پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

چکیده
با توجه به نیازهایی که در جامعه وجود  دارد و با توجه به تجاربی که در طول چند دهه انقلاب اسلامی بدست آمده است میتوان این موضوع را مطرح کرد که نقش روحانیت در مدیریت اجرایی و اجتماعی چه میتواند باشد.
دیدگاه ها و نظریات مختلفی در این زمینه وجود دارد که می توان با توجه به سخنان امام راحل به تحلیل آنها پرداخت و آنها را در بوته نقد قرار داد.
با مطالعه در سیره ائمه (علیهم السلام) میتوان به پیوستگی حضور در محیط ها و منصب های مختلف جامعه و دین پی برد که این در سخنان بنیانگذار انقلاب کاملا مشهود میباشد.


فهرست
عنوان                                           
مقدمه                                           
بخش اول                                       
معنای روحانیت                                   
مدیریت اجرایی                                   
بخش دوم                                       
تحلیل دیدگاه های مطرح شده در زمینه نقش روحانیت در مدیریت نظام           
فواید حضور روحانیت                               
نتیجه گیری                                       
منابع                                           


مقدمه
نسلـى که امـروز با آن روبـروییم و با آن سـروکار داریـم و نیز آنان کـه پـس از ایـن مـى آینـد و پـا به عرصه مـى گذارنـد از رخدادهاى آغـاز انـقـلاب و آنچه بر ایـن پـدیده شگفت قرن گذشته بـى خبرنـد و آنـچـه را نـسـل انـقلاب دریافته و جانـش با آن در آمیخته احساس نـکـرده است; از ایـن روى روشـن گرى و آشنا کردن ایـن نسل به آنچه بـر ایـن انـقـلاب گـذشـتـه اسـت و نیز تــوجه دادن آنـان به فلسفه تـصـمیمها، آهنگها،عزمها و بـرخـوردهــاى امام خمینى و ترسیـم سیره عملى آن بزرگوار در مسائل اصلى نظام وظیفه اى است ملى و دینى.
آنـچـه کم و بیش ذهنها را به خود مشغول مى داشت این بود: آیا عـالـمان دین و روحانیان آگاه در ادامه نهضت در جایگاه پند و اندرز دهى و ارشاد گرى قرار خواهند گرفت و از راه منبر و محراب بـا مـردم رو بـه رو خـواهند شد یا آن که به میدان مدیریت قدم خـواهـند گذارد و با به دست گرفتن زمینه هاى خدمت و مدیریت به گونه مستقیم ژرف و همه سویه در امور جارى کشور به نقش آفرینى خواهند پرداخت.
بـه دیـگـر سـخـن این پرسش وجود داشت: روحانیان در حاشیه قدرت خـواهـند زیست و تنها به نظارت آن هم نظارت اخلاقى و نه قانونى مـى پـردازند یا آن که به متن کار و تلاش سیاسى و اجتماعى گام مى نهند و عهده دار پستها و مقامهایى مى گردند؟
تحقیق پیشرو تلاش دارد که به طور اجمال به پاسخ به این سوالات بپردازد و در حقیقت هدف اصلی اش ایجاد دغدغه ای در ذهن مخاطب میپردازد تا در صورت لزوم به پژوهش بیشتر در این زمینه بپردازد. روش تحقیقی مستفاد، کتابخانه ای میباشد.


بخش اول: کلیات

معنای روحانیت

روحانی به انسان مخلص مجاهد و تقوا پیشه ای گفته می شود که به سبب ارتباط مستقیم و تنگاتنگ با پیامبر و ائمه اطهار (ع) در صدر اسلام یا در اثر الهام غیر مستقیم و تعلیم و تربیت در حوزه های علمیه در عصر غیبت به مراتبی از علم و آگاهی، تخصص، تقوا و صفای باطن دست یافته و بیش از دیگران به زبان قرآن، پیامبر و اهل بیت (ع) (آیات و روایات) و سیره و سنت آنان آشناست و بهتر و مطمئن تر احکام کلی اسلام را از بین منابع استخراج کرده و بر حوادث روز و موضوعات جدید تطبیق می دهد.
به عبارت دیگر روحانیت در طول تاریخ شیعه به کسانی گفته می شود که نقش رابط مستقیم یا با واسطه میان مردم و امامان معصوم (ع) را بر عهده داشته و در هر عصری با عنایت به نیازهای آن وظایف دینی و تاریخی خود را برای رهبری و هدایت مردم با موفقیت و صلابت به انجام رساندند.

 


مدیریت اجرایی
تاکنون، تعاریف متعددی برای مدیریت، ارائه شده است. برخی از مهمترین تعاریفی که ارایه شده، به قرار زیر است:
هنر انجام امور به‌وسیله دیگران
فرآیندی که طی آن تصمیم‌گیری در سازمان‌ها صورت می‌پذیرد
انجام وظایف برنامه‌ریزی، سازماندهی، رهبری، هماهنگی و کنترل
علم و هنر هماهنگی کوشش‌ها و مساعی اعضای سازمان و استفاده از منابع برای نیل به اهداف سازمانی
بازی کردن نقش رهبر، منبع اطلاعاتی، تصمیم‌گیرنده و رابط برای اعضای سازمان

مدیریت از دید کارکردی شامل وظایفی همچون برنامه ریزی، تصمیم گیری، سازماندهی، نوآوری، هماهنگی، ارتباطات، رهبری، انگیزش و کنترل می‌گردد. این نوع تعاریف از مدیریت اگر چه با کمی و کاستی یا فزونی‌هایی در واژه‌های بیان کننده وظایف روبرو است، اما به نظر روان تر از تعاریفی است که می‌کوشند مدیریت را محصور به یک ویژگی خاص نمایند و یا ارزش فلسفی خاصی به مفهوم بیفزایند. با اینحال تعاریف متعدد از مدیریت با توجه به کارکردهای آن از سوی محققانی چون فایول و یا گیولیک دارای تفاوت‌هایی است که به سادگی نمی‌توان از آنها گذر کرد. آنچه واضح است علم مدیریت هنوز نتوانسته است تعریف خود را مدیریت کند.
به نظر، مدیریت اجرایی با قدرت سیاسی، دو مفهوم متفاوت اند. لایه ها و سطوح گوناگون مدیریتی و اجرایی هر جامعه ونظام ،می تواند بستر فعالیت ومشارکت روحانیون باشد. به دیگر سخن، عالمان دین می توانند قاضی،معلم، رئیس اداره و حتی استاندار و وزیر باشند و در عین حال، در ساختار قدرت سیاسی موجود، چندان تأثیر گذار نباشند ؛ یعنی آنان دست اندر کار خدمت های اجتماعی بوده، نقشی در تصمیم سازی ها و جهت گیری های کلان سیاسی نظام نداشته باشند.
چنان که پیداست، مفاهیم قدرت سیاسی ومدیریت اجرایی را می توان از هم تفکیک کرد، زیرا روحانیت می تواند، مشارکت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی را بپذیرد، بی آن که حاکمیت سیاسی جامعه را عهده دار باشد.


بخش دوم: روحانیت و مدیریت اجرایی

تحلیل دیدگاه های مطرح شده در زمینه نقش روحانیت در مدیریت نظام
1)جدایی دین از سیاست: شـمارى بر این باور بودند که روحانیت در حریم حکومت قدم نگذارد و خـود را بـه کارهاى ادارى و اجرایى گرفتار نسازد همان گونه که حـوزه هـاى تـشـیع از دیرباز خود را از حکومتها از هر نوع آن جـدا کـرده و تـنـهـا بـه نظارت اخلاقى و خیرخواهى مى پرداختند درحـکـومـت اسـلامـى نیز کارى به مسائل سیاسى و اجتماعى نداشته بـاشـند و دورادور امر به معروف و نهى از منکر کنند آن هم به گـونـه اى که دخالت در امور پیش نیاید.
در باور شمارى از آنان از اساس بین دین و سـیـاسـت نـاسـازگارى وجود دارد. نباید مسائل دینى را با مسائل سـیـاسـى و اجـتـمـاعى در هم آمیخت و آن دو را یکى دانست; زیرا سـیـاست (به نظر این گروه) همراه است با خدعه و نیرنگ دروغ و دغل و... و این مقوله ها با جوهر دین و دیانت سازگارى ندارند.
به نظر صاحبان این تفکر قلمرو دین و شریعت مسائل فردى و پیوند بـنـدگى بین آفریده و آفریدگار است. آنچه در پیوند و پیوسته به اداره زنـدگى مادى انسان و رخدادهاى سیاسى و اجتماعى و اقتصادى اسـت از سـاحت دین به دور است. بر این اساس تلاش در جهت سیاسى کـردن دیـن و دیـنى نمودن سیاست تلاشى است بى ثمر و ناکام.
ایـن دیـدگـاه بـرخاسته از برداشت نادرست از آموزه هاى دینى و اسـلامـى است. دینى که سیاست جزء ماهیت و ارکان اصلى آن به شمار مـى رود و رهبران آن به عنوان «ساسه العباد»  معرفى شده اند و بـسـیـارى از دسـتـورهـاى آن بدون نظام سیاسى و حکومتى و نیروى اجـرایـى درخـور پـیـاده شدن نیستند چگونه با سیاست ناسازگار است؟
خـداونـد در آیـیـنـها و برنامه هایى که براى بشر فرو فرستاده بـویژه در آخرین آیین که محمد(ص) براى بشر به ارمغان آورده در کـنار تربیت و ساختن فرد و همراه آن به ساختن و پرداختن جامعه نـیـز اهـمیت فراوان داده و قرآن پیامبران الهى را از پیشتازان اسـتـقـرار عـدالت اجتماعى در جامعه بشرى مى داند و به ابزار و وسـائل اجراى عدالت در گستره اجتماع مانند: قانون میزان و آهن دلالت آشکار دارد.
به گفته امام خمینى:
(هـدف بـعـثتها به طور کلى این است که: مردمان بر اساس روابط اجـتـمـاعـى عـادلانـه نظم و ترتیب پیدا کرده قد آدمیت را راست گـردانـنـد و ایـن بـا تـشکیل حکومت و اجراى احکام امکان پذیر است.)
عـالـمـان راستین با حضور در انقلاب اسلامى و شرکت گسترده و همه سـویـه در نظام سیاسى اسلام بر این تز استعمارى خط بطلان کشیدند و در عـمل نشان دادند از این که او را (آخوند سیاسى) بخوانند بـه تـعـبـیـر امـام نه تنها هراس و نگرانى ندارند که آن را از افتخارات حوزه و مکتب تشیع مى شمارند.
امـام در پـاسـخ کـسـانـى که بین فقاهت و سیاست و دین و مسائل اجـتـمـاعـى گـونـه اى
ناسازگارى مى بینند و محدوده کار فقها و عـالـمان دینى را تنها در استنباط و استخراج احکام شرعى و اعلام آن به مردم مى دانند مى گوید:
(منافات ندارد که فقیه باشد دخالت در امور مسلمیین هم بکند.)
2) شرف و پاکى عالمان دین:شمارى بر این عقیده اند، چون ابزار کار و سـرمایه و سلاح عالمان دین مردم هستند و با این پشتوانه است که مـى تـوانند به رسالت خویش عمل کنند بنابراین شایسته است که روحانیان از کارهاى اجرایى و حضور در میدانهاى ادارى بپرهیزند تـا زمـینه هاى اثر گذارى پیامها و سخنان آنان همچنان پایدار و ماندگار باشد.
پـیـونـد ژرف عـالـمـان دین با مردم ایجاب مى کند که عالم دین هـمـواره در دید و داورى مردم بزرگ باشرف پاک و با شوکت بماند و اگـر این پایگاه سست شود و یا از دست برود فلسفه وجودى حوزه ها و روحانیت نیز نمود عینى و عملى نخواهد داشت.
دخـالـت در امـور و پذیرفتن مدیریت از سوى عالمان دین گرچه به انـگـیـزه خـدمـت و سـودرسانى به مردم هم باشد گاهى به مسائلى کـشیده مى شود که راه جرات و جسارت مردم نسبت به اهل علم را مى گـشـایـد و بـا این گونه رخدادها و رویدادها حریم حرمت حوزه و روحـانـیـت شـکـسته مى شود و به همان اندازه و میزان اثر گذارى آنـان در نفسها فروکش مى کند. پس چه بهتر که روحانیان و عالمان از این گونه امور بر کنار باشند.
صـاحـبـان ایـن اندیشه بر خلاف دسته اول پیوند دین و سیاست را پـذیـرفته اند لکن بر این باورند که بازوهاى اجرایى و مدیران و دسـت انـدرکـاران مسائل سیاسى و اجتماعى در نظام اسلامى عالمان دیـن و روحـانیان نباشند تا پیشینه درخشان حوزه و روحانیت که نگهدار و نگهبان شریعت است بر اثر ناخرسندى مردمان از کارها و کار کردها مخدوش نگردد.
اینان پیشنهاد مى کنند: روحانیان در نظام اسلامى ناظر بر امور باشند نه مدیر و مجرى.
مـقـصـود از زیـر نظر داشتن کارها زیر نظر داشتن اخلاقى است یا قانونى؟
پاسخ:اگر نظاره گرى قانونى و نهادینه شده در قانون اساسى مقصود اسـت کـه ایـن بـدون دخالت و مدیریت عملى در خور اجرا و پیاده شـدن نـیـست. چگونه مى شود (ولى فقیه) و ولایت آنرا پذیرفت; اما از او خواست که از اختیار هاى قانونى خود استفاده نکند؟
اگـر مقصود از نظاره گرى عالمان دین بر امور نظارگى اخلاقى است کـه این گونه نظاره گرى بدون دخالت در مدیریت کشور امکان پذیر اسـت اما کارى از پیش نمى برد.در طول تاریخ در کنار حکومتهاى سـتمگر عالمان خیرخواه و نظاره گر بوده اند که گاه با سخن و گاه با قلم خیرخواهیهاى کرده و راه نموده و از بى راهه و کژراهه و بـاتـلاقـها و سیاهیها و درشتیها و خشونتها پرهیز داده اند; اما ره بـه جـایـى نـبـرده انـد و نـتوانسته اند مردم را از رنج و بـدبـخـتى برهانند و احکام سیاسى اجتماعى اسلام را پیاده کنند و بگسترانند.
افـزون بـر این اینکه گفته مى شود وارد میدان سیاست و مدیریت شـدن بـا بـزرگى و شرف و پاکى اهل علم نمى سازد و (فلانى روحانى جـلـیـل الـقـدرى است که اصلا به کار مردم کارى ندارد) سخنى است نـادرسـت و ناسازگار با روح شریعت و دین و آیین محمد(ص) و سیره و روش و منش علوى(ع) :
(ایـن طـور نـیست که آدم خوب کسى باشد که در کنارى نشسته باشد تـسـبـیـحـى دست بگیرد و در مسجد ذکر بگوید. اگر انسان خوب این گـونـه بـود حـضـرت رسـول(ص) و حضرت امیر(ع) هم این کار را مى کـردنـد...بلکه بر عکس همه جا حضور داشتند و در صحنه بودند.)
پـیـامـبـر(ص) داراى سـه مـنـصـب در عرض هم بود: ابلاغ قضاوت و حکومت.
بـا تـاسـیـس (مدینه النبى) که خود در راس آن قرار داشت توانست شـکـوه و عـظـمـت اسـلام را در تـمـام زمینه هاى :قضایى سیاسى اقـتـصـادى و اجتماعى به نمایش بگذارد.در عمل بین مسجد ومردم نـمـاز و نـیـازهـاى اقـتـصـادى و... پـیوند ناگسستنى به وجود آورد.هـمانها که در مسجد از ترس خدا اشک مى ریختند و به خود مى پـیچیدند از همان پایگاه به سوى جبهه هاى نبرد با کفر و نفاق گسیل مى شدند و هیچ گونه ناسازگارى هم بین آن دو نمى دیدند.
امـام على(ع) نیز که در اوج معرفت و عرفان و بندگى قرار داشت بـه هـنـگامى که تکلیف امامت و رهبرى امت بر دوش او آمد از آن شانه خالى نکردو با شهامت و شجاعت اعلام کرد:
(در مدیریت و سیاست خلفاى پیشین تجدید نظر مى کنم حقوق از دست رفـته را به مظلومان بر مى گردانم آنهایى که بى جهت و بى دلیل از کـار برکنار شده اند باز مى گردانم و کسانى که بى معیار بر کرسى و منصب مدیریت نشسته اند کنار خواهم زد.)
آیا این گونه دخالتها و مدیریتهاى انقلابى و دگرگون ساز با پاکى و شـرف و بـزرگى آن امام همام ناسازگارى داشت یا آنها را عین عدالت و معنویت مى شمرد؟
3) شـمـارى دیـگر از کسانى که به پرهیز روحانیان از کارهاى اجرایى نـظـر دارنـد و ایـن کـارهـا را بـا جایگاه والا و مقدس روحانیت نـاسـازگـار مـى بـیـنـند توجیه دیگرى دارند. اینان مى گویند: کـارهـاى اجـرایى همیشه موفقیت آمیز نیست و چه بسا در پاره اى از کـارهـا کـندکارى کم کارى بدکارى و یا کاستى و کمبودهایى بـه وجـود مـى آیـد کـه شمارى از مردم را نا خرسند و خشمگین مى سـازد و یـا در گرماگرم کارها به کسى ستم مى شود آبروى فرد و یـا افرادى زیر سوال مى رود شخصى بى جهت از کار برکنار مى شود و یـا بـر سر کار مى آید و گرفتاریها و دشواریهاى روزمره دیگرى نـیـز مـمـکـن اسـت پـیش آید و زندگى را بر بعضى از مردمان تنگ وتـاریک سازد; از این روى اگر روحانیان مستقیم در امور ادارى و اجـرایـى حـضـور داشـتـه بـاشـند همه این انحرافها و ضعفها و دشـواریها به آنان نسبت داده مى شود و در نتیجه زمینه هدایت و ارشـادگـرى از آنـها گرفته مى شود و پایگاه تبلیغى و مردمى خود را بـه تـدریج از دست مى دهند و پیامدهاى نا گوار دیگرى نیز به دنـبـال آن رخ مـى نماید.بنابراین صلاح و مصلحت حوزه و حوزویان نیست که در کارهاى اجرایى دستى داشته باشند.
در پاسخ به صاحبان این تز و اندیشه باید گفت:
الف) بسیارى از نسبتها و بدگوییها از روى کینه ورزى به اصـل نظام اسلامى است و ارتباطى به روحانیت ندارند. آنانى که به گـفته امام از اسلام سیلى خورده اند همیشه دست اندر کار شایعه و شـکـاکـیـنـد و در هر کوى و برزن و به هر مناسبت شروع به لجن پـراکـنى و جوآفرینى و شایعه پراکنى مى کنند و به هیچ خط قرمزى هم پاى بند نیستند.
ب) مدیریت روحانیت به معناى این نیست که هیچ گونه مشکلى در هـیـچ زمـینه اى دیده نشود و هیچ گونه خلافى صورت نگیرد. کسى ادعـا نکرده است اگر روحانیت دست اندر کار امور مملکت گردد.یک روزه هـمـه جـا بـهـشت مى شود و ایران مدینه فاضله و کشور بدون کـمـبـود وکـاستى خواهد شد و همگان از حقوق خود به گونه شایسته برخوردار خواهند شد.
ج)  بـر فرض وجود دشواریها و ناکامیها بر سر راه اداره نـظام که بخشى از آنها طبیعى است و بخشى از سوى دشمنان و بخشى هـم بـرخـاسـتـه از بـى تـجـربگى و ناکارآمدى مدیران در بخشهاى گوناگون و...
ایـن سخن نا درست است که براى نسبت ندادن پاره اى از انحرافها کـاستیها و کمبودها به روحانیت از آنان بخواهیم که از صحنه هاى مـدیـریـت جـامـعه کنار بروند و در امور سیاسى و اجتماعى دخالت نکنند تا دیگران جایگزین آنان شوند.
ایـن انـتـظـار و چشم داشتى غیر منطقى است که بگوییم در حکومت اسـلامـى و مـدیـریـت، روحانیت نباید هیچ گونه خلاف و کاستى وجود داشـته باشد وگرنه آبروى روحانیت به خطر مى افتد; آیا در حکومت عـلـى(ع) کـه پـاک تـریـن و پـرهـیـزگارترین و بامعنویت ترین و بـاایمانترین همه روزگاران به شمار مى رود همه کارگزاران و دست انـدرکاران حکومت وى خالص صالح درست کردار بودند؟ آیا در بیت الـمـال خیانت نمى شد؟ آیا به مردم و حقوق آنان به خوبى رسیدگى مـى شد؟ بى گمان به گواهى تاریخ و سخنان آن حضرت در نهج البلاغه پـاسخ منفى است. لکن این دلیل بر آن نمى شود که آن حضرت نباید دخالت کند و کارها را به دیگران بسپارد.
امام راحل در این زمینه مى گوید:
(آن مـقـدسـى که خیال مى کند کنار نشسته و دخالت در امور اسلامی نمیکـند... به واسطه این مثلا یک اعوجاجى از یک نفر مى بیند یـا از یـک گـروهـى مـى بیند کنار برود این برخلاف اسلام عمل مى کـنـد.ایـن مـعانى در صدر اسلام هم بوده است در زمان ائمه ما هم بوده است... و لکن آنها کنار نمى رفتند...)
4) نـداشتن تجربه و تخصص: شمارى از مخالفان حضور روحانیان در کادر مدیریت نظام اسلامى نغمه دیگرى ساز کردند و آن را در بوق وکرنا دمـیـدنـد بیان میدارند که روحانیت در امور اجرایى و ادارى سررشته ندارد.تجربه عـمـلى و تخصص علمى و آشنایى با فنون و روشهاى مدیریت از ابزار نخستین هر مدیر و مسوولى است و روحانیت در این زمینه آمادگیهاى لازم را نـدارنـد.درسـت است که روحانیان و حوزویان در رشته علوم اسـلامـى مهارت و تخصص ویژه دارند لکن این تخصص در صحنه کارهاى اجرایى کارآیى چندانى ندارد.
بنابراین شایسته است که این گونه امور را به اهل تجربه و تخصص واگـذارنـد و خـود دورادور بر کار مدیران و مسوولان نظارت داسته باشند.
بـازرگـان کـه همیشه مخالف حضور روحانیان آگاه در صحنه مدیریت کـشـور بود به این بهانه که آنان تخصص ندارند وقتى که در راس کـار قـرار گـرفت و در اداره کشور در ماند و پى به ناتوانى خود برد اعتراف کرد:
(نه خود من یک سیاستمدار و دولتمرد و نخست وزیر حرفه اى بودم و نـه پـدران و اجـداد مـن چـنین سابقه اى داشتند و در نتیجه یک سـلـسـه اشـتباهات و خطاهایى ازمن سرزد که هرگز پیش بینى آن را نمى کردم.)
ایـن پـرمـدعـاها هیچ گاه حاضر نشدند تخصص را تعریف کنند و به تـقـسیم بندى آن بپردازند و به روشنى بگویند در کدام بخش نباید روحـانـیـت به خاطر بى تخصصى دستى داشته باشد تا ببینیم در آن بخشها روحانیت ادعایى دارد یا ندارد؟
اگر مقصود از تخصص سد و جاده و ساختمان و پل سازى است یا راه انـدازى و اداره صـنـایع سنگین امور کشاورزى و دامى دارویى و پزشکى و... هیچ عاقل و انسان صاحب شعورى نگفته در این کارهاى فنى صنعتى و عـلـمـى از غیر متخصص استفاده شود و یا روحانى غیر متخصص عهده دار ایـن کـارهـا شـود و سـاحـت روحانیت برى از این نسبتهاى نا بخردانه است.
و اگـر مقصود از تخصص تخصص در قانونگذارى قضا آموزش و پرورش و... اسـت کـه بـه گفته امام روحانیت در این زمینه از دیگران چیزى کم ندارد:
(مـى گـویـند که روحانیون باید بروند سراغ کار خودشان و ملت را بـگـذارند و سیاست را بگذارند براى ما شما سیاست را پنجاه سال در دسـت داشـتید و هیچ غلطى نکردید.شما کجا کار مثبتى توانستید انـجـام بـدهـیـد؟ هـر کدامتان که ملى بودید یا فرض کنید متدین بـودید تا صدایتان در مى آمد تو سرتان مى زدند...شما را من مى شناسم.)
در دوران حـکـومـت پـهـلوى این به اصطلاح دکترها و مهندس هاى با تـجـربه و برخودار از تخصص چه دسته گلى به سر این ملت زده اند و چـه خـدمـت چـشمگیر و بنیادى انجام دادند که حال به مدیریت و سـازندگى روحانیت اشکال مى گیرند و همواره به آن خرده مى گیرند و آن را بر نمى تابند.
در دوران دولـت موقت و حاکمیت لیبرالها چه معجزه اى رخ داد که اکنون این گونه به حضور روحانیت در مدیریت نظام مى تازند؟

 


فواید حضور روحانیون
روشـن شـد کـه امـام هم بر اصل حضور روحانیان در انقلاب و اداره نـظـام پـاى مى فشرده و هم آن را ضرورى و لازم مى شمرده است این بـاور از مـحـکـمات اندیشه ایشان است که از روزهاى نخستین شروع حرکت و خیزش اسلامى تا واپسین روزهاى زندگى از آن سخن گفت. در ادامـه نـوشتار بر آنیم که چرایى این حضور را در چشم انداز انـدیشه امام بررسى کنیم تا نسل جوان و آیندگان با ژرف نگرى و بـصـیـرت بـیش تر و بهترى به آن مقوله بنگرند و در پاسخ شبهه آفـرینان خناسان و فریب گران بتوانند از انقلاب و ارزشهاى آن و نیز مدیران و مسولان روحانى آن دفاع کنند.
پاسخ این پرسش در سخنان امام بسیار گسترده است که در این جا به چند محور از آن اشارت مى کنیم:
1. مـاهـیـت انـقـلاب اسلامى و خواست مردم: در انقلاب اسلامى دین بـاورهـاى دینى تکلیف و وظیفه شرعى نقش بنیادى دارند و رهبرى امام خمینى بر معنویت این قیام افزود و آن را به حرکتى مکتبى و ارزشى ژرف و همه سویه دگر کرد.
ایـن انقلاب در دورانى و در حاکمیتى روى داد که از یک سو به دین و شـعائر دینى توجه نمى شد و با دین به گونه جدى و برنامه ریزى شـده مبارزه مى گردید و تلاش مى شد از متن زندگى مردمان به کنار رانـده شـود; و از دیـگر سوى ستم برترى دادنهاى بى وجه خوار کـردن و بـه خـوارى انـداخـتـن مردم و پایمال کردن حقوق مردم و نـادیـده گـرفـتن جایگاه انسان مسلمان و... جامعه را فرا گرفته بـود و قـدرتهاى خارجى به ویژه آمریکا و صهیونیت جهانى در این سـرزمین فرمانروایى و تاخت وتاز مى کردند و منابع انسانى و زیر زمـینى را به یغما مى بردند. این همه و دهها ناهنجارى و زشتى و پـلـیـدى دیـگـر سبب شد مردم بپاخاستند تا ارزشهاى دینى را در جـامـعـه حـاکم سازند و در پرتو آن به سامان یابى سالم زندگى و بـرگـردانـدن کـرامـت و حیثیت انسانى و نیز پیاده شدن قسط و عدل قـرآنـى دست یابند. جانبدارى همه سویه و پیروى آگاهانه مردم از امـام خمینى و گسترش پیامها و رهنمودهاى ایشان نیز به این جهت بود که آنان امام را تجسم عینى و عملى ارزشها مى دیدند و سخن و سـیرت او را همسو و همآهنگ با معیارهاى قرآنى و اسلامى یافتند و در چهره با صلابت او فرهنگ اسلام ناب محمدى(ص) و سیاست ناب علوى را جلوه گردیدند.
امـام خمینى به عنوان عالم دینى رهبرى بزرگ ترین انقلاب معاصر را بـه عـهـده گرفت و با قدرتى شگرف و عظیم و قاطعیتى بى بدیل قـدرت دین را در زوایاى گسترده به نمایش گذاشت. او کلیه مواضع تـاکـتیکها و استراتژیهاى انقلاب را از متن و جوهره دین استخراج کـرد و مبانى دینى را در این سرزمین متجلى ساخت. این واقعیت از هـمـان آغاز سلطه گران جهانى را سخت در اندیشه فرو برد و آنان را وادار بـه تـلاش بـراى بـه انزوا کشاندن دین و زدودن ارزشهاى دیـنـى از صحنه زندگى مردم کرد. آنان که از نقش حساس و سرنوشت سـاز و دگرگونى آفرین دین و عالمان دینى به هراس افتاده بودند اسـتقرار و استمرار و رشد جمهورى اسلامى را بر نمى تابیدند و بى تابانه جمهورى اسلامى را مورد تهاجم قرار دادند و شبان و روزان بـر طـبـل یـورش مـى کـوفـتند. گرچه تهاجم فرهنگى در کلیت خود هـدفـهـاى گـونـاگـونـى داشت که هر یک از آنها بخشى از سناریوى فـرهـنـگـى غـرب را نـشان مى داد; اما آنچه در جوهره تمامى این هـدفـهـا جارى بود و هست ناسازگارى کینه آلود با دین و مذهب و حـاکـمـیـت ارزشـهاى دینى است. تجلى پرشکوه و جامع دین در عرصه حـیـات بـشـرى دشـمـنان نظام و انقلاب را علیه نظام ارزش گرا و انسان دوست در یک صف قرارداد و کانون هاى قدرتهاى جهانى را واداربه وا کنش.
ایـن بـازتـاب آن گاه شدت بیش ترى یافت که ولایت فقیه به عنوان رکـن رکـین نظام مطرح شد و بر آن اساس انقلاب تداوم یافت و نظام نـهادینه گردید. انقلابى با این ویژگیها که یاد شد به طور کامل از دین و معارف دینى الهام گرفته بود و طبیعى بود که کارشناسان دیـنـى مـى بـایست در کنار آن حاضر و ناظر باشند تا قانونها و آیـیـنـهـا به درستى و شایستگى برابر ترازها و معیارهاى دینى پـیـاده شـود و پـیش رود. به اعتراف دوست و دشمن روحانیان به عـنوان کارشناسان دین هنر بسیج و سازمان دهى نیروهاى انسانى و جـهـت دادن بـه تـوانـاییها و ساز و برگ مادى را در پدید آوردن انـقلاب و دفاع از آن به خوبى عهده دار شد. از آغاز مردم انقلاب را بـا روحـانـیت درآمیخته مى دیدند و روحانیت جداى از انقلاب و انـقـلاب جداى از روحانیت را تصور نمى کردند. از آن آن مقدسى که خـیـزش بـزرگ و حـماسى مردم نظام یافت و در قالب جمهورى اسلامى ریـخـتـه شد همگان مى دانستند که (اسلامیت) نظام در گرو حضور و نـظـارت و مـدیـریـت روحانیان و فقیهان آگاه عادل همه سونگر جامع اندیش و عالى مقام است.
از ایـن روى چـون مـحـتـواى نظام (اسلامى) است و شکل و قالب آن (جـمـهورى) این دو اقتضا مى کند که روحانیت برابر خواست مردم و بـراسـاس آشـنایى با معارف دینى عهده دار مسوولیتها و مدیریتها گـردد. امـام بـزرگـوار بـراسـاس این برداشت از اسلام و انقلاب و خواست مردم مى گوید:
(مـن دولـت تعیین مى کنم... من به پشتیبانى این ملت دولت تعیین مـى کنم من به واسطه این که ملت مرا قبول دارند[ دولت تعیین مى کـنـم].... دولتى که ما مى گوییم دولتى است متکى به آراء ملت است متکى به حکم خداست.)
2. آمـوزشـهـاى دیـنى: پیش از این اشارت شد که انقلاب با الهام از مـعارف قرآن و فرهنگ ناب محمدى(ص) و علوى(ع) آغاز شد و استقرار پـیـدا کـرد و اسـتـمرار آن نیز در گرو همین ویژگى است. از این زاویـه اگـر بـه قرآن و سخنان و سیره معصومان بنگریم مى توانیم چـرایـى حـضور روحانیت در اداره نظام اسلامى را بهتر درک کنیم و به شبهه آفرینان پاسخ منطقى و همراه دلیل ارائه دهیم.
بـرپـایـى نـظـام اسلامى و اداره شایسته آن و کمک به امور زندگى مـردم از نـمـونـه هـاى روشـن و انـکارناپذیر (اهتمام به امور مـسـلـمانان) به شمار مى رود. بى گمان این مهم در پرتو قدرت و تـوانـایـیهاى اجرایى و به دست گرفتن زمام امور بهتر انجام مى پـذیـرد. اگـر عـالـمـان دین و روحانیان آگاه و شایسته افتخار خـدمـتگزارى منت مردمان را در سرلوحه کار و مسوولیت خود دارند بـایـد وارد صـحـنـه مـدیـریت شوند تا بتواند در این زمینه به شایستگى ایفاى مسوولیت و اداى وظیفه کنند.
فـقـیـهـى دژ اسـلام اسـت کـه در عـمل اسلام و قانونها و آیینهاى سـرافـرازانـه و عـزت آفـریـن آن را پیاده کند و در برابر هجوم بـیـگـانـگـان قد برافرازد و از شرف و کرامت مسلمانان به دفاع بـرخـیـزد. ایـن چنین فقیهى است که حصن و حصار اسلام نامیده شـده و ایـن لـقب و عنوانى تشریفاتى نیست بلکه جایگاه فقیه در نظام سیاسى و اجتماعى اسلام را نشان مى دهد:
(اگـر فقیه کنج منزل بنشیند و در هیچ امرى از امور دخالت نکند نه قوانین اسلام را حفظ کند نه احکام اسلام را نشر دهد نه دخالت در امـور اجـتـمـاعـى مسلمانان کند و نه اهتمام به امور مسلمین داشـتـه بـاشـد بـه او حـصـن الاسلام گفته مى شود؟ او حافظ اسلام است؟!)
مـى بیند که امام (اهتمام به امور مسلمانان) را یکى از مبانى و پـایـه هـاى حـضـور روحانیت در صحنه عمل مى شمارد و در گوناگون سخنرانیها و پیامها سربسته و روشن از آن نام مى برد.
2. فـقـه تئورى کامل: قدرت و توانایى فقیه که پرتو جلوه اى از قـدرت بى پایان و جاودانه دین در بیدارى و هدایت توده هاى مردم بـود تـوانـسـت پـایه هاى نظام چند صدساله ستمشاهى را از اساس ویـران سازد و به جاى آن جمهورى اسلامى را بنیان نهد. همین قدرت و تـوانـایـى در مـراحل پس از پیروزى به شایستگى کارآیى خود را نـشـان داد و در بـرابـر تمامیت کفر و شرک و نفاق جلوه اى شگفت پیدا کرد و خشم و هراس جبهه متحد کفر و شرک را برانگیخت.
امـام امت به عنوان فقیهى دانا و هوشیار و استوار تئورى نوینى در دنـیـا پـى افکند و روشهاى مدیریتى ویژه اى را در دنیا مطرح کـرد کـه مـانند ندارد از آن جمله: مقوله (ولایت فقیه) و قلمرو گـسـتره کارى مجتهد عادل در بست و گشادکارها سروسامان دادن به زنـدگـى سیاسى اقتصادى مردم ایشان با بهره گیرى از منابع دینى از یـک سـو تاسیس و تشکیل نظام و حکومت اسلامى را وظیفه و تکلیف فقیهان مى شمرد:
(وظیفه فقهاست که عقاید و احکام و نظامات اسلام را تبلیغ کنند و بـه مـردم تـعـلـیم دهند تا زمینه براى اجراى احکام و برقرارى نظامات اسلام در جامعه فراهم آید.)
و از دیگر سو بر این باور بود: (فقه تئورى واقعى و کامل اداره انـسـان و اجـتـمـاع از گهواره تا گور است)  و از این دو چنین نتیجه مى گیرد:
(یـک مجتهد باید... علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى که در خور شان مجتهد است واقعا مدیر و مدبر باشد.)
بنابراین بدون حضور درمیدانهاى سیاسى و اجتماعى و بدون دخالت در اداره امـور حـکـومتى نمى توان فقه شیعى را پیاده کرد و بر ایـن اسـاس اگـر زمـیـنـه اجـراى احکام دینى و فقهى فراهم شد و عـالـمـان دیـنـى هم در خودتوان و شایستگى لازم را دیدند نباید صحنه ها را خالى بگذارند که عذر آنان پذیرفته نخواهد بود:
(اگـر طـلبه اى منصب امامت جمعه و ارشاد مردم یا قضاوت در امور مـسـلـمـین را خالى ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بـهـانـه درس و بـحث مسئولیت نپذیرد... در پیشگاه خداوند بزرگ یـقـیـنا مواخذه مى شود و هرگز عذر او موجه نیست. ما اگر امروز بـه نـظـام خـدمـت نـکنیم... هرگز فرصت و شرایط بهتر از این را نخواهیم داشت.)
4. ارزیـابـى عملکردها: نمودار دیگرى که با آن مى توان بایستگى حـضـور روحـانـیـان در مـدیریت را ثابت کرد عملکرد آنان در طول سـالـیان پس از پیروزى است. اگر به دیده انصاف و از روى داد به قـضیه بنگریم و پیش داوریها و بدبینیها و جناح گراییها را کنار نهیم به روشنى مى توانیم عملکرد روحانیان و دولتهایى را که به گـونـه اى عـالمان و روحانیان آگاه در آن نقش مدیریتى و اجرایى داشـتـه اند با دیگر دولتها نیز با دولتهاى پیش از انقلاب مورد ارزیابى قرار دهیم.
پـیـش از پـیـروزى انـقلاب اسلامى در این مرز و بوم سالیان سال خـانـدان پـهـلـوى بـا آن هـمه بوق و کرنا سروصدا حاکم بودند درحـالـى کـه گرفتاریها و دغدغه ها بازدارنده ها و درگیریهاى خـانـمـان براندازى مانند جنگ هشت ساله و حصر اقتصادى و توطئه هـاى داخـلى را هم نداشتند. اگر بیلان کار دولتهاى پس از پیروزى و مـدیـریـتهایى را که بخش مهمى از آن بر دوش روحانیت راستین و فـداکار بوده است با دوران پنجاه ساله دوران پهلوى بسنجیم به درستى داورى خواهیم کرد که تفاوت از زمین تا آسمان است:
(... مـقـایـسـه بـا زمان سابق و رسیدگى به عملکرد دولت و جهاد سـازنـدگـى در روستاهاى محروم از همه مواهب حتى آب آشامیدنى و درمـانـگاه و مقایسه با طول رژیم سابق با در نظر گرفتن گرفتارى بـه جـنـگ تـحـمیلى و پیامدهاى آن... و با نظریه حصر اقتصادى و تـوطـئه هاى پى درپى آمریکا و وابستگان خارج و داخلش... و دهها مسائل دیگر.)
نـشـان مـى دهـد کـه در ایـن مـدت کوتاه که در بخشى از کارهاى اجـرایـى عـالـمان و روحانیان رشته امور را در دست داشته و در هـرم مـدیـریـت قرار گرفته اند بیش تر از تمام دوران پهلوى به مـردم و جـامـعـه خـدمت شده است. اگر مساله را از زاویه مقایسه دولـتهاى به اصطلاح ملى و به گفته خودشان دولت متخصصان و اهل فن بـا مدیریت روحانیان نیز بسنجیم باز به این نتیجه خواهیم رسید کـه (دو صد گفته چون نیم کردار نیست) صاحبان ادعا و لاف و گزاف بـسیارند; اما مردان عمل و سازندگى راست کردار و راست گفتار و شیفته خدمت اندک و انگشت شمار.
عالمان بزرگ و روحانیان آگاه و دست اندرکار اجرا در این دوران کـوتـاه از مـدیـریت با توجه به گرفتاریها و دشواریها سیاسى و اقـتصادى بسیار و ویران گریها و نابسامانى آفرینیهاى دشمن جنگ هـشت ساله و پیش از آن اشوبهاى گروهکها در جاى جاى میهن اسلامى مـحـاصـره تـمـام عیار اقتصادى بایکوت سیاسى و تبلیغات شبان و روزان رسـانـه هـاى استکبارى شایعه پراکنیها ترور و هتک چهره هـاى خـدمـتگزار و... توانسته اند با اتکاى به خداوند بزرگ به دیـن مـیـهـن و مردم چنین افتخارآمیز خدمت کنند و در جاى جاى مـیـهـن اسـلامى نسیم دل انگیز انقلاب با شکوه اسلامى را بوزانند نـشـانـگـر هـوشـیـارى توان مدیریتى استوارى خستگى ناپذیرى شـایـسـتـگـى و تـعـالـى انـدیـشـه این جمع فداکار و ایثارگر و خدمتگزاراست که بر اهل داد و انصاف پوشیده نیست.
امـام به عنوان فقیهى مدیر و مدبر نه تنها فقه و فقیهان را در اداره و مـدیـریـت کـارآ و توانا مى دید بلکه با تقوا انصاف هـوشـیـارى و دقـت نـظـر وزیـرکى که داشت به مقایسه مدیریتهاى روحـانـیـان و دیگران پرداخت و مدیریت عالمان و دینداران را از مـدیریت دیگران قوى تر و موفق تر و عزت آفرین تر و ارزش گراتر مى دید.
(من با یقین شهادت مى دهم که اگر افرادى غیر از روحانیت جلودار حـرکـت انـقـلاب و تـصمیمات بودند امروز جز ننگ و ذلت و عار در بـرابـر آمریکا و جهانخواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامى و انقلاب چیزى برایمان نمانده بود.)
ایـن گواهى انسانى است که عمرى با عدالت و انصاف زیسته و پرورش یـافـتـه و جـز خـشـنـودى خـدا و انـجام وظیفه به هیچ چیز دیگر نـیـندیشیده است. شهادت و تایید او از مدیریت شایسته روحانیت و ستودن آن برخاسته از وابستگى صنفى و گروهى نیست; زیرا افق فکر و انـدیشه امام و حوزه داورى و قضاوت او بسى والاتر و بالاتر از آن بـود کـه در دام ایـن گـونه مسائل گرفتار آید بلکه قضاوت و شـهادت او براساس واقع بینى و درک بالاى سیاسى و اجتماعى او بود کـه هـم بـه خوبى سیاست و زوایاى آن را مى شناخت و هم به درستى سیاسیون را آزموده بود.
تـجـربـه دولـت موقت و حاکمیت لیبرالها و ملى گراها را پیش روى داشت و آن را دولتى ناموفق و ناکام خواند:
(مـن شـخـصا مایل به روى کار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحدید و تـایـیـد دوستان قبول نمودم و الآن سخت معتقدم که آنان به چیزى کـم تـر از انـحراف انقلاب از تمام اصولش و حرکت به سوى آمریکاى جـهـانخوار قناعت نمى کنند در حالى که در کارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند.)
آن گـاه که محک تجربه و آزمون به میان مى آید و مرحله و هنگامه عـمل افراد به خوبى ماهیت خود را نشان مى دهند به فرموده مولا على(ع):
(فى تقلب الاحوال علم جواهر الرجال.)
در دگرگونى روزگار گوهر مردان پدیدار مى شود.


