پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 


پیشگفتار:
بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین،الصلاه والسلام علی سیدنا ونبینا محمد وآل محمد.خداوند متعال را سپاس که ما را جزء محبین اهل بیت(علیهم السلام) قرار داد وتوفیق قدم نهادن در راه آن بزرگواران وادمه راه آنان را به ما ارزانی داشت.
تقدیم به:
این پژوهش را تقدیم می کنم به بی بی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به امید گوشه چشمی.


 



تقدیر از:
از مدیریت محترم مدرسه علمیه حقانی ومعاونت پژوهش مدرسه که فضای پژهش را در مدرسه فراهم نمودند وهمچنین از حجه الاسلام والمسلمین آیت(زید عزه) و کلیه عزیزانی که من را یاری نمودند کمال تشکر وقدر دانی را دارم.


 


چکیده
در این تحقیق به دنبال بررسی شبهات وهابیت در مورد مسئله ی شفاعت وردیه ی آنها می باشیم.
هدف از این پژوهش در نگاه اول آشنایی با شبهات موجود در مورد مسئله ی شفاعت است ودر مقام دوم که مهتر از مقام اول نیز می باشد پاسخ دادن به شبهات وارده با استفاده از آیات قرآن کریم  و روایاتی که از شیعه واهل سنت نقل شده است ، می باشد.
در این مصحف ، سعی  شده از منابع معتبر شیعی وبخصوص منابع معتبر اهل سنت استفاده شود تا در پاسخ هایی که داده می شود خدشه وتردیدی وارد نگردد.
با توجه به بررسی ها و کنکاشهایی که در این زمینه در این مصحف صورت گرفته ودر ادامه خواهد آمد ، نتیجه ای که به دست آمده است عبارت است از:
مسئله شفاعت از جمله مسائل واعتقاداتی است که مورد اتفاق ادیان گوناگون به ویژه شیعه واهل سنت می باشد وتنها در این میان اهل فرقه ی ضاله ی وهابیت هستند که منکر مسئله ی شفاعت می باشند ودر مورد انکار این مقوله از استدلال های سست وبی اساس استفاده نموده اند که با توجه به آیات قرآن کریم وروایات مختلف به ویژه روایاتی که از اهل سنت نقل شده است این استدلال های بی اساس وسست را نیز ردنمودیم. وهمچنین این نتیجه به دست آمد که استناد وهابیت به ظاهر چند آیه ی قرآن کریم می باشد که در وهله ی اول به ظاهر مسئله ی شفاعت را رد نموده اند اما زمانی که آیات قبل وبعد این آیات را بررسی نماییم به این نتیجه می رسیم که نتنها این آیات منکر مسئلهی شفاعت نمی باشند بلکه به خوبی آن را اثبات می نمایند.


 



فهرست مطالب:
مقدمه
کلیات
فصل اول.............شبهات وهابیت در مورد شفاعت...............
1-درخواست شفاعت شرک است
2-شرک مشرکین به خاطر طلب شفاعت از بت ها
3-درخواست حاجت از غیر خدا حرام است
4-شفاعت حق مختص خداست
5-درخواست شفاعت از مرده لغو است
فصل دوم.................پاسخ به شبهات وهابیت................
1-    پاسخ به شبهه شرک بودن درخواست شفاعت
2-پاسخ به شبهه شرک مشرکین به خاطر طلب شفاعت از بت ها
3-پاسخ به شبهه حرام بودن درخواست حاجت از غیر خدا
4-پاسخ به شبهه مختص بودن حق شفاعت به خدا
5-پاسخ به شبهه لغو بودن درخواست شفاعت از مرده
فصل سوم............ اثبات مسئله شفاعت با توجه به آیات قرآن کریم .............
نتیجه گیری
فهرست منابع

 


مقدمه
در میان صدها مسائل اعتقادی کوچک وبزرگ که در ادیان ومذاهب مختلف وجود دارد ،که برخی از آن ها میان دو یا چند دین ومذهب مختلف، نیز مشترک می باشد ، مسئله ی شفاعت نیز از جمله اصول مشترک میان بسیاری از فرق اسلام ،‌می باشد که در مورد آن مسائل وشبهات بسیاری وجود دارد. عقیده به مسئله ی شفاعت پیامبران،  امامان و حتی شهدا و علما از باورهای شیعه امامیه واقع شده است. اندیشمندان اهل سنت نیز همراه با دانشمندان شیعی بر درستی این آموزه تاکید کرده اند، به گونه ای که حتی برخی از اندیشمندان اهل سنت، راجع به مسئله شفاعت به نوشتن کتاب نیز روی آورده و به زیبایی شبهات منکران شفاعت را پاسخ داده اند...  در این میان فرقه وهابیت به رهبری محمد بن عبدالوهاب و با الهام از اندیشه های محمد بن تیمیه این اصل را مورد تردید و انکار قرار داده و در برخی موارد معتقدان به آن را مشرک پنداشتند.
آنچه در این نوشتار به دنبال آن هستیم،‌ بررسی شبهات وهابیت در انکار شفاعت و پاسخ به شبهات آنها از منظر قرآن و روایات و... می باشد.
از انجا که در جامعه امروزی ارتباطات به سرعت در حال گسترش می باشد وفرقه ضاله وهابیت نیز از این حیله به خوبی استفاده می نماید وذهن جوانان واقشار مختلف جامعه را در مورد اعتقادات خود دچار تشویش وتردید می نماید،به نظر می رسد که می بایست در حد توان به این شبهات وچالش ها پاسخ قاطع ومتقن داد تا ذهن افراد تسکین یابد اما دلیل انتخاب این موضوع از میان صدها مسئله ی اعتقادی که دچار شبه شده اند این است که به نظر می رسد به تازگی موج عظیمی در انکار این مسئله از سوی وهابیت به راه افتاده وشبهات زیادی را در ذهن افراد افکنده اند. به همین دلیل سعی شده است در این پژوهش در حد توان با استفاده از آیات وروایات به آن ها پاسخ داده شود.
برای بررسی شبهات وپاسخ دادن به آنها، باید به چند سوال زیر پاسخ داده شود:
1-    پیشینه فرقه وهابیت
2-    منشأ شبهات وهابیت
3-    استدلال های وهابیت در رد وانکار مسئله شفاعت
4-    رویکرد آیات قران نسبت به مسأله شفاعت
5-    رویکرد روایات منقول از شیعه واهل سنت در مورد شفاعت
6-    ...


