پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

با تقــــــــــــــــدیر و تشکــــــــــــــــــــــــــــر از



استاد محترم صرف استاد اصغر پور

و همچنین استاد مشاور عزیز استاد مدرس

و استادین راهنما استادان شمس و رضا زاده
که در مراحل تکمیل این پژوهش مرا یاری کردند






جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه
    سخن اصلی دراین بخش این است که جواب چند سوال مهم داده شود :
اولا این که با توجه به تعریفی که از صرف و نحو داریم این بحث در کدام یک بحث میشود؟
ثانیا آیا این بحث در هدفی که برای صرف و نحو  تعریف شده است یعنی ترجمه ی آیات و روایات سودی دارد یا نه ؟
   بررسی:
   ما در علم نحو با کلمه و کلام سر و کار داریم آن هم از حیث اعراب و بنا پس به نظر میرسد نمی توان در علم نحو از این موضوع بررسی کرد.
  و اما در علم صرف ما با کلمه از جهت ساختار، سر و کار داریم به نطر میرسد که جایگاه این بحث در این جا است حال این که دانستن آن ما را یاری میکند یا که به نظر میرسد که از این جهت که ما کلمه شناسی و کلمه سازی میکنیم ظاهرا در هردو جا مورد نیاز است ولی در حقیقت این گونه نیست و ما با  ندانستن آن به مشکل زیادی بر     نمی خوریم پس می توان طردا للباب در مورد آن بحث کرد ولی طبق اصول تبویب  نیازی به آوردن آن نیست.
   و بحث قدما در این مورد زیاد ثمره ی ندارد مگراین که اگر آن را می دانستیم میتوانستیم سخنان جدیدی در اسماء و افعال بزنیم.

 


فهرست مطالب

جایگاه
مقدمه
بخش اول----------------------------------------------------     کلیات
         تعریفات
         اقسام
               اصغر
               اکبر
               کبیر
بخش دوم----------------------------------------------------
نظرات و تحلیل ها
              نطرات درباره ی اشتقاق
               تحلیل نظرها
 دلایل بصریون در اصل بودن مصدر
توجیهات دلایل بصریون
دلایل کوفیون در اصل بودن فعل ماضی
توجیهات دلایل کوفیون
نظرات دیگر
بخش سوم----------------------------------------------------
نتیجه گیری
منابع






 مقدمه
           رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهو قولی
    یکی از موضوعاتی که درزبان عرب مطرح است بحث مشتق های کلمات است.
   یعنی این که از یک ریشه چند کلمه وجود داشته باشد که  این سوال موجب تشکیل علم اشتقاق شد .پس از تشکیل علم اشتقاق سوال جدیدی که در ذهن علمای عرب به وجود آمد بحث تقدم و تاخر کلمات نسبت به هم دیگر بود.که همین سوال منشا خیلی از اختلافات صرفیون و نحویون و لغویون است و اکثر آنها به این بحث پرداخته اند و برای آن موضوعیت قائل بوده اند.
     موضوع اصل مشتقات از قديم الايام در ميان نحويون مورد بحