پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

چکیده
تبیین مفهومی فصاحت و بلاغت به عنوان دو مفهوم از مفاهیم پایه برای علوم بلاغی بسیار پر اهمیت است. در این مقاله به دنبال تبیین مفهومی و تحلیل اقوال در این مساله هستیم.
برای هر زبان می توان سه رویکرد صحت، فصاحت و بلاغت را در نظر گرفت.
متاسفانه در آثار علمی گذشته به جای پرداختن به ملاک اصلی این سه رویکرد به اسباب آن پرداخته اند که این امر موجب برخی اشتباهات در بیان برخی شروط و به انحراف کشیده شدن علوم بلاغی شده است.
در این مقاله ثابت شد ملاک مفهومی رویکرد صحت، مطابقت با قواعد و اعتبارات زبانی و ملاک مفهومی فصاحت، شیوایی و وضوح در دلالت و ملاک بلاغت اثر گذاری در مخاطب است.

کلیدواژه: فصاحت- بلاغت- صحت- اثرگذاری- شیوایی

 



مقدمه
فصاحت و بلاغت دو مفهوم از مفاهیم پایه برای علوم بلاغی به شمار می روند. در دوره های مختلف تطور علم بلاغت، به بررسی این دو مفهوم پرداخته شده است اما به نظر می رسد این تبیین مفهومی پس از چندی به بیان اسباب رسیدن به این مفاهیم تبدیل شده و تبیین دقیق هر یک از این دو اصطلاح مغفول واقع شد.
در این مقاله به دنبال این مطلب هستیم که ملاک مفهومی هریک از این دو اصطلاح چیست که در پرتو رسیدگی به این مطلب باید به ملاک صحت نیز بپردازیم.
در این تحقیق ابتدا به بیان اقوال بر اساس سیر تاریخی پرداخته و به تحلیل سیر تاریخی می پردازیم و سپس نقد های وارده بر این اقوال را در بیان می نماییم.
این نوشته از نوع پژوهش های بنیادی است که البته دارای ثمره زیادی در علوم بلاغی می باشد و محصلین علوم بلاغی و ادبی می توانند از این نوشته بهره مند شوند.
معانی ارائه شده برای فصاحت و بلاغت
تحلیل و تبیین معنای فصاحت و بلاغت حتی قبل از تدوین علوم بلاغی نیز در میان علمای ادب، مورد توجه بوده است لکن این تحلیل ها عمدتاً ناظر به حیث لغوی این دو واژه بوده و تحلیل زبان شناسی و علمی این اصطلاحات مورد نظر نبوده است. در این فصل به دنبال ارائه اقوال موجود در معنای این دو اصطلاح از جهت تحلیل زبان شناسانه و علمی هستیم. نکته لازم به ذکر در مورد طرح اقوال این است که برای تبیین، فهم و نقد دقیق این اقوال، باید آن ها را بر اساس سیر تاریخی بیان نمود از این رو در این فصل اقوال را بر اساس سیر تاریخی آن ها و با نام ارائه دهنده قول، مورد بررسی قرار می دهیم.


1.عبدالقاهر جرجانی
عبدالقاهر جرجانی به عنوان مدوِّن علوم بلاغی، در آثار خود فصاحت و بلاغت را به یک معنا دانسته و آن ها را از یکدیگر تفکیک نکرده است. ایشان در کتاب دلائل الاعجاز می نویسند:
«فصاحت و بلاغت و بیان و براعت و هر چه شبیه این موارد از کلماتی است که از آن بر برتری بعضی از گویندگان بر برخی دیگر از جهت اینکه نطق و تکلم می کنند و شنوندگان را از اغراض و مقاصد آگاه می سازند و کلام را می پرانند که بفهمانند آنچه در نفس آن هاست و کشف کنند برای مخاطبین از زوایای پنهان قلب هایشان تعبیر می شود.» (جرجانی،1995م،ج1.ص52)


