پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 


پیشگفتار
الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله و الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابی طالب و اولاده المعصومین علیهم السلام

 


تقدیم به:
این پژوهش را به ساحت ملکوتی ابن الرضا حضرت جوادالائمه علیه السلام و مادر گرامیشان سلام الله علیها تقدیم می کنم. ان شاءالله که مرضی ساحت آسمانی آن بزرگواران قرار بگیرد.


با تشکر از:
واحد پژوهش مدرسه علمیه حقانی و مدیریت مدرسه که با پیگیری های شبانه روزی خود، ما را به این مسیر هدایت کردند و همچنین با تشکر ازاساتید محترم اصول فقه و برادر عزیز محمد دهقانی شورکی و علی جاودان فرد.






چکیده:
بحث وضع در کتب اصولی از جمله کتاب اصول فقه مرحوم مظفر، از جمله بحث های المدخلی است که در ابتدای کتاب ذکر می شود. این بحث ظاهرا از بحث های ادبی و لغوی است که می بایسته در آن علوم مورد نقد بررسی قرار بگیرد ولی چون در آن علوم از آنها غفلت شده است، در مباحث اصولی مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
در باب حقیقت وضع بین علمای اصول اختلافاتی وجود دارد که ما در این بین در صدد بیان حقیقت وضع از دیدگاه مرحوم مظفر هستیم.
در این پژؤوهش سعی شده تا مبنای مرحوم مظفر ، به درستی فهمیده شود تا اقسام وضع که از پیچیدگی خاصی برخوردار است بهتر و راحتر مورد فهم قرار بگیرد.
باید توجه داشت که این پژوهش فقط بحث حقیقت وضع را مورد بررسی قرار می دهد و چگونگی تاثیر گذاری آن در بحث اقسام وضع مورد بررسی قرار نمی گیرد و آن مظلب نیاز به پژوهشی جداگانه دارد.
در این پژوهش محور کتاب اصول فقه مرحوم مظفر است که البته برای کشف مبنای ایشان باید سایر مبانی اجمالا ذکر شود تا معلوم شود که مرحوم مظفر کدام یک از آن مبانی را اتخاذ کرده اند.
این پژوهش از کتاب اصول فقه شیعه بهره برده است و بیشتر سعی شده که با دقت و تامل در مبنای مرحوم مظفر و کتاب ایشان، حقیقت وضع کشف شود.
در پایان پژوهش معلوم می شود که مبنای ایشان،مبنای صاحب منتهی الاصول است که خلاصه آن عبارت است از حقیقت وضع یعنی هوهویت اعتباری و اعطای حد.
در پایان لازم به ذکر است که این پژوهش برای طلابی مناسب است که الموجز فی اصول الفقه و اصول الفقه مرحوم مظفر را پشت سر گذاشته باشند.





فهرست
مقدمه   
فصل اول   
کلیات   
مفهوم شناسی:   
بیان مسئله:   
پیشینه مسأله:   
اهمیت مسئله:   
فصل دوم   
تبیین حقیقت وضع   
رابطه بین لفظ و معنا چه نوع رابطه ای است:   
وضع یعنی چه؟   
حقیقت وضع و مبنای حقیقی مرحوم مظفر چیست؟   
آیا بر مبنای مرحوم مظفر، مؤیدی از سایر علما وجود دارد؟   
نتیجه گیری:   
منابع:   






مقدمه
بحث وضع از بحث های مقدماتی کتب اصولی است و به تصریح مرحوم مظفر این بحث از جمله بحث های لغوی است که در علم لغت مورد بررسی قرار نگرفته است ولی چون در علم اصول مورد نیاز است،  این علم متکفل بحث از آن شده است.
مبنای مرحوم مظفر در تعریف وضع و حقیقت آن « جعل اللفظ فی مقابل المعنی » می باشد. در این پژوهش در صدد پاسخ به این سؤال هستیم که مبنای واقعی مرحوم مظفر در حقیقت وضع چیست و منظور و حقیقت این تعریف چیست؟ برای یافتن این سؤال ابتداءا باید سؤالاتی را  پاسخ داد تا بعد به بتوانیم حقیقت وضع را کشف کنیم. سؤالاتی از جمله :
-    معنای وضع چیست؟
-    آیا در وضع و حقیقت آن اختلاف نظر وجود دارد؟
-    رابطه بین لفظ و معنا از چه نوع روابطی است؟
-    دربحث وضع از چه روش و متدی استفاده شده است؟
-    اقسام وضع چیست؟
-    آیا تعریف مرحوم مظفر اقسام وضع را در بر می گیرد؟
اهمیت این بحث در بخش اقسام وضع نمایان می شود، چون اگر بحث وضع واضح و مبرهن شود در بخش اقسام وضع ، سردرگمی رخ نمی دهد و آن بحث ها را می توان راحت تر فهمید و مور نقد قرار داد. باید توجه داشت که به خاطر سردرگمی هایی که در بحث وضع وجود دارد، معمولا این بحث برای طلاب، بحثی پیچیده و خسته کننده می باشد. ان شاء الله این پژوهش راهگشای برخی مسائل در باب وضع و حقیقت آن باشد. پژوهشگر این پژوهش هم به دلیل برخی از همین سردرگمی ها بود که این مسءله را انتخاب کرد و مورد پژوهش قرار داد.
این پژوهش، پژوهشی توصیفی است که در آن سعی شده مبنای مرحوم مظفر توصیف و واضح شود.
در نتیجه گیری این پژوهش مبنای مرحوم مظفر ذکر می شود که همان مبنای صاحب منتهی الاصول یعنی هوهویت اعتباری و اعطای حد است.
در پایان قابل ذکر است که امکان دارد این پژوهش از ریشه اشکال داشته باشد و اشکالات فروانی بر آن وارد باشد لذا از دوستان خود خواهشمندم که برادری خود را در حق بنده  با هدایای به جا بیاورند.
و من الله التوفیق      احسان جعفری      دی ماه / حماسه سیاسی حماسه اقتصادی





فصل اول
کلیات


-    مفهوم شناسی
-    بیان مسئله
-    پیشینه مسئله
-    بیان اهمیت موضوع





غالبا در ابتدای کتاب ها از جمله کتب اصولی، مقدمه ای ذکر می شود و در آن به بررسی مسائلی پرداخته می شود که در تمام گزاره های آن علم و یا اکثر آن گزاره ها تا ثیر دارد و یا این که مباحثی در آن مطرح می شود که در اصل می بایست در علوم دیگر مورد بررسی قرار بگیرد ولی چون در آن علوم از این مسائل غفلت شده و یا غفلت نشده ولی از جنبه ای که ما نیاز به آن داریم مورد بحث و نقد قرار نگرفته، آن مسائل را در مقدمه ای به نام « المدخل» ذکر می کنند.
بحث وضع هم از جمله بحث های المدخلی است که مرحوم مظفر در این باره می فرمایند:« قبل الشروع لا بدّ من مقدّمة يبحث فيها عن جملة من المباحث اللغويّة التي لم يستوف البحث عنها في العلوم الأدبيّة أو لم يبحث عنها» .
مفهوم شناسی:
وضع در لغت به معنای«

