لیست مقالات پژوهش

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

چكيده
با توجه به تعريف اوليه و صحيح از قضاياي حقيقيه و خارجيه پي مي بريم كه قضاياموضوعشان مفهوم است نه خود مفهوم و خارجيه ها و مصداق از توصيف مي كنند و حقيقيه ها ماهيت را وديگر نمي توان در مرحله ي ماهيت اشتراط وجود رامطرح كرد وبا تنطير همين ملاك در تقسيماتي مثل تقسيم به اولي و شايع و يا طبيعيه و شخصيه و محصوره و مهمله  علاوه بر اشكالات  ساختار ي كه به آن وارد است ميتوان به تنقيح اين تقسيمات پرداخت .






باسمه تعالي
فهرست
مقدمه
تاريخچه
فصل اول : تعاريف
بخش اول : تعريف حاجي  در كلام شهيد
بخش دوم :‌تعريف بوعلي در كلام شهيد
بخش سوم: متن حضرت امام در تاييد كلام شهيد
فصل دوم : ثمرات اين تقسيم در باقي تقسيم ها
چكيده
منابع





مقدمه :
 بحثي كه در كتب منطقي به آن پرداخته شده است و از ابداعات مسلمين محسوب  مي شود بحث تقسيم قضايا به حقيقيه و خارجيه و ذهنيه است.
اما خب به خاطر كج فهمي و فهم غلط اصطلاح اول يا جعل اصطلاح ثانوي براي اين اسامي معمولاً بين اين قضايا خلط مي شود و سبب سردرگمي و تشويش عجيبي در كلام خو د منطقيون شده است. لذا براي تنقيح اين تقسيم و همچنين بعد فهم درست ازاين تقسيم ، بررسي ثمرات آن در باقي اقسام تقسيم ها به انجام اين تحقيق مبادرت شد.





تاريخچه :
تقسيم قضايا به حقيقيه و خارجيه و ذهنيه قبل از مسلمانان مطرح نبود ه و اولين كسي كه آنها را به كار برد ه است بوعلي در كتب خود است كه البته اجمالاًبه آن پرداخته و بعد از او حكماي متاخر به بررسي آن پرداخته اند.
اما خب در حدود قرن هشتم و كمي قبل و بعد آن ظاهراً كمي اشتباه در فرم قضاياي قبلي توسط حاجي سبزواري يا كتاب هاي مثل شرح شسيه باعث خلط اين تقسيم دو قضيه با هم شد و البته آقاي قراملكي نظر ديگري دارند كه آن اين است جعل اصطلاح ثانوي در اين بين پيش آمده و اشكال شهيد را وارد نميدانند امابه هر حال اين مشترك لفظي كه درست شده است مي تواند منشاء اشتباهات فراواني در اين وارد شود مخصوصاً اين كه زمان حاجي به بعد كه اين اصطلاح وارد علم اصول شد اين اشتباه و غلط مشهور مشكلات زيادي را درست كرد كه مثلاً مي توان به حرف مرحوم نائيني اشاره كردكه قضاياي حقيقيه را منحل به شرطيه   مي دانند كه اين نتيجه ي مستقيم عدم فهم درست آن اصطلاح اوليه است.