کلیات:
تعریف لغوی و اصطلاحی شفاعت
به باور لغت شناسان شفاعت از ریشه شفع به معنای جفت در مقابل فرد گرفته شده است. به بیان دیگر شفاعت به معنای پیوستن و ضمیمه شدن به چیزی است.
همچنین شفیع را از این جهت شفیع گویند که وی تلاش در ضمیمه کردن مشفوع به خود،‌ رفع کمبودها و نجات او می کند.
شفاعت اصطلاحی و مورد نظر در این نوشتار به این معناست که شخص شفیع در قیامت به اذن خداوند متعال موجب نجات شخص مشفوع از جهنم شده و وی وارد بهشت می شود.
اقسام شفاعت
با رویکرد دیگری می توان واقعیت مسئله شفاعت را به دو قسم تقسیم کرد:
1. شفاعت تکوینی
شفاعت به معنای لغوی خود دارای مصادیق یی شماری است که می توان اصطلاح شفاعت تکوینی را بر آن اطلاق کرد. چنین شفاعتی از چنان مصداق های خارجی آن گسترده است که تمام عالم هستی را می توان در حال شفاعت از یکدیگر دانست، چرا که در نگاهی کلی به واقعیات این عالم روشن می شود که موجودات این عالم ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند و موجودات قوی تر به طور دائم یا دست کم در مواردی به  کمک موجودات ضعیف تر رفته و به آنها کمک می کنند.
به عنوان مثال، وقتی که بذر گیاهان شکافته می شود و جوانه ضعیف و ناتوان از آن سر بر می آورد،‌ زمین مواد غذایی خود را در اختیار آن قرار می دهد، آفتاب با حرارت و گرمای حیرت انگیز خود بر آن می تابد و‌ ابرهای پربار دانه های حیات بخش خود را بر آن فرو می ریزند تا این موجود ناتوان از لابه لای موانع عبور کرده و در نتیجه به درختی تنومند و پرثمر تبدیل شود.
قرار گرفتن پدر و مادر نیرومند در کنار نوزاد ناتوان و بارور ساختن او، کمک کردن عالم به جاهل همه و همه از مصادیق زیبای شفاعت تکوینی است.
2. شفاعت تشریعی
شفاعت تشریعی همان شفاعت اصطلاحی است که بر اساس عقیده شیعه و بسیاری از دانشمندان اهل سنت، دست کم، پیامبران از چنین حقی برخوردار هستند.
حال هر گاه شفاعت شفیعان از گنهکاران را به درستی تصور کنیم، به این حقیقت خواهیم رسید که اساسا شفاعت آنها نیز تصویر همان شفاعت تکوینی ولی در عالم دیگری است. امیر بیان امام علی  علیه السلام می فرمایند:
«الشفیع جناح الطالب»‌
«شفاعت کننده بال و پر طلب کننده است.»
توضیح آنکه همانگونه که پرندگان کوچکی که قادر بر پرواز نیستند، به کمک پدر و مادر خود پرواز می کنند و آنها به منزله بال و پر او هستند، شفاعت کنندگان نیز بال و پر شفاعت شوندگان هستند تا به کمک آنها در آسمان سعادت و کمال به پرواز درآیند.


پیشینه وهابیت وعقیده آنها:
عوامل شکل گیری فرقه وهابیت مانند برخی از فرقه‌های دیگر، ریشه در مبانی و عملکرد رهبران و بنیانگذاران آن دارد. بر این اساس لازم است مبانی و عملکرد بنیانگذار این فرقه بررسی شود.

این فرقه منسوب به "محمد بن عبدالوهاب" از مردم "نجد" است که در سال 1115 ق در شهر عُیینه متولد شد که پدرش در آن شهر قاضی بود . وی از کودکی به مطالعه کتاب‌های تفسیر و عقاید و حدیث سخت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدر خود که از علمای حنبلی بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جوانی، بسیاری از اعمال مذهبی مردم "نجد" را زشت می شمرد.

او در سفری که به زیارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به "مدینه" رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر را که نزد قبر حضرت انجام می دادند، انکار کرد. سپس به "نجد" مراجعت نمود و از آن جا به بصره رفت و مدتی در آن شهر ماند و با بسیاری از اعمال مردم آن شهر نیز مخالفت نمود. مردم بصره وی را از شهر خود بیرون کردند. در این هنگام که 1139 هجری بود، پدرش عبدالوهاب از "عیینه" به "حریمله" انتقال یافت. وی با پدرش همراه شد و کتاب‌هایی را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقاید مردم "نجد" پرداخت. به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت. هم چنین بین او و مردم "نجد" منازعات سختی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت. تا این که پدرش "عبدالوهاب" در سال 1153 از دنیا رفت. وی پس از مرگ پدر علناً به اظهار عقاید خود پرداخت و قسمتی از اعمال مذهبی مردم را انکار نمود. جمعی از مردم حریمله از وی پیروی کردند و کار وی شهرت یافت. وی از شهر حریمله به شهر عینیه رفت. رئیس شهر عیینه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقاید شیخ را پذیرفت و او را گرامی داشت و قول داد که وی را یاری کند.