و در اصطلاح به معنای « جعل اللفظ بإزاء المعنی و تخصیصه به» .
بیان مسئله:
مرحوم مظفر در ذیل بحث حقیقت وضع این تعریف را ارائه داده اند:« جعل اللفظ بإزاء المعنی » که در این بحث باید به الفاظ موجود در تعاریف توجه کرد، از جمله:
جعل: وضع از جنس جعل و قرار دادن است و  و هر قرار دادنی، نیاز به قرار دهنده دارد  پس وضع فعلی از افعال انسان ها محسوب می شود و یکی از اعتبارات انسان است. البته بحث از این که واضع کیست، بحثی مجزاست که در این پژوهش به آن پرداخته نمی شود.
اللفظ: اجمالا باید دانست که منظور از «لفظ»،« صوت معتمد علی مقطع الفم می باشد». البته این مطلب را بعدا اثبات خواهیم کرد و ذکر آن در این جا فقط برای بیان اجمالی مسئله می باشد.
معنی: منظور از معنا همان موضوع له است و منظور معنای متصور اولیه نیست. این مطلب خم در آینده اثبات می شود. ان شاءالله
تخصیص: این قید در تعریف آورده شده است تا بفهماند که منظور از در تعریف وضع، فقط وضع تعیینی است و این تعریف وضع تعینی را در بر نمی گیرد.
بعد از مشخص شدن قیود تعریف لازم است معنای موضوع و موضوع له و هم چنین وضع تعیینی و تعینی  نیز مشخص شود:
موضوع: به لفظی که برای یک معنا قرار داده می شود و آن لفظ در برابر آن معنا قرار می گیرد.
موضوع له: معنایی که لفظ در برابر آن قرار می گیرد و به محض شنیدن لفظ به آن منتقل می شویم.
وضع تعیینی: اگر دلالت لفظ بر معنایش به خاطر جعل و تخصیص باشد.
وضع تعیینی: اگر دلالت لفظ بر معنایش به خاطر کثرة استعمال و انس و الفت ذهنی باشد.
محل بحث در این است که مرحوم مظفر از این تعریفی که ارائه داده اند چه چیزی را قصد کرده اند و آیا واقعا تعریفشان، با برخی مبانی دیگر ایشان سازگاری دارد؟
پیشینه ی مسأله:
قبل از مرحوم مظفر تعاریف دیگری نیز برای حقیقت وضع وجود دارد که ذکر چند مورد از آن ها خالی از لطف نیست:
-    نظریه مرحوم آخوند خراسانی رحمه الله:
« الوضع هو نحواختصاص للفظ بالمعنی و ارتباط خاص بینهما ناش من تخصیصه تارة و من کثرة استعماله فیه أخری و بهذا المعنی صح تقسیمه ألی التعیینی و التعینی»
-    نظریه صاحب منتهی الأصول:
« أنّ الوضع عبارة عن الهوهوية و الاتحاد بين اللفظ و المعنى في عالم الاعتبار. و مثل هذه الهوهوية و الاتحاد الاعتباري يمكن أن يوجد في عالم الاعتبار بالجعل و الإنشاء تارة، و بكثرة الاستعمال اخرى، و بهذا الاعتبار صحّ تقسيمه إلى التعييني و التعيّني‏»
-    نظریه آیت الله خویی:
«حقيقت و ماهيت وضع عبارت از تعهد و التزام نفسانى است»

 اهمیت مسئله:  
 فایده این بحث در مبحث اقسام وضع و قائل شدن به برخی اقسام و عدم پذیرفتن برخی اقسام دیگر است که این امر موجب جلوگیری از سردرگمی و حیرت در مسئله وضع شده و از بی فایده بودن این بحث و خسته کنندگی آن جلوگیری می شود. نکته دیگر این است که این بحث ریشه در برخی مباحث (به ظاهر) منطقی نیز دارد و با این تحقیق برخی مبانی منطقی مرحوم مظفر نیز  روشن می شود.