امـام بـا تـجربه اى که پیش روى داشت و مقایسه اى که انجام مى داد مـدیـریـت فـقـیـهـان و عالمان دین را بر مدیریت پر ادعاى دیـگـران بـرتـرى مـى داد و آن را مـى ستود و بر این باور بود: تـوفـیـق عـالمان آگاه و خدمتگزار برخاسته از پشتوانه معنوى و مـردمـى آنـان
اسـت که براى رسیدن به قدرت از ابزارهاى ناروا و نـامـشروع بهره نگرفته و نمى گیرند. در منطق عالمان و حوزویان هـدف وسـیله را توجیه نمى کند; از این روى مدیریت عالمان دینى در نـگاه مردم گونه دیگرى از تکلیف و وظیفه درآمیخته با بندگى و خشنودى پروردگار است:
(در ترویج روحانیت و فقاهت نه زور سرنیزه بوده است نه سرمایه پـول پـرسـتـان و ثروتمندان بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزیده اند.)
5. تجربه تاریخى: امام دیده بان تیزهوش و تیزبینى بود که جلوتر از زمـان مى اندیشید. همواره گذشته راه چراغ راه آینده قرار مى داد و بـراسـاس تجربه هایى که در طول زندگى سیاسى خود آموخته و دیـده بود نهضت و انقلاب و نظام را پیش مى برد و اداره مى کرد. در زمـیـنـه موضوع این نوشتار نیز تجربه هاى فراوان داشت و از تـاریخ مشروطه همواره به عنوان درس عبرت یاد مى کرد و از تکرار دوباره آن بیم داشت.
یـکـى از مبانى آن بزرگوار در زمینه حضور و مدیریت روحانیان در نـظـام اسـلامى آن بود که اگر این مدیریت از نظام گرفته شود و روحـانـیـت مشغول و گرفتار کارهاى حوزوى گردد و نسبت به سرنوشت نـظـام و اداره آن احـسـاس مـسـوولـیت نکند و از دخالت در امور بـپـرهـیـزد دوبـاره هـمـان داسـتـان مشروطه تکرار خواهد شد و روشـنـفکران و ملى گرایان غیرمذهبى و سیاستمداران خود فروخته و وابـسـته میدان دار خواهند شد و خواهد آمد بر سر مردم و مملکت مـسلمان آنچه که بر سر مشروطه آمد. بنابراین باید فتنه را در نـطـفـه نـابود ساخت و جلو انحراف را از سرچشمه بست تا دوباره دشـمـن در دیـوار آهـنـین اراده ملت رخنه نکند و این نعمت بزرگ حکومت اسلامى را از آنان نگیرد.
(هـمـه دیـدید و نسل آتیه خواهند شنید که دست سیاست بازان پیرو شـرق و غـرب روحانیون را که اساس مشروطیت را با زحمات و رنجها بـنیان گذاشتند از صحنه خارج کردند و روحانیون نیز بازى سیاست بازان را خورده و دخالت در امور کشور و مسلمین را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به غرب زدگان سپردند.)


