پژوهش طلاب

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

چكيده
يكى از مهم‏ترين زمينه‏هاى سلامت در زندگى، مهارت برقرارى ارتباط مؤثر است؛ چراكه ارتباط يكى از مؤلفه‏هاى اصلى زندگى اجتماعى است و چنان‏كه اين مؤلفه ناديده گرفته شود، بى‏شك پايه اصلى زندگى به لغزش مى‏افتد و رضايتمندى از آن محو مى‏شود. ارتباط مؤثر نوعى ارتباط سلامت‏آفرين است كه به افراد،جرئت حرف زدن مى‏دهد و بيان احساسات را تسهيل مى‏كند. در نتيجه، احساس اعتماد به نفس و دورى از احساس ترس و تهديد در ارتباط ميان افراد پديد مى‏آيد. هدف اصلى از برقرارى ارتباط، انتقال پيام است كه به صورت كلامى و غيركلامى، آشكار يا ضمنى منتقل مى‏شود. بروز هرگونه اشكال در انتقال پيام، سبب بروز اختلال در ارتباط و در نتيجه، باعث سوءتفاهم ميان افراد مى‏شود و سازگارى را مخدوش مى‏سازد. بخش عمده تأثير، در زبان غيركلامى نهفته است كه اگر به آن دقت نشود، محتواى مفيد هم نمى‏تواند تأثير كامل و جامعى بر گيرنده پيام داشته باشد.
     در اين نوشتار، الگوهاى ارتباط، همگرايى و واگرايى، لحن صدا، حالات چهره، تماس چشمى، گشاده‏رويى، ژست، گوش دادن، علامت‏هاى مثبت و منفى در برقرارى ارتباط، بازى ارتباط و انواع مواجهه افراد با يكديگر و تأثير آن در ارتباط ميان افراد مورد بحث قرار گرفته است.
 كليدواژه‏ها: ارتباط، مواجهه، همگرايى، واگرايى، تماس.






فهرست مطالب
مقدمه
گفتار اول (ویژگی های ارتباط مؤثر)
همگرایی در برابر واگریی
توجه کردن
لحن صدا
حالات چهره
گشاده رویی
تماس چشمی
ژست
بازی های ارتباط
گفتار دوم(موانع ارتباط مؤثر)
دستور دادن
تهدید یا توبیخ کردن
نصیحت کردن
پیشنهاد کردن با ارائه راه حل
آموزش دادن و بحث منطقی کردن
قضاوت کردن
موافقت کردن
تحقیر کردن
وانمود کردن به تشخیص مشکل
تخریب کردن به زبان تهدید
بازجویی و تفحص
حرف را عوض کردن
حرف دل را زدن
بهره گیری از گشاینده ها
گوش دادن فعال
نتیجه گیری
منابع
پی نوشت




مقدّمه
ارتباط مفيد و سازنده، اولين گام براى وصول به اهداف بلند و مقدس مى‏باشد. در اين زمينه كارهايى به شرح زير انجام گرفته است: روان‏شناسى روابط انسانى نوشته رابرت بولتون، مهارت‏هاى ارتباطى نوشته رابرت بولتون، آموزش مهارت‏هاى زندگى نوشته لادن فتى، فهميدن، فهماندن و ارتباط مؤثر و كليد طلايى ارتباطات نوشته كريس كول، مهارت‏هاى اجتماعى در ارتباطات ميان فردى از اون هارجى و .....
     كسانى كه از ارتباط مناسب برخوردار نيستند اصولاً انسان‏هايى ملول، افسرده و بى‏انگيزه هستند. صفا و سلامت در زندگى، به الگوى ارتباطى فرد در مواجهه با ديگران معنا پيدا مى‏كند. پيدا كردن يك الگو و دغدغه انتخاب سبك ارتباط، براى يك فرد هنگامى رخ مى‏دهد كه تحت فشار باشد. در چنين وضعيتى، انسان الگوهايى از رفتار را مى‏تواند پيدا كند؛ از جمله:
     الف. «سرزنشگر» كه همواره با انگشت خود به سمت ديگرى نشانه مى‏رود، مخالفت مى‏ورزد، اتهام مى‏زند و عيب‏جويى مى‏كند.
     ب. «حسابگر» كه سرد، آرام و از ديگران بريده است و به لحاظ عاطفى خود را درگير نمى‏كند. قامتى راست دارد، منطقى حرف مى‏زند و منكر احساسات است.
     ج. «سازشگر» كه هميشه موافقت مى‏كند، و مى‏كوشد خواهش، تمنّا و عذرخواهى نمايد. مى‏توان او را به صورت فردى تجسّم كرد كه زانو زده است، در حالى كه سرش به سمت زانوهايش خم شده و پايين افتاده است.
     د. «شخص گيج» كه حواس ديگران را پراكنده مى‏كند و به نظر مى‏رسد قادر نيست خود را با آنچه در جريان
است وفق دهد. او سعى مى‏كند موضوع را عوض كند.
     ه. «پيام‏دهنده» كه مى‏خواهد خودش باشد و صادقانه خود را بيان كند. او قادر است اطلاعات را به طور دقيق اخذ و پردازش نمايد.
     به نظر مى‏رسد تمام سبك‏ها بجز سبك پيام‏دهنده ـ كه از ويژگى‏هاى افراد متعادل است ـ مانع مواجهه افراد با احساس واقعى خود هستند.
     با استفاده از الگوهاى ارتباط، اعضاى جامعه با حالت‏هاى مختلف ارتباط و تأثير آن حالت‏ها آشنا مى‏شوند و اين آشنايى به اعضا كمك مى‏كند تا در ارتباط، مهارت بيشترى كسب كنند و در نتيجه، ياد بگيرند كه خودشان باشند.(2)
    براى اينكه بتوانيم از ارتباط مؤثر و مفيد بهره بگيريم، بايد ويژگى‏هاى يك ارتباط مؤثر را بدانيم و آنها را در ارتباط خود با اعضاى خانواده به كار گيريم. نيز موانع ارتباط مؤثر را از بين ببريم تا به نتايج و آثار ارتباط مؤثر دست يابيم.






