پژوهش طلاب

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 






تقدیم به:
تقديم به حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف




تقديراز:
از حجة الاسلام والمسلمين دهقان و آقاي حسن خواه كمال تشكررا به عمل مي آورم.

 

 

 


چکیده
*مذاكره در عرف سياسي، يعني معامله.  مذاكره  با امريكا، يعني معامله با امريكا. معامله، يعني داد و ستد؛ يعني چيزي بگير، چيزي بده.
* يك اصل بر تفكّر ما مسلمانها حاكم است كه آن اصل نفرت از ظلم و ظالم و مقابله با ظلم و ظالم در هر جاي دنياست .تا وقتي كه نظام جمهوري اسلامي در خطّ صحيح حركت مي كند و تا وقتي كه آرمانها و اهداف قرآني و الهي و اسلامي بر ما و بر اين نظام حاكم است، اين نفرت و مقابله با سردمداران استكبار جهاني و در رأس همه، امريكا، به قوّت خود باقي است.
* من معتقدم، آن كساني كه فكر مي كنند ما بايد با رأس استكبار - يعني امريكا -  مذاكره  كنيم، يا دچار ساده لوحي هستند، يا مرعوبند.
*... مگر ايران چيست كه براي امريكاي ابرقدرت، مهم است كه با ايران پشت ميز  مذاكره  بنشينند؟! بله، بسيار مهّم است. اتّفاقاً چون ابرقدرت است، برايش خيلي مهّم است.
*... يك ضربه نمايان به جمهوري اسلامي بزنند؛ و از آن جا كه تبليغات هم در دست آنهاست، در دنيا منعكس كنند كه «جمهوري اسلامي، از حرفهايش برگشت!»
* اهداف جنجال تبليغاتي امريكاييها یکی اين كه اينها مي خواهند آن چيزي را كه تا امروز وسيله وحدت ملت ايران بوده است، به وسيله اختلاف ملت ايران تبديل كنند.
دیگر اینکه اين است كه مي خواهند با تكرار اين قضيه -  مذاكره  و رابطه با امريكا - قضيه اي را كه در چشم ملت ايران، به دلايلي منطقي، يكي از زشت ترين چيزهاست، قبحش را از بين ببرند.
*امام بالاتر از  مذاكره  را گفتند، فرمودند: اگر امريكا آدم شود، ما با او رابطه هم برقرار مي كنيم؛ يعني اگر از خوي استكباري دست بردارد؛ مانند يك طرف برابر، و نخواهد اهداف خودش را در داخل ايران تعقيب كند، در آن صورت او هم مثل بقيه دولتها خواهد بود.








فهرست
مقدمه...............................................................................................1
فصل اول : تعریف مذاکره..........................................................................2
فصل دوم : علت نامطلوبی مذاکره با امریکا....................................................3
فصل سوم : مشخصات افراد مطرح کننده ی این موضوع....................................4
فصل چهارم : اهمیت مذاکره برای امریکا........................................................6
فصل پنجم : اهداف جنجال تبليغاتي دشمن در رابطه ی مذاکره با امریکا..................10
فصل ششم : چه موقع می توان مذاکره کرد..................................................11
منابع..................................................................................................12









مقدمه:
انقلاب اسلامی یکی از بزررگترین و اثرگذارترین رویدادها در صده ی اخیر بوده است. انقلابی که معادلات جهانی را به هم زد و در مقابل دو قدرت بزرگ امپریالیسم و سوسیالیسم ایستاد. توانست دوباره به مسلمانان عزت دهد،آنها را  امیدوار به آینده کند ،حامی آنها باشد. این انقلاب موجب گسترش گرایش به اسلام راستین در کشورهای مختلف گردید. قدرت های بزرگ از آغازین روزهای این انقلاب در صدد براندازی و ضربه زدن به این انقلاب مقدس شدند ولی این انقلاب با خواست خدا توانست حکومت تشکیل دهد و در جهان اثر گذاری کند.
این نظام بر آمده از انقلاب همیشه با چالش هایی روبه رو بوده و می باشد. وظیفه ما در زمان فعلی حفاظت و تقویت این نظام می باشد چون به تبع آن اسلام نیز تقویت می شود.ما باید مسائل مطرووحه ی داخل و خارج کشور را که ارتباط با این نظام دارند تجزیه و تحلیل کنیم و محاسن و معایب آن را مشخص کنیم تا بتوانیم عملکرد درستی در رابطه ی با آنها داشته باشیم.
یکی از مسائل مطرح شده در چند وقت اخیر موضوع مذاکره با آمریکاست که سر وصدای زیادی داخل کشور ایجاد کرده. ما در این پژوهش بر آنیم تا این موضوع را از دیدگاه مقام معظم رهبری بررسی کنیم.ایشان با تجربه فراوان اطلاع زیادی که از رویدادها ومسائل مختلف دارند می توانند نظر دقیق و کاملی را ارائه دهند.     





