه مي خواهم بكنم .
در ابتداي اين تحقيق تعريفي از مشتق و سپس اسم مفعول ارائه مي دهيم ، تا با ماهيت اين دو اصطلاح در علم صرف آشنا شويم . در ادامه مبدأ اشتقاق اسم مفعول را مورد بررسي قرار خواهيم داد . كه اين بررسي از دو جنبه است ويژگي هاي لفظي و ويژگي هاي معنايي اين مبدأ . و در پايان به كيفيت اشتقاق مي پردازيم و در آن دو بحث مطرح مي كنيم 1- بحث از اوزان اسم مفعول 2- بحث از صيغ آن .
 

    
    فصل اول:

 

الف) تعريف مشتق :
براي بيان تعريف مشتق صرفيون و نحويون سخن ها بسيار رانده اند . عده اي گفته اند كه مشتثق كلمه اي است كه از مصدرگرفته شده  ؛ و عده اي هم آن را كلمه اي دانسته اند كه از فعل اخذ شده است  . در اين ميان برخي نيز مشتق را به « گرفته شده از كلمه ديگر» تعريف كرده اند   .
آنچه بايد در اينجا به آن توجه داشت ، اين است كه كتب مختلف صرفي چه غرض و هدفي را از تقسيم اسم به جامد و مشتق در نظر گرفته اند . اگر غرض آن ها تنها يك دسته بندي منطقي از اسم بوده وهدف ديگري نداشته اند ، مي توان تعريف مشتق را به كلمه اي كه از كلمه ي ديگر گرفته شده پذيرفت . ولي اگر آنان علاوه بر اين هدف هدف ديگري را نيز دنبال مي كنند و آن بيان يك سري اسماء با احكام خاص است بايد تعريف به گونه اي باشد كه تمام اسماء مورد نظر ما را داخل ، و غير آن را خارج نمايد . در اين تحقيق ما در مقام مشخص كردن هدف اين كتب و بيان اشكال به آن ها نيستيم ،‌ و فقط مي خواهيم تعريف جامعي از مشتق با توجه به موضوع اين تحقيق ارئه بدهيم . البته ناگفته نماند با توجه به تقسيم بندي ها و سير بحثي كه در كتب مختلف صرفي آمده ، كثير آن ها در صدد نائل آمدن به غرض      دوم اند.
اين حقير در اين پژوهش ، هدف دوم را اتخاذ كرده و با توجه به آن دو تعريف از مشتق ارائه مي دهم ؛1- تعريف لغوي و 2- تعريف اصطلاحي
1-    تعريف لغوي : در لغت در بيان معناي « اِشتَقَّ الکَلِمَةَ مِنَ الکَلِمَة » آورده اند « خارج کردن کلمه ای از کلمه دیگر  » و با توجه به این بیان ، مشتق را می توان خارج شده یا اخذ شده (از کلمه دیگر) تعریف کرد .
2-     تعریف اصطلاحی : با تو جه به غرضی که در ابتدای بحث اتخاذ کرده ایم ، تعریف ما باید به گونه ای باشد که تمام اقسام هشتگانه مشتق را داخل ، و غیر آن را (مثل مصادر ثلاثی مزید اسم منسوب اسم مصغر و . . . ) خارج کنیم . برخی کتب در تعریف مشتق به بیان تعریف لغوی آن بسنده کرده اند . البته شاید غرض آن ها تنها تقسیم منطقی اسم به جا مد و مشتق بوده ، ولی با توجه به اقسام و احکامی که در ادامه بحثشان ذکر می کنند ، به نظر می رسد که غرض آن ها غیر از آن بوده است . و اینجاست که اشکال وارد می کنیم ، اگر اینگونه تعریف کردید (مشتق یعنی کلمه ای که از کلمه دیگر گرفته شده است ) ، چگونه اسم هایی چون منسوب و مصغر را از اقسام مشتق نمی دانید ؟ آن ها که نیز از غیر اخذ شده اند . برخی دیگر نیز آن را بر گرفته از مصدر دانسته اند  . اولین اشکالی که در این باره به ذهن می رسد این است ، که چگونه افعال را داخل این تعریف نمی کنیم ؟ پاسخ می دهیم که بحث ما در بخش اسم است ، و داخل کردن افعال در این تعریف بسیار ساده انگارانه می باشد . چرا که از ابتدا بحثی از فعل نبوده . اما این اشکال وارد می شود ، و به جاست که به آن توجه شود ، و آن این است که با توجه به این تعریف چگونه کلماتی همچون « علمیّ » را که منسوب و بر گرفته از مصدر هستند خارج می کنید ؟ چرا که اسم منسوب را از اقسام مشتق ندانسته اید عده ای نیز آن را مأخوذ از فعل دانسته اند  . باز هم این سؤال پیش      می آید که چرا مصادر ثلاثی مزید را داخل در اقسام مشتق ندانسته اید ؟ با توجه به تمام این اقوال و بررسی اقسام مختلفی که از مشتق در کتب قائل این اقوال آمده ، به نظر می رسد که شاید تعریف مشتق به این گونه صحیح تر باشد : « کلمه ای که مفرد آن از فعل اخذ شده و دلالت بر ذات یا حدثی  می کند متصف به حدث دیگر است » که با آوردن قید دوم (دال بر ذات با حدث + حدث دیگر) ، مصادر ثلاثی مزید را خارج می کنیم چرا که آن ها اینگونه نیستند .


