مقالات پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

مقدمه

در کلام عرب تغییرات زیادی به منظور تخفیف کلمات مشاهده می‌شود درهمین راستا علمای ادبیات عرب موضوعاتی همچون اعلال، ابدال، تخفیف، ادغام و... را جهت دسته بندی و به چهار چوب درآوردن این تغییرات تدوین کرده‌اند، در این تحقیق سعی شده قسمتی از بحث اعلال که تغییرات فعل معتل در ثلاثی مجرد باشد مورد بررسی قرار گیرد البته سعی بر این بوده که موارد و قواعد اسم هم تا حد امکان در نظر گرفته شود تا هنگام بیان تعاریف و قواعد و... تعارض پیش نیاید ان شاء الله که این تلاش ناچیز مورد استفاده خوانندگان قرار گیرد.
والله ولی التوفیق وعلیه التکلان


1 ـ تعریف اصطلاح «عله»، «اعلال»، «معتل» و بیان وجه تسمیه هر یک:
در ادبیات عرب سه حرف «الف»، «واو» و «یاء» را حروف عله و کلمه شامل این حروف را معتل گویند.
«عله در لغت هر چیزی را گویند که در چیزی واقع شود و موجب تغییرش گردد و از این حیث مرض و هر حادثه‌ای را علت گویند و این چیزی را که مرض و حادثه در آن واقع شده را علیل و معتل گویند»  و برخی نیز گفته‌اند: «چون این حروف مانند شخص علیل حالشان متغیر است به آنها عله گفته‌اند»  البته باید متذکر شد که الف در حروف معانی و در اسامی منبر نوعاً اصلی است و در فعل مطلقاً (چه معرب و جه مبنی) و در اسم معرب الف اصالت ندارد»  و از این باب اشکال وارد به شعر معروف:
«حرف عه مشتق بود ای طلبه            واو یاء والف منقلبه»
آشکار می‌شود زیرا الف غیرمنقلبه هم ممکن است در حروف و اسامی منبر جزء حروف عله به شمار آید.
اقسام اعلال: اعلال در لغت به معنای بیمار کردن و علیل کردن است و در اصطلاح اهل تصریف تغییر حروف عله به منظور تخفیف «به همین خاطر تغییراتی را که حروف عله بدون قصد تخفیف صورت میگیرد را اعلال نگویند مانند: اباک، ابوک، مسلمون، مسلمین .


2 ـ اقسام معتل:
کلمه‌ی معتل در صورتی که ثلاثی باشد بنا بر حکم عقل به اجماع علمای صرف  7 قسم به شرح ذیل دارد:
1 ـ معتل الفلاء، مانند: یَسَرَ، وَقت (آن را مثال نامند)
2 ـ معتل العین، مانند: خاف، بَیع (آن را اجوف نامند)
3 ـ معتل اللام، مانند دما، رَمی (آن را ناقص نامند)
4 ـ معتل الفاء واللام، مانند: وفا، وقی (آن را لفی مقرون نامند)
5 ـ معتل الفاء والعین، مانند وَیل، یَیَن (آن را لفیف مقرون نامند)
6 ـ عتل العین واللام، مانند لوی، حی (آن را لفیف مقرون نامند)
7 ـ معتل الفاء واللام والعین، مانند: واو، یاء

 