فصل اول : تعریف مذاکره

مذاكره در عرف سياسي، يعني معامله.  مذاكره  با امريكا، يعني معامله با امريكا. معامله، يعني داد و ستد؛ يعني چيزي بگير، چيزي بده.
وقتي دو دوست در يك مسئله‏ي مورد اختلاف با هم  مذاكره  مي‏كنند، اين براي اين است كه هر كدام از نقطه‏اي كه قرار دارند، حركت كنند و به يك نقطه‏ي مورد توافق برسند. امريكا  مذاكره  را به اين معنا نمي‏داند. آنها  مذاكره  را وسيله‏اي براي تحميل خواسته‏هاي خودشان قرار مي‏دهند؛ براي وارد آوردن فشار. بنابراين  مذاكره  با امريكا در همه‏ي مسائل معنا ندارد.






فصل دوم : علت نامطلوبی مذاکره با امریکا
يك اصل بر تفكّر ما مسلمانها حاكم است كه آن اصل نفرت از ظلم و ظالم و مقابله با ظلم و ظالم در هر جاي دنياست. شما ببينيد امريكاييها چقدر ظلم كرده اند! چقدر ظالم پروري كرده اند! چقدر ملّتها را مظلوم كرده اند! با مردم فلسطين چه كرده اند! چگونه به اسرائيل، پروبال داده اند! با لبنانيها چه كرده اند! با مسلمانان - در داخل كشورهاي خودشان و در هر جا كه توانستند - چه كردند! با ملّتهاي ضعيف چه كردند! آيا از اينها مي شود صرف نظر كرد؟ قضيه اين است. مسأله اين است. مبارزه با استكبار و روز مبارزه با استكبار - كه يك مناسبت ضدّامريكايي اين روز را تشكيل مي دهد - قاعده و مبنايش اينهايي است كه عرض شد. اين روال ادامه دارد. تا وقتي كه نظام جمهوري اسلامي در خطّ صحيح حركت مي كند و تا وقتي كه آرمانها و اهداف قرآني و الهي و اسلامي بر ما و بر اين نظام حاكم است، اين نفرت و مقابله با سردمداران استكبار جهاني و در رأس همه، امريكا، به قوّت خود باقي است.
البته دلائلي وجود دارد، اما يك دليل واضح اين است كه  مذاكره  ي در سايه ي تهديد و فشار،  مذاكره  نيست. يك طرف مثل ابرقدرتها بخواهد تهديد بكند و فشاري بياورد و تحريمي بكند و يك دست آهني اي را نشان بدهد و از آن طرف هم بگويد خيلي خوب، بنشينيم پشت ميز مذاكره! اين مذاكره.  مذاكره  نيست. اينجور  مذاكره  اي را ما با هيچ كس نميكنيم. لذا آمريكا هميشه با اين چهره براي  مذاكره  وارد ميدان شده است.
بله، ما اهل  مذاكره  ايم؛ اما نه با آمريكا. علت هم اين است كه آمريكا صادقانه مثل يك  مذاكره  كننده ي معمولي وارد ميدان نميشود، مثل يك ابرقدرت وارد  مذاكره  ميشود. ما با چهره ي ابرقدرتي  مذاكره  نميكنيم. ابرقدرتي را بگذارند كنار، تهديد را بگذارند كنار، تحريم را بگذارند كنار، براي  مذاكره  يك هدف و نهايت مشخصي فرض نكنند كه بايد  مذاكره  به آنجا برسد. من در چند سال قبل در شيراز، در سخنراني عمومي اعلام كردم، گفتم ما قسم نخورده ايم كه تا آخر  مذاكره  نكنيم؛  مذاكره  نميكنيم، به خاطر اين عوارض است؛
ما با امريكا  مذاكره  نمي‏كنيم. دليل آن هم يك امر واضحي است؛ دليل اين است كه  مذاكره  براي امريكاييها يك ابزاري است براي تحميل خواسته‏هاي خودشان به طرف مذاكره.




