لیست مقالات پژوهش

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

تقدیم به:
پیشگاه منجی عالم بشریت؛ امام منتظَر؛ حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه شریف)


با تقدیر از:
معاونت پژوهش مدرسه علمیه حقانی، اساتید بزرگوار
و همه عزيزاني که بنده را در نگارش پژوهش حاضر،
یاری دادند.


چکیده

در فصل اوّل، تعاريف كتب مختلف از اسم فاعل آورده شده و بين آن ها جمع بندي صورت گرفته است. در پايان فصل، جامع و مانع ترين تعريفي كه در اين پژوهش به آن رسيده ايم و منظور از حدوثِ داخل در تعريف، بيان شده است. در فصل دوم، به بيان اقوال گوناگون و اختلاف بصريون و كوفيون درباره ي مبدأ اشتقاق اسم فاعل پرداخته ايم.
نحوه ي ساخت اسم فاعل در ثلاثي مجرد با غير ثلاثي مجرد تفاوت دارد كه هر يك به تفصيل همراه با نكات مربوط به هركدام، در فصل سوم توضيح داده شده اند. اسم فاعل نيز مانند ديگر مشتقّات، صرف مي شود كه چگونگي صرف صيغه هاي آن به همراه نكاتي در زمينه ي تذكير و تأنيث، و تثنيه و جمع آن ها در فصل چهارم  مطرح گشته است. فصل پنچم نيز، اختصاص به بيان قواعد اعلال جاري در اسم فاعل دارد. در پايان، به شرایط إعمال اسم فاعل اشاره شده است.






فهرست

مقدمه

1. تعریف
2. مبدأ اشتقاق
3. نحوه ساخت
4. صرف صیغه ها
5. قواعد اعلال
6. إعمال

فهرست منابع
نتيجه گيري





مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين، والصلاه علي محمد وآله اجمعين،
ولعنة الله علي اعدائهم إلي يوم الدين.

يكي از مهم ترين علوم ادبيات عربي، «صرف» است. موضوع اين علم، کلمه است که خود، از سه قسم: اسم، فعل و حرف تشکیل شده است. در علم صرف، از حرف به دلیل متغیر نبودن بحث نمی شود. اسم به اعتبار گرفته شدن از کلمه ی دیگر و یا عدم آن، به جامد و مشتق تقسیم می شود. علماي صرف، برای هشت قسم از اسماء، اصطلاح مشتق را به طور خاص جعل کرده اند كه اسم فاعل، یکی از آن هشت مشتق است.
كاربرد فراوان اسم فاعل در قرآن كريم، روايات اهل بيت عليهم السلام و به طور كلي، زبان عربي، بنده را واداشت تا به پژوهش درباره اين مشتق بپردازم.
این پژوهش، از شش فصل تشکیل شده و در گردآوری مطالب آن، از 57 كتاب که تقريباً نيمي از آن ها به زبان عربي است، استفاده شده است. در هر مبحث، آدرس دقیق مأخذِ مطالب ذكر شده، در پاورقی آمده است.
برای بیان بهتر مطالب و استفاده آسان ترِ مطالعه كننده از آن ها، به جاي آوردن متن منابع عربی، ترجمه ي آن ها آورده شده است. لازم به ذكر است كه در ترجمه مطالب عربي، تا آن مقدار كه اصلِ معنا دستخوش تغيير بنيادي نگردد، گاه كلمه يا حرفي، كم يا زياد گرديده و يا تغييري در شكل جمله بندي داده شده تا پيامِ مطلب، بهتر منتقل گردد.
در پایان از اساتید محترم، حجج اسلام: یعقوبی، عزیزيان، همّتيان، هاشميان، حیاتی، تهوري، جوادي و فروتن أيّدهم الله تعالي که بنده را در نگارش پژوهش حاضر، یاری دادند، تشکر می کنم. امیدوارم پژوهش حاضر، مورد توجه حضرت صاحب الزمان عج الله تعالي فرجه الشريف قرار گرفته و براي طالبان علم سودمند باشد.

                                                                 ربّنا تقبل منا إنك أنت السميع العليم
                                                                                محمّد اصغرپور
                                                                                      1390

فصل اوّل:
تعریف



برای اسم فاعل تعاریف گوناگونی شده است که در ادامه، به برخی از آنها اشاره می شود:
-    چیزی که دلالت می کند بر آنچه که از او فعلی صادر شده یا حالتی به آن قائم است به معنای حدوثی؛ نه ثبوتی.  
-    صفت دال بر معنایی که از موصوف سرزده یا به او قائم است به معنای حدوثی؛ نه ثبوتی.  
-    اسم مشتق دال بر کسی که فعل به وسیله ي او حاصل می شود به معنای حدوث؛ نه ثبوت.  
-    آنچه دلالت می کند بر حدث و حدوث و فاعلش.  پس دلالت بر حدث، به منزله ي جنس است که شامل همه ي اوصاف و افعال می شود و با قید «حدوث»، اسم تفضیل و صفت مشبهه و با قید «فاعلش»، اسم مفعول را خارج می کند.  
-    صیغه ي دال بر آنچه فعلی از او سرزده یا به آن قائم است به معنای حدوث.  
-    اسم مشتق دال بر آن چه فعل از او صادر می شود به معنای حدوثی.  
-    اسم دال بر بجا آورنده فعل به معنای حدوث.  
-    صفت دال بر فاعل حدث  که در مطلق حرکات و سکنات  و تذکیر و تأنیث، با فعل مضارعش تطابق دارد و افاده کننده ی معنای مضارع یا ماضی است.  
-    اسم فاعل گاهی گفته می شود برای هر وصفی که برای فاعل باشد و به این معنا شامل اوزان صفت مشبهه و صیغ مبالغه هم می شود؛ مگر آن چه برای مفعول است و گاهی در مقابل صفت مشبهه گفته می شود و علامتش این است که دال بر حدوث باشد و اضافه به فاعلش نشود. خواه متعدي باشد مانند: «ضارب» يا لازم مانند: «ذاهب». بخلاف صفت مشبهه كه دال بر ثبوت است و اضافه به فاعلش هم می شود. خواه بر وزن فاعل یا فعل مضارع (ثلاثي مزيد) باشد مثل: «طاهر» و یا بر غیر وزن فاعل یا فعل مضارع مثل: «حسنٌ شجاعٌ».  
-    اسمی است که بر شخص یا چیزی دلالت می کند که حدوث مصدر، قائم بر آن است.  
-    آنچه که دلالت می کند بر حدث و فاعلش به معنای حدوث.  
-    آنچه که از مصدر (حدث) معلوم گرفته شده و این حدث برای ذاتی که متصف به آن است، ثبوت ندارد و حدوثی است.  
-    اسم فاعل صفتی است حادث که حالت و چگونگی کسی یا چیزی را بیان می کند و می توانیم بگوییم: اسم فاعل کلمه ای است که صفت فاعلیتِ کسی را بیان می کند که آن صفت، حادث می باشد. مثلاً کلمه «گوینده» اسم فاعل است و به کسی می گویند که سخن می گوید و «سخن»، حادث است و صفتی برای شخص سخنگو می باشد.  
-    اسم فاعل چیزی است که دلالت کرده بر حدث و معنای قائم به غیر و فاعلش؛ در حالی که آن حدث، به معنای حدوث است؛ نه ثبوت و آنچه دلالت بر حدث و فاعل می کند چهار چیز است: 1- اسم فاعل 2- اسم مفعول 3- صفت مشبهه 4- اسم تفضیل. به قید «فاعل»، اسم مفعول خارج شد؛ زیرا او بر مفعول حدث دلالت می کند؛ نه فاعل. زیرا او واقعٌ علیه است نه صادرٌ منه. به قید «به معنای حدوث»، صفت مشبهه و اسم تفضیل خارج گرديد؛ زیرا آن دو، دلالت بر حدث ثبوتی دارند؛ نه حدوثی.  
-    آنچه از فعل مشتق شده برای دلالت بر کسی که فعل به معنای حدوثی به او قائم است.  
-    اسم مشتق دال بر حدثِ مجردِ حادث و فاعلش . مثلاً «زاهد» هم دلالت بر «زهد» می کند و هم بر ذاتی که آن را انجام داده و یا «زهد» منسوب به اوست. و یا به عبارت دیگر، اسم مشتق دال بر فاعلِ حدث که در افاده ی حدوث، مانند فعل است.  
-    کسی یا چیزی که کاری از او صادر شده یا دارنده ي حالت غیر ثابتی است.
-    اسم دال بر حدث و ذاتي بروجه صدور یا اتصاف. یعنی اگر آن حدث فعل است، از آن ذات صادر می شود و اگر صفت است، آن ذات به آن متصف است. با صفت مشبهه فرقی ندارد؛ جز در وزن کلمه و اين كه صفت مشبهه غالباً از فعل لازم می آید. تفاوتش با مصدر آن است که مصدر، دلالت بر ذات ندارد. فرقش با اسم مفعول آن است که اسم مفعول، بر وجه وقوع است. تفاوتش با دیگر مشتقات آن است که آنها دلالت بر معنایی اضافه بر حدث و ذات دارند.
-    آنچه وضع شده است برای کسی که فعل از او سرزده یا به او تعلق دارد.
-    اسم مشتق دال بر کسی که فعل از او سرزده.
-    دلالت بر ذات می نماید؛ یعنی مانند مصدر دلالت بر تحقق نسبت و وقوع آن ندارد؛ بلکه تنها به قیام حدث با ذات دلالت می کند.
-    اسم مشتق از فعلی که قوام فعل از اوست و اسم فاعل دلالت بر حدث می کند؛ یعنی اسم فاعل مانند مصدر دلالت بر تحقق و وقوع نسبت ندارد. بلکه تنها به قیام حدث با ذات دلالت می کند.




با بررسي تعاريف بالا  به اين نتيجه مي رسيم كه شاكله اصلي تعريف اسم فاعل را عناصر زير تشكيل مي دهند: 1- دلالت بر موصوف 2- دلالت بر حدث 3- دلالت بر اتصاف موصوف به حدث به نحو فاعلي 4- دلالت بر حدوثي بودن حدث براي موصوف.
البته به نظر بنده، عنصر ديگري نيز در تعريف اسم فاعل نقش دارد كه در تعريفِ كتاب علوم العربيه، نيز به آن اشاره شد: 5- دلالت نكردن بر معنایی اضافه بر موصوف و حدث.
اهميت اين قيد، مانعيت براي برخي مشتقات است. به عنوان مثال، گاهي اسم تفضيل، معنايي حدوثي پيدا مي كند و اگر تعريفِ اسم فاعل، شرط پنجم را نداشته باشد، اين نوع از اسماء تفضيل، اسم فاعل محسوب مي شوند. لذا به نظر بنده، تعريف زير، تعريفي جامع و مانع، براي اسم فاعل است:
«اسم مشتقي كه فقط دلالت مي كند بر آنچه كه از آن كاري سرزده يا حالتي حدوثي به آن قائم است.»

تبيين مفهوم حدوث
منظور از حدوثي بودن حدث براي موصوف در اسم فاعل، آن است كه حدث با تجديد زمان، نياز به ايجاد دوباره دارد. مثلاً در مورد «ضارب»، ابتدا فرد، زننده نبوده است. ولي به مجرد اين كه كسي را مي زند، حدث (زدن) براي او به وجود مي آيد و بلافاصله  از او منفك مي شود و از بين مي رود. يعني با گذشت زمان از لحظه ي زدن، حدث (زدن) از بين مي رود و براي به وجود آمدنِ دوباره، نياز به ايجادِ دوباره، توسط فرد را دارد. حدوث، در مقابل ثبوت  و استمرار قرار دارد.



فصل دوم:
مبدأ اشتقاق



در اين كه كداميك از «مصدر»، «فعل» و «وصف»، اصل و ديگري فرع است، اختلاف وجود دارد. برخي  مبدأ اشتقاق را مصدر، و برخي ديگر ، فعل مي دانند. به دليل اين كه بحث در اين زمينه، ثمره علمي ندارد، تنها به ذكر برخي اقوال  بسنده مي كنيم:
نظر بصريون: در بين بصريون، چند نظر وجود دارد:
-    (مشهورترين نظر:) مصدر، اصل و فعل و وصف فرعند. زيرا هر فرعي متضمّن اصل و چيز زائدي است. مثلاً در «زيدٌ» و «زيدان» و «زيدون»، «زيدٌ» اصل و دوتاي ديگر فرعند. چون تثنيه و جمع علاوه بر مفرد بر تعدد نيز دلالت مي كنند. فعل و وصف نيز، نسبت به مصدر همين طورند. زيرا مصدر فقط بر حدث دلالت دارد، در حالي كه فعل بر حدث و زمان، و وصف بر حدث و موصوف دلالت مي كنند.
-    مصدر، اصلِ فعل و فعل، اصلِ وصف است. زيرا غالبِ افعال، از مصدر و مشتقاتي مانند اسم فاعل و اسم مفعول نيز از فعل گرفته مي شوند.
-    هريك از مصدر و فعل، اصلي جداگانه اند. زيرا برخي مشتقات از مصدر مجرد و برخي ديگر از فعل گرفته مي شوند و فعل نيز از مصدر گرفته نمي شود؛ چون برخي افعال بدون مصدر وجود دارند.
نظر كوفيون:
-    فعل، اصلِ مصدر و وصف است. زيرا مصدر در اعلال شدن يا عدم آن، تابع فعلش است. همچنين برخي افعال وجود دارند كه مصدر ندارند و آن ها عبارتند از: نِعمَ، بِئسَ، عَسي، لَيسَ، افعال تعجب و حَبَّذا.
فصل سوم:
نحوه ساخت


•    ثلاثی مجرد
اسم فاعل در ثلاثی مجرد بر وزن «فاعِل» می آید.  مانند: «ضارِبٌ»، «فلعلّک تارِکٌ بعض مایوحی إلیّ و ضائِقٌ به صدرک »، «الإمام علی علیه السلام: تراه (المُتَّقی)؛... خاشِعاً قلبُه، قانِقهً نفسُه... غائِباً مُنکَرُه، حاضِراً معروفُه » اما به نظر برخی ادیبان، گاهی بر اوزانی غیر از «فاعِل» نیز می آید که در نمودار زير، به آن اشاره خواهد شد:




درباره ماهيت اسماء بر وزن غير از «فاعِل» كه در نمودار بالا به آن ها اشاره شد، اختلاف وجود دارد. برخي  آنها را صفت مشبهه مي دانند (چون آن ها در ثلاثی مجرد، فقط اسماء بر وزن «فاعِل» را اسم فاعل می دانند.) و برخي ديگر ، آن اسمائي را كه معناي حدوثي دارند، اسم فاعل و آن هايي را كه معناي ثبوتي دارند، صفت مشبهه مي دانند. به نظر بنده قول دوم صحيح است. زيرا ملاك در تشخيص نوع مشتق، مطابقت با تعريف است نه وزن آن.

چند نکته:
-    در نحوه ي ساخت اسم فاعل، علي رغم وجود اختلاف در مبدأ اشتقاق آن، اتفاق نظر وجود دارد. امّا برخي از علماي صرف براي چگونگي پيدايش وزن «فاعِلٌ»، دلايلي آورده اند و معتقدند كه از فعل مضارع معلوم ساخته شده است. بنده در كتب مختلفي به دنبال علّت اين مطلب گشتم و در نهايت، با دو نوع توجيه روبرو شدم:
«براي ساخت اسم فاعل، یاء که حرف استقبال است، از اوّل فعل مضارع حذف شد و الف که علامت اسم فاعل است، میان فاءالفعل و عین الفعل آورده شد و تنوین که از خواص اسم می باشد، به آن ملحق گشت و تبديل به فاعلٌ گرديد. »
«اسم فاعل بر وزن مضارع است به وزن عروضي؛ نه وزن صرفي. يعني توازن در حركت و سكون است نه در نوع حركت. چنانكه ناصرٌ بر وزن يَنصِرُ است. يعني در هر دو، حرف اوّل متحرك، حرف دوم ساكن و حرف سوم و چهارم متحرّكند ... و از اين جهت گفته اند كه اسم فاعل از فعل مضارع معلوم مشتق است. »
به نظر بنده هيچ كدام از توجيهات بالا، علّت واقعي اين مسئله نيستند. زيرا در توجيه اوّل، ادّعايي صورت گرفته كه دليلي براي اثبات آن وجود ندارد. در توجيه دوم نيز، ادّعاي «هم وزن بودن كلماتي كه از يك كلمه گرفته مي شوند با خود آن كلمه»، نقض هاي فراواني دارد. مثلاً اسم مفعول در ثلاثي مجرد، هم وزن فعلش نيست (مضروبٌ بر وزن يُضرَبُ نيست). لذا به نظر مي رسد كه بهترين توجيه، صِرفِ استناد به استعمال عرب باشد. يعني بگوييم: با بررسي استعمالات عرب، شنيده شده كه اسم فاعل در ثلاثي مجرد، بر وزن «فاعِلٌ» مي آيد.
شايد علّت اصلي تلاش صرفيون براي اثبات گرفته شدن وزن فاعِلٌ از فعل مضارع معلوم آن است كه اسم فاعل در غير ثلاثي مجرد از فعل مضارع معلوم گرفته مي شود و آن ها خواسته اند كه اين قاعده را عموميت دهند تا اسم فاعل در ثلاثي مجرد و غير آن، مأخوذ از فعل مضارع معلوم دانسته شود.
-    دو وزن «فَعول» و «فَعیل» بین اسم فاعل و اسم مفعول مشترکند. زیرا هر کدام از آنها، گاهی به معنای فاعل (مانند: «صبور، نصیر») و گاهی به معنای مفعول (مانند: «رسول» و «جریح») به کار می روند.
-    گاهی اسم فاعل در ثلاثي مجرد، معنای اسم مفعول می دهد. مثلاً: منظور از كلمه الراضيه در: «فهو في عيشه الراضيه » المرضيه بوده و هم چنين منظور از الطاعم الكاسي در شعر زير، المطعوم المكسيّ است:
                     «دع المكارم لاترحل لبغيتها          واقعد فإنّك أنت الطاعم الكاسي»




•    غير ثلاثی مجرد
اسم فاعل در غیر ثلاثی مجرد، از فعل مضارع معلوم همان باب گرفته مي شود. به این صورت که به جای حروف «أتین» (حرف مضارعه)، میم مضمومه گذاشته می شود و حرفِ ماقبلِ آخر، اگر کسره نداشته باشد، مکسور مي گردد.  
مانند: «یُکرِمُ  مُکرِمٌ»، «يَتَدَحرَجُ  مُتَدَحرِجٌ»، «يَقعَنسِسُ  مُقعَنسِسٌ»، «يَعشَوشِبُ  مُعشَوشِبٌ»،        «إذ قال الله يا عيسي إنّي مُتَوَفِّيكَ و رافِعُكَ إلَيَّ و مُطَهِّرُكَ من الذين كفروا و جاعِلُ الذين اتبعوك فوق الذين كفروا إلي يوم القيامه »، «الإمام علي عليه السلام: المنافِقُ مُكَوِّرٌ مُضِرٌّ مُرتابٌ »، «الإمام علي عليه السلام: المُتَّقِيُّ قانِعٌ مُتَنَزِّهٌ مُتَعَفِّفٌ »، «الإمام الصادق عليه السلام: الأنس في ثلاث: في الزوجه المُوافِقه والوَلَد البارّ و الصَديق المُصافِي »، «صلاهً كثيرهً تامَّهً زاكِيهً مُتَواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً »

چند نکته:
-    در موارد نادری، اسم فاعلِ بابِ إفعال، بر وزن «فاعِل» آمده است. (مطابق قاعده نیامده)
مانند: «یُملِحُ  مالِحٌ»، «يُمحِلُ  ماحِلٌ»، «يُوفِعُ  يافِعٌ»،‌ «يُعشِبُ  عاشِبٌ»، «يُورِسُ  وارِسٌ»، «يُبقِلُ  باقِلٌ»
-    در موارد نادری، اسم فاعل، بروزن اسم مفعول آمده است. برخی  قائلند که فقط سه لفظ: «مُحصَنٌ»، «مُلفَجٌ» و «مُسهَبٌ» این گونه اند. و برخي ديگر  آن را بيشتر مي دانند: «مُهتَرٌ، مُفعَمٌ و...»
-    گاهی اوقات اسم فاعل (چه ثلاثي مجرد چه غير آن) معنای ثبوتی دارد که در این صورت، صفت مشبهه است.  اما از آن جا كه بين اين نوع صفت مشبهه و اسم فاعل تفاوتي لفظي وجود ندارد، براي تشخيص، نياز به قرينه ي لفظي (مانند: احكام خاص هر كدام در جمله؛ ازجمله: اضافه نشدن اسم فاعل به فاعلش و امكان داشتن اضافه شدن صفت مشبهه به فاعلش و...) يا معنوي (مانند: ويژگي هاي موصوفي كه حدث، به آن نسبت داده مي شود و...) وجود دارد.
مثلاً در: «تباركت؛ إنّي من عذابك خائفٌ         إنّي إليكم تائب النفس»، «طاهر القلب» و «شاحط الدار »، كلمات «تائب»، «طاهر» و «شاحط» به دليل وجود قرينه لفظي (اضافه شدن به فاعلشان)، صفت مشبهه هستند.
و يا مثلاً در: «مالك يوم الدين»، كلمه ي «مالك» به دليل وجود قرينه معنوي (از اوصاف خداوند بودن) صفت مشبهه است.
و يا مثلاً در عبارت: «النَّجمُ مُستَديرُ الشِّكل، مُتَوَقِّدُ الجِرم، مُستَضِيء الوَجه»، كلمات «مستدير، متوقد، مستضيء» به دليل وجود قرينه لفظي (اضافه شدن به فاعلشان) و قرينه معنوي (ثابت بودن اين صفات براي ستاره طبق علم ستاره شناسي) صفت مشبهه هستند.
برخي اديبان (مانند مرحوم رضي رحمه الله عليه) معتقدند كه وزن «فاعل»، دلالت بر حدوث دارد؛ نه ثبوت. اين مسئله با نكته اي كه در بالا به آن اشاره شد، در تناقض است. چرا كه در بالا گفتيم: گاهي برخي اسماءِ بر وزن «فاعل» معنايي ثبوتي دارند. براي توجيه اين مسئله می گویند: اين گونه اسماء، در ابتدا برای حدوث وضع شده اند و بعداً ثبوت بر آنها عارض شده است.



فصل چهارم:
صرف صيغه ها


اسم فاعل فقط شش لفظ دارد؛ زيرا هريك از مذكر و مؤنث، داراي مفرد، تثنيه و جمع اند (6=3×2). اسم فاعل، تقسيمات مغايب، مخاطب و متكلّم را كه سبب به وجود آمدن چهارده لفظ مي شد ندارد؛ بلكه هر يك از شش لفظش، امكان مغايب، مخاطب و يا متكلم بودن را دارد. الفاظ شش گانه اسم فاعل از اين قرار است :





در تثنيه و جمع، «نون»، عوض از تنوين در مفرد است. هم چنين «الف»، «واو» و «ياء» در آن، علامت تثنيه و جمع مي باشد؛ نه ضمير. زيرا در حالات اعرابي گوناگون تغيير مي كنند.

چند نکته:
-    مذکر غیر عاقل، جمع مذكر سالم ندارد؛ ولي مي توان آن را با «الف و «تاء» جمع بست. برخی از علمای صرف، این عمل را سماعی می دانند؛ ولی مرحوم رضی رحمه الله عليه آن را قیاسی می داند.
مانند: «شامِخٌ (كوه بلند)  جمع سالم (مذكر و مؤنّث): شامِخاتٌ» براي جلوگيري از اشتباه با جمع مؤنّث سالم، بهتر است از آن پرهيز شود؛ مگر اين كه مؤنّثِ آن، استعمال نشده باشد.
-    جمع مکسر اسم فاعل در همه ی موارد، سماعی است.
-    برخی از اسم فاعل ها، فقط برای مؤنّث به کار می روند و اصلاً مذکر ندارند. مانند: «حائِضٌ و طالِقٌ و مُرضِعٌ، مُطفِلٌ و...» اين قسم از اسم فاعل ها، علي رغم مؤنّث بودنشان، با «الف» و«تاء» جمع بسته نمي شوند.
-    موصوفِ هر يك از صيغ اسم فاعل، به اعتبار مغايب، مخاطب و متكلم بودن، مي تواند 3 شخص متفاوت باشد. ضمايري كه در نمودار زير آمده اند، بيانگر مصاديقِ (اشخاص) موصوفِ هر يك از صيغ اسم فاعلند :





فصل پنجم:
قواعد اعلال



در هر يك از انواع اسم فاعل، ممكن است قاعده ي اعلال اجرا شود كه در ادامه بيان مي شود:

•    ثلاثی مجرد
اگر عین الفعل اسم فاعلِ بر وزن «فاعِل»، حرف عله ای باشد که در فعل ماضی اعلال می شود، قلب به همزه می شود.  
مانند: «باعَ – یَبیعُ  بائِعٌ»، «صادَ – یَصِیدُ  صائِدٌ»، «قامَ – یَقُومُ  قائِمٌ» و «قالَ – يَقولُ  قائِلٌ» (در افعال ماضي زير، برخلاف قاعده، اعلال صورت نگرفته. همانطور كه مي بينيد، اسم فاعلشان نيز به تبعيت، اعلال نشده اند:) «عَوِرَ - يَعوَرُ  عاوِرٌ»، «أيِسَ - يَأيَسُ  آيِسٌ»، «صَيِدَ - يَصيَدُ  صايِدٌ»
 
•    غير ثلاثی مجرد
اگر فعل مضارع اعلال شده باشد، اسم فاعلِ غيرثلاثي مجرد نیز مانند آن، اعلال می شود؛ و گرنه نمی شود.
مانند: «یَختارُ  مُختارٌ»، «يَنقادُ  مُنقادٌ»، «يُعِينُ  مُعِينٌ»، «يَستَعِينُ  مُستَعِينٌ»
(در افعال مضارع زير، برخلاف قاعده، اعلال صورت نگرفته. همانطور كه مي بينيد، اسم فاعلشان نيز به تبعيت، اعلال نشده اند:) «يُحوِجُ  مُحوِجٌ»، «يَحتَوِشُ  مُحتَوِشٌ»، «يَزدَوِجُ  مُزدَوِجٌ»، «يَستَحوِذُ  مُستَحوِذٌ»


•    مشترک
-    اگر اسم فاعلي كه مقصور يا منقوص است، تنوین رفع يا جر بگيرد، لام الفعلش حذف می شود.  مانند:




فصل هفتم:
إعمال

اسم فاعل در عمل و تعدی و لزوم، مانند فعلش است. امّا شروطی دارد که بیان خواهد شد. اسم فاعل گاهی مجرد از أل است و گاهی همراه با آن.

•    مجرد از أل

-    عمل در فاعل:
اگر فاعل، ضمیر مستتر یا ضمیر بارز باشد، اسم فاعل بدون هیچ شرطی آن را رفع می دهد. امّا اگر فاعل، اسم ظاهر باشد، به شرط وجود شرایطی که خواهد آمد، إعمال انجام می گیرد.
-    عمل در مفعول به:
اگر اسم فاعل بخواهد در مفعولی عمل کند، باید شرایطی را که بیان می شود داشته باشد و هم چنین به معنای حال یا استقبال یا استمرار متجدد  باشد.
علّت إعمال اسم فاعل در این حالت، شباهت معنوی و لفظی آن به فعل مضارع است؛ زیرا این شباهت ها موجب نزدیکی اسم فاعل به فعل و دوری آن از اسم محض می گردد. و به همین دلیل است که می توان به جای اسم فاعل فعل مضارع قرار داد.
اما اگر به معنای ماضی باشد، عمل نمی کند. چون فقط از لحاظ معنوی به فعل ماضی شباهت دارد؛ نه لفظی. لذا واجب است در این حالت اسم فاعل به معمول خود اضافه گردد.
-    عمل در سایر معمولات:
اسم فاعل در شبه جمله و باقی معمولات غیر از فاعل و مفعول به، بدون شرط عمل می کند.


شرایط عمل:
1. اعتماد بر نفی یا استفهام، مخبر عنه، موصوف (مذکور یا مقدر) یا ذوالحال. لازم به ذکر است که منظور از اعتماد اسم فاعل بر مخبر عنه، موصوف و ذوالحال، خبر، صفت یا حال بودن آن است.
2. مصغر نبودن.
3. بین اسم فاعل و معمولش اجنبی (چیزی که معمول آن نیست) فاصله نشده باشد.

•    مقترن به أل
در این حالت اسم فاعل بدون شرط عمل می کند.

چند نکته:
-    جایز نیست که اسم فاعل به فاعل خود اضافه گردد؛ امّا می تواند به مفعولٌ به خود اضافه شود که در این صورت اضافه اش از نوع لفظیه خواهد بود.  در این حالت اعراب تابع مفعول به می توانند بنابر تبعیت از لفظ، مجرور و یا بنابر تبعیت از محل، منصوب گردد.
-    جایز است بر سر معمول اسم فاعل لام تقویت بیاید.
-    صیغ مثنی و مجموع از اسم فاعل با شرایط مذکور مانند صیغه مفرد عمل می کنند.  «إنّ المسلمین و المسلمات ... والذاکرین الله کثیراً »



*** وعلى اللّه التّكلان في الإفتتاح و الإختتام‏ ***



فهرست منابع
 
ت
نام كتاب، نويسنده، ناشر، نوبت چاپ.

1.    قرآن کریم.
2.    نهج البلاغه، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام؛ ترجمه محمد دشتي، محدّث، اوّل.
3.    تصنیف غررالحکم و دررالکلم، عبدالواحد تمیمی آمدی، دفتر تبلیغات اسلامي، اوّل.
4.    تحف العقول عن آل الرسول، ابن شعبه حرّانی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دوم.
(الف)
5.    الأسس العمدیّه فی قواعد اللغه العربيه، سیّد علی حسینی، دارالعلم، هفتم.
6.    اصول الصرف، علي اكبر شهابي، دانشگاه تهران، نهم.
7.    الألفیّه، محمد بن عبدالله بن مالک الأندلسی، نوید اسلام، پنجم.
8.    آموزش صرف، سید قاسم حسینی و غلامعلي صفايي بوشهري و محمود ملكي اصفهاني، دارالعلم، دوم.
9.    اوضح المسالک، ابن هشام الأنصاری، مکتبه سیدالشهداء قم، پنجم.
(ب)
10.    بداءة النحو، غلامعلي صفايي بوشهري، مركز مديريت حوزه علميه قم، دوم.
11.    بدايه شرح هدايه، ابومعين حميد الدين حجت هاشمي خراساني، سعيد، اوّل.
12.    البهجة المرضیة في شرح الألفيّة، عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، دارالحکمه، دهم.
(ت)
13.    تحفه احمدیه درشرح الفیه، احمد بهمنیار، مرتضوی، هشتم.
14.    التلفیق، مهدی ارژنگیان، موسسه دارالکتاب قم، سوم.
(ج)
15.    جامع الدروس العربیه، مصطفی غلایینی، دارالکوخ، اول.
(ح)
16.    حاشيه الصبّان علي شرح الأشموني علي ألفيه ابن مالك، محمد بن علی الصبان، منشورات الرضی و منشورات الزاهدی، دوم.
17.    الحدائق النّديّه في شرح الصّمديّه، سيّد عليخان كبير، هجرت.
(خ)
18.    خودآموز عوامل ملامحسن، سعید سعیدی، حاذق، اوّل.
19.    خودآموز هدايه، سعيد سعيدي، دارالعلم، ششم.
(د)
20.    درسنامه صرف، علي عرب خراساني، دارالعلم، اوّل.
(ر)
21.    الروضه النديّه في شرح النهجه المرضيه، سيّد علي حسيني، دارالعلم، دوم.
(ش)
22.    شذا العرف في فن الصرف، شيخ احمد حملاوي، دارالذخائر، اوّل.
23.    شرح ابن عقیل علی ألفیه ابن مالك، بهاءالدين عبدالله بن عقیل العقیلی الهمدانی المصری، ناصرخسرو، چهاردهم.
24.    شرح الأمثله، علي بن محمد جرجاني (جامع المقدّمات، جلد اوّل، با تصحيح و تعليقه محمد علي مدرس افغاني، هجرت، نوزدهم.)
25.    شرح التصريح علي التوضيح، خالد بن عبدالله الأزهري، دارالكتب العلميه، دوم.
26.    شرح التصريف، ابوالمعالي عبدالوهّاب زنجاني (جامع المقدّمات، جلد اوّل، با تصحيح و تعليقه محمد علي مدرس افغاني، هجرت، نوزدهم.)
27.    شرح الرضی علي الكافيه، محمد بن حسن الرضی الأسترآبادی، مؤسسه الصادق، دوم.
28.    شرح شافیه ابن الحاجب، محمد بن حسن الرضی الأسترآبادی، دار احياء التراث العربي، اوّل.
29.    شرح صمديه، ابومهدي، جامعه مدرّسين حوزه علميه قم، پنجم.
30.    شرح العوامل فی النحو، عبدالقاهر جرجانی (جامع المقدّمات، جلد اوّل، با تصحيح و تعليقه محمد علي مدرس افغاني، هجرت، نوزدهم.)
31.    شرح قطرالنّدی وبلّ الصدی، ابن هشام الأنصاری، فیروز آبادي، هفتم.
32.    شرح النظام، حسن بن محمد نیشابوری (النظام)، امیر، پنجم.
(ص)
33.    صرف روان با حدیث و قرآن، احمد امین شیرازی، موسسه بوستان کتاب، چهارم.
34.    صرف ساده، محمد رضا طباطبايي، دارالعلم، شصت و نهم.
35.    صرف متوسطه، حمید محمدی، دارالعلم، شصت و یکم.
36.    صرف میر، شریف علی جرجانی (جامع المقدّمات، جلد اوّل، با تصحيح و تعليقه محمد علي مدرس افغاني، هجرت، نوزدهم.)
37.    صرف و نحو جامع، حمید نصرالله زاده، انصاریان، اوّل.
38.    صرف و نحو و اصول تجزيه و تركيب، محمّد خوانساري، ابوريحان، پنجم.
(ط)
39.    الطريقه النقيّه، نقي مفرد، بوستان كتاب، چهارم.
(ع)
40.    علوم العربیه (فارسي)، سیّد هاشم حسینی تهرانی، حافظ، اوّل.
(ف)
41.    فرائد حجّتیه شرح فوائد صمديّه، ابومعین حمیدالدین حجّت هاشمی خراسانی، حاذق، پنجم.
42.    فوائد الحجّتيّه شرح كتاب سيوطي، ابومعین حمیدالدین حجّت هاشمی خراسانی، حاذق، يازدهم.
43.    الفوائد الصمدیه، شیخ بهایی، نهاوندی، نهم.
(ق)
44.    قرّه الطّرف بتبيين قواعد و ابواب الصرف، سید محمد زکی جعفري اديب درّه صوفی، دارالحجّه، اوّل.
(ك)
45.    الکامل فی شرح العوامل، سید علی حسینی، دارالعلم، ششم.
46.    الكلام المفيد للمدرس و المستفيد، محمد علي مدرس افغاني، هجرت، چهارم.
(م)
47.    المباحث النحويّه في شرح النهجه المرضيّه، سيّد محمّد جواد ذهني تهراني، كانون انتشارات پيام محراب، اوّل.
48.    مبادئ العربیه، رشید الشرتونی، دارالعلم، دوازدهم.
49.    مراح الأرواح فی الصرف، ابوالفضائل احمد بن علی بن مسعود، اعتماد، اوّل.
50.    معجم النحو، عبدالغنی الدقر، محمّد هاشم الکتبی، اوّل.
51.    مفاتیح الجنان، عباس قمی، سیمای ولایت، دوم.
52.    مکررات المدرس، محمد علی مدرس افغانی، فخر دین، اوّل.
53.    ملخّص قواعد اللغه العربیه، فؤاد نعمه، حبل المتین، اوّل.
54.    الممتع فی التصریف، ابن عصفور إشبیلی، دار الإفاق الحدیده، سوم.
55.    موسوعه النحو والصرف والإعراب، امیل بدیع یعقوب، استقلال، چهارم.
(ن)
56.    النحو الوافی، عباس حسن، ذوی القربی، اوّل.
(هـ)
57.    الهدایه فی النحو، ابوحیان، مرکز جهانی علوم اسلامی، چهارم.

 



نتيجه گيري
 
با بررسي اسم فاعل در قرآن كريم، روايات اهل بيت عليهم السلام و به طور كلي، زبان عربي، به اهمّيت و كاربرد ويژه ي آن پي مي بريم. نكته اي كه در غالب مباحث ادبي قابل توجّه است، اختلاف اقوال و تفاوت مباني بين اديبان است كه با انجام اين پژوهش، ديديم كه در بحث اسم فاعل، اختلاف نظرات بيشتر جنبه نظري داشته و در عمل مسبّب اختلافي قابل توجه نمي گردند.
نكته ي قابل توجه ديگري كه در اين پژوهش به آن پي برديم، آن است كه در بسياري مواقع، اسم فاعل با مشتقّات ديگر – به خصوص صفت مشبهه – در لفظ تفاوتي ندارد. لذا علم به تفاوت هاي معنوي و شناخت قرائن تمييزدهنده ي هريك، از اهميّت خاصي برخوردار است. زيرا تشخيص اشتباه هريك، غالباً موجب درك نادرست مفهوم كلام عرب مي شود. ورزيدگي در قواعد و احكام مشتقّات، به ويژه اسم فاعل، تأثيري به سزا و نقشي مهم در فهم آيات و روايات و ديگر متون عربي دارد.

 

 

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.