مقالات پژوهش طلاب

 


                           بسم الله الرحمن الرحیم




 فهرست
مقدمه   
بخش اول   
عواملي كه فعل مضارع را مختص به گذشته مي كنند   
لم   
لمّا   
لو:   
بخش دوم   
عواملي كه فعل مضارع را مختص به حال مي كنند   
همزه استفهام   
لام ابتداييت   
بخش سوم   
عواملي كه فعل مضارع را مختص به آينده مي كنند   
سين و سوف   
لن   
هل   
نون تاكيد   
أن ناصبه   
إذا   



مقدمه
آيا فعل مضارع بر زمان معيّني دلالت مي كند؟
آيا زمان فعل مارع قابل تغيير مي باشد؟
چه عواملي بر دلالت زماني مضارع اثر مي گذارند؟
آيا هنگام تغيير زماني ، فعل مضارع به عنوان مضارع باقي مي ماند.
سوالات ياد شده ، هنگام بررسي فعل مضارع به ذهن پژوهشگر مي آيد و به دنبال پاسخي براي آنها مي گردد.
براي رسيدن به اين مقصود ، ابتدا شناخت فعل مارع ضروري به نظر مي رسد. به همين جهت، بعد از تعريف فعل مضارع ، طبق قيودي كه در تعريف آن وجود دارد ،‌بحث تغييرات فعل مارع را مطرح كرده و سپس متمركز در تغييرات زمان آن خواهيم شد.
همانطور كه مي دانيد فعل ه قسم است : ماضي ،‌مضارع و امر
موضوع تخحقيق پيش رو پيرامون قسم دوم يعني مضارعه مي باشد.
فعل مضارع فعلي ات كه بر وقوع كار يا حالتي در زمان حال يا آينده دلالت مي كند.
تعريف فعل مضارع در كتاب تصريف چنين است : فعلي است كه در اولش يكي از حروف چهارگانه ي (أتين) قرار دارد كه اين حروف باعث تمييز فعل مضارع از ماضي مي شوند.
و در كتاب نحو وافي چنين آمده كه فعل مضارع كلمه اي است كه هم بر زمان و هم بر معني به صورت همزمان دلالت مي كند كه زمان آن حال يا آينده است و شروع مي شود و با يكي از حروف همزه ،‌يا ،‌نون و يا تاء (أتين)
 


تغييرات فعل مضارع طبق تعريف آن در حدث و زمان و فاعل آن رخ مي دهد كه رويكرد بحث ،‌تغييرات زماني مي باشد.
در مورد زمان مسائلي كه مطرح مي شود ، عبارتند از : امكان تغيير ، صورت هاي تغيير و عوامل موثر بر اين تغيير.
بديهي و مسلّم است و همه ي صرفيّون و نحويّون به اين نتيجه رسيده اند كه در فعل مضارع امكان تغيير زماني وجود دارد و دز اين هيچ كشّي نيست.
زمان خود فعل مضارع در حالت عادي و تغيير نيافته يا حال است و يا آينده ، مثلا تَذهبُ را مي توان به دو صورت «الان مي رود» و «در آينده خواهد رفت» معني كرد.
زمان فعل مضار بدوتن تغيير و در حالت عادي به قرينه ي كلام يا دليل ديگري فهميده مي شود كه وقوعش در حال است و يا در آينده .
مثلا در مثال « فاليوم الذين آمنوا من الكفّار يضحكون»  : «پس امروز مومنان بر كافران مي خندند» اشاره به روز قيامت دارد و مستقبل است و مثال ديگر اينكه در خانه بگوي أنا سافرٌ عقل دلالت مي كند كه در مستقبل خواهد بود. ولي بعد اينكه تغييري اايجاد شد ، يزمان آن به سه قسم حال، آينده و گذشته تقسيم مي شود.
تأمّلي كه اينجا فقط به صورت سوال مطرح مي شود اين است كه آيا بعد از تغيير زمان فعل مضارع آيا باز هم به آن فعل مضارع اطلاق مي شود ؟ آيا تعريف فعل مضارع بر آن صدق مي كند؟چرا به فعلي مثل «لم يذهب» فعل مضارع گفته نمي شود؟
عوامل تاثير گذار بر زمان فعل مضارع طبق كيفيّت تغييرات آن يا فعل مضارع را مختص به حال مي كنند ، مثل لام ابتدائيّت ، همزه اتفهام يا آن را مختص به آينده مي كنند مثل سين،‌سوف ،‌لن ،‌هل ،إذا ، نون تاكيد و أن ناصبه
و يا آن را مختص به گذشته مي كنند مثل لم، لمّا و لو
كه هركدام از اين عوامل در بخش هاي مجزّا مورد بررسي قرار مي گيرند.