فصل سوم : مشخصات افراد مطرح کننده ی این موضوع

من معتقدم، آن كساني كه فكر مي كنند ما بايد با رأس استكبار - يعني امريكا -  مذاكره  كنيم، يا دچار ساده لوحي هستند، يا مرعوبند.
من بارها اين نكته را عرض كرده ام كه استكبار، بيش از اين كه نان قدرت و توانايي خودش را بخورد، نان هيبت و تشر خودش را مي خورد. اصلاً استكبار، با تشر و ابهت و شكلك درآوردن و ترساندن اين و آن، زنده است.
 دولتهاي انقلابي، مانع تأمين منافع امريكا
 الان امريكا طوري با ملتهاي جهان سوم - حتّي اين اواخر، با ملتهاي ثروتمند و قوي - حرف مي زند كه انگار اگر او نخواهد، اينها نمي توانند نفس بكشند! اصلاً امروز امريكا، با شوروي و اروپا هم اين گونه حرف مي زند؛ با كشورهاي جهان سوم در آفريقا و آسيا كه به جاي خود. سردمداران اين كشورها هم متأسفانه باور مي كنند؛ در حالي كه اگر ده كشور از كشورهاي فقير دنيا - نمي گويم همه ي كشورها، يا كشورهاي پولدار - بيايند با هم متحد بشوند و تصميم بگيرند كه از امريكا نترسند، با او كاري نداشته باشند، به امريكا باج هم ندهند، اجازه ندهند كه او از آنها استفاده ي سوق الجيشي و نظامي و اقتصادي بكند؛ نه فقط امريكا، بلكه جناح مستكبر دنيا را مي توانند وادار به عقب نشيني كنند.
 دليل واضح اين امر، آن است كه هرجا در كشورهاي فقير، انقلابي پديدار شد و دولتي سر كار آمد كه نخواست به امريكا باج بدهد، امريكا تمام نيرويش را براي اين كه آن دولت را شكست بدهد و از بين ببرد و يك دولت طرفدار خودش بياورد، متمركز كرد. چرا؟ چون مي ترسند و مي دانند كه با يك دولت انقلابي - ولو در امريكاي لاتين و يا در انتهاي افريقا - نمي توانند منافعشان را تأمين كنند و آن كاري را كه مي خواهند، انجام بدهند.........
 اگر امريكا از دولتهاي انقلابي واهمه ندارد و مقاومت آنها براي او، يك مقاومت غيرقابل نفوذ نيست، چرا مي خواهد آنها را واژگون كند؟! اگر احتياج ندارد، چنانچه فلان جا، يك حكومت انقلابي سر كار مي آيد، امريكا بگويد ما با تو قطع رابطه مي كنيم و به تو كمك هم نمي كنيم. چرا براي اين كه او را از بين ببرند، توطئه مي كنند؟ براي خاطر اين كه مي دانند اگر او سر كار باشد، اينها ديگر نمي توانند منافعشان را تأمين كنند و در آن جا زور بگويند. پس، حتّي يك دولت انقلابي هم مي تواند به اندازه ي شعاع خودش، امريكا را عقب بزند، يا متوقف كند. اينها، آن طور كه وانمود مي كنند، غيرقابل شكست نيستند.
 دليل واضح ديگر بر اين كه امريكا، آن طوري كه ادعا مي كند، قدرت ندارد و هيبت او - هيبتي كه آدمهاي ضعيف را مي ترساند - خيلي بيش از قدرت واقعي است، اين است كه خيلي جاها مي خواهند اعمال قدرت و زور كنند، اما قادر نيستند. به چه دليل؟ به دليل اين كه آن جايي كه مي توانستند، كردند و آن، پاناماست. اگر امريكا مي توانست آن كاري را كه در پاناما كرد،در كشورهاي انقلابي ديگر، در همان كوبايي كه آن قدر از آن ناراحت و شكار است، بكند، انجام مي داد؛ پس نمي تواند. اگر مي توانست اين كار را در كشورهاي ديگري كه در آن منطقه و يا در مناطق ديگر هستند و با سياست امريكا مخالفند، انجام بدهد، انجام مي داد؛ به دليل اين كه در پاناما انجام داد.