نتیجه گیری
بایستگی های یاد شده این بهره را به دست می دهد که باید بیش ازهر مقوله ای، به نقش و رسالت روحانیت پرداخت. باز تعریف روحانیت و جایگاه آن در جامعه و فرایندتکاملی آن،، از اهمیت به سزایی برخوردار است ؛ به بیان ساده باید گفت که روحانیت در جامعه دینی چگونه نهادی است و چه مسئولیتی دارد و اهداف دور و نزدیک آن کدام است؟
نباید تصورکرد که عینیت دیانت و سیاست، لزوماً بدین معناست که باید روحانیت تمامی مسئولیت های اجتماعی را عهده دار باشد؛ به عبارت دیگر، مدیریت سیاسی و اداری کشور در انحصار روحانیت باشند.
در این زمینه، ضرورت دستیابی به راه کارهای بایسته در روند موفقیت روحانیت به چشم می خورد. تدوین راه کارها به منظورمطلوب سازی مواضع و عمل کردهای روحانیون دست اندرکار مدیریت کلان جامعه، نخستین گام است.
در چشم انداز اندیشه والاى امام، تجربه حکم مى کند: عـالـمـان بـیدار و آگاه با مطالعه در نهضت مشروطیت خود را از صـحـنـه هـاى اجـرایى و ادارى کنار نکشند و نگذارند دوباره این غـفـلـت تکرار شود و این اقتدار اسلامى به سستى گراید و مکتب در غربت و اسارت نامردمان قرارگیرد.
از آن چه بدان اشارت کردیم روشن شد:
1. به نظر امام حضور روحانیان در هرم مدیریت نظام اسلامى ضرورت دارد تـا بـدان جـا کـه اگـر شـخصى از روحانیان و عالمان دین. تـوانـایـى انجام کارى و خدمتى را در این نظام داشته باشد و از آن بپرهیزد عذر و توجیه وى در نزد خداوند پذیرفته نیست.
2. هدف امام از آغاز انقلاب اسلامى از حضور روحانیان در عرصه هاى گـونـاگـون اجتماعى عبارت بود از: به دست گیرى کارهاى کلیدى و بـنـیـادى کـه در قـلـمـرو و گستره تخصص او قرار دارند مانند: رهـبـرى قـضاوت قانونگذارى و... اما در کارهاى اجرایى مانند ریـاسـت جـمهورى وزارت و... اگر افراد شایسته غیر روحانى این امـور را در دسـت بـگـیرند لزومى بر حضور روحانیان نیست گرچه بـراى امـام بـه تـجربه ثابت شد که این نوع از حضور هم بایسته است.
3. افـزون بـر ضـرورت و چـگـونـگـى حـضور امام امت چرایى حضور روحـانـیـان در مدیریت نظام را نیز تفسیر کرده است و آن را بر اسـاس مـاهیت انقلاب خواست مردم فقه تئورى کامل اداره جامعه تجربه تاریخى و... شرعى و عقلى مى شمارد.

 



منابع
قرآن کریم
مفاتیح الجنان
نهج البلاغه
1.    اصول کافى/ محمد بن یعقوب کلینی/ ج1
2.    امـام و روحـانـیت(مجموعه سخنان و دیدگاههاى امام درباره روحانیت) / دفتر سیاسى سپاه پاسداران
3.    از سید ضیاء تا بازرگان/ ناصر نجمى/ ج2
4.    سـیـمـاى کـارگـزاران عـلى بن ابى طالب/ على اکبر ذاکرى / مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم/ ج1
5.    طلوع و غروب دولت موقت/ سمیعى/ نشر شباویز/ تهران.
6.    مجله پگاه حوزه/شماره 201/ 14 بهمن 1385/ مقاله علی ذوعلم
7.    ولایـت فقیه/امام خمینی/ موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى
8.    سایتهای ویکی پدیا – پرتال مجلات علوم انسانی(مقاله استاد ابوالقاسم یعقوبی)

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.