ب)تعریف اسم مفعول:
نکته ای که جا دارد در تعریف اسم مفعول ، بلکه در تمامی اقسام و انواع مشتق به آن توجه شود این است که ، آیا واقعاً اقسامی که از مشتق ذکر می کنیم قسیم همند ، یا در بعضی موارد قابل جمع هم هستند ؟ اگر قبول کنیم که قسیم یکدیگرند ، در این صورت باید به    گونه ای تعریف شوند که این اقسام دقیقاً از هم جدا گردند ؛ و اگر قبول کنیم که در بعضی موارد قابل جمعند ، در این صورت مطمئناً تعاریف به گونه ای دیگر خواهد بود . البته جای این بحث دراین جا نیست که ما اقسام مشتق را یک به یک بررسی کنیم ، و بعد به این نتیجه برسیم که آیا این اقسام هشتگانه قسیم همند ، یا نه ، و در ادامه با توجه به نتیجه به دست آمده تعریف درست از آن ها ارائه دهیم . آنچه برای ما مهم است این است که تعریف جامعی از اسم مفعول ارائه دهیم ، که با توجه به دو مطلبی که در بالا ذکر کردیم (قسیم هم بودن اقسام مشتق یا قابل جمع بودنشان) ، می توانیم آن را اینگونه بررسی کنیم :
تمامی کتب صرفی در تعریف اسم مفعول درباره این مطلب اتفاق نظر دارند که ، اسم مفعول دلالت می کند برکسی یا چیزی که فعلی بر او واقع شده است . برخی از کتب به این نکته نیز اشاره کرده اند که ، اسم مفعول دلالت می کند بر کسی یا چیزی که حالت غیر ثابتی در او محقق شود  . و برخی دیگر از کتب قیدی آورده اند به نام « حدوثاً  » ، یعنی این حدث  که بر آن شخص یا چیز واقع می شود غیر ثابت است و دوام و ثبوت ندارد . حال با توجه به همان مطلب گذشته (قسیم هم بودن اقسام مشتق یا قابل جمع بودنشان) ، این چند مطلب را مورد بررسی قرار می دهیم . می گوییم اگر اقسام مشتق را قسیم هم فرض کنیم ، باید بگوییم که : « اسم مفعول دلالت می کند بر کسی یا چیزی که حدوثاً حدثی  بر او واقع شده است . » تا با قید حدوثآً آن را از صفت مشبهه که ثبوت و دوام در آن است کاملاً متمایز کنیم . و اگر فرض کنیم این اقسام می توانند قابل جمع باشند ، مانعی ندارد که اسم مفعول را فقط به « آنچه که حدثی بر آن واقع می شود . » تعریف نماییم تا مواردی را هم که ثبوتی هستند شامل شود . نکته دیگری که در اسم مفعول محل بحث است و جای توجه دارد ، این است که ، آیا آنچه اسم مفعول از آن ساخته می شود می تواند اشتمال بر حالت داشته باشد ، یا خیر ؟ یعنی حدث که در تعریف آمده ، می تواند به معنای واقعی خود ، هم فعل و هم حالت را دربرگیرد ؟ با توجه به استعمالات عرب ، و وجود کلماتی چون « مخوف ، محزون ، مبهوت ، مسرور ، متعجَّب و . . . » این مطلب پاسخ داده می شود که ، مبدأ اشتقاق اسم مفعول می تواند اشتمال بر حالت هم داشته باشد . ولی بحثی در اینجا مطرح است ؛ و آن این است که ، برخی کلمات فوق را صفت مشبهه می دانند ، و قائل ثبوت در آنند . پاسخی این مطلب بسیار روشن است در زمان هایی که بر ما خوف ، حزن ، بهت ، تعجب و . . .  عارض می شود ، ما وجدان می کنیم که این حالات در ما ثابت نیستند ؛ خصوصاً موارد کاذب آن ها که علت آن ها علل غیر واقعی می باشد . و اگر این کلمات صفت مشبهه باشند ، آن وقت چگونه  این حالات غیر ثابت را بیان کنیم ؟ البته اصل این بحث به این مطلب برمی گردد که ، ما چه تعریفی از حدوث و ثبوت داشته باشیم - البته تقریبا بر این که ثبوت ملازم با استمرار می باشد ، اتفاق نظر وجود دارد – که در این جا مجال طرح این بحث نیست . فقط از باب بیان اشکال و توجه دادن به این مطلب در اسم مفعول – که به تعریف آن برمی گردد –  ، آن را بیان کردیم . ان شاء الله این بحث را در فصل بعد بیشتر مورد بررسی قرار می دهیم .



