پژوهش طلاب

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 



تقديم میکنم به :
پيشگاه حضرت ولي عصر (ارواحنا له الفداء) كه صاحب و ولي نعمت ما هستند .

 

 


وتقدير ميكنم از:
مديريت محترم مدرسه حاج آقاي واحدي  وازهمه ي اساتيد به خصوص اساتيد گرانقدر حجج اسلام  عزيزيان ، دسترنج ، جوادی،اسلامیان،شهباز وتمامی کسانی که ما را در تهیه این تحقیق یاری دادند.








فهرست

مقدمه   

چکیده   

چرا اعلال در لغت عرب اعمال مي شود؟   

اشتراکات وتفاوت های اعلال اسم و فعل   

معتل   

قواعد عمومی اعلال   

تبصره بر قواعد اعلال   

فعل مثال   

فعل اجوف   

فعل ناقص   

فعل لفیف   

قواعد خصوصی اعلال اسم   

فهرست منابع   

 

 



مقدمه                                                            
در تمامي زبان هاي دنيا كلماتي هستند كه دست خوش تغييراتي شده اند . حال اين مسئله يا به خاطر تغييرات ايجاد شده در استعمال طيّ گذشت زمان است يا از ابتدا در برخي مناطقي كه به آن زبان صحبت مي كرده اند آن كلمات متفاوت بوده است . و يا به خاطر ثقالتي است كه تلفّظ آن ها را مشكل كرده است . مثل تفاوتهايي كه در قبايل مختلف ترك در شمال غربي ايران و جمهوري آذربايجان و تركيه وجود دارد .
در بخش اول اين پژوهش مي خواهيم چرايي اجراي اعلال در زبان عرب را بررسي كنيم
تغییرات ایجاد شده بوسیله اعراب که اعلال نامیده می شود خود نظام مند ودارای قواعدی است که در دو بخش اسم و فعل تقسیم می شود.حال هدف ما در بخش دوم کشف شباهت ها و تفاوت های قواعد اعلال اسم و فعل است.




چكيده
تحقيق حاضر به بررسي چرایی انجام اعلال در لغت عرب و قواعد اعلال به تفكيكِ خصوصي بودن كابرد آن براي اسم و يا فعل ، و پيدا كردن قواعد مشترك و متفاوت بين اسم و فعل مي پردازد.
ما در فصل اول  به چرایی اعلال در لغت عرب می پردازیم.
به تغييري كه در كلمه به حذف يا ابدال يا نقل يا اسكان منجر مي شود  اعلال گويند.
اما علّت اجراي اعلال به صورت كلّي ثقالتي است كه حروف عله در كلمه ايجاد مي كنند. و راه هاي درمان اين ثقالت همان قواعد اعلالي است كه علماي عرب طراحي كرده اند.كه به تفصيل به بررسي هركدام در ضمن بحث خواهيم پرداخت.
علل ديگري هم كه براي چرايي اعلال مطرح شده اختلاف در قبائل و لهجه هاي متفوات مربوط به آن ها   است كه در زبان عرب وجود دارد.
اما در فصل دوم  به تفاوت و تشابه اعلال اسم و فعل می پردازیم می پردازیم.
در علم صرف بخش اعلال بخش مهم و پر كاربردی است. اعلال تغيير حرف عله براي تخفيف و سهولت است كه اين اعلال در كلمات معتل جاري مي شود كلماتي كه حروف اصلي آن «واو» و «ياء» و «الف» باشد اعلال قواعدي دارد كه قواعد عمومي اعلال است آن قوانين در همه ي اسم ها وفعل ها كه آن شرايط را داشته باشد اجرا مي شود ولي اين قواعد عمومي در كلماتي استثناءاتي هم دارد. يك سري قواعدي هستند كه خاص فعل اند مثل قواعد خصوصي مثال و اجوف وناقص و سري ديگر قواعدي كه خاص اسم اند و فقط در اسامي اي كه شرايط آن قواعد را داشته باشد اجرا مي شود .