فصل اول :. بخش اول :
تعريف حاجي سبزواري در كلام شهيد

شهيد مطهري در كتاب خو د به بهترين وجه نظر حاجي را اين گونه تقرير ميكنند:
درقضيه ي خارجيه حكم مي رود رومي افراد محققه الوجود : يعني يك سلسله افراد موجودشخصي را در نظر گرفته ايم و حكم را روي يك كلي مي بريم به اعتبار افرادي از آن كلي كه آن افراد تحقق دارند .كه در واقع حكم را روي حكم دومي افراد ميبريم و نقش كلي فقط اين است كه ميتواند همه را در يك لفظ و يك مفهوم جمع كند و هيچ نقش ديگري ندارد مثل همين مثالهايي كه حاجي ذكر مي كندكه مثلاً مي گوييم (( قتل من في الدار))
يا مي گوييم  ((هلكت الهواشي ))
وقتي مي گوييم هلكت الهواشي يعني امسال حاشيه ها :گوسفندان همه تلف شدند معلوم  است كه ما يك گوسفندهايي معيني را كه مثلا ممكلت ايران در امسال دارد  و از يك محدوده ي معيني تجاوز نميكنند .در نظر گرفته ايم و ميگوييم كه اين مواشي مردند.دراينجا يك مفهوم كلي يا شبه كلي است ولي بالاخره شامل افراد معدود و معيني است.  
در تعريف قضاياي حقيقيه بيان حاجي مي فرمايند:
و اما قضاياي حقيقيه قضايايي هستند كه حكم روي مفهوم كلي يعني روي يك طبيعت      مي رود و از آن حيث اين حكم روي اين طبيعت مي رود كه اين طبيعت اين طبيعت است. يعني مناط حكم اين طبيعت  است كه معنايش اين است كه طبيعت هرجا و هروقت محقق شود اين حكم براي او هست يعني شما از او نخواسته ايد كه حكم را روي افراد ببريد بعد بخواهيدبراي افراد يك تعبير جامعي پيدا كنيد .بلكه يك طبيعت راموضوع قرار داده و حكم را روي آن طبيعت برده ايد و لذا قهراً در قياسات قضيه ي ما  ميشود قضيه ي حقيقيه و در استقرائات قضيه ي ما مي شود قضيه ي خارجيه  
همان طور كه مستحضر هستيد ملاك تقسيم در اين قضايا نوع وجود موضوع آنهاست و ما فقط در قضايايي موجبه است كه به استناد قاعده ي فرعيه مي توانيم ادعا كنيم كه هميشه موضوع آنها موجود است و اين تقسيم جاري است وامام در قضاياي سالبه ما شاهد سالبه به انتقاي موضع نيز هستيم در ضمن ما با استناد به بداهت قاعده ي فرعيه بايد در نقض المحسول ها قيد بكنيم كه موجبه ها به كلي به سالبه ها تبديل مي شوند اما سالبه به انتفاي موضوع ها داراي چنين قاعده اي نيستند و نقض المحسول ندارد
به هر حال در مورد قضاياي موجبه كه محل تقسيم است مي گويند يا موضوع آن در ظرف ذهن است يا خارج و اگر در خارج است يا مصاديق است وياماهيت و به ترتيب به ذهنيه و خارجيه و حقيقيه نام گذاري مي كنند واماخب اصطلاح قديمي كه بوعلي آنرا جعل كرده بود و تفاوت هاي اين دو در بخش بعدي مقاله مطرح مي شود

 