بخش اول
عواملي كه فعل مضارع را مختص به گذشته مي كنند:
لم
يكي از كلماتي كه با حرف لام شروع مي شود و بسيار در زبان عربي استعمال مي شود «لم» مي باشد . اين كلمه حرف است كه عامل بوده و نوع عمل آن جزم مي باشد و معمول آن فعل مضارع است و عمل معنوي آن نفي فعل مضارع و تبديل آن به مضاي ساده منفي مي باشد.  مانند آيه شريفه ي «ولم يكن له كفواً أحد»
و گاهي اوقات سر «لم» همزه ي استفهام داخل مي شود كه باعث تغيير عملش نمي شود.  مثل آيه ي شريفه «ألم نشرح لك صدرك؟»
لمّا
لمّا يكي از كلمات مركبه اي است كه با حرف لام شروع مي شود و بر ه قسم است :
1.    نافيه
2.    شرطيّه توقيتيه
3.    استثنائيّه
يك ياز آن سه قسم لمّا نافيّه است كه حرف مي باشد و موضع استعمال خاصي دارد و آن دخول بر فعل مضارع است و داراي دو عم است:
1.    عمل لفظي:جزم فعل مضارع
2.    عمل معنوي:
•    نفي آن فعل
•    تبديل آن فعل به ماضي نقلي
    همانطور كه ملاحظه كرديد«لمّا» همانند «لم» زمان فعل مضارع را مختص به گذشته مي كند اما در چند امر با هم متفاوتند يك از آنها اين است كه زمان عدم وقوع فعل مورد نفي لمّا از گذشته تا زمان تكلم متكلّم استمرار دارد ببه خلاف منفي لم كه دو احتمال دارد گاهي مستمر النفي و گاهي منقطع النفي مي باشد .  غالبا در مورد «لم» منقطع النفي به كار مي رود.
 لو:
اين كلمه حرف بوده و داراي پنج صنف است :
1.    «لو» شرطيّه ماضويه
2.    لو شرطيّه مستقبله
3.    «لو» مصدريه
4.    «لو» تمنييه
    بر اساس موضوع مورد بحث از اين پنج وجه «لو» شرطيّه ماضويه را مورد بررسي قرار مي دهيم.
يكي از ابعاد معنوي «لو» شرطيّه ماضويه اين است كه زمان جمنله شرطيه را مقيد به زمان ماضي مي كند. وقوع فعل مضارع بعد از لو.



بخش دوم
عواملي كه فعل مضارع را مختص به حال مي كنند
همزه استفهام
اصلي ترين حرف استفهام همزه است و حتما بايد در آغاز كلام قرار گيرد و چيزي بر آن مقدم نشود.
همزه ي استفهام هم بر جمله ي اسميه و هم ببر جمله ي فعليه داخل يم شود و داخل شدن آن بر جمله ي فعليه بيشتر از دخولش بر جمله ي اسميه است ، زيرا طلب فهم به وسيله ي فعل بهتر و اولي از اسم مي باشد.
لام ابتداييت
لام ابتداييت لام مفرده اي است كه داراي هفت قسم است :
1.    لام ابتدا
2.    لام زائده
3.    لام جواب
4.    لام موذنه قسم
5.    لام تعريف
6.    لام اشاره
7.    لام تعجب غير جاره
بحث تفصيلي هر كدام به قرار زير است :
1.    لام ابتدائيت : داراي حركت فتحه است و فايده آن دو چيز است :
الف :‌تاكيد مضمون و محتواي جمله ،
ب : تبديل و تخليص مضارع به حال ، زيرا فعل مضارع هم بر حال و هم بر آينده به صورت مشترك دلالت دارد و اگر سين و سوف بر آن داخل شده تنها دلالت بر استقبال مي كند و اگر لام ابتدائيت بر آن قرار گرفت تنها دلالت بر زمان حال مي كند.
اكثر نحويين اين دو فايده را براي لام ابتدائيت ذكر كرده اند ف لكن ابن مالك به ذكر فايده دوم براي لام ابتدائيت اعتراض كرده و استدلال كرده است به اين دو آيه شريفه كه به نظر ايشان لام دلالت بر معناي حاليت براي فعل بعد ندارد:
وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
زيرا داوري خداوند در آينده و در روز قيامت است و اگر لام دلالت بر زمان حال مي كرد اولا منافات با در روز قيامت بودن قضاوت خداوند داشت و ثانيا «يوم القيامة» ظرف براي «ليحكم» است و اگر اين فعل به واسطه لام دلالت بر زمان حال مي كرد آن وقت تنافي زمان بين فعل و ظرف آن ايجاد مي شد ، بنابراين اين فعل داراي معناي استقبال است و لام فقط مفيد معناي تاكيد است.
آيه ديگري كه ابن مالك به آن بر نظريه خود استدلال كرده است اين آيه شريفه است كه منقول قول حضرت يعقوب است در زمانيكه فرزندان او مي خواستند يوسف را به صحرا برده و به قتل رسانند:
قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ
شاهد : در استقبالي بودن فعل ليحزنني مي باشد با آن كه لام بر آن داخل شده است زيرا ربودن حضرت يوسف توسط برادرانش كه علت حزن و اندوه حضرت يعقوب است در زماني بعد از تكلم حضرت يعقوب به اين كلام ليحزنني خواهد شد و اگر اين فعل به واسطه لام دلالت بر حال مي كرد لازم مي آمد كه معمول يعني فعل مقدم ، از علت و فاعل خود آن تذهبوا به باشد و مي دانيم تقدم زمان معلول از علت ، و فعل از فاعل صحيح نيست . و قابل ذكر است كه أن تذهبوا به تأويل به مصدر و درمحل رفع بنابر فاعليت براي فعل مقدم است ، بنابراين به دليل مطالب فوق ، فعل ليحزنني داراي معناي استقبال است و معناي حال ندارد هر چند بر آن لام ابتدائيت داخل شده است.




