پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

پیشگفتار

سپاس خداوند بلندمرتبه که توفیقی عنایت فرمود تا در مسیر سربازی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف  قدم برداریم.
تقدیر و تشکّر از مسئولین محترم مدرسه علمیّه حقّانی، بخصوص مدیریّت محترم مدرسه، حجت الاسلام واحدی زیدعزه و معاونت پژوهش که فضای مناسبی را برای پیشرفت در زمینه ی پژوهش فراهم آوردند.همچنین از زحمات حجه الاسلام یوسفی زیدعزه و استاد آذربایجانی که با راهنمایی خود ما را در تهیّه ی این پژوهش یاری دادند صمیمانه متشکّریم.
این پژوهش را به ساحت مقدّس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تقدیم می کنم.
 






فهرست مطالب
مقدّمه   
فصل اوّل: کلیّات   
مفهوم شناسی   
فصل دوّم: اقسام   
بدل   
عطف بیان   
فصل سوّم: اثبات اصل وجود تفاوت در بدل و عطف بیان   
قائلین به عدم وجود تفاوت   
قائلین به وجود تفاوت   
جمع بندی   
تفاوت بدل و عطف بیان   
تفاوت معنوی   
تفاوت های لفظی   
نتیجه گیری   
فهرست منابع   




مقدّمه
تبیین مسأله

نقش های نحوی هر کدام خصوصیّاتی دارند که باعث تمییز از بقیّه نقش های دیگر می گردد و نقش ها هرکدام به نحوی در معنا دخالت دارند. برخی از نقش های نحوی شباهت ونزدیکی بخصوصی نسبت به یکدیگر دارند، با این وجود شباهت و نزدیکی آن ها گاه منجر به عدم تمایز دونقش می شود.
یکی از مواضعی که این شباهت و نزدیکی چشم گیر است بحث بدل و عطف بیان است، بگونه ای که تمییز دادن بدل و عطف بیان کار آسانی نبوده و نیازمند دقّت است. این نزدیکی به حدّی است که برخی از نحویون این دو نقش را یکی دانسته و تمییز آن ها را اشتباه دانسته اند.
ضرورت
بسیاری از مواقع در مشخّص کردن نقش کلمات گفته می شود، این کلمه بدل یا عطف بیان است. و تقریبا آنها یکسان در نظرگرفته می شود، در صورتی که همیشه بدل و عطف بیان یکسان نیستند.امیداست که بتوان تفاوت آن ها را بخوبی بیان کرد، چراکه هدف از بکار بردن عطف بیان و بدل یکسان نیست.
جایگاه
این بحث در ادبیّات عرب و علم نحو، ذیل بحث توابع مورد بررسی قرار می گیرد.
روش تحقیق
این تحقیق به صورت کتابخانه ا ی تهیّه شده است.
مخاطب این پژوهش طلّاب علوم دینی هستند.
سؤال اصلی: آیا بین « بدل» و «عطف بیان» تفاوت وجود دارد؟
سؤالات فرعی: 1.تعریف «بدل» و «عطف بیان» چیست؟2.اقسام «بدل» و «عطف بیان» چیست؟
3.نظر نحویّون درمورد وجود و عدم وجود تفاوت بین «بدل» و «عطف بیان» چیست؟4.تفاوت های بدل  و عطف بیان لفظی است یا معنوی؟






فصل اوّل: کلیّات
مفهوم شناسی
عطف  بیان:

تعريف لغوي : خم شدن از وسط به سوي يكي از طرفين، «عَطَفتُ الشِيءَ :أمَلتُه» .
انّ العطف اما ظاری و هو یتحقق بتمایل عضو من البدن الی جانب المطلوب، او بتمام البدن و إما معنویّ و هو یتحقق بتوجه القلوب و میله إلی مطلوبه.
تعریف اصطلاحی:
عطف  بیان: تابع جامدی است که حقیقت متبوع را روشن می کند و از متبوع خود مشهورتر است. عطف بیان از نظر لفظ با متبوعش مخالف است ولی در معنا موافق متبوعش است.
هو التابع الجامد الذی یکشف عن حقیقة المراد من المتبوع و یکون اشهر من متبوعه  ،يخالف متبوعه في لفظة ويوافقه في معناه
بدل:
تعريف لغوي : جانشين شد از شي ءاي، «خَلَفٌ مِن الشّيء»
أنّ الأصل فی المادّه هو وقوع الشیء مقام غیره.

تعریف اصطلاحی
تابعی است که بدون واسطه مقصود حکم است.مبدل منه فقط به عنوان مقدّمه ای برای ذکر بدل است که می آید.
مراد از مقصود در تعریف این است که ارزشمند و مهم نزد متکلّم همان بدل است.
البدل: التابع المقصود بالحکم بلاواسطة و أمّا المبدل منه فإنّما یذکر تمهیداً لذکر البدل.
المراد ب«المقصود» هوالمهمّ عندالمتکلّم فی الکلام.
پیشینه
در بررسی که انجام شد عزیزانی قبلاً در این موضوع کارکرده بودند، که از نظرات آن ها استفاده شد و سعی شد که با رویکردی دیگربه این موضوع پرداخته شود.





فصل دوّم: اقسام
بدل

اكثر نحويين براي بدل چهار قسم بيان كرده اند (كه هركدام از آن ها به تنهايي مقصود بالحكم است) كه به شرح زير است :
قسم اوّل) «بدل كل از كل» که همچنين «بدل المطابقه» يا «بدل المطابق من مطابقه» نیز ناميده شده است :
تعريف‌: بدلي را گويند كه با مبدل منه خود تطابق (تساوي) كامل داشته باشد ، همراه با اختلاف قالبي در لفظش با مبدل منه ،پس بدل و مبدل منه هر دو بر يك ذات واحد واقع مي شوند.
مانند : أشرَقَت الغرافةُ الشمسُ ، پس«الشمس» بدل كل از كل است از مبدل منه كه «غزاله» باشد، در حالي كه غزاله و الشمس در معنا يكي هستند اگر چه در لفظشان با هم تفاوت دارند.
قسم دوم) «بدل بعض از كل» يا «بدل جزء از كل»:
تعريف: بدلي را گويند كه جزء حقيقي از مبدل منه باشد( تفاوتي نمي كند كه اين جرء بزرگتر از اجزاي ديگر،يا كوچكتر،يا مساوي آن ها باشد). حذف شدنش براي مبدل منه اشكالي ندارد و به معنا ضرري نمي رساند. (حال جزیی از اجزای مبدل منه یافردی از افراد مبدل منه باشد.)
مانند: اكلت البطيخة  ثلثها ، اكلت البرتقالة ثليثها، نظفت فم الطفل أسوانه ، كه در اين سه مثال «ثلثها ثليثها و أسوانه» بدل بعض از كل است از «بطيخة، برتقالة و فم الطفل»

