پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

تقدیم به :
ساحت مقدس صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
مؤمنان پاکدل ، هر زمان  و هر مکان ، جملگی ، در پی  یوسف زهرا می روند  ، وِرد  لبها می شود :
                           چهره ی گل ، باغ و صحرا را گلستان می کند              دیدن مهدی هزاران درد درمـان می کند                    

                            مدعـی گوید که از  یک گل نمی گردد بهــار              من گلی دارم که عالم را گلستان می کند

   


تقدیر از :
استاد ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین شمس ورضا زاده که با تشویق ها و مشاوره های مکرّر خود ، انرژی مضاعفی را برای ادامه ی تحقیق ایجاد می کردند و دوست عزیزم جناب آقای یوسف زاده که مرا در نگارش تحقیق بسیار یاری کردند به طوری که اگر زحمت هاو پیگیری های بی دریغ ایشان نبود این تحقیق با این کیفیت نگاشته نشده بود .






چکیده:
موضوع این پژوهش بررسی مفهوم دو اصطلاح جامد و مشتق در علم صرف و نحو است .
هدف از این تحقیق، موشکافی دو اصطلاح جنجال¬برانگیز جامد و مشتق است. کلماتی که مصادیقشان ، تفاوت معنایی چشمگیری با یکدیگر دارند. بنابراین شناخت این دو اصطلاح و تبیین دقیق مصادیق آنها ، مارا در دریافت صحیح معانی از منابع واثقه ، کمک  شایانی می¬کند.
در این تحقیق ، ابتدا به بیان دیدگاه¬هایی در حیطه¬ی معنای لغوی جامد و مشتق  پرداخته شده، سپس ،جمع بندی معانی صورت گرفته است .
در بخش دوم ، تعاریف علم صرف از جامد و مشتق ، با مقسم کلمه ، مطرح شده است . این دسته از تعاریف ، تنها در کتابهای درسنامه ی صرف ، صرف ساده ( با بازنگری و اصلاحات ) و صرف ساده ی قدیمی یافت شد و این در حالی بود که در سایر کتب صرفیِ بررسی شده ،اثری از آنها مشاهده نمی شد. در فصل بعدی ، به بیان تعاریف علم صرف از جامد و مشتق ، با مقسم اسم ، پرداختیم و تعاریف کتب مبادی العربیة ،درسنامه ی صرف، صرف ساده ی قدیمی، صرف متوسطه ، جامع الدروس العربیة ، علوم العربیة و صرف ساده ( با بازنگری و اصلاحات ) را مطرح کردیم .

در بخش سوم ، تعاریف علم نحو را از جامد و مشتق ارائه کردیم .دراین راستا، تعاریف دو کتاب نحو وافی و بداءة النحو  عنوان شد .

به دلیل تفاوت بحث برانگیزی که در تعاریف منابع مشاهده می شد ، در پایان هر بخش ، پس از نقد و بررسی تعاریف ، جمع بندی کلی از مطالب، مطرح شده است .
و در پایان تحقیق ، به این نتیجه رسیدیم که نه تنها طرح مبحث جامد و مشتق در دو علم صرف و نحو، ثمره ای به همراه ندارد، بلکه باعث سردرگمی مخاطب در اصطلاحات ،و کج فهمی او نیز می گردد . لذا در تحقیق، مبحث موصوف و صفت صرفی را به جای مبحث جامد و مشتق صرفی جایگزین کردیم و همچنین به تبویب علم صرف در حالت جدید پرداختیم .
در این تحقیق از منابع معتبری از قبیل نحو وافی و  شذ العرف فی فن الصرف استفاده شده است.






فهرست مطالب
                                                                                
مقدمه
بخش اول : تعریف لغوی جامد و مشتق
فصل اول : تعريف لغوي جامد 
تعریف کتاب المعجم الوسيط 
     تعریف فرهنگ بزرگ جامع نوين 
      تعریف کتاب المصباح المنير
فصل دوم : تعريف لغوي مشتق 
  تعریف کتاب المعجم الوسيط 
      تعریف فرهنگ بزرگ جامع نوين
      تعریف کتاب المصباح المنير 
جمع بندی
بخش دوم : بررسی جامد و مشتق در علم صرف
فصل اول : بررسی جامد و مشتق ، با مقسم کلمه
تعریف دو کتاب صرف ساده (با بازنگری و اصلاحات )  و صرف ساده
تعریف کتاب درسنامه ی صرف 
تعریف اشتقاق و انواع آن
 مبدأ اشتقاق فعل
فصل دوم : بررسی جامد و مشتق ، با مقسم اسم
تعریف کتاب مبادی العربیة  و درسنامه ی صرف
 تعریف صرف ساده و صرف متوسطه
تعریف کتاب جامع الدروس العربیة و تعریف اول از سه تعریف ارائه شده در کتاب علوم العربیة 
تعریف دوم از سه تعریف کتاب علوم العربیة 
تعریف سوم از سه تعریف کتاب علوم العربیة
تعریف کتاب صرف ساده (با بازنگری و اصلاحات ) 
فصل سوم : صفت و موصوف 
تعریف کتاب صرف ساده (با بازنگری و اصلاحات ) 
تعریف کتاب صرف ساده
تعریف کتاب جامع الدروس العربیة 
جمع بندی 
بخش سوم : بررسی جامد و مشتق در علم نحو
تعریف کتاب نحو وافی 
تعریف کتاب بداءة النحو
جمع بندی 
بخش چهارم : جمع بندی کلی مطالب 
منابع


مقدمه
  حمد و سپاس بي پايان، خداوندي را سزاست كه زمينه‌ي فهم عميق دين را براي بنده ی حقیرش فراهم ساخت و ما را در دايره‌ي اراده‌ي خير بي پايانش جاي‌داد.
در تحقیق حاضر، بر آن شدیم تا مفهوم دو اصطلاح جامد و مشتق را در دوعلم صرف و نحو مورد بررسی و موشکافی قرار دهیم و به بعضی از سؤالات جزئی ولی مهم و کلیدی که کمتر مورد بررسی قرار گرفته بودند، پاسخ دهیم. از جمله¬ی آنها:
1)    معنای لغوی دو اصطلاح جامد و مشتق چیست؟
2)     آیا در میان صرفیون، دو اصطلاح جامد و مشتق، به صورت یکسان تعریف گشته است؟ در صورت تفاوت، دلیل این پراکندگی در تعاریف صرفیون چیست؟
3)    آیا تعاریف مطرح شده از جامد و مشتق در دو علم صرف و نحو با یکدیگر برابر است؟ در صورت تفاوت، دلیل این اختلاف چیست؟ و آیا می¬توان این دو نوع تعریف را با هم یکی کرد؟
4)    تعریف دو اصطلاح جامد و مشتق، حقیقتاً چگونه است؟ معنایی یا ساختاری یا هردو؟ چرا بدین گونه است؟
5)    آیا تعریف و بررسی دو اصطلاح جامد و مشتق، در تعریف و رسالت دو علم صرف و نحو       می-گنجد؟ و اگر نمی¬گنجد ، دلیل بررسی آنها چیست؟
6)    آیا صرفیون و نحویون، هر کدام، در تعریف این دو اصطلاح، به محدوده¬ و تعریف علم مورد بررسی خود، وفادار بوده¬اند؟ در صورت تخطّی، دلیل این اقدام چیست؟
7)    ثمرات دو اصطلاح جامد و مشتق، در علم صرف و نحو چیست؟
پیشینه¬ی این موضوع نیز زیاد مناسب نیست، زیرا تحقیقات اندکی در مورد آن صورت گرفته، که در همین تعداد ناچیز هم به صورت عمقی کار نشده و ارتباط موضوعات، اِشکالات آنها و راه حل رفع مشکلات، بیان نگشته است و حتّی در بعضی از سؤالات جزئی، اصلاً تحقیقی صورت نگرفته است.
اهمّیت این موضوع نیز از آن جهت است که مَدخَل ورود به معارف اهل بیت عصمت و طهارت، در عصر حاضر، تنها از طریق روایات است و روایات معصومین هم چیزی نیست جزء، زبان عرب فصیح . و فهم دقیق کتاب و سنت، جز با فراگیری ادبیات عرب به انجام نمی رسد .
یکی از منعطف ترین کلمات برای گنجاندن معانی مختلف ، مشتقاتند که آشنایی با آنها، کمک شایانی به فراگیری علوم اهل بیت می کند .
به همین دلیل بررسی مفهوم دو اصطلاح جامد و مشتق، برای فهم کتاب و سنت ، بسیار مهم است وبحث در مورد آن بسیار مفصل.
فرضیه و نظر ابتدایی ما در مورد سؤال اصلی، متفاوت بودن مفهوم جامد و مشتق در علم صرف و نحو است زیرا مصادیق آنها از لحاظ عددی متفاوت است .
    در این تحقیق از روش کتابخانه¬ای برای جمع آوری مطالب بهره گرفته شده است.
اما لازم است قبل از ورود به بحث اصلی، تعریف دو علم صرف¬و¬نحو را به صورت اجمالی از نظر بگذرانیم:
تعریف علم نحو: قواعدی که بوسیله¬ی آن دو چیز شناخته می¬شود:
 1) کیفیت تشکیل جملات به وسیله¬ی کلمات.
2) احکام آخر کلمات در جمله، از حیث اعراب و بناء.
تعریف علم صرف: علمی که از ساختار کلمه و از تغییراتی که در کلمات رخ می¬دهد، بحث می¬کند.





