پزوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

چکیده:
آنچه این نوشتار به آن پرداخته است، بحث دردو قسم علوم حصولی، یعنی بدیهی و نظری است.این تحقیق ، در ابتدا در باره ی تعریف نظری و بدیهی و رابطه ی این دو با تفکّر بحث می کند ، پس از روشن شدن مفهوم بدیهی و نظری، علّت این که تمام علوم، بدیهی یا نظری نیستند را بررسی کرده و در پایان نیز اصناف بدیهی درعلم حصولی (تصور و تصدیق) را بر شمرده وعلت بدیهی بودن آن هارا بیان  می کند . این تحقیق با روش کتاب خانه ای و با استفاده از سخن بزرگانی چون بوعلی وخواجه وشهید مطهری  به بحث در باره ی این موضوع پرداخته است.
کلید واژه : بدیهی ، نظری ، تفکر






تقدیم به:
اسوه ی حضرت بقیه الله الاعظم (عجّ الله تعالی فرجه الشریف)، جانباز راه ولایت، کسی که ظلم آن ملعونین در حقّ ایشان به بداهت روشن است یعنی صدیقه شهیده راضیه مرضیه،‌ حورای انسیه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
و به کسی که به بداهت معلوم است که خواهد آمد و انتقام از آن ظالمین و غاصبین خواهد گرفت.
امید که این اثر ناچیز در نظر آن بزرگواران مقبول بیفتد.


 

 



تقدیر و تشکّر:
از مدیریت محترم مدرسه حاج آقای واحدی (حفظه الله) و معاونت پژوهش مدرسه حاج آقای عالمی (حفظه الله) که مقتضیات نوشتن پژوهش در مدرسه را فراهم کردند و از استاد ارجمند حاج آقای ابوالحسنی (حفظه الله) را همچنین اساتید ارجمند دیگر که در مفقود کردن موانع راه پژوهش و به ثمر رساندن آن ما را یاری رساندند.
 

 


فهرست مطالب
فصل اول: کلیات   
1ـ پیشینه :   
2ـ جایگاه:   
3ـ اهمیت وضرورت بحث:   
4ـ تعریف مصطلحات :   
     الف) تعریف و چیستی علم:   
     ب) اقسام علم:   
     ج) تقسیم علم حصولی :   
     د) تقسیمی دیگر برای  علم حصولی:   
     ه‍( تفکر :   
فصل دوم: تعریف بدیهی و نظری   
      نکته 1: معنای لغوی بدیهی و نظری   
      نکته 2 : شناخت الفاظ مترادف بدیهی ونظری   
      نکته3: بدیهی لفظ مشترک   
      نکته 4: بدیهی بودن مفهوم بدیهی   
بیان اقوال    18
      1.  قطب الدین شیرازی:   
      2.علامه حلی:   
      3.ابن سهلان ساوی:   
      4.قطب الدین رازی:   
      5.سعد الدین تفتازانی:   
      6.میر سید شریف جرجانی:   
      7- صدر المتألهین:   
جمع بندی‌:   
فصل سوم: اثبات وجود بدیهی و نظری   
فصل چهارم: بررسی اصناف و علل بداهت آن‌ها در علم حصولی   
1ـ اصناف و علل علم بدیهی تصوری   
      الف )  اصناف علم بدیهی تصوری   
      ب) علل بداهت اصناف علم تصوری   
            نظریه تحویل به علم حضوری:   
            نظریه عمومیت و اعرفیّت:   
            نظریه بساطت مفهوم:   
            نقد وتحلیل نظرات :   
2ـ اصناف وعلل بدیهیات تصدیقی   
نتیجه گیری وجمع بندی   
فهرست منابع :   

 


 
مقدمّه:
شکر خدای منّان را که یاری نمود در سیر معارف دین ریزه خور سفره بی انتهای امام عصر حضرت بقیّه الله الاعظم باشیم و در جوار کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها همسایگی اتخاذ کنیم تا از خوان گسترده علم و معرفت این بانوی بزرگوار برخود ببالیم و در محضر اساتید زانوی تلمذ بر زمین ساییم.
در این تحقیق قصد بررسی سه سؤال کلیدی درباره ی بدیهی و نظری را داریم:
سؤال 1) بدیهی و نظری چیست؟
سؤال 2) آیا بدیهی و نظری وجود دارد؟
سؤال 3) در صورت وجود، اصناف آن ها چیست و علل بدیهی یا نظری بودن آن چه می‌باشد؟
همان طور که مشاهده شد ما می‌خواهیم مطلب ما و هل ولم  این بحث را در بیاوریم. برای پاسخ به این سوالات کتب غنیّ منطقی بررسی شده و سعی بر آن شد در حدّ مقدور جمع بندی مطلوبی از آن صورت گیرد.
در پایان از اساتید و طلاب ارجمندی که این تحقیق را مطالعه نموده و در رقع نقایص و تکمیل مطالب ما را یاری می کند کمال تشکر و قدردانی را دارم.
احمد آذربایجانی
سال تحصیلی 91-90






فصل اول
کــلیـات
پیشینه
جایگاه
اهمیت و ضرورت بحث
تعریف مصطلحات

 
در این فصل  در ابتداپیشینه ، جایگاه ،اهمیت بحث را گفته  وسپس اصطلاحاتی را که در طول تحقیق با آن سر وکار داریم توضیح خواهیم داد.
1ـ پیشینه :
بدیهی ونظری قدمتی به بلندای تاریخ اندیشه دارد زیرا بشر از گذشته ی دور به این دو دسته علم توجّه داشته است. سقراط فیلسوف یونانی ، معلم افلاطون، متولّد آتن که اندیشه های او به قلم افلاطون به تصویر کشیده شده است گویا بدین نکته توجّه داشته اند که برخی علوم از طریق استدلال به دست نمی آیند. بلکه آن ها خود به خود روشن و به اصطلاح بدیهی اند.


2ـ جایگاه:
امروزه  یکی از مهم ترین وضروری ترین بحث های معرفت شناسی بحث درباره ی بدیهی ونظری است .  البته خواستگاه این بحث در علم معرفت شناسی نبوده ، چرا که در گذشته اصلاً علم معرفت شناسی وجود نداشته بلکه در منطق و در قسمتهایی مثل برهان به آن می پرداختند، امّا اکنون در علم معرفت شناسی به بحث در آن می پردازند که جزو مبادی منطق به شمار رفته و ثمرات مهمّی در این علم دارا می باشد. از این رو است که کتب منطقی قدما  ازغنی ترین منابع برای رجوع این موضوع می باشد .


3ـ اهمیت وضرورت بحث:
علوم بدیهی با این قدمت تاریخی، همواره از اهمیّت زیادی نیز برخوردار بودند اندیشمندان اساس و زیر بنای معرفت شناسی را علوم بدیهی می دانند یعنی اگر بخواهیم سازه ای از معرفت بشری بنا کنیم بدون شک اولین کار آماده کردن مصالح ومواد ساختمانی است،ولی دراین جا مصالح ومواد فیزیکی نیستند بلکه از جنس معرفتند  یعنی معرفت بشری بر معرفت پایه مبتنی است وبنا ومبنا هر دو از جنس معرفتند . حال این مصالح ومواد  یا تصور اند یا تصدیق؛و هر کدام از این ها یا بدیهی  اند یا نظری ونظریات نیز همان طور که در ادامه خواهد آمد بر بدیهیات مبتنی هستندواستحکام خود را از آنان می گیرند .پس بدیهیات هستند که موجب اتقان  معرفت بشری می شوند.   


4ـ تعریف مصطلحات :
قبل از ورود به بحث لازم است اصطلاحی که در طول تحقیق با آنها سر و کار داریم توضیح دهیم .
در این جا ابتدا به تحلیل علم پرداخته وبه اقسام آن اشاره می کنیم سپس جایگاه علم بدیهی ونظری را در میان آن ها روشن می کنیم
الف) تعریف و چیستی علم:
حقیقت «علم  » بدیهی  و روشن است و به تعریف نیاز ندارد .حکما وجوهی برای عدم نیاز آن به تعریف ذکر کرده اند ،ولی وجهی که می تواند سر بداهت آن را به خوبی روشن سازد،این است که ما مصداق علم را با علم حضوری در درون خود می یابیم؛چونان یافت غم و شادی و دوستی و دشمنی.
آنچه به عنوان تعریف علم ذکر کرده اند،در واقع تنبیهاتی است برای آنچه خود حضورا بدان معرفت داریم.
چنان که علاء الدین قوشچی می نویسد:
«علم را بدان جهت تعریف نمی کنند که بدیهی التصور است؛زیرا تعریف همانا برای امور کسبی است،و اما آنچه به عنوان تعریف برای آن ذکر کرده اند، ،تعریف لفظی  است،و[می دانیم] که امور بدیهی گاهی بر حسب لفظ تعریف می شود».  
استاد مطهری نیز به بدیهی و وجدانی بودن علم عنایت کرده است «انسان در خود حالتی می یابد که نام آن را ادراک یا دانایی یا آگاهی و امثال آنها می گذارد.نقطه مقابل علم و ادراک،جهل و ناآگاهی است.ما وقتی شخصی را تا کنون ندیده بودیم،می بینیم،یا شهری را که تا کنون نرفته بودیم،مشاهده می کنیم،احساس می کنیم که اکنون در خود و همراه خود چیزی داریم که قبلا نداشتیم. »
اگر بخواهیم علم را تعریف کنیم، البته تعریف لفظی که تنها تغییر الفاظ است ، باید بگوئیم:علم یعنی حضور و ظهور معلوم در نزد عالم.
ب) اقسام علم:
با توجه به تبیین فوق، می توانیم  علم را بحسب معلوم به دو قسم تقسیم کنیم:
1-علم حضوری که در آن،خود معلوم در نزد عالم حاضر و ظاهر است و به بیان دیگر وجود علمی و عینی آن یک چیز می باشد.
2.علم حصولی که در آن،صورت و مثال معلوم در نزد عالم حاضر و ظاهر است،یعنی وجود علمی آن غیر از وجود عینی اوست.  
تفاوت علم حضوری و حصولی:
1.علم حضوری فاقد حکایت است،بدین معنا که در آن صور حاکی وجود ندارد.ما در علم حضوری با صور ذهنی و شئون حکایی سر و کار نداریم،وخود معلوم نزد عالم حاضراست ولی در علم حصولی با این صور سر و کار داریم.
2.مطابقت و عدم مطابقت در علم حضوری مطرح نیست،و این نیز به سبب عدم وساطت مفهومی در علم حضوری است؛چنان که علامه طباطبایی می نویسد:«المطابقه و عدم المطابقه من خواص العلم الحصولی دون الحضوری».
3.انقسام به تصور و تصدیق از خواص علم حصولی است ؛زیرا این دو قسم مربوط به صورت ذهنی است و علم حضوری فاقد صورت ذهنی است همان طور که توضیح آن گذشت .
ج) تقسیم علم حصولی :  
از مهم ترین تقسیمات علم حصولی تقسیم آن به تصور وتصدیق می باشد . چنین به نظر می آید که ابونصر فارابی،فیلسوف مسلمان ایرانی،اول بار بالصراحه علم حصولی را به تصور و تصدیق تقسیم کرده است .فارابی می نویسد:«و المعارف صنفان:تصور و تصدیق» .در جای دیگر نیز می نویسد:«المعرفه منها تصور و منها تصدیق» .


حال به توضیح اجمالی درباره ی تصور وتصدیق می پردازیم :
تصور:
 تصوّر در لغت به وجه، هیئت، ظاهر شی و ... معنا می گردد.  این واژه در اصطلاح به معنای صورت ساده شیء (به شرط عدم مقارنت و تقیّد این صورت به حکم) می باشد ، به بیانی ساده، تصوّر، مفهومی است که صرفاً در ذهن انسان منقّش شده و انسان نسبت به او گرایش و اذعانی ندارد، در چنین فرضی گفته می شود که صورت ذهنی، مستَتبِعِ حکم و اعتقادی نیست. مانند: مفهوم و صورت علم، علّت، معلول و ... .
تحصیل تصوّرات در مجامع علمی هرگز مطلوبیّت ذاتی ندارد، بلکه تنها ره آورد این امر (تحصیل تصوّر) در وصول به تصدیق و یا ایجاد و تشکیل گزاره های علمی برای جعل در قیاسات و براهین می باشد. این نکته ی مهم  را مرحوم خواجه نیز از نظر گذرانده اند ، این اندیشمند بزرگوار غایت و هدف تحصیل تصورات و هم چنین غرض ارائه حدود را وصول به تصدیق دانسته اند و تنها تصوّراتِ مُعین و تشکیل دهنده گزاره های علمی را در مجامع علمی، نافع و مطلوب؛ و سایر تصوّرات را از منظر علوم متروک می خوانند.


ایشان در کتاب اساس می فرمایند :
«تصور اگر چه در اكثر احوال مقارن تصديق باشد، چه هر تصور كه از مقارنت تصديقات خالى بود در علوم نامنتفع بود»
تصدیق:  
تصدیق در لغت به معنای حکم، اذغان، قبول و ... آمده است، این واژه در اصطلاح به معنای صورتِ مستتبِع حکم می باشد.  به بیانی دیگر تصدیق، مفهومی ذهنی وبسیط است که مقیَّد می باشد به قید ادراکِ مطابقت یا عدم مطابقت یک نسبت با واقع، توسط نفس. در این حالت روشن است که نفس، نسبت به صورت منقّش شده در ذهن ساکت نیست، بلکه نسبت به آن نوعی گرایش و اذعان را دارا می باشد. مانند: هر معلولی علّت دارد، خورشید نور می دهد و ... (در صورتی که مدرِک به مطابقت یا عدم مطابقت نسبت های موجود در قضایای ذکر شده حکم کند) پس همان طور که اشاره شد تصدیق مفهومی بسیط است نه مرکب .
تذکّر: دقّت گردد در کتب علمی گاه واژه ی علم را بصورت مَصدری (حصول صورت) و گاه آنرا بصورت اسم مصدری (آنچه از حصول صورت بدست می آید که همان صورت باشد) معنا می کنند، یعنی گاه حصول صورت را علم؛ و گاه نیز خود صورت را علم می خوانند. مقسم در تقسیمِ علم به تصوّر و تصدیق، مطابق با بیان فوق،در این جا علمِ به معنای اسم مصدری است لذا تصور و تصدیق را صورت (هر یک با تقیّد خاص) نام نهادیم.


د) تقسیمی دیگر برای  علم حصولی:
دراین تقسیم علم حصولی به بدیهی ونظری تقسیم می شود . در تقسیم بدیهی ونظری در کتب منطقی، علم  از منظر احتیاجش به تفکر نگریسته شده وعلم حصولی اعم از  تصور وتصدیق با درنظر گرفته شدن کیفیت حصول به دو دسته بدیهی ونظری تقسیم می شود پس اصطلاح دیگری که قبل از ورود به بحث باید آن را تعریف کنیم تفکر می باشد .  


ه‍( تفکر :
«فکر» نوعی جستار ذهنی است برای حل یک مجهول ذهنی از طریق ترکیب صور معلوم موجود در ذهن.
حکما و منطق دانان برای بیان این معنا به عبارت های مختلف به تعریف فکر پرداخته اند.


حکیم سبزواری در منظومه در باب«فکر»چنین سروده است:
الفکر حرکه إلی المبادی    و من مبادی إلی المرادی
سپس خود در تفسیر آن،در شرح منظومه چنین نوشته است:«و الفکر المصطلح حرکه من المطالب التصوریه و التصدیقیه إلی المبادی و من مبادی إلی المراد،أی إلی تلک المطالب ثانیا ».به نظر حکیم سبزواری «فکر»در معنای مصطلح،دو نوع حرکت است:یکی حرکت(رفتن)از مطالب یا مجهولات تصوری و تصدیقی به مبادی و معلومات تصوری و تصدیقی؛و دیگر حرکت بازگشتی از آن مبادی و معلومات به سوی مطالب و مجهولات برای معلوم ساختن آنها،و تبدیلشان به امور دانسته.
استاد مطهری درباره حقیقت فکر می نویسد:
عالی ترین،و در عین حال،شگفت انگیزترین فعالیت های ذهنی همان است که به حسب اصطلاحات منطقی«فکر» نامیده شده است.فعالیت فکری این است که ذهن برای آنکه مطالبی را که بر وی مجهول است بر خویش معلوم سازد،معلومات و اطلاعات قبلی خود را وسیله می سازد؛یعنی آنها را به طرز مخصوصی تجزیه و تألیف و تحلیل و ترکیب می کند تا بالأخره آن مجهول را تبدیل به معلوم می سازد.اطلاعات و معلومات قبلی ذهن به منزله سرمایه کار وی به شمار می رود که در آنها عمل می کند و از آنها سود می برد و بر مقدار اصلی می افزاید.


می دانیم تفکر،هم در تصورات مطرح است و هم در  تصدیقات.با اندیشه ورزی در حوزه تصورات،ما به «معرف»یا«قول شارح»می رسیم،که شامل حد و رسم می شود؛و با اندیشه در حوزه قضایا و تصدیقات،به«حجت» می رسیم،که اعم از قیاس،تمثیل و استقراست.
پس می توان تفکر و اندیشه را چنین تقسیم کرد:
الف)تعریف:تعریف،که یکی از اقسام تفکر است،به طور خلاصه عبارت است از شناسایی یک تصور مسبوق به شناسایی تصور دیگر. به تعبیر دیگر،تعریف عبارت است از شناسایی مفهومی به کمک مفهوم دیگر.
ب)استدلال:یکی دیگر از اقسام تفکر،استدلال یا دلیل آوری است.این گونه تفکر در حوزه تصدیقات مطرح است؛یعنی همچنان که در تصورات فرآیند تعریف مطرح است،در قضایا و تصدیقات فرآیند استدلال مطرح است.  
 