گفتار اول

ويژگى‏هاى ارتباط مؤثر


1. همگرايى در برابر واگرايى
از عناوين مهمى كه در بحث ارتباط نقش كليدى و اصلى دارد، «همگرايى» و «واگرايى» است. براى رسيدن به يك زندگى مطلوب كه منافع مشترك را تأمين كند، همگرايى بسيار مؤثر است. چنانچه جامعه به صورت حوزه متشكّل، وحدت‏يافته و منتظم اداره شود، تصميمات، انديشه‏ها و كنش‏ها به سوى يك كانون جهت‏گيرى مى‏شود و مركزيت مقتدر و متحدى به وجود مى‏آيد. افراد جامعه در اين كانون در كنار يكديگر قرار مى‏گيرند و به مرور زمان قطب واحدى در تصميم‏گيرى و هدايت زندگى شكل مى‏گيرد. چنين كيفيتى به «همكنشى» يا «همگرايى» موسوم است و از طريق آن، خط‏مشى حال و آينده روشن و مشخص مى‏گردد. در اين صورت، الگوى مطلوبى براى تنظيم مناسبات ميان افراد فراهم مى‏شود. اصطلاح «همگرايى» مترادف با هماهنگى و اصطلاح «واگرايى» مترادف با ناهماهنگى است.
     از ويژگى‏هاى جامعه «همگرا» تشخيص مصلحت زندگى و ترجيح آن بر منفعت شخصى است. قراردادها و مقرّرات در اين جامعه مورد احترام است؛ ولى آنجا كه پاى مصلحت بزرگ‏ترى در ميان باشد، هر يك از افراد، انعطاف‏پذيرى خاصى از خود نشان مى‏دهد تا خواسته‏هاى فردى را فداى پيشبرد اهداف زندگى كند. روح حاكم بر جامعه «همگرا» صميميت، يك‏دلى، يك‏رنگى و رفاقت است. در مقابل، جو غالب بر خانواده «واگرا» بيگانگى، فاصله عاطفى و لجاجت است.
«همگرايى» بستر مساعدى براى شكوفايى و خلّاقيت اعضاى خانواده است ودر مقابل «واگرايى» است که به نوع خود خانواده را درمى‏افكند كه همچون دو حوزه جداگانه شاهد به هدر رفتن انرژى‏هاى زندگى است كه صرف اصطكاك و تقابل مى‏شود.
     اولين گام براى كسب روحيه رفاقت در زندگى، پذيرش ديگران است. افرادى كه همسرشان را آن‏گونه كه «هست» مى‏پذيرند نه آنچنان‏كه «مى‏خواهند»، به اين مرحله ارزشمند نايل مى‏شوند كه دوستى در روابط متقابل آنان موج مى‏زند. پذيرش همسر در نگرش تحليلى، شامل پذيرش شخصيت، افكار و علايق او در مديريت زندگى است. زنان و مردانى كه به همسر خود همچون رقيبى آشتى‏ناپذير مى‏نگرند، «واگرايى» و «تزلزل» در زندگیشان نمود دارد. البته در «همگرايى» نكاتى بايد مورد توجه قرار گيرد كه در ذيل، به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
1.    همگرايى در زندگى امرى نسبى است و جنبه مطلق ندارد؛ به اين معنا كه هرگز نمى‏توان انتظار داشت افراد در تمام موارد توافق داشته باشند، بلكه منظور اين است كه آنها بتوانند در غالب موارد، در مواجهه با مسائل هماهنگ باشند.همگرايى با شناخت نسبتى مستقيم دارد، به گونه‏اى كه با پشت سر گذاشتن سال‏هاى اوليه زندگى، درجه شناخت و معرفت همسران از يكديگر، بيشتر و عميق‏تر مى‏گردد،به همين دليل، زنان و همسران جوان نبايد در اولين گام‏هاى زندگى انتظار هماهنگى كامل از يكديگر داشته باشند.
همه خصوصيات همسر را نبايد تغيير داد. اين امر به مقاومت شديد و لجاجت همسر منتهى مى‏شود و اعتماد به نفس را از او سلب مى‏كند. تلاش همسران بايد صرف تغيير خصوصياتى شود كه همچون عايقى از حصول تفاهم آنان جلوگيرى مى‏كند.
     2. در تصميم‏گيرى‏ها، انتخاب راه‏حل‏ها و برنامه‏ريزى در زندگى، لازم است هر يك از همسران حقوقى را براى ديگرى در نظر بگيرد و او را از صحنه تصميمات دور نگه ندارد. مديريت مطلوب در زندگى زمانى امكان‏پذير خواهد بود كه هر فرد از اهميت نقش خود در پيشبرد خانواده اطمينان حاصل نمايد.
     3. مصلحت خانواده ايجاب مى‏كند كه هر يك از همسران به محض نارضايتى از همسر، او را از زندگى كنار نگذارد و جايگاه او را در زندگى حفظ نمايد. پدرى كه نقش سايه در زندگى دارد و به حاشيه رانده شده است، هيچ‏گاه تأثير اخلاقى بر فرزندان نخواهد داشت و مادرى كه از موقعيت اصلى خويش محروم گرديده، هيچ‏گونه سهمى در مراحل تصميم‏گيرى براى زندگى نخواهد داشت و در نتيجه، همسر لايقى براى شوهرش نخواهد بود. تصوير صحيح از مشاركت در خانواده، آن‏گاه شكل مى‏گيرد كه هريك از همسران با هميارى و قبول مسئوليت در زندگى، بهترين جلوه مشاركت را به نمايش گذارد. دليل اصلى براى ضرورت مشاركت اين است كه هيچ عاملى نمى‏تواند مرز منافع مرد را از منافع زن جدا سازد، همان‏گونه كه هيچ عاملى نمى‏تواند مرز آسيب‏هاى وارد شده بر مرد را از آسيب‏هاى زن جدا سازد؛ زيرا هر دو در يك مجموعه و براى رسيدن به مقصود واحدى تلاش مى‏كنند. افزايش تأثيرپذيرى همسر در هر سنّى و با هر ميزان تحصيلات و درجه ايمان و تعهدى كه باشد، به چهره گشاده و متبسم و در عين حال مصمم همسر، و ثبات شخصيتى و مهارت شخصى او در امر انتقال پيام وابسته است؛ چراكه تبسم و مهر و محبت فرستنده، نياز عاطفى گيرنده پيام را تأمين و ثبات شخصيت و استوارى اراده، منطقى بودن و اعتماد به نفس را در او تقويت مى‏كند.3 بر اساس آمارى كه ارائه گرديده است، 59 درصد از نخستين تأثيرى كه بر ديگران مى‏گذاريم به آراستگى ظاهر ما بستگى دارد و 41 درصد باقى‏مانده را رفتار ما تعيين مى‏كند.4 از اين‏رو، فرستنده بايد به اين دو مهم توجه لازم را داشته باشد.
     روابط بين فردى مؤثر، اثر مستقيم روى سلامت روانى فرد دارد و به رشد شخصى و هويت‏يابى افراد كمك مى‏كند، بهره‏ورى شغلى و موفقيت و كيفيت زندگى را افزايش مى‏دهد، تندرستى و سلامت جسمى به همراه مى‏آورد، سازگارى فرد را افزايش مى‏دهد، باعث مقابله سازنده با فشار روانى مى‏گردد و خودشكوفايى را به همراه دارد.(5)
    ارتباط مؤثر بهترين راه براى از بين بردن سوءتفاهم‏ها، تنها راه نشان دادن احساسات به يكديگر، مسيرى براى انتقال اطلاعات و امرى ضرورى براى رشد و بالندگى است. چنان‏كه ارتباط مؤثر نباشد، نارضايتى، تنهايى و تعارض در خانواده پديد مى‏آيد، سوءتفاهم زياد مى‏شود، آسيب روانى به وجود مى‏آيد، اعتماد به نفس زن و شوهر مختل مى‏شود و توانايى افراد خانواده براى مقابله با مشكلات كاهش مى‏يابد.
     در اين زمينه، چهار حوزه مهارتى را بايد آموخت:
     1. در زندگى مشترك به يكديگر اعتماد كنيم.
     ـ نسبت به همسر خود متعهدانه عمل نماييم.
     ـ از برخورد قضاوتى نسبت به او اجتناب كنيم.
     ـ با او صادق باشيم.
     2. ارتباط بايد روشن و دور از ابهام باشد.
     ـ به پيام «من» رو بياوريم.
     ـ از چند پهلو سخن گفتن بپرهيزيم.
     ـ از تغيير دادن عبارات به خاطر محدود نشدن اجتناب كنيم.
     3. از يكديگر حمايت كنيم و پذيراى همديگر باشيم.
     ـ امكان ندارد دو نفر در همه چيز هم‏عقيده و هم‏فكر باشند. بنابراين، مشروط كردن حمايت به امر محال بى‏معنا است.
     ـ اختلاف‏نظر مى‏تواند تغيير مثبت را در پى داشته باشد. پس بايد روحيه پذيرش را تقويت كرد.
     ـ تفاوت ديدگاه به پختگى در تصميم كمك مى‏كند. براى تصميم بهتر ديدگاه مخالف را تحمل كنيم.
     ـ پذيرش ديگران قدرت مديريت انسان را افزايش مى‏دهد. حذف ديگران نشانه اقتدار در مديريت نيست.
     4. تعارض‏هاى موجود را به شيوه‏اى سازنده برطرف سازيم.
     ـ اگر به دنبال اختلاف‏نظر، روابط مستحكم‏تر شود، دوستى افزايش يابد، رضايتمندى وجود داشته باشد و همسران خود را در حل مسائل توانمندتر ببينند اختلاف نه تنها مخرّب نيست، بلكه سازنده است.
     ـ در قواعد و مقرّرات از ابتداى زندگى، با يكديگر توافق كنيم.
     ـ اگر عصبانيت بر گفت‏وگو حاكم شد، مدت كوتاهى از هم فاصله بگيريم و در زمان مشخصى بحث را پى بگيريم.
     ـ به نوبت، هريك گوينده و شنونده باشيم و نقش خود را در هر موقعيت ايفا كنيم.
     براى اينكه ارتباطى مؤثر داشته باشيم، بايد به محتواى كلام، فرايند بيان آن و نوع ارتباط غيركلامى توجه كرد. هرچه سخن ما جذّاب، شورانگيز، دور از تهديد و غم‏افزايى باشد، زمينه بهترى در بخش محتوا، براى ارتباط مؤثر فراهم مى‏شود. چنان‏كه نحوه فراز و فرود سخن، جمله‏بندى و زمانبندى در گفتار ما مناسب باشد، فرايند بيان سخن به ارتباط مؤثر ما كمك خواهد كرد. در كنار اين دو، تُن و آهنگ صدا، تماس چشمى، حالت‏هاى چهره، حركات بدنى و گوش دادن فعال، مى‏تواند به بخش غيركلامى در ارتباط مؤثر كمك كند. براى برقرارى يك ارتباط مؤثر بايد علاوه بر كلمات، از ارتباط غيركلامى نيز بهره جست. اين كار زمينه برآورده شدن بهتر و بيشتر انتظارات همسران را فراهم مى‏آورد.