بخش اول :
  تعریف لغوی جامد و مشتق



فصل اول : تعريف لغوي جامد  
        تعریف کتاب المعجم الوسيط
        تعریف فرهنگ بزرگ جامع نوين
        تعریف کتاب المصباح المنير
فصل دوم : تعريف لغوي مشتق
        تعریف کتاب المعجم الوسيط
        تعریف فرهنگ بزرگ جامع نوين
        تعریف کتاب المصباح المنير
   جمع بندی


طبق آنچه در كتب لغت و معاجم درباره‌ي كلمات جامد و مشتق و ريشه‌ي آنها آمده، معاني اين كلمات در استعمالات مختلف ، متفاوت است كه در اينجا به قسمتي از آن اشاره مي شود .


فصل اول : تعريف لغوي جامد
تعریف کتاب المعجم الوسيط
در این کتاب  ذيل ريشه "جمد" اينچنين آمده است :
جَمَدَ الماءُ والسائلُ-ن - جَمدً و جُموداً. صلُب (ضدّ: ذاب) فهوجامدٌ و جَمداً        آب و مايع يخ بست و سفت شد .
جَمَد فلانٌ : بَخل ويقال جَمَدَت كفّهُ . فهو جامدٌ و جَمادوهو جامدُ الكفِّ و جَمادُ الكفِّ        فلاني بخل ورزيد- او بخيل است.
جَمَدَ الشيءَ  جَمداً : قَطَعهُ          آن چيز را قطع كرد .
تعریف فرهنگ بزرگ جامع نوين
همچنين در این کتاب  ، آمده است :
جمد الماءُ جمداً و جمودا ً، ن ك : بسته گرديد آب ، ماءٌ جامدٌ و جَمدٌ .
جامد : سخت ، سفت ، خشك ، بي روح  
تعریف کتاب المصباح المنير
این کتاب  ، نيز اينگونه آورده است:
جَمَدَ: الماءُ و غيرُهُ (جَمداً) من باب قَتَل و (جُمُوداً) خلافُ ذابَ، فَهُو جامِدٌ
و جَمَدَت عَينُهُ قلَّ دمعها كنايَةٌ عن قسوةِ القلب و (جَمَدَ) كفُّهُ كنايةٌ عَن البخلِ و ماءٌ (جَمدٌ) بالسكون تسميَةٌ بالمصدر خلافُ الذّائب و (اَلجَمَدُ) بفتح الميم جمع (جامدٍ) مثلُ خَادِم و خَدَم.

فصل دوم : تعريف لغوي مشتق
تعریف کتاب المعجم الوسيط
ترجمه المعجم الوسيط ، اين‌گونه آورده است :
شَقَّ النَّبتُ .         گياه زمين را شكافت و جوانه زد.  
شَقَّ الشيءَ .          آن شيء را دريد، شكافت.
 شَقَّ عصا الجَماعَة.         اختلاف ايجاد كرد .  
اشتَقَّ فُلانٌ في الكلام اوالخصومهِ و نحوها       فلاني در سخن گفتن و ستيزه كردن و امثال آن اصل را رها كرده و به مشتقات چسبيد.   
اشتَقَّ الكلمه من غيرها          آن كلمه را از كلمه‌ي ديگر گرفت.
تعریف فرهنگ بزرگ جامع نوين
در این كتاب  آمده است :  
اشتَقَّ الشي‌ءَ.       گرفت پاره و نيمه آن را.
اشتَقَّ الكلمه من الكلمه.       خارج كرد كلمه اي را از كلمه.
اشتَقَّ الفرسُ في عدوه.       رفت به طرف راست و چپ در دويدن.
تعریف کتاب المصباح المنير
در المصباح المنير  نيز اينگونه مي بينيم :
شَققتهُ (شقّاً) من باب قَتَلَ و (الشِّقُّ) بالكسر نصف الشي‌ء و (الشِّقُّ) المشقَةٌ و (الشِّقُّ) الجانبُ و(الشِّقُّ) الشَقيق و جمعُ (الشَقيق)، (اشقّا‌ء) مثلُ شَحيح و اشحّا. (الشقُّ) بالفتح انفراجٌ في الشي‌ء و هو مصدرٌ في الاصل و الجمعُ (شُقوق) مثل فلس و فلوس. و (انشقَّ) الشي‌ءُ اذا انفرج فيه فرجهٌ و (شَقَّ) الامرُ علينا (يَشُقُّ) من باب قَتلَ ايضاً فَهو شاقٌّ  و المَشَقَّهٌ منه و شقّت السفره ايضاً و هي شُقَّةٌ شاقَّةٌ اذا كانت بعيداً و الشقَّةٌ من الثياب و الجمعُ شُقَق مثل غرفة و غرف و (شاقَّةٌ) (مشاقَّةً) و (شقاقاً ) خالفهُ و حقيقتهُ ان يَاتيَ كلُّ منهما ما يَشُقُّ علي صاحبهِ فيكون كلُّ منهما في شِقٍّ غيرشِقِّ صاحبهِ.

جمع بندي  
جامد : آنست كه دلالت بر سفت بودن ، خشك بودن ، بسته بودن ، قطع کردن و امثال اينها كند .
      مشتق : آنست كه دلالت بر نصف كردن چيزي، شكافتن آن، منحرف شده،خارج كردن كلمه اي از
كلمه ی دیگر و امثال اينها كند .
  


بخش دوم :
   بررسی جامد و  مشتق در علم صرف

    فصل اول : بررسی جامد و مشتق ، با مقسم کلمه ( تعریف علم اشتقاق )
تعریف دو کتاب صرف ساده ( با بازنگری و اصلاحات )  و صرف ساده قدیمی
تعریف کتاب درسنامه ی صرف
تعریف اشتقاق و انواع آن
            مبدأ اشتقاق فعل
    فصل دوم : بررسی جامد و مشتق ، با مقسم اسم ( تعریف علم صرف )
تعریف کتاب مبادی العربیة  و درسنامه ی صرف
       تعریف صرف ساده و صرف متوسطه
تعریف کتاب جامع الدروس العربیة و تعریف اول از سه تعریف ارائه شده در کتاب علوم العربیة
تعریف دوم از سه تعریف کتاب علوم العربیة
تعریف سوم از سه تعریف کتاب علوم العربیة
تعریف کتاب صرف ساده ( با بازنگری و اصلاحات )
    فصل سوم : صفت و موصوف
تعریف کتاب صرف ساده ( با بازنگری و اصلاحات )
تعریف کتاب صرف ساده
تعریف کتاب جامع الدروس العربیة
جمع بندی


بحث در مورد جامد و مشتق ، در علم صرف ، در دو ناحیه مورد بررسی قرار می گیرد :
1.  در مواردی که مقسم آنها کلمه است .
2. در مواردی  که مقسم آنها اسم است .
فصل اول : بررسی جامد و مشتق ، با مقسم کلمه ( تعریف علم اشتقاق )
در کتب مختلف صرفی در این قسمت، به تعاریف مختلفی اشاره شده است که به ذکر دو مورد از آنها می پردازیم :
1. تعریف دو کتاب صرف ساده (با بازنگری و اصلاحات )  و صرف ساده ی قدیمی
جامد : کلمه ایست که از کلمه ی دیگر گرفته نشده است ؛ یعنی ابتدائا از حروف الفبا گرفته نشده اند . مانند : حجر.
         مشتق : کلمه ایست که از کلمه ی دیگر گرفته شده است مانند عالم و معلوم و عَلِمَ که  همه از عِلم گرفته شده اند  .و  
2.تعریف کتاب درسنامه ی صرف
جامد : کلمه ای که از مصدر گرفته نشده است  ، بلکه خود یا مصدر باشد ، یا کلمه ای که هم خانواده ی مصدر نیست .
جامد مصدری : قیام ، قعود ، جلسة ، جاهلیّة.
جامد غیر مصدری : رجل ، کلّ .
مشتق : کلمه ای که از مصدر گرفته شده باشد .بنابراین کلمات مشتق هم خانواده ی مصدر اند.
نقد و نظر درباره ی دو تعریف :همان طور که مشاهده می شود، در تعریف اول، به طورکلی، اشتقاق به معنای گرفته شدن، مورد بررسی قرار می گیرد ؛یعنی هرکلمه ای که معنای گرفته شده بر آن صدق کند ، مشتق نامیده می شود و الّا جامد است .
تفاوت این دو دو دسته تعریف در این است که در تعریف اول ، گرفته شدن از کلمه ی دیگر مطرح است در حالی که در دیگری ، صرفاً ،گرفته شدن از مصدر ملاک است .
همین که در حال بررسی تعریف جامد و مشتق با مقسم کلمه ، در کتب صرفی بودیم ، به این نکته دست پیدا کردیم که یا کتب صرفی، این تعاریف را در کتابهایشان مطرح نکرده اند ، یا اینکه اگر مطرح کرده اند ،تعاریف مذکور را در مقدمه ی کتاب مورد بررسی قرار داده اند . بنابراین ، تعریف جامد و مشتق با مقسم کلمه، جزء مسائل علم صرف قرار نمی گیرد بلکه از مقدمات است. این نکته را تنها با یک نگاه  ظریف در کتب صرفی ، می توان بدست آورد ، زیرا اگر مطلبی جزء مسائل یک علم باشد ، در همه ی کتب مربوط به آن علم ، بدان اشاره می شود و این در حالی است که از ده کتاب مورد بررسی ، فقط در سه کتاب صرفی مطرح شده بود. حال خارج از این مسائل، این سؤال مطرح است که حقیقتا چرا تعریف جامد و مشتق با مقسم کلمه، در مقدمه ی علم صرف قرار دارد نه جزء مسائل آن ؟ ما جواب خود را پس از مدتی جستجو ، در کتاب قرةالطرف پیدا کردیم . این کتاب    می نویسد: «بحث در مفردات یا از حیث جوهر و ماده است که علم لغت است و یا از حیث هیئت و صورت ، که علم صرف است و یا از حیث انتساب بعضی به بعضی دیگر است بالاصالة و الفرعیة که علم اشتقاق است .»
با کمی دقت در تعاریف مطرح شده از جامد و مشتق ،به این نتیجه می رسیم که تعاریف فوق ذکر ، تنها انتساب بعضی از مفردات را به بعضی دیگر مورد بررسی قرار می دهد . به همین دلیل است که این تعاریف در مقدمه علم صرف قرار می گیرد  چرا که این تعاریف و بررسی آنها، در حیطه ی علم اشتقاق قرار دارد . بنابراین برای اینکه بدانیم، آیا علم صرف با همان دیدگاه علم اشتقاق به تعاریف نگاه کرده است یا نه ؟و همچنین برای فهمیدن تعاریف فوق و مصادیق آنها ، لازم می دانیم اشاره ی کوتاهی به تعریف علم اشتقاق و انواع آن داشته باشیم .
تعریف اشتقاق : گرفتن کلمه ای از کلمه ی دیگر به همراه تناسب بین دو کلمه در معنی و تغییر در لفظ  . و از چهار  حالت خارج نیست:
1.     اشتقاق صغیر : آنست که کلمه ی فرع ، مشتمل بر حروف اصلی کلمه ی اصل باشد ، ضمن آنکه ترتیب حروف هم در دو کلمه حفظ شود . مثل اشتقاق افعال و صفات ، از مصدر  مثلا در الضَرب و ضَرَبَ و یَضرِبُ .
2.    اشتقاق کبیر: آنست که کلمه ی فرع ، مشتمل بر حروف اصلی کلمه ی اصل باشد ولی ترتیب حروف ، در آن لحاظ     نمی شود. مانند : حمد و مدح .
3.    اشتقاق  اکبر : آنست که کلمه ی فرع ، نه مشتمل بر همه ی حروف اصلی کلمه ی اصل باشد و نه ترتیب حروف اصلی، در دو کلمه حفظ شود ، بلکه بین آن دو ، تناسبی در لفظ و معنا ایجاد می شود . مانند : خبط و خفت و خبت.
4.    اشتقاق انتزاعی : و آن ، اشتقاق از جوامد است ( احتمالا منظور از جوامد ، اسم ذات است .) که یک حدث انتزاعی در آن جامد اعتبار  می شود؛ زیرا صحت اشتقاق ، اینگونه  ایجاب می کند که مشتق ، ذات همراه حدث باشد . حدثی مثل خروج از چیزی و ورود به چیزی. قاعده ی کلی در ساخت مصدر انتزاعی این است . الحاق یاء مشدده همراه هاء مصدریه به آخر کلمه که در این صورت ، انتساب چیزی به خودش را افاده می کند و اینگونه از جمود خارج می شود مانند : الرجلیّة .
حال پس از تعریف علم اشتقاق و ذکر انواع آن ، با کمی دقت ، به این نکته منتقل می شویم که مشتق مورد نظر صرفیون در این قسمت  ، همان اشتقاق صغیر موجود در علم اشتقاق است .
در این هنگام ، سؤالی ذهن انسان رابه خود درگیر می کند ؛ ثمره ی این قسم از تعاریف در علم صرف چیست ؟ زیرا هرمطلبی که در مقدمه ی یک علم مطرح می شود جزء آن علم نیست ، بلکه بخاطر ثمرات آن مورد بررسی قرار می گیرد .  
ثمرات بحث جامد و مشتق با مقسم کلمه ، کلمه شناسی و در مواردی هم کلمه سازی است . زیرا در کتب صرفی مطرح است ، برای تشخیص حروف اصلی و زائد کلمات ، به طور کلی چهار طریق یافت می شود که در صورت عدم دستیابی به حروف اصلی و زائد در هر مرحله ، به مرحله ی بعدی مراجعه می کنیم . مراحل عبارتند از :
1.    اوزان
2.    اشتقاق
3.    زوائد : تشخیص حروف اصلی به وسیله ی حروفی که دائما زائد واقع می شوند و صرفیون آنها را در کلمه ی «سألتمونیها»  جمع آوری کرده اند .
4.    عدم نظیر : ابتدا بناء کلمه را تشخیص می دهند سپس به دلیل قرار نداشتن بناء در ابنیه ی مشهور و معروف ، حکم به اصلی یا زائد بودن حروف می دهند  .
با ملاحظه ی مراحل فوق در می یابیم ، مرحله ی دوم از این سری مراحل ، مربوط به اشتقاق است که این اشتقاق همان جامد و مشتق مطرح شده در مقدمه ی کتب صرفی است؛ به عبارت دیگر ، این اشتقاق ، همان اشتقاق به تعریف علم اشتقاق است . در این مرحله ، صرفیون به کمک اشتقاق ؛ یعنی با بازگرداندن بعضی مشتقات به کلمات دیگر ، حروف اصلی و زائد را  می شناسند . برای مثال صرفیون با بازگرداندن دو کلمه ی عالم و معلوم به عِلم ، حروف اصلی و زائد آنها را که در عالم ، الف و در معلوم ، میم و واو است، تشخیص می دهند  .پس از تشخیص حروف اصلی و زائد ، ریشه ی کلمات، پیدا می شود و با پیدا شدن ریشه ی  کلمات ، اوزان آنها شناخته شده و با مقایسه ی اوزان آنها با اوزان قیاسی هر نوع از کلمات ، نوع کلمه ی مورد نظر مشخص می گردد. برای مثال با پیدا شدن ریشه ی کلمه ی عالم و جایگزین کردن ف، ع، ل به جای سه حرف ع، ل، م ، وزن آن به صورت فاعل بدست می آید و با مقایسه ی وزن بدست آمده  با وزن اسم فاعل در ثلاثی مجرد ، مشخص می گردد که کلمه ی عالم ، اسم فاعل است . در حقیقت ما از اشتقاق ، در کلمه شناسی بهره جسته ایم . یا هنگامی که بخواهیم اسم مفعول یک اسم فاعل را بسازیم مثلا بخواهیم اسم مفعولِ عالم را بسازیم ، ابتدا باید ریشه ی کلمه ی عالم را تشخیص داده و سپس از ریشه ی بدست آمده ، اسم مفعول بسازیم ؛ یعنی ابتدا ما باید بدانیم ریشه ی عالم ، عِلم است تا بتوانیم اسم مفعول آن را بسازیم .
همان طورکه قبلا مطرح گشت ، می توان در بعضی از موارد ، از جمله در مورد پیش رو ،به کمک اشتقاقِ علم اشتقاق، ریشه ی کلمات را بیابیم . بنابراین به کمک ریشه ی بدست آمده ، اسم مفعولِ عالم را که  مَعلُوم می شود (در ثلاثی مجرد )  ،     می سازیم که بنابر توضیحات اخیر ، توانستیم از اشتقاقِ علم اشتقاق ، علاوه بر کلمه شناسی، در کلمه سازی هم بهره ببریم .


مبدأ اشتقاق فعل
یکی از مصادیق مهم بحث جامد و مشتق با مقسم کلمه ، مبدأ اشتقاق فعل است که در بسیاری از کتب صرفی  با آنکه در مقدمه ی علم صرف قرار می گیرد ، مطرح می شود .
همان طور که مطرح گردید این بحث ، جزء مسائل علم صرف نیست زیرا در مبدأ اشتقاق فعل ، انتساب بعضی به بعض دیگر مطرح است که با توجه به تعریف علم اشتقاق در کتاب قرة الطرف  ، این مبحث جزء علم اشتقاق و یا به عبارت دیگر جزء بحث جامد و مشتق با مقسم کلمه قرار می گیرد و ثمره ی آن نیز به همان ترتیبی که در مورد اشتقاق علم اشتقاق مطرح گردید، کلمه شناسی و در مواردی هم کلمه سازی است . کلمه شناسی از این نظر که ما می توانیم با شناخت مبدأ اشتقاق فعل ، به وزن فعل و سپس نوع کلمه پی ببریم . برای مثال هرگاه بدانیم فعل غَفَّلَ از سه حرف غ ، ف ، ل  مشتق شده است ، با جایگزین کردن سه حرف ف ، ع ،ل به جای  آنها ، به وزن  آن؛ یعنی فَعَّلَ می رسیم  که با مقایسه ی وزن به دست آمده با اوزان قیاسی افعال ، نوع فعل بدست می آید ؛ یعنی در اینجا  به این نکته پی می بریم که فَعَّلَ ، فعل ثلاثی مزید در باب تفعیل است . بدین ترتیب از مبدأ اشتقاق ، در کلمه شناسی بهره جسته ایم .یا هنگامی که بخواهیم فعل ماضی ثلاثی مزید از باب تَفَعُّل را از فعل غافَلَ بسازیم لزوما باید به مبدأ اشتقاق فعل غافَلَ که غ ، ف ، ل باشد دست پیدا کنیم . سپس ریشه و مبدأ اشتقاق آن را در وزن قیاسی ماضی باب تَفَعُّل ؛یعنی تَفَعَّلَ قرار می دهیم که بدین ترتیب فعل تَفَعَّلَ ساخته می شود. دراین صورت از مبدأ اشتقاق درکلمه سازی بهره برده ایم.
حال با تعاریف صورت گرفته ، می توانیم مبدأ اشتقاق فعل را مورد بررسی قرار دهیم .
در رابطه با مبدأ اشتقاق فعل غالبا با سه نظر رو به رو می شویم که به اجمال به بررسی هر نظر می پردازیم .
1.    نظر بصریون : این گروه ، فعل مجرد و مزید را در هر صورت مشتق از مصدر می دانند  و سپس افعال مختلف را در حالات مختلف و در ساختار های متفاوت بدین صورت دسته بندی کرده اند :
مصدر مجرد          فعل مجرد       مصدر        ماضی معلوم         مضارع معلوم         امر معلوم
مصدر مزید           فعل مزید                                           ماضی مجهول      مضارع مجهول          امر مجهول  
و همچنین متذکر شده اند مصدری که فعل از آن مشتق می شود ، لازم نیست مستعمل باشد مانند عَسی از  مصدر العَسی ، که کاربرد ندارد.  
2.    نظر کوفیون : این گروه مصدر را مطلقا از فعل ماضی معلوم مشتق شده می دانند  .
3.    برخی دیگر از اهل نظر ، فعل ماضی مجرد را مشتق از مصدر ، ( ماضی مزیدٌ فیه را مشتق از ماضی مجرد ) و مصدر فعل مزیدٌ فیه را مشتق از ماضی خود دانسته اند ؛ یعنی :
 مصدر  مجرد        فعل مجرد        فعل مزید        مصدر مزید          
حال پس از اینکه سه نظر را به صورت اجمالی از نظر گذراندیم ، لازم است به بررسی اصحّ نظرات بپردازیم .
به نظر می رسد نظر بصریون از دیگر نظرات درست تر است زیرا مصدر به منزله ی مفرد است و فقط بر حدث دلالت دارد ولی فعل به منزله ی مرکب است و بر حدث و زمان دلالت می کند . مفرد ، اصل مرکب است و قاعده این است که اصل باید در فرع موجود باشد . بنابراین ، افعال و متعلقات افعال (اسم فاعل و ... ) از مصدر گرفته شده اند  . سخن مرحوم میر سید الدین که در یک دو بیتی ، مصدر را اصل کلام می داند ، مطابق با نظر بصریون است .
           مصـدر به مَثَــل هستی مطلق باشــد                                عالم همه ، اسم و فعل مشتق باشد
           چون هیچ مثال ، خالی از مصدر نیست                                پس هرچه در او نظر کنی حق باشد