 

فصل دوم
تعریف بدیهی ونظری

 
آنچه تصور و تصدیق در تقسیم بدان مشترکند،انقسامشان به نظری و بدیهی است.همچنانکه گفتیم،مقسم این تقسیم در واقع خود علم حصولی است:یعنی علم حصولی به دو قسم مزبور تقسیم می شود.
از آنجائیکه تصور و تصدیق تمام وادی علم حصولی را شامل شده،و چیزی خارج از آن دو باقی نمی ماند،ناگزیر تقسیمات علم حصولی به آنها سرایت کرده و اقسام آن در ضمن این دو یافت می گردند.
بنابراین تصور و تصدیق،هر یک به دو قسم بدیهی و نظری تقسیم می شوند.
قبل از تعریف بدیهی ونظری لازم است چند نکته را توجه داشته باشیم :
نکته 1: معنای لغوی بدیهی و نظری
بدیهی و نظری از لغات مشترک زبان فارسی و عربی است. در فرهنگ معین درباره ی معنای این لغت آمده است که:
بدیهی: روشن، آشکار، واضح، مرتجل، آن چه که نزد عقل در بادی نظر مورد قبول باشد.
نظری: منسوب به نظر آن چه با نظر و حدس انجام شود، آن چه فهمیدنش محتاج به نظر و فکر نباشد.
 
نکته 2 : شناخت الفاظ مترادف بدیهی ونظری  
منطق دانان به جای  الفاظ بدیهی و نظری گاه با نام های
1-    بدیهی و کسبی ،
2-     نا مکتسَب و مکتسَب ،
3-     فطری و غیر فطری ،
4-    فطری و مکتسب،  
5-    ضروری و کسبی ،
6-     اوّلی و مطلوب ،
7-    واقعٌ ابتدائاًو مکتسَب به بحث   ،
8-     علم بی واسطه و علم با واسطه ،
9-     بیّن بنفسه و غیر بیّن بنفسه (مبیَّن بغیر)  
10-    ضروری و نظری  نیز یاد می شود


نکته3: بدیهی لفظ مشترک
 واژه های بدیهی و نظری از الفاظ مشترک هستند.  در کلمات منطق دانان می توان به چند اصطلاح رسید:
الف) بدیهی گاه به معنای گزاره ای است که یقینی و مطابق با واقع بوده و هرگز امکان استدلال نداشته باشد. مصداق این معنا از بدیهی گزاره ی اوّلی می باشد. گزاره ی اوّلی، گزاره ای است که صرف تصور طرفین نسبت، سبب تصدیقش می شود. گزاره اوّلی در هیچ شرایط و برای هیچ کس نیاز و امکان اندیشیدن ندارد. به تعبیر دیگر گزاره، غنیّ و مستغنی از استدلال است.  
ب) برخی از محققین نیز واژه بدیهی را منحصراً به مبادی برهان اطلاق می کنند که مطابق با این اصطلاح، بدیهی، قرین با یقین و صدق می باشد. به تعبیری بدیهی یعنی هر علمی که مطابق با واقع باشد و تحصیلش نیاز به تجشّم کسب (تکاپوی ذهنی) یا  استدلال نداشته باشد.  (طبق این اصطلاح فقط مبادی برهان –اوّلیات، محسوسات، مجربات، متواترات، حدسیات و فطریات- از بدیهیات شمرده می شوند) این دسته از محققین مبادی سایر صناعات را بدیهی نمی نامند بلکه این دسته از قضایا را صرفاً مبدأ یا گزاره ی غیر مکتسَب نام می نهند. غالبا واژه بدیهی در بخش تصدیقات به تصدیقات غیر کسبی یقینی اطلاق می شود. این اصطلاح در گفتار و نوشتار حکما و فلاسفه شهرت خاصی پیدا کرده است.


ج) هم چنین بدیهی گاه به معنای گزاره ای  است که حصولش نیاز به تفکّر و اندیشه نداشته باشد.  مطابق با این اصطلاح ممکن است گزاره ای برای شخص بدون استدلال حاصل شود ولی فی حدّ نفسه امکان ارائه ی استدلال در آن باشد. به عنوان نمونه گزاره ی «العدل حسنٌ» گرچه در خطابه بدون استدلال، ایجادِ اقناع می کند ولی فی حدّ نفسه و به تعبیر شیخ الرئیس در حقیقت، امکان ارائه استدلال بر این گزاره وجود دارد.  این معنا نسبت به معنای اوّل و دوّم فراگیر و عامّ بوده و مبادی سایر صناعات را در بر می گیرد.
د) در بخش تصوّرات نیز گاه بدیهی به معنای تصوّری است که اساسا امکان تفکّر در تحصیل او راه ندارد مانند: تصوّر وجود و شیء. و گاه به معنای تصوّری است که حصولِ اجمالیش به اندیشیدن نیاز ندارد. به عنوان مثال ما برای تصوّر «این گل»، نیازی به اندیشیدن نداریم، پس تصوّر حسی «این گل» بدیهی است، اما اگر خواستیم از ذاتیات و عوارض این گل سخن بگوییم و به تعبیری ماهیّت او را کشف کنیم، کشف ذاتیات و ماهیّت او نیاز به اندیشیدن در بخش تصوّرات دارد.
ه) گاه نیز علوم و دریافت های حضوری را بدیهی می نامند، روشن است که اطلاق بدیهی به علم حضوری به معنای لغوی (معنای لغوی بدیهی: روشن و واضح) آن است و نه مصطلح؛ چه اینکه معنای بداهت به اصطلاح منطقی آن وصف علم حصولی می باشد از این رو گفته می شود «التقابل بین الضروری والنظری تقابل العدم و الملکة» . بنابراین علم حضوری به جهت اینکه شانیّت این اتصاف را ندارد نه بدیهیِ مصطلح نامیده می شود و نه نظریِ مصطلح.
تذکّر:چون بدیهی لفظ  مشترک بوده ، دربرخورد با این لفظ ابتدا بایدمقصود از این لفظ را جویا شویم.  در متن حاضر معنای عام بدیهی مورد نظر است. بدیهی به معنای عام عبارت است از تصوّر یا تصدیقی که حصولش نیازی به اندیشیدن نداشته باشد. خواه اساسا امکان اندیشیدن در آنها راه نداشته باشد  و یا در صنعت و دانش خاص، مستغنی از اندیشه باشد،  خواه مطابق باشند و یا غیر مطابق و خواه یقینی باشند و یا غیر یقینی.  مطابق با این اصطلاح مبادی صنعت ها ی پنج گانه و دانش ها در همان صنعت و دانش همگی بدیهی می باشند.


نکته 4: بدیهی بودن مفهوم بدیهی
 قبل از بیان اقوال، نکته ی دیگری که به آن بپردازیم این است که اگر مفهوم بدیهی نیازمند توضیح است آیا می‌توان گفت که خود این مفهوم نظری است؟
در پاسخ این پرسش باید گفت هر توضیح و تعریفی، لزوماً تعریف حقیقی نیست بلکه گاهی تعریف لفظی است همان طور که در توضیح مفهوم علم گفتیم.
سعد الدین تفتازانی نیز به همین نکته التفات داده، که تفسیر بدیهی به معنی بیان مراد از لفظ بدیهی است، نه تصویر سازی از حقیقت بدیهی در ذهن مخاطب.
پس در حقیقت مطلب«ما» این جا،‌ مای شرح الاسمی است. که بیان مقصود از لفظ را می‌دهد و تصویر سازی ذهنی نمی‌کند بلکه صرفاً التفات و توجّه دادن است.


بیان اقوال
حال اقوال علما درباره ی تعریف  بدیهی ونظری را بررسی می کنیم :
1.  قطب الدین شیرازی:
«قطعا شناخت های انسان دو دسته داند : بعضی های آن هافطریند یعنی  بد یهی اندونیازمند به اکتساب نمی باشد.وبرخی دیگر غیر فطری می باشند که نیاز مند به اکتسابند» .
2.علامه حلی:
«تصور ضروری چیزی است که متوقف بر طلب وکسب نمی باشد وتصور کسبی از جهت معنایی در مقابل آن است و تصدیق ضروری چیزی است که ذهن در حکم به نسبت غیر از تصور دو طرف متوقف بر کسب چیز دیگری نیست .بدیهی در تعریف علامه،تصوری است که بر کسب فکری متوقف نیست،یا تصدیقی است که بر چیزی غیر از تصور طرفین قضیه،بستگی ندارد؛که البته این تعریف اخص از بدیهیات تصدیقی است و فقط شامل اولیات می شود.»
 
3.ابن سهلان ساوی:
«غیر نظری(بدیهی) آن باشد که محتاج کسب نباشد،بلکه عقل آن را به خود دریابد،چنان که معنای هستی و یگانگی،و چنان که حکم کنیم که یکی نیمه دو است ،و یک جسم در یک حال در دو مکان نباشد؛و نظری آن باشد که محتاج کسب باشد و عقل[نه]به خود آن را دریابد،چنان که معنای جن و ملک،و حکم کردن که عالم را صانع باید،و جان آدمی باقی خواهد بود،و امثال آن.»