 اينها كه به فكر مسايل انساني نيستند. دولت امريكا كه به فكر قوانين بين المللي نيست. اينها كه به حقوق ملتها احترام نمي گذارند. يك وقت بتوانند، وارد كشوري مي شوند و بدون اعتنا به حقوق آن ملت، حكومت و دولتش را از بين مي برند. آن فرد را هم برداشتند بردند و در كشور خودشان، زنداني كردند. هرجا بتوانند، همين كار را مي كنند. آن جايي كه نمي كنند، نمي توانند. اين، واقعيت قدرتشان است.
 نمونه ي واضحش، خود كشور انقلابي ماست. خواستند حمله ي نظامي كنند، ولي نتوانستند. قضيه ي طبس يادتان است؟ پس آمدند، اما نتوانستند. اگر مي توانستند، ده بار ديگر هم مي آمدند؛ نتوانستند كه نيامدند، قدرتش را نداشتند، مي دانستند كه شكست مي خورند. آن وقتي كه خيال مي كردند مي توانند، ملاحظه نكردند كه اين، خلاف حقوق ملت ايران و برخلاف قراردادها و عرف بين المللي است كه انسان از آن طرف دنيا، به اين طرف بيايد و هليكوپتر و هواپيما وارد مرزهاي كشوري بكند. آن نادان اسبق،خيال مي كرد كه مي تواند؛ به همين خاطر آمد، بعد ديد نمي تواند و شكست خورد. اگر مي توانست، باز هم مي آمد؛ ولي نتوانست. شكي نيست كه در اين يازده سال، امريكا اگر مي توانست نظام جمهوري اسلامي را از بين ببرد، مي برد؛ ولي نتوانست. اين، معناي آن حرفي است كه امام فرمودند و با همان تعبير امام درست است كه: «امريكا، هيچ غلطي نمي تواند بكند».
 اين، از آن طرف قضيه. از طرف مثبت هم، مرعوب شدن از تواناييها و اقتدارات امريكا، چيز بسيار غلطي است. خيلي از كشورها هستند كه وابسته ي به امريكا و مراود با او هستند؛ سران آنها، دوستان امريكا هستند و در آن كشورها، اجازه ي كمترين اهانتي به امريكا داده نمي شود. امريكا، براي آن كشورها چه كار كرد؟ كدام مشكل آنها را برطرف كرد؟ كدام نقطه ي كور زندگي آنها را باز نمود؟ كدام ثروت را روي سرشان ريخت؟ كدام خير را به طرف آنها سرازير كرد؟ چرا نسبت به اقتدارات امريكا مرعوب مي شويد؟
 به عكس، آن كشورهايي كه در خانه را به روي اين دزد خائن باز گذاشتند، وارد شد و هرچه بود، برد. اگر اعتباري داد، براي اين داد كه با آن اعتبار، به بازارهاي خود او بروند و دولاّ پهنا قيمت را حساب كنند، جنس بخرند، تا كارخانه هايش بچرخد. اگر وام داد، براي اين داد كه با آن وام بروند محصولات خودش يا همپيمانانش را بخرند. اگر سلاح داد، براي اين داد كه از دشمنان او - نه دشمنان خودشان - با اين سلاح دفاع كنند. نمونه اش، رژيم گذشته ي ماست.
 اين طور نيست كه اگر امريكا با كشوري بد بود، آن كشور ديگر نتواند در دنيا نفس بكشد، و اگر خوب بود، آن كشور ديگر خيالش آسوده باشد. خود امريكاييها، اين گونه تبليغ و وانمود مي كنند كه اگر كشوري با آنها بد باشد، تمام راهها به روي او بسته خواهد بود. نه، اين طور نيست. يازده سال است كه شعار «مرگ بر امريكا» از دهان مردممان نيفتاده، راهها هم روي ما بسته نبوده است. اگر ما تلاش و همت كرديم، توانستيم راه خودمان را باز كنيم. مگر دنيا متعلق به امريكاست؟! اين زورگويان قلدر متكبر فاسد كه ادعاي مالكيت دنيا را مي كنند، چه كساني هستند؟ غلط مي كنند. اگر اينها با كسي دوست بودند، خيرات و بركات بر سر آن ملت نازل نخواهد شد. اينها با مردمي كه دوست هستند، مايه ي بدبختي و روسياهي آن ملت مي شوند.ناراحتي امريكا به خاطر پايبند بودن مردم به اسلام ناب محمّدي است.