شیخ محمد نیز اظهار امیدواری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد حمایت کنند.
خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا رسید. وی نامه ای برای عثمان نوشت که سرانجام, عثمان عذر شیخ را خواست و او را از شهر بیرون کرد. شیخ در سال 1160 پس از آن که از عیینه بیرون رانده شد، رهسپار درعیه از شهر‌های معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه، محمد بن مسعود جدّ آل سعود بود. وی به دیدن شیخ محمد رفت و به وی عزت و نیکی را بشارت داد. شیخ محمد نیز غلبه و قدرت محمد بن سعود را بر همة بلاد نجد بشارت داد. بدین ترتیب ارتباط میان آن دو شکل گرفت. حمایت محمد بن سعود از شیخ محمد موجب شد که وی بر عقاید و افکار خود پافشاری کند. هر کدام از مسلمانان که از عقاید وی پیروی نمی کردند، کافر محسوب می شدند و برای جان و مال و ناموس آنان ارزشی قایل نبود.

جنگ‌هایی که وهابیان در نجد و خارج از آن از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراق می کردند، بر همین پایه قرار داشت. هر شهری که با جنگ و غلبه بر آن دست می یافتند، برای آن‌ها حلال بود. کسانی که با عقاید او موافقت می کردند، باید با وی بیعت نمایند و اگر کسانی به مقابله بر می خاستند، باید کشته شوند و اموالشان تقسیم گردد. طبق این رویه مثلاً از اهالی یک قریه به نام فصول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رساندند و اموالشان را به غارت بردند!
سرانجام شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت و پس از وی پیروان او به همین روش ادامه دادند، مثلاً در سال 1216 امیر سعود سپاهی مرکّب از بیست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله ور شدند. سپاه وهابی جنایات بسیاری در شهر کربلا انجام دادند، از جمله پنج هزار تن و یا بیشتر (تا بیست هزار گفته اند) را به قتل رساندند.(1) آیین وهابیت بر اساس عملکرد، عقاید و باورهای شیخ محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نیز این فرقه بر عقاید شیخ محمد و دیگر رهبران آن پافشاری می نمایند.
شیخ محمد بن عبدالوهاب، ابن تیمیه و دیگر وهابیان، با استناد به آیاتی، استمداد از غیر خداوند یا طلب شفاعت از آنان را شرک می‌دانند که عمده دلیل آنان کلمه «من دون الله» در آیه هیجده سوره یونس می‌باشد. وهابیان انبیاء اولیا، بت‌ها، جنّیان و مردگان را بارزترین مصداق این آیه می‌دانند.آنان در حقیقت بین بت‌های زمان جاهلیّت، که شافع مردم جاهلیت و مورد توجه پدرانشان بوده است، و شخص پیامبر فرقی نگذاشته‌اند، زیرا معتقدند پیامبر از دنیا رفته و دستش از دنیا کوتاه شده است و کاری هم از او بر نمی‌آید، از این رو شفاعت خداوند در قیامت را مثبت و شخص پیامبر یا اولیای دیگر را منفی می‌پندارند.
شاید از ظاهر سخن وهابیان چنین برداشت شود که این فرقه به کلی منکر شفاعت‌اند، حال آن که آن را به مثبت و منفی تقسیم کرده‌اند:1. شافعت مثبت، که از آن خداست و آیات فراوانی بر آن دلالت دارد و این نوع شفاعت مورد بحث و نزاع نیست.2. شفاعت منفی که شفاعت غیر خدا مانند پیامبر، انبیاء و اولیاست، البته در صورتی که زنده نباشند.اساسی‌ترین دلیل وهابیان در این عقیده آیه مبارکه زیر است:«ویعبدون من دون الله ما لا یضرهم و لاینفعهم و یقولون هولاء شفعاونا عند الله...»؛[23]به جای خدا چیز‌هایی را می‌پرستند که به آنان نه زیان می‌رساند و نه سود می‌دهد و می‌گویند: اینها نزد خدا شفاعت گران ما می‌باشند.
تحلیل آیه: چنان که ظاهر و نص آیه دلالت دارد، خداوند شفاعت بت‌ها را رد می‌کند، نه شفاعت انسان را؛ به بیان دیگر، منظور از «من دون الله» بت‌هایند که شفاعت‌شان مقبول حق نیست. آیه مبارکه زیر نیز مؤید مضمون فوق است:«ولا یقبل منها شفاعة ولا یوخذ منها عدل و لا هم ینصرون»؛[24]و نه از او شفاعتی پذیرفته و نه به جای او بدلی گرفته می‌شود و نه یاری خواهند شد.
از عبارت «من دون الله» ـ که در قرآن کریم بسیار ذکر شده است ـ نفی مطلق شفاعت از غیر خدا استفاده می‌گردد، ولی اطلاق و عمومیّت «من دون الله» با آیات دیگر کاهش می‌یابد و شفاعت افرادی را که واجد شرایط شفاعت باشند، مجاز و بلا اشکال می‌‌داند. از جمله آیاتی که می‌توان بر این مدّعا شاهد آورد، عبارتند از:«ولا تنفع الشفاعة عنده إلا لمن أذن له...»؛[25]و شفاعت‌گری در پیش گاه او سود نمی‌بخشد، مگر برای آن کس که به وی اجازه دهد.
«من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه»؛[26]آن کس کیست که جز به اذن او در پیش گاهش شفاعت کند.«یومئذ لا تنفع الشفاعة إلا من أذن له الرحمن و رضی له قولا»؛[27]در آن روز شفاعت سود نبخشد، مگر کسی را که رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید.«و لایشفعون إلا لمن أرتضی»؛[28]جز برای کسی که رضایت دهد شفاعت نمی‌کنند.بنابر آیات مذکور شفاعت کسانی که اذن الهی دارند پذیرفته است.
اینک جای سؤال است که آیا مدعیان نفی شفاعت اولیا و انبیا این آیات را ندیده بودند با این که دلیل دیگری دارند؟در پاسخ باید گفت: شدت عناد با شیعه، وهابیان را بر آن داشت به آیاتی توجه و عنایت کنند که در نفی شفاعت است نه تأیید آن. آنان با این شیوه و سیاست بر آنند شیعه را به کفر متهم سازند، تا اگر ممکن شد جامعه اسلامی را علیه شیعه بشورانند. از این جاست که می‌توان به دست پنهان استعمار در برخی عقاید مذهبی وهابیت پی برد.
در مقابل عقیده شیعه که متکّی به قرآن و سنت پیامبر است و شفاعت انبیا و اولیا را در روز قیامت پذیرفته، به تربت مقدس شان احترام می‌کند و برای ایشان به ویژه حضرت پیامبر نوعی کرامت و احترام قائل‌ است و این عقیده را موجب بسیاری از آثار مادی و معنوی می‌داند، وهابیان [برای مخدوش ساختن این عقیده] نه تنها توسل و زیارت قبر‌ها را کفر و شرک می‌دانند و حرام می‌پندارند، بلکه اصل و اساس شفاعت را انکار می‌کنند.[29] نتیجه این عمل دوری از پیامبر و ائمه معصومین خواهد بود که خود نوعی مبارزه مخفیانه علیه اسلام است.