فصل دوم : بررسی جامد و مشتق ، با مقسم اسم ( تعریف علم صرف )
با توجه به مراجعات متعددی که در کتب مختلف صرفی صورت گرفت ، این مبحث در قسمت مسائل علم صرف قرار    می گیرد.
در کتب صرفی به تعاریف متعددی اشاره شده است که به ذکر چند مورد از آنها و بررسی اجمالی هر یک می پردازیم :
1.    تعریف کتاب مبادی العربیة  و درسنامه ی صرف
اسم متصرف به دو دسته تقسیم می شود :
جامد : آنچه از اصل فعل  گرفته نشده است . مانند : درهم و رجل
مشتق : آنچه از اصل فعل گرفته شده است . مانند ناظر و مریض  . اسماء مشتق عبارتند از : اسم فاعل و مفعول ، صفت مشبهه،  اسم تفضیل ، صیغه ی مبالغه ، اسم زمان و مکان و اسم آلت .
جامد : اسمی که از مصدر گرفته نشده باشد . در نتیجه معنای آن بسیط است و بر دو قسم می باشد : مصدر و غیر مصدر .
جامد مصدری : خود پنج قسم است : مصدر اصلی ، مصدر مرّه ، مصدر نوعی ، مصدر صناعی ، اسم مصدر  .
جامد غیر مصدری : خود بر شش قسم است : عَلَم ، اسم نکره ی جامد ، اسم اشاره ، موصول ، اسم فعل ، ضمیر .
مشتق : اسمی که از مصدر گرفت شده باشد . آنچه در اصطلاح صرفیون مشتق اسمی نام دارد  بر هشت قسم است : اسم فاعل و مفعول ، صفت مشبهه ، اسم مکان و زمان ، اسم آلت ، اسم مبالغه  و اسم تفضیل  و .
در این صورت ، تعریف کتاب مبادی العربیة ، با تعریف کتاب درسنامه ی صرف یکسان می شود ؛ بنابراین ، نقد های مطرح شده در پایین ، به تعاریف هر دو کتاب وارد است .
نقد و نظر : اگر کمی در تعریف این دو کتاب دقت کنیم ، به یک تعارض بر می خوریم .اینکه اسمی ، طبق تعاریف بیان شده در دو کتاب ، مشتق به حساب می آید ولی طبق تصریح خود کتب ، مشتق نیست . ضربیّ و ضَرْبان ، هردو از مصدر گرفته شده اند ؛ به عبارت دیگر ، هم خانواده ی مصدرند و از مشتقات به شمار می رود اما در تعریف مشتق ، تصریح شده است که اسماء مشتق از هشت حالت فوق خارج نیستند .که در این حالت ، جامد به حساب می آیند ! به علاوه ، در این قسمت ، مؤلف ، تعریفِ جامد و مشتق با مقسم اسم را ، دقیقا به همان صورتی که تعاریف آنها را با مقسم کلمه ذکر کرده بود ، آورده است  . در این صورت ، جای سؤال دارد که چرا مؤلف با وجود یکسان دانستن تعاریف جامد و مشتق با دو مقسم، آنها را یکبار در اول کتاب خود  جزء مقدمات علم صرف می داند اما در بار دیگر دقیقا همان تعاریف را دربخش اسم کتاب خود ، جزء مسائل قرار         می دهد؟!  
2 . تعریف صرف ساده قدیمی و صرف متوسطه
جامد : اسمی که از کلمه ی دیگر گرفته نشده است. مانند : رجل
مشتق : اسمی که از کلمه ی دیگر گرفته شده است . مانند عالم و معلوم از عِلم  و  
تذکر : کتاب صرف ساده ، به جای لفظ «کلمه ی دیگر » ، لفظ « غیر خودش » را آورده است که در هر دو صورت ، تعاریف این دو کتاب یکسان می گردد .
نقد و نظر : با توجه به اینکه این دو کتاب ، در استعمالاتشان ، منظور از مشتق را همان هشت قسم مشهور می دانند ، تعاریفشان از جامد و مشتق ، ناقص به حساب می آید ؛ زیرا با این تعاریف ، ضربیّ ، ضربان ، رُجیل ، رجلان و . . . همه و همه مشتق به شمار می روند و این در حالی است که کلمات فوق ، بجزء هشت قسم مشهور ، از مشتقات به حساب نمی آیند .
  3.تعریف کتاب جامع الدروس العربیة وتعریف اول ازسه تعریف ارائه شده درکتاب علوم العربیة
اسم جامد :آنست که از فعل گرفته نشده است. مانند حجر، درهم ، مصادر افعال ثلاثی مجرد غیر از مصدر میمی مانند عِلم
اسم مشتق : آنست که از فعل گرفته شده باشد مانند عالم . اسماء مشتق از فعل ، ده عدد است : اسم فاعل و مفعول ، صفت مشبهه ، اسم مبالغه ، اسم تفضیل ، اسم زمان و مکان ، مصدر میمی ، مصدر فعل غیر از ثلاثی مجرد ، اسم آلت  و  .
تذکر : در تعریف اول کتاب علوم العربیة ، مصادیق جامد و مشتق ذکر نشده است که به نظر می رسد همان مصادیق عنوان شده در کتاب جامع الدروس العربیه باشد .
نقد و نظر : با مشاهده ی تعاریف این دو کتاب می بینیم آنها با تعاریف خود ، تعداد مشتقات اصطلاحی را از هشت عدد به ده عدد ارتقاء داده اند . با توجه به مصادیق ، به ذهن می رسد ، گویا این دو کتاب ، مشتق علم صرف را با مشتق عنوان شده در علم اشتقاق ، خلط کرده باشند .
4.    تعریف دوم از سه تعریف کتاب علوم العربیة
جامد : اسمی که بر ذات دلالت نماید و ذات ، غیر صفت و فعل را گویند . مانند انسان یا حیوان
مشتق : اسمی که بر حدث دلالت کند یا بر چیزی که حدث بدان نسبت داده شده است . مانند عِلم و اراده و مانند عالم که عِلم بدان نسبت داده شده است و حدث ، هر صفت یا فعلی را گویند و در اصطلاح ، اسم ذات را اسم عین و اسم حدث را اسم معنی گویند .
نقد و نظر : طبق این تعریف انواع مصادر و اسماء مصغر و منسوب ، مشتقند ؛ زیرا مصادر اسمائی هستند که بر حدث دلالت دارند و اسم مصغر بر صفت « کوچک بودن » و اسم منسوب بر صفت « بودن » دلالت دارد .
5.    تعریف سوم از سه تعریف کتاب علوم العربیة
جامد : اسمی که هیئت و ماده اش با هم یک معنی داشته باشند .
مشتق : اسمی که ماده اش بر معنایی و هیئتش بر معنایی دیگر دلالت کند و مصدر اینگونه است که دلالت می کند بر حدث و نسبتش به ذاتی . مشهور آن است که مصدر ثلاثی مجرد ، اصل مشتقات است نه از مشتقات که نزد مؤلف این کتاب ، اصل مشتقات ، ماده ی مجرد از هیئت است ؛ مثلا ض ، ر ، ب و ماده ، با هر هیئتی باشد ، از مشتقات است ؛ زیرا اصل ، آنست که در همه ی مشتقات موجود باشد و ماده ی با هیئت ، ممکن نیست در هیئت دیگری واقع شود . مشتقات هشت قسم اند : مصدر ، اسم فاعل و مفعول ، صفت مشبهه ، اسم تفضیل ، اسم مکان و زمان و اسم آلت   .
نقد و نظر : در این تعریف ، اسمائی مانند رُجیل که ماده اش بر « مرد بودن » و هیئتش بر «کوچک بودن » دلالت دارد ، مشتق به حساب می آیند و همچنین اسم منسوب که ماده اش بر چیزی و هیئتش بر « بودن » دلالت دارد نیز باید از مشتقات شمرده شود . این تعریف بر خلاف تعاریف دیگر ، صیغه ی مبالغه را مشتق نمی داند در حالی که ماده اش بر چیزی و هیئتش بر انجام زیاد آن ماده دلالت دارد . به علاوه ، چون اصل مشتقات ، ماده ی مجرد از هیئت در نظر گرفته شده است ، خود مصدر نیز یک هیئت به شمار می آید که با این فرض ، مصدر هم از مشتقات می شود .