2.سکاکی
پس از عبد القاهر، سکاکی در آثار خود، فصاحت و بلاغت را از یکدیگر تفکیک نمود. تعریف ایشان در مورد فصاحت و بلاغت بیشتر ناظر به اسباب ایجاد فصاحت و بلاغت است. ایشان در این باره می نگارند:
«فصاحت دو قسم است، قسمی به معنی باز می گردد و آن خلوص کلام از تعقید است و قسمی به لفظ باز می گردد و آن عربی و اصلی بودن کلمه و جاری بودن آن بر قوانین لغت و سالم از تنافر است. و بلاغت، رسیدن متکلم به حد و مرتبه ای از اداء معانی است که ایفاء حق خواص تراکیب و ایراد انواع تشبیه و مجاز و کنایه در جایگاه خود، مختص این حد و مرتبه است.» (سکاکی،1407هق،ص415)


3.خطیب قزوینی
پس از سکاکی، خطیب قزوینی به عنوان یکی از شاگردان مکتب وی، نگرش سکاکی به این مسأله را مورد تأیید و تقویت قرار داده و در تعریف این دو اصطلاح به صراحت به بیان اسباب ایجاد فصاحت و بلاغت پرداخته است. همچنین ایشان تغییری در تعریف بلاغت ایجاد کردند مبنی بر اینکه فصاحت را شرط و سبب بلاغت به شمار آورده اند. ایشان در تلخیص المفتاح می فرمایند:
«فصاحت در مفرد خالی بودن آن از تنافر حروف و غرابت و مخالفت با قواعد و در کلام خالی بودن آن از ضعف در تألیف و تنافر کلمات و تعقید همراه با فصاحت کلمات است و بلاغت در کلام مطابقت آن با مقتضای حال همراه فصاحت کلام است.» (قزوینی،1425هق،ص15)
پس از خطیب قزوینی، نظر وی توسط شارحان آثار او تأیید شده و نظر جدیدی ارائه نشد. این امر را می توان در آثار بلاغی تألیف شده پس از خطیب به خوبی مشاهده نمود(تفتازانی،1428هق،ص والهاشمی،1391،صص20.27).


تحلیل سیر تاریخی اقوال در مورد معنای فصاحت و بلاغت
جعل اصطلاح و استفاده از آن ها در علوم متناسب با نیاز صورت می گیرد. مدوِّنین علوم، نیازهایی را در علوم احساس می کنند و برای رفع آن ها به تبیین مفاهیم و جعل اصطلاح برای آن می پردازند.
روند دو واژه فصاحت و بلاغت نیز در علوم بلاغی به همین شکل بوده است. توضیح آن که پس از آغار دوره تدوین نحو و شکل گیری قواعد علم صرف و نحو، شخصیت های علمی مانند عبدالقاهر جرجانی به این نکته پی بردند که کلام غیر از لایه ای که در صرف و نحو مورد بررسی قرار می گیرد دارای لایه ای دیگر نیز می باشد. یعنی لایه ای که در صرف و نحو مورد بررسی قرار می گیرد مربوط به حیث صحت کلام است و لایه دیگری که کمتر به آن توجه شده است ترفتند های لفظی در راستای القای لطائف معنوی است. این نگرش جدید در حالی ایجاد شد که در آثار ادبی قبل شالوده های اساسی این نگرش به صورت پراکنده طرح شده است.