فصل دوم :


 
 در این قسمت از این مطلب بحث می کنیم که مبدأ اشتقاق اسم مفعول چیست ؟ و همچنین ویژگی های لفظی و معنایی این مبدأ را بیان خواهیم کرد بنابراین ما سه مبحث را باید مطرح کنیم :
    مبدأ اشتقاق اسم مفعول چیست ؟
    ویژگی های لفظی آن کدامند ؟
    ویژگی های معنایی آن کدامند ؟

1- مبدأ اشتقاق اسم مفعول چیست ؟
همان مطلبی که در تعریف مشتق از آن بحث کردیم در این جا نیز مطرح می شود که ، غرض از تعریف مشتق چیست ؟ هر کدام از این اهداف و اغراض را که بر گزینیم ، تعریف متفاوتی از مشتق می توان ارائه داد ؛ که چون بحث آن را در تعریف مشتق بیان کردیم ، دیگر در این جا به آن نمی پردازیم . تنها این نکته را متذکر می شویم که ، غرض ما از تعریف مشتق چه بوده و چه تعریفی از آن ارائه دادیم .
در آنجا گفتیم غرض ما از تعریف مشتق علاوه بر ارائه تقسیم بندی منطقی از اسم ، بیان یک سری قواعد خاص است ، که مربوط به اسماء خاصی می شود . بنابراین هدف می توانستیم مشتق را به اخذ شده از کلمه دیگر  ، یا برگرفته از مصدر  ، و یا کلمه ای که از فعل گرفته شده  تعریف کنیم ؛ که در آنجا بحث شد و با توجه به اشکال و جواب هایی که مطرح شد ، به این نتیجه رسیدیم که ، « مشتق کلمه ای است که مفرد آن از فعل اخذ شده و حدوثاً دلالت بر حدث یا ذاتی می کند که متصف به حدث دیگر است . » با توجه به تعریفی که اتخاذ کردیم مبدأ اشتقاق تمامی مشتق ها ، از جمله اسم مفعول روشن می شود و آن    فعل    است .