بخش اول:چرا اعلال در لغت عرب اعمال مي شود؟
معنای لغوی عله طبق گفته صرف ساده بیمار و مریضی است و کلمه معتل یعنی کلمه ای دارای بیماری. از این سخن مي توان نتيجه گرفت كه وقتي حرف عِلّه اي در كلمه اي قرار مي گرد موجب مريضي آن كلمه مي شود . اين به معناي سختي در تلفّظ كلمه است . لذا اعلال قواعدي است كه مي آيد و با يك سري تغييرات در كلمه اين سختي در تلفّظ را بر طرف مي كند . به خاطر همين كتاب شرح النّظّام علت اعلال را تخفيف بيان مي كند و تخفيف در لغت به معناي كم كردن ثقالت و از بين بردن مشقّت از چيزي است.
پس أعراب كلماتي را كه تلفّظشان سخت بوده است در استعمالشان تغييراتي ايجاد كرده اند تا تلفّظ آن ها ساده تر وسنگيني آن ها كمتر شود. علماي ادبيات عرب نيز با بررسي اين تغييرات آن را نظام مند كرده و قواعد اعلال را پديد آورنده اند.
حال مي خواهيم ببينيم عوامل اين ثقالت چيست و براي هر يك از اين عوامل چه راه كار هايي و به بيان ديگر چه قاعده هايي استفاده مي شود . اين به ما كمك مي كند تا علّت اجراي هر يك از قاعده هاي اعلال را بفهميم .
مهم ترين عواملي كه باعث مي شود تا حروف علّه باعث مشكل شوند عبارتند از:
A.مكان حرف علّه: هرچه حرف علّه به آخر كلمه مي رود ثقالت بيشتري ايجاد مي كند چنانچه مي بينيم در ماضي فعل مثال اصلاً قاعده اي پياده نمي شود .امّا هرچه حرف علّه به سمت آخر مي رود قواعد بيش تري روي آن پياده مي شود. از اين رو قواعد پياده شده روي افعال ناقص بيش تر از اجوف و همين طور اجوف بيش تر از مثال است.
B.حركت حرف علّه: متحرّك بودن آن نسبت به سكون آن از ثقالت بيش تري برخوردار است.
C.نوع حركت حرف عِلّه و عدم تناسب حرف عِلّه با خودش: در ميان حركات ، ضمّه ثقيل تر و فتحه اخفّ حركات است
D.عدم تناسب حرف علّه با حركت ما قبلش:
برخی از ادیبان معتقدند که در زبان هاي  مختلف ، علّت تغييردر برخي از كلمات گذشت زمان يا تفاوت در لهجه ها مي باشد . يعني برخي از اقوام يك كلمه را يك طور تلفّظ مي كنند و اقوام ديگر طور ديگر .كه باعث بروز اختلاف در تلفّظ يك كلمه و در نهايت موجب اين تفكر مي شود كه كلمه در زبان اين اقوام تغيير كرده است .


حال مي خواهيم بررسي كنيم كه آيا تغييراتي كه در زبان عرب نامش را اعلال گذاشته اند فقط به خاطر ثقالت حرف علّه است . يا مي تواند تفاوت در لهجه ها به همراه گذشت زمان باشد . چرا كه تغييرات يك كلمه در يك لهجه اي يا به خاطر تغيير زمان است يا از ابتدا در آن لهجه اين طور تلفظ مي شده است .
كتاب النّحو الوافي وقتي به بحث اعلال و ابدال مي رسد در پاورقي بيان مي كند كه احكام اين باب و ضوابطش زياد است و ياد گيري آن ها بسيار مفيد . امّا يكسري لغات و لهجه هاي عربي قديمي متعدّدي وجود دارد كه اين احكام بر آن ها اجرا نشده است و بدون اجراي اين احكام استعمال شده اند . و اين مسئله در لغتي مثل لغت ما عجيب نيست .
از اين مطلب مي توان نتيجه گرفت كه چرايي اعلال،وجود قبائل مختلفي است كه داراي زبان عربي هستند ودر برخي از اين قبائل كلمات معتلّ را به صورت اعلال شده استعمال كرده اند .علّتي هم كه براي اين كار آن قبائل مطرح شده سختي در تلفّظ كلمه معتلّ بوده است. اما در برخي ديگر از قبائل طبق سخن النحو الوافي كلمه معتلّ دچار تغيير نشده است . و چون قبائل اعلال كننده فصيح تر بوده يا تعدادشان بيش تر بوده است ، اعلال عموميّت پيدا كرده و قاعده مند شده است . حال اين تغييرات يا به خاطر گذشت زمان در آن قبائل است يا از ابتدا آن ها كلمات معتلّ را اين طور استعمال مي كرده اند.