 


      2. توجه كردن
براى برقرارى رابطه مطلوب عاطفى، توجه كردن نقش اساسى دارد. توجه كردن در دو بخش كلامى و غيركلامى نقش ايفا مى‏كند. در بخش غيركلامى، ژست‏هايى نظير لبخند زدن، سر تكان دادن و نگاه همدلانه داشتن يا مجاورت بدنى از قبيل خم شدن به جلو، تماس و لمس، بستر مناسبى را براى ارتباط فراهم مى‏آورد.
     توجه غيركلامى اغلب رساتر از توجه كلامى است. هر بخش از بدن ما مى‏تواند به گونه‏اى باشد كه ميان همسران ارتباط ايجاد كند، ارتباط را آسان نمايد و آن را تداوم بخشد. ما هنگامى كه در مواجهه با يكديگر حالتى آرام، اما هوشيار از خود نشان مى‏دهيم، اندكى بدن خود را به سوى جلو خم مى‏كنيم يا با روى گشاده در فاصله مناسبى از يكديگر قرار مى‏گيريم، ارتباط را تقويت مى‏كنيم و در عين آرامش با هيجان نشان مى‏دهيم كه آنچه را به يكديگر منتقل مى‏نماييم، خوب درك مى‏كنيم و مى‏فهميم؛ چراكه براى درك آن بسيار مصمم هستيم. ما با شيفتگى براى يكديگر پيام مخابره مى‏كنيم و براى دريافت پيام چنان برانگيخته‏ايم كه بر لبه جلوى صندلى مى‏نشينيم و حالت وارفتگى از خود نشان نمى‏دهيم. به اين حالت «گرايش نشان دادن» مى‏گويند. در ايجاد اين حالت، حركت‏هاى بدنى، تماس چشمى و گشاده‏رويى بسيار مؤثر است.
     همسران ترجيح مى‏دهند در زندگى مشترك با كسى باشند كه در عين دورى از عصبانيت، بى‏تحرك نباشد. اين تحرك، نشان مهربانى او و گرمى زندگى است. مهم اين است كه حركت‏هاى بدنى متناسب باشد و اشاره‏هاى گيج‏كننده نداشته باشد. كسى كه با همسرش سخن مى‏گويد و در همان حال به رهگذران دست تكان مى‏دهد، گرچه حركت بدنى دارد، اما حركت او متناسب با سخن گفتن با همسرش نيست.


      3. لحن صدا
برخى معتقدند كه 38 درصد از استنباط اوليه افراد از هر عبارتى، به نحوه بيان آن بستگى دارد.(6) اولين كلماتى كه از دهان انسان خارج مى‏شود، لحن كلام را تعيين مى‏كند. بنابراين صدا بايد آرام، منظم و نيرومند باشد، كلمات به روانى پشت سر هم ادا شوند و از تأمّل بى‏جا و زننده خوددارى و روى كلمات و جملات مهم تكيه شود. اولين حالت‏ها در مواجهه ميان افراد، تأثير عميقى ميان آنها به جا مى‏گذارد. بعضى صداها پرمايه و غنى، برخى ديگر آوازگونه، تعدادى گرم و دلنشين، گروهى آكنده از افاده و سرانجام برخى هم سرد، بى‏احساس و يكنواخت هستند.
     لحن صدا از كيفيت صوت، طنين و گويايى آن مشخص می شود. زير و بم صدا تعيين‏كننده نت بالا يا پايين يا تركيبى از اين دو نت است كه موجب تنوع صدا و قوت آن مى‏شود و تركيب مناسبى از سرعت كلام و زير و بم صدا موجب قوت آن مى‏گردد.(7)
    در لحن بيان براى برقرارى ارتباطى مؤثر، بايد به مواردى توجه داشت؛ از جمله:(8)
    ـ سرعت: تند، كند، تندتر، كندتر؛
     ـ نحوه مكث يا ترديد بين كلام؛
     ـ درجه: بلند، فريادكنان، متوسط، آرام، بسيار آرام، نجواكنان؛
     ـ دانگ: زير، جيغ‏زنان، بم، متوسط؛
     ـ تغيير: نحوه بالا و پايين رفتن صدا؛

     ـ تكيه كلام خاص.


      4. حالات چهره
چهره نيز اطلاعات فراوانى در خصوص حالات هيجانى ديگران به ما مى‏دهد. برخى از نظريه‏پردازان مى‏گويند: حالات چهره بعد از زبان، مهم‏ترين منبع اطلاعاتى است. شاهد اين مدّعا، زمان و حجم كارهايى است كه نويسندگان، نمايش‏نامه‏نويسان و فيلم‏نامه‏نويسان به توصيف جزئيات چهره شخصيت‏هاى موردنظر خود اختصاص داده‏اند. برخى شواهد از نظريه فطرى بودن حالات چهره حكايت مى‏كند؛ زيرا در فرهنگ‏هاى مختلف دنيا شاهد حالات چهره‏اى مشتركى هستيم؛ از قبيل بالا كشيدن يك يا هر دو ابرو، خميازه كشيدن و جمع‏كردن لب‏ها كه به ترتيب نشانه نگرانى و تعجب، خستگى و اضطراب هستند.
     به هر حال، بسيارى از نشانه‏هاى خوش‏رويى از طريق حالات چهره به ديگران و از جمله به همسر ارائه مى‏شود. براى مثال، هنگامى كه همسر ما شاد يا نگران باشد، ما مى‏توانيم با اتخاذ حالت چهره‏اى متناسب با آن موقعيت، در شادى او خود را شاد، و در نگرانى‏اش خود را سهيم بدانيم.
     پيراستن و آرايش چهره نيز از مهارت‏هايى است كه لازم است مورد توجه قرار گيرد و به عنوان نمودى بارز از خوش‏رويى ملحوظ گردد. فردى كه با چهره آراسته با همسر خود مواجه مى‏شود، ميزان علاقه‏مندى خود را به او نشان داده و خاطرنشان مى‏سازد كه براى او ارزش و احترام خاصى قايل است. هرچند با توجه به تفاوت‏هاى جنسيتى، تأكيد بيشترى بر آراستگى زن در برابر شوهر شده است، ولى مردان نيز بدين‏وسيله به همسران خود ابراز توجه كرده، سلامت اخلاقى آنها را تضمين مى‏كنند. در روايتى آمده است: شخصى مى‏گويد: امام موسى‏بن جعفر (عليه‏السلام) را ديدم كه خضاب كرده بود. گفتم: فدايت شوم، خضاب كرده‏اى؟! فرمود: آرى، نظافت و آراستگى مردان از امورى است كه بر عفّت زنان مى‏افزايد، و عفت زنان از آن‏رو كاهش يافته است كه شوهران آنها به سر و روى خود نمى‏رسند. سپس فرمود: آيا مايلى همسرت را در وضعيت نامناسبى از حيث نظافت و آراستگى ببينى؟ گفتم: نه. حضرت فرمود: پس در مورد همسرت نيز اين را نپسند.(9)
    برخى از پژوهش‏ها نشان مى‏دهد كه لبخندها تقويت‏كننده‏اند. شوالتر در جريان يك آزمايش، موفق شد با استفاده از لبخندهاى انتخابى، برخى از جملات عاطفى مصاحبه‏شونده‏ها را شرطى كند. در برخى از بررسى‏ها، تركيبى از لبخندها و ساير تقويت‏كننده‏هاى غيركلامى و كلامى مورد استفاده قرار گرفته‏اند. كرسنر با تركيب كردن خنده و تكان دادن سر و «اُهوم» گفتن آزمودنى‏ها را واداشت تا از كلمه «مادر» بيشتر استفاده كنند.(10) لبخند به عنوان يك تقويت‏كننده، نمونه‏اى از مهارت‏هاى خوش‏رويى در برابر همسر و ديگران است. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همواره از اين مهارت در هنگام سخن گفتن استفاده مى‏كردند.(11)


    امام باقر عليه‏السلام نيز تبسّم در برابر برادر دينى را حسنه دانسته‏اند.(12)
    در زمان برقرارى ارتباط، چهره مى‏تواند با حالت‏هاى مختلف زير به ادامه يا قطع ارتباط كمك نمايد:(13)
    1. خيره نگريستن و مستقيم به چهره يا چشمان ديگرى نگاه كردن كه در بعضى از موارد نشانه دقت و در برخى موارد نشانه بهت و تعجب شماست كه در صورت دوم مى‏تواند به قطع ارتباط منجر شود.
     2. لبخند زدن كه نشانه تمايل به برقرارى ارتباط و ادامه آن است. البته لبخندها همان‏گونه كه مهربانى و تفاهم را منتقل مى‏سازند، گاهى نشانه تحقير و تمسخر هم هستند. تعبير اين رفتارها به ويژگى‏هاى بافتى از قبيل رفتارهاى ضميمه رفتار موردنظر بستگى دارد.(14) بنابراين كاربرد اين مهارت در برابر همسر نيازمند توجه به رفتارهاى ضميمه نيز مى‏باشد تا مبادا لبخند به عنوان عامل تحقير و تمسخر همسر محسوب شود. براى نمونه، لبخند زدن مداوم به همسر موجب مى‏شود تا او اين عامل تقويت ارتباط را به مثابه تمسخر و تحقير تعبير كند و ناخرسند گردد.
     3. اخم كردن كه نشانه تحير، اضطراب، ناراحتى يا رنجيدگى‏خاطر است، باعث سردى ياقطع‏ارتباط مى‏شود.
     هنگامى كه همسر را ملاقات مى‏كنيد، با او دست مى‏دهيد و لبخند مى‏زنيد، اين ارتباط جسمانى و لبخند، فضايى آكنده از مهر و صفا براى گفت‏وشنودى دوستانه را فراهم می کند. همچنين به هنگام خداحافظى با حالت چهره مى‏توانيد به او نشان دهيد كه از ته‏دل از با او بودن خرسنديد.