فصل اول: بخش دوم
تعريف بوعلي در كلام شهيد

در اين قسمت مطلبي را كه شهيداز محل اختلاف در اصطلاح و تعريف بوعلي موجود بود را بيان ميكنيم:
حاجي قضاياي خارجيه را به همين شكل تعريف كرده است كه گفتيم:
مثال مي زند به (( قتل من في الدار )) و ((هلكت الهواشي )) و امثال اينها يعني حاجي تصورش از قضاياي خارجيه قضايايي است كه حكم روي يك فرد نرفته است و ما روي مجموعه اي از افراد رفته است كه آن مجموعه از افراد در خارج وجود دارند و لهذا مي بينيند كه در تعبيراتش لغاتي دارد كه همان طور كه قبلاً گفته شد كل است نه كلي .
ولي قضيه ي خارجيه اي كه بوعلي گفته است اين نيست اينها در واقع قضاياي شخصيه است نه كليه يعني اصلا نمي شود اينها را قضيه ي كليه به حساب آورد حرف شيخ درباب قضاياي كلي واقعي است.
حرف بوعلي اين بوده است كه وقتي ما حكم را روي كلي مي بريم به دو نحو است يك وقت روي كلي اي  ميرودكه آن كلي منحصر به افراد  متنا هي  زمان ما نيست شامل زمان گذشته مي شود شامل زمان آينده هم مي شود شامل زمان حاضر مي شود ولي ديگر شامل  افراد مفروض نمي شود و يك وقت روي كلي اي مي رود كه آن كلي حتي شامل افراد مفروض الموجود هم مي شود.
سپس فرق قضيه ي خارجيه و حقيقيه اين نيست كه در قضيه ي حقيقيه موضوع كلي است در خارجيه موضوع يك عده افراد محقق است نه آن كه اصلا قضيه كليه نيست تا چه  رسد كه خارجيه باشد بلكه قضيه ي شخصيه است ، آن را اصلاً به حساب نياوريد. آنجا كه موضوع كلي است يك وقت نظر به واقعيت است كه درعالم واقع ونفس الامر و در عالم عين چنين است و يك وقت نظر به طبيعت است كه همان  حكم را
 مي بريم روي آنچه كه امكان دارد و آنچه كه اقتضاي اين طبيعت است. آنچه وجوددارد ممكن است از نظر اقتضاي طبيعت نباشد ازنظر علل خارجي مي باشد اما آنچه كه اقتضاي طبيعت باشد مساله ديگري است.
در اين صورت حرف امثال مرحوم نائيني و راسل كه حقيقيه را منحل به شرطيه مي دانند بي اساس مي شود چون حقيقيه ديگر مربوط به مصاديق محقق و مقدر نيست بلكه مربوط به مرحله ماهيت است و در اين صورت هيچ قضيه اي از قضاياي فقهي ما حقيقيه  به اين معنا نيستند. بلكه همه ا زقسم خارجيه اند.

اما مسائل معلوم مثل رياضي و فلسفه ا زحقيقيه ها هستند و بهترين مثال مسائل فلسفي است مثلا: انسان ممكن الوجود است . كه حتماً حكم ما براي مرحله اي قبل از وجود است كه ماهيت باشد و قبل از به وجود آمدن از(لحاظ ترتيب عقلي نه زماني) او ممكن الوجود بوده است.
اما قضاياي ذهنيه كه واضح هستند يعني موضوع آنها بايد ذهني باشد يعني حكم ما براي مفهوم است بي حيث حكايت  گري مثل انسان نوع است نه اين كه موضوعي كه به هيچ وجه درخارج نيست كه بعضي كتب اين اشتباه را كرده اند و براي ذهنيه مثال به استحاله ي اجتماع نقيضين زده اند.و مطمئناً امثال اين قضايا ذهني نيستند.





بخش سوم :
متن حضرت امام در تاييد كلام شهيد:

حضرت امام دربحث عدم انحلال قضاياي حقيقيه به شرطيه بحث را به تحليل حقيقيه ها اختصاص داده اند كه دراينجا به آن مي پردازيم.
((ضروره انَّ القضايا الحقيقيه لاتنحل الي قضايا شرطيه حقيقه وانَّ اصرَّعليه رحمه الله . في كثير من المواضع زعفا منه ان ما اشتهر ان في القضايا الحقيقيه يكون الحكم علي الافرادالمحقّقه او التقدره الوجود في مقابل القضايا الخارجيه التي يكون الحكم فيها مقصدا علي الافراد الخارجيه ان المقصود منه ان تلك القضايا تنحل الي الشرطيات حقيقيه  . نعم يوهم ذلك بعض عبائه المنطقيين.
لكن الامر ليس كذلك قطعا.فان القضايا التحيقيقه فصايا سيه كالقضايا الخارجيه و لا افتراق بينهما من هذه الجحه و انما اريد من اكون الحكم علي الافرداد التحقيققه او التقدره دفع توه قصر الحكم الافراد الخارجيه وتفرقه بين التفصييتين و الا فاالقضايا التحقيقيه يكون الحكم فيها علي عنوان الموضوع بحث يكون قابلا للا نطباق علي الافراد اعم من الموجود او يسوجود فكل نار حاره اخبار جبري و قضييه  تبييه يحكم فيها علي كل فردمن افراد النار وليس في الاخبار اشتراط اصلا لكن لاتكون النار نارا و لاحاره الا بعدالوجود الخارجي و هذاغير الاشتراط و لايكون مربوط بعفاد القضيه
و لو كانت القضاالحقيقيه مشروطه حقيقيقه نرم ان يكون اثبات لوازم المهينيات لها نحوا لقضيه التحقيقه مشروطا بوجود ها الخارجي مع لوازم انها لازمه لها دمن حيث هي فقولنا : كل مثلث فان زواياه الثلاث مساويه لقائيتن ))و كل اربعه زوج
قضيه حقيقيه  جزما ولو كانت مشروطه نرم ان يكون اثبات التساوي الزوجيه لمعا مشروطابالوجودي الخارجي مع ان اللوازم ثابته لذوانها من غير اشتراط اصلا.