بخش دوم:اشتراکات وتفاوت های اعلال اسم و فعل
معتل: معتل کلمه ای است که در حروف اصلی آن حرف عله باشد.
سه حرف «واو» و «یاء» و«الف» از آن رو که بیش از حروف دیگر در معرض تغییرند حرف عله نامیده اند.

انواع معتلات:
1.معتل الفاء : اصطلاحا  مثال گفته می شود مانند :  یسر
2.معتل العین : اصطلاحا اجوف گفته می شود مانند : خاف
3.معتل اللام : اصطلاحا ناقص گفته می شود مانند : رمی
4. معتل الفاء و اللام :اصطلاحا لفیف مفروغ می گویند  مانند : وحی
5.معتل العین واللام : لفیف مقرون می گویند مانند  : لوی
6.معتل الفاء والعین : که آن را لفیف مقرون می گویند مانند :  ویل
7.معتل الفاء والعین واللام : مانند :  واو که در اصل «ووو»بوده است

نکات :
1.در معتل بودن کلمه شرط نیست که حرف عله بالفعل حرف اصلی ان باشد چون ممکن است که حرف عله بر اساس قواعدی  حذف ویا به حرف صحیح تبدیل شود
اعلال:
اعلال تغییر دادن حرف عله است به خاطر تخفیف ،محل ومورد آن قلب ،حذف و اسکان است
اعلال (قلبی سکونی وحذفی )حروف عله تغییراتی را در اقسام فعل معتل (مثال اجوف ناقص لفیف) ودر اسم معتل پدید می آورد. این تغییرات بر اساس قواعد اعلال صورت میگیرد .


قواعد اعلال
قواعد اعلال دو قسم اند :
1.    قواعد عمومی که به قسم خاصی ازکلمه اختصاص ندارند
2.    قواعد خصوصی که در نوع خاصی ازکلمه جاری می شوند مانند (مضارع و مصدر مثال واوی ثلاثی مجرد )(ماضی اجوف ثلاثی مجرد ) ( فعل امر و و مضارع مجزوم ناقص ) (مصدر ثلاثی مزید ) مصغرو....

قواعد عمومی اعلال:
1.واو و یاء عین الفعلی  در صورتی که متحرک باشد وماقبل آن صحیح و ساکن باشد حرکت آن به ماقبل داده می شود مانند: یَقوُلُ می شود یقُولُ
2.واو ویاء عین الفعلی یا لام الفعلی به شرطی که در اثناء کلمه باشد مضموم یا مکسور باشد ماقبلشان حرف صحیح مضموم یا مکسور باشد پس از سلب حرکت ماقبل،حرکتشان به ماقبل داده می شود مانند : بُیِعَ می شود بِیعَ
3. واو و یاء به شرطی که حرف واو مضموم ماقبل مضموم یا حرف یاء مضموم یا مکسور ماقبل مکسور باشد و هردو در آخر کلمه باشند حرکت آن می افتد مانند: یدعُوُ می شود یدعُو
4.واو در صورتی که ساکن ماقبل مکسور باشد قلب به یاء می شود مانند : قُوِلَ می شود قِیلَ
5.واو لام الفعلی در صورتی که ماقبل آن مکسور باشد قلب به یاء می شود مانند: قَوِوَ می شود قَوِیَ
6. واو لام الفعلی در صورتی که حرف چهارم به بعد کلمه باشد و ماقبل آن مفتوح باشد قلب به یاء می شود مانند : یَرضَوَ می شود یرضَیُ
7. یاء فاء الفعلی در صورتی که ساکن ماقبل مضموم باشد قلب به واو می شود مانند : یُیسِر که می شود یُوسِر
8.واو و یاء غیر فاءالفعل در صورتی که متحرک ماقبل مفتوح باشد و حرکت آن عارضی نباشد قلب به الف می شود مانند : قَوَلَ می شود قالَ
توضیح: حرکت  عارضی بر دو گونه است؛
1-    در موضع دفع التقاء ساکنین
2-    حرکتی که به حرفی به خاطر حرف پس از آن داده شود و این موارد در سه مورد اتفاق می افتد؛
1-    فتحه قبل از الف
2-    فتحه قبل از علامت تثنیه اسم
3-    کسره قبل از یاء نسبت