2- ویژگی های لفظی آن کدامند ؟
از آنجایی که ما مبدأ اشتقاق اسم مفعول را فعل در نظر گرفتیم ، باید ببینیم که این فعل چه ویژگی های لفظی باید داشته باشد ، تا بتوانیم از آن اسم مفعول بسازیم . در بیان این     ویژگی ها تقریباً تمام صرفیون متفق القولند که این فعل باید مضارع ، مجهول و متعدی باشد . البته تفاوتی در متعدی بنفسه یا متعدی به حرف جر بودن آن هم قائل نشده اند  . حتی     آن هایی هم که مصدر را مبدأ اشتقاق می دانند ، قائل به این مطلب هستند که اسم مفعول مانند فعل مجهول از متعدی ساخته می شود  . بنابراین اقوال می توان نتیجه گرفت که ویژگی های لفظی این مبدأ سه چیز است : 1- باید مضارع باشد . 2- باید مجهول باشد . 3- باید متعدی باشد (چه بنفسه وچه به حرف جر) .
ممکن است کسی بگوید : « ویژگی 2 و 3 لفظی نیستند بلکه معنوی اند . » در پاسخ به آن    می گوییم : ما هم منکر این مطلب نمی شویم که این دو ویژگی مرتبط با معنا هستند ؛ اما از آن جایی که برای مجهول کردن فعل ، بایستی تغییراتی در شکل و لفظ آن بدهیم ، و همچنین در متعدی بنفسه و یا متعدی به حرف جر بودن آن این تغییرات متفاوت است ؛ آن ها را در این مبحث آوردیم . و از طرف دیگر ما در مبحث بعدی - که ویژگی های معنایی مبدأ اشتقاق اسم مفعول را مورد بررسی قرار می دهیم - تنها از ویژگی هایی بحث می کنیم که مطلقاً مرتبط با معنا می شوند ، و نسبت به آن ها این ویژگی ها را مسامحهً لفظی              بر می شماریم .
3-ویژگی های معنایی آن کدامند ؟
کتب مختلف صرفی در بیان ویژگی های مبدأ اشتقاق اسم مفعول ، حرف های متعددی      زده اند . همه کتب صرفی ، با توجه به تعاریفی که از اسم مفعول ارائه داده اند ، این نکته را پذیرفته اند که ، قدر مسلّم این است که اسم مفعول از فعلی که دلالت بر صدور فعل کند مشتق می شود . و با توجه به مطالبی که ما در این تحقیق در تعریف اسم مفعول بیان کردیم ، این نکته را هم باید اضافه کنیم که ، اگر اقسام مشتق قسیم هم هستند ، این صدور فعل باید حدوثی باشد تا صفت مشبهه داخل نگردد . ولی اگر قابل جمع باشند ، می تواند حدوثی یا ثبوتی باشد . آنچه در این باب محل بحث است ، اشتمال این مبدأ اشتقاق بر حالت است . اگر به یاد بیاورید در تعریف اسم مفعول سؤالی را مطرح کردیم ، گفتیم آیا مبدأ اشتقاق اسم مفعول می تواند اشتمال بر حالت داشته باشد یا نه ؟ در آن جا بیان کردیم که استعمال عرب در کلماتی مثل « مخوف ، محزون مبهوت ، مسرور ، متعجَّب و . . . » به این نکته اشاره دارد که ، مبدأ اشتقاق اسم مفعول مشتمل بر حالت هم می شود . و گفتیم که زمانی که این حالات بر ما عارض می شود ما وجدان می کنیم که این حالات در ما ثابت نیستند ؛ به خصوص در موارد کاذب آن که علل غیر واقعی آن ها را ایجاد می کند . این مطلب را عده ای از علمای صرف پذیرفته اند که مبدأ اشتقاق اسم مفعول می تواند اشتمال بر حالت هم داشته باشد .