4.قطب الدین رازی:
«و الضروری ما لا یحتاج فی حصوله إلی النظر،کتصور الوجود و الشیء و التصدیق بأنّ الکلّ أعظم من الجزء؛و النظریّ ما یحتاج فی حصوله إلی النظر،کتصور حقیقه الملک و الروح،و التصدیق بحدوث العالم» .وی در این عبارت بر عنصر«عدم نیاز به فکر»در تعریف «بدیهی»تأکید کرده و برای هر کدام از تصور و تصدیق بدیهی و نظری مثال آورد.
وی در اینجا در صدد برآمده است تا به اشکال مطرح درباره تقسیم علم به بدیهی و نظری پاسخ گوید.اشکال مطرح در باب تقسیم علم به بدیهی و نظری این است که گفته شده:
أما التقسیم فلأنّ مورد القسمه علم و کلّ علم إما ضروریّ أو نظریّ،فإن کان ضروریا لا یشمل النظریّ و بالعکس فلا یکون مورد القسمه شاملا للقسمین،و هکذا نقول قسمه العلم إلی التصور و التصدیق،بل فی کلّ قسمه.
حاصل اشکال این است که مقسم بدیهی و نظری چیزی جز«علم»نیست،و هر علمی یا بدیهی است یا نظری،پس اگر بدیهی باشد،نظری نیست و اگر نظری باشد،بدیهی نیست.پس چگونه ممکن است چنین مقسمی به قسیم خودش تقسیم شود؟و البته این اشکالی است که درباره هر تقسیمی مطرح است.قطب الدین رازی در اینجا به طور فنی بدین اشکال پاسخ داده،که برآیند آن این است:مقسم در این تقسیم،مفهوم علم،به منزله طبیعت عام است،که هم شامل بدیهی می شود و هم نظری.او می نویسد:«و مورد القسمه مفهوم العلم...فإنّ طبیعه الأعمّ یمکن و یجب اتصافها بالأمور المتقابله لتحققها فی الصور المتعدده».
وی همچنین در ادامه اشکالی دیگر را درباره تعریف بدیهی طرح کرده و بدان پاسخ گفته است:بدیهی علمی است که نیازمند فکر نیست،پس در مورد تصدیقاتی که تصوراتی دارند که محتاج فکرند،چه می توان گفت؟پاسخ قطب الدین این است که در تعریف «تصدیق بدیهی»اختلاف است،همچنان که درباره تعریف«تصدیق»اختلاف وجود دارد،که اختلاف اول در واقع ناشی از اختلاف دوم است؛مثلا فخرالدین رازی معتقد به ترکیب تصدیق است،پس تصدیق بدیهی نزد او آن خواهد بود که تمام آن،از جمله تصوراتش،بدیهی باشد،ولی مشهور که تصدیق را امر بسیط می دانند( همان طور که در فصل کلیات به آن اشاره شد ) که متعلق آن مرکب است،پس تصدیق بدیهی،همان حکم بدیهی است،که امری است بسیط،گر چه ممکن است تصورات آن نظری باشد.


5.سعد الدین تفتازانی:
«هر کدام از تصور وتصدیق به نظری وضإن کلا من التصور و التصدیق ینقسم إلی النظری و الضروری لأنا نجد فی أنفسنا احتیاج بعض التصورات و التصدیقات إلی النظر کتصور الملک و الجن،و التصدیق بحدوث العالم،و استغناء بعضها عنه کتصور الوجود و العدم،و التصدیق بامتناع اجتماع النقیضین.»
وی که عنصر «عدم نیاز به فکر»را در تعریف «بدیهی»به استخدام گرفته،در ادامه خاطرنشان می سازد که مراد از «احتیاج»و «استغنا»در اینجا احتیاج و استغنای بالذات است،که منافاتی با این ندارد که چیزی بالذات بدیهی و مستغنی از نظر باشد،گرچه در تصور طرفین آن محتاج به فکر و نظر باشد؛ چنان که قطب الدین رازی نیز بدیهی را از «احتیاج بالذات»می پیراید،که این با احتیاج مع الواسطه داشتن آن از ناحیه تصورات منافاتی ندارد.که توضیح آن گذشت .


6.میر سید شریف جرجانی:
(( بدیهی چیزی است که حصولش متوقف بر کسب ونظر نیست در این حالت اگر به حدس وتجربه و... هم نیاز نداشته باشد اخص از بدیهی وضروری می شود ولی در حالتی که اراده ی عدم احتیاج به حدس وتجربه نشده باشد مرادف بدیهی می شود .)) .
وی در این عبارت به دو اصطلاح بدیهی اشاره می کند:
الف)علمی که نیاز به اندیشه ندارد،خواه نیاز به حدس،تجربه و غیر آن داشته باشد.
ب)علمی که نیاز به اندیشه ندارد و نیازی به اموری نظیر حدس و تجربه هم ندارد.
ایشان هم  «بدیهی»را علمی می دانند که به فکر و اندیشه نیاز ندارد،که مراد از «فکر»همان طورکه اشاره کردیم در تصورات«تعریف»است،و در تصدیقات«استدلال».


  7- صدر المتألهین:
صدرا(ره) در لمعات می گوید:«هر یک از تصور و تصدیق یا فطری هستند،یا حدسی یا کسبی،که قابل تحصیل از دو قسم اول است. »
ملاحظه می شود که این  دانشمند بزرگوار واندیشمند گرانقدر سنت تقسیم علم به دو قسم را،زیر پا گذاشته،آنرا به سه نوع تقسیم می کند و این عدول گمان می رود خالی از اشکال نباشد .زیرا تقسیم علم به نظری و بدیهی تقسیمی عقلی می باشدواز  دوران بین نفی و اثبات حاصل شده است،یعنی علم یا بدیهی است یا خیر و آنچه بدیهی نمی باشد،نظر
ی محسوب می شود.
پس بین بداهت و نظری بودن واسطه ای نیست،و چیزی وجود ندارد که تحت هیچکدام از آنها،نباشد.
برخی درنقد به این بزرگوار گفته اند :  ((اگر مراد او از فطری،بدیهی باشد،شامل حدسی نیز خواهد بود و اگر غرضش از فطری،معنای اصطلاحی  آن است،که در آن حال،هرچند شامل حدسی نمی شود،لکن محدوده علوم بدیهی محدود به این دو قسم نیست .))


جمع بندی‌:
آنچه تا حال واضح شد این بود که علم،یا محتاج به فکر است،یعنی نسبت بدان،بشرط شیء می باشد،که آنرا«نظری»می نامند و یا خیر،که بدان«بدیهی»می گویند.
بنابراین،بحثی در«نظری»و اینکه نسبت به فکر بشرط شی می باشد،نیست.همینطور خلافی در مشهور  نیست که بین«نظری»و«بدیهی»واسطه وجود ندارد.
پس نظرها باید تنها معطوف به «بدیهی»و تعیین حدود آن باشد،تا معلوم شود،آیا«بدیهی»آن علمی است که نسبت به فکر،بشرط لا می باشد؟یعنی از طریق اندیشه قابل اکتساب نیست.یا تحصیل آن احتیاج به نظر ندارد هرچند از آن راه هم قابل اکتساب باشد.یعنی نسبت بدان،لا بشرط است.
در پاسخ این پرسش،اجمالا می توان گفت بدیهیات در یک تقسیم به دو قسم منقسم می شوند :
 
الف)بدیهیاتی که نظری بودن آنها بالذات ممکن نیست؛
ب)بدیهیاتی که نظری بودنشان بالذات ممکن است.مصداق قسم اول،در تصورات مانند مفهوم«علم».این مفهوم مفهومی است بدیهی،و ممکن نیست نظری باشد؛زیرا اگر نظری باشد،باید به چیزی که معلوم است،معلوم گردد،و این متفرع بر آن است که قبلا با مفهوم علم آشنایی داشته باشیم،و در تصدیقات،مانند قضیه«اجتماع نقیضین محال است»،که اینها قضایای بدیهی اند و اصلا امکان نظری بودن آنها متصور نیست؛زیرااگر این قضایا نظری باشند،به هیچ نحو جز با اتکای به خودشان معلوم نمی گردند.پس می توان گفت:بدیهیات نوع اول،اندیشه نابرتاب  اند،یعنی امکان به کارگیری فرآیند فکر،یعنی تعریف و استدلال،در مورد آنها وجود ندارد؛ولی بدیهیات نوع دوم،اندیشه برتاب اند؛زیرا می توان آنها را نظری فرض کرد،و برای آنها تعریف یا استدلال آورد.
با این بیان یدیهی ونظری نسبی است ، چون ممکن است پاره ای تصورات یا تصدیقات برای برخی بدیهی و برای بعضی نظری باشد،که البته این امر در مورد قسم دو مطرح است،نه قسم اول.پس می توان فرآیند فکر،یعنی تعریف و استدلال را در قسم دوم از بدیهیات به کاربرد و آنها را با ترتیب معلومات و دانسته ها،معلوم ساخت.صدر المتألهین شیرازی می نویسد:«ان البداهه و الکسب یختلف باختلاف النشئات و الأطوار کما یختلف باختلاف الاشخاص و الاوقاف فتأمل فیه».
وی در این عبارت،بدیهی و نظری را از دو جهت نسبی دانسته است:یکی به لحاظ اطوار و نشئات وجود،و دیگر به لحاظ اشخاص و اوقات.یعنی ممکن است چیزی برای موجودی در مرتبه وجودی نازل نظری باشد و همان چیز برای موجودی در مرتبه عالی بدیهی باشد؛همان طور که ممکن است چیزی نسبت به اشخاص یا چیزی برای یک شخص در اوقات و زمان های مختلف،متفاوت جلوه کند.
البته روشن است که مراد از «نسبی بودن»در اینجا،مربوط به کیفیت حصول است،نه نحوه صدق.پس نباید این سخن را با سخن نسبی باوران که می گویند-«همه چیز نسبی است»-درآمیخت؛زیرا نسبی بودن بدیهی با یقینی بودن منافات ندارد؛بر خلاف نسبیت معرفتی که با یقین در تعارض است.


بدین ترتیب،روشن است که «بدیهی»بما هو بدیهی،به اندیشه و فکر نیاز ندارد،که البته در این میان،برخی از آنها به گونه ای هستند که امکان اندیشه درآنها منتفی است،ولی بعضی دیگر اندیشه پذیری شان متصور است.بر این اساس،می توان سخن بعضی از متفکران معاصر را درباره عدم تنافی بین بداهت و استدلالی بودن توجیه نمود.

 نکته :اهل فن در تعریف «بدیهی»گاه از تعبیر«تجشم کسب»استفاده می کنند.آنها می گویند بدیهی علمی است که نیاز به تجشم کسب ندارد.
منطق دانان با اخذ قید عدم«تجشم کسب»در تعریف «بدیهی»خواسته اند علومی نظیر فطریات و حدسیات را در شمار بدیهیات آورند؛چرا که این علوم؛گر چه حد وسط دارند،حد وسطشان در ذهن حاضر است ومنطق دانان معتقدند که برای رسیدن به این حدوسط نیاز به تجشم نیست .
آن چه به ذهن قاصر محقق در مورد این مطلب می‌رسد این است که اگر این موارد حد وسط دارند. این بدان معناست که استدلال دارند و استدلال یعنی تفکر، پس چرا این امور را بدیهی می‌‌دانند.
ازطرفی نکته‌ی مهم‌ترین که هست این است که طبق بیانی که در فصل بعد خواهیم گفت تمام علوم نظری به علوم بدیهی بر می‌گردد چرا که باید به جای ختم شوند که دیگر نیازمند به فکر نباشد و الا تسلسل یا دور پیش خواهد آمد. با این بیان این امور بدیهی دیگر مشکل دور یا تسلسل ما را حل نمی‌کند و برای محقق واضح نیست که این امور چه گره گشای علمی خواهد داشت.

  

فصل سوم
اثبات وجود بدیهی ونظری

 
بحث مهمی که در این فصل به آن می خواهیم بپردازیم این است که ما چرا علوم را به بدیهی ونظری تقسیم می کنیم یعنی این که چرا همه ی علوم بدیهی یا نظری نیستند که ما بی نیاز از تقسیم شویم.
منطق دانان در قالب یک قیاس استثنایی بازگشت علوم نظری را به بدیهی، ضروری می دانند، به این ترتیب که ایشان می فرمایند: هر علم نظری (اکتسابی) توسط علم بدیهی یا آنچه به بدیهی می رسد اکتساب می شود؛ عدم پذیرش این اصل، نظری بودن تمامی علوم را به ارمغان می آورد و حال آن که این امر لازمه اش دور یا تسلسل است؛ لازم، باطل است پس ملزوم که نظری بودن تمامی علوم است نیز باطل می گردد.


مرحوم علامه حلی نیز در قالب قیاس استثنایی در بیان این که چرا لازمه ی نظری بودن تمامی علوم دور یا تسلسل است چنین می فرماید:
«لأَنَّ الكاسبَ إن لم يكُن بديهياً احتاجَ إلى كاسبٍ آخرَ فإن كان المكتَسَبَ دارَ و إن كان غيرَه نقلنا الكلامَ إليه لكن اللازمُ باطلٌ فالملزومُ مثلُه»
آنچه علم نظری را بوجود می آورد (کاسِب که همان معرِّف یا حجّت است) اگر بدیهی نباشد محتاج به کاسِب دیگر است، در این حال کاسبِ دوّم اگر خود مُکتسَب بوده باشد لازمه اش دور (مضمر یا مصرَّح) و اگر غیر مکتسب بوده باشد، سخن سابق در آن جاری می شود که لازمه اش تسلسل می باشد، لازم (دور و تسلسل) باطل است پس ملزوم (اکتسابی بودن تمامی علوم یا نرسیدن مکتَسَب به بدیهی) نیز مانند آن باطل می گردد.


مرحوم کاتبی در شمسیه علاوه بر علت نظری نبودن همه ی علوم ، به علت بدیهی نبودن همه ی علوم نیز می پردازد؛ او می گوید :  
 «تمام تصورات و تصدیقات ما بدیهی نیستند.وگرنه ما به چیزی جهل نداشتیم.و همه آنها نظری نیز نمی باشند،در غیر اینصورت یا دور پیش می آید،یا تسلسل،بلکه بعضی از هر یک،بدیهی و برخی دیگر،نظری است و نظری با فکر حاصل می شود.»
قطب الدین رازی در شرح این سخن می گوید:
«علم یا بدیهی است،که حصولش متوقف بر نظر و فکر نمی باشد،مثل تصور حرارت و برودت و مثل تصدیق به اینکه نفی و اثبات با هم جمع نشده و با هم رفع نمی شوند.و یا نظری،که حصولش متوقف بر نظر و فکر می باشد،مثل تصور عقل و نفس و تصدیق به اینکه،عالم حادث است.»


آنگاه بر کلام کاتبی که مدعی شده بود اگر تمام علوم بدیهی بود،ما به چیزی جهل نداشتیم،اشکال می کند و می گوید:
«این ادعاء سخن بجایی نیست،چون ممکن است چیزی بدیهی باشد و ما نسبت به آن جهل داشته باشیم.زیرا بدیهی هرچند حصولش متوقف بر فکر نیست،لکن امکان دارد،متوقف بر چیز دیگری،مثل توجه عقل یا احساس یا حدس و یا تجربه باشد.و مادامی که اینها حاصل نشده اند،بدیهی تحقق پیدا نکند،زیرا بداهت مستلزم حصول نیست.پس صحیح این است که بگوئیم اگر همه تصورات و تصدیقات ما بدیهی بود،می بایست در بدست آوردن هیچ چیز،محتاج به فکر نباشیم،در حالیکه ما بوضوح می بینیم که در بعضی تصورات و تصدیقات،نیازمند اندیشه هستیم.»


تفکیک و تمایز دو واژه بديهي و معلوم از یکدیگر در انقسام علم به بدیهی و کسبی بسیار حائز اهمیت می باشد. معلوم یعنی آنچه شما بدان علم دارید و این معنا ناظر به اندوخته های علمی و ذهنی شما می باشد و هرگز ارتباط شما را با نحوه ی کسب و بدست آوردن علم بررسی نمی کند. رابطه موجود بین معلوم و بدیهی رابطه ی عموم و خصوص من وجه می باشد بدین شرح که برخی از بدیهیات، معلوم بشر می باشد و برخی خیر؛ هم چنین برخی از معلومات بشری بدیهی بوده و برخی غیر بدیهی.
با توجه به این مطلب هر معلوم باید طبق ملاک ذکر شده در تقسیم، مورد بررسی و سنجش قرار گیرد و بدیهی یا کسبی بودن آن روشن گردد. از این رو گاه تصورات و تصدیقات متعددی بر ما معلوم است، لکن بدیهی نیستند، به عنوان مثال تصوّرِ مَلک، جنّ و ... اينک معلوم ماست در صورتي که هيچ يک بديهي نيستند و هر يک از چند تصوّر ديگر به دست آمده است؛ هم چنين است تصدیق ما نسبت به قضایایی هم چون: زمين کروي است، تمام آتش ها می سوزانند و ... که همگی این تصدیقات از معلومات ما محسوب می گردند و حال آن که در کیفیت اکتساب و بدست آمدنشان از سیر علمی اندیشه بهره برده شده است و تصدیقاتی اکتسابی می باشند.  
علم بدیهی که در تصوّر یا تصدیق، محتاج به اندیشه نیست ممکن است گاه محتاج به اموری غیر از تفکّر باشد؛ امور مورد نیاز برای حصول تصوّر یا تصدیق -مثل توجه (انتباه)، احساس، سلامت ذهن، عدم وجودِ شبهه و ...- هرگز مخلّ به بداهتِ بدیهی نمی باشند. از این سخن به خوبی برداشت می شود که بدیهی بودن یک گزاره مستلزم حضور آن در ذهن انسان نیست و در موارد بسیاری، تعداد فراوانی از گزاره های علمی و محاوره ای به خاطر عدم انتباه، وجودِ شبهه و ... از ذهن انسان غایب بوده و حال آن که متّصف به بداهت نیز می باشند.
سپس به بیان دنباله کلام کاتبی که گفته بود:«اگر تمام علوم ما نظری بود دور یا تسلسل پیش می آید»پرداخته و در ضمن آن دور و تسلسل را شرح داده و علت بطلان آنها را بیان نموده است،که سخن پیرامون آن گذشت
بحث ارجاع علوم نظری به بدیهی اگر چه در «منطق ارسطو» در مورد تصدیقات مطرح شده است ولی این بحث مختص به بخش تصدیقات نیست و در بخش تصوّرات نیز جریان دارد. یعنی همان طور که هر تصدیق نظری بر تصدیق بدیهی استوار است هر تصوّر نظری نیز به تصوّر بدیهی ارجاع داده می شود.