سابقه نفی توسل و شفاعت
ابن تیمیه از علمای اهل سنت و حنبلی مذهب قرن هفتم هجری، در زمینه توسل و شفاعت می‌‌گوید:استمداد از میّت، بدون توجه به خداوند اگر چه از انبیا باشد یا این که از میّت خواسته شود تا از خدا بخواهد حاجت ما را بر آورده سازد و یا این که از خدا بخواهیم: ای خدا! به جاه و مقام فلانی حاجت ما را بر آورده ساز و... اینها منهی و غیر جایز است که سرانجام منتهی به شرک در عبادت می‌شود.{30}
همان طور که می‌بینیم، زیر بنای فکری وهابیت به ابن تیمیه بر می‌گردد؛ منتها محمد بن عبدالوهاب با تعصب و شدت بیشتری، این عقاید به ویژه نفی توسل و شفاعت را مطرح می‌کند. استعمار هم که همیشه به دنبال گرفتن ماهی از آب گل آلود بوده است، همواره می‌کوشد از سابقه و تضادّ اندیشه وهابیت با دیگر مذاهب بهره گیرد، حال آن که قدمت عقیده وهابیان دلیلی بر مذهبی بودن وهابیت نیست و نمی‌توان آن را از زمره فرق اسلامی بر شمرد، زیرا از همان ابتدا ملت مسلمان، به ویژه اهل سنت، اندیشه‌های ابن تیمیه و پیروانش را بدعت و خلاف شرع دانسته‌اند.


افکار ابن تیمیه و واکنش اهل سنت
تقی‌الدین ابوالعباس احمد بن تیمیه به سال 661هـ .ق در روستایی کردنشین به نام اُرفه در ترکیه به دنیا آمد. هنگامی که قوم تاتار به کشور‌های اسلامی حمله آورد، او همراه خانواده‌اش به دمشق رفته، به مدرسه حنبلی‌ها وارد شد و در آن جا به حفظ قرآن پرداخت. وی پس از خواندن مسند ابن حنبل و معجم طبری، به فراگرفتن علوم دیگر مشغول شد. گفته‌اند او دارای حافظه و نبوغ خوبی بوده است.{31}
استعداد و ذوق بسیار سبب شد ابن تیمیه در گذراندن مراحل تحصیل با مشکلات و مسائل فکری بسیاری رو به رو شود. از آنجا که او با رأی و نظر استادان اقناع  نمی‌شد کم کم به عقایدی رسید که عکس‌العمل علما و فقهای آن روزگار را در پی داشت و موجب حبس و تبعید وی شد.پس از این که ابن تیمیه توبه نمود، سلطان ناصر، حاکم وقت، در سال 709 ه.ق او را به دمشق باز گردانید و ابن تیمیه نیز با علما و فقها از در صلح وارد شد.[32] وی  در سال 720هـ .ق به دلیل اختلاف با فقها در مورد طلاق به زندان افتاد و در سال 721 هـ . ق با نامه سلطان آزاد شد.
پس از آزادی، باز به سبب اختلاف فتواهایش با فقهای سنی و شیعه دیار خویش، به دستور حکومت وقت در قلعه دمشق زندانی شد.این بار حکومت او را از دادن فتوا ممنوع کرد و به حکم قاضی شافعی، همه شاگردانش از جمله ابن قیم جوزی به زندان افتادند. مردم از او چنان دل گیر شده بودند که می‌خواستند او را بکشند. 

 


فصل اول:
شبهات وهابیت

1-    درخواست شفاعت شرک است
2-    شرک مشرکین به خاطر طلب شفاعت از بت ها
3-    در خواست حواجت از غیر خدا حرام است
4-    شفاعت حق مختص خداست
5-    در خواست شفاعت از مرده لغو است

1-    درخواست شفاعت شرک است:
مقصود اين گروه، از شرک، شرک در عبادت است. و چنين وانمود مي‏کنند که درخواست شفاعت، پرستش شفيع است ،ودر نتیجه می گویند طلب شفاعت نوعی پرستش شافع می باشد فلذا آن را شرک می دانند وآن را نهی می نمایند.
طلب شفاعت از شفیع به منزله  خواندن غیر خداست؛خواندن غیر خدا شرک در عبادت است؛پس طلب شفاعت از شفیع شرک است.دلیل مقدمه دوم، آیه کریمه ((فلا تدعوا مع الله))  است.
2- شرک مشرکين به خاطر طلب شفاعت از بت‏ها
دومين استدلال وهابيان بر تحريم شفاعت از اولياي خدا، اين است که خداوند بت پرستان حجاز را از آن رو مشرک خوانده است که آنها از بت‏ها طلب شفاعت مي‏نمودند و در مقابل آنها به ناله و زاري پرداخته و درخواست وساطت مي‏کردند. چنان که آيه زير بر آن گواهي مي‏دهد:
(وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُم وَيَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ)  .(موجوداتي را مي‏پرستند که به آنها زيان و سودي نمي‏رسانند و مي‏گويند که آنها شفيعان ما در نزد خدا هستند.) آنهابنابر اين آیه، هر نوع شفاعت خواهي از غير خدارا، شرک و پرستش شفيع می دانند.