فصل دوم
تبیین حقیقت وضع


-    رابطه بین لفظ و معنا چه نوع رابطه ای است؟
-    وضع یعنی چه؟
-    حقیقت وضع و مبنای حقیقی مرحوم مظفر چیست؟
-    آیا بر مبنای مرحوم مظفر، مؤیدی از سایر علما وجود دارد؟
-     نتیجه گیری
-    منابع




رابطه بین لفظ و معنا چه نوع رابطه ای است:     
مرحوم مظفر و بسیاری از اصولیون قائلند که دلالت لفظ بر معنا از نوع دلالت لفظیه وضعیه  است.مثلا آقای سبحانی دام ظله می فرمایند که«إن دلالة الالفاظ علی معانیها دلالة لفظیة وضعیة»  
در این جا سؤال مطرح می شود که «دلالة لفظیة وضعیة» یعنی چه ؟ برای پاسخ به آن باید ابتدا نگاهی اجمالی به بحث دلالت داشته باشیم. مرحوم مظفر در کتاب المنطق خود دلالت را تقسیم به سه نوع می کنند:
-    دلالت عقلی: دلالتی که در آن رابطه بین دال و مدلول از نوع اثر و مؤثر باشد و این نوع دلالت فقط علت منحصره و معلولین لعلة واحدة را در بر می گیرد.
-    دلالت طبعی: یعنی آن دلالتی که طبع انسان آن را اقتضاء می کند.
-    دلالت وضعی: دلالتی که رابطه بین دال و مدلول به خاطر جعل و قرار داد باشد. مرحوم مظفر این نوع دلالت را تقسیم به لفظی و غیر لفظی می کنند.
در این جا باید به این نکته توجه کرد که دلالت عقلی و طبعی از نوع دلالات تکوینی و حقیقی و دلالت وضعی از نوع دلالت های اعتباری و غیر حقیقی است.
حالا که بحث دلالت اجمالا روشن و یاد آوری شد، بایدمعنای «وضعیه» را بررسی کنیم؟
مشهور علما می گویند که وضعی اسم منسوب از «وضع» است و معنای آن را « آن چه که وضع شده است می دانند» می دانند ولی غیرمشهور  قائلند که وضعی یعنی«آنچه که  غیرتکوینی و غیر حقیقی است».
حال اگر از مشهور پرسیده شود که «وضع» به چه معناست می گویند:« جعل اللفظ فی مقابل المعنی وتخصیصه به» .
از این جاست که بحث وضع معنا پیدا می کند و باید مورد بررسی قرار بگیرد.
وضع یعنی چه؟
مرحوم مظفر می فرمایند که وضع به معنای «جعل اللفظ فی مقابل المعنی» می باشد اما در ادامه و در ابتدای بحث  اقسام وضع بحث از «تصور» را به میا ن می کشند گو یا تعریف را این گونه می دانند« جعل تصور اللفظ بإزاء تصور المعنی». به همین خاطر باید بررسی کنیم که منظور از لفظ و معنا در این تعریف چیست؟ آیا منظور از لفظ« صوت معتمد  علی مقطع الفم » می باشد و یا تصور لفظ و یا حتی وجود لفظی؟و همچنین منظور از معنا آیا شیء خارجی  است و یا تصور معنا است؟
منظور مرحوم مظفر، صوت معتمد علی مقطع الفم می باشد. برای اثبات این ادعا باید دو احتمال دیگر را رد کرد
•    احتمال این که منظور از«لفظ»، «تصور لفظ» باشد:
همان طور که بیان شد وضع از نوع دلالت های وضعی است که از نوع دلالات غیر حقیقی است. باید دانست که در بحث وضع(اعم از تعیینی وتعینی) انسان دخالت دارد و انسان به خاطر غرض و نیازی این کار را انجام می دهد مثلا  این که به هنگام ارتباط برقرار کردن با یکدیگر مجبور بودند به وسیله حواس و اجسام خارجی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند که نحوه ارتباط برقرار کردن، دچار اشکالاتی از جمله این که برخی از معانی را نمی توان با اجسام به یکدیگر منتقل کرد و یا این که گاهی اوقات، اصلا نمی توان برخی معانی را احضار کرد، می شدند. برای همین منظور برخی الفاظ را در برابر برخی معانی قرار دادند تا نیاز آن ها برای برقراری ارتباط مرتفع بشود. یعنی این کار ، سیره ای عقلایی و عرفی است و دائر مدار نیاز و عدم نیاز است.
دربحث وضع هم باید این را در نظر گرفت که بحث وضع بحثی، عقلایی است و نباید با روش عقلی با آن برخورد کرد. این که ما تمام بحث وضع را به صورت عقلی(تصور لفظ و معنا) بررسی کنیم محل اشکال است. باید با سیره ای عقلایی این بحث را دنبال کرد و نیاز وعدم نیاز را در نظر بگیریم. آیا عقلا به هنگام وضع همواره باید لفظ و معنا را تصور کنند و تا تصور نکنند نیازشان برطرف نمی شود؟ اگر با دقت بررسی شود، مشاهده می شود که مثلا پدر به هنگام این که بچه را دید، لفظ علی را برای او قرار می دهد. آیا پدر ابتداءا «ع و ل و م» را در نظر گرفته و بعد گفته که من این الفاظ را برای این پسر قرار می دهم؟
بله از این نکته نباید غافل شد که هرگاه لفظ و معنایی به کار برده می شود ناچارا آن لفظ و معنا تصور هم می شود و نباید ادعا کرد که، پس عقلا کار خلاف عقل انجام می دهند.! خیر این گونه نیست بلکه گاهی اوقات سنگین ترین مسائل عقلی را عقلا به راحتی درک می کنند. باید توجه به ملاک«نیاز و عدم نیاز» شود. البته اگر عقلا در جایی به اضطرار برسند و یا این که نیازشان با ریز بینی های عقلی برطرف شود، به این گونه مسائل تمسک می کنند.
شاهد بر این سخن، کلام مرحوم مظفر در « الوضع فی الحروف عام و الموضوع له خاص» می باشد. ایشان می فرمایند:« ثم ان النسب غیر محصورة، فلا یمکن تصور جمیعها للواضع، فلابد فی مقام الوضع لها من تصور معنیً اسمیٍّ یکون عنوانا للنسب غیر المحصورة»
ایشان می فرمایند که واضع می خواست کار خود را انجام دهد و به طریق معمولی لفظی را برای معنایی قرار دهد ولی در این سیر با مشکلی روبرو شد و نتوانست برای نسب های غیر محصوره، لفظ واحدی وضع کند. توجه کنید که ایشان می فرمایند که «نتواست». به همین خاطر مجبور شد که وارد فضای تصور شود و یک معنای اسمی کلی انتخاب کند تا بر همه ی افراد خاص صدق کند.
پس هیچ لزومی ندارد که ما بحث از تصور لفظ و معنا را به عنوان، شاکله ی اصلی بحث«وضع» مطرح کنیم، هر چند در بعضی از اقسام به ناچار، باید بحث از تصور را مطرح کنیم.
•    احتمال این که منظور از لفظ، «وجود لفظی» است:
مرحوم مظفر خود در کتاب المنطق اذعان می کنند که بحث وجود لفظی( یعنی با شنیدن لفظ، معنا در ذهن حاصل شود به گونه ای که گویا لفظ فانی در معنا است)، فرعِ بر بحث وضع است و در اصل وضع یا کثرت استعمال است که موجب، درک معنا به محض اظهار لفظ است.