6. تعریف کتاب صرف ساده (با بازنگری و اصلاحات )
اسم جامد : اسمی که دلالت بر ذاتی دارد (یعنی در معنا ، قائم به خود است . ) یا دلالت بر حدثی دارد که این اسم دالّ بر حدث ، از فعل مشتق شده است اگرچه ممکن است از جامد دیگری گرفته شده باشد .
اسم مشتق : اسمی که دلالت بر حدث( یعنی در معنا ، قائم به غیر خود است.) وصاحب آن حدث دارد واز فعل مشتق     می شود و این اسماء عبارتند از : اسم فاعل و مفعول ، صفت مشبهه ، اسم تفضیل ، صیغه ی مبالغه ،اسم مکان و زمان واسم آلت .
نقد و نظر : تفاوت این تعریف با تعریف دوم از سه تعریف ارائه شده در کتاب علوم العربیة ، این است که در قسمت اول تعریف مشتق کتاب علوم العربیة عنوان می شود :
« اسمی که دلالت بر حدثی دارد » در حالی که این قسمت ، در تعریف مشتق کتاب صرف ساده ( با بازنگری و اصلاحات ) وجود ندارد .
 تعریف مشتق علم اشتقاق ، اعم از تعریف مشتق علم صرف می باشد ؛ زیرا مشتق علم صرف ، حروف اصلی و زائد اسماء را مشخص می کند ، اما مشتق علم اشتقاق ، حروف اصلی و زائد کلمات  را معین می نماید .
حال، سؤالی مطرح است اینکه ، چرا با وجود نسبت عموم و خصوص مطلق در میان دو تعریف ، صرفیون دوباره دست به بیان تعریفی جدید از جامد و مشتق زده اند ؟
با پی گیری های خود ، به این نکته دست یافتیم که رسالت اشتقاق عنوان شده در علم اشتقاق ، همان طور که در بالا اشاره گردید ، تنها تشخیص حروف اصلی و زائد کلمات است ، اما ثمرات جامد و مشتق علم صرف علاوه بر ثمره ی اشتقاق علم اشتقاق ، شناخت موصوف و صفت صرفی و فراهم کردن قواعد کلی برای بررسی خصوصیات برخی از کلمات مهم صرفی از قبیل اسم فاعل و . . . است و چون تعریفی برای بررسی این کلمات در علوم دیگر یافت نمی شد ، صرفیون به ناچار ، دست به ارائه ی تعاریفی نو از جامد و مشتق زدند تا طبق نظر مشهور کتب صرفی ، به بررسی هشت دسته  از کلمات مهم و کلیدی علم صرف ؛ یعنی ، اسم فاعل و مفعول ، صفت مشبهه ، اسم تفضیل ، صیغه ی مبالغه ،اسم مکان و زمان واسم آلت بپردازند .
حال ، چون یکی از رسالت های اساسی بحث جامد و مشتق در علم صرف ، بررسی ویژگی های هشت اسم بالا است ، دوباره به تعاریف عنوان شده در کتب صرفی مورد بحث باز می گردیم و تعاریف آنها را از جهت شمول هشت اسم بالا مورد بررسی قرار می دهیم :
 با توجه به نقد و نظر دسته ی اول  از تعاریف ، مشاهده می کنیم که دو اسم ضَربی و ضَرْبان جزء مشتقات قرار گرفته اند و این درحالی است بنا بر نظر مشهور صرفیون ، این دو کلمه در تعریف هیچ کدام از هشت قسم مشهور مشتقات قرار نمی گیرند؛ بنابراین ، تعریف این دسته ، مانع نمی باشد .
 در دسته ی دوم  از تعاریف نیز مانند قسمت قبل ، اسمائی مانند ضَربی و ضَرْبان و در دسته ی سوم  و چهارم  و پنجم  نیز، اسمائی مانند اسم منسوب و مصغر را اضافه بر هشت قسم مشهور از مشتقات ارائه داده است که در این صورت ، تعاریف این پنج دسته مانع نیست اما تنها تعریف جامع و مانعی که در کتب صرفی یافتیم ، دسته ی ششم  از تعاریف بود که اختصاص به صرف صاده ( با بازنگری و اصلاحات ) داشت .
همان طور که اشاره شد یکی از ثمرات بحث جامد و مشتق ، شناخت موصوف و صفت است و ثمره ی موصوف و صفت صرفی هم شناخت احکام کلمه سازی است که اگر بخواهیم به ذکر این احکام بپردازیم ، می توانیم به موارد پیش رو اشاره کنیم :
1.    در قاعده ی هشت اعلال خصوصی اسم : واو در صورتی که لام الفعل واقع شود و اسم ، صفت قرار گیرد و بر وزن فُعلی باشد ، وجوبا قلب به یاء می گردد  .
2.    در قاعده نهم از قواعد خصوصی اعلال اسم : اگر یاء ، لام الفعل باشد و اسم ، موصوف و بر وزن فَعلی باشد ، وجوبا قلب به واو می گردد  .
3.    از شرایط اسم مفرد ، برای آنکه جمع مذکر سالم واقع شود ، آن است که اسم ، یا مذکر عاقل باشد یا وصف   و اینکه اگر موصوف باشد ، عَلَم خالی از تاء تأنیث قرار می گیرد و اگر وصف باشد ، یا أفعل تفضیل واقع می شود و یا با تاء تأنیث ، مؤنث می گردد .
4.    از شرایط اسم مفردی که بخواهد جمع مؤنث سالم بسته شود ،آن است که یا مختوم به تاء تأنیث باشد که در این صورت ، موصوف و صفت واقع شدن برای مؤنث ، مساوی است  . یا اینکه مختوم به الف تأنیث مقصوره یا ممدوده باشد و در ادامه ، اگر اسم مفرد ، صفت واقع شود ، باید مؤنث وزن « فَعلان » قرار نگیرد  و در شرطی دیگر ، از شرایط اسم مفرد ، وصف بودن برای مذکر غیر عاقل بیان شده است  .
5.    علاوه بر موارد بالا، به تعداد 34 مرتبه لفظ وصف و33 مرتبه لفظ موصوف ، در اوزان شایع جمع مکسر اشاره شده است .
فصل سوم : صفت و موصوف
برای آشنایی بیشتر با این دو اصطلاح کاربردی ، به بررسی و نقد و نظر درباره ی تعاریف این دو اصطلاح ، در کتب صرفی   می پردازیم :
1.    تعریف کتاب صرف ساده (با بازنگری و اصلاحات )
اسم جامد در اصطلاح صرف و به لحاظ غالب ، موصوف نامیده می شود و اسم مشتق ، وصف یا صفت .
منشأ این نامگذاری ، غلبه ی منعوت واقع شدن اسم جامد و همچنین صفت واقع شدن اسم مشتق در نحو است . پس در این صورت ، موصوف ، مانند اسم جامد ، اسمی است که بر ذات یا حدثی دلالت می کند و صفت نیز مانند مشتق ، اسمی است که بر حدث و صاحب آن حدث دلالت دارد . بنابراین همه ی جوامد ، غیر از اسمائی که ملحق به مشتق می شوند ، موصوف به شمار می آیند و اسماء مشتقی که در آنها معنای وصفیت ترک شده نیز ملحق به جوامد می شوند . مانند :الخلیفة ، السفینة و از جمله ی آنها ، اسمائی که از مشتقات هستند ولی عَلَم استعمال می شوند . مانند محمد
اسماء مشتق نیز غیر آنهایی که به جوامد ملحق شده اند ، صفت به حساب می آیند و حکم اسماء زمان و مکان و آلت حکم جوامد است ؛ بنابراین موصوف اند و اسمائی که از جوامد هستند ولی محلق به مشتقات می شوند عبارتند از :
اسم منسوب ، اسم مصغر  و اسمائی که به قصد مبالغه آورده می شوند . مانند زیدٌ عدلُ ( کامل العدل )
2. تعریف کتاب صرف ساده
موصوف : اسمی است که برای ذات یا حدث ، به تنهایی وضع شده است . مانند زید
وصف : اسمی است که برای ذات یا حدث و اقتران این دو به حدثی وضع شده است . مانند فاضل و الجهاد الاکبر
همه ی جوامد موصوفند غیر از اسمائی که به مشتق ملحق می شوند و اسماء مشتقی که در آنها معنای وصفیت ترک شده، ملحق به جوامد می گردند . مانند سیاره واز این موارد می توان ، اسماء مشتقی را نام برد که عَلَم استعمال می شوند و مانند محمد واسماء مشتق غیر از اسماء مشتقی که به جوامد ملحق می گردند ، همگی صفتند و سه نوع جامد به مشتقات ملحق می شوند:
1.    اسم منسوب
2.    اسم مصغر
3.    اسمی که ازآن ، معنای مشتق قصد می شود . مانند أسد در « زیدٌ أسدٌ »  به معنای شجاع  و از آن جمله ، مصدری که قصد مبالغه از آن می شود . مانند زیدٌ عدلٌ  

3.تعریف کتاب جامع الدروس العربیة
اسم بر دو نوع است : موصوف و صفت .
اسم موصوف : اسمی است دلالت بر ذات و حقیقت شیء دارد و وضع شده تا صفت بر آن حمل شود . مانند حجر ، عِلم و از آن جمله ، مصدر ، اسم زمان و مکان و آلت که بر دو نوع اند :
اسم عین : اسمی که دلالت بر معنایی دارد که به ذات خود قائم است .
اسم معنی : اسمی که بر معنایی دلالت دارد که قائم به ذات خود نیست ، بلکه به غیر ذات خود قائم است .
اسم صفت : اسمی است که بر صفت شیئی از اسم عین یا اسم معنی دلالت  دارد و وضع شده تا بر آنچه به وسیله ی آن وصف شده ، حمل شود  .
با نظردر تعاریف این سه کتاب، به این نکته می رسیم که سه مؤلف، مفهومی واحد را درقالب الفاظی متفاوت بیان کرده اند. بنابراین با تصرّف در سه تعریف ، به جمع بندی تعاریف می پردازیم :
اسم موصوف : اسمی که دلالت بر ذات و حقیقت شیء دارد و برای ذات یا حدثی ، به تنهایی ، استعمال می گردد .
اسم وصف : اسمی که دلالت بر صفت شیء از اسم عین یا اسم معنی دارد ؛ به عبارت دیگر ،اسمی  است که برای ذات یا حدث و اقتران این دو به حدثی استعمال می گردد .
در مجموع مصادیق اسم صفت و موصوف بدین صورت می شود :
    مصادیق اسم موصوف : اسم جامد + اسماء ملحق به جوامد        مصادیق اسم صفت : اسم مشتق + اسماء ملحق به مشتق


جمع بندی
پس از بررسی های فوق ، تعاریف جمع بندی شده ی صفت و موصوف صرفی را با تعاریف جمع بندی شده ی جامد و مشتق صرفی ، مقایسه کردیم . تنها تفاوت مشاهده شده دراین دو دسته تعریف ، این بود که در تعاریف جامد و مشتق صرفی ، تنها ، قید « گرفته شدن از فعل مضارع » قرار داشت درحالی که در صفت و موصوف صرفی مبدأ اشتقاق مؤثر نبود . سپس به مقایسه ی مصادیق این دو دسته تعریف پرداختیم . نتیجه بسیار جالب بود زیرا مصادیق آنها با یکدیگرتفاوت داشتند و این تفاوت در صورتی مشاهده می شد که وجود قید مبدأ اشتقاق در تعاریف جامد و مشتق ، هیچ نقشی در این تفاوت مصادیق نداشت . این نکته کمی ما را به فکر فرو برد . به مشورت خود با اساتید افزودیم و تعاریف کتب مختلف را مورد موشکافی و تحلیل قرار دادیم تا شاید دلیلی برای این تفاوت بیابیم.سرانجام به نکته ای نانوشته دست یافتیم که مشکل فوق را به طور کامل بر طرف می کرد. نکته ی مورد نظر این بود که درحقیقت، جامد و مشتق صرفی با صفت و موصوف صرفی یکسان است اما جامد و مشتق صرفی، اسم را در هنگام وضع مورد بررسی قرار می دهد در حالی که در صفت و موصوف صرفی ، تنها استعمال اسم مد نظر است . همین وجود تفاوت در وضع واضع و استعمال اسماء ، باعث تفاوت در مصادیق این دو دسته اصطلاح  شده است . در واقع به همین علت بود که در تعریف جمع بندی شده ی صفت و موصوف ، از واژه ی استعمال ، سخن به میان آوردیم ، زیرا اگر دو  واژه ی موصوف و صفت را روی وضع ببریم ، با اندکی تفاوت (تعریف جامد و مشتق صرفی به خلاف موصوف و صفت صرفی، ساختاری معنایی است.) همان جامد و مشتق صرفی می شود که در این حالت ، تقریبا تمام اشکالات مطرح شده در آنها بر موصوف و صفت هم وارد است .
در این هنگام برای تفهیم بیشتر ، به تفاوت وضع و استعمال سه اسم  زمان و مکان و آلت توجه کنید :
1.    از جهت وضع : از این جهت ، این اسماء جزء مشتقات قرار می گیرند ؛ زیرا دارای ذات و حدث هستند . اگر برای هر یک از این سه اسم ، ذات مناسب با خودش پیدا گردد ، حدث و صاحبش به خوبی قابل رؤیت است .برای مثال ، اگر همانطور که برای جالس ، ذات را زید در نظر می گرفتیم ، برای کلمه ی مَجلِس هم ، متناسبا ، ذات را اسم محلی مشخص در نظر بگیریم ،این حدث و صاحبش به خوبی روشن می گردند .
مَجلِس ِ شهر مدینه : حدث : خود فعل ِ نشستن              
ذات : همان مکانی که فعل ِنشستن ، در شهر مدینه ، رخ داده است نه خود شخص جالس .
با ذات گرفتن مکان نشستن ، اثبات مشتق بودن ِ مجلس صورت گرفته  و با ذات گرفتن شخصی که می نشیند ، اثبات مشتق بودن جالس صورت می گیرد .
2.    از جهت استعمال : در صورتی که استعمال این سه اسم را در زبان عربی مورد بررسی قرار دهیم ، مشاهده     می کنیم ، این سه اسم ، حدث خود را عملا به مرور زمان از دست داده اند و فقط ذات آنها باقی مانده است . برای مثال : امروزه منظور عرب از به کار بردن واژه ی مجلس ، فعل نشستن نیست بلکه فقط برای مکان نشستن به کار می رود .یا مقراض، که تنها ذات آن مد نظر قرار دارد و « بریدن » از آن اراده نشده است. بنابراین از جهت استعمال ، این سه اسم ، یک بعدی  محسوب می شوند .
درباره ی جامد و مشتق و اینکه آنها را روی وضع اسماء می برند ، تحقیقات بسیاری انجام دادیم . مشورت های مکرّر با اساتید و بررسی های متعدد در کتب صرفی صورت گرفت اما هرچه کردیم نتوانستیم برای بررسی وضع اسماء یا به عبارت دیگر، بررسی وضع واضع، ثمره ای بیابیم .
ثمرات جامد و مشتق صرفی در علم صرف ، اولا بیان قواعد غالبی درباره ی برخی کلمات صرفی است و ثانیا شناخت موصوف و صفت صرفی می باشد . با کمی دقت می توان دریافت که بیان قواعد غالبی ، در بحث صفت و موصوف صرفی هم می گنجد زیرا در این مبحث نیز مانند بحث جامد و مشتق صرفی ، ارائه ی قواعد ساخت اسم فاعل و. . . گنجانده شده است . بنابراین یکی از ثمرات مبحث جامد و مشتق به طور کامل در ثمره ی دیگر آن قرار می گیرد .
حال با توجه به اینکه یکی از ثمرات جامد و مشتق صرفی ؛ یعنی، بیان قواعد غالبی درباره ی برخی کلمات صرفی، به طور کامل در بحث موصوف و صفت قرار می گیرد ، و همچنین اگر بررسی وضع واضع در مورد کلمات ، ثمره ای ندارد ، پس آیا بهتر نیست برای جلوگیری از سر در گمی مخاطب و غرق شدن او در اصطلاحات ، به طور کلی دو اصطلاح جامد و مشتق را از علم صرف حذف کرده و به جای آن صفت و موصوف صرفی را بررسی کنیم ؟
در صورت پاسخ مثبت به این سؤال ، تبویب علم صرف در کتب آموزشی از قبیل صرف ساده ،کمی تغییر می کند زیرا صرف ساده ی ویرایش یافته ، ابتدا در مقدمه ی بخش اسم خود ، در قواعد اعلال خصوصی اسم ، سخن از صفت و موصوف به میان می آورد در حالی که این دو اصطلاح برای اولین بار در دو مبحث جلوتر از آن ، در مبحث جامد و مشتق بیان می گردد. بنابراین ، باید بحث صفت و موصوف صرفی را بدلیل آنکه بسیاری از مباحث صرفی را تحت سیطره ی خود قرار می دهد ، به صورت اجمالی در مقدمه ی کتب صرفی آموزشی ذکرکنیم سپس برای توضیح بیشتر مطلب ، به جای قرار دادن فصلی مجزا برای جامد و مشتق، با حذف این دو اصطلاح ، فصلی مجزا در مورد صفت و موصوف قرار می دهیم و به شرح و بسط آنها     می پردازیم.
در ابتدای بحث ، مشاهده کردید که جایگاه بحث جامد و مشتق را جزء مسائل بیان کردیم ولی به شرح و بسط و توضیح و علت قرارگیری بحث در این جایگاه نپرداختیم  که در حقیقت به این دلیل بود که اصطلاحات جامد و مشتق را حذف شدنی    می پنداشتیم و مانور بیش از حدّ را در مورد جایگاه آنها صلاح ندانستیم . اما بر خلاف جامد و مشتق ، بررسی جایگاه صفت و موصوف  برای ما بسیار اهمیت دارد .
صفت برای رساندن معنای خود ، الگو های ساختاری مشخصی دارد . البته گاهی در این قسمت خلاف قاعده هم یافت       می شود که با چشم پوشی از آنها ، می توان به صورت کلی قالب بندی  کلمات را در هر یک از این الگو های ساختاری ، معادل وصفی شدن معنای آنها دانست .در این صورت با کلمه سازی و کلمه شناسی علم صرف سازگار می شود و دیگر چاره ای نداریم که بگوییم ، این بحث در قسمت مسائل علم صرف جای می گیرد .