تاریخ علوم ادبی نشان می دهد که آثار نحوی متقدمین، گرایش بیشتری به معنا داشته است. به عنوان مثال می توان الکتاب سیبویه را یکی از کتبی دانست که با نگرش صرفی و نحوی به کلام نوشته شده است در حالی که گاه در آن اشاره های بلاغی نیز دیده می شود.
با ایجاد دغدغه جدید در مورد توجه به لایه های معنوی زبان به تدریج محققین از ادبا که بررسی های استطرادی، سطحی و غیر متمرکز نحویون درباره ترفندهای معنوی زبانی را کافی نمی دانستند به جداکردن این مباحث از آثار نحوی مبادرت نمودند. جناب عبد القاهر جرجانی که وی را مدون علوم بلاغی می دانند در چرایی جداسازی علوم بلاغی از علم نحو چنین می نگارد:
در گمان مردم چنین واقع شده که کفایت می کند که[در مورد تقدیم یک لفظ] گفته شود که همانا برای توجه مقدم شده و برای ذکر اهمیت مقدم شده است بدون اینکه متذکر شوند که این عنایت از کجاست؟ و به چه چیزی اهم شده است؟» (جرجانی،1995م،ج1،ص108)
عبد القاهر متوجه این مطلب شد که برخی کلام ها بر برخی دیگر از حیث القاء معنا و اثر گذاری برتری دارند که این امر متناسب با لایه ای است که وی به دنبال طرح آن در کلام بود از این رو چنین کلام هایی را فصیح و بلیغ دانست. هم چنان که از تعریف وی در فصاحت و بلاغت بر می آید این اوصاف به دلیل برتری القاء کنندگی معنوی و اثر گذاری کلام بر آن بار می شود و بر اساس همین برتری می توان آن را از جهت زبانی، مورد تحلیلات دقیق تر و موشکافانه تر قرار داد.


پس از عبد القاهر این رویکرد ادامه یافت اما علمای فن رفته رفته متوجه لایه ای میان رویکرد نحوی و بلاغی در کلام شدند. توضیح آن که ایشان دریافتند کلام هایی وجود دارد که فراتر از کلام صحیح است در حالی که ویژگی های بیان شده توسط عبدالقاهر نیز در آن یافت نمی شود. این یافته علمای ادب، باعث تفکیک میان معنای فصاحت و بلاغت گردید. در این فضا، بلاغت به همان معنایی که عبدالقاهر برای آن بیان کرده بود باقی ماند اما فصاحت به لایه ای میان لایه صحت و بلاغت اطلاق شد. معنای فصاحت در این حالت، وضوح و شیوایی است. این سه رویکرد در میان علما رواج یافته و نقد نظرات بر اساس همین سه رویکرد انجام می شد. این تفکیک رسماً از زمان سکاکی صورت گرفت اگرچه در آثار علمی قبل از او می توان عباراتی نزدیک به این مضامین یافت.
پس از مدتی خطیب قزوینی در معنای بلاغت تغییر ایجاد کرد. ایشان در آثار علمی خود به شرط بودن فصاحت در بلاغت تصریح نموده اند.
نقد اقوال مطرح شده در تعریف فصاحت و بلاغت
به نظر می رسد لایه هایی که بلاغیون برای کلام، بیان کرده اند صحیح است. توضیح آنکه انسان طبیعتی اجتماعی دارد. این طبیعت و نیاز های او وی را به برقراری ارتباط با دیگران دعوت می نماید. برقراری ارتباط با هم نوع می تواند به روش های گوناگونی صورت پذیرد اما راحت ترین راه استفاده از زبان است.


انسان با استفاده از قوه ای که خداوند متعال در نهاد او قرار داده است با هدف ارتباط با دیگران و تفهیم و تفاهم به اختراع زبان پرداخت و روشن است که لازمه دستیابی به این هدف پیروی افراد جامعه از مجموعه ای از قواعد و ضوابط اعتباری مشخص است. این سطح از زبان صحت نام دارد و کلامی که دارای چنین ویژگی ای باشد کلام صحیح نامیده می شود.
در هر زبان برخی کلام ها علاوه بر مطابقت با اعتبارات زبانی، دارای ویژگی هایی هستند که به خاطر وجود این ویژگی ها کلام رسا، شیوا و واضح می شود. این ویژگی ها می تواند در هر زبانی متفاوت باشد. این سطح از زبان را فصاحت و کلامی که بر این ویژگی ها استوار است فصیح نامیده می شود.


 ویژگی هایی که در زبان عربی موجب رسایی و شیوایی کلام می شود مورد توجه علمای فن بوده است که این ویژگی ها در تعاریفی که برای فصاحت ارائه نموده اند، ظاهر شده است که مجموع آن ها عبارتند از:
-    مطابقت کلام و کلمه با قواعد نحوی و صرفی
-    نداشتن تنافر حروف
-    غریب نبودن معنای کلمات
-    خالی بودن کلام از تعقید لفظی
-    خالی بودن کلام از تعقید معنوی


در میان مواردی که به عنوان اسباب فصاحت کلام بیان شده اند، تنها بر مورد دوم یعنی نداشتن تنافر حروف اشکال وارد است و به نظر می رسد این قید در وضوح دلالت تأثیری ندارد و باقی موارد بیان شده صحیح می باشند و بر دلالت کلام بر مراد تأثیر گذارند.
اشکال کلی ای که به این نوع تعریف(تعریف به وسیله ویژگی ها) وارد است این است که با این تعاریف رفته رفته آثار علمی به جای پرداختن به ملاک اصلی فصاحت و تبیین دقیق مفهومی آن، مشغول به تحلیل اسباب شده اند، در حالی که تبیین مفهومی فصاحت هنوز جای بررسی دارد.
علاوه بر دو سطح بیان شده، سطح دیگری در زبان وجود دارد و آن زمانی است که متکلم به قصد تأثیر گذاری در مخاطب به ایراد کلام می پردازد. در این سطح متکلم اغراض و احساسات خود را با توجه به حال خطاب در کلام جریان می دهد و این اغراض و احساسات با تأثیر لفظی و معنوی ای که در کلام می گذارد می تواند اثر مورد نظر متکلم را در مخاطب ایجاد نماید. روشن است به میزانی که متکلم به حال خطاب اشراف و بر ترفتند های زبانی تسلط داشته باشد، اثر گذاری کلام او بیشتر خواهد شد. برای مثال به بیتی از اشعار حافظ، اشاره می کنیم:
«نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار        چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم»
در این بیت در برخی نسخه ها به جای کلمه «یار» کلمه «دوست» آمده است. یکی از حافظ پژوهان ادعا کرده است قطعاً نسخه ای که در آن کلمه یار به کار رفته است صحیح می باشد زیرا دوست اصلاً الف ندارد تا قامت آن الف بر لوح دل نقش ببندد همچنین دوست در مقام کتابت هم ایستاده نوشته نمی‌شود تا قامتی داشته باشد و جالب آنکه حتی در مقام تلفظِ کلمه‌ دوست هم لب گوینده به صورت افقی در می‌آید و قامتی برایشان تشکیل نمی‌شود در حالی که یار هم الف دارد و هم در مقام کتابت قامتی ایستاده دارد و هم در مقام تلفظ به لب گوینده‌اش قامتی عمودی می‌دهد. این ادعا ناشی از آن است که حافظ در زبان فارسی، متکلمی است که در سطح بسیار بالایی از مرتبه بلاغت زبانی قرار دارد و این امر باعث شده تا چنین استدلالاتی مورد قبول جامعه علمی و غیر علمی قرار گیرد و روشن است که اگر حافظ چنین جایگاه زبانی نداشت اسناد چنین مطالبی به اشعار وی، غیر قابل قبول می شد.
این سطح از زبان، بلاغت و به کلامی که دارای چنین ویژگی هایی باشد بلیغ می گویند.