مرحوم مظفر می فرمایند:« واعرف أن هذا الإحضار انما یتمکن الانسان منه بسبب قوة ارتباط اللفظ بالمعنی و علاقته فی الذهن و هذا الارتباط القوی ینشأ من العلم بالوضع و کثرة الاستعمال»  
پس نتیجه می گیریم که منظور از لفظ،«صوت معتمد علی مقطع الفم می باشد».
همچنین با دلایل بالا می توان اثبات کرد، منظور مرحوم مظفر از معنا، همان شیء خارجی می باشد. زیرا اگر منظور تصور معنا باشد، در این صورت به وسیله سیره عقلا طرد می شود پس متعین می شود در شیء خارجی .
حقیقت وضع و مبنای حقیقی مرحوم مظفر چیست؟
شاید بتوان مبنای اصلی مرحوم مظفر را با کمک از کتاب المنطق ایشان کشف کرد. ایشان در کتاب المنطق می فرمایند:
« وزبدة المخض: أن هذا الارتباط یجعل اللفظ و المعنی کشیء واحد، فإذا وجد اللفظ فکأنما وجد المعنی» و همچنین می فرمایند:«فإذا حصل هذا الارتباط القوی لدی الذهن یصبح اللفظ عنده کأنه المعنی و المعنی کأنه اللفظ، أی: یصبحان عنده کشیء واحد»
اگر در این مطالب دقت شود، فهمیده می شود که ایشان برای رابطه ی بین لفظ و معنا نوعی این همانی و هوهویت قائلند و می فرمایند به خاطر وضع(یا کثرة استعمال) است که بین لفظ و معنی این همانی به وجود می آید و در حقیقت، وضع است که این، این همانی را به وجود آورده است.
آیا بر مبنای مرحوم مظفر، مؤیدی از سایر علما وجود دارد؟
نظر مرحوم مظفر با نظر صاحب منتهی الاصول یکسان است.
صاحب منتهى الاصول‏  و جماعتى از اصوليين وضع را اين‏گونه تعريف كرده‏اند: ماهيت وضع عبارت از ايجاد هو هويت و اتّحاد اعتبارى بين لفظ و معناست. توضيح: معناى «هو هويت» همان چيزى است كه در قضاياى حمليّه به عنوان ملاك حمل مى‏باشد، زيرا در قضاياى حمليّه متداول- مثل «زيدٌ قائمٌ»- آنچه ملاك براى حمل است همين اتّحاد بين موضوع و محمول است. و به عبارت ديگر: بين موضوع و محمول، هو هويت تحقّق دارد و نسبتى بين «زيد» و «قائم» وجود ندارد.
زيرا «قائم» همان «زيد» است و اگر نسبتى وجود داشته باشد، بين «زيد» و «قيام» است نه بين «زيد» و «قائم». و فرض ما اين است كه محمول در قضيه حمليّه، «قائم» است نه «قيام». بنابراين، «زيدٌ قائمٌ» به معناى «زيدٌ هو القائمُ» است، البته بدون درنظر گرفتن معناى حصر، و «زيدٌ هو القائم» يعنى بين «زيد» و «قائم» اتّحاد و هو هويت تحقّق دارد. هو هويت يعنى: «اين اوست و بين اين دو، مغايرتى وجود ندارد» .
ایشان می فرمایند که: هوهویت بر دو نوع است: حقیقی و اعتباری
هوهویت حقیقی: در قضاياى حمليّه كه واقعيتى را حكايت مى‏كنيد، هو هويتى كه ملاك حمل است، هو هويت حقيقى و واقعى است. به‏همين‏جهت بعد از گفتن «زيدٌ قائمٌ» اگر ديدند زيد در خارج ايستاده است و هو هويت واقعيه بين زيد و قائم تحقّق دارد، قضيّه حمليّه را «صادقه» مى‏گويند. و اگر ديدند بين زيد و قائم، هو هويت تحقّق ندارد، قضيّه حمليّه را «كاذبه» مى‏گويند. بنابراين، چون در قضاياى حمليّه، معناى قضيّه خبريه، اخبار از واقعيت و اخبار از يك جهت واقعى است، هوهويتى كه در آنجا ملاك حمل است «هو هويت حقيقى» است.