فصل چهارم : اهمیت مذاکره برای امریکا

... ممكن است بعضي تعجّب كنند و بگويند مگر ايران چيست كه براي امريكاي ابرقدرت، مهم است كه با ايران پشت ميز  مذاكره  بنشينند؟! بله، بسيار مهّم است. اتّفاقاً چون ابرقدرت است، برايش خيلي مهّم است. ابرقدرت، يعني آن قدرتي كه از همه قدرتهاي سياسي دنيا بالاتر است و مي تواند اراده خود را بر آنها تحميل كند.
 يك روز دو ابرقدرت در دنيا بودند - امريكا و شوروي - و هر كدام منطقه نفوذي داشتند؛ هر كار هم مي خواستند، مي توانستند بكنند. حتّي امريكا در مقابل آن دشمن، موشكهاي امريكايي - كروز و غيره - را در كشورهاي اروپايي مستقر كرده بود؛ بيچاره اروپاييها هم چاره اي نداشتند، حرفي هم نمي زدند؛ چون به عنوان دفاع در مقابل شوروي سابق بود. شوروي هم در منطقه نفوذ خودش، اين كارها را مي كرد. امروز كه شوروي از بين رفته است؛ امريكا مدّعي است و به شدّت در پي اين است كه نظام يك قطبي در دنيا به وجود آيد؛ يك ابرقدرت در رأس امپراتوري بزرگي كه اسمش دنياست!
...حال ابرقدرتي با اين همه ادّعا، با اين همه باد و بروت جهاني و سياسي، يك جا هست كه برايش ارزش و اعتبار و احترامي قائل نمي شوند؛ آن يك جا كجاست؟ جمهوري اسلامي ايران. جمهوري اسلامي و ملت ايران، هيبت شكن ابرقدرت امريكا در دنيا شدند. من بارها عرض كرده ام كه عمده قدرت ابرقدرتها، متّكي به هيبتشان است؛ هيبت آنهاست كه مي تواند كار كند. اينها همه جا كه وارد ميدان نمي شوند، تير و تفنگ كه به كار نمي برند؛ تشر و هيبتشان است كه رؤساي دولتها و رؤساي احزاب سياسي دنيا را وادار مي كند كه دست و پايشان در مقابل اينها بلرزد و كوتاه بيايند.
 براي امريكا مهم است كه ايران اسلامي كه از روز اوّل به دلايل روشني در مقابل امريكا ايستاد و تسليم امريكا نشد و گفت كه با امريكا  مذاكره  نمي كنم، حالا بگويد كه بسيار خوب، چشم، ما هم  مذاكره  مي كنيم! مي گويند بفرما، ابرقدرتي كامل شد! اين منطقه اي هم كه زير بار نمي رفت، زير بار آمد؛ اين جا هم عتبه را بوسيدند! بنابراين، صرف  مذاكره  برايشان خيلي مهّم است.
 ...نكته دوم براي اين كه  مذاكره  با ايران براي امريكا اهميت دارد، اين است كه حركت جمهوري اسلامي و ملت ايران موجب شد كه احساسات اسلامي در هر گوشه دنيا بيدار شود؛ در آسيا، در آفريقا و حتّي در اروپا، مسلمانان با نام اسلام، احساسات اسلامي خودشان را سر دست گيرند و مبارزه اي را به نحوي شروع كنند. بعضي از اين مبارزات، مبارزات سياسي با دولتهاست. بعضي از اين مبارزات، مبارزات اصلاحي است؛ بالاخره مشغول مبارزه هستند. همه اينها، از اين قلّه جمهوري اسلامي و امام و اين ملت، سرازير شده اند.
 من كساني را در دنياي اسلام مي شناسم و اطّلاع دارم كه مذهب اهل بيت را بدون هيچ گونه تبليغي، فقط براي خاطر قضاياي جنگ قبول كردند. همين كه شما جوانان، شما جانبازان، شما ايثارگران به ميدان جنگ مي رفتيد و اين خبرها در دنيا به همين شكل منتشر مي شد؛ همين كه مادران آن طور شجاعانه مي ايستادند و آن شجاعتها را به خرج مي دادند، عدّه اي را در دنيا مسلمان كرد، عدّه اي از مسلمانان را شيعه كرد، عدّه بيشتري را عاشق انقلاب و عاشق امام و ملت ايران كرد و احساسات اسلامي بروز كرد. در حقيقت، قطب همه اينها، ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي است.
 اگر جمهوري اسلامي با امريكا پشت ميز  مذاكره  بنشيند، امريكاييها خيالشان از اين جهت راحت مي شود؛ به هرجايي در دنيا مي گويند: شما براي چه تلاش مي كنيد؟ شما كه مثل ايران نخواهيد شد، به پاي ايران كه نخواهيد رسيد! هر چه بشويد، يك ملت و يك نظام و آن شكوه و شجاعت را كه پيدا نخواهيد كرد؛ آنها هم بالاخره مجبور شدند و اين جا پاي ميز  مذاكره  آمدند؛ شما ديگر چه مي گوييد؟! يعني با تسليم ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي ايران به نشستن پاي ميز  مذاكره  با امريكا، خيال امريكا از بسياري از اين مبارزات دنياي اسلام آسوده خواهد شد.