 


9.الف ماقبل مضموم یا مکسور الف ماقبل مضموم قلب به واو و الف ماقبل مکسور قلب به یاء می شود قُابل می شود قُوبل
10. حرف عله در صورتی که حرف عله ساکن با حرف صحیح سالم در کنارهم بیایند  وهردو در یک کلمه باشند حرف عله حذف می شود مانند : قُول می شود قُل
قاعده های یک و دو و سه از این قواعد اعلال سکونی است، قاعده های 4-9 درباره اعلال قلبی و قاعده 10 درباره اعلال حذفی است.
تبصره بر قواعد اعلال:
حرف عله در موارد زیر در حکم حرف صحیح است و اعلا نمی شود :
1.    عین الفعل ماضی ، مضارع ، امر و برخی مصادر لفیف مقرون مانند: قَوِیَ
2.    عین الفعل کلمه ای که به معنی عیب ظاهر یا رنگ یا حلیة باشد مانند :عَوِرَ
3.    عین الفعل اسم آلت مانند : مِقوَد
4.    عین الفعل جمع قلة مانند : اَدوُر
5.    عین الفعل مصدر مشهور باب تفعیل مانند : تقویم
6.    عین الفعل افعل تفضیل مانند : اهون
7.    عین الفعل صیغه تعجب مانند ک ما اَقوَمَ زیدا
8.    عین الفعل کلمه ای که بعد از عین الفعل آن حرف مد است مانند : طویل
9.    عین الفعل وزن فَعَلان مانند : جَوَلان
10.    حرف عله غیر آخر کلمه ملحق به دلیل آنکه اعلال آن موجب تغییر وزن ظاهری آن کلمه می شود مانند : جَهوَرَ
11.    حرف عله مشدد مانند : صُیِّرَ

اکنون می خواهیم به بحث درباره اقسام فعل معتل بپردازیم و قواعدی که در آنها جاری می شود را بیان کنیم:





فعل مثال:
فعل ثلاثی مجرد مثال دو قسم است:
1-    مثال واوی
2-    مثال یائی
قواعد خصوصی مثال:
1-    در مصدر و اسم مصدر مثال واوی چنان چه بر وزن فِعل باشد غالبا واو فاء الفعل پس از نقل حرکت آن به مابعد می افتد و به جای آن یک تاء در آخر کلمه اضافه می شود و ماقبل تاء مفتوح می گردد.
این قاعده گاهی در مصدر و اسم مصدر بر وزن فَعل مثال واوی نیز جاری می شود. ولی غالبا جاری نمی شود.
2-    فاء الفعل مضارع معلوم مثال واوی ای که بر وزن یَفعِل باشد حذف می شود به خلاف دو وزن دیگر مضارع معلوم.
تبصرة: فاء الفعل چند مضارع مفتوح العین مثال واوی نیز استثناء حذف می شود.
فعل اجوف :
فعل اجوف ثلاثی مجرد دارای دو قاعده خصوصی به شرح زیر است:
1-    فاء الفعل ماضی (معلوم و مجهول)اجوف ثلاثی مجرد، در صیغه های شش تا چهارده در صورتی که مضارع آن یَفعُلُ(مضموم العین) باشد مضموم می شود ودر غیر این صورت مکسور می شود.
تبصره:
فعل ماضی «مات» را نظر به اینکه مضارع آن بر وزن یَفعَل آمده است و هم بر وزن یَفعُلُ دو گونه می توان صرف کرد
در فعل ماضی «لیس» فاء الفعل در همه صیغه ها مفتوح است.
2-    در وزن فِعال مصدر اجوف واوی ثلاثی مجرد واو عین الفعل غالبا قلب به یاء می شود.

ناقص:
فعل ناقص ثلاثی مجرد دارای یک قاعده خصوصی است و مضارع مجزوم –آن در صیغه های 1،4،7،13،14 که علامت رفع ضمه ی لام الفعل است خود لام الفعل می افتد.