فصل سوم :
 

 در این فصل دو موضوع را مورد بررسی قرار می دهیم ؛ 1- وزن اسم مفعول 2- صیغه های اسم مفعول .
وزن اسم مفعول را از آن جهت مورد بررسی قرار می دهیم ، تا بدانیم کلمه را در چه قالب هایی باید بریزیم تا بتوانیم از آن اسم مفعول بسازیم . و از صیغ آن از این رو بحث می نماییم ، تا نحوه به کار گیری اسم مفعول را در مفرد ، مثنی ، جمع و هم چنین در مذکر و مؤنث دریابیم ، و متوجه شویم که آیا اسم مفعول در همه حالات بیان شده استعمال می شود یا نه .
1- وزن اسم مفعول :
منظور از وزن همان قالب و شکلی است که ، کلمه ای - که همان مبدأ اشتقاق است – باید در آن قالب یا شکل برود تا معنی اسم مفعول بدهد ؛ یا به عبارت دیگر به آن اسم مفعول اطلاق شود . با توجه به بررسی های انجام گرفته اوزان اسم مفعول در یک نگاه کلی به دو دسته قیاسی و سماعی تقسیم می شود . اوزان قیاسی نیز خود ، در ثلاثی مجرد و غیر ثلاثی مجرد تفاوت دارند . بنابراین ما ناچاریم سه بحث را در این قسمت بیان کنیم ؛ دو بحث ذیل اوزان قیاسی اسم مفعول و یک بحث هم در مورد اوزان سماعی آن .
الف) اوزان قیاسی
1.    در ثلاثی مجرد
2.    در غیر ثلاثی مجرد
ب) اوزان سماعی


الف) اوزان قیاسی :
1.    در ثلاثی مجرد : در تمامی کتب صرفی بیان شده که اسم مفعول در ثلاثی مجرد بر وزن «مفعول» می آید . مثل ضَرَبَ یَضرِبُ       مَضروب و هیچ کس هم خلاف آن حرفی نزده است . فقط در کتاب صرف میر ، جناب مدرس افغانی در ذیل بحث اسم مفعول درثلاثی مجرد نکته ای را اشاره می کند ، که می تواند در نوع خود جالب باشد . این نکته توجیهی است بر این که ، چرا اسم مفعول در ثلاثی مجرد بر وزن «مفعول» می آید . ایشان در کلمه «مضروب» این گونه بحث می کنند ؛ می فرمایند : «مضروب» در اصل «یَضرِبُ» بوده ، خواستیم صیغه اسم مفعول بنا کنیم «یاء» حرف مضارعه را از اول آن انداختیم ، و «م» مضمومه درآوردیم ، شد «مُضرَب» چون از فعل مجهول بنایش کردیم . دیدیم با وزن اسم مفعول باب افعال اشتباه می شود ، «م» را مفتوح کردیم ، شد «مَضرَب» . اشتباه شد با اسم مکان و زمان ، خواستیم از این التباس بیرون کنیم «ر» را مضموم کردیم ، شد «مَضرُب» بر وزن «مَفعُل» . و این وزن بی «واو» در کلام عرب یافت نشد ، اشباع کردیمش به «واو» شد «مَضروب» بر وزن «مَفعول»  . البته این ها همه توجیه است و اصل همان استعمال عرب است که خود جناب مدرس هم در توضیحاتشان به این مطلب اشاره می کنند در آن جایی که می گویند بدون واو در کلام عرب یافت نشد ، و این همان استعمال است .
2.    در غیر ثلاثی مجرد : اکثر کتب صرفی آن را گرفته شده از مضارع مجهول دانسته اند که به جای حرف مضارعه «م» مضمومه در اول آن می آوریم . مثل اسم مفعول از        اَکرَمَ یُکرِمُ که می شود مُکرَم . البته برخی از کتب صرفی نیز گفته اند که بر وزن اسم فاعل می آید ، با این تفاوت که عین الفعل آن مفتوح می گردد . و بعضی دیگر نیز آن را همانند فعل مستقبل مجهول دانسته اند ، با این تفاوت که «م» مضمومه به جای حرف استقبال نهاده شود و ما قبل آخر مفتوح گردد . و چون بحث همانندی را مطرح کرده اند می بایست این نکته آخر - ما قبل آخر مفتوح می گردد – را نیز بیان        می کردند . در نهایت نتیجه همه این اقوال یک چیز است ، و این تفاوت ها در توجیه نحوه ساخت است و الا همه آن ها متفق القولند که مثلاً اسم مفعول از عَلَّمَ یُعَلِّمُ      می شود مُعَلَّم ، و هیچ کس در این مطلب شک ندارد .
ب) اوزان سماعی :
در مورد اوزان سماعی اسم مفعول ، این حقیر نتوانسته ام مطلب زیادی را جمع آوری کنم . چون از طرفی کتابی که این اوزان را لیست کرده باشد در اختیار نداشتم ، و از طرف دیگر کتب صرفی که به عنوان منبع از آن ها استفاده کردم ، زیاد به این بحث نپرداخته اند ، و اگر هم وارد شده اند بسیار سریع و گذرا از آن گذشته اند . البته حق هم دارند ، چون اوزان سماعی را همان گونه که از اسمشان برمی آید جز از طریق استماع نمی شود شناخت ، و قاعده خاصی ندارند . و این کتب بیشتر به بیان قواعد می پردازند . و غیر قیاسی ها را به علم لغت و استعمال عرب می سپارند . آن چه برای ما روشن است این است که ، هر کلمه ای که تعریف اسم مفعول بر آن صدق کند ، چه بر وزن های قیاسی باشد یا غیر آن ، به آن اسم مفعول اطلاق می شود . و از این دست اوزان می توان «فَعول» ، «فَعیل» ، «فِعال» ، به معنای مفعول را نام برد مثل رسول ، جریح ، اله . که در برخی از کتب صرفی به طور پراکنده به آن ها اشاره شده است .