بخش سوم :
          
   بررسی جامد و مشتق در علم نحو



تعریف کتاب نحو وافی

تعریف کتاب بداءة النحو

جمع بندی







وقتی تعریف علم نحو را که قبلا در قسمت کلیات مطرح شد ، مورد بررسی قرار می دهیم ، مشاهده می کنیم که بحث جامد و مشتق در هیچ یک از قواعد تألیفیه و یا اعرابیه نمی گنجد ؛ زیرا قواعد تألیفیه ، کیفیت تشکیل جملات به وسیله ی کلمات را مورد موشکافی قرار می دهد در حالی که بحث جامد و مشتق ، فقط به بررسی یک کلمه اکتفا می کند ؛ بنابراین جزء قواعد تألیفیه قرار نمی گیرد . همچنین چون جامد و مشتق ، احکام آخر کلمات را از حیث اعراب و بنا مورد بررسی قرار نمی دهد، جزء قواعد اعرابیه نیز نمی گنجد . بدین ترتیب ، این بحث در قسمت مقدمات علم نحو واقع می شود .
یکی از ثمرات جامد و مشتق ، شناخت نقش ها به وسیله ی ویژگی های آنها می باشد . مانند نقشِ حال که یکی از  ویژگی های آن ، مشتق بودن است ، البته ثمرات آن به طور کامل در ادامه ی بحث خواهد آمد .
واقع شدن یک مطلب در بخش مقدمات یک علم ، از سه حالت خارج نیست :
1.    یا در علوم دیگر بررسی نشده است که باید مطرح شود . اما می دانیم که این بحث در علوم صرف و اشتقاق مطرح شده است .  بنابراین این فرض منحل می گردد.
2.    یا در علوم دیگر به صورت متفاوت با علم مورد نظر مطرح شده است .
3.     ویا در علوم دیگر به صورت یکسان با علم مورد نظر مطرح شده است .
دو فرض آخر نیاز به بررسی دارد . بنابراین به بیان تعاریف مطرح شده در علم نحو و مقایسه ی آن ها با تعاریف علوم دیگر می پردازیم . بدین منظور به بیان و نقد و نظر و بررسی تعاریف جامد و مشتق در دو کتاب نحوی ؛ یعنی نحو وافی و بداءة النحو   می پردازیم :
1.    تعریف کتاب نحو وافی
اسم جامد : آنست که از غیر خودش گرفته نشده است ؛ یعنی ابتدائا به همین صورت وضع شده است و اصلی ندارد تا بدان بر گردد و منتسب شود . مانند  شجره ، قلم که به دونوع تقسیم می شود :
اسم ذات : آن که دلالت بر شیء مجسم محسوسی می کند . مانند شجره و أسد
اسم معنی : آن که دلالت بر شیء عقلی محض می کند ؛ یعنی  شیئی معنوی که با عقل درک می شود و در دایره ی حس واقع نمی شود . مانند فَهم و نبوغ
اسم مشتق : آن چه ازغیر خودش گرفته شده و اصلی دارد که بدان منتسب می شود .
مشتق باید در معنی با اصلش نزدیک باشد و در حروف اصلی ، مشارکت داشته باشد و علاوه بر دلالت بر معنی ، دلالت بر ذات یا چیز دیگری کند که معنی به وجهی بدان متصل می شود ؛ مثلا در اسم فاعل ، ذات ،آن است که انجام می دهد یا در اسم مفعول ، ذات آن است که واقع شود و . . .    
مشتقات اصلیه که دلالت بر معنی و ذاتی یا شیء دیگری می کنند هفت عدد هستند : اسم فاعل و مفعول ، صفت مشبهه ، اسم مکان و زمان ، اسم آلت ، و اسم تفضیل .
صحیح این است که مصدر میمی ازمشتقات نیست و مصدر صناعی جامد مؤول به مشتق است . مراد از مشتق تا حدّی گسترده شده است که سه شیء دیگر را که دلالت بر معنی و زمان دارند ( بدون ذات ) ، در بر می گیرد و آنها  عبارتند از : فعل ماضی ، مضارع  و امر   .
نقد و نظر : در این کتاب، تعریف ارائه شده از این دو اصطلاح ، فقط مصادیق هفت گانه ی مطرح شده را شامل نمی شود ؛ بنابراین مانع نیست . به همین علت ، به مقتضای آن ، توضیح بیشتری داده شده است ؛ زیرا اگر در تعریف مشتق دقت کنیم ، می نویسد : « اسمی که از غیر خودش گرفته شده و اصلی دارد که بدان منتسب می شود . » در هیچ قسمتی ، اشاره به این اصل نشده است که چه می تواند باشد . مطابق این اصل ، هر کلمه ای می تواند باشد ،تنها در صورتی که اصل باشد . به همین دلیل است که مبحث مشتق بودن یا نبودن مصدر میمی و مصدر صناعی را مطرح کرده است که در حقیقت ، طبق تعریف ، جزء مشتقات است ولی آنها را با جملاتی بعضا ابهام گونه از دایره ی مشتقات بیرون می کشد . ولی در متن تصریح کرده است که مشتقات اصلی ،تقریبا همان مشتقات صرفی معمول اند .
به دلیل آنکه ، مقسم تعاریف ،کلمه در نظر گرفته شده است، تعریف مشتق ، افعال را  نیز شامل می شود .
2.    تعریف کتاب بداءة النحو
اسم به اعتبار کیفیت وضع ، به دو قسمت تقسیم می شود :
جامد : وآن اسمی است که از غیر خودش گرفته نشده است و آن بر دو قسم است :
1.    آنچه دلالت بر ذات می کند که اسم ذات نامیده می شود . مانند حجر
2.    آنچه دلالت بر حدث می کند که اسم معنی نامیده می شود . مانند عِلم
مشتق : و آن اسمی است که از غیر خودش گرفته شده است و به دو قسمت تقسیم می شود :
1.    آنچه دلالت بر حدثی کند مانند مصادر غیر ثلاثی مجرد . مانند : ایمان
2.    آنچه دلالت بر ذات و حدث کند و بر دو نوع است :
الف) اسمی که در عمل مانند افعال عمل می کند مانند اسم فاعل و مفعول . مانند : عالم و مَعلُوم  ( اسماء عامل )
ب‌)    اسمی که در عمل مانند افعال عمل نمی کند مانند اسم مکان و زمان . مانند : مَجلِس  ( اسماء غیر عامل )
نقد و نظر : همان طور که از تعاریف ومقایسه ی آنها با نحو وافی بدست می آید، تعریف این کتاب  مانع نمی باشد. با این تفاوت که مصادر غیر ثلاثی مجرد را صراحتا جزء مشتقات دانسته است. با توجه به تعریف ، مصدر میمی و صناعی و اسم مصغر و منسوب و کلماتی مانند ضَرْبان و ضَرْبیّ جزء مشتقات به حساب می آید  .
جمع بندی
با ملاحظه ی تعریف دو کتاب و جمع بندی آنها ، به این نکته می رسیم که تعریف ارائه شده در کتب نحوی در واقع چیزی ما بین تعریف علم اشتقاق و علم صرف است که احتمالا به این علت است که مؤلف قصد داشته تعریف این دو علم را تا حدودی با یک تعریف، تحت پوشش قرار دهد ؛ بنابراین تعریف جدید از سوی نحویون مطرح نمی شود . در این صورت تنها فرضی که از سه فرض اول باقی می ماند همان فرض سوم است ؛ یعنی مباحث جامد و مشتق در علوم دیگر به صورت یکسان با مقصود علم نحو ، بیان می شود .
در علم نحو ، عامل بودن کلمه و در واقع ، دو بعدی بودن  آن بسیار مهم است و علم نحو همیشه به دنبال کلماتی با این خصوصیت می گردد .این علم با کمی جستجو توانست اولین دسته از کلمات ؛ یعنی افعال را که این خصوصیت را داشتند به آسانی بیابد ولی با بررسی های خود در سایر کلمات ، دسته ی دیگری از کلمات را علاوه بر افعال، پیدا کرد که بعضی از مشتقات را در بر می گرفت . اما همان طور که بیان شد ، مشتقات جزء مسائل علم نحو نبودند .بنابراین چون ثمره ای برای آنها در علم نحو یافت می شد ، طرح آنها در مقدمه ی علم نحو ضروری آمد .اما چون بخش مهمی از رسالت نحو پیدا کردن همین دسته از کلمات بود ، به تعریفی اجمالی در مقدمه ی علم ، برای یادآوری مطالب در ذهن مخاطب پرداختند . هرچند این تعریف به صورت کامل در علوم دیگر مورد بررسی قرار گرفته بود .
علم نحو در بررسی های خود توانست پنج اسم عامل را از هشت اسم موجود در مشتقات بیرون بکشد .آن پنج اسم عامل بدین شرح اند : اسم فاعل و مفعول ، صفت مشبهه ، اسم مبالغه ، اسم تفضیل.
تفاوت مصادیق در دو علم صرف و نحو به دلیل تفاوت در تعاریف این دو علم از جامد و مشتق نیست ، بلکه این تفاوت به دلیل نیاز علم نحو به کلمات عامل ایجاد شده است .
در علم نحو از لفظ مشتق و جامد برای شناخت نقش ها نیز به کار می رود . مانند اینکه ، حال و نعت مفرد ، حتما باید مشتق واقع شوند .


دسته ی دیگری از عوامل وجود دارند که جزء جوامدند . مانند اسم منسوب در مثال قرآنی:
« فَآمَنوا بِالله و رَسولِه النَّبیُّ الاُمی ُّ الّذی یُؤمِنُ بِالله ِ و کَلِماتِه »   که لفظ الاُمی در این عبارت ،به عنوان یک نعت، دارای حدث وذات پنداشته شده است و چون جزء افعال نیست، حتما باید جزء مشتقات قرار گیرد یا در غیر این دو صورت، باید دسته ی سومی از عوامل موجود باشد که این اسماء را در بر¬گیرد اما چون از یک طرف دسته ی سومی برای عوامل وجود ندارد  و از طرف دیگر اسم منسوب  جزء افعال قرار نمی¬گیرد ، باید جزء مشتقات قرار گرفته باشد اما همان طور که گفته شد ، جزء جوامد است و در زمره ی مشتقات قرار ندارد ؛ به عبارت دیگر ،  لفظ مشتق به کار رفته در علم نحو ، به طور کامل عوامل غیر فعلی را شامل نمی شود و لازم است همان طور که مشاهده می شود ، اصطلاحی جامع تر به جای مشتق ، لحاظ گردد تا عواملی مانند اسم منسوب و مانند آن را شامل شود . در این صورت از اهمیّت کاربرد لفظ مشتق در علم نحو کاسته می شود .
بدین ترتیب در نحو هم ضرورت جایگزین کردن دو اصطلاح وصف و موصوف احساس می¬شود ؛ زیرا با این فرض ، لفظ وصف علاوه بر آن پنج اسم عامل ، اسم منسوب و مصغر و سایر عوامل را نیز شامل می شود زیرا در تعریف وصف ، دو بعدی بودن کلمه لحاظ شده است . این اصطلاح فقط اسماء عامل را شامل می شود و به کارگیری لفظ وصف به جای مشتق به طور کامل نیاز علم نحو را برآورده ¬می¬کند . در این صورت ، لفظ وصف برای علم نحو هم جامع است و هم مانع.
    