3- درخواست حاجت از غير خدا حرام است
سوّمين دليل آنان بر تحريم درخواست شفاعت از اوليا، اين است که به حکم صريح قرآن، نبايد در مقام دعا، غير خدا را بخوانيم و درخواست شفاعت از غير او، نوعي درخواست حاجت از غير خداست.قرآن مجيد مي‏فرمايد: (فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً)  (با خدا، غير خدا را نخوانيد.)
4- شفاعت حق مختص خدا است
آيه زير حاکي از آن است که شفاعت حق خدا است، در اين صورت درخواست شفاعت از ديگري چه معنا دارد؟(اَم اتَّخَذُوا مِنْ دونِ اللَّه شُفَعاءَ قُلْ اَوَلَوْ کانُوا لا يَمْلِکُونَ شَيْئَا وَلا يَعْقِلُونَ قُلْ للَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً) .(بلکه آنان جز خدا شفيعاني اتخاذ کرده‏اند، بگو اگر آنان چيزي مالک نباشند و چيزي را تعقل نکنند (چگونه مي‏توانند شفيعان شما باشند؟) بگو شفاعت تنها از آن خدا است و بس.)
5- درخواست شفاعت از مرده لغو است
آخرين استدلال آنان اين است که درخواست شفاعت از اولياي الهي در اين جهان، درخواست حاجت از مرده است که فاقد حس شنوايي است.قرآن مجيد با صراحت کامل، مردگان را غير قابل فهم مي‏داند آنجا که مي‏فرمايد:
الف - (اِنَّکَ لاتُسْمِعُ الْمَوْتي وَلاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ اِذا وَلَّوْا مُدْبِرينَ)  .(تو نمي‏تواني مردگان و کران را که گوش به سخن تو نمي‏دهند تفهيم کني (وهدايت نمايي))قرآن در اين آيه، مشرکان را به مردگان تشبيه مي‏کند و مي‏رساند همانطور که مرده داراي درک و فهم نيست، تفهيم اين گروه نيز براي کسي مقدور نيست. اگر مردگان مي‏توانستند سخن بگويند و حس شنوايي داشتند، تشبيه مشرکان مرده دل، به گروه مردگان صحيح نبود.
ب - (اِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ وَما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ) .(خداوند هر کس را بخواهد تفهيم مي‏کند و تو نمي‏تواني افرادي را که در گور نهفته‏اند، اسماع بنمايي.)استدلال به اين آيه نيز، بسان استدلال به آيه گذشته است. پس درخواست شفاعت از شخص مرده، بسان درخواست از يک جماد خواهد بود.

فصل دوم:
پاسخ به شبهات



1-پاسخ به شبهه شرک بودن درخواست شفاعت
2-پاسخ به شبهه شرک مشرکین به خاطر طلب شفاعت
3-پاسخ به شبهه حرام بودن درخواست حاجت از غیر خدا
4-پاسخ شبهه مختص بودن حق شفاعت به خداوند متعال
5-پاسخ به شبهه لغو بودن درخواست شفاعت از مردگان

1- پاسخ به شبهه شرک بودن درخواست شفاعت
شرک یعنی اینکه انسان غیر خدا را نیز مانند خدا عبادت کند. حال آنکه معتقدان به شفاعت هنگام طلب شفاعت هرگز قصد عبادت خدا را ندارند. به بیان دیگر خواندن غیر خدا به خودی خود،‌ نه حرام است و نه شرک، چرا که اگر انجام عملی به وسیله یک نفر مشروع باشد،‌ درخواست انجام آن کار از او نیز مشروع است. حال وقتی که پذیرفتیم که اعمال شفاعت از شفیعان،‌ مشروع است، درخواست انجام شفاعت از آنها نیز مشروع است.
آری،‌ اگر کسی شفیعان را بدون اذن  خداوند،‌ مجاز در شفاعت بداند و از آنها طلب شفاعت استقلالی کند،‌ مرتکب شرک شده است،‌ حال آنکه ما معتقدیم کسی بدون  اذن خداوند قادر بر شفاعت نیست.
قرآن کریم نیز با یادآور شدن داستان حضرت یوسف  علیه السلام مسئله شفاعت را تثبیت کرده است،‌ آنجا که از قول فرزندان خطاکار حضرت یعقوب علیه السلام می فرماید:
«قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین»
«گفتند: ای پدر برای گناهان ما طلب مغفرت کن  ما خطاکاریم»
    
2-    پاسخ به شبهه شرک مشرکین به خاطر طلب شفاعت
آنچه موجب مذمت و محکومیت مشرکان شده است،‌ این است که آنها اولا غیر خدا را عبادت می کردند و ثانیا برای آنها مقام شفاعت قائل بودند در حالیکه خداوند برای معبودهای آنان چنین حقی قرار نداده بود.
به بیان دیگر عبادت غیر خدا به همراه شفیع دانستن معبودهای ساختگی موجب مذمت آنها شده است،‌ در حالیکه در مسئله شفاعت ما بر این باور هستیم که اولا عبادت غیر خدا جایز نیست،‌ ثانیا مقام شفاعت را نیز اصالتا از آن خدا دانسته که به طور اذنی و غیر استقلالی به برخی از بندگان خاص خود داده است و ثالثا شفیعان ما بندگان برگزیده خداوند هستند.
بنابراین هیچگونه اشتراکی میان شفاعت از دیدگاه شیعه و شفاعت از دیدگاه مشرکان وجود ندارد،‌ از این رو نمی توان از این جهت آن را محکوم کرد.
همچنین می توان گفت که اساسا طلب شفاعت از شفیعان، همراه با این عقیده که تا خداوند اجازه ندهد، شفاعتی صورت نمی گیرد،‌ تاکید بر اعتقاد به توحید خداوند است.
3-پاسخ به شبهه حرام بودن درخواست حاجت از غیر خدا