2-صیغه های اسم مفعول :
در این مبحث ، به بررسی این نکته می پردازیم که ، اولاً آیا شکل اسم مفعول در مفرد ، مثنی و جمع و هم چنین در مذکر و مؤنث تغییر می کند یا نه ؟ و ثانیاً اگر تغییر می کند این تغییرات چگونه خواهد بود ؟
از آن جایی که این تغییرات با توجه به دو مسأله ذی عقل یا غیر ذی عقل بودن صاحب این صفت ، و لازم یا متعدی بودن مبدأ اشتقاق آن متفاوت است ، ناچاریم که صیغه های اسم مفعول را از دو جهت مورد بررسی قرار دهیم :
1.    از جهت لازم ومتعدی بودن مبدأ اشتقاق آن
2.    از جهت عاقل یا غیر عاقل بودن صاحب آن
1-از جهت لازم ومتعدی بودن مبدأ اشتقاق آن :
در بحث مبدأ اشتقاق اسم مفعول به این نکته اشاره کردیم که ، باید اسم مفعول را از فعل مجهول بنا کنیم ؛ و لازمه مجهول شدن فعل متعدی بودن آن است . حال اگر فعل متعدی (بنفسه) باشد آن را مجهول کرده و از آن اسم مفعول بنا می کنیم . اما اگر این فعل لازم باشد ابتدا باید آن را متعدی نماییم ؛ و این کار را با حرف جر انجام می دهیم ؛ و به آن متعدی به حرف  جر می گوییم . نکته ای که در این جا به آن شاره می کنیم این است که ، اگر اسم مفعول از فعل متعدی به حرف جر ساخته شود مانند همان فعل دارای 14 صیغه خواهد بود . مانند اسم مفعول از ذَهَبَ یَذهَبُ که این گونه صرف می شود : مَذهوبٌ به ، مَذهوبٌ بهما ، مَذهوبٌ بهم ، مَذهوبٌ بها ، مَذهوبٌ بهما ، مَذهوبٌ بهنّ ، مَذهوبٌ بکَ ، مَذهوبٌ بکما ،   مَذهوبٌ بکم ، مَذهوبٌ بکِ ، مَذهوبٌ بکما ، مَذهوبٌ بکن ، مَذهوبٌ بی ، مَذهوبٌ بنا . اما اگر اسم مفعول را از متعدی (بنفسه) بسازیم به طور کلی 6 صیغه خواهد داشت ؛ چرا که ضمائر در آن مستتر است . مانند اسم مفعول از ضَرَبَ یَضرِبُ که چنین صرف می شود و کیفیت ضمائر در آن نیز این گونه است : مَضروبٌ (هو انتَ انا)  ، مَضروبانِ (هما انتما نحن) ،            مَضروبونَ (هم انتم نحن) ، مَضروبةٌ (هی انتِ نحن) ، مَضروبَتانِ (هما انتما نحن) ،       مَضروباتٌ (هنّ انتنّ نحن) .
2-از جهت عاقل یا غیر عاقل بودن صاحب آن :