بخش سوم
عواملي كه فعل مضارع را مختص به آينده مي كنند
سين و سوف
موضعي كه بر سر فعل مضارع در آينده ون آن را مختص به آينده مي كنند و هيچگونه عمل لفظي ندارند. به همين دليل در جمله ي شرط و جمله ي حاليه نمي توانند قرار گيردند.
به سين و سوف حروف تنفيس نيز گفته مي شود چون زمان فعل مارع را از گذشته به تاخير مي اندازد و وسعت مي دهند تا زمان مستقبل.
زمان سوف طولاني تر از سين مي باشد.
و سيعلم الذين ظلموا أيّ منقلبٍ ينقلبون / و سوف يقظيك ربّك فترْضَي
لن
كلمه لن حرفي است كه داراي دو عمل است :
•    عمل لفظي كه عبارت است از نصب فعل مضارع
•    عمل معنوي كه داراي دو خصوصيّت است:
1.    نفي وقوع فعل
2.    تبديل فعل مضارع كه مشترك است بين حال و استقبال به فعل استقبالي،‌همانند سين و سوف. « لن تنالوا البرّ حتّي تنفقوا ممّا تحبّون»
    لن دوام نفي را زماني مي راند كه قرينه اي وجود داشته باشد و گرنه نفي آن موقّتي و مدّت دار خواهد بود.    
هل
هل يكي از حروف استفهام است كه در اصل أهل بوده همزه به خاطر كثرت استعمال حذف گرديه است فقط بر سر جمله ي مثبت داخل مي شود و صدارت طلب مي باشد.
هل باعث تخصيص و اختصاص پيدا كردن فعل مارع كه مشترك بين حال و استقبال است به استقبال مي باشد ، مانند «هل تسافر» كه «هل» موجب استقبالي شدن فعل مضارع «تسافر» مي گردد و به خلاف همزه كه اين خصوصيّت را ندارد ،‌لذا در مثال « أتظنه قائماً » فعل مضارع معناي حال دارد، زيرا گمان انسان مطلبي در حال حاضر است.
هل مختص به تصديق ايجابي و مثبت است.  پس گفته نمي شود «هل لم يقم زيدٌ» بلكه بايد گفت «هل يقوم زيدٌ» به خلاف همزه كه بر سر فعل منفي نيز داخل مي شود.
مثل «ألم نشرح لك صدرك»

نون تاكيد
يكي از حروف المباني كه در علم نحو بحث مي شود ، حرف نون استك ه دو قسم مي باشد:
1.    نون مفرده: كلمه است كه از يكي حرف الفبا تشكيل شده و آن حرف نون است ،‌مانند نون تاكيد.
2.    نون مركّبه : كلمه است كه از چند حرف الفبا تشكيل شده كه اولين آنهها حرف نون است. مانند نَعْم
بايد دانست كه نون مفرده داراي چهار صنف است و در استعمالات عرب در يكي از اين اصناف ب كار برده مي شود :
1.    نون تاكيد
2.    تنوين
3.    نون تانيث
4.    نون وقايه
اوّين صنف از اصناف چهار گانه نون مفرده ،‌نون تاكيد است كه بر دو قسم است:
1.    نون تاكيد خفيفه(نْ)
2.    نون تاكيد ثقيله‌(نّ)