نکته مهم و کلیدی در این سطح این است که این سطح بر خلاف مرتبه فصاحت و برخلاف نظر خطیب قزوینی، نه تنها فصاحت کلام در این مرتبه شرط نیست بلکه صحت نیز در آن شرط نیست. البته این به این معنا نیست که هر کلامی که فصیح و حتی صحیح نبود، بلیغ است بلکه به این معناست که متکلم بلیغ بر اساس مقتضای حال و اغراض خود می تواند هر ترفند زبانی ای را که مناسب می یابد، مورد استفاده قرار دهد حتی اگر این ترفتند زبانی مخل به فصاحت و صحت باشد. بنابراین اگر کلامی متناسب با مقتضای حال و اغراض و احساسات بیان شود بلیغ است که در این صورت بسیاری از کلام هایی که تا به حال دارای بلاغت به شمار نمی رفته و مورد تحلیل دقیق قرار نمی گرفته است باید مورد بررسی قرار گرفته و در صورت متناسب بودن با مقتضای حال به عنوان کلام بلیغ شناخته شود.
برای روشن تر شدن این نکته به ذکر چند نمونه از کلام هایی که فصیح یا صحیح به شمار نمی روند در حالی که به نظر نویسندگان این مقاله بلیغ هستند می پردازیم:
-    در کتب ادبی برای غرابت در کلمات، مثالی بیان شده است مبنی بر این که روزی عیسی بن عمر نحوی از روی حمار به زمین افتاد، در این زمان مردم دور او جمع شدند. وی بادیدن اجتماع مردم گفته است: «ما لكم تكأكأتم علَيّ تكأكؤكم على ذي جنة افرنقعوا عني.» در تحلیل این کلام، علمای فن فصاحت و بلاغت این کلام را حاوی کلمات غریب دانسته و نه تنها آن را از مصادیق کلام فصیح نمی دانند بلکه آن را کلامی سخیف می پندارند(قزوینی،1949،ج1،ص1)


اما اگر بخواهیم با توجه به نکته ای که در بالا بیان شد، این مثال را تحلیل نماییم باید جوانب مختلفی را در نظر بگیریم تا بتوانیم نسبت به این کلام نظر دهیم. همچنان که روشن است گوینده این کلام، ادیب بوده است و از سویی به خاطر علم، در میان مردم دارای وجهه و شرافت بوده است. با این شرایط برای او اتفاقی می افتد که مردم با او همان رفتاری را می کنند که با دیوانه می کنند. با در نظر گرفتن این شرایط می توان دریافت متلکم این کلام غرض دور کردن افراد از پیرامون خود را داشته است. از سویی شاید به دلیل ضرب دیدگی توان جسمی این عمل را نداشته و باید از راه دیگری برای پراکنده کردن مردم استفاده می نموده است. یکی از بهترین و راحت ترین راه ها در این مقام استفاده از زبان است اما باید دقت داشت که کلام اگر کلامی معمولی باشد ممکن است اثری را که متکلم به دنبال ایجاد آن در مخاطب است، نداشته باشد. از این رو باید کلامی بگوید که به غرضش برسد در این حالت یکی از مواردی که به راحتی می توانسته غرض متکلم را تحقق بخشد که حاوی کلماتی وحشی است که عرب به خاطر ذوقش از آن متنفر بوده و سعی در دوری از آن ها دارد. در این حالت عیسی بن عمر که بر زمین افتاده برای پراکنده کردن مردم چنین کلامی را بیان می کند و مردم به دلیلی بیان شد از اطراف وی دور می شوند و غرض او تحقق می یابد.
با این تحلیل روشن شد که کلام فوق بسیار متناسب با مقتضای حال و اغراض متکلم است و اثر مقصود متکلم را تحقق بخشیده است.
با این مثال روشن می شود که ملاک اثر گذاری که در مرتبه بلاغی زبان مورد توجه است تلازمی با فصاحت کلام ندارد از این رو می توان چنین کلام هایی را بلیغ خواند.
-    در مثالی برای عدم دخالت صحت در ملاک بلاغت هم باید گفت، پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) در کلامی خطاب به زنان خود فرموده اند: «لَيْتَ شِعْرِي أَيَّتُكُنَّ صَاحِبَةُ الْجَمَلِ الْأَدْبَبِ‏ الَّتِي تَنْبَحُهَا كِلَابُ الْحَوْأَبِ‏ فَيُقْتَلُ عَنْ يَمِينِهَا وَ عَنْ يَسَارِهَا قَتْلَى كَثِيرَةٌ ثُمَّ تَنْجُو بَعْدَ مَا كَادَتْ.»(ابن بابویه،1402،ص305)