درباره آن دسته از اسم مفعول هایی که از فعل متعدی به حرف جر بنا می شوند ، در این باب بحثی نیست ؛ چرا که آن ها مطلقاً 14 صیغه دارند و ذی عقل یا غیر ذی عقل بودن صاحب صفت اثری در تعداد صیغ آن ها ندارد . اما در مورد آن هایی که از فعل متعدی بنفسه بنا    می شوند با ید دقت ظریفی صورت گیرد . ما در این قسمت این مطلب را می خواهیم بررسی کنیم که ، آیا اجازه داریم که هر کدام از این صیغ را در هر شرایطی بسازیم ، یا اینکه با شرایط خاصی باید آن ها را ساخت ؟
همه صرفیون در این باره که مؤنث اسم مفعول مطلقاً با «تاء» است متفق القولند  ، و شکی در این مطلب نیست .
در ذیل بحث مثنی ، هیچ کتاب صرفی را مشاهده نمی کنیم که برای مثنی کردن شرط خاصی بگذارد که نتوان اسم مفعول را با توجه به آن شرط مثنی کرد  . بنا براین مثنی های اسم مفعول هم مطلقاً ساخته می شوند .
اما در بحث جمع های اسم مفعول ، چون این جمع ها سالمند و جمع های سالم با شرایط خاصی بسته می شوند ، باید شرایط را مورد بررسی قرار داد ، و سپس آن ها را بر اسم مفعول تطبیق دهیم ، تا ببینیم می توانیم در هر شرایطی صیغ جمع اسم مفعول را استعمال کنیم     یا نه ؟ زمانی که شرایط جمع مذکر و مؤنث سالم را بررسی می کنیم ، می بینیم که با توجه به شرایط جمع مؤنث سالم ، اسم مفعول در هر شرایطی جمع مؤنث سالم بسته می شود .  اما زمانی می تواند جمع مذکر سالم بسته شود که برای عاقل بیاید ، و در غیر این صورت جمع مذکر سالم بسته نمی شود .
بنا بر آن چه گفته شد می توان این نتیجه گرفت که ، اسم مفعولی که از فعل متعدی بنفسه ساخته می شود اگر برای عاقل بیاید 6 صیغه ، و اگر برای غیر عاقل بیاید 5 صیغه خواهد داشت . ( یعنی جمع مذکر سالم را ندارد )




فهرست منابع

•    شرتونی ، رشید ، مبادي العربيه ، دار العلم ، جلد 3
•    شرتونی ، رشید ، مبادي العربيه ، دار العلم ،  جلد 4
•    حیسینی تهرانی ، سیدهاشم ، علوم العربیه ، قم ، نشر اخلاق ، جلد 1
•    طباطبایی ، محمد رضا ، صرف ساده ، قم ، دارالعلم
•    محمدی ، حمید ، صرف متوسطه ، قم ، دار العلم
•    عرب خراسانی ، علی ، درسنامه صرف ، قم ، دار العلم
•    جرجانی ، میر سید شریف ، صرف میر در کتاب جامع المقدمات

 

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.