تذکر: حکماء و منطق دانان دو گفتار متفاوت و مغایر با یکدیگر دارند که گاه با یکدیگر خلط می شود. از سویی گفته شده است که «معرفت بشری به علوم بدیهی منتهی می شود» و از سویی نیز چنین آمده است که «رأس المال تمامی علوم، معرفت حسّی می باشد». نکته ای که باید به آن توجّه کرد این است که اوّلا این دو قضیه از لحاظ علمی تبیین کننده دو مطلبِ در عرض یکدیگر می باشند و ثانیا هر دو گزاره دقیق و گزاره هایی صادق می باشند. آنچه در گزاره اوّل مورد نظر می باشد –چنان که توضیح آن گذشت- این است که از لحاظ معرفتی تصوّرات و تصدیقات ما به علومی منتهی می شوند که در آنها نیاز به تعریف و استدلال نداریم . اگر چه ممکن است ما تصوّر بدیهی داشته باشیم که مسبوق به علمِ حسی –ظاهری یا باطنی- باشد. به عنوان نمونه تصوّر اجمالی انسان و وجود که مفاهیم کلّی هستند بدون اندیشیدن (تعریف کردن) حاصل می شوند امّا برای انتزاع این مفاهیم ابتدا نیاز به تصوّر جزئیات داریم. بنابراین ممکن است پدید آمدن تصوّری مسبوق به علم باشد و در عین حال بدیهی نامیده شود یعنی پدید آمدنش نیاز به تفکّر نداشته باشد. آنچه در گزاره دوّم مورد نظر حکما می باشد این است که مبدأ و منشأ تمام تصورات و ادراکات جزئی و کلی، معقول و غیر معقول حواس می باشد. غالب حکماء بر این باورند که معارف جزئی محلّ اقتناس و اصطیاد علوم کلی و تصدیقات بدیهی هستند. البته روشن است که محسوسات به طور مستقیم در علوم تحلیلی و کلّی مستفاد نیستند، امّا وساطت آنها برای باریابی به علم کلی مدّ نظر اندیشمندان منطقی و فلسفی بوده است، لذا ایشان بیان داشته اند که تمامی علوم به معرفت های حسی باز می گردند.
 



فصل چهارم
بررسی اصناف وعلل بداهت آن ها در علم حصولی



اصناف و علل علم بدیهی تصوری
اصناف و علل علم بدیهی تصدیقی



    
همانطور که در قبل آمد، بدیهی نظری از دوران نفی و اثبات به وجود آمده است و ان چه بدیهی نمی‌باشد نظری است پس در این جا اگر اصناف و علل بداهت را بررسی کنیم کافی است چون آن چه غیر از آن است نظری است.
در این اصناف و علل بداهت را در دو قسم علم حصولی، یعنی تصور و تصدیق بررسی خواهیم کرد.

1ـ اصناف و علل علم بدیهی تصوری
الف )  اصناف علم بدیهی تصوری
در این قسمت به این می خواهیم بپردازیم که بدیهی در بخش تصورات  را منطق دانان در قالب چه اصناف وگروه هایی بیان می کنند :
•    تصوّرات عامّ اعرف : تصوّراتی که عام بوده و مفهومی اعرف از آنها نباشد بدیهی می باشند. مانند:تصوّروجود
•    تصوّرات جزئی حاصل شده توسط حواسّ ظاهری انسان : یعنی تصوّراتی که به کمک حسّ باصره، ذائقه، سامعه، شامّه و لامسه برای ما حاصل می شود. مانند: تصوّر این کتاب، این گل.
•    تصوّرات جزئی حاصل شده توسط حواسّ باطنی انسان : یعنی تصوّرات جزئی که پیدایش آنها متفرّع بر علم حضوری و شهود نفسانی است. مانند: تصوّر محبّت خاصِّ من نسبت به پدر، شادی خاصِّ من هنگام دیدن یک رخ داد.  [در مثال ها سعی شد به گونه ای الفاظ ارائه شود که جزئی بودن معنا محفوظ بماند] در دانش منطق به این تصوّرات «علم وهمی» نیز گفته می شود.  
•    تصوّرات جزئی مخزون در قوّه خیال و حافظه : تصوّرات حاصل شده به کمک حواسّ ظاهری و باطنی توسط خیال  و حافظه  نگه داری می شود، انسان در درک این تصوّرات نیز نیازی به مکانیسم اندیشیدن ندارد.
•    تصوّرات کلّی انتزاع شده از مفاهیم جزئی که نزد خیال و حافظه موجود می باشد : حکما بر این باورند که عقل پس از پیدایش مفاهیم جزئی توسط حواس ظاهری و درونی و ذخیره شدن آنها در قوه خیال و حافظه خصوصیات آن را جدا کرده و مفاهیمی کلی را انتزاع می کند.  انتزاع مفاهیم کلی یکی از فعالیت های ذهنی است که غیر از تفکّر می باشد.  بنابراین عقل با انتزاع کلی، ما را به مفاهیمی می رساند که آن مفاهیم نیز از راهی غیر از تفکّر حاصل شده اند. مانند: تصوّر کلی گل، تصوّر کلی محبّت.
•    تصوّرات بسیط : تصوّراتی که دارای اجزاء نباشند بدیهی می باشند. مانند: تصوّر علم.(این تصورات تعریف حدی ندارند چون بسیط اند ومرکب از جنس وفصل نیستنداما بعضی از این ها که عوارض دارندیعنی این که تعریف رسمی دارند وبرای کسی که از راه تعریف رسمی به آن علم پیدا کند نظری می شود . )   
•    تصوّرات جعلی و انتزاعی به کمک عقل : این دسته از تصوّرات مستقیما از راه حسّ ظاهری یا باطنی (درونی) به دست نمی آیند بلکه عقل آنها را به کمک سنجش و مقایسه در ذهن پدید آورده است.  مانند: تصوّر عدم، امتناع، امکان و وجوب. در تحصیل این سنخ تصوّرات نیز اندیشیدن به مصطلح منطقی کارایی ندارد. دقت شود که انسان در انتزاع این مفاهیم نیز ابتدا جزئیات را می فهمد و سپس مفهوم کلّی را انتزاع می کند، به عنوان نمونه انسان برای انتزاع مفهوم ضرورت، ابتدا ضرورت موجود بین این آتش و حرارت، ضرورت بین این خورشید و گرما، ضرورت بین وجود این علّت و وجود معلولش و... را درک می کند سپس از این جزئیات حاصل شده مفهوم کلّی ضرورت را انتزاع می کند. به بیان دیگر عقل ابتدا با دیدن محسوسات (ظاهری یا باطنی) پی به رابطه ای بین آنها می برد. –مثلا ضرورت بین آتش و گرما- رابطه کشف شده (ضرورت بین آتش و گرما) که از سنجش و مقایسه بین دو جزئی حاصل شده است، جزئی است. عقل بعد از مشاهده مکرّر این رابطه بین چندین جزئی، مفهوم کلی را انتزاع می کند.
نکته1: معرفت و علم ما نسبت به اشیاء مراتب دارد. یعنی مدرِک ممکن است در ادراک خود مرتبه حسی [قالب ظاهری]، عوارض، ذاتیات و یا لوازم یک شیء را درک کند. و یا ممکن است شیئی را اجمالا یا تفصیلا بفهمد. باید توجه شود که منطق دانان که اصناف ذکر شده را بدیهی می دانند  در همان مرتبه ی مورد نظر بدیهی می دانند . به عنوان نمونه زمانی که گفته می شود: ادراک حسّی «این گل»، بدیهی است. به معنای این است که فهم همان صورت و قالب ظاهری، بدیهی می باشد  و ممکن است برای رسیدن به تفصیلِ ماهیت «این گل» به تفکّر محتاج باشیم. و یا در مفهوم غم و شادی که از علوم حضوری برداشت می شود، تصوّر اجمالی برداشت شده از علم حضوری، بدیهی است ولکن ممکن است بررسی تفصیلی مفاهیم غم و شادی نیاز به اندیشیدن در بخش تصوّرات داشته باشد. البته در بخش تعریفات هم برخی مفاهیم مانند وجود و شیء هستند که علی الاطلاق بدیهی هستند که در این مفاهیم هرگز قابلیت ارائه تعریف مفهومی نیست. مراد از علی الاطلاق این است که تصوّری مانند تصوّر وجود، برای همه افراد و در تمامی شرایط، حصولش به اندیشیدن در بخش تصوّرات نیاز ندارد.