کلمه «ادبب» از جهت قواعد صرفی واجب است که ادغام شود در حالی که در این حدیث ادغام صورت نگرفته است. با نگرش بدوی می توان گفت این کلام خلاف قواعد صرفی زبان عربی است و کلامی غلط به شمار می رود و نه تنها فصیح و بلیغ نیست بلکه صحیح هم نیست.
اما با نگرش دقیق تر و با توجه به نکته مذکور باید گفت اگر چه این کلام از جهت قواعد و اعتبارات زبان عربی صحیح نیست اما نمی توان آن را غیر بلیغ خواند زیرا چه بسا گوینده از این اختلال زبانی برای تحقق غرض خود سود برده است و به وسیله این کاستی زبانی کلام خود را مطابق با مقتضای حال نموده است. توضیح آنکه پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) این حدیث را در پیش بینی جنگ جمل بیان نموده اند. پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) می داند در این جنگ نیز همچون دیگر جنگ هایی که در زمان حضرت علی(علیه السلام) رخ می دهد برای مردم میان حق و باطل مشتبه می گردد از این رو به دنبال آن است در مناسبت های مختلف به ارائه نشانه هایی برای تشخیص حق از باطل بپردازد. در موقعیت این حدیث که چندی از زنان پیامبر(صلوات الله علیه و آله) نزد آن حضرت حاضرند و یکی از آن ها برافروزنده آتش این جنگ است، فضا برای ارائه نشانه ای جهت تشخیص حق از باطل فراهم است. این نشانه باید به گونه ای باشد که تا زمان جنگ جمل ماندگار باشد و چه نشانه ای بهتر از نقش بستن کلام پیامر اکرم(صلوات الله علیه و آله) بر صفحه ذهن مردم. اما روشن است که اگر این کلام، معمولی باشد-اگرچه مردم بر به یاد سپردن کلام نبی حرص می ورزیدند- ممکن است در زمان مورد نیاز متذکر این بیان پیامبر(صلوات الله علیه و آله) نشوند، از این رو باید کلامی خاص ارائه شود تا تحقق غرض را حتمی نماید بر این اساس پیامبر اکرم(صلوات الله علیه و آله) که از فصیح ترین متکلمان به شمار می رفتندکلام خود را با اختلالی صرفی، خاص نموده اند. جالب آنکه بدانیم زمان برافروخته شدن جنگ جمل این نکته توسط یکی از زنان پیامبر یادآوری شد و به برافروزاننده جنگ تذکر داده شد.