هو هويت اعتبارى و جعلى:  اين در صورتى است كه بين موضوع و محمول به حسب واقع، اتّحادى وجود نداشته باشد بلكه معتبِر، آن را ايجاد مى‏كند، مثل اتّحادى كه بين لفظ و معنا- به عقيده اين جماعت- وجود دارد. زيرا لفظ و معنا از دو مقوله‏اند، معنا گاهى از مقوله «جوهر»، و لفظ- به‏عنوان اينكه صوت و كيفيت است- از مقوله «عرض» مى‏باشد و اتّحاد حقيقى بين مقوله جوهرى با مقوله عرضى معنا ندارد. و اينكه «عرض» در وجود خارجى نياز به «موضوع» و «جوهر» دارد، به اين معنا نيست كه بين «عرض» و «جوهر» هو هويت و اتّحاد حقيقى وجود دارد. بنابراين، هو هويت و اتّحاد واقعى بين لفظ و معنا معقول نيست بلكه اتّحاد بين آن دو، اعتبارى است. اموراعتبارى هم بين عقلاء وجود دارد و هم در شرع. سپس مى‏فرمايد: عقلاء نيز براى خود اعتباراتى دارند. يكى از اين اعتبارات عقلائى مسأله وضع است. يعنى بين لفظ و معنا يك اتّحاد اعتبارى وجود دارد و به‏عبارت ديگر: لفظ، نازل به منزله معناست. صاحب منتهى الاصول براى اثبات مدّعاى خود دو دليل‏ ذكر كرده است:
دليل اوّل: وقتى متكلّم، لفظ را القاء مى‏كند آنچه به ذهن مخاطب مى‏آيد، گويا خود معناست. و در مقام خطاب، لفظ بما هو لفظ مورد توجّه قرار نمى‏گيرد و گويا مخاطب فكر مى‏كند كه معانى يكى پس از ديگرى القاء مى‏شوند و وساطت لفظ در كار نيست.
اين نوع برخورد با تكلّم، دليل بر هو هويت است. اگر بين لفظ و معنا اتّحاد و هو هويت نبود، براى سامع چگونه ممكن بود كه متكلّم را القاءكننده معانى ببيند، در حالى كه متكلّم الفاظ را ايجاد مى‏كند.
دليل دوّم: در مباحث فلسفه و غير آن براى معانى چهار وجود ذكر كرده‏اند: 1- وجود حقيقى و خارجى.             2- وجود ذهنى، يعنى تصوّر معنا و التفات نفس به معنا. 3- وجود انشائى، يعنى ايجادكننده، معنا را در قالب لفظ يا عملى ايجاد مى‏كند   4- وجود لفظى. ايشان مى‏فرمايد: اگر بين لفظ و معنا، هو هويت و اتّحاد اعتبارى تحقّق نداشت چرا «وجود لفظى» را- در رديف ساير اقسام وجود- به‏عنوان يكى از اقسام وجود معنا به حساب مى‏آوريد؟ بنابراين، بايد بگوييم: بين لفظ و معنا، هو هويت و اتّحاد اعتبارى تحقّق دارد. سپس‏ دو مؤيّد ذكر مى‏كند: 1- سرايت كردن حسن و قبح معانى به الفاظ، مؤيّد وجود هو هويت و اتّحاد اعتبارى بين لفظ و معناست. 2- مسأله وضع، مانند مسأله استعمال است. و همان گونه كه در مقام استعمال،وقتى لفظى در معنايى استعمال مى‏شود، لفظ به عنوان آلت براى پى بردن به معنا و فانى در معناست و حساب لفظ و معنا از يكديگر جدا نيست در مورد وضع نيز اين چنين است.
اگر به مبانی مرحوم مظفر در کتاب المنطق توجه شود، دقیقا به گفته ی صاحب منتهی الاصول اشاره شده است. هم بحث هوهویت را بیان کرده اند که ما بالقطع می دانیم که این هوهویت از نوع حقیقی نیست و همچنین به بحث نازل منزله بودن لفظ و معنی و سرایت قبح و حسن الفاظ و معانی به یکدیگر و هم چنین به آلت بودن لفظ برای پی بردن به معنا در آن اشاره شده است.