 ....  مذاكره  براي اينها مهّم است. ببينيد؛ بسياري از كشورها هستند كه دولتهايشان از دوستان دولت امريكا محسوب مي شوند؛ يعني تحت نفوذ و تسليم دولت امريكا قرار دارند، مواضع سياسيشان تابع دولت امريكاست و كلاًّ تابع امريكا هستند؛ با فلان جا قطع رابطه كنيد، فلان جا را معامله كنيد، فلان جا را معامله نكنيد، نفت را اين گونه كنيد، مس را آن طور كنيد. اين دولتهايي كه تسليم امريكا هستند، بتدريج اين فكر برايشان به وجود مي آيد كه دولتي به نام جمهوري اسلامي ايران هست كه به امريكا هيچ اعتنايي نمي كند؛ امريكا هم نسبت به آن دولت نمي تواند هيچ آسيب جدّي بزند. پس، علّت اين كه ما از امريكا اين قدر مي ترسيم، چيست؟
 اين سؤال امروز در ذهن بسياري از مسؤولان كشورهاي اسلامي و غير اسلامي به اصطلاح خودشان جهان سومي وجود دارد و براي دستگاه امريكا موجب زحمت جدّي شده است؛ خارج شدن از حالت تبعيت و تسليم، به خاطر وجود جمهوري اسلامي، كه جمهوري اسلامي هست، هيچ اعتنايي هم به امريكا نمي كند و امريكا نمي تواند هيچ كار مهمّي با آن انجام دهد. چرا؛ گاهي اوقات هارت و هورت مي كنند؛ مثلاً قانون «داماتو»يي مي گذرانند، قانون هم بعد از چند ماه به خودي خود منسوخ مي شود؛ كار اساسي نمي توانند بكنند. پس، چرا ما خودمان را بيخودي معطّل كرديم و اسير امريكا شديم؟
 براي امريكا خيلي خطرناك است كه اين فكر در دوستان و در تبعه دولتهاي تابع و پيرو او رسوخ پيدا كند. امريكا در پي يك جواب است؛ بايد كاري كند كه به آنها اين طور تفهيم شود كه: «ديديد، اين محاصره اقتصادي و همين فشارهايي كه ما عليه جمهوري اسلامي به خرج داديم، بالأخره جمهوري اسلامي را هم خسته كرد و مجبور نمود كه او هم بيايد و زانو بزند و از آن پايگاه و از آن گردن برافراشته اي كه داشت، بناچار پايين آيد!». اين را به دولتهايي كه پيرو و تابعش هستند، تفهيم كند كه: «نخير؛ اين طور هم نيست كه شما خيال كنيد كسي كه با ما نباشد، مي تواند از آسيب در امان بماند. جمهوري اسلامي هم بالاخره مجبور شد بيايد»!
 يك نكته ديگر هم هست كه موجب مي شود حقيقتاً  مذاكره  براي امريكاييها به عنوان يك ابرقدرت مهم باشد و آن، اين است كه در مصاف دو قطب مبارز كه الان نوزده سال يا بيست سال است كه در صحنه سياسي عالم، مبارزه مي كنند - قطب استكبار از يك طرف، و قطب اسلام از طرف ديگر؛ قطب استكبار به رهبري امريكا، و قطب اسلام به محوريّت نظام جمهوري اسلامي كه تا به حال هم گسترش و پيشرفت، متعلّق به قطب اسلام بوده است - شما هرچه صحنه دنيا را نگاه مي كنيد، مي بينيد كشورهايي كه بوي حركت و نهضت اسلامي در آنها استشمام نمي شد، وضعي برايشان به وجود آمد كه حكومتهاي اسلامي - لااقل به تناسب آن كشورها - در آنها به وجود آيد! در تركيه به صورتي، در الجزاير به نحوي و در جاهاي ديگر نيز همين طور. البته با همه اينها هم برخورد كردند؛ اما با احساسات مردم كه نمي توانند برخورد كنند؛ نمي توانند با احساسات مردم آن طور برخورد كنند كه مثلاً با حكومت «رفاه» در تركيه يا با بعضي از حكومتهاي ديگر برخورد كردند. احساسات مردم به حال خود باقي است.
 تا به حال در برخورد اين دو قطب مبارز با يكديگر - كه قطب، استكبار از يك طرف و قطب اسلام از طرف ديگر است - پيشرفت و مبارزه و پيروزي، متعلّق به قطب اسلام بوده است. قطب اسلام هميشه پيش رفته است؛ اما قطب استكبار پيشرفتي نداشته است. اينها مي خواهند با شايعه  مذاكره  جمهوري اسلامي - كه بگويند جمهوري اسلامي تسليم شد؛ طرف ما آمد و مجبور شد كنار بيايد و با ما  مذاكره  كند - اين طور وانمود كنند كه در اين مصاف، بالاخره قطب اسلامي شكست خورد و مجبور به عقب نشيني شد و قطب استكبار در اين مصاف پيروز گرديد.
 مي خواهند اين را تفهيم كنند كه دشمن پيروز شده و اسلام مجبور به عقب نشيني شده است. مي خواهند بگويند كه اسلام انقلابي از حرفهايش گذشت و برگشت. مي خواهند بگويند همه اين حرفها در طول اين نوزده سال - ده سال اول كه امام گفته بود، و نه سال بعد از امام، مسؤولان و ملت همه بر زبان آوردند - به گوشه اي گذاشته شد، به دست فراموشي سپرده شد و همه اين حرفها تخطئه گرديد؛ چون امام بارها فرموده بودند كه ما با دشمن كنار نمي آييم و تسليم دشمن نمي شويم. اين شايعات براي اين هدف است كه آن گذشته را تخطئه كند. بالاخره امريكا از اين كه شايع شود جمهوري اسلامي تسليم شده است تا با امريكا  مذاكره  كند و پشت ميز  مذاكره  بنشيند - يعني از حرفها و ادّعاهاي خود نسبت به استكبار دست بردارد - بيشترين استفاده را مي كند.
