لیست مقالات پژوهش طلاب

 

 

 

                             بسم الله الرحمن الرحیم





تقدیم به :
امام عزیز و شهۣدای والا مقام (اعلیۣ ‌ٚاٛ‌ٚلّله ‌ٚمقا‌ٚمهمٜ)


تقدیراز:
اساتید محتر‌ٚم،پسۣرعمویم و آقای سیاهکالی که مرا در آماده سازی ایٞن پژوهش یاری نمودند






چکیده
دلالت انتقال ذهنی توسط یک مفهوم به یک مفهوم دیگر است ارکان این فرایند ذهنی عبارتنداز: دال ، مدلول، ملازمه بین این دو.
  و به سبب منشأ ملازمه به عقلی و طبعی و وضعی  تقسیم میشود و با توجه به اینکه دلالت معنای حرفی است و طرفین میخواهد، با توجه به این طرفین به تصوری و تصدیقی تقسیم میشود جایگاه این بحث در منطق در بسیاری از بخشهای این علم روشن است و ما در قضایا و .... از این بحث استفاده میکنیم




فهرست

مقدمه   
فصل چیستی دلالت   
تدقیق در معنای دلالت   
فصل دوم اقسام دلالت   
دلالت تصوری   
دلالت تصدیقی   
نکته ها   
جایگاه بحث دلالت در منطق   
فهرست منابع   






مقدمه                       
 یکی از دانشهای محوری و تأثیر گذار،در منظومه ی علوم اسلامی، منطق است؛که وظیفه ی معرفی روش صحیح تفکر را بر عهده دارد.از آن جهت که عملیات فکر در همه ی دانش ها، کلید راهیابی به مطلوب به حساب می آید؛ می توان از منطق ، به عنوان پایه و اساسی برای پیشبرد علوم گوناگون تعبیر کرد.                     
در کنار این تأثیر عام و فراگیر؛ علم منطق با نمایان ساختن ظرفیت های بی شمار ذهن، و هم چنین تقویت انسان ، در بکار گیری قوه ی عقل، بالاترین خدمت را به معارف عقلی ارائه می دهد. با وجود چنین نقشی، دانش منطق در سیر تکوین و تطور خود، مورد بی مهری دانشمندان و مجامع علمی واقع شده است؛ و آنگونه که شایسته به نظر می رسید؛ مورد کنکاش و دقت های علمی قابل توجهی قرار نگرفته است.تدوین کتابهای منطقی نیز، غالباً تکراری از سخن پیشینیان به شمار می رفته؛ و با نو آوری علمی همراه نبوده است.
موضوع  دلالت ، یکی از دهها معمای منطق است؛ که تاکنون چهره ی یک بحث منسجم را به خود نگرفته است. نوشتار پیش رو درپی آنست تا پیرامون چیستی و اقسام دلالت ، مطالبی را عرضه نماید؛ و در حد توان خود ، پاسخگوی ابهامات موجود در این دو بخش باشد. اینک پرسش های اصلی هر یک  را به طور خلاصه ذکرمی نماییم :


1) بحث از چیستی دلالت :                                                                                                
سؤال اصلی:
- دلالت چیست؟
سؤالات فرعی:
- پدیده ی دلالت ، در چه ظرفی تحقق می پذیرد ؟                                                                            
- آیا واژه ی دلالت، به صرف انتقال اطلاق می شود؟ و یا اینکه ؛ جهت صدور انتقال از فاعل نیز در آن مورد توجه است؟                                                                                                                                    
- چه عناصری در پیدایش یک دلالت، نقش دارند؟                                                                             

2) بحث از اقسام دلالت :                                                                                                      
سؤال اصلی:
اقسام دلالت کدامند؟
سؤالات فرعی:
- برای برقراری حصر عقلی میان اقسام دلالت، و دستیابی به تمام مصادیق دلالت؛ چه طرحی را می توان ارائه داد؟
- اساساً؛ ملاک عقلی بودن یک دلالت کدام است ؟ ادراک دلالت توسط عقل؛ ذاتی بودن انس دال و مدلول ؛ و یا ذاتی بودن ملازمه ی بین وجود خارجی دال و مدلول.
-کیفیت دلالت تصوری و تصدیقی به چه نحو است؟
و اما نکته ی قابل ذکر، پیرامون کیفیت مراجعه به منابع ؛ آنکه: علاوه بر مواردی که نام آنها در پاورقی آمده است؛ ذیل هر بحث، تعداد دیگری از منابع نیز مورد بررسی واقع شده است؛ که به دلیل عدم وجود مطلب، از آوردن نام آنها خودداری کردیم. به عبارت دیگر؛ در تهیه ی این اثر، مهمترین میراث منطق اسلامی، مورد مراجعه قرار گرفته است. اما به دلایلی که در ابتدا به آنها اشاره شد؛ در راستای یک پژوهش منطقی، سرمایه ی چندانی در اختیار پژوهشگر نمی باشد. به امید اینکه این مجموعه ، بتواند گامی هر چند ناچیز؛ اما رو به جلو را؛ بپیماید.  
ومن الله توفیق
                       




فصل چیستی دلالت
پیش از بحث در چگونگی دلالت لفظ بر معنا، باید در چیستی دلالت غوری بکنیم تا شاید بعد، به این نتیجه رسیدیم که بحث دلالت، خود داخل در منطق است و حیث مقدمی و مبادی تصوری و تصدیقی بودن، ندارد.
مرحوم مظفر و غالب منطقیان دیگر، دلالت را این گونه تعریف کرده اند:
«الدلالة هی کون الشیء بحالة إذا علمت بوجوده، انتقل ذهنک إلی وجود شیء آخر .»
«هي كون الشي‏ء بحيث يلزم من العلم به العلم بشي‏ء آخر »
دلالت، صفت یک چیز است که به خاطر آن صفت، وقتی می فهمیم آن چیز وجود پیدا کرده، ذهنمان بی درنگ، در می یابد که چیز دیگری هم موجود شده است.
آن چیزی که صفت دلالت دارد، دال و آن چیزی که ذهن به وجودش منتقل می شود، مدلول نام دارد.
دلالت، سه رکن دارد:
1. دال
2. مدلول
3. انتقال ذهنی (بین علم به وجود این دو)
همچون وقتی که می شنویم صدای ضربه هایی به در اتاق می آید، فوراً می فهمیم که کسی پشت در است و می فهمیم که خواستار ورود به اتاق است.
این گونه نیست که از علم به وجود هر چیزی، علم به وجود چیز دیگی حاصل شود و بلکه این گونه نیست که هر انتقال ذهنی از وجود چیزی به وجود چیزی دیگر را دلالت بنامیم. چرا که مثلاً گاه، سال ها طول می کشد تا کسی، با استدلالی، از علم به وجود چیزی، نتیجه بگیرد که چیز دیگری وجود دارد. این چنین حالتی را دلالت نمی نامیم. بلکه دلالت آنست که انتقال ذهن از دال به مدلول، با سرعت و بلکه بدون فاصله رخ دهد.
پس دو سؤال در اینجا ایجاد می شود:
1)    آن که اگر از علم به هر وجودی، منتقل به هر وجودی نمی شویم، چه چیز سبب می شود از علم به برخی وجود ها، به بعضی وجودها منتقل شویم؟
2)    آن که اگر تمام انتقالات ذهنی ما سریع و بی فاصله نیستند، چه چیز سبب می شود بعضی انتقالات ذهنی سریع باشند؟
با پاسخ به این دو سؤال، در حقیقت داریم به سؤال مهم تری پاسخ می دهیم و آن، این که: چه چیز سبب دلالت می شود؟
چرا که در این دو سؤال، به دنبال علم به علت تامه ی انتقال ذهنی هستیم و انتقال ذهنی، یکی از سه رکن دلالت است. وقتی علم به علت تامه ی جزء دلالت پیدا کردیم، در حقیقت علم به علت ناقصه ی خود دلالت پیدا کرده ایم.
در پاسخ سؤال اول، می گوییم که اگر ما، علم به ملازمه ی دو چیز داشته باشیم، یعنی بدانیم که این دو، با هم همراهند، وقتی علم به وجود یکی پیدا کردیم، نتیجه می گیریم که دیگری هم هست.
مثلاً ما علم داریم که هوشنگ و مجید، دوست و همراه همند و با هم به مجالس مختلف می روند. وقتی فهمیدیم که هوشنگ در فلان مجلس حضور داشته، در می یابیم که مجید هم حتماً آنجا بوده، چون این دو همیشه همراه همند.
اما مشکل اینجاست که گاهی، هر چند دو علم نخست، یعنی علم به ملازمه ی هوشنگ و مجید و علم به حضور هوشنگ در مجلسی، در ذهن ما هست، ولی ما به خاطر نبودن توجّه، ذهنمان به حضور مجید در آن مجلس معطوف نمی شود، بلکه بیشتر به دانستن درباره ی شامی که آنجا داده اند علاقه داریم و باید مدتی بگذرد تا شاید توجهی به حضور مجید هم بکنیم.
اینجاست که فرق دلالت و استدلال، مشخص می شود و سؤال دوم ایجاد می شود که چه چیز سبب سرعت انتقال می شود؟
در پاسخ می گوییم که وقتی علم به ملازمه ی دو چیز پیدا کردیم، پس از آن که ذهن با این ملازمه کار کرد و به آن خو گرفت، کم کم این ملازمه در ذهن رسوخ می کند. این رسوخ سبب می شود که ذهن، همواره، پس از یاد آوری یکی از دو چیز، خود به خود و بدون اراده ی ما، به دیگری منتقل شود.
در چنین حالتی، مثلاً وقتی به ما می گویند: «هوشنگ در مجلسی بوده» ذهنمان، با شنیدن نام هوشنگ، فوراً منتقل می شود به مجید، آن گاه با به یاد آوری ملازمه و همراهی این دو نفر، می پرسیم: «مجید چطور؟» یا می گوییم: «پس مجید هم بوده.»
این چه بسا نشان دهد که رسوخ ذهنی، قدرتمندتر از علم به ملازمه است، چون رسوخ ذهنی سبب می شود که ملازمه ی دو چیز را یادآوری کنیم.
پس از آن که رسوخ و ملازمه حاصل شد، دلالت حاصل شده است. در آینده، به شرح بیشتر ماهیت این دو می پردازیم – إن شاء الله.
تدقیق در معنای دلالت
انتقال، معنایی حرفی است و ربط بین دو چیز است و گفتیم که معنای حرفی، نیاز به دو طرف دارد و این دو طرف، باید معنی اسمی و مستقل باشند.
بر این گفته، می افزاییم که ربط بین دو چیز، الزاماً در همان ظرفی است که خود آن دو چیز در آنند. مثلاً اگر دو چیز در ظرف خارج متحققند، ربطشان هم همان جاست و اگر در ذهنند، ربطشان هم در ذهن است و بر عکس، دو طرف، همان جایی اند که ربطشان هست. در پایان، دو چیز در دو ظرف متفاوت، نمی توانند با هم ربطی داشته باشند.

 


فصل دوم
اقسام دلالت

با توجه به توضیحاتی که در فصل قبل بیان شد این نتیجه گرفته را می¬توان گرفت که چون انتقال از دال به مدلول، انتقال ذهنی است و چون انتقال معنایی حرفی است، دو طرف انتقال که دال و مدلول باشند، لاجرم در ذهنند و از مقوله ی علمند. دلالت، نه صفت چیز خارجی، که صفت علمی ذهنی است.
دلالت تصوری
چون دال و مدلول علمند، جا دارد بحث کنیم که چه نوع علمی اند؟ تصور یا تصدیق؟
در این مورد، دو نظر وجود دارد. عده ای دال و مدلول را دو علم تصوری می دانند. یعنی مثلاً دال ما، خود تصور دود و مدلول ما، تصور آتش است و هر گاه تصور دود در ذهن ما حاضر شود، تصور آتش نیز حاضر می شود. به عبارت دیگر هر وقت یاد یکی بیفتیم، یاد دیگری می افتیم.
ارکان دلالت تصوری
از عبارات خواجه نصیر الدین طوسی، در أساس الاقتباس بر می آید که ایشان دلالت را تصوری می دانسته اند:
« پس تصور بعضی معانی، مقتضی معنی های دیگر باشد.»
و چون این بحث را در ابتدای دلالت التزامی می زنند، شاید منظورشان تصوری بودن دلالت بوده است.
در دلالت تصوری، دال و مدلول، دو علم تصوری اند. به این صورت که ذهن، با به یاد آوری تصور الف، منتقل می شود به تصور ب، به خاطر ملازمه ای که این دو تصور در ذهن دارند. مثلاً با دیدن آتش و حاضر شدن تصور آن در ذهن، به یاد دود می افتیم یا با به یاد آوردن هوشنگ، یاد مجید می کنیم. بنا بر این، اینجا دیگر صحبت از علم به وجود داشتن چیزی (که علمی تصدیقی است) نیست، بلکه علم، به خود آن چیز، یعنی به تصور آن چیز تعلق می گیرد.
در این دلالت، دیگر نیازی به علم به ملازمه ی محکی دو علم دال و مدلول نیست. یعنی لازم نیست من تصدیق کنم «اگر خانه ی قدیمی ما باشد، پدربزرگ مرحومم هم هست» تا از دیدن خانه ی قدیمی و حاضر شدن تصورش در ذهن، به یاد پدربزرگ بیفتم. بلکه در این جا، خود دو تصور – یعنی خود دو علم – باید در ذهن ملازمه داشته باشند و اهمیتی ندارد که محکی دو تصور با هم رابطه و ملازمه داشته باشند یا نه. البته در غالب موارد، ملازمه ی دو تصور، به خاطر علم ما به ملازمه ی محکی دو تصور ایجاد می شود. یعنی چون «اگر بوی رطوبت بیاید، هوا بارانی خواهد شد» و به خاطر علم به این ملازمه ی خارجی، بین تصور «بوی رطوبت» و «هوای بارانی» نیز، کم کم، ملازمه ای در ذهن ما ایجاد می شود که هر گاه بودی رطوبت به بینی ما برسد، ناخودآگاه، یاد باران می افتیم. اما می توان حالت هایی را فرض کرد که بین محکی دو تصور ملازمه ای نیست، ولی بین خود دو تصور ملازمه هست. مثلاً اگر کسی را ملزم کنند که پس از تصور «رستم» همواره، به «آبگوشت» فکر کند، کم کم بین این دو تصور در ذهن ملازمه ایجاد می شود.
پس به طور کلی، شرط در دلالت تصدیقی، علم به ملازمه ی خارجی دال و مدلول است و در دلالت تصوری، ملازمه ی ذهنی آن دو.
ملازمه ی ذهنی بین دو تصور، همان رسوخ است که در دلالت تصدیقی نیز شرط بود. چرا که گفتیم هر چند ما تصدیقِ:
    هوشنگ در مجلسی بوده. (علم به دال)
را داشته باشیم، به یاد تصدیقِ:
    هر جا هوشنگ باشد، مجید هم هست. (علم به ملازمه)
نمی افتیم، مگر آن که دو تصور هوشنگ و مجید، در ذهنمان ملازم هم باشند و تصور یکی همراه دیگری باشد.
پس دیدیم که هم در دلالت تصدیقی، محتاج علت دلالت تصوری (رسوخ ذهنی) هستیم و هم در دلالت تصوری محتاج علت دلالت تصدیقی هستیم. چرا که گفتیم رسوخ ذهنی، غالباً از علم به ملازمه نشئت می گیرد.
دلالت تصوری، چه بسا همان تداعی معانی ای باشد که روانشناسان می گویند.

دلالت تصدیقی
عده ای دیگر – که مرحوم مظفر هم از ایشانند – دلالت را تصدیقی می دانند که در آن، دال و مدلول، دو علم تصدیقی اند.
ما به شرح هر یک از این دو نظر می پردازیم، سپس دال و مدلول و ملازمه را طبق هر یک بررسی می کنیم، آن گاه ادامه ی ابحاث دلالت را، طبق هر یک از دو نظر، ادامه می دهیم. إن شاء الله در پایان خواهیم گفت که هر یک از این دو نظر، به نحوی، محتاج نظر دیگر است و این دو، از هم مستقل نیستند.
ارکان دلالت تصدیقی
از عبارتی که مرحوم مظفر در تعریف دلالت آورده اند، معلوم می شود که منظور ایشان، دلالت تصدیقی است. ایشان – چنان که عبارتشان گذشت – مبدأ انتقال ما و دال را، علم به وجود چیزی بیان کردند. یعنی بفهمیم که چیزی وجود دارد:
«... إذا علمتَ بوجوده...»
همچنین مدلول را، علم به وجود چیزی گرفتند:
«...إلی وجود شیء آخر...»
از آن جا که علم به وجود اشیا، علمی تصدیقی است (در آینده، خواهیم گفت که هل بسیطه و ثبوت شیء است)، چرا که ما، از نسبت وجود و چیزی با خبر می شویم و تصدیق می کنیم که «الف وجود دارد.» به همین جهت، دال و مدلول، بنابر نظر مرحوم مظفر، دو علم تصدیقی اند و محکی این علم ها، وجود اشیاست. ایشان به این نظر، در اصولشان تصریح می کنند و دلالت تصوری را نوعی خطور و بی فایده در منطق و اصول می دانند.
بنابراین، تعریف مرحوم مظفر را می توان این گونه تغییر داد:
«کون الشیء بحالة إذا صدّقتَ بوجوده، انتقل ذهنُک إلی التصدیق بوجود شیء آخر.»
پس از بررسی دال و مدلول، به بررسی رکن سوم که انتقال ذهنی است می پردازیم. نفس انتقال ذهنی، در دلالت تصوری و تصدیقی، واحد است، اما سببش، در دو انتقال تصوری و تصدیقی، متفاوت است.
در دلالت تصدیقی، سبب انتقال، علم به ملازمه ی دال و مدلول است. یعنی همراهی این دو علم، به اعتبار همراهی محکیاتشان. این علم به ملازمه، در حقیقت تصدیق سومی است که به نسبت ملازمه ی بین محکی دال و مدلول تعلق می گیرد.
تصدیق به رابطه ی دو محکی، در قالب قضیه ای شرطی بیان می شود.
پس علم به ملازمه، در حقیقت تصدیق به قضیه ای شرطی است.
مثلاً وقتی ما می شنویم که «الف وجود دارد» و وقتی علم داشته باشیم که وجود الف، ملازم وجود ب است، یعنی «اگر الف باشد، ب هم هست»، علم پیدا خواهیم کرد که «ب وجود دارد».
یا در مثالی که زدیم، چنین فرایندی را برای رسیدن به مدلول می پیماییم:
-    اگر هوشنگ در جایی باشد، مجید هم آنجاست. (علم به ملازمه)
-    لیکن هوشنگ در مجلسی بوده. (علم به دال)
و منتقل می شویم به این که
    پس مجید هم آنجا بوده. (علم به مدلول)
و این ساختار، کاملاً ساختار یک قیاس استثنایی است که علم به قضیه ی شرطی آن، در ذهن ما رسوخ کرده است.
پس تا اینجا، معنای علم به ملازمه معلوم شد. معنای رسوخ را در دلالت تصوری خواهیم گفت – إن شاء الله تعالی.
نکته ها
نکته 1: به نظر می رسد که بهتر است هم دلالت تصوری و هم دلالت تصدیقی را دلالت بدانیم و هیچ یک را از دلالت خارج نکنیم. چون در هر دو، با ایجاد علمی در ذهن، ذهن به علمی دیگر منتقل می شود. علاوه بر این، در دلالت لفظی هم خواهیم گفت که هر دوی این دلالت ها، در یک دلالت لفظی، انجام می شود، إن شاء الله.
هر چند لازم است که این دو را با هم خلط نکنیم. بلکه جداگانه به بررسی هر یک بپردازیم. چرا که مثلاً دلالت تصدیقی تابع اراده است اما دلالت تصوری، نه.
نکته 2: دخول بحث دلالت تحت موضوع منطق
بنا بر نظر مرحوم مظفر، بحث الفاظ، چون ذهن را از خطای فکر باز می دارد و چون تحت غایت است، داخل منطق است. اما بحث دلالت چون دارد چگونگی دلالت لفظ بر معنا را شرح می دهد، داخل منطق نیست و از مبادی تصوری یا تصدیقی منطق است.
قدمای منطقی، بحث دلالت و بحث الفاظ را، یکی از مباحث إیساغوجی، یا المدخل منطق می دانستند. (در کتب قدمای منطقی، از ابتدای منطق تا سر بحث تعریف، یعنی تا انتهای کلیات خمس، داخل المدخل علم منطق بوده است و بعداً این مباحث داخل منطق شده اند.)
ما می خواهیم بنابر نظام موضوع محور و با فرض این که مفاهیم ذهنی موضوع منطق باشند و ابحاث منطق، همه، وصف مفاهیم ذهنی اند، تکلیف بحث دلالت را روشن کنیم.
از دلالت، دو تعریف می توان کرد. یکی تعریف مصدری، یعنی این که دلالت را از این جنبه که فعل یک فاعل است ببینیم و آن را، وصف دال بدانیم. در تعریف مرحوم مظفر، دلالت، به عنوان صفت دال مطرح شده بود که فرمودند:
«الدلالة هی کون الشیء بحالة...»
و نیز می توانیم تعریف اسم مصدری از آن بکنیم. یعنی حاصل و نتیجه ی فعل را در نظر بگیریم که دیگر ارتباطی – به جز ارتباط علّی – با فاعل ندارد. بنا بر این تعریف دلالت می شود همان انتقال ذهنی و نه وصف دال، که وصفی از ذهن است. ما، بعضی جاها، دلالت را عین انتقال ذهنی می گرفتیم. (مراجعه شود)
بنابر تعریف نخست، دلالت وصف دال است و دال، گفتیم که یک علم است. پس دلالت وصف مفهومی ذهنی است. یعنی دلالت، معقول ثانی منطقی است، همانطور که همه ی مباحث منطقی، معقول ثانی منطقی اند. پس چون دلالت، وصف موضوع منطق است، رأساً داخل منطق است و مباحث الفاظ، به عنوان یکی از انواع دلالت، بحث هایی منطقی اند و سایر انواع دلالت (طبعی و عقلی) هم باید در منطق بحث شود.
اما بنا بر تعریف دوم، دلالت وصف دال نیست و وصف ذهن است وذهن، موضوع علم روانشناسی یا علم النفس است و دلالت می شود بحثی روانشناسی، چنان که تداعی معانی، روانشناسی است.
دلالت های سه گانه
گفتیم که انتقال ذهن، از دال به مدلول، وقتی انجام می شود که ما علم به ملازمه ی آن دو داشته باشیم و این علم به ملازمه، گفتیم که قضیه ای شرطی و مصدّق است که:
    اگر دال باشد، مدلول هم هست.


دلالت عقلی
 اگر دو طرف قضیه ی شرطی ما، یعنی وجود دال و مدلول با یکدیگر ملازمه ی عقلی داشته باشند، دلالت ما عقلی است. ملازمه ی عقلی یعنی دو چیز با هم همراه باشند، حقیقتاً و این همراهی به خاطر این باشد که:
1.    یکی علت دیگری است.
2.    هر دو، معلول یک علتند.
و چون معلول از علت تخلف نمی کند، این ها همیشه با هم همراهند. بنابراین، اسم عقلی نباید متعلم را گمراه کند که فکر کند چون عقل در این دلالت دخیل است و در باقی نیست، یا چون در این به تنهایی هست و در باقی به اضافه ی چیز دیگری، یا چون کاشف ملازمه در این جا عقل است و در جاهای دیگر، عقل نیست – نظرهای پراکنده ای که داده اند – این دلالت را به این نام گذاشته اند. بلکه اصل این دلالت و ملازمه، علّی و معلولی بودن ملازمه است و با توجه به این اصل، می توان نظرهای مختلفی در مورد وجه تسمیه داد. اما نباید به خاطر اسم، ماهیت دلالت عقلی را تغییر داد.


دلالت طبعی
 مرحوم مظفر، این دلالت را این گونه تعریف کرده اند که ملازمه ی در آن ها، ملازمه ای طبعی است، یعنی ملازمه ای که در ظاهریات انسان و باطنیاتش هست.
به این ترتیب که انسان هر گونه امر باطنی بر او عارض شود، مانند بیماری، خوشحالی، غم و اندوه، تأسف، خجالت و... این امر باطنی، همراه و ملازم یک امر ظاهری است که در او، به تناسب حالات مختلف ایجاد می شود. مثلاً، وقت شادی، خندان می شود و وقت اندوه، چهره اش گرفته و عبوس می شود و حین خجالت، سرخ می شود.
این امور باطنی، علت امور ظاهری نیستند. مثلاً شادی، علت خندان شدن نیست. چون اگر بود، معلول از علت نمی تواند تخلف کند و باید هر وقت شاد می شدیم، ناخود آگاه خنده می آمد یا هر وقت حیوانات شاد می شدند، می خندیدند، با این که ما می توانیم خویشتنداری کنیم و نخندیم و حیوانات، نمی توانند بخندند. بلکه این حالات بی آن که با هم رابطه ی علّی و معلولی داشته باشند، حقیقتاً ملازم همند – جدا از این که این حالات، در همه یکسان نیستند. یکی هنگام خشم می لرزد، یکی سست می شود و یکی سرخ و بر افروخته می شود و...
مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی، این دلالت را، دلالتی می دانند که ملازمه ی بین دو طرفش به خاطر اقتضای طبع انسان و حیوان باشد. یعنی دلالت ظاهریات حیوانات بر باطنیاتشان را هم از این دست به حساب می آورند. ولی مرحوم مظفر تنها دلالت انسانی را طبعی دانسته اند.
اما حق این است که هر دوی این بیان ها، تقسیم ثنائی را خراب می کنند و ملازمه ی حقیقی غیر علّی و معلولی را، منحصر در ملازمه ی ظاهریات بر باطنیات می کنند. با این که ما ملازمه های حقیقی غیر علّی و معلولی زیادی داریم که با تعریف این دو بزرگوار نمی سازند و می توانند مبدأ دلالت شوند.
مثلاً مانند مثالی که زدیم، ملازمت دو دوست با هم، نه علّی و معلولی و نه غیر حقیقی و نه طبعی. با این حال، یا باید قسم چهارمی در دلالت ایجاد کرد، یا باید طبعی را، زیر مجموعه ی دلالتی دیگر فرض کرد که تمام ملازمه های حقیقی غیر علّی و معلولی را در بر می گیرد.
من این کار را بیشتر می پسندم و ملازمه ی حقیقی را، یا علّی و معلولی می دانم که عقلی است و یا غیر علّی و معلولی که طبعی بمعنی الأعم است و این طبعی اعم، یک طبعی اخص هم تحت خود دارد، که شامل ملازمه ی ظاهریات و باطنیات می شود.
تدقیق در دلالت طبعی
علم به ملازمه، در دلالت تصدیقی، تصدیق به قضیه ای شرطی است که دو طرف آن، قضایایی حاکی از وجود دال و مدلول است که اگر مقدم تصدیق شود، تالی نیز تصدیق می شود.
پس خوب، بلکه لازم است برای روشن شدن انواع ملازمه (که مشهور، سه ملازمه قائل بودند) به بررسی انواع قضیه ی شرطی بپردازیم.
مرحوم مظفر در بحث تقسیمات الشرطیة، قضیه ی شرطی مورد بحث ما را (متصله) دو قسم می دانند، به اعتبار ملازمه ی دو طرف آن:
1.    لزومیه، که رابطه ی دو طرف آن حقیقی است.
2.    اتفاقیه، که رابطه ی دو طرفش، حقیقی نیست و فرضی و اعتباری است.
اگر این تقسیم قضیه ی شرطی ر ابر تقسیم علم به ملازمه، که آن هم قضیه ی شرطی بود، تطبیق دهیم، می بینیم که با نخستین تقسیم ملازمه، وحدت دارد، یعنی همان تقسیم که گفتیم:
1.    یا ملازمه، حقیقی است.
2.    یا غیر حقیقی که دلالت وضعی نام دارد.
و نام اتفاقی، در تقسیم ما، وضعی بود. اما قسم اول، یعنی لزومی، مطابق قسم اول تقسیم بود که تحتش، دو قسم عقلی و طبعی قرار می گرفت، چرا که گفتیم ملازمه ی حقیقی یا علی و معلولی است و یا غیر علی و معلولی.
تا اینجا، دو تقسیم مطابق همند. اما مرحوم مظفر، در توضیح قضیه ی لزومیه، می فرمایند:
«بأن یکون أحدهما (یعنی یکی از دو طرف قضیه) علةً للآخر، أو یکونا معلولین لعلة واحدة.»
یعنی زمانی می گوییم رابطه ی دو طرف شرطی، حقیقی است که رابطه شان علت و معلولی باشد و اصولاً رابطه ی حقیقی، همان رابطه ی علی و معلولی است و هر دو چیز که رابطه ی علی و معلولی نداشته باشند، اصلاً رابطه ای ندارند و رابطه شان، فرضی و اعتباری است.
بنابر این، ملازمه ی طبعی نداریم. چرا که ملازمه ی حقیقی غیر علی و معلولی نداریم. آنچه گفته شد ملازمه ی طبعی دارد (دلالت ظاهریات بر باطنیات و غیر آن) یا دو طرفش رابطه ی علی و معلولی دارند، که تحت عقلی قرار می گیرد یا رابطه ی علی و معلولی ندارند،  که در نتیجه اصلاً رابطه ای (حقیقی) ندارند و تحت وضعی قرار می گیرد و چون تقسیم ثنائی است، قسم سومی نداریم.


به بیان دیگر، تقسیم ملازمه به:
1. حقیقی            2. غیر حقیقی (وضعی)
همان تقسیم ملازمه است به:
1.علی و معلولی (عقلی)        2.غیر علی و معلولی
که با تطبیق این دو، ملازمه یا عقلی است یا وضعی.

دلالت وضعی
 اگر ملازمه در دو دلالت قبل، حقیقی بود، در این دلالت، ملازمه غیر حقیقی و اعتباری است. بنابر این، وجود دال، حقیقتاً ارتباطی با وجود مدلول ندارد. بلکه ما این گونه اعتبار و فرض می کنیم که این دو، با هم ارتباط و ملازمه دارند. مانند ملازمه ی لفظ و معنا یا ملازمه ی چراغ سبز و جواز حرکت، یا ملازمه ی ساعت دوازده با ظهر و هزاران نوع ملازمه که ما فرض و اعتبار کرده ایم که وجود دارد، با این که وجود ندارد. دلالتی که از یکی از این ها به دیگری انجام می شود، دلالت وضعی است.
ما در مثالِ در زدن، که در ابتدای بحث دلالت آوردیم، گفتیم وقتی صدای ضربه هایی به در اتاق را می شنویم، به دو چیز منتقل می شویم:
1.    این که کسی پشت در است و دارد به در می زند.
2.    این که خواستار ورود به اتاق است.
دلالت اول، یعنی دلالت صدای ضربه بر فاعل ضربه، دلالتی عقلی است – از معلول به علت.
دلالت دوم، یعنی دلالت صدای ضربه بر اجازه ی ورود گرفتن، دلالتی وضعی است، چون این دو، حقیقتاً ربطی به هم ندارند.

لیست مقالات پژوهش طلاب


 دلالت لفظی
دلالت وضعی، که ملازمه ی دال و مدلول در آن غیر حقیقی است، به اعتبار چیستی دال، به دو قسم تقسیم می شود:
    دلالت لفظی، که دال آن، لفظ است.
    دلالت غیر لفظی، که دال آن لفظ نیست، مانند دلالت لباس مشکی بر اندوه.
این که چرا از میان تقسیمات ممکن، این تقسیم را انجام دادیم، چون هدف اصلی قدما، طرح بحث الفاظ بوده، قصدشان از طرح دلالت و اقسامش، روشن کردن چیستی دلالت لفظ بر معنا و جایگاه آن در بین دلالات بوده است و این تقسیم (دلالت وضعی به لفظی و غیر لفظی) را کرده اند تا بگویند دلالت لفظ بر معنا، یکی از اقسام دلالت وضعی است.
اما اگر – بنا بر آن چه گفتیم – مقصود اصلی دلالت باشد (به این که دلالت، وصف موضوع منطق باشد و رأساً یکی از مسائل منطق باشد) و تقسیمات دلالت، به خاطر دلالت مطرح شوند نه بر عکس، باز جا داشت که این تقسیم (دلالت وضعی به لفظی و غیر لفظی) انجام شود تا ما به دلالت لفظ بر معنا برسیم. چرا که این نوع از دلالت، یکی از اقسام اساسی و پر کاربرد دلالت است و چنان که گفتیم، اساس فکر کردن ماست.
اگر تعریف دلالت تصدیقی را بر دلالت وضعی لفظی تطبیق دهیم، به نکته ی جالبی می رسیم.
گفتیم ساختار دلالت تصدیقی این گونه است:
-    اگر الف باشد، ب هم هست. (علم به ملازمه)
-    لکن الف هست. (علم به وجود دال)
    ب هم هست. (علم به وجود مدلول)
حال به جای الف و ب، به ترتیب، لفظ و معنا را جایگزین می کنیم:
-    اگر لفظ باشد، معنا هم هست. (علم به ملازمه)
-    لکن لفظ هست. (علم به صدور لفظ از متکلم)
    معنا هم هست. (علم به وجود معنا)
یعنی ما وقتی علم پیدا می کنیم که کسی لفظی را استعمال کرده است، تصدیق می کنیم که معنای موضوع برای آن هم وجود دارد.
اشکال
ما وقتی لفظی در ذهنمان حاضر شود، اعم از این که بشنویم یا خودمان تخیل کنیم، معنایش را می فهمیم. یعنی خود معنا در ذهن حاضر می شود. پس تصدیق به وجود معنا چیز بیهوده ای است.
پاسخ
 این تفسیر، که هر وقت لفظی در ذهنمان حاضر شود، معنایش هم حاضر می شود، یک تفسیر تصوری از دلالت است که بعداً به آن خواهیم پرداخت. اما اکنون در پی تفسیری تصدیقی از دلالت لفظی هستیم و در این تفسیر، علم به وجود لفظ و معنا شرط است. چنان که در تعریف دلالت، مرحوم مظفر فرمودند که علم به وجود دال و مدلول مهم است.


*    *    *
نکته ها
    چیزی که اکنون اهمیت دارد، این است که ظرف وجود لفظ و معنا کجاست؟ ذهن یا خارج؟
در دلالت تصدیقی، دال ما وجود لفظ است. با بررسی این موجود، در می یابیم که منظور وجود خارجی آن منظور است. چرا که لفظ صوت است و وجود ذهنی، نمی تواند لفظ باشد، چون صوت نیست. اما در این جا گفته شد که وجود «لفظ» دال است نه «وجود ذهنی» لفظ، پس ظرف این وجود خارج است.
در مورد معنا، می دانیم که علم به ما به این که معنایی در ذهن ماست، علمی حضوری است و نیاز به استدلال ندارد. و می دانیم که در دلالت – که شکلی مشابه استدلال است – تا علم به دال نداشته باشیم، علم به مدلول حاصل نمی شود و اگر ندانیم که لفظ وجود دارد و از متکلم صادر شده است، نمی توانیم به وجود معنا پی ببریم. این نشان می دهد که وجود معنا، در ظرفی غیر از ظرف ذهن ماست.
از طرفی می دانیم که معنا، حتماً باید در ذهن کسی باشد و چون معنا در ذهن یکی از دو طرف تفهیم و تفاهم، یعنی مخاطب، نیست، پس لاجرم در ذهن طرف دیگر، یعنی متکلم است.
پس در دلالت لفظی وضعی، ما از علم به لفظی که متکلم استعمال کرده (یعنی وجود دال) علم پیدا می کنیم به معنایی که در ذهن دارد و اراده کرده (یعنی وجود مدلول).
پس در دلالت تصدیقی، ما با علم به ملازمه ی قراردادی بین لفظ و معنا، یعنی این که:
-    اگر لفظ الف باشد، معنای الف هست.
و علم به استعمال لفظ توسط متکلم، یعنی این که:
-    لکن لفظ الف هست.
چون این دو، همراه همند – وضعاً – پی می بریم به معنای مقصود متکلم. یعنی آن چه که از استعمال این لفظ اراده کرده است. یعنی:
    معنای الف هست.
به همین خاطر، مرحوم مظفر، اراده ی متکلم را در دلالت سامع شرط می دانند و دلالت را تعریف کرده اند به:
«کون اللفظ بحالة ینشأ من العلم بصدوره من المتکلم، العلم بالمعنی المقصود به.»
نیز، خواجه ی طوسی، در شرح الإشارات می فرمایند:
«فما یتلفّظ به و یراد به معنی مّا و یُفهم عنه ذلک المعنی، یقال له إنّه دالّ علی ذلک المعنی و ما سوی ذلک المعنی – ممّا لا یتعلّق بإرادة المتلفّظ – (و إن کان ذلک اللفظ أو جزء منه بحسب تلک اللغة أو لغة أخری أو بإرادة أخری یصلح لأن یدلّ به علیه) فلا یقال له إنّه دالّ علیه.»
    با توجه به بخش قبلی معلوم شد که این همان تبعیت دلالت از اراده است. در این حالت، مثلاً اگر کسی در خواب یا در حالت سهو، لفظی را به کار ببرد، شنونده، هر چند تصدیق به وجود لفظ می کند، اما تصدیق به وجود معنا در خارج از ذهن خودش و در ذهن متکلم، نمی کند. چرا که علم دارد که مثلاً خوابیده، معنایی را اراده نمی کند. پس دلالت، چون اراده ی متکلم نبوده، برای شنونده، رخ نمی دهد.
    دلیل دیگری برای تابع اراده بودن دلالت می توان آورد که با نظام فکری غایت محور مرحوم مظفر، بیشتر می سازد این است که دلالت وابسته به ملازمه ی دال و مدلول است و این ملازمه، در دلالت لفظی، به وضع و اعتبار است. از آن جایی که وضع، فعل اختیاری انسان است، پنج مرحله ای که برای فعل های اختیاری بر شمردیم (نک: المدخل، موضوع علم) در آن نیز هست. پس وضع نیز به غایت است. یعنی آن چه که در غایت وضع هست، وضع می شود و اگر چیزی از غایت وضع خارج باشد، وضع نمی گردد. پس آن چیزی که از غایت وضع خارج باشد، ملازمه ای ندارد و به همین دلیل، دلالتی هم در آن رخ نمی دهد. غایت وضع، تفهیم و تفاهم است. یعنی انسان ها، برای آن که مفاهیم ذهنی خود را به یکدیگر انتقال دهند، ملازمه ای بین آن مفاهیم و الفاظ اعتبار کردند تا کسی که می خواهد معنایی ذهنی را انتقال دهد، لفظی را به کار برد و شنونده، با شنیدن لفظ، معنایی که در ذهن متکلم بوده را دریابد.حال آن چه غایت وضع در آن نباشد، وضع نمی شود. یعنی اگر انتقال مفاهیمی نباشد، وضعی هم نیست. و اگر وضعی نباشد، ملازمه ی وضعی ای هم نیست و در این صورت، دلالتی هم نخواهیم داشت. پس وقتی خوابیده یا کسی که اشتباهاً لفظی را به کار برده، لفظی صادر می کند، چون در این جا انتقال مفهوم ذهنی ای نداریم، پس اساساً لفظ به کار برده شده، موضوع برای معنایی نیست و مهمل است. بنابراین، ما دلالت تصدیقی ای نخواهیم داشت.


جایگاه بحث دلالت در منطق
با توجه به اینکه دلالت یک فرایند ذهنی است و منطق نیز پیرامون ذهن و امور ذهنی بحث میکند سبب این شده که دلالت در بسیاری از جاهای منطق کارآیی داشته باشد از جمله ی ای بحث ها عبارتند از :
    در بحث مفاهیم کلی ، مفهوم و مصداق،  دلالت مفهوم بر مصداق
    کلیات خمس ، عرضی لازم ، تقسیمات لازم بین
    قضایا ، تقسیمات شرطیه ، لزومیه
    قضایا، علت بودن حدوسط در علم به نتیجه
    قضایا ، استدلال مباشر ، تمثیل مستنبط العلة
    تصدیقات ، صناعات خمس ، برهان لمی و انی

ومن الله توفیق




فهرست منابع
1) الجوهر النضید فی شرح منطق التجرید ،جمال الدین حسن بن یوسف المطهر الحلی، نشر بیدار،قم،1371 ه.ش.          2) القواعد الجلیه فی شرح الرساله الشمسیه ،ع ،مؤسسه النشر الاسلامی،علامه حلی، قم،1412 ه. ق.                          
4) شرح الاشارات و التنبیهات ، خواجه نصیر الدین طوسی،نشر البلاغه،قم،1375 ه.ش.                               
5) اساس الاقتباس ،خواجه طوسی ، دانشگاه تهران،1361 ه.ش.                                          
6) منطق المشرقین ، شیخ الرئیس این سینا،مکتبه آیه الله المرعشی،قم،1405 ه.ق.                                     
7) اللمعات المشرقیه فی الفنون المنطقیه ، صدر المتألهین، انتشارات آگاه، تهران،1362ه.ش.                         
8) شرح مطالع الانوار ،قطب الدین رازی، انتشارات کتبی نجفی ،قم.                                                     
9) تحریر القواعد المنطقیه فی شرح الرساله الشمسیه ،قطب الدین رازی ، انتشارات بیدار، قم، 1384ه.ش.
10) الحاشیه علی تهذیب المنطق ،مولی عبد الله یزدی ،مؤسسه النشر الاسلامی، قم،1412ه.ق.                        
11) المنطق، محمد رضا المظفر، مؤسسه النشر الاسلامی، قم،1424ه.ق.                      
12) شرح المنظومه، ملا هادی سبزواری،نشر ناب، تهران ، 1379ه.ش.                                                  




 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.