      5. گشاده‏رويى
گشاده‏رويى يكى از نمونه‏هاى بارز خوش‏رويى براى پيدايش توجه در ارتباط ميان همسران است. مردم عموما خواهان آغاز كردن صحبت نيستند. از اين‏رو، بايد زمينه و بسترى فراهم شود تا سر صحبت باز شود و ارتباط برقرار گردد. گشاده‏رويى در اين ميان نقش مؤثرى ايفا مى‏كند.
     در متون روايى و دينى ما به گشاده‏رويى و خوش‏رويى تأكيد شده است. در ذيل، به برخى از اين روايات اشاره مى‏شود:
     ـ براى اهل بهشت، چهار علامت است كه يكى از آنها گشاده‏رويى است.(15)
    ـ نيمى از مواجهه عاقلانه با ديگران، به خوش‏رويى است.(16)
    ـ اولين هديه و عطيه براى كسى كه با او مواجه مى‏شويم ‏و آسان‏ترين ‏بخشش‏ براى ‏او خوش‏رويى ‏است.(17)
    ـ بهترين عاملى كه مى‏توان به واسطه آن در ميان قلوب دوستان مودّت و محبّت را افزايش داد و كينه و دشمنى را از دل دشمنان زدود، خوش‏رويى است.(18)
    ـ خوش‏رويى آتش دشمنى را خاموش مى‏كند.(19)
    ـ خوش‏رويى خصلت هر انسان آزاده است.(20)
    ـ «خوش‏رويى يكى از نشانه‏هاى پيروزى و خوشبختى است.»(21)
    مردى خدمت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيد و از حضرت خواست او را توصيه‏اى كند. حضرت در بيان يكى از توصيه‏هاى خود فرمودند: «با ديگران گشاده‏رو باش.»(22)
«اساسا خوش اخلاقى مثلثى است كه يك ضلع آن را خوش‏رويى تشكيل مى‏دهد.»(23)
    حضرت رسول (صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وسلم )در توصيه‏اى به فرزندان عبدالمطلب(علیه السلام) فرمودند: «شما نمى‏توانيد با اموالتان مردم را شاد كنيد. پس با آنان با گشاده‏رويى و خوش‏رويى مواجه شويد تا زمينه نشاط آنان را فراهم سازيد.»(24)
    وقتى در مواجهه با افراد جامعه دينى ـ كه از آنان به «برادر دينى» تعبير مى‏شود  دستور داريم با چهره‏اى باز و دور از گرفتگى و خشم و اندوه برخورد نماييم، حكم مواجهه در محيط منزل با همسر به خوبى روشن مى‏شود.
     گشاده‏رويى نسبت به همسر تا جايى اهميت پيدا مى‏كند كه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن را يكى از حقوق زن بر همسر خود دانسته و فرموده‏اند: «حق زن بر شوهرش اين است كه او را گرسنه نگذارد، بدنش را بپوشاند و با او ترش‏رويى نكند.»(25)
    معمولاً گشاده‏رويان داراى چهار ويژگى هستند:
     1. با عباراتى همچون «صورت شما قرمز شده است» و «به نظر مى‏رسد خوشحال نيستى»، اوضاع و احوال جسمانى فرد را توصيف مى‏كنند و از اين طريق، روابط عاطفى را تعميق مى‏بخشند.
     2. با جملاتى همچون "شما مى‏توانيد درباره دغدغه‏هايتان صحبت كنيد"و "من به آنچه مى‏گوييد علاقه‏مندم"، فرد را به صحبت و ادامه آن دعوت مى‏كنند.
     3. گاهى با سكوت خود به فرد فرصت مى‏دهند تا درباره ادامه صحبت و بيان مطالب موردنظر خود تصميم بگيرد.
     4. با نشان دادن حالت‏هاى بدنى و تماس چشمى علاقه‏مندى و توجه خود را به فرد نشان مى‏دهند.(26)
    البته اين ويژگى‏ها هريك در جايگاه مناسب خود تأثيرگذار است. به كارگيرى همزمان آنها ممكن است براى ديگرى در ابتداى كار سوءتفاهم ايجاد كند و همسران از آن‏رو كه با يكديگر آشنايى دارند و روحيات همديگر را مى‏شناسند، مى‏توانند در به كارگيرى هريك از اين ويژگى‏ها به تناسب مقتضاى حال عمل كنند.


      6. تماس چشمى
بيشتر كنش‏هاى متقابل شخصى با دوره كوتاهى كه طى آن دو نفر مستقيما به يكديگر نگاه مى‏كنند، شروع مى‏شود. تماس چشمى علامتى است بر اينكه هريك از دو نفر به ديگرى توجه دارد و كنش متقابل بيشترى مى‏تواند در پى آن بيايد.(27)
    افراد وقتى به سخن كسى گوش مى‏دهند، بيش از وقتى كه خود صحبت مى‏كنند از نگاه استفاده مى‏كنند و نيز در هنگام گوش دادن نگاه‏هاى طولانى‏ترى به طرف مقابل مى‏كنند و در يك ارتباط، غالبا در زمان انتقال نوبت سخن در ميان افراد، افراد به يكديگر نگاه مى‏كنند و كسى كه نوبت را در دست گرفت براى اينكه حواسش پرت نشود، نگاه را قطع مى‏كند و شنونده آن را ادامه مى‏دهد.(28)
    همچنين تماس چشمى نشانگر هيجانات (دوستانه يا خصمانه) ما نسبت به ديگران است.
     تماس چشمى و تمركز آرام چشم‏هاى همسران به چهره يكديگر كه هر از گاهى به ساير اعضاى بدن و حركات آنها (مثل حركت دست‏ها) نيز منتقل مى‏شود و سپس به چهره بازمى‏گردد، نقش مهمى در پيدايش توجه ميان آنان دارد. تماس چشمى به فرستنده پيام اين امكان را مى‏دهد كه پذيرش خود و پيامش را از سوى شنونده ارزيابى كند و پى ببرد در چه حالتى، شنونده با گوينده احساس راحت‏ترى دارد. از طرفى، شنونده پيام به وسيله تماس چشمى مى‏تواند مقصود ويژه گوينده از پيامش را درك كند. اين دركى فراتر از معانى كلمات است كه به اسرار درونى گوينده ارتباط پيدا مى‏كند.
     رالف والدو امرسون مى‏گويد: «چشم‏هاى اشخاص به اندازه زبان‏هايشان صحبت مى‏كند، با اين مزيّت كه سخن گفتن به وسيله چشم‏ها به بيان واژه‏ها نياز ندارد و يك درك كلى از شخص مقابل را فراهم مى‏كند.»(29)
    فراتر از يك محيط آرام كه براى گفت‏وگو ميان همسران ضرورى است و به حضور هريك در كنار ديگرى كمك مى‏نمايد، حضور ذهنى لازم است. هريك از همسران كه پيامى را منتقل مى‏كند، انتظار دارد شريك زندگى‏اش نه فقط حضور فيزيكى، بلكه آمادگى ذهنى هم داشته باشد تا پيام را دريافت كند. تماس چشمى زن و شوهر بايد بيانگر اين حضور ذهنى باشد. اگر تظاهر به توجه كردن باشد و حضور قلبى نباشد، بى‏شك علامت‏هاى ديگرِ فرد اين تظاهر را فاش خواهد ساخت.
     ارتباط چشمى يكى از عناصر مهم تعامل ميانْ فردى و گاهى ضرورى براى شروع تعامل اجتماعى است. اين رفتار در هنگام گفت‏وگو مى‏تواند نشانه توجه و علاقه باشد و استفاده مناسب از آن مى‏تواند پيامدهايى تقويت‏كننده داشته باشد.
     كلاتيك و ديگران (1975) در آزمايشى مصاحبه‏مانند، به مصاحبه‏گرها آموزش دادند به يكى از روش‏هاى ذيل عمل كنند:
     1. مدام به مصاحبه‏شونده نگاه كنند؛
     2. به طور متناوب به مصاحبه‏شونده نگاه كنند؛
     3. اصلاً به او نگاه نكنند.
     نتايج نشان داد در زمانى كه مصاحبه‏كننده به مصاحبه‏شونده نگاه نمى‏كرد، وى از جملات كوتاه‏ترى استفاده مى‏كرد و كمتر حرف مى‏زد. وقتى مصاحبه‏گرها مدام به مصاحبه‏شونده نگاه مى‏كردند، آنها تصور مى‏كردند مصاحبه‏گرها به آنها خيلى توجه دارند و مصاحبه‏گرى را كه اصلاً به آنها نگاه نمى‏كرد، فردى بى‏توجه مى‏دانستند. البته گاهى استفاده بيش از حد از نگاه يا نگاه خيره، حمل بر تهديد مى‏شود و ديگران را ناراحت مى‏كند. در اين‏گونه شرايط، ارتباط چشمى اثرات تنبيهى به همراه خواهد داشت.(30)
 