... يك ضربه نمايان به جمهوري اسلامي بزنند؛ و از آن جا كه تبليغات هم در دست آنهاست، در دنيا منعكس كنند كه «جمهوري اسلامي، از حرفهايش برگشت!» به چه دليل؟ به اين دليل كه نشسته است و با امريكا  مذاكره  مي كند. آن وقت، يك يأس عمومي در تمام ملتها - در آسيا و درآفريقا و در كشورهاي گوناگون و در خود اروپا و در خود امريكا به وجود آيد. ملتهايي كه اميد پيدا كرده اند - مسلمانان و حتي بعضي غيرمسلمانان - نااميد شوند؛ و آن چهره با صلابت امام بزرگوارمان، كه روي جمهوري اسلامي را پوشانده و آنها را وادار به حركت مي كرده است، مخدوش گردد؛ و بگويند: «نه آقا! جمهوري اسلامي هم توبه كرد!» يا بگويند: «چون امام رفت، جمهوري اسلامي ايران توبه كرد!» اگر يادتان باشد، بعد از رحلت امام، يكي از شاه بيتهاي تبليغاتي دشمن، همين بود كه «امام رفت؛ و اينها ديگر راه امام را رها كردند.» براي اين كه همان احساس را درون ملتها به وجود آورند؛ يا اين را بگويند، يا بالاتر از اين را. بگويند: «امام كي گفته بود ما با امريكا  مذاكره  نكنيم؟! كي امام چنين حرفي زده بود؟! امام همان چند روز زمان خودش را گفته بود! همان چند وقت را گفته بود! امام كي ما را نهي كرده است؟» يعني حتّي تصرف كنند در نظرات امام تصرّف كنند كه در ميان صدها سخنراني و بيان قاطع و صريح، اين طور اظهار شده است.  اولين ضربه اي كه با اين كار مي خواستند بزنند، اين بود كه جمهوري اسلامي را از آبروي خودش؛ از آن حيثيّت و صلابت و قدرت و قامت استواري كه در چهره ها و خاطره هاي ملتهاي مسلمان در دنيا پيدا كرده است، ساقط كنند.
امريكاييها، نه فقط نسبت به ايران، بلكه نسبت به هر دولتي كه در هر گوشه از دنيا، آن را نپسندند، سياستي دارند. البته، دولتي مثل دولت جمهوري اسلامي است كه با اصل وجودش مخالفند. دولتي هم هست كه فقط حركتي از حركتهاي او و يك موضع گيريش را نمي پسندند. اين سياست هم، مخصوص امريكاييها نيست. همه قلدرهاي دنيا، در دوران جديد ارتباطات و در عصر فنآوري مدرن، اين سياست را دارند؛ منتها امروز براي ما، امريكاييها اين موضع غيرشريف را اتّخاذ كرده اند.
 آن سياست اين است كه از يك طرف، روي آن دولت، انواع فشارها را بياورند و به قدري اين كار را بكنند كه به خيال خودشان، آن دولت را عاجز نمايند. يعني در دنيا، عليه او تبليغات كنند؛ در داخل آن كشور، مردم را از آن دولت و آن نظام برگردانند؛ در صحنه اقتصادي، او را دچار محاصره اقتصادي كنند و در زمينه علوم و روشها و معارف و صنايع جديد، او را از پيشرفتها باز بدارند.
...پس، از يك طرف، فشار سياسي و اقتصادي و علمي و تبليغاتي وارد مي آورند و هر طور كه بتوانند، بدگويي و جوسازي مي كنند، و از طرف ديگر، وقتي به نظرشان رسيد كه حالا ديگر آن دولت خسته شده است، براي ارتباط گرفتن، چراغ سبز نشان مي دهند و مي گويند ما حاضريم با شما  مذاكره  و كار كنيم! معمولاً دولتهايي كه مسؤولان آن، دچار ضعف باشند، در چنين موقعي، پاها و زانوهايشان مي لرزد. بنابراين، از يك طرف، فشار فراوان وارد مي آورند و از طرف ديگر هم، چهره باز و آغوش گشاده نشان مي دهند!
 نتيجه اين مي شود كه وقتي آن دولت - كه مي خواهند با او دشمني كنند - اين اشتباه را كرد و به دعوت آنها «بله» گفت، يك ذرّه حيثيتي هم كه به خاطر استقلال خود به دست آورده بود، از دست خواهد داد؛ اگر پشتيباني مردمي داشت، از دست خواهد داد؛ اگر پشتيباني جهاني داشت، از دست خواهد داد و اگر اراده اي در درون خودش بود، آن اراده در هم فرو خواهد ريخت. آن وقت، فشارها را باز هم شديدتر مي كنند و او را در مشت خود مي گيرند. يعني اگر بخواهند نابود و مضمحل كنند، مضمحلش مي كنند؛ اگر خواستند چيزي به او تلقين و تحميل كنند، تحميل مي كنند؛ او هم راحت مي پذيرد. اين روش، شناخته شده است.  
مذاكره  براي اين كه راهي و مجرايي براي فشار آوردن روي دولت ايران پيدا شود.  مذاكره  را براي اين مي خواهند.





فصل پنجم : اهداف جنجال تبليغاتي دشمن در رابطه ی مذاکره با امریکا

اهداف جنجال تبليغاتي امريكاييها - عمدتاً - و مخالفان ما در دنيا چيست. اين كه دائماً مي گويند ايران مي خواهد با امريكا  مذاكره  كند؛
هدف اول اين كه اينها مي خواهند آن چيزي را كه تا امروز وسيله وحدت ملت ايران بوده است، به وسيله اختلاف ملت ايران تبديل كنند. تا به حال آحاد ملت ايران به خاطر اين كه مي دانستند دولت امريكا دشمن آنهاست، در مقابل دشمني امريكا، اگر يك وقت اختلافات جزئي هم داشتند، كنار مي گذاشتند و متّحد مي شدند. مقابله با امريكا، يكي از وسايل وحدت اين ملت بوده است. اينها مي خواهند با اين جنجالها، همين وسيله وحدت را، به وسيله اختلاف تبديل كنند. اين عليه آن، آن عليه اين. اين بگويد مذاكره. آن بگويد  مذاكره  چه فايده اي دارد؛ آن يكي بگويد چه ضرري دارد؟ يك عدّه از اين طرف بحث كنند، يك عدّه از آن طرف بحث كنند! واينها هم اين وحدت عظيم ملي را كه ملت ايران در مقابله با حضور دشمن دارد، به اختلاف ملت ايران تبديل كنند.
 هدف دوم اين است كه مي خواهند با تكرار اين قضيه -  مذاكره  و رابطه با امريكا - قضيه اي را كه در چشم ملت ايران، به دلايلي منطقي، يكي از زشت ترين چيزهاست، قبحش را از بين ببرند. تا حدّي كه در نماز جمعه مي شود حرف زد، خواهم گفت كه دلايل منطقي آن چيست. مي خواهند قبح اين را از بين ببرند؛ مثل كاري كه سر قضيه اسرائيل با اعراب كردند.
 يك روز بود كه دولتهاي عرب، صحبت كردن با اسرائيل، رابطه با اسرائيل و حتّي آوردن اسم اسرائيل را يكي از كارهاي بسيار زشت مي دانستند. اينها با مطرح كردن و پيش كشيدن اين قضيه، آنها را يكي يكي از صفوف ملت عرب خارج كردند و بار را به گردن او انداختند. بتدريج كاري كردند كه قبح اين قضيه ريخت؛ حتّي دولتهايي كه در مرزهاي اسرائيل نيستند و هيچ خطر و ضرري هم از اسرائيل نمي بينند، در خانه خودشان نشسته اند و صحبت از  مذاكره  با اسرائيل مي كنند! واقعاً چه لزومي دارد؟ اما مي كنند؛ چون قبحش ريخته است.
 ملت ايران به دلايل كاملاً محكم و با استدلال منطقي، دولت امريكا را دشمن خود مي داند؛ كه من بعداً اشاره خواهم كرد. همه ملتهاي دنيا هم اين را از ملت ايران شناخته اند و با چشم تعظيم و تجليل به اين نگاه مي كنند. بتدريج مي خواهند قبح اين را از بين ببرند و يك كار عادّي و معمولي بكنند....





فصل ششم : چه موقع می توان مذاکره کرد
امام بالاتر از  مذاكره  را گفتند، فرمودند: اگر امريكا آدم شود، ما با او رابطه هم برقرار مي كنيم؛ يعني اگر از خوي استكباري دست بردارد؛ مانند يك طرف برابر، و نخواهد اهداف خودش را در داخل ايران تعقيب كند، در آن صورت او هم مثل بقيه دولتها خواهد بود.
آن روزي كه آمريكا دست از استكبار بردارد، آن روزي كه از دخالتهاي بيجا در امور ملتها دست بردارد، يك دولتي مثل بقيه ي دولتهاست، براي ما هم دولتي مثل بقيه ي دولتها خواهد بود؛
شرط ما، توبه آن كشوراست. شرط ما، قطع آن همه فاجعه آفريني براي دنياست.








منابع
نرم افزار ساقی مهر/نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاهها/ نسخه دوم

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.