3 ـ قواعد اعلال
3 ـ 1. قواعد عمومی: قواعدی هستند که مختص به نوع خاصی از معتل نبوده و در عموم افعال اجرا می‌شوند، این قوانین به اعتباری به سه قسم تقسیم می‌شوند (والبته در دایره موضوع مورد بحث مقاله) که عبارت‌اند از: قواعد سکونی، قلبی، حذفی و اکنون تفصیل هر یک از اینها:
3 ـ 1 ـ 1. قواعد سکونی:
1 ـ اگر حرفعله عین الفعل باشد  وما قبلش صحیح و ساکن حرکت حرف عله به ما قبلش داده می‌شود.
2 ـ حرف عله مضموم یا مکسور ماقبل مشموم یا مکسور اگر در وسط کلمه واقع شوند حرکت آن به ماقبل انتقال داده می‌شود و اگر در آن کلمه باشد حرکت حرف عله حذف می‌شود.
3 ـ 1 ـ 2 ـ قواعد قلبی
الف) تبدیل واو به یاء: و آن در سه مورد است:
1 ـ واو ساکن ما قبل مکسور
2 ـ واو لام الفعل ما قبل مکسور
3 ـ واو لام الفعل ما قبل مفتوح به شرط این که حرف چهارم به بعد باشد.
ب) تبدیل واو به یاء
ماء ما قبل مضموم اگر ساکن باشد قلب به واو می‌شود.
ج) تبدیل یاء واو به الف:
1 ـ واو و یاء متحرک ما قبل مفتوح قلب به الف می‌شوند.
مشروط به این که حرکت آنها عارضی نباشد و حرکتی را که قبل از الف و یاء نسبت یا علامت تثنیه یا نون تأکید یا به جهت التقای ساکنین باشد عارضی گویند.
همچنین اگر واو یاء در معرض حرکت باشند یعنی بدون جهت جریان قواعد اعلال ساکن شده باشند این قاعده جاری می‌شود   یخوف =» یخاف
تبصره: این قاعده در فاء الفعل اجرا نمی‌شود.
هـ) تبدیل الف به یا و واو:
الف. ما قبل مضموم قلب به واو و الف ما قبل مکسور قلب به یاء می‌شود.
3 ـ 1 ـ 3 ـ قواعد حذفی:
اگر بین حرف عله و حرف دیگر التقاء ساکنین غیر علی حده  پیش آید حرف عله حذف می‌شود.
نکته: کلماتی که حرف آخرشان پس از ساخت کلمه و در کلام به حیث التقاء ساکنین متحرک شده به حال خود باقی می‌مانند، برای مثال قواعد اعلال در دو فعل ارعو العهد واخش الله اجرا نمی‌شود و حرف محذوف در مثال قل الحق بر نمی‌گردد.
3 ـ 2 قواعد خصوصی
 آن قواعدی است که مخصوص نوع خاصی از معتل است. و اکنون تفصیل هر یک:
3 ـ 2 ـ 1 معتل الفاء:
«و آن را مثال نامند زیرا صرف کردن صیغه‌هایش در معتل یایی و بیشتر صیغه‌های واوی مثل صحیح است و اعلال در آن کمتر از اقسام دیگر است»
«معتل الفاء از اقسام معتل تنها موردی است که از هر شش باب آمده»
قاعده1: از مضارع معلوم مثال واوی اگر بر وزن یفعل باشد (مکسور العین) فاء الفعل حذف می شود (این قاعده در چند مفتوح العین نیز جاری می‌گردد).
قاعده 2: از مصدر آن اگر بر وزن فعل باشد غالباً فاء الفعل پس از نقل به ماقبل می‌افتد و به جای آن یک تاء در آخر آورده می‌شود. وعد =» عدة بخلاف وزر، گاهی در مصدر بر وزن فعل مثال هم این قاعده جاری می‌شود. وَسع =» سعة بخلاف وقت و وزن


چند نکته :
1-معتل الفاء  واو من اگر بر وزن سمع یسمع باشد جایزاست فاءالفعل درمضارع قلب به یاء الف گردد واگر حرف حلق درآن باشد گاهأ حذف می شود و جل .......یجل .......ناجل
2-مشهور انست که معتل الفاء واو ی درلغت فصیحه از با ب حضرنیامده لکن دربعضی کتب لغت مثال وتخ یوتخ ثبت گردیده که مشکوک است .
3-معتل الفاء مضاعف واوی ادغام می شود نه اعلال زیرا حذف حرف قدامرار با ادغام کلمه را از صورت مضارع خارج می کند وبّ .....یوبّ
امر حاضر احبث  
4-امر معلوم دراثبات واسقاط حرف عد تبعیت از مضارع می کند ولی مضارع و امر مجهول واو حذف نمی شود.
2-2-3معتل العین
دو آن را اجوف نامندو اجوف درلغت چیزمیان تهی را گویند و معنل العین را اجوف گفته اند زیرا میانش از حرف صحیح تهی است.
قاعده ی از مضارع معلوم اجوف (چه واو باشد چه یایی) اگر مضموم العین یفعل باشد ماضی معلوم و محبول آن از صیغه ی ششم به بعد مکسور الفاء می گردد.