7. ژست
ژست‏ها دو دسته هستند:(31)
    الف. «نشانگرها»:كه مكمل گفتارند، به همراه آن به كار مى‏روند و موجب برقرارى ارتباط مى شوند. اين ژست‏ها محتواى كلامى گفتار را ترسيم مى‏كنند و به تسهيل صحبت كردن ميان افراد كمك مى‏نمايند.
     ب. «معرف ها»:معرف‏ها در جايى مورد استفاده قرار مى‏گيرند كه صحبت كردن غيرممكن است. براى مثال، در محيط‏هاى پر سر و صدا يا وقتى همسران فاصله زيادى با هم دارند يا به گونه‏اى مخفيانه مى‏خواهند پيامى را به يكديگر منتقل كنند، از اين ژست استفاده مى‏كنند.
     حركات و ژست‏هايى كه مى‏تواند بيشترين تأثير را در مواجهه اول بگذارد و توجه و احترام ديگرى را جلب كند عبارتند از: حركات آرام دو دست، صاف ايستادن و نشستن (قوز نكردن)، سر را بالا نگه داشتن، پرهيز از حركات تند، سريع، عصبى و مضطربانه، نگاه ثابت و نافذ (نه خيره) آرواره سست و نرم (نه شل و ول)، حالات چهره‏اى كه نمايانگر احساسات درونى باشد و لبخند كه در جاى مناسبش موجب ترشح ماده‏اى شيميايى موسوم به آندروفين مى‏شود و نيرويى سرشار از شادمانى را در دستگاه بدن ايجاد مى‏كند.(32)
    تكان دادن سر از جمله ژست‏هايى است كه معمولاً آن را به نشانه تصديق، موافقت و تفاهم به كار مى‏بريم. فوربس و جكسون بر تأثيرات تقويتى اين ژست تأكيد كرده‏اند. در اكثر تحقيقات صورت گرفته در اين زمينه، تكان دادن سر و ساير تقويت‏كننده‏هاى كلامى و غيركلامى با هم تركيب شده‏اند.(33)
    ما به دو شيوه مى‏توانيم براى ابراز علاقه و اشتياق نسبت به حرف‏هاى گوينده، از سر تكان دادن استفاده كنيم. اكمن و استر معتقدند: ما با كج كردن سر، علاقه‏مندى خود را نسبت به حرف‏هاى طرف مقابل ابراز مى‏كنيم. علاوه بر اين، ما با تكان‏هاى سر تمايل خود را براى ادامه صحبت نشان مى‏دهيم.
     به هنگام برقرارى ارتباط و انتقال پيام بايد به اشارات و زبان بدنى گيرنده توجه كنيم. اين اشارات مى‏تواند مثبت يا منفى باشد.
     
علايم منفى عبارتند از:
     1. نگه داشتن پاها در وضعيتى دور از گيرنده؛
     2. چرخاندن سريع سر به مفهوم عدم موافقت؛
     3. مالش يا خاراندن گردن؛
     4. كاهش ارتباط چشمى؛
     5. فاصله گرفتن؛
     6. مشت كردن دست، گره كردن دست‏ها در يكديگر؛
     7. بى‏قرارى و ناآرامى؛ مثلاً زدن ضربه‏هاى متوالى با دست يا شى‏ء؛
     8. با پا به زمين كوبيدن؛
     9. پوشاندن بينى؛
     10. به آسمان نگاه كردن؛
     11. معذب بودن؛
     12. پوشاندن دهان؛
     13. تكان دادن بدن.
     علايم مثبت عبارتند از:
     1. متفكرانه سر را تكان دادن؛
     2. قراردادن بدن به سوى گوينده؛
     3. دست كشيدن روى چانه؛
     4. ارتباط چشمى، به ويژه هنگام بزرگ شدن مردمك چشم؛
     5. راحت بودن وضعيت بدن؛
     6. بازوان گشاده؛
     7. آهان گفتن؛
     8. وضعيت بدنى آزاد؛
     9. نحوه برخورد مطابق با مطالب ارائه شده.(34)


    زمانى كه گيرندگان پيام از سلامت عمومى، بهداشت روانى، نگرش مثبت و انگيزه قوى برخوردار باشند، شرايط انتقال پيام كاملاً مطلوب باشد، موضوع پيام براى مخاطبان تازگى، گيرايى و جذابيت خاصى داشته باشد و سرانجام، پيام‏دهندگان از نظر مخاطبان از شخصيتى عاطفى ـ منطقى برخوردار باشند و به تناسب ويژگى افراد و موضوع پيام از مناسب‏ترين روش‏ها براى انتقال پيام بهره گيرند، مى‏توان شاهد برقرارى كامل ارتباط و تأثيرات ناشى از آن بود.(35)


 8. بازى‏هاى ارتباط
بازى‏هاى ارتباط يك رشته فنونى هستند كه به افراد مى‏آموزند تا آگاهى خود را افزايش دهند و در برقرارى ارتباط، مؤثر باشند. براى كسانى كه با مخاطب خود در تماس هستند و مى‏خواهند پيامى را به او منتقل كنند، اين امكان وجود ندارد كه بتوانند پيام ناهمخوان منتقل نمايند. پيام ناهمخوان پيامى است از طريق زبان كه با پيام‏هاى ارسالى از طريق ساير اعضا و جوارح پيام‏دهنده سازگار نباشد.
     براى آنكه تأثير بازى ارتباط را عينا مشاهده كنيد، مراحل زير را به اجرا درآوريد:
     ـ پشت به هم بايستيد و با هم حرف بزنيد.
     رودررو ايستاده، بدون حرف زدن، به همديگر نگاه كنيد.
     ـ با چشمان بسته و در حالى كه با هم حرف مى‏زنيد، يكديگر را لمس كنيد.
     ـ بدون لمس كردن يكديگر، به هم نگاه كنيد و حرف بزنيد.
     ـ با نگاه كردن و لمس كردن يكديگر، با هم حرف بزنيد.(36)
    مرحله آخر نشان مى‏دهد كه وقتى شما در حال حرف زدن، لمس كردن و حفظ تماس مستقيم با چشم هستيد، ارسال پيام تند يا پيامى همراه با عصبانيت از طريق زبان غيرممكن است؛ چون عصبانيت، با اين تركيب همخوانى ندارد. اما پيام‏هايى كه از فقط از طريق نگاه كردن يا حرف زدن به مخاطب ارسال مى‏شود، مى‏تواند با عصبانيت همخوان باشد. همچنين وقتى شخصى پيامى را براى شما مى‏فرستد كه دچار اختلال است، اين نشان مى‏دهد كه احتمالاً با شما در تماس نيست. اگر با شما در تماس بود پيام مختل براى شما ارسال نمى‏كرد.
     اين فن زمانى كارآمد است كه زمينه‏هاى تنش در حال فراهم آمدن باشد، وگرنه چنانچه تنش به اوج خود رسيده باشد، بايد از رو در رو شدن پرهيز كرد، چه رسد به اينكه با تمام قوا و به صورت كامل ارتباط برقرار شود.
     در مواجهه افراد خانواده با يكديگر، هريك از آنان منتظر نوعى عكس‏العمل از ديگرى هستند و همان‏گونه كه چگونه صحبت كردن در اين رابطه از اهميت فراوانى برخوردار است، چگونه گوش كردن نيز اهميت زيادى دارد. افراد خانواده بايد بدانند چگونه از طريق ارتباط كلامى و غير كلامى، به يكديگر پيام بدهند.
      