اقامه شواهد از کتاب المنطق بر مطالب گفته شده، به شرح زیر است:
هوهویت:  « وزبدة المخض: أن هذا الارتباط یجعل اللفظ و المعنی کشیء واحد، فإذا وجد اللفظ فکأنما وجد المعنی» و همچنین می فرمایند:«فإذا حصل هذا الارتباط القوی لدی الذهن یصبح اللفظ عنده کأنه المعنی و المعنی کأنه اللفظ، أی: یصبحان عنده کشیء واحد »
نازل منزله بودن لفظ برای معنا: « فإذا أحضر المتکلم اللفظ فکأنما أحضر المعنی بنفسه للسامع، فلا یکون فرق لدیه بین ان یحضر خارجا نفس المعنی و بین ان یحضر لفظه الموضوع له، فإن السامع فی کلا الحالین ینتقل ذهنه الی المعنی»  
آلت بودن لفظ برای رسیدن به معنا: « ولذا قد ینتقل السامع الی المعنی و یغفل  عن اللفظ و خواصّه کأنه لم یسمعه، مع أنه لم ینتقل إلیه إلا بتوسط سماع اللفظ»
باید توجه داشت که« جعل الشیء شیئا » ایجاد نوعی این همانی است و می توان از این، این همانی به اعطاء حد تعبیر کرد. بدین گونه که ابتداءآ برخی از ویژگی ها و خواص لفظ را به معنا(یا بالعکس) داده می شود تا بتوان بین آن دو، رابطه ی این همانی برقرار کرد و إلا بین دو چیز مجزا و متناقض نمی توان، این همانی ایجاد کرد.
ضمنا طبق این مبنا، هم وضع تعیینی وضع است و هم وضع تعینی . چون در هر دو، هوهویت شکل می گیرد.
 نتیجه گیری:
ابتداءا بحث وضع و الفاظ مربوط به بحث وضع مورد بررسی قرار گرفت. سپس تعریف، مرحوم مظفر مورد موشکافی قرار گرفت و الفاظ آن و این که از آن الفاظ چه چیزی قصد شده است، مورد بررسی قرار گرفت. سپس با جمع آوری شواهد از المنطق و اصول فقه  و با تراکم ظنون معلوم شد که مبنای ایشان مانند مبنای صاحب منتهی الأصول است.
پس معلوم شد که مبنای واقعی مرحوم مظفر، همان مبنای صاحب منتهی الاصول و فقط این سؤال باقی می ماند که آیا مرحوم مظفر هم، همچین مبنایی را قصد کرده اند؟ ظاهراٌ ایشان این مبنا را نپذیرفته و مبنای خود را همان « جعل اللفظ فی مقابل المعنی» می دانند، خصوصا که ایشان در تقسیم وضع به تعیینی و تعینی می فرمایند:«ثم إن دلالة الألفاظ علی معانیها الأصل فیها أن تکون ناشئةً من الجعل و التخصیص...» ( البته خدا بهتر می داند که منظور ایشان از اصل چه بوده). هرچند  شواهد، اشعار به چیزی دیگر داشته باشند.








منابع:
1-    آخوند خراسانی، محمد کاظم بن حسین، کفایة الاصول، طبع آل البیت،قم، 1409ق
2-    سبحانی، شیخ جعفر، الموجز فی اصول الفقه، یک جلد، طبع موسسه امام صادق علیه السلام، قم المقدسة، 1434 ق
3-    سبحانی، شیخ جعفر، تهذیب الاصول، مطبعة مؤسسة العروج، ج1، شهریور 1381
4-    فاضل موحدى لنكرانى، محمد، اصول فقه شيعه - قم، چاپ: اول، 1381 ش
5-    مظفر، محمدرضا، اصول الفقه، بوستان کتاب، یک جلد، ایران، قم، چاپ نهم، 1390
6-    مظفر، محمدرضا، المنطق، طبع نشر اسلامی،یک جلد، 1431ق



 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.