مانند آيه شريفه ي : « ولئن لم يفعل ما آمر ليسجننّ و ليكونا من الصاغرين»
الحاق نون تاكيد ثقيله در فعل «ليسجننّ» و نون تاكيد خفيفه به « ليكوناً» كه به صورت الف منوّن نوشته شده است.
اين دو نون تاكيد تنها به فعل غير ماضي ملحق مي شود زيرا فعل ماضي به علّت تحقّق و حتيم بودن آن داراي يك نحوه تأكيد است ،‌لذا به آن نون تاكيد ملحق نمي شود.
بنابراي ندو نون به يكي از دو فصل زير ملحق مي شود:
1.    فعل امر مخاطب
2.    فعل مضارع: كه پنج صورت دارد:
1.    ممتنع الاحاق
2.    واجب الالحاق
3.    قريب الوجوب
به نون تاكيد خفيفه نون ساكنه و به نون تاكيد ثقيفه نون مشدّد ، نيز مي گويند و هويداست كه دومي  قوي تر از اوّلي مي باشد.
كه هر دو نون معناي فعل مضارع را تاكيد كرده و زمانش را مختص به آينده مي كنند.
أن ناصبه
يكي از كلماتي كه حرف اوّل آن همزه است ، «أن » مي باشد و داراي دو نوع است:
1.    اسم : كه بر دو قسم است :
    آ. ضمير متكلّم
    ب. ضمير مخاطب
2. حرف : كه بر چهار صنف است
    أ. مصدريّه
    ب. مخفّفه از ثقيله
    ج. مفسّره
    د. زائده
أن مصدريه از نواصب فعل مضارع است و داراي دو عمل مي باشد .
1.    عمل لفظي: منصوب كردن فعل مضارع چه لفظا و چه تقديرا و تاويل به مصدر بردن آن
2.    عمل معنوي : مختص كردن فعل مضارع به استقبال
إذا
يكي از كلامات كثير الاستعمال در زبان عرب ،‌إذا مي باشد ، و آن بر دو نوع است :
1.    إذا فجائيه كه دلالت بر وقوع ناگهاني مابعد ، هنگام انجام فعل ماقبل ، مي كند . و از حيث استعمال فقط بر جمله ي اسميه داخل مي شود ، و به خلاف نوعدوم احتياج به جواب دارند ،‌نمي باشد ، و در ابتداي جمله نيز واقع نمي شود ، زيرا به مقتضاي معناي آن بايد بين دو جمله قرار گيرد كه بيانگر وقوع غير منتظره بودن مضمون ما بعد در هنگام وقوع ما قبل باشد ،‌و معناي زماني آن ، نسبت به زمان جمله ي ما قبل ، حال است .
مراد از حال ، حال تكلم متكلم نيست ، بكله حال وقوع فعل ماقبل مي باشد ، يعني مضمون جمله بعد ، در حال وقوع جمله ي قبل صورت گرفته است . و شاهد بر تمامي مطالب قوف اين آيه ي شريفه است كه معجزه ي حضرت موسي عليه السلام را بيان مي كند :
فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى
معناي آيه : پس موسي افكند آن عصا را پس ناگهان در اين هنگام آن عصا ماري شد كه حركت مي كرد.

2.    إذا غير فجائيه
كه در اين صورت از اسماي مبني است و داراي دو استعمال است :
1.    غالبي
2.    غير غالبي
الف : غالبي : كه عبارت است از ظرف زمان استقبالي كه متضمن معناي شرط نيز مي باشد ، و همچون ديكر ادات شرط . اولا : بر جمله ي فعليه وارد مي شود ، و ثانيا : احتياج به جواب دارد ،‌به عكس إذا فجائيه.  إذا ي نوع دوم در استعمال غالبي خود داراي سه خصوصيت است :‌
1.    ظرفيت
2.    استقباليت
3.    شرطيت  
فعل در جمله ي شرطيه بعد از إذا كثيرا ماضي است ، زيرا إذا از ادات شرطي است كه وضع شده است براي اتعمال در مواضعغي كه وقوع شرط و جواب مترتّب بر آن محقق و حتمي مي باشد ف به خلاف إن ، به همين علت متناسب با آن فعل ماضي محقق الوقوع است مي باشد.
وقتي وارد بر مضارع شود آن را مختص به آينده مي كند.

 

 

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.