از مباحث پیشین روشن شد که شفاعت از این جهت که نوعی تاثیرگذاری در سرنوشت بشر است از مظاهر و جلوه های ربوبی خداوند است که اولا و بالذات به خداوند اختصاص دارد؛ اما این مطلب با عقیده به شفاعت منافاتی ندارد، چرا که معتقدان به شفاعت تاکید دارند که شفیعان به طور استقلالی حق شفاعت را ندارند، از این رو باز هم تدبیر امور به دست خداوند است.
4-    پاسخ شبهه مختص بودن حق شفاعت به خداوند متعال

5-    پاسخ به شبهه لغو بودن درخواست شفاعت از مردگان
اگر چه وهابیون معمولا در تخطئه دیگر فرقه ها،‌ آنها را متهم به شرک می کنند، اما در این استدلال به گونه ای دیگر عمل کرده اند. در پاسخ باید گفت که روشن است که وقتی روح از جسد جدا می شد، دیگر نمی توان این جسد را مخاطب قرار داد، چرا که قوای درک و شعور را از دست داده است. خداوند نیز در این آیه به دنبال القای همین مطلب است. به بیان دیگر قدرت فهم انسان،‌ به زنده بودن اوست، و مشرکان اگر چه به ظاهر زنده اند، ولی در حقیقت چون نمی فهمند،‌ همانند جسد بی روح هستند.
اگر ما از پیامبر اکرم (ص) طلب شفاعت می کنیم،‌ روشن است که از جسد وی چنین تقاضایی را نداریم، بلکه بر این باور هستیم که حقیقت وجودی وی که روح اوست،‌ همچنان زنده و در حال حیات است. چرا که خداوند راجع به شهیدان می فرماید:
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
گمان نکنید که کسانی که در راه خدا کشته شده اند،‌ مرده اند، بلکه آنها زنده و نزد خدای خود روزی می خورند.
اگر شهیدان چنین هستند،‌ به طریق اولی پیامبران نیز زنده هستند. حال که آنها را زنده دانستیم،‌ می توانیم از آنها طلب شفاعت کنیم.