فصل دوم :
ثمرات اين تقسيم در باقي تقسيم ها

با الهام گرفتن از فضاي اول بحث يعني تقسيم درست اين قضايا ميتوان نقدي را به تقسيم قضايا  به اولي و شايع وارددانست و آن اينكه  در قضاياي اولي تفاوتي بين دو نوع قضيه موجود در آن  احساس مي شود كه خيلي شبيه به تفاوت ذهنيه و حقيقيه است. يعني آنجايي كه حكم بر روي مفهوم بي حيث حكايت گري رفته يعين ذهنيه بي اينجا و آنجايي كه حكم بر روي مفهوم بما هو حاكي از ماهيت شي در فته مثل انسان حيوان ناطق است. واين دو تفاوت عمده اي با هم دارند و همه را اولي مي نامند و باعث اشتباه ممكن است شود وبهتر است تقسيم را به گونه اي كه مي آيد تغيير دهيم.


                                        از ماهيت ........ شايع نوع 1
                حاكي است           از مصاديق ......شايع نوع 2
مفهوم
            محكي است .......... اولي
و مي توان همين سه حالت را در تقسيم به قيد جعل نيز پياده كه  نه قسم را نتيجه گرفت.
و خب با تنظير اين بحث در تقسيم قضايا به شخصيه و ...متوجه مي شويم كه در اين موارد نيز حمل به ماهيت مغفول مانده است. و علاوه بر اين كه اشكال ديگري هم به اين نظر يه و تقسيم از حيث قواعد تقسيم وارد است وآن اين كه آقايان در هنگام تقسيم مفهوم را شايع نگاه مي كنند و تقسيم مي كنند به كلي و جزئي و جزئي را شخصيه مي نامند و بعد در قسم كلي تقسيم به اولي و شايع مي كنند كه اولي را طبيعيه مي نامند و شايع را تقسيم به مهمله و محصوره مي كنند يعني درحالي كه در قسم شايع نگاه كردند ودوباره در اقسام تقسيم به شايع و  اولي مي كنند كه خروج از قسم است و براي درست شدن تقسيم آن را اينگونه تغيير دهيم.
                          محكي است        طبيعيه
مفهوم موضوع:
                       حاكي است         از ماهيت                 جزئي است ..شخصيه
                                             از مصاديق                كلي است                مهمله                   
       محصوره
وخب اشكالي كه اينجا مطرح ميشود اين است ديگر براي خروج طبيعيه از علوم ملاك نداريم چون قبلاً مي گفتيم در حكم شخصيه است  اما الان شخصيه دو سه مرحله بعد طبيعيه است و ملاك آن به اينجا نمي رسد و خب ميگوييم كه اصلاً چرا طبيعيه را خارج كنيم.؟
واصلا كل منطق ما در مورد معقولات ثاني منطق است وهمه ي احكام رابه مفاهيم بار مي كنيم و كاري بس خطاست كه بخواهيم طبيعيه را از حبطه ي علوم خارج كنيم.
                               من الله توفيق






منابع:
انوارالهدايه . موسوي خميني . روح الله . ج 2 چاپ دوم انتشارات موسسه حفظ ونشر آثار
مجموعه آثار شهيد مطهري . مطهري . مرتضي . ج 10 . چاپ چهاردهم . انتشارات صدرا
منطق 1 . قراملكي . فرامرز . چاپ اول .انتشارات پيام نور

 

 

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.