گفتار دوم

موانع ارتباط مؤثر



1. دستور دادن: وقتى كسى پيامى را به شما منتقل مى‏كند و خواسته‏اى را مطرح مى‏نمايد كه براى شما كاملاً پذيرفته شده نيست، فقط با فرمان دادن او را به كارى وادار مى‏كنيد يا بازمى‏داريد. پيام‏هايى نظير: "با من اين‏طور حرف نزن"، "براى من مهم نيست درخواست شما طبيعى است يا نه؛ تو بايد به وظيفه‏ات عمل كنى" و "چرا اين‏قدر پيله مى‏كنى، اين‏قدر شكايت نكن" به افراد مى‏فهماند كه احساسات و خواسته‏هايشان از نظر طرف مقابل بى‏اهميت است و بايد به آنچه او مى‏خواهد و بدان اعتقاد دارد، تن دردهند. اين پيام‏ها ترس از قدرت همسر را به دنبال دارد، فضاى پادگان نظامى را تداعى مى‏كند و ديگران را به احساس رنجش و عصبانيت وامى‏دارد. نتيجه اين پيام‏ها اغلب حاضرجوابى، مقاومت و بى‏اعتمادى است.
2. تهديد يا توبيخ كردن: گاهى در پاسخ به سخن ديگران، فرد خط و نشان مى‏كشد يا پيامدهايى را براى رفتار او بازگو مى‏كند كه حالت بازدارنده دارد: "اگر اين‏گونه رفتار كنى پشيمان خواهى شد"، "ديگر نمى‏توانم سخن تو را تحمل كنم"، "يك جمله ديگر بگويى از خانه بيرونت مى‏كنم"، "اگر مى‏فهميدى، اين حرف را نمى‏زدى" و "اگر با من جرّ و بحث و ناراحتى كنى، مى‏روم خانه مادرم".
     اين پيام، احساس ترس و زبونى را به وجود مى‏آورد، برانگيزنده رنجش و خصومت مى‏شود، نشان مى‏دهد كه فرد هيچ احترامى براى خواسته ديگران قايل نيست و او را به نوعى لجبازى دعوت مى‏كند و گاهى او را وسوسه مى‏كند كه امتحان كند و ببيند آيا واقعا طرف مقابلش در اين حرفى كه مى‏زند جدّى است يا خير، و اين به وخامت بيشتر اوضاع منجر مى‏شود.
3. نصحيت كردن و تذكر اخلاقى دادن: اين نوع مواجهه، به زبان بايد و نبايد سخن گفتن است، اما به گونه‏اى آرام كه از آن براى شنونده حالت دستور دادن فرد احساس نشود؛ مثلاً"نبايد اين كار را مى‏كردى"، "اين كار خوب نيست و آفت‏هاى معنوى فراوانى دارد" و "تو خوب است به حرف من كه بزرگ خانواده هستم، گوش كنی".
     چنين کاری وظيفه يا مسئوليت اخلاقى را به ديگران تحميل مى‏كند و ممكن است به مقاومت و دفاع شديدتر فرد منجر شود. او در اين موقعيت مى‏تواند احساس كند مورد بى‏اعتمادى قرار گرفته است و در نتيجه، احساس گناه كند و خود را بدكار قلمداد نمايد. اين حس، فرد را از ارزشمندى و عزّت نفس دور می کند.
4. پيشنهاد دادن با ارائه راه‏حل: گشودن مسئله، يافتن راه‏حل و پيشنهاد آن براى پيدا كردن راهى در راستاى پاسخ مسئله "براى رسيدن به تصميم نهايى بيا استخاره كنيم"، "درباره كنكور يكى دو سال صبر كن" و "پيشنهاد مى‏كنم با اين دختر ازدواج نكن".
     اين کار وابستگى طرف مقابل را نشان مى‏دهد و پيامش اين است كه او در راه يافتن حل مسئله توان ندارد و نمى‏تواند در كارهاى مربوط به خودش تصميم بگيرد. پيشنهاد گاهى بازگوكننده حالت برترى پيشنهادكننده است و به حس حقارت فرد مقابل منجر مى‏شود؛ زيرا او مى‏تواند با خود بگويد "چرا اين نكته ابتدا به ذهن خودم نرسيد". همچنين اين پيام مى‏تواند اين پيامد را در پى داشته باشد كه فرد احساس كند اصلاً مورد درك ديگران قرار نگرفته است. گاهى نيز باعث مى‏شود فرد به عقايد ديگران بينديشد و از خود تهى شود.
5. آموزش دادن و بحث منطقى كردن: تحت تأثير قرار دادن ديگران با تبيين حقايق، برگزارى بحث‏هاى منطقى و دادن اطلاعات با راه انداختن كلاس‏هاى درس غيررسمى و ابراز عقايد شخصى: "لازمه رسيدن به خوش‏بختى مراعات سلسله مراتب در خانواده است"، "نفقه و مهريه حق زن است و اعمال مديريت در زندگى حق مرد است" و "چنانچه در ابتداى زندگى زن مسئوليت‏پذير باشد در آينده مى‏تواند فرزندان خوبى تربيت كند".
     چنين پيامى اغلب باعث مى‏شود فرد خود را تابع و بى‏لياقت بداند و گاهى سبب سرسختى فرد، مقاومت و لجبازى او مى‏شود. هيچ كس دوست ندارد كه اشتباهات او به رخش كشيده شود و چنانچه اشتباه او به رخش كشيده شود، او تا آخر از موضع خود دفاع مى‏كند و مى‏گويد: «من درست مى‏گويم.» او در چنين حالتى از شريك زندگى خود متنفر مى‏شود؛ چراكه هميشه بايد به حرف او گوش كند و طبيعتا براى مقابله با او به برچسب زدن متوسل مى‏شود و او را بزرگ شده عصر حجر مى‏نامد. اين صحيح نيست كه فكر كنيم همسر ما چيزى نمى‏داند. آنچه مرد يا زن مى‏خواهد آموزش دهد همسرش از قبل مى‏داند، ولى به خاطر مقابله، حاضر نيست حقيقت را به روى خود آورد.
6. قضاوت كردن:  یعنی درصدد ارزشيابى برآمدن و كارها را محكوم كردن: "درست نمى‏انديشى"، "بچگانه فكر مى‏كنى" و "كاملاً در اشتباهى و بدتر از اين نمى‏شود".
     اين کار احتمالاً بيش از ساير پيام‏ها باعث مى‏شود فرد احساس بى‏لياقتى و حقارت كند. خودپنداره فرد در زندگى خانوادگى از طريق قضاوت ديگران و عمدتا نزديكان شكل مى‏گيرد. گاهى فرد مى‏گويد: من آن‏قدر شنيده‏ام بد هستم كه يواش يواش باورم مى‏شود بايد بد باشم. اصولاً اين‏گونه قضاوت‏ها برانگيزنده انتقاد متقابل است و وقتى كسى احساس مى‏كند زير ذرّه‏بين تيز شريك زندگى‏اش قرار گرفته است، سعى مى‏كند عقايدش را براى خود پنهان نگه دارد. اين كار بستر تنفّر از ديگران را در نهاد انسان به وجود مى‏آورد و با پاسخ مقاومت و لجاجت همراه مى‏شود. ارزشيابى مداوم باعث مى‏شود آتش لجاجت شعله‏ور شود.
7. موافقت كردن: ارزش‏گذارى مثبت و تأييد رفتار: "من فكر مى‏كنم تو بسيار موفقى"، "من با تو موافق و همراهم روى من حساب كن" و "در اين مجموعه تنها كسى كه درست مى‏گويد، شما هستى".
     چنین کاری در ميان همسران در صورتى كه با تصوير همسر از خود مطابقت نداشته باشد، ممكن است موجب خصومت شود. گاهى نيز همسر با خود مى‏گويد: "ممكن است دفعه بعدى مورد قضاوت منفى قرار گيرم و تقبيح شوم". گاهى هم اگر مورد تمجيد قرار نگرفت فقدان تمجيد را نشانه تقبيح مى‏داند. تأييد بسيارى از مواقع ممكن است از ديد همسر زيرك راهى براى تحت تأثير قرار دادن او تلقّى شود و چنانچه فراوان ابراز موافقت شود همسر را وابسته مى‏سازد. در چنين حالتى، او هميشه انتظار تأييد شدن دارد. داستان ديگر افراد خانواده نيز همين‏گونه است.
8. تحقير كردن: بدون توجه به بيان آثار مثبت يا منفى كار، احساسات فرد را جريحه‏دار كردن: "تو بسيار آدم مكّارى هستى"، "تو خيلى بچه‏اى و هيچى نمى‏فهمى" و "رحمت به حيوانات وحشى".
     اين پيام مى‏تواند ويرانگر باشد و نگاه بى‏ارزش بودن را در فرد تقويت نمايد. به طور طبيعى، چنين پيام‏هايى با يك پيام مشابه از طرف مقابل همراه مى‏شود و او نيز ديگرى را تحقير مى‏كند. در نتيجه، زمينه تغيير و تبديل رفتار او به رفتار مطلوب كم‏رنگ و از درجه تحقق آن به شدت كاسته مى‏شود و در ذهن او اين پيام غيرمنصفانه هيچ‏گاه مورد بخشش قرار نمى‏گيرد.
9. وانمود كردن به تشخيص مشكل: به طرف نشان دادن كه من مى‏فهمم تو چه مى‏گويى و مشكل تو را تشخيص داده‏ام: "تو به مادر من حسودى مى‏كنى"، "تو با اين حرف‏هايت فقط مى‏خواهى اعصاب مرا خرد كنى" و "تو به چيزى كه مى‏گويى اصلاً اعتقاد ندارى چيز ديگرى مى‏خواهى بگويى".
     چنين پيامى به افراد مى‏فهماند كه ديگرى به جمع‏بندى شخصيت او پرداخته و انگيزه‏هايش را تشخيص داده است. اين کار مى‏تواند فرد را تهديد كند. اگر تشخيص درست باشد، او در معرض خجالت قرار مى‏گيرد و چنانچه غلط باشد ـ كه اغلب چنين است ـ از اين اتهام عصبانى مى‏شود و بستر تنش گسترده مى‏شود. در اين حالت، فرد نوعى برتربينى را در طرف مقابل حس مى‏كند و تلاش مى‏كند آن را بشكند و با اين اوصاف، ديگر اميد به ارتباط صحيح ميان اعضاى خانواده را نمى‏توان انتظار داشت.
10. تخريب به زبان تأييد: سعى در از بين بردن احساس ديگران با عبارت‏هاى به ظاهر زيبا: "نگران نباش، اوضاع خوب مى‏شود"، "حالا كه طورى نشده است. خيلى‏ها مثل تو هستند"و "تو معمولاً با مشكلات كنار مى‏آمدى".
     چنين پيامى به ديگرى مى‏گويد: من از شما مى‏خواهم كه احساس بدى نداشته باشى و همه چيز دوباره درست مى‏شود. اين بسيار غيرواقعى است كه ما از كسى فقط بخواهيم واقعيت را ناديده بگيرد. فرد نوعا اين كوشش را براى تغيير احساسات خود قلمداد مى‏كند و نسبت به آن بى‏اعتماد مى‏شود. گاهى هم به صراحت مى‏گويد: "تو اين را مى‏گويى كه فقط مرا وادار كنى احساس خوبى داشته باشم". دلگرم كردن‏هاى نابه‏جا غالبا رابطه را تضعيف مى‏كند؛ چون فرد مى‏فهمد شما نمى‏خواهيد احساس او را درك كنيد. به همين دليل، چنين پاسخى مى‏تواند مأيوس‏كننده باشد و در پاسخ اين پيام، بگويد: "تو اگر مى‏دانستى من چه احساسى دارم هيچ‏گاه چنين حرفى نمى‏زدى".
11. بازجويى و تفحّص: سعى در يافتن دلايل و انگيزه‏هاى فرد و پيدا كردن اطلاعات بيشتر: "چرا فكر مى‏كنى نمى‏توانى دست از خواسته خود بردارى؟"، "چه كسى اين فكر را به سر تو انداخته است؟" و "اگر به خواسته تو توجه نشود چه تصميمى دارى؟".
     سؤال‏ پيچ كردن فرد مى‏تواند اثر سوءظن يا شك را به همراه داشته باشد. گاهى او حس مى‏كند همراه زندگى‏اش مى‏خواهد از او اطلاعاتى پيدا كند تا او را محكوم كند، بخصوص چنانچه نفهمد چرا او اين‏قدر سؤال مى‏كند. گاهى فكر مى‏كند شما با جمع‏آورى اطلاعات مى‏خواهيد قضاوت كنيد و براى او تصميم بگيريد و مسئله را حل كنيد. هر كسى دوست دارد خودش مسئله را حل كند. وقتى شما از كسى كه چيزى را برايتان تعريف كرده است، سؤالات فراوان مى‏پرسيد، آزادى سخن گفتن را از او مى‏گيريد و او را به محدوده سوال متوقف مى‏سازيد.
12. حرف را عوض كردن: سعى در تغيير توجه فرد از مسئله و مسئله را شوخى گرفتن: "قبلاً در اين‏باره زياد حرف زده شده است، پس فراموش كن"، "اينجا بهتر است درباره موضوعات ضرورى‏ترى سخن بگوييم" و "مسائل مهم زندگى را شناسايى كنيد. به فرعيات نپردازيد".
     اين نوع پاسخ‏ها عموما ناكارآمد و باعث ناسازگارى است و احساس گناه و فقدان اعتماد به نفس را در پى دارد.
     چنين کاری مى‏تواند به فرد بفهماند كه شما به او علاقه‏مند نيستيد، به احساساتش احترام نمى‏گذاريد و او را طرد مى‏كنيد. او هرگاه درباره چيزى صحبت مى‏كند نشان مى‏دهد كاملاً جدى و مصمّم است، ولى وقتى شما سؤالاتى مطرح مى‏كنيد كه حالت حرف عوض كردن يا گاهى مسخره كردن دارد، او رنجيده مى‏شود. گاهى به نظر مى‏رسد كه عوض كردن حرف در همان مقطع موفقيت‏آميز است، اما واقعيت اين است كه نتيجه در آينده معلوم مى‏شود و مسائل كنار گذاشته شده غالبا به مسائل پيچيده و حل نشده تبديل مى‏گردد. با اين پيام، او تصميم مى‏گيرد ديگر مشكلاتش را براى شريك زندگى‏اش تعريف نكند و به دنبال جايى مى‏گردد كه مشكلات و احساساتش را بدان‏جا ببرد كه اين خود مشكل بزرگ‏ترى را مى‏آفريند.
13. حرف دل را زدن: اين نوع سخن شما را قادر مى‏سازد خواسته‏ها، عقايد و نظرات خود را به روشنى به ديگران منتقل كنيد. بسيارى اوقات انسان وقتى چيزى را تصور مى‏كند و در ذهن آن را پرورش مى‏دهد، خيلى بزرگ جلوه مى‏كند و با فكر بيشتر درباره آن بدتر مى‏شود. در حالى كه وقتى با ديگرى آن را در ميان مى‏گذارد و درباره آن سخن مى‏گويد، نتيجه تغيير مى‏كند. وقتى ديگران بدانند شما از آنها چه مى‏خواهيد، بيشتر مى‏توانند براى رسيدن شما به خواسته‏هايتان با شما همكارى كنند.
     اغلب افراد، بخصوص در زندگى مشترك، خيال مى‏كنند ديگران آن‏قدر آنها را خوب مى‏شناسند و از احساساتشان باخبر هستند كه نيازى نيست احساس خود را توضيح دهند. گاهى با خود مى‏گويند: "اگر قرار باشد من احساسم را بازگو كنم تا همسرم وضعيت خود را روشن سازد كه هنرى نكرده است"، "اگر همسرم واقعا به من اهميت مى‏دهد بايد خودش قبل از اينكه من احساسم را بيان كنم، احساس مرا درك كند" و "ما سال‏هاست كه با هم زندگى مى‏كنيم. چه طور مى‏شود همسرم احساسات مرا به خوبى درك نكرده باشد؟".
     اين نكته را نبايد فراموش كنيم كه اولاً، در بعضى موارد واقعا همسران نوع و مراتب احساس يكديگر را نمى‏شناسند و ثانيا، در مواردى نيز به توجه دادن نياز دارند كه بيان احساسات و ابراز حرف دل مى‏تواند آنها را متذكر كند. البته توجه به اين مسئله نيز ضرورى است كه بيان حرف دل نبايد سوءتفاهم‏هايى را به همراه داشته باشد؛ چون وقتى شما حرف دل خود را مى‏زنيد، گاهى اختلافاتتان به سطح مى‏آيد و در معرض ديد ديگران قرار مى‏گيرد. از اين‏رو، بايد تلاش كنيد كه رو شدن واقعيت‏ها برداشت اشتباه به همراه نداشته باشد و اعضاى خانواده سوءتفاهم پيدا نكنند.
14. بهره‏گيرى از گشاينده‏ها: يكى از مؤثرترين پاسخ‏ها به پيام‏هاى احساسى و پيام‏هايى كه به نحوى بيانگر مشكلات فرد است، گشاينده‏هاست. منظور از گشاينده‏ها پاسخ‏هايى است كه فرد را به راحتى به بيشتر حرف زدن و تخليه كردن درون دعوت مى‏كند. اين پاسخ‏ها اصلاً بيانگر عقايد شخصى يا قضاوت شنونده نيست و گوينده را دعوت مى‏كند تا عقايد و احساساتش را بيان كند. ساده‏ترين گشاينده‏ها تعبيرات عاميانه‏اى از قبيل "بله، آها، وا، چه جالب، نه بابا، راستى و..." مى‏باشد. پاسخ‏هاى ديگرى نيز در اين زمينه مى‏توان مثال زد؛ از جمله: "برايم تعريف كن»، «بيشتر توضيح بده" و... . اينها گشاينده‏ها هستند كه افراد را به حرف زدن تشويق مى‏كنند.
     گشاينده‏ها مى‏تواند سخن گفتن را براى افراد ساده و راحت‏تر كند، او را به شروع يا ادامه سخن تشويق نمايد و همچنان ميدان سخن را در اختيار او باقى بگذارد. ساير پيام‏ها، يعنى نصيحت كردن، آموزش دادن و ديگر پيام‏هايى كه گذشت، ميدان سخن را از ديگران مى‏گيرد، اما گشاينده‏ها به آنها جرئت مى‏دهد كه احساسات و عقايد خود را بروز دهند: "من واقعا مى‏خواهم نظر تو را دريابم"، "نظرات تو همواره ارزش شنيدن را دارد"، "من به تو به عنوان كسى كه عقايد و احساسات جالب توجهى دارد، احترام مى‏گذارم" و "تو حق دارى احساسات خود را بيان كنى".
15. گوش دادن فعال: بهترين پاسخى كه مى‏توان براى پيام‏هاى افراد خانواده ارائه كرد، گوش دادن فعال است كه بى‏نهايت مؤثرتر از گشاينده‏ها است. گشاينده‏ها باب حرف زدن را باز مى‏كند، ولى گوش دادن فعال اين باب را باز نگه مى‏دارد و گيرنده در اين روش همان قدر فعال است كه فرستنده فعال است. براى به كارگيرى اين روش، بايد شرايط، مراحل، انواع و آسيب‏هاى آن را شناسايى كرد و به بهترين وجه براى رسيدن به زندگى مطلوب از آن بهره برد.


انواع شنيدن:
     1. نصفه و نيمه شنيدن: ما غالبا شنوندگان منفعلى هستيم و به هنگام شنيدن سخن ديگران، به افكار و ذهنيات خود توجه داريم. نيمه شنيدن ارزش يك سخن را به شدت كاهش مى‏دهد. وقتى با نيمى از توانايى شنوايى خود، به سخنان ديگران گوش مى‏كنيم، گوينده از حالات ما به بى‏توجهى ما پى مى‏برد و انگيزه خود را از دست مى‏دهد.
     2. بى‏تفاوت شنيدن: كسى كه بدون هيچ‏گونه حالت، حركت يا واكنشى، سرجاى خويش ميخكوب مى‏نشيند و به سخنان كسى گوش مى‏دهد، گوينده  سردى و بى‏تفاوتى او را نشانه اين مى‏بيند كه او فقط مى‏خواهد بگويد: من به حرف تو گوش كردم، و درصدد دريافت پيام از ناحيه گوينده نيست.
     3. شنيدن توأم با تصديق: شنونده‏اى كه همه حواس خود را به سخنان گوينده معطوف مى‏دارد و به هنگام استماع، با حركت سر و گفتن كلمات كوتاهى، بر گفتار او صحه مى‏گذارد، تقريبا مى‏تواند ميزان اطلاعاتى را كه از او دريافت مى‏كند، دو برابر نمايد. نقطه ضعف اين شيوه آن است كه شنونده به دليل گوش دادن محض و سؤال نكردن از حقيقت پيام، مطمئن نيست كه آيا پيام را درست استنباط كرده است يا نه.
4. دقيق گوش دادن: دقيق گوش دادن يك مهارت اكتسابى و مستلزم تلاش فراوان است و در نتيجه، اطلاعات بيشتر، تفاهم متقابل و نتايج ارزنده‏اى را در پى دارد.
     دقيق گوش دادن جريان گفت و شنود يك طرفه را به كوششى دوجانبه يا گروهى تبديل مى‏كند. به بيان ديگر، دقيق شنيدن نيز مانند بسيارى از فنون ارتباطى، يك فرايند دو طرفه است و كافى نيست كه شنونده سراپا گوش باشد و تمام حواس خود را به سخنان گوينده معطوف دارد، بلكه براى اطمينان از درك مطلب او، بايد استنباط خود را نيز به طور خلاصه به او منتقل كند.



نتيجه‏ گيرى
از آنچه گذشت، روشن شد كه يك ارتباط مؤثر و مفيد داراى شرايطى است؛ از جمله: داشتن روحيه همگرايى در برابر واگرايى، توجه كردن، لحن مناسب صدا، حالات پر جاذبه چهره، گشاده‏رويى، تماس چشمى مناسب و انتخاب ژست معنادار، استفاده از گشاينده‏ها، حرف دل را زدن و گوش كردن فعال. در مقابل، بعضى از انواع مواجهه افراد خانواده با يكديگر آسيب‏زا هستند و به عنوان موانع ارتباط مؤثر از آنها ياد مى‏شود كه مى‏تواند راه را بر بازگويى احساسات فرد ببندد. بخشى از اين موانع عبارتند از: دستور دادن، تهديد و توبيخ كردن، نصيحت كردن‏هاى فراوان و تذكرهاى اخلاقى، پيشنهادهاى زيادى، ژست آموزشى به خود گرفتن، قضاوت كردن، موافقت كردن‏هاى صورى و بى‏اساس، تحقير كردن، وانمود كردن به تشخيص مشكل، تخريب به زبان تأييد، بازجويى و تفحص و تغيير دادن حرف گوينده.




منابع
ـ ابى‏فراس، ورّام‏بن، مجموعة ورام، قم، مكتبة الفقيه، بى‏تا.
ـ افروز، غلامعلى، روان‏شناسى تربيتى (كاربردى)، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1378.
ـ بولتون، رابرت، مهارت‏هاى ارتباطى، ترجمه منصور شاه‏ولى، شيراز، دانشگاه شيراز، 1380.
ـ پت، پترى، شيوه برقرارى ارتباط با كودكان و بزرگسالان، ترجمه جواد شافعى‏مقدم و نيره ايجادى، تهران، ققنوس، 1376.
ـ تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمّد، غررالحكم و دررالكلم، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1366.
ـ كلينى، محمّدبن يعقوب، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365ق.
ـ كنت، ديويس، خانواده، راهنماى مفاهيم و فنون براى متخصص‏ياورى، ترجمه فرشاد بهارى، تهران، تزكيه، 1382.
ـ كول، كريس، فهميدن، فهماندن و ارتباط مؤثر، ترجمه پروانه كاركيا، تهران، نشر الزهرا، 1379.
ـ ـــــ ، كليد طلايى ارتباطات، ترجمه محمدرضا آل‏ياسين، تهران، هامون، 1379.
ـ مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفا، 1404ق.
ـ نورى طبرسى، حسين، مستدرك‏الوسائل، قم، مؤسسه آل‏البيت، 1408ق.
ـ نيون، ديويد، صد راز موفقيت در زندگى زناشويى، ترجمه نفيسه معتكف، تهران، درسا، 1383.
ـ هارجى، اون و...، مهارت‏هاى اجتماعى در ارتباطات ميان فردى، ترجمه خشايار بيگى، مهرداد فيروزبخت، تهران، رشد، 1377.
ـ هيئت مؤلفان، روان‏شناسى و ارتباط، ترجمه محمدرضا طالبى‏نژاد، تهران، نشر دانشگاهى، 1368.



پى نوشت ها
1 استاديار دانشگاه كاشان. دريافت: 11/8/88 ـ پذيرش: 17/10/88.
2ـ ديويس كنت، خانواده، راهنماى مفاهيم و فنون براى متخصص ياورى، ترجمه فرشاد بهارى، ص 139.
3ـ غلامعلى افروز، روان‏شناسى تربيتى كاربردى، ص 246.
4ـ كريس كول، كليد طلايى ارتباطات، ترجمه محمدرضا آل‏ياسين، ص 178.
5ـ همان، ص 98.
6ـ همان، ص 19.
7ـ همان، ص 20.
8ـ پترى پت، شيوه برقرارى ارتباط با كودكان و بزرگسالان، ترجمه جواد شافعى‏مقدم و نيره ايجادى، ص 17.
9ـ محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 5، ص 567.
10ـ همان، ص 99.
11ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 16، ص 296.
12ـ محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 188.
13ـ همان، ص 19.
14ـ اون هارجى و...، مهارت‏هاى اجتماعى در ارتباطات ميان فردى، ترجمه خشايار بيگى و مهرداد فيروزبخت، ص 99.
15ـ ورّام‏بن ابى‏فراس، مجموعة ورام، ص 55.
16ـ حسين نورى طبرسى، مستدرك‏الوسائل، ج 14، ص 171.
17ـ عبدالواحدبن محمّد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 254.
18ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 75، ص 57 / محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 104.
19ـ عبدالواحدبن محمّد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 434.
20ـ همان.
21ـ همان.
22ـ محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 103.
23ـ همان.
24ـ همان.
25ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 100، ص 254.
26ـ رابرت بولتون، مهارت‏هاى ارتباطى، ترجمه منصور شاه‏ولى، ص 65.
27ـ هيئت مؤلفان، روان‏شناسى و ارتباط، ترجمه محمدرضا طالبى‏نژاد، ص 230.
28ـ اون هارجى و...، مهارت‏هاى اجتماعى در ارتباطات ميان‏فردى، ص 62.
29ـ رابرت بولتون، مهارت‏هاى ارتباطى، ص 57.
30ـ اون هارجى و...، مهارت‏هاى اجتماعى در ارتباطات ميان‏فردى، ص 100.
31ـ همان، ص 57.
32ـ كريس كول، كليد طلايى ارتباطات، ترجمه محمدرضا آل‏ياسين، ص 178.
33ـ همان، ص 100.
34ـ كريس كول، فهميدن، فهماندن و ارتباط مؤثر، ترجمه پروانه كاركيا، ص 215.
35ـ غلامعلى افروز، روان‏شناسى تربيتى كاربردى، ص 246.
36ـ ديويد نيون، صد راز موفقيت در زندگى زناشويى، ترجمه نفسيه معتكف، ص 138.

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.