نکته2: یک تصور بدیهی می تواند در دو صنف مختلفی که منطق دانان ذکر کردند قرار بگیرد مثلا تصور وجود وعلم هم بسیط بوده وهم تصور اعم اعرف هستند .  
ب) علل بداهت اصناف علم تصوری  
در این قسمت به دنبال علتی هستیم که بدیهی بودن تمام اصناف را بیان کند.
•    نظریه تحویل به علم حضوری:
آیت الله مصباح می نویسد: «ادراکات حصولی بدیهی عبارت است از تحلیل های مستقیم ذهن از یافته های حضوری، و چون روح انسان هم بر یافته های حضوری و هم بر تحلیل های ذهنی خود احاطه دارد، تطابق آنها را درک می کند، و از این جهت حقیقت بودن ادراکات بدیهی، نیازی به دلیل ندارد. ولی ادراکات نظری چون مستقیما از یافته های حضوری گرفته نشده اند، نیازی به دلیل دارند، یعنی باید آنها را به ادراکات بدیهی برگرداند و با وساطت آنها، حقیقت بودن افکار نظری را ثابت کرد و بیان روش صحیح بازگرداندن ادراکات نظری به بدیهی به عهده منطق است»  
•    نظریه عمومیت و اعرفیّت:
این دیدگاه مرحوم خواجه و شیخ الرئیس می باشد . مرحوم خواجه می فرمایند : «انتهاء علوم مكتسب در تحليل با علومى باشد كه بى‏اكتساب حاصل آيد و آن علوم در تصورات امورى عام باشد مانند موجود و واحد...» ؛ مرحوم شیخ نیز همین عقیده را دارند .
 
•    نظریه بساطت مفهوم:
نظریه دیگر درباره سر بداهت و راز و رمز آن، نظریه بساطت است. این نظریه بر ان است که بسیط بودن مفهوم موجب خواهد شد که ان مفهوم بدیهی باشد. از معاصران، استاد مطهری «بساطت» را سر بداهت دانسته، و در جای جای گفته‌ها و نوشته‌های خود بر ان تاکید ورزیده است. تصورات بدیهی عبارت است از تصورات رذوشن و واضحی که هیچ گونه ابهام در آنها وجود نداشته باشد، بر خلاف تصورات نظری که احتیاج به تشریح و توضیح دارند، و ما در پاورقی‌های اصول فلسفه این مطلب را بحث کرده‌ایم که چگونه است که بعضی تصورات خالی از ابهام و پیچیدگی می‌باشند و بعضی دیگر دارای نوعی ابهام هستند. در آنجا ثابت کرده‌ایم که علت این امرع بساطت و ترکیب است. عناصر ذهنی بسیط، روشن و بدیهی هستند و عناصر ذهنی مرکب، نظری و نیازمند به تعریف می‌باشند. تصورات بدیهی، مثل تصور وجود و عدم و وجوب و امکان و امتناع اما تصورات نظری، مانند تصور انسان و حیوان و حرارت و برودت، و مانند تصور مثلث و مربع و غیره.


•    نقد وتحلیل نظرات :
اقوالی که بیان کردیم اقوال مشهور درباره‌ی سر بداهت مفاهیم تصوری بود، حال به تحلیل این اقوال می‌پردازیم.
در نقد نظریه ارجاع به علم حضوری برخی گفته‌اند:
«نظریه تحویل به علم حضوری»، گرچه سر بداهت را در برخی مفاهیم، یعنی مفاهیمی که متخذ از علوم حضوری هستند، به خوبی توضیح می‌دهد، ولی به نظر می رسد این نظریه نمی‌تواند سر بداهت تصوری و رمز و راز آن را در تمام مفاهیم تصوری بدیهی تبیین کند، زیرا:
اولاً بدیهیات تصوری منحصر به آنچه از علم حضوری به دست می‌آید، نیست.
ثانیاً اصلاً نیازی نیست که همه مفاهیم تصوری، حتی مفاهیم عدمی را به نوعی به علم حضوری ارجاع دهیم، زیرا برای بدیهی بودن یک تصور همین قدر کافی است که آن تصور از راه تعریف، اعم از حدی و رسمی، به دست نیامده باشد، یا به تعبیر یدیگر، نیاز به تعریف نداشته باشد. بنابراین، برای تأمین بداهت تصوری همیشه نیاز به ارجاع به علم حضوری نیست، و حتی گاهی این امر در بعضی موارد مانند مفاهیم عدمی، ممکن نخواهد بود.
بدین ترتیب، این راه حل که در جست و جوی سر بداهت تصوری در «علم حضوری» بود، اگرچه برای تبیین سر بداهت برخی تصورات، مانند مفهوم ترس و شادی، مفید است، این راه حل ـ تا آنجا که ما دریافتیم ـ نمی‌تواند سر بداهت همه تصورات بدیهی، به ویژه تصورات عدمی، را مبین سازد.
در تحلیل نظریه بساطت آن چه به ذهن این حقیر می رسد این است که مفاهیم بسیط چون مرکب از جنس و فصل نیستند تعاریف حدی ندارند، اما تعاریف رسمی دارند و برای افرادی که از طریق تعاریف رسمی بدان دست پیدا کرده باشد دیگر بدیهی نیستند یعنی هر مفهوم بسیطی لزوماً بدیهی نیست مثل اجناس عالیه که بسیط هستند اما تعریف به لوازم و عوارض دارند.
در نقد نظریه‌ی اعرفیت و عمومیت نیز استاد فیاضی اشکال مطرح کردند بدین صورت که «تعریف رسمی به خاصه، اعم بودن معرف شرط نیست پس مفاهیم عام نیز امکان تعریف دارند و نمی‌توان آن‌ها را به صرف عام بودن بدیهی دانست.
یعنی ممکن است برای فردی از طریق تعریف رسمی، این تصور حاصل شده باشد. پس به صرف اعم بودن یک تصور نمی‌توان گفت آن بدیهی است.
حال سؤال مهم این است که درباره‌ی علت بدیهی بودن چه باید گفت؟
ان چه به ذهن این حقیر می‌رسد این است که علتی که جامع اصناف باشد را بتوان گفت این است که هر علمی که از طریق اندیشه که در تصورات تعریف می‌شود به دست نیامده باشد، بدیهی می‌باشدع حال این تصور ممکن است بسیط باشد، ممکن است، بتوانیم آن را به علم حضوری ارجاع دهیم یا ممکن است که اعرف باشد یا ممکن است از طریق حواس پنج گانه بدست آمده باشد.
یعنی ما به کیفیت حصول نگاه می‌کنیم، اگر از راه فکر به دست آمده باشد. نظری است و الا اگر حصول آن از طریق تعریف نباشد بدیهی است.


2ـ اصناف وعلل بدیهیات تصدیقی
برای بررسی اصناف بدیهیات در بخش تصدیقات ابتدا باید به این نکته توجه کرد که احتیاج و یا عدم احتیاج به فکر را باید در هر علم و در هر صنعت، متناسب با خودِ آن علم یا صنعت، سنجید. به عنوان نمونه، بدیهی و نظری باید در صنعتِ برهان، مطابق با عقل برهانی؛ و در صنعت های خطابه، جدل، شعر و مغالطه مطابق با ضوابط عقلایی، کشف گردد.
توضیح آن که بدیهی در تصدیقات، قضیه ای است که مشتمل بر حدّوسط نباشد. در این بحث نکته اساسی این است که حدوسط هر مقام و بحثی باید نسبت به خود آن مقام سنجیده شود. به عنوان نمونه مبادی لایِق هر بحث و صنعت، [مثلا یقینیات بدیهی در برهان، مشهورات در خطابه، مشهورات و مسلّمات در جدل، مخیّلات در شعر، وهمیات در مغالطه، و...] و اصول موضوعه هیچ علمی، در همان صنعت و دانش محتاج به تفکّر نمی باشند از این رو آنها را در همان بحث و علمِ خاصّ، بدیهی می خوانند. حال اگر شما مبدأِ خطابی را به برهان عرضه کردید و یا یکی از اصولِ موضوعه ی «علم اخلاق» را به «علم انسان شناسی» عرضه کردید، ممکن است در آن بحث و یا علم، نظری بوده باشد. (شما مبدأ خطابی را در برهان، با ضوابط خاص خود می سنجید و اگر محتاج به حد وسط و استدلال بود، نظری و در غیر این صورت بدیهی می دانید) مثلاً در خطابه، ما مشهورات را محتاج به فکر نمی دانیم و قضیه مشهوری هم چون «با جماعت بودن سبب می گردد انسان رسوا نشود» را بدیهی می نامیم در حالی که این قضیه در تصدیقات برهانی هرگز به بداهت متصّف نمی گردد، یا مثلاً قضایایی هم چون «انسان موجودی مختار است-انسان موجودی تغییر پذیر  است و ... » که در علم اخلاق به عنوان اصلی موضوع مطرح است، گرچه در این علم، بدیهی هستند لکن همین گزاره ها در علمِ «انسان شناسی» نظری و اکتسابی خوانده می شوند و محتاج به حدّوسط هستند.