تبصره:
درفعل لیس قاعده من مزبور جاری نمیگردد.و فاء الفعل درتمام صیغه ها مفتوح است .قاعده ی 2=
اجوف واوی مجردباشد یا مزید اگر در مصدر آن واو ی قبل مکسور قبل از الف قرار گیرد قلب به یا می شود.مشروط براین که واو ماضی آن اعلال شده باشد مانند:
قوام :..........قیام بخلاف لواءو اجتوار


1-اجواف وای از باب س که معنی عیب یا لدن داشته باشد بیار بدون اعلال آمده دوش ..بدوش ..تباه شد چشم .
2-معتل العین واوی از دوباب (ن ) (س)و یایی از دوباب ض وس  آمده البته این مشهور صوفین است چون ممکن است قال یقول از ان نباشد و از ک باشد ودلیل این که ماضی مثالهایی مانند حلال یصول دام ...یدوم وغیر اینها بر وزن فعل نیست بلکه بسیاری از این ماده ه متعدی و فعل متعدی ا زباب ک نیامده و آنها هم متعدی نیست مانند قام یقوم می گویم ازاین باب است تا یکجا گفته شود معتل العین واو ی که مضارعش بروزن یفعل است.
از باب تصرمی باشد لکن بعضی علما صرف مانند صاحب تصریف گفته اند معنل العین واوی که مضارعش بر وزن یفعل است از کرم میباشد و هو مساای چه متعدی و چه لازم از باب نون به ک نقل شده است .به دلیل ضمه ی فاءالفعل که در آن 9 صیغه است  
پس می گویند : قلن در اصل قولن بوده است پس قولن باشد پس قلن گشت والبته قول اول بهتر است زیرا فعل را از یک باب و اعلال را در همه ی صیغه ها بر یک قاعده قلب عین الفعل به الف باشد جاری ساخته گذشته اند ا زآنکه نقل فعل از بابی به باب دیگر که هر دوثلاثی مجرد باشند بعید بی جهت است.


3-2-4لفیف :
کلمه ای را که دو حرف اصولش عله باشد لفیف گویند
لفیف از لفه است به معنای جمع و خلت آمد ه وگویند طعام لفیف یعنی طعامی که از چند چیز مخلوط است درقرا ن امد ه واذا جاء وعدالآخره جئنا لفیفا .
چون وعده ی آخرت رسد آوریم شما را درحالی که مجتمع و به هم آمیخته هستید .(سوره اسرا ء 17/104)
و این کلمه را لفیف گویند زیرا از حرف صحیح و غیر صحیح مخلوط است.
لفیف نیز خود بر دو قسم است مفروق و مقرون .
و اکنون تفصیل هریک از انواع لفیف : 1- معتل الفاء والعین ( لفیف مقرون)
از این قسم فعل نیامده است .
و اسم هم چندان نیست مگر چندکلمه ای مانند واه . ین ین .ویخ .ویل .و...
2- معتل العین والام (لفیف مقرون ) وآن درهر جا وهمه چیز مانند ناقص صرف می گردد.چون اعلال دو کلمه درکنا رهم اخلال به آن کلمه است.
3- 2-5 معتل الفاء والعین و الام :
از این قسم چند کلمه ای بیش نداریم مانندواو و یا ء و یی یی (کلمه ای که هنگام تعجب گویند.)
چند نکته درموردفعل لفیف و معتل الفاءوالعین ولام :
گفته اندکه کلمه ای که دو یا ء اصلی درفاء وعین الفعل داشته باشد به غیر یک کلمه ی یین ( اهل لغت درمعنای آن اختلاف کردهاند ومعنای بسیاری ازجمله نام چشمه ای را درمیان دوکوه ظاحک ضویحک و دربلاد عرب نام چاهی ناحیه ای دریک منزلی مدینه موضعه ای درچند فرسخی کوفه و غیره را برای ان ذکر کرده اند.)
درکلام عرب نیست :



2- از قسم معتل الفاء والا م هرچه هست فاء الفعلش واو و لام الفعلش یا ء است .واز آن سه قسم دیگر نیامده است.
3- ازمعتل العین ولام که 4 صورت تعدد دارد یک صورت که عین الفعل  یا ء ولام الفعل واو باشدنیامده است.
4- گفتیم که از معتل الفاء والعین و معتل الفاءوالعین ولام فعلی نداریم ولی گویا از همان چند اسمی که آمده است افعالی ساخته اندمانند:
یوم , یومآ ,: روز گردید. وویت واوآ ( واوی نوشتم) اویتّ و ویییت. نیز نقل شده است یّیّت ُ
,یا ء یا ئیتُ یا نوشتم.





فهرست منابع
1 ـ صرف ساده
2 ـ صرف روان، جلد 3، امین شیرازی، بوستان کتاب
3 ـ درسنامه صرف، مؤلف علی عرب خراسانی، مؤسسه انتشارات دار العلم، چاپ اول
4 ـ علوم عربیه، سید هاشم حسینی، نشر اخلاق، چاپ دوم

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.