تا به اینجا مشخص شد که مرتبه بلاغت زبانی، مرتبه ای است که متکلم می تواند در این مرتبه ویژگی های فصاحت کلام و قواعد صحت را برای رسیدن به اغراض و تحقق ثمره مورد نظر خود، زیر پا بگذارد. در ادامه باید متذکر شویم که ملاک اصلی بلاغت کلام، اثری گذاری دلخواه متکلم است که لازمه و سبب تحقق چنین اثری، تطابق کلام با مقتضای حال است از این رو در بیان اقوال در مورد تعریفی سکاکی بیان شد که تعریفات از سکاکی به بعد شامل اسباب فصاحت و بلاغت است و حتی شرط کردن فصاحت در بلاغت نیز از همین جهت است این در حالی است که کمتر به تحلیل مفهومی فصاحت و بلاغت پرداخته شده است.
اینکه ملاک اصلی اثر گذاری است در مثال های قبل کاملاً مشهود است اما برای روشن تر شدن مطلب به ذکر مثال هایی در این زمینه از نهج البلاغه می پردازیم:
مثال اول در تأثر قلبی ابن عباس ـ که از نوابغ ادبیات در عصر خود بود ـ از قطع شدن بی‌هنگام خطبه‌ی شقشقیه است. وی می‌گوید: «به خدا قسم هرگز بر هیچ کلامی به مقداری که بر این کلام تأسف خوردم، تأسف نخوردم.» (رضی،1414هق،ص50)
در تحلیل این مثال باید گفت، امام(علیه السلام) در این کلام خود در حال درد و دل با اصحاب بوده اند. درد و دلی که ناشی از تأثر شدید روحی ایشان از غصب مقام و به بیراهه کشاندن جامعه اسلامی است. واضح است هر متکلمی زمانی که در حال درد و دل با اطرافیان خود است دوست می دارد آن ها با نهایت توجه به کلام وی گوش فرا دهند تا تسکینی بر قلب وی باشد. برای تحقق این اثر دلخواه، متکلم باید کلام خود را به گونه ای تنظیم نماید که مخاطب تنها به کلام وی متوجه شود و هیچ گاه نخواهد که کلام به پایان رسد و ما در این خطبه به وضوح این تطابق کلام با مقتضای حال را مشاهده می کنیم و در نتیجه اثر گذاری آن را از بیان ابن عباس درمی یابیم.
 نمونه دیگر در خطبه 109 است. ابن ابی الحدید در ذیل خطبه‌ی 109 می‌نویسد: «تأثير و جاذبه اين خطبه چنان است كه اگر آن را بر انسان بى‏دين ملحدى كه مصمّم است معاد را با تمام قدرت نفى كند بخوانند مقاومتش را در هم مى‏شكند و دلش را در وحشت فرو مى‏برد و اراده منفى او را در هم می‌شکند و زلزله‌ای در بنياد اعتقادات او می‌افکند....».(ابن ابی الحدید،1404،ج7،ص202) روشن است امام(علیه السلام) زمانی که در مورد معاد سخن می گویند صرفاً به دنبال این نیستند که چیزی بگویند و مردم بشوند بلکه علاوه بر فهم معانی، تأثیر پذیری در وادی ایمان به معاد، خوف از آن و لزوم آمادگی برای آن را نیز دنبال می کنند. از این رو لازم است کلام خود را به گونه ای نظام بخشند که حتماً چنین تأثیری در مخاطب داشته باشد این در حالی است که کلام ابن ابی الحدید در مورد این خطبه کاملاً مؤید این مطلب است.

 


نتیجه
با توجه به آنچه بیان شد می توان دریافت که سه رویکرد در مواجهه با کلام وجود دارد؛ صحت، فصاحت و بلاغت.
معیار اصلی صحت، مطابقت با اعتبارات زبان، و ملاک اصلی فصاحت شیوایی و وضوح دلالت و ملاک اصلی بلاغت تأثیر گذاری بر مخاطب است.
همچنین اسباب فصاحت عبارتند از خالی بودن کلام از تعقید لفظی و معنوی و غرابت معنای کلمات و تنها سبب بلاغت عبارت است از مطابقت با مقتضای حال.

 



فهرست منابع
1.    ابن ابی الحدید، عبد الحمید(1404هق). شرح نهج البلاغه. قم:مکتبه آیه الله المرعشی
2.    جرجانی،عبد القاهر(1995م). دلائل الاعجاز. بیروت:داراحیاء التراث العربی
3.    الرضی، محمد بن حسین(1414هق). نهج البلاغة. قم:هجرت
4.    سکاکی،یوسف بن ابی بکر(1407هق). مفتاح العلوم(چاپ دوم).بیروت:دار الکتب العلمیه
5.    قزوینی.محمدبن عبد الرحمن(شرح: تفتازاتی،سعد الدین)(1425هق). تلخیص المفتاح.بیروت:داراحیاء التراث العربی
6.    قزوینی، محمدبن عبد الرحمن(1949م). الایضاح فی علوم البلاغه. بی جا. بی نا
7.    الهاشمی، احمد(1391هش). جواهر البلاغة(چاپ دوم). قم:حوزه علمیه قم
ابن بابویه،محمدبن علی(1403هق). معانی الاخبار. قم: انتشارات اسلامی

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.