بنابراین می توان اصناف تصدیقات بدیهی را چنین بر شمرد: الف) بدیهیات تصدیقی صنعت برهان. ب) بدیهیات تصدیقی صنعت جدل. ج) بدیهیات تصدیقی صنعت مغالطه. د) بدیهیات تصدیقی صنعت خطابه. ه) بدیهیات تصدیقی صنعت شعر. ز) اصول موضوعه ی هر دانش. (دقت شود که اصول موضوعه هر دانش، در همان علم استدلال بردار نیست ولی ممکن است در علم سابق و یا در علم لاحق نظری بوده باشد باید برای آن استدلال آورده شود)
برای مطلب ذکر شده می توان شواهدی از گفتار منطق دانان آورد.
در کتاب بدیهی و نقش آن در معرفت شناسی آمده است: «بدیهیات تصدیقی انواعی دارد، که این تنوع به سبب تنوعی است که مبادی صناعات منطق خواهند داشت. بر خلاف آنچه در عُرف فلسفه رایج است، بدیهی فقط در صناعت برهان وجود ندارد، بلکه دیگر صناعات منطق، از قبیل جدل، مغالطه، خطابه، و شعر هم بدیهی خاص خود را خواهند داشت، چنان که از نوشته های فارابی بر می آید و از تصریحات غزالی نیز روشن می شود.  البته طبیعی است که بدیهیات صناعت برهان با بدیهیات دیگر صناعات تفاوت جوهری دارند، گرچه تمام بدیهیات تصدیقی، اعم از بدیهیات برهان و بدیهیات جدل و دیگر صناعات، در این جهت اشتراک دارند که نیازمند استدلال نیستند. بدیهیات صناعت برهان فقط به جهت واضح الصدق بودن بدیهی است چرا که مثلا در اوّلیات، صرف تصور طرفین آن برای جزم به صدق کافی است، ولی بدیهیاتِ صناعت جدل به لحاظ مورد قبول خصم بودن نیاز به استدلال ندارد، نه از جهت واضح الصدق بودن؛ زیرا برهان قیاسی است مولّف از مقدمات یقینی برای انتاج یقینی، ولی جدل صناعتی است که شیوه اقامه حجّت بر هر مطلوبی از طریق مقدمات مورد تسلیم طرف مقابل را، به گونه ای که مشمول تناقض نباشد، آموزش می دهد. نکته ای که در اینجا قابل توجه است، این است که مبادی جدل گرچه ممکن است از یقینیات باشد، آن یقینیات به سبب شهرت و مسلم بودن برای طرف مقابل درجدل به کار گرفته می شود... صناعت مغالطه نیز بدیهیات خاص خود را دارد؛ زیرا شخص مغالِط، این صناعت را برای گمراه سازی و به خطا افکنی رقیب به کار می گیرد؛ پس قهرا مبادی آن با مبادی دیگر صناعات، از جمله برهان، لا اقل به لحاظ حیثیتی که در آنها به کار گرفته می شود، فرق دارد. صناعت خطابه نیز، که اقناع مخاطب را منظور می دارد، مباید بدیهی ویژه ای خواهد داشت، که آن نیز با بدیهیات دیگر صناعات فرق دارد؛ و بالاخره، صناعت شعر در منطق، به این جهت که در پی آن است که در شنونده تخیلاتی خوشایند یا ناخوشایند، برافکند تا در او قبض و بسطی ایجاد شود،... این صناعت نیز مبادی بدیهی خاص خود را خواهد داشت»


جناب شیخ الرئیس نیز به این نکته التفاتِ ویژه داشته اند. ایشان هنگامی که قضیه بدیهی و مبدأ را در قیاس های خطابه و جدل معنا می کنند می فرماید:
((واجب نیست که تحلیل قیاس های خطابی و جدلی به مقدماتی برسد که در حقیقیت [هیچ گونه] حدوسط ندارند. بلکه همین که تحلیل آنها به مشهوراتی که جمهور آنها را مشهور می دانند و یا به مقبولاتی که گروهی آنها را مقبول می دانند برسد، کافی است تا این قیاس، قیاس متناسب با آن صنعت شود و اگر چه مقدمات اولی آنها [یعنی مبادی آنها] بدون حدوسط نباشند بلکه دارای وسط باشند مانند عدل زیباست و ظلم قبیح است که این دو قضیه در صنعت جدل از قضایایِ بدون حدوسط دانسته می شوند.))   [یعنی مبدا هستند و حال آنکه از لحاظ صنعتِ برهان نیاز به حدوسط دارند]
هم چنین در بیان شیخ الرئیس این نکته آمده است که گاه یک قضیه، در علمِ خاص و متناسب با آن علم، بدیهی خوانده می شود. لذا ممکن است همان قضیه در علمی دیگر حدّ نصاب بداهت را نداشته باشد از این رو متناسب با آن علم، نظری خوانده شود. شیخ الرئیس در این باره می فرماید:  ((آنچه که نسبت به یک علم خاصّ، مبدأ برهان محسوب می شود فی نفسه ممکن است دارای حدوسط باشد. امّا در آن علم به عنوان اصل موضوع، تلقّی می شود و در مرتبه خود در آن علم، حدّوسطی ندارد. بلکه حدّوسط آن یا در علمی پیش از آن و یا در علمی هم ردیف آن و یا در خود همین علم در مرتبه بعد است. ))
از مجموع گفتار های گفته شده می توان این نتیجه را گرفت که بدیهی و نظری را در هر بخش از صنعت های پنج گانه منطق و در هر علم، باید متناسب با همان بخش و متناسب با همان علم سنجیدوعلت بدیهی بودن را متناسب باهمان علم سنجید . به عنوان نمونه گزاره های مشهور برای انسانِ در مقام خطابه، گزاره هایی بدیهی بوده و هرگز محتاج به کسب و نظر نیستند و حال این که همین گزاره های مشهور در صنعتِ جدل، در صورتِ مسلّم بودن، بدیهی؛ و در غیر این صورت، نظری می باشند.
نتیجه گیری وجمع بندی
در ابتدای این تحقیق مفهوم شناسی بدیهی و نظری صورت گرفت و گفته شد که نظری به شرط فکر است و بدیهی نسبت به فکر لا بشرط است، یعنی مفهومی بدیهی است که بی احتیاج نسبت به فکر باشد. حال می خواهد امکان تفکّر در باره ی آن نباشد یعنی بشرط لا باشد یا امکان تفکّر باشد، بعد از آن علت تقسیم علم حصولی به بدیهی و نظری و این که چرا همه ی علوم بدهی یا نظری نیستند بررسی شد و گفته شد که اگر همه ی علوم نظری بودند دور یا تسلسل پیش می آمد واگر همه ی علوم بدیهی بود  دیگر ما نسبت به کسب بعضی از علوم محتاج به تفکّر نبودیم، در حالی که هستیم.
و در پایان نیز اصناف بدیهی در دو قسم علم حصولی یعنی تصوّر و تصدیق و علّت بدیهی بودن آن ها بررسی شد.





فهرست منابع :
1.    ابن سهلان ساوی، زین الدین عمر، البصائر النصیریه، فی المنطق، مع تعلیقه الشیخ محمد عبده، مصر: المطبعه الأمیریه، 1316 ه‍ ق.
2.    ابن سینا، حسین بن عبدالله، الشفاء، الالهیات، تحقیق الأب قنواتی و سعید زائد، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1363 ه‍ ق
3.    ـــــــــــ، الشفاء، البرهان، تحقیق ابوالعلاء عفیفی، قم: مکتبه آیه الله النجفی، 1408، ه‍ ق
4.    بحرانی، کمال الدین میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، تحقیق سید احمد حسینی، قم: مکتبه آیه الله النجفی، چاپ دوم، 1406 ه‍ ق.
5.    تفتازاین، سعد الدین، شرح المقاصد، تحقیق عبدالرحمن عمیره، قم: انتشارات الشریف الرضی، 1409 ه‍ ق
6.    جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، قم: انتشارات الشریف الرضی، چاپ دوم، 1373 ه‍ ق
7.    حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید فی شرح منطق التجرید، قم: انتشارت بیدار، چاپ سوم، 1410 ه‍ ق.
8.    ـــــــــــ، القواعد الجلیه فی شرح الرساله الشمسیه، تحقیق فارس حسون تبریزیان، قم: موسسه النشر الاسلامی، 1412، ه‍ ق.
9.    طوسی، نصیرالدین محمد، اساس الاقتباس، تصحیحی مدرس رضوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ پنجم، 1376 ه‍ ش.
10.    ـــــــــــــ، کتاب روضه التسلیم، تصحیح و . ایوانف، تهران: نشر جامی، 1363 ه‍ ش.
11.    عارفی، عباس، بدیهی و نقش آن در معرفت شناسی، انتشارات امام خمینی، چاپ اول، 1389 ه‍ ش.
12.    قطب الدین رای، محمد، الرساله المعموله فی التصور و التصدیق، در: رسالتان فی التصور و التصدیق. تحقیق مهدی شریعتی، قم: انتشارات اسماعیلیان، 1416 ه‍ ق
13.    قوشچی، علاء الدین محمد، شرح تجرید العقائید، قم: انتشارت بیدار، عزیزی، رضی، [بی‌تا]
14.    مصباح، محمد تقی، چکیده چند بحث فلسفی، قم: موسسه در راه حق، [بی‌تا]
15.    ــــــــــــ، پاسداری از سنگرهای ایدئولوژیک، قم: موسسه در راه حق، چاپ دوم، 1365 ه‍ ش
16.    مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، منطق ـ فلسفه، قم: انتشارات صدرا، چاپ دوم، 1366 ه‍ ش.
17.    ـــــــــ، شرح مبسوط منظومه، در : مجموعه آثار ج9، قم: انتشارات صدرا، چاپ سوم،1347 ه‍ ش.
18.    مظفر، محمدرضا، المنطق، انتشارات اسلامی، سال 1431ه‍ ق.
19.    هادوی تهرانی، مهدی، گنجینه خرد، انتشارات الزهرا، چاپ اول، 1369 ه‍‌ ش.

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.