 فصل سوم:    
اثبات مسئله شفاعت با توجه به آیات قرآن کریم

آيات مربوط به شفاعت

از هرچه بگذريم سخن دوست خوش‌تر است و بايد سراغ سخن اصلي رفت و به اصطلاح حرف اول را زد و آن اين است كه قرآن كريم مسأله شفاعت را حدود 30 مورد به طوركلي به دو دسته و دو گروه تقسيم مي‌گردد، دسته‌اي كه شفاعت را صريحاً براي خدا و ماذونين از طرف خدا ثابت مي‌گرداند و دسته‌اي كه شفاعت را ظاهراً نفي مي‌كند.
آياتي كه شفاعت را صريحاً ثابت مي‌كند: در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه شفاعت با اذن خدا را صريحاً ثابت مي‌كنند و مي‌گويد شفاعت بايد با اذن خداي منان باشد و بدون اذن پروردگار تحقق پيدا نمي‌كند.
1ـ اللهُ لاإله إلّا هُوَالحيُّ الْقَيّومُ ... مَنْ ذَالَّذي يَشفَعُ عندهُ ألّا بإذنهِ...
يعني هيچ معبودي جز خداوند يگانه زنده كه قائم به ذات خويش است و موجودات ديگر قائم به او هستند وجود ندارد، هيچگاه خواب سبك و سنگين او را فرا نمي گيرد. ] لحظه‌اي از تدبير جهان هستي غافل نمي‌ماند[ آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست، كيست كه در نزد او بدون اجازه او شفاعت كند.)[8]
ظاهراً اين جمله مَن ذَالَّذي يَشفَعُ عندَهُ الّا بإذنِهِ... از آيه شريفه آيةالكرسي به اصطلاح، استفهام انكاري است؛ يعني هيچ كس بدون اذن و اجازه خدا نمي‌تواند در پيشگاه او شفاعت كند.
به هر حال اين آيه شريفه پس از آنكه به مردم اعلام كرد كه مالك تمام موجودات زمين و آسمان ذات اقدس خداوندي است، بلافاصله از مسأله‌ي شفاعت سخن به ميان آورده تا خاطرنشان سازد كه نه تنها شخص شفاعت شونده در همه موارد مملوك خدا هستند، بلكه امر شفاعت كه ايجاد رابطه مخصوص بين خالق و مخلوق است نيز در اختيار خداوند است و شفاعتي بدون فرمان و اذن او تحقق پيدا نمي‌كند و اگر شفاعتي در جايي تحقق پيدا كند، آن نيز بايد با اذن پروردگار عالميان.
بنابراين جمله مَن ذَالّذي... حاوي نفي و اثبات است از يك طرف شفاعت ساختگي كه مولود جهل بشر است را نفي مي‌كند و از طرفي شفاعتي را كه با فرمان و اذن پروردگار عالم باشد اثبات و امضاء مي‌نمايد. نتيجه ظاهر آيه اين است كه هيچ‌كس بدون اذن خدا شفاعت نخواهد كرد، ولي كساني هستند كه با اذن او شفاعت مي‌كنند.
1ـ ولا يملكُ الَّذين يدعُونَ مِن دونهِ الشَّفاعةَ إلّا مَن شَهِدَ بِالحَقِّ وَ هم يعلمونَ. (آنها كه غير از خدا مي‌خوانيد قادر بر شفاعت نيستند مگر كساني كه شهادت به حق داده‌اند و به خوبي آگاهند.) [9]
خداي حكيم در اين آيه شريفه رو به مشركان كرده و مي‌گويد در روز قيامت كاري از معبودان ساختگي از چوب و سنگ بر نمي‌آيد و آنها قادر بر شفاعت براي كسي نيستند و تنها كسي قادر بر شفاعت است كه شهادت به حق داده باشد. بنابراين از اين آيه به خوبي استفاده مي‌شود كه شفاعت براي اولياء خدا كه شهادت به حق داده‌اند، ثابت است. آيه فوق همانند آية‌الكرسي اصل شفاعت را با اذن پروردگار عالم ثابت مي‌كند، ولي آياتي در قرآن وجود دارد كه نه تنها اصل شفاعت را ثابت مي كند و نه تنها به طور كلي از شفيعاني خبر مي دهد، بلكه دست روي نام و مشخصات آنها گذارده، مثلاً در سوره نجم، چنين آمده است:
وَ كَم مِن مَلكٍ في السَّماواتِ لاتُغني شَفَعاتُهُم شَيئاً الَا مِن بَعدِ أَن يَأذَنَ اللهُ لِمَن يَشاءُ وَ يَرضي. چقدر فرشتگاني در آسمانها هستند كه شفاعت آنان درباره‌ي افراد سودي نمي‌بخشد، مگر آنكه خدا به هر كسي بخواهد اذن دهد و به شفاعت او راضي گردد.[10]
در اين آيه شريفه يكي از شفاعت‌كنندگان را ملائكه آسماني كه به اذن خدا شفاعت مي‌كنند به حساب آورده؛ يعني بعد از اينكه اصل شفاعت را مسلم گرفته نوعش را هم معين نموده است .
آياتي كه ظاهراً شفاعت را نفي مي‌كنند: در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه در ظاهر، شفاعت را نفي مي‌كنند و آن آيات يا دستاويز منكرين شفاعت (شفاعت به معناي دستگيري از گناهكاران از امت) ، قرار گرفته يا ممكن است دستاويز آنها قرار بگيرد.
1ـ اولين آيه، آيه‌اي است كه شفاعت را ظاهراً بدون هيچ قيد و شرطي نفي مي‌كند. آنجايي كه مي‌فرمايد: يا ايها الذين آمنوا أنفقوا ما رزقناكم من قبل أَن يَأتي يوم لابيعٌ فيه ولا خُلَّةٌ ولا شفاعةٌ والكافرون هُمُ الظالمونَ.
اي كسانيكه ايمان آورده‌ايد از آنچه به شما روزي داديم انفاق كنيد پيش از آنكه روزي فرا رسد كه نه خريد و فروش در آن است ]تا بتوانيد سعادت را براي خودتان خريداري كنيد[ و نه دوستي ]رفاقتهاي دنيوي نيز سودي ندارد[ و نه شفاعت؛ و كافران، ايشانند ستمكاران.»
منكرين شفاعت معتقدند كه قرآن مي گويد اي افراد با ايمان از آنچه به شما روزي داده‌ايم انفاق كنيد؛ زيرا امروز قدرت انفاق داريد و در جهان ديگر، قدرت انفاق نداريد، بلكه آنجا محل برداشت زراعتهايي است كه در دنيا انجام شده است و در آنجا نخريد و فروش مي‌توان كرد تا سعادت و نجات از عذاب را خريداري نمود و دوستيهاي دنيوي نيز سودي ندارد و شفاعت شافعين نيز سودي ندارد. بنابراين از ظاهر آيه‌ي شريفه استفاده مي شود كه هيچگونه شفاعتي فايده چنداني ندارد.