(قسم سوّم) «بدل اشمال»:
تعريف: بدلي را گويند كه امر عارضي اي يا وصف بيگانه اي از امور و اوصاف متعدّدي كه متّصل است به متبوع را تعيين مي كند و معناي عامل بدل، اجمالا و به غير از تفضيل بر مبدل منه شامل  مي شود. (بدل اشمال دلالت بر معنایی داردکه مبدل منه آن معنا را شامل می شود.)
بدل اشمال مانند بدل بعض از كل حذف شدنش براي مبدل منه اشكالي ندارد و به معنا ضرري نمي رساند.
مانند:«بهرني  علیٌ(ع)عدلُه ، راقني  حسن(ع)حلمُه،سرّتني  فاطمة(س)علمُها و دينُها»  
پس كلمات «عدلُه،حلمُه ،علمُها و دينُها» هر كدام بدل اشمال اند كه امر خاصي را در متبوع تعيين مي كند ،كه این امرعرضي است و به صورت تكوين ماده اصلي در ذات مبدل منه داخل نمي شود.
قسم چهارم)  «البدل المباين» :
همچنين «بدل المباينة» نیز ناميده شده است، اين قسم از بدل داراي سه نوع است كه در هر يك از اين سه نوع چاره اي جز بر اينكه بدل ما مقصود بالحكم بوده و قرينه اي موجود باشد تا مراد از مبدل منه را روشن كند و اشتباه را از بين-برد،نيست.



انواع بدل مباین:
الف) بدل غلط: بدلي را گويند كه در آن مبدل منه به صورت غلط زباني ذكر شده است و بدل بعدش مي آيد تا آن غلط را تصحيح كند. (بدل غلط زمانی است كه زبان بدون قصد بر متبوع جاري شود و سپس سريعا اين خطا براي متكلم آشکار شده ،پس بدل را بيان مي كند تا بوسيله آن خطاي زباني را از بين ببرد و آن را تصحيح كند.)
مانند:أعظم الخلفاء العباسين:المأمون بن «المنصور» «الرشيد» ، پس حقيقت اين است كه مأمون فرزند رشيد است ولي متكلم زبانش به خطا جاري شده و او را فرزند منصور بيان كرده است وسپس خطاي خودش را با ذكر صحيحش درست كرده است.
ب) بدل نسيان:بدلي را گويند كه در آن مبدل منه با قصد ذكر مي شود ،ولي براي متكلم فساد قصدش روشن شده، یعنی مبدل منه اشتباهاً بیان شده ولی سهواً وقصدشده،پس بدل مي آورد براي آن ،بدلي را كه آن درست است.
مانند:صليت أمس  العصرِ الظهرِ، پس همانا متكلم خود صلاة العصر را قصد كرده است، سپس براي او روشن شده است كه او حقيقتا وقتي را كه نماز گزارده است ، فراموش كرده است. و همانا آن عصر نبوده است، پس به ذكر حقيقت آن چيزي كه بیان كرده است مبادرت مي كند. پس كلمه ي «الظهر» بدل نسيان است  از كلمه ي «العصر»
فرق ميان اين بدل و بدل غلط در اين است كه در بدل غلط ،اشتباه از جانب زبان بود ،ولي در بدل نسيان اشتباه از جانب عقل است.
ج) بدل اضراب: بدلي را گويند كه در آن مبدل منه قصداً ذكر مي شود ولي متكلّم از آن منصرف مي شود و آن را ترك مي كند، در حالي كه درباره ي آن سخني نمي گويد.بدون اينكه درباره ي نفي يا اثبات آن چيزي بگويد(گويا اصلا آن را ذكر نكرده است) و به سمت بدل روي مي آورد.یعنی بدل اضراب برای تغییر رأی و اعتقاد متکلّم ذکرشده است.
مانند: سافر في قطار سيارة ، پس متكلم ابتدا به صراحت از قطار نام برده است ، سپس از آن روي گردان مي شود و از سياره نام مي برد ، پس «السيارة» بدل مقصود است از «القطار»

 


عطف بیان
از آنجایی که ذکر اقسام و اشکال عطف بیان نتیجه ای در اصل مسأله ندارد، فقط به ذکر عنوان آن اکتفا می شود.
1- اسم بعد از کنیه 2. اسم بعد از لقب 3. اسم ظاهر جامد بعد از اسم اشاره 4. مُفَسِّر مفرد بعد از «أیّ» تفسیریّه 5.موصوف بعد از صفت

 

 


فصل سوّم: اثبات اصل وجود تفاوت در بدل و عطف بیان
قائلین به عدم وجود تفاوت

در مورد اینکه«عطف بیان» و«بدل کل از کل» با یکدیگر تفاوت دارند یا خیر، میان نحویّون اختلاف نظر وجود دارد.
دسته اوّل: عطف بیان و بدل را یکی می دانند.
این دسته معتقدند بین بدل و عطف بیان فرق آشکاری وجود ندارد، بلکه عطف بیان چیزی جز بدل نیست.
این مطلب از ادعای برخی از آنها برداشت می شود:
«رضی الدین استر آبادی» در کتاب«شرح الرضی علی الکافیه ابن مالک» می فرمایند:
« برای من تاکنون فرق و تفاوت واضح و آشکاری بین بدل کلّ از کلّ و عطف بیان ظاهر نگردیده است، بلکه عطف بیان را چیزی جز بدل ندیده¬ام. همان¬گونه كه این مطلب ظاهر کلام سیبویه است، پس همانا سیبویه عطف بیان را ذکر نکرده است.»
 « أنا إلی الآن لم یظهر لی فرقٌ جلی بینش بدلِ الکلِّ من الکلّ و بین عَطف البیان، بل لا أری عطف البیان إلّا البدل کما هو ظاهر کلام سیبویه، فإنّه لم یذکر عطفَ البیان.»  
2) «عبّاس حسن» درکتاب «نحوالوافی» عبارت زیر را بیان کرده اند:
«همانا مشابهت بین عطف بیان و بدل کل از کل غالبی است در ناحیه¬ی معنایشان و اعرابشان و قطعشان ] از عطف بیان و بدل بودن[ و جامد بودنشان، و بهترین بیان این است که بگوییم در مواردی که گذشت ] شباهت در معنا و اعراب و...[ مشابهت بینشان کامل است.
زیرا فرق گذاشتن بین این دو استوار بر دلیل غیر درستی است پس بهتر این است که واحد باشند بخاطر آسانی و یُسری که در این واحد گرفتنشان است و همچنین بخاطر رعایت قواعد و اصول لغت.»
«أنّ المشابهة غالبة بین عطف بیان و بدل الکل من الکل، فی ناحیة معناهما و إعرابهما و قطعهما، وجودهما، دون حروفهما، والأحسنَ القول بأن المشابهة بینهما کاملة فیما سبق، لا غالبة. إذ التفرقة بینهما قائمة علی غیر أساس سلیم، فمن الخیر توحیدهما، لما فی هذا من التیسیر، و مجاراة الأصول اللغویة العامّة.»
3) عبارت دیگری از جانب «عبّاس حسن» است:
«اما نظری که بین این دو در برخی حالات فرق می¬گذارد، پس این فرق گذاشتن بنابر تخیّل است. و حذف و تقدیر بدون دلیل است و بدون فایده¬ای که امیدبخش باشد و درست این است که ازاین فرق را اهمال کنیم و به آن توجه نکنیم.»
«و أمّا الرأی الذّی یُفَرِّقُ بینهما فی بعضِ حالات فرأی قامَ علی التَخَیُّل، والحذفُ، والتقدیرُ مِن غیر داعٍ، و مِن غیر فائدةٍ تُرْتَجَی و من السّداد إهمالُه و إغفالُه.»  
دسته دوّم:عطف بیان و بدل را یکی می دانند ولی نه در همه ی موارد:
برای این مدعی نیز به بیان نمونه ای می پردازیم:
جناب سیوطی در کتاب «بهجه المرضیه فی شرح الالفیه ابن مالک» این چنین می فرمایند:
«عطف بیان در همه مسائل به غیر از دو مسأله، در حالی که صلاحیّت دارد که بدل واقع شود، دیده شده است :
اوّل: اینکه تابع مفرد معرب بوده و متبوع منادا باشد. مانند: یا غلامُ یَعمُرَا
دوّم: معطوف تابع خالی از «لام تعریف» باشد و معطوف علیه معرفه به «ال تعریف» باشد، در حالی که بوسیله اضافه به صفتی که مقترن به آن است ،مجرور شده است. مانند:«بشرٍ» که تابع برای « البِکریّ» در قول شاعر است.»
«صالِحاً لِبَدَلیّهٍ یُری عطف بیان فی جمیع المسائل غیر مسألتَین:
الأُولی:أن یکون التابع مفردا و المتبوع منادی نحو یا غلامُ یَعمُرَا
و الثانیه:أن یکون المعطوف خالیا من لام التّعریف و المعطوف علیه معرّفا بها مجرورا بإضافه صفه مقترنه بها نحو بِشرٍالّذی هو تابعُ البَکرِیّ فی قوله:
    أنَا ابُن التّارِکِ البِکریّ بِشرٍ          عَلَیهِ الطَّیرُ تَرقُبُهُ وُقُوعا    »

قائلین به وجود تفاوت
عطف بیان و بدل را یکی نمی دانند و میان آنها تفاوت قائل می شوند.
از جمله افرادی که می توان بدان اشاره داشت نمونه زیر است:
ج) گروهی معتقدند که بدل کل از کل و عطف بیان متفاوتند ،آن دو را یکی نمی دانند:
جناب صبّان در کتاب «حاشیه الصّبان »عبارت زیر را بیان کرده اند:
« همانا جواز و جایز بودن و فرق داشتن این دو به اعتبار دو قصد مختلف است پس اگر قصد شود به¬وسیله¬ی حُکم  اوّلی (متبوع) و دوّمی بیان و توضیحی برای آن (اوّلی) قرار داده شود، پس او عطف بیان است و اگر قصد شود به¬وسیله¬ی حکم دوّمی قرار داده شود، اوّلی به¬عنوان آماده¬سازی برای او (دوّمی) پس او بدل است و جواب این است که همان حیثیّت لحاظ شده در تعریف هرکدام از این دو متفاوت است و باعث تفاوت می¬شود.»
« أنّ جوازَ الأمرین بإعتبار قصدین فإن قُصِدَ بالحکم الاوّلَ و جَعِلَ الثانی بیاناً له فهو عطفُ البیان و إن قُصِدَ به الثانی و جُعِلَ الاوّل کالتّوطئة له فهو البدل و حاصل الجواب أنّ الحیثیّة ملحوظة فی تعریف کلّ منهما.»

 


 جمع بندی
شکی نیست که اگر واقعاً میان بدل کل و عطف بیان، تفاوتی وجود نداشته باشد، باید هر دو را یکی دانست و عطف بیان را از اقسام بدل محسوب کرد و نام آن را از زمره توابع حذف کرد؛ ولی باهم فرق می کنند ونمی توان آن ها را یکی دانست؛ زیرا متکلّم به سه انگیزه تابع را در جمله به کار می برد:
انگیزه اوّل: گاهی قصد متکلّم، اسناد حکم به شیء یا شخص معیّنی است و این اسناد را در کلام نیز ظاهر می کند، ولی پس از آن تابعی را برای غرضی چون توضیح یا مدح یا ذمّ مسندإلیه به کار می برد، که در این حالت، تابع صفت می باشد و اکثراً مشتق است.
انگیزه دوّم: گاهی متکلّم احساس می کند با اسناد حکم به مسندإلیه قصد و اراده او روشن و واضح نشده است. از این رو، تابعی را پس ازآن به کار می برد تا مراد و قصد واقعی او مشخّص گردد. در این حالت، تابع را عطف بیان می نامند.
انگیزه سوّم: گاهی متکلّم تابعی را در کلام به کار می برد که قصداصلی او از حکم می باشد و ذکر متبوع قبل از آن به منزله ی زمینه سازی و توطئه برای ذکر تابع است. دراین حالت، تابع را بدل می نامند.
البته این تقسیم بندی یک فرض علمی صرف و مخصوص مباحث علمی نیست تا ارزش و قیمتی از جهت ادبی نداشته باشد، بلکه در واقع و در استعمالات عرفی به طور محسوس وجود دارد و در صناعات نحو نیز_طبق اصول لغوی خارجی_ بایدبرحسب همین تفاوت در استعمال ، اصطلاحات متفاوتی اعم از نعت،بیان،بدل و ... وضع گردد.
پس نمی توان به راحتی گفت که میان عطف بیان و بدل تفاوتی وجود ندارد و آن ها را یکی فرض کرد.
درفصل بعدی به بیان تفاوت های میان این دو خواهیم پرداخت.



تفاوت بدل و عطف بیان
تفاوت های بدل و عطف بیان را می توان به دو دسته ی تفاوت های لفظی و معنوی تقسیم کرد.
در این فصل به بیان آنچه از تفاوت های لفظی و معنوی بدل و عطف بیان حاصل شده است پرداخته می شود.
تفاوت معنوی
تفاوت معنوی میان بدل و عطف بیان ،مهمترین تفاوت است زیرا این تفاوت میان همه¬ی بدل¬ها و عطف بیان ها وجود دارد گرچه کاملاً در لفظ شبیه یکدیگر باشند.حتّي برخی از تفاوت های لفظی از اين تفاوت نشأت می¬¬گیرد.
این تفاوت از دقّت در تعاریف این دو فهمیده می¬شود. که تقریباً در تعریف عطف بیان و بدل  همه ی کتب نحوی بدان اشاره شده است.این تفاوت دارای سه خصوصیت است:
الف) بدل مقصوداصلی حکم است در حالیکه در عطف بیان تنها برای روشن شدن حقیقتِ مراد متکلّم از متبوع به کار می رود  .
ب) متبوعِ بدل فقط ظاهراً مسندإلیه است ولی متبوع عطف بیان هم ظاهراً و هم حقیقةً مسندإلیه می¬باشد.
ج) متبوع در بدل در نیّت سقوط است ولی درعطف بیان این¬گونه نیست.
لازم به ذکراست که اهمیّت تفاوت معنوی موقعی کاملاً مشخّص می شود که بدل و عطف بیان کاملاً شبیه یکدیگرند و دیگر تفاوت های لفظی عملاً کاربردی برای تمایز آن ها ندارند و تنها چیزی که سبب تمایز آن ها میشود همین تفاوت های معنوی است.
تفاوت های لفظی
1.تفاوت اول: ضمیرنبودن عطف بیان
هرگز عطف بیان نه خود ضمیر می¬باشد و نه متبوع آن ضمیر می¬تواند باشد.
«أنَّ العطفَ لا یکونُ مضمراً و لا تابعاً لمضمر، لأنَّه فی ....»
دلیل اوّل: زیرا همانطور که صفت در بین مشتقّات هرگز نمی¬تواند ضمیر بیاید و یا اینکه تابع از ضمیر بیاید، عطف بیان که همواره جامد است و معنا و کاربردی همچون صفت دارد، نیز نمی-تواند ضمیر یا تابع از ضمیر باشد.
دلیل دوّم: زیرا ضمائر اعراف المعارف هستند و نیاز به توضیح و توصیف ندارد به همین جهت برای آن صفت یا عطف بیان آورده نمی¬شود.
دلیل سوّم: زیرا خود ضمائر نیاز به مرجع دارد بنابراین نمی¬تواند توصیف کننده و یا توضیح-دهنده¬ی مرجع خود باشد، زیرا بالعکس، آن مرجع رافع ابهام از ضمیر است.
*زمخشری در الکَشّاف می¬گوید: «ه» در «به» متبوع و «أَنِ اعْبُدُوا الله» عطف بیان آن است در آیه¬ی زیر:
«ما قُلْتُ لَهُم إِلَّا أَمَرْتَنِی بِهِ أَنِ العْبُدُوا اللهَ ربِّی و ربَّکم.» (مائده- 117)
ترجمه: «جز آنچه مرا بدان فرمان دادی ]چیزی[ به آنان نگفتم، ]گفته¬ام[ که: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید.»
اما این قول اشتباه است زیرا ضمیر، متبوعِ عطف بیان واقع نمی¬شود.
اشکال به دلیل اوّل: در دلیل اوّل عطف بیان را شبیه به صفت دانستیم و حکم صفت را بر عطف بیان بار کردیم.
مقدّمه اوّل: کسایی اینکه صفت تابع برای ضمیر نمی¬آید را ردّ می¬کند و می¬گوید در سه مورد ضمیر می¬تواند موصوف واقع شود و برای آن صفت و نعت مي آيد:
1. در مورد مدح مرجع آن ضمیر: «لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْرَّحْمنُ الرَّحِیمُ» (بقره ـ163)
که «أَلْرَّحْمنُ» و «أَلْرَّحِیْمُ» دو صفت برای «هو» هستند.
2. در مورد ذمّ مرجع آن ضمیر: «مررت به الخبیث» که الخبیث صفت برای «ه» است.
3. در مورد ترّحم بر مرجع آن ضمیر:
«قد أصبَحَت بِقَرقَری کوانسا        فلا تلمه أن ینامَ الباِئسا»
ترجمه: «همانا آهوان در بلاد قرقر شب را به صبح آوردند بنابراین ملامت و سرزنش مکن صیاد را به دلیل خوابیدنش، آن صیادی که همچنین صفتی دارد به مشقّت و سختی افتاده در طول روز.»
شاهد: در صفت واقع شدن «البائس» برای ضمیر مفعولی «هاء» در «تلمه» است.
مقدمه دوّم: گفته می¬شود عطف بیان برای توضیح متبوع خود می¬آید ولی زمخشری در تفسیر آیه¬ی شریفه¬ی «جَعَلَ اللهُ الْکَعْبَةَ البیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلْنَّاسِ.» (مائده- 97)
گفته است «أَلْبَیْتَ الْحَرَامَ» عطف بیان برای «أَلْکَعْبَهَ» است و غرض از آن مدح «الْکَعْبَهَ» است.
نتیجه: همانطور که گاهی صفت برای مدح موصوف می¬آید، عطف بیان نیز برای مدح متبوع می-آید، بنابراین می¬شود بگوییم همانطور که صفت به¬جهت مدح تابع از ضمیر می¬آمد، عطف بیان هم به¬جهت مدح، تابع از ضمیر می¬آید. البته توجّه داشته باشید این نتیجه با توجّه به مبنای کسایی که صفت از ضمیر را در سه جا جایز می¬دانست گرفته می¬شود نه بر مبنای دیگر نحویّون زیرا دیگر نحوِیّون مطلقاً صفت از ضمیر را جایز نمی¬دانند.
در مجموع اگر قبول کردیم که صفت از ضمیر نمی¬آید باید آن را به عطف بیان هم تعمیم دهیم و اگر پذیرفتیم که صفت از ضمیر می¬آید در مدح، باز هم باید آن را به عطف بیان تعمیم دهیم زیرا کار این دو یکی است. فقط یکی در جوامد و دیگری در مشتقات است.پس ملاحظه شد که بنابر مبنای جمهور نحویّون عطف بیان نه خود ضمیر است و نه می¬تواند تابع از ضمیری باشد، لکن بدل می¬تواند هم خود ضمیر باشد و هم تابع از ضمیر باشد.
ـ بدلیّت و مبدلیّت ضمیر سه حالت دارد:           
مبدل منه ضمیر،بدل اسم ظاهر.
مبدل منه ضمیر، بدل ضمیر.
مبدل منه اسم ظاهر، بدل ضمیر.
شکل اوّل: و اما اینکه بدل می¬تواند تابع از ضمیر باشد در حالیکه خودش اسم ظاهر است را جمیع نحویّون گفته¬اند.
مثال: مانند قول خداوند متعال در حکایت حضرت موسی (علیه¬السلام) «وَ مَا أَنْسَانِیهُ إلّا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَه.» (کهف ـ63)
ترجمه: «جز شیطان آن را از یاد من نبرد، تا به یادش باشم.»
شاهد: در بدل واقع شدن «أَنْ أذْکُرَه» از ضمیر مفعولی «هاء» در «أَنْسَانِیه» است.
اشکال زمخشری: زمخشری در تفسیر آیه¬ی شریفه¬ی:
«وَ مَا قُلْتُ لَهُم إِلَّا مَا أَمَرْتَنِی بِه أَن اعْبُدُوااللهَ رَبِّی و رَبَّکُم.» (مائده- 117)
بدل واقع شدن «أَنِ اعْبُدُواالله» را از ضمیر «به» ممتنع دانسته است، به جهت توهّمی که در ذهن او بوده و آن توهّم این است که اگر «أَنِ اعْبُدُوا الله» بدل گرفته شود و ضمیر «به» مبدل منه باشد، چون مبدل منه در حکم سقوط است یک اشکال نحوی و صناعی ایجاد می¬-شود و آن این است که در این صورت جمله¬ی صله¬ی «ما» که «أَمَرْتَنِی به» است عائد به «مَا» نخواهد داشت، لکن این توهّم مردود است زیرا همانطور که در فصل اول بیان شد اینکه گفته می¬شود مبدل منه در حکم سقوط می¬باشد باید دانست که این حکم از حیث معناست و از حیث لفظ نیست یعنی معنای مبدل منه از دید متکلّم اینگونه است که مخاطب آن را لحاظ نکند و معدوم بپندارد و همچنین بیان شد که مبدل منه ظاهراً و لفظاً مسندإلیه می¬باشد و فقط حقیقةً و معنیً مسندإلیه نیست.
بنابراین در این¬جا عائد که ضمیر «به» است مبدل منه نیز می¬باشد و همین¬ وجود لفظی و ظاهری¬اش برای عائد بودنش کفایت می¬کند.
شکل دوّم: علمای نحو اجازه داده¬اند که بدل ضمیر باشد مبدل منه آن هم ضمیر باشد مثل: «رأیتهُ إیّاه» که «إیّاه» بدل از ضمیر مفعولی «رأیته» آمده است.
شکل سوّم: ضمیر می¬تواند بدل از اسم باشد، مانند «رأیت زیداً إیّاه»
البته ابن مالک بانحویّون دیگر مخالف کرده و می¬گویدکه بدلیّت ضمیر از اسم ظاهر  از عرب شنیده نشده است و این قسم، مخالف استعمال عرب در زبان عربی است.
و ابن¬مالک گفته است قول حقّ در قسم دوّم یعنی بدلیّت ضمیر از ضمیر این است که ضمیر دوم تأکید ضمیر اوّل است نه بدل از آن. همانطور که کوفیّون می¬گویند که ضمیر در این مورد همچون ضمیر در جمله «قمتُ أنت» تأکیدی می¬باشد.
پس بنابر قول ابن¬مالک عطف بیان و بدل هر دو باید اسم ظاهر باشند و تنها فرق آن دو در این است که مبدل منه می¬تواند ضمیر باشد در حالیکه متبوع عطف بیان هرگز ضمیر نمی¬تواند باشد.

2- تفاوت دوم: عطف بیان شبیه صفت
دوّمین فرق عطف بیان و بدل این است که عطف بیان همچون صفت  در تعریف و تنکیر موافق متبوع خود است.
«أن البیان لا یخاف متبوعه فی تعریفه و تنکیره»
این درحالی است که هیچ اختلافی در بین نحویّون در جواز اختلاف در تعریف و تنکیر در باب بدل و مبدل¬منه وجود ندارد همان¬گونه که سیوطی در شرح¬الفیة¬ابن¬مالک می¬گوید:
«یُبدل الظاهر من الظاهر معرفتین کانا أو نکرتینَ أَو مختلفَین.»
اشکال به زمخشری: بنابراین قول زمخشری در آیه¬ی شریفه¬ی:
«فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا.» (آل¬عمران- 97)
که می¬گوید «مقام» که به واسطه¬ی اضافه به «إبراهیم» معرفه گردیده¬است عطف بیان «آیاتٌ» است، اشتباه است، زیرا «مقامُ إبراهیم» معرفه بوده و «آیاتٌ بیّنات» نکره¬ی موصوفه است و در عطف بیان اتّحاد در تعریف و تنکیر شرط است، به خلاف بدل که اختلاف در تعریف و تنکیر، إجماعاً جایز است، مانند آیه¬ی شریفه¬ی:
«إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیْمٍ*صِرَاطِ اللهِ الّذِی لَهُ مَا فِی السَّماوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ.» (شوری- 52و53)
ترجمه: «و به راستی که تو به خوبی به راه راست هدایت می¬کنی، راه همان خدایی که آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، از آن اوست»
شاهد: در بدلیّت «صِرَاطِ اللهِ» که معرفه است از «صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ» که نکره است، می¬باشد. و یا مانند آیه¬ی شریفه¬ی «أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللهَ یَرَی*کَلَّا لَئِن لَّمْ یَنْتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَةِ* نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ.»(علق ـ14و15و16)
ترجمه: «مگر ندانسته که خدا می¬بیند؟*زنهار، اگر باز نایستد، موی پیشانی را سخت بگیریم ]همان[ موی پیشانی دروغزن گناه¬پیشه را.»
شاهد: در بدلیت «نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ» که نکره است از «النَّاصِیَةِ» که معرفه است می¬باشد.
3. تفاوت سوم: مفردبودن عطف بیان
سوّمین فرق بین عطف بیان و بدل، این است که عطف بیان هرگز جمله نخواهد بود در حالی که بدل می¬تواند جمله باشد.
«أنَّه لا یکون جملةً، بخلاف البَدل.»
سیوطی می¬گوید
«تُبدَلُ الجملة من الجملةِ نحو «أَمَدَّکُم بِمَا تَعْلَمُونَ *أَمَدَّکُم بِأَنْعَامٍ وَ بَنِینَ» (شُعَراء- 132و133)
 که در اینجا «أَمَدَّکُم» دوّم بدل آمده از اوّلی.
«والجملة من المفرد نحو:
إلی الله أَشکو بالمدینة حاجةً    و بالشام أُخری کیفَ یَلتَقیان.»
ترجمه:« بسوی خدا شکایت می¬کنم در شهر مدینه دارای حاجتی و در شهر شام نیز حاجتی دیگر دارم درشگفت و تعجبم این دو چگونه بهم می¬رسند.»
شاهد: «در بیت فوق، جمله¬ی «کَیفَ یَلتَقیان» بدل از مفرد «حاجةً و اُخری» واقع شده است.»
و مانند:«مَا یُقَالُ لَکَ إِلَّا مَا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مُغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقَابٍ أَلِیمٍ.» (فُصِّلَت- 43)
ترجمه: گفته نمی¬شود برای تو مگر آنچه که محققاً به پیامبران قبل گفته شده و آنچه گفته شده عبارت است از اینکه همانا پروردگار تو قطعاً دارای بخشش و دارای عقاب دردناک است.»
شاهد: در بدلیّت جمله «إِنَّ رَبَّکَ» از «مَا» موصوله در «مَا قَدْ قِیلَ» است.
4. تفاوت چهارم : تابع جمله
چهارمین فرق بین عطف بیان و بدل، این است که همانطور که عطف بیان خود نمی¬تواند جمله باشد، متبوع آن نیز نمی¬تواند جمله باشد به خلاف بدل که گذشته از اینکه خود می¬تواند جمله و بدل از مفرد باشد، مبدل منه آن نیز مي تواند جمله باشد.
«أنَّه لا یکونُ تابعاً لجملۀ بخلاف البدل»
 مانند آیه شریفه:
«إِتَّبِعُوا الْمُرْسَلِین* إِتَّبِعُوا مَنْ لا یَسْأَ لُکُمْ أَجْرًا»(یس20و 21)
شاهد: در مبدل منه بودن جمله« إِتَّبِعُوا المُرْسَلِین» است که یک جمله دیگر« إِتَّبِعُوا مَن....» بدل از آن واقع شده است.
قول سیوطی در مورد بدلیّت جمله از جمله که در فصل قبل مطرح شد مناسب و مربوط به این فعل هم می¬باشد منتهی از این جهت که متبوع جمله است.
و مانند قول شاعر: أقول له:   
ارحلْ لا تقیمن عندنا              وإلا تکن فی السرور الجهر مسلما     
ترجمه: «میگویم برای او بار کن و برو، نمان نزد ما، و الا اگر می¬خواهی نزد ما بمانی. پس باش در نهان و آشکار یک رنگ و همچون انسان های منافق و دو رو نباش.»
شاهد: در مبدل منه واقع شدن جمله« ارحل» برای یک جمله¬ی دیگر« لا تقمین» می¬باشد.
5. تفاوت پنجم:  فعل نبودن عطف بیان
پنجمین فرق بین بدل و عطف بیان، این است که عطف بیان، فعل نمی¬تواند باشد هر چند متبوع آن فعل باشد، به خلاف بدل که می¬تواند خود فعل بوده و تابع از یک فعل دیگر باشد.
«أنّه لا یکون فعلاً تابعاً لفعل، بخلاف البدل»
 مانند قول خداوند متعال:
«و مَن یَفعَلْ ذلِکَ یَلْقَ أثامًا یُضاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ» (فرقان-68-69)
 ترجمه: «و هر کس اینها را انجام دهد سزایش را دریافت خواهد کرد. برای او در روز قیامت عذاب دو چندان می¬شود.»
شاهد: در اینجا فعل« یُضَاعَفْ» بدل از فعل«یَلْقَ» شده است. به همین جهت مجزوم می¬باشد. زیرا فعل«یَلْقَ» مجزوم به حذف یاء و جواب شرط است. باید دانست که این آیه از باب بدليّت جمله از جمله نمی¬باشد زیرا نائب فاعل« یُضَاعَفْ» کلمه« الْعَذَابُ» است. و فاعل«یَلْقَ» ضمیرِ راجع به«مَن» است و در بدلیّت جمله از جمله، اتّحاد در مسندإلیه شرط است و اگر«یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ» بدل از فعل«یَلْقَ» بود یا بدل كلّ از کلّ
از جمله«يَلْقَ أثَامًا» بود فعل مضارع«یُضَاعَفُ» مجزوم نمي شد زیرا جزم به کل جمله و محل آن داده می¬شد.
6. تفاوت ششم:  عطف بیان و عدم تبعیّت در لفظ
ششمین تفاوت بین بدل و عطف بیان، این است که عطف بیان نباید لفظاً همانند متبوع خود باشد لکن اتّحاد لفظ تابع و متبوع در بدل جایز است البته به شرط اینکه:
به لفظ دوّم که تابع و بدل است یک لفظ اضافه شده باشد تا باعث روشن تر شدن معنای مراد از مبدل منه باشد.
«أنَّه لایکونُ بلفظ الأوَّل، و یَجوز ذلک فی البدل بشرط أن یکونَ مع الثانی زیادۀ بیان...»
 مانند قول خداوند متعال در این آیه شریفه به قرأت یعقوب:
«وَ تَرَی کُلَّ أُمَّۀٍ جَاثِیَۀً کُلُّ أُمَّۀٍ تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا»(أَلْجَاثِیَه 28)
شاهد: نصب«کُلّ» دوم بنابر بدل بودن از« کُلّ» اوّل می¬باشد و شاهد در این است که لفظ هر دو یکی می¬باشد و به«کُلّ» دوّم علاوه بر «أمۀ»، که همراه با«کل» اول نیز هست، جمله صفتیه «تُدْعَی إِلَی کِتَابِهَا» متّصل شده که دارای توضیح بیش¬تری نسبت به مبدل منه است و آن را بیش¬تر روشن می¬کند، زیرا این جمله علّت به زانو در آوردن آن قوم را نیز بیان می¬کند. باید دانست در قراءت های غیر یعقوب که به رفع«کُلّ» دوّم است، «کُلّ» دوّم مبتدا و«تُدْعَی» خبر آن بوده و جمله مستأنفه است. شایان ذکر است که«جَاثِیَه»( به معنای« به زانو افتاد») بنابر حال بودن از«کُلّ أُمَّۀ» اوّل می¬باشد.
ـ بررسی صحّت اين تفاوت: ابن طراوۀ این تفاوت را قبول کرده و ابن مالک و پسرش هم از او متابعت نموده¬اند. و دلیل آنان این است که عطف بیان برای روشن شدن مراد از لفظ متبوع است و صحیح نیست که لفظ عطف بیان همانند متبوع خود باشد زیرا هیچ گاه لفظی بدون اضافه شدنِ لفظ توضیح دهنده به آن، نمی¬تواند بیانگر معنای مراد از لفظ مشابه خود باشد. بنابراین ابن طراوۀ و پیروانش قائلند که عطف بیان نباید همانند لفظ أوّل باشد چون یک شیء نمی¬تواند روشن کننده و مبیّن خود باشد لکن بدل می¬تواند همانند لفظ مبدل منه خود باشد. به شرط اینکه با آن لفظی توضیح دهنده و روشنگر باشد.
اشکال بر ابن طراوۀ: این دلیل از سه جهت اشتباه است:
اشکال اوّل: این دلیل- چون از یک طرف می¬گوید: یک شئ نمی¬تواند مبیّن خود باشد و از طرفی دیگر اتّفاق نظراست که بدل می¬تواند مانند لفظ مبدل منه خود باشد- اقتضا دارد و نتیجه گرفته می¬شود که بدل هرگز مبیّن مبدل منه نمی¬باشد در حالی که اتّفاق نحویّون بر این است که بدل نیز مبیّن مبدل منه می¬تواند باشد به همین جهت سیبویه این دو مثال«مررت بی المسکین» و«مررت بک المسکین» که« المسکین» بدل از ضمیر یاء و کاف باشد منع کرده است. زیرا ضمیر مخاطب و متکلم روشن¬تر از «المسکین» است. پس« المسکین» چون مبيّن آن دو ضمیر نمی¬باشد بدل از آنها نمی¬باشد، لکن«مررت به المسکین» چون ضمیر غایب یک نحوه ابهامی داردچون مرجع آن غایب است و حاضر نیست، لذا«المسکین» می¬تواند توضیح و بیان آن باشد پس می¬تواند بدل از آن باشد.
باید دانست که بدل و عطف بیان در اینکه هر دو مبیّن متبوع خود هستند هیچ فرقی ندارند بلکه تنها فرقی که در این مورد دارند این است که بدل هر چند یک لفظ است لکن چون در نیّت تکرار عامل است، گویا عامل نیز، که همان عامل مبدل منه است یک بار دیگر تکرار شده، بنابراین گویا در کلام دو جمله است یکی جمله¬ای که در آن مبدل منه است و دیگر جمله¬ای که در آن بدل است و جمله دوّم بیان جمله اوّل است به طوری که گویا جمله اوّل دوباره برای تبیین و بیان مراد متکلّم تکرار شده است مانند جمله¬ی«سُرِقَ زیدٌ ثوبه» که گویا دو بار به این شکل« سُرِقَ زیدٌ سُرِقَ ثوبه» تکرار شده است، لکن عطف بیان چون در نیّت تکرار عامل نیست، بنابراین برای تبیین متبوع خود بدون هیچ ضمیمه¬¬ای و تکرار عامل می¬باشد.
اشکال دوّم: دلیل دوّم در ردّ دلیل ابن طراوۀ و پیروانش این است که اگر لفظی تکرار شد و به آن لفظی متصل شود که متصل به متبوع نشده همانطور که در اوّل بحث از فرق هفتم گذشت، باید صحیح باشد که قائل شویم دوّمی عطف بیان از اوّلی باشد به دلیل اینکه دوّمی مبیّن و بیانگر اوّلی است، زیرا بنابر نظر ابن طراوۀ بدل نمی¬تواند بیان مبدل منه کند، در حالیکه خود ابن طراوۀ گفت: در این صورت، لفظ دوّم به همراه لفظ متّصل به آن، بدل از لفظ اوّل می¬باشد. بنابراین دلیل او با مدّعایش سازگار نیست. و حقّ در این صورت این است كه همانطور که در این صورت لفظ دوّم می¬تواند بدل باشد، می¬تواند عطف بیان نیز فرض شود زیرا بدل و عطف بیان هر دو در مقام توضیح و تبیین متبوع خود میباشند.
بنابراین اگر به لفظ دوّم، لفظی متّصل گردد که باعث زیادت توضیح نسبت به لفظ اوّل شود، آن لفظ دوّم را می¬توان عطف بیان یا بدل گرفت. چون هم عطف بیان و هم بدل یک نحوه¬ بیاني برای لفظ اوّل هستند که به همین جهت جماعتی از نحویّون بدل و عطف بیان بودن«زید» دوّم از«زید» اوّل را در شعر زیر اجازه داده¬اند:
«یا زید الیعملات الذبل        تطاول اللیل هدیت فانزل»
شاهد: در بدل یا عطف بیان بودن« زید الیعملات» از«زید»است.
ترجمه: «ای زید زیدی که از آن شتران قومی و میان اندام است، شب سپری شد پس فرو بیا و استراحت کن.»
اشکال سوّم: لازم نیست در عطف بیان حتمًا به لفظ دوّم لفظی اضافه شده باشد که باعث زیادت توضیح لفظ دوّم نسبت به لفظ اوّل گردد، زیرا می¬توان عطف بیان را اینگونه تصوّر کرد که مجرّد از لفظ اضافی است و با این وجود لفظ دوّم عطف بیان باشد، به عنوان مثال در حالی که در حضورتان دو نفر به اسم«زید» وجود دارند، می¬گویید: «یا زیدُ زید» و در همان حال که«زید» اوّل را می¬گویید، هر کدام از این دو توهّم می¬کنند که او مقصود از خطاب است، لکن زمانی که«زید» را تکرار کردید و رویتان را به طرف یکی کردید مراد شما از«زید» ظاهر و روشن می¬شود  بنابراین«زید» دوّم با آنکه زیادت توضیح ندارد، لکن، عطف بیان از لفظ اوّل شده است.
نتیجه¬گیری : بنابراین واضح گردید که این تفاوت با توجه به استدلالات سه گانه قابل پذیرش نیست ولی با همه¬ی این تفاصیل بحثی که مطرح است این است که اگر واقعاً استعمال عرب بر این تفاوت صحّه بگذارد تمامی دلایل و استدلالات ما باطل است. و به تبع دلایل و استدلالات ابن طراوۀ و پیروانش نیز باطل است.
7. تفاوت هفتم:
هفتمین فرق عطف بیان و بدل، این است که عطف بیان در نیت و غرض جایگزین شدن در محل متبوع و لفظ اول نیست، به خلاف بدل که در نیت حلول و جایگزینی در محل مبدل منه است.
«أنه لیس فی نیۀ إجلاله محل الأول، بخلاف البدل، ولهذا امتنع البدل و تعیین البیان فی نحو«یا زید الحارث»....»
بنابراین بدل باید تمامی شرایط حضور در آن را دارا باشد، به همین جهت بدلیت در مثل:«یا زید الحارث» ممتنع است زیرا« الحارث» شرط حضور در محل«زید، را دارد زیرا حرف ندا با اسم الف و لام دار- به جز اسم جلاله و جملات محکیه و در ضرورت شعری- جمع نمی¬شود بنابراین در اینجا فقط«الحارث» می¬تواند عطف بیان باشد. و در مثل«یا سعید کرز» با تنوین رفع«کرز» یا«سعید کرزاً» با تنوین نصب«کرز» نمی¬تواند بدل باشد، زیرا اسم مفرد معرفه بعد از حرف ندا باید مضموم و بدون تنوین باشد، پس در اینجا در حالت رفعی و در حالت نصبی«کرز» عطف بیان از«سعید» است و در حالت رفعی تابع اعراب لفظی او، در حالت نصبی تابع اعراب محلی اوست. لکن اگر جمله اینگونه بود«یا سعید کرز» به ضم و بدون تنوین، جریان بالعکس می¬شود و بدلیت متعین است و عطف بیان نمی¬تواند باشد زیرا مضموم و بدون تنوین بدون آن نشانه¬ی این است که عامل یعنی«یا» تکرار شده است و به همین جهت است که مضموم و غیر منون است زیرا منادای معرفه¬ مفرد، مضموم است و تکرار عامل فقط در بدل می¬باشد و در عطف بیان نیست.
8. تفاوت هشتم: عطف بیان و تقدیرجمله
فرق آخر بدل با عطف بیان در این است که عطف بیان در تقدیر و فرض یک جمله دیگر، غیر از جمله¬ی متبوع خود نمی¬باشد.
«أنَّه لیسَ فی التقدیر من جملۀ أخری بخلاف البدل، و لهذا امتنع أیضا ً و البدل و تعیین البیان فی نحو قولک«هندٌ قام و عمرا أخوها»و ....»
بنابراین عطف بیان و متبوع آن لفظاً و معناً و نیّتاً یک جمله هستند به خلاف جمله¬ای که در آن بدل وجود دارد که در نیّت دو جمله است که یک جمله مشتمل بر عامل و مبدل منه، و جمله دیگر مشتمل بر همان عامل و بدل است بطوری که گویا دو جمله نیّتاً و معناً ذکر شده است. به همین جهت، بدلیّت«أخوها» از« عمرو» در مثال« هند قام عمرو أخوها» صحیح نیست زيرا اگربدل بگيريم در جمله «هند قام عمرو » ضمیر رابط به مبتدا وجود ندارد بنابراین«أخوها» بدل نبوده بلکه عطف بیان برای«عمرو» است، تا این اشکال پیش نیاید.
و یا در مثال«مررت بر جل قام عمرو أخوه»، « أخوه» نمی¬تواند بدل از«عمرو» باشد زیرا جمله« قام عمروا أخوه» صفت برای«رجل» است و باید جمله صفت، ضمیر رابط به موصوف داشته باشد و اگر«أخوها» بدل گرفته شود، آن جمله¬ی صفت در حکم دو جمله است که عبارت از«قام عمرو و قام أخوها» است که جمله اوّل که صفت برای« رجل» است خالی از ضمیر رابط خواهد شد، لذا باید«أخوها» را عطف بیان گرفت تا اشکال پیش نیاید.

 

 


نتیجه گیری
واضح شد که بین عطف بیان و بدل کل از کل تفاوت وجود دارد که با اندکی دقّت بدان می توان پی برد. تفاوت ها ی آن ها همانطور که ذکر شد از دو دسته معنوی و لفظی قرار می گیرند.
تفاوت معنوی این که عطف بیان برای تبیین و توضیح متبوع می¬آید ولی بدل تابع مقصود بحکم است. و تفاوت های معنوی هشت تفاوتی که به طور مفصّل به آن ها پرداخته شد.
1.    عطف بیان نه خودش ضمیر می¬باشد نه متبوعش بخلاف بدل.
2.    عطف بیان بخلاف بدل واجب است در تعریف و تنکیر از متبوعش تبعیت کند.
3.    عطف بیان بخلاف بدل هرگز جمله نمی¬باشد.
4.    متبوع عطف بیان بخلاف متبوع بدل هرگز جمله نمی¬باشد.
5.    عطف بیان بخلاف بدل هرگز فعل نمی¬باشد.
6.    عطف بیان بخلاف بدل نباید با متبوع خود لفظاً یکسان باشند.
7.    عطف بیان بخلاف بدل در نیّت حلول در جایگاه متبوع نیست.
8.    عطف بیان بخلاف بدل در تقدیر و فرض یک جمله دیگر نمی¬باشد.





فهرست منابع
1.    قرآن کریم
2.    ترجمه و شرح مغنی الادیب، صفائی بوشهری، غلامعلی، انتشارات قدس، چاپ پنجم، قم،1383
3.    جرعه ای از ادب قرآن(ترجمه سلسبیل)، صالحی ابرقویی، محمّد،  انتشارات بوستان کتاب، سال نشر 1387، چاپ دوّم
4.    بدایه النحو، صفائی بوشهری، غلامعلی، نشر حوزه علمیه قم، چاپ دوم، قم،1386
5.    البهجة المرضیة، سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن، منشورات دراالحکمۀ، چاپ یازدهم، قم، 1388
6.    حاشیۀ الصبّان علی شرح الأشمونی علی ألفیه ابن مالک، صبّان، محمد ابن علی، چهار جلدی، انتشارات زاهدی، چاپ سوم در ایران، قم، 1377
7.    الروضة الندیِه فی شرح النهجة المرضیه، حسینی، سید علی، انتشارات دارالعلم،چاپ اول، قم، 1374
8.    سلسبیل فی اصول التجزیه و الاعراب، علیدوست، ابولقاسم،  نشر دارالاسوۀ،چاپ اوّل، قم، 1420ه.ق
9.    شرح رضی، رضی استرآبادی، محمّدبن الحسن، انتشارات دارالمجتبی، 1389
10.    كتاب العين، فراهيدى خليل بن احمد، دوم، قم، هجرت، 1410 ق،
11.    معانی النحو، السامرائی صالح، اوّل، بیروت، 1434ق، کمال الملک
12.    معجم الوسیط، انیس، ابراهیم، و دیگران، انتشارات اسلامی، چاپ اول، قم،1384
13.    مغنی اللبیب، انصاری، ابن هشام، انتشارات مکتبۀ آیۀ الله العظمی المرعشی النجفی، قم، 1404 ه.ق
14.    نحوالوافی، حسن، عباس، چهارجلدی، انتشارات ناصرخسرو، قم، بی تا




 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.