لفیف:
لفیف بر دو قسم است
1-لفیف مفروق
2-لفیف مقرون

فعل لفیف مفروق ثلاثی مجرد به لحاظ فاء الفعل مانند مثال و به لحاظ لام الفعل مانند ناقص است  لذا علاوه بر قواعد عمومی  اعلال قواعد خصوصی مثال و ناقص نیز در آن جاری می شود
لفیف مقرون گرچه به لحاظ عین الفعل مانند اجوف و به لحاظ لام الفعل در حکم ناقص است اما در ماضی ،مضارع وامر آن فقط احکام ناقص (قواعد عمومی اعلال و قاعده خصوصی ناقص )جاری می شود ودر عین الفعل آن نه تنها قاعده خصوصی اجوف اجرا نمی شود بلکه قواعد عمومی اعلال نیز جاری نخواهد شد.
تبصره:
در دوماده «الحیات»و«العی» که فعل آن ها هم مضاعف است وهم لفیف مقرون علاوه بر حکم بالا این خصوصیت نیز وجود دارد که ادغام فقط در پنج صیغه نخست ماضی معلوم و مجهول آن ها جایز بلکه راجح است ودر هیچ یک از صیغه های مضارع معلوم و مجهول و امر آنها ادغام صورت نمی گیرد.




قواعد اعلال خصوصی اسم:
1.    واو یا یاء قلب به همزه می شود در صورتی که
1. بعداز الف زائده باشند
2.در آخر کلمه باشند
مانند :بِناو می شود  بِناء
2.    واو ویاء قلب  به همزه می شود در صورتی که
1.بعد از «الف »فاعل و فروعش باشدو «واو»
2. «یاء» در فعلشان اعلال شده باشد
مانند : قاوِل می شود  قائِل
3.    واو و یاء و الف قلب به همزه می شود در صورتی که سه حرف فوق بعد از الف  «فعائل» و و فروعش باشند ودر یکی از دو مورد زیر جاری می شود.
الف)در مفرد آن جمع سه حرف فوق مد زائد باشد
ب)الف جمع بین دو حرف عله باشد
مانند :عجوز می شود  عجائز
4.    دو واو در اول کلمه اولی قلب به همزه می شود به شرط آن که «واو»دوم مدمنقلب نباشد مانند : وَواصل می شود اَواصل
5.    واو قلب به یاء می شود به شرط آن که
الف)واو کنار یاء باشد
ب)در یک کلمه باشد
ج)اولی ساکن باشد
د)اولی منقلب نباشد
مانند : سَیوِد می شود سَیِّد
6.    واو قلب به یاء می شود زمانی که بعد از کسره وقبل از الف ،در یکی از دوصورت زیر باشد :
الف)درمصدراجوف(بشرط اعلال شدن درماضی)مانند: صام صیاما
ب)درجمع مکسراجوف،به یکی از دو شرط زیر
1.واو در مفرد ساکن باشد مانند :   ثَوب می شود ثیاب
2.واو در مفرد اعلال شده باشد مانند :  دار می شود دیار
«10»
7. واو قلب به ياء مي شود در صورتي كه در آخر كلمه واقع شود وماقبلش ضمه باشد
مانند : تَرَجُّو می شود تَرَجُّی
نكته: اين قاعده ،برقاعده سوم اعلال مقدم است
8. واو قلب به ياء مي شود در صورتي كه لام الفعل «فُعلي» وصفي باشد مانند : دُنوی می شود دُنیا
9.    ياء قلب به واو مي شود در صورتي كه لام الفعل «فَعلي» موصوفي باشد فتیی می شود فتوی
10.    تبديل ضمه ما قبل ياء به كسره به شرط آن كه ياء فاء اافعل نباشد مبُیع می شود مبِیع






فهرست منابع
1. . شرتوني رشيد ، تنقيح و حميد محمدي ، مبادي العربيه 4جلد، انتشارات دارالعلم ، قم 1427ه.ق
2. شيرازي احمد امين، صرف روان باحديث و قرآن جلد 3 ،3جلد، بوستان كتاب ، قم ، 1389
3.عرب خراساني علي ، درسنامه صرف ، يك جلد ، نشر جامعه المصطفي ، قم 1389
4.طباطبايي محمد رضا ، صرف ساده ، انتشارات دارالعلم ، يك جلد ، قم ، 1391
5. محمدي حميد ، صرف متوسطه ، يك جلد  ، انتشارات دارالعلم ، قم ، 1386
6. النيشابوري (النظام) حسن بن محمد ، شرح نظام ،يك جلد ، مكتبه العزيزي ، قم ،1386



والحمدلله رب العالمین




 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.