بخش چهارم :
   جمع بندی
   کلی مطالب



تعاریف جمع بندی شده ی صفت و موصوف صرفی را با تعاریف جمع بندی شده ی جامد و مشتق صرفی ، مقایسه کردیم . تنها تفاوت مشاهده شده دراین دو دسته تعریف ، این بود که در تعاریف جامد و مشتق صرفی ، تنها ، قید « گرفته شدن از فعل مضارع » قرار داشت درحالی که در صفت و موصوف صرفی مبدأ اشتقاق مؤثر نبود . و این در حالی بود که مصادیق آنها با یکدیگر متفاوت به نظر می رسید و این تفاوت در صورتی مشاهده می شد که وجود قید مبدأ اشتقاق ، در تعاریف جامد و مشتق ، هیچ نقشی در این تفاوت مصادیق نداشت . در نتیجه ، بردن صفت و موصوف روی استعمال وجامد و مشتق روی وضع اسماء ، مشکل فوق را به طور کامل بر طرف می کرد ؛ به عبارت دیگر، همین وجود تفاوت در وضع واضع و استعمال اسماء ، باعث تفاوت در مصادیق این دو جفت اصطلاح شده بود .
ثمرات جامد و مشتق صرفی در علم صرف ، اولا بیان قواعد غالبی درباره ی برخی کلمات صرفی است و ثانیا شناخت موصوف و صفت صرفی می باشد . با کمی دقت می توان دریافت که بیان قواعد غالبی ، در بحث صفت و موصوف صرفی هم می گنجد زیرا در این مبحث نیز مانند بحث جامد و مشتق صرفی، ارائه ی قواعد ساخت اسم فاعل و. . . گنجانده شده است . بنابراین یکی از ثمرات مبحث جامد و مشتق به طور کامل در ثمره ی دیگر آن قرار می گیرد .
با توجه به اینکه یکی از ثمرات جامد و مشتق صرفی ؛ یعنی، بیان قواعد غالبی درباره ی برخی کلمات صرفی، به طور کامل در بحث موصوف و صفت قرار می گیرد ، و همچنین اگر بررسی وضع واضع در مورد کلمات ، ثمره ای ندارد، بهتر است برای جلوگیری از سر در گمی مخاطب و غرق شدن او در اصطلاحات ، به طور کلی دو اصطلاح جامد و مشتق را از علم صرف حذف کرده و به جای آن صفت و موصوف صرفی را مطرح کنیم .
در این صورت، تبویب علم صرف درکتب آموزشی از قبیل صرف ساده،کمی تغییر می کند زیرا صرف ساده در قسمت هایی، از اصطلاحات موصوف و صفت استفاده می کند در حالی که تا قبل از آن ، حتی سخنی از این دو اصطلاح به میان نمی آورد. بنابراین ، باید بحث صفت و موصوف صرفی ، بدلیل آنکه بسیاری از مباحث صرفی را تحت سیطره ی خود قرار می دهد ، به صورت اجمالی در مقدمه ی کتاب های صرفی ذکرشود سپس برای توضیح بیشتر مطلب، به جای قرار دادن فصلی مجزا برای جامد و مشتق، با حذف این دو اصطلاح، فصلی مجزا در مورد صفت و موصوف قرار داده شده و به شرح و بسط آن پرداخته شود.
در علم نحو نیز ، عامل بودن کلمه و در واقع ، دو بعدی بودن  آن بسیار مهم است . علم نحو همیشه به دنبال کلماتی با این خصوصیت می گردد . این علم اولین دسته از کلمات ؛ یعنی افعال را به آسانی کشف کرد. با بررسی های خود توانست ، دسته ی دیگری از کلمات را علاوه بر افعال، پیدا کنند .
علم نحو با تلاش خود، توانست ، پنج اسم عامل را از هشت اسم موجود در مشتقات بیرون بکشد .آن پنج اسم عامل بدین شرح اند : اسم فاعل و مفعول ، صفت مشبهه ، اسم مبالغه ، اسم تفضیل.
اما دسته ی دیگری از عوامل وجود داشتند که جزء جوامد بودند اما عامل به حساب می آمدند . مانند اسم منسوب در مثال قرآنی: « فَآمَنوا بِالله و رَسولِه النَّبیُّ الاُمی ُّ الّذی یُؤمِنُ بِالله ِ و کَلِماتِه »    که لفظ الاُمی در این عبارت ،به عنوان یک نعت، دارای حدث و ذات پنداشته شده است و چون جزء افعال نیست، حتما باید جزء پنج قسم عامل از مشتقات قرار گیرند یا در غیر این دو صورت ، باید دسته ی سومی از عوامل موجود باشد که این اسماء را نیز در بر¬گیرند. اما چون از یک طرف دسته ی سومی برای عوامل وجود ندارد و از طرف دیگر اسم منسوب  جزء افعال قرار نمی¬گیرد ، باید جزء مشتقات قرار گرفته باشد. اما همان طور که گفته شد ، جزء جوامد است و در زمره ی مشتقات نمی گنجد ؛ به عبارت دیگر ، لفظ مشتق به کار رفته در علم نحو ، به طور کامل عوامل غیر فعلی را شامل نمی شود و لازم است همان طور که مشاهده می شود ، اصطلاحی جامع تر به جای مشتق، لحاظ گردد تا عواملی مانند اسم منسوب و مانند آن را شامل شود . در این صورت از اهمیّت کاربرد لفظ مشتق در علم نحو کاسته می شود .
بدین ترتیب در نحو هم ضرورت جایگزین کردن دو اصطلاح وصف و موصوف احساس می¬شود ؛ زیرا با این فرض ، لفظ وصف علاوه بر آن پنج اسم عامل ، اسم منسوب و مصغر و سایر عوامل را شامل می شود ؛ زیرا در تعریف وصف ، دو بعدی بودن کلمه لحاظ شده است . این اصطلاح فقط اسماء عامل را شامل می شود و به کارگیری لفظ وصف به جای مشتق به طور کامل نیاز  علم نحو را برآورده ¬می¬کند . در این صورت ، لفظ وصف برای علم نحو ، هم جامع است و هم مانع.






منابع
1- قرآن کریم
2. ابراهیم، انیس - منتصر ،عبدالحلیم – الصوالحی، عطیه - خلف احمد ،ابراهیم ، معجم الوسیط ، ترجمه ی              محمد بندر ریگی ، چاپ اول ، تهران ، انتشارات اسلامی ، 1384
3. امین شیرازی ، احمد ، صرف روان ، چاپ اول ، قم ، مؤسسه ی بوستان کتاب ، 1385
4. حسن ، عباس ، النحو الوافی ، چاپ هشتم ، قم ، انتشارات ناصر خسرو ، 1384 ، جلد 3
5 . حسینی تهرانی،  سید هاشم ، علوم العربیة ، چاپ اول ، قم ،نشر اخلاق ، 1384
6 . حملاوی ، الاستاذ احمد ، شذ العرف فی فن الصرف ، چاپ دوم ، قم ، مؤسسه ی انوار الهدی ، 425  ه / 2003 م
7 . زکی جعفری،  سید محمد -  دره صوفی، ادیب، قرة الطرف، چاپ اول، قم، مؤسسه ی دارالحجة، 1385  
   8 . شرتوتی ، معلم رشید ، مبادی العربیة ، چاپ چهاردهم ، قم ، انتشارات دارالعلم ، 1427 ه ،  جلد 4                                      (قسم الصرف )

9. صفائی بوشهری ، غلامعلی ، بداءة النحو، چاپ دوم، قم، مدیریت عام حوزه¬ی علمیه در قم، 1386
 10. طباطبائی، سید محمد رضا ، صرف ساده با بازنگری و اصلاحات ، چاپ هفتادوسوم ، قم ، انتشارات دارالعلم ، 1390
 11. طباطبائی، سید محمد رضا ، صرف ساده ، چاپ هفتاد و یکم ، قم ، انتشارات دارالعلم ، 1389    
 12. عرب خراسانی، علی ، در سنامه ی صرف ، چاپ اول ، قم ، انتشارات دارالعلم  ، 1385
     13. غلایینی، شیخ مصطفی ، جامع الدروس العربیة ، چاپ اول ، بیروت ،انتشارات دارالکوخ ، 1425 ه /                 
     2004 م
 14. الفیّومی، احمد بن محمد علی المقرئ، قاموس مصباح المنیر، بیروت، انتشارات دارالفکر، 1432-1431 ه - 2010 م

15. لویس، معلوف ، فرهنگ لغت جامع نوین ( ترجمه ی المنجد ) ، ترجمه ی احمد سیاح ، چاپ هشتم ، تهران ، انتشارات اسلام ،1387    
16. محمدی ، حمید ، صرف متوسطه ، چاپ شصت وسوم ، قم ، انتشارات دارالعلم ، 1386

 

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.