ولي مي توان جواب داد كه درست است خداوند منّان در اين آيه‌ي شريفه، شبه آن شفاعت را بطور كلي نفي نموده، ولي در آيه‌ي بعدي كه آية‌الكرسي باشد، شفاعت را براي مأذونين (اولياء خودش) اثبات نموده و شخصي منصف هر دو آيه را با هم در نظر مي‌گيرد و به اصطلاح يكي را مفسر ديگري قرار مي‌دهد و يكي را مقيد ديگري قرار مي دهد، سپس يا رد يا اثبات مي‌كند و كار عقلاني نيست كه به آيه‌اي چشم دوخته و آيات ديگري را ناديده گرفت. بنابراين معناي آيه‌ي فوق با توجه به آيه‌ي بعدي، اين مي‌شود كه خداي عليم شفاعت شافعيني كه با او هيچگونه ارتباطي ندارند را نفي مي‌كند و به عبارت ديگر شفاعت استقلالي را مردود مي‌داند و در آيه بعدي شفاعت شافعيني كه مأذون از طرف او هستند را ثابت مي‌كند و بدين ترتيب هيچگونه منافاتي بين آيه اول و دوم وجود ندارد.
2ـ واتقُّوا يَوماً لاتجزي نفسٌ عَن نفسٍ شيئاً و لا يُقبلُ مِنها شفاعةٌ و لا يؤخَذُ مِنها عَدلٌ و لا هم ينصرونَ
«از آن روزي بترسيد كه كسي به جاي ديگري مجازات نمي‌شود و شفاعت و غرامت قبول نمي‌شود ...»
بررسي عقايد منحرفين از اهل كتاب نشان مي‌دهد كه آنها افكار خرافي بسياري داشته‌اند و پندارشان اين بوده كه چون نياكان و اجداد آنها پيامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند كرد يا خيال مي‌كردند كه همانطور كه در دنيا معمول است براي نجات مجرمين از مجازات، راههاي گوناگوني را پيش مي‌گيرند. گاه يك نفر جريمه‌ي ديگري را مي‌پردازد و گاهي نيز از راه پارتي، وارد ميدان مي‌شوند و اشخاص را جهت رفو كردن كارهاي زشت ديگران روي كار مي‌آورند. بالاخره خود را از قوانين كيفري نجات مي‌دهند. به هر حال، خيال و انديشه آنها اين بوده كه همانطور كه در دنيا از اين راههاي مذكور خود را از عقاب و كيفر دنيوي نجات مي‌دهند، در آخرت نيز خود را از اين راهها نجات مي‌دهند.
خداوند متعال با اين عقيده و نظريه خرافي مبارزه نموده و مي‌فرمايد مايه‌ي نجات فقط ايمان قبلي و عمل صالح است و آنچه شما در فكر خود ساخته و پرداخته‌ايد، ربطي با دستگاه خداوندي ندارد. دستگاه خداوندي غير از دستگاه مخلوقات عالم است، بنابراين در آيه‌ي شريفه شفاعتي كه يهود در ذهن خود ساخته و پرداخته بودند را مردود مي‌شمرد، ولي اصل شفاعت را نفي نمي‌كند، بلكه در آيه من ذَالذي يشفع عنده الّا بأذنه ... شفاعت را براي اولياء خود ثابت نموده.
3ـ فما لنا من شافعينَ .. وَلاصديقٍ حميمٍ
«]افسوس كه امروز[ شفاعت‌كنندگان براي ما وجود ندارد و دوست صميمي نيز وجود ندارد.»[11]
روز قيامت، كافران مي‌گويند افسوس كه امروز، شفاعت كنندگاني براي ما وجود ندارد و معبوداني كه عبادت آنها را مي‌كرديم و در برابر آنها خضوع و خشوع مي‌كرديم به شفاعت ما نمي‌آيند و دوستان صميمي كه داشتيم به ياري ما برنمي‌خيزند.
اين سومين آيه، آيه‌اي است كه شفاعت مورد نظر كافران را مردود مي‌داند، ولي اصل شفاعت را مردود نمي‌داند، بلكه آيات ديگري اصل شفاعت را كه ثابت مي‌كند دست روي فرد شفاعت‌كننده نيز مي‌گذارد.
4 ـ چهارمين آيه، آيه اي است كه شفيع بودن بتها را زير سئوال برده و اينچنين است:
ولقد جئتمونا فرادي كَما خَلقناكُم اوَّلَ مَرَّةٍ وَ تَرَكتُم ما خَوَّلناكم وَراء ظهوركم و ما نري مَعكم شفعاءَكُم الذين زَعَمتم إَنَّهم فيكم شُركاءُ لَقد تقطَّعَ بينكم و ضلَّ عنكم ما كنتم تَزعُمُون.
«همه شما به صورت تنها به سوي ما بازگشت نموديد، همانگونه كه روز اول شما را آفريديم و آنچه به شما بخشيده بوديم پشت سر گذاريد و شفيعاني كه در شفاعت خود خيال مي‌كرديد با شما نمي‌بينم، پيوندهاي شما بريده شده.»[12]
مشركان و بت پرستان عرب، روي سه چيز اعتماد و تكيه ويژه‌اي داشتند، قوم و خويشاني كه به او وابسته بودند، اموال و ثروتهايي كه براي خود گردآوري كرده بودند و بتهايي كه آنها را شريك خدا در تعيين سرنوشت و شفيع در پيشگاه او مي‌پنداشتند.
خداوند با اين عقيده خرافي مبارزه نموده و مي‌فرمايد در هنگام مرگ يا ورود به صحنة قيامت تنها و تنها هستيد و تمام فاميل و اموال و شفيعان خيالي شما را تنها مي‌گذارند.
آيه فوق شفاعتهاي خيالي و پوچي كه مشركين و بت‌پرستان عرب در خيال خود ساخته و پرداخته بودند را زير سئوال برده و آنها را به باد انتقاد گرفته است، ولي اصل مسأله شفاعت را زير سئوال نبرده، بلكه در آيات ديگري اثبات نموده. خلاصه غير از آياتي كه در موارد چهارگانه مطرح شد، آيات ديگري نيز وجود دارد كه در رابطه با همين موارد ذكر شده، مي‌باشد، ولي به جهت اختصار به ذكر آنها پرداخته نشد.
تا به اينجا نتيجه گرفتيم كه خداي باري‌تعالي شفاعت كساني كه از طرف او اجازه دارند را مي‌پذيرد و هيچ نوع شفاعتي را كه بدون اجازه او باشد، نمي‌پذيرد.


نتیجه گیری:
با توجه به مطالبی که بیان شد به خوبی از آیات قرآن کریم وروایاتی که از شیعه واهل سنت نقل شده است مشخص می گردد که  تمامی شبهاتی که وهابیت در رد مسئله شفاعت ویا منحصر بودن آن به ذات اقدس الهی مطرح نموده اند سست وبی اساس می باشد وحتی آیات وروایاتی که به آن استناد نموده اند به خوبی شبهات آنها را دفع می نماید.

 


فهرست منابع:
قرآن کریم
سبحانی/جعفر/آیین وهابیت/قم/دار الاسلام
 سبحانی/جعفر/ الوهابیة‌ فی المیزان/ قم/موسسه نشر اسلامی
 زمخشری/محمود/تفسیر کشاف/ قم/منشورات البلاغة    
 حلبی/علی اصغر/سلفی گری/ پاسخ به شبهات،/قم/انتشارات مسجد مقدس جمکران/1384
احمد بن علی خطیب بغدادی،‌ تاریخ بغداد، بیروت،‌ دارالکتب العلمیه،‌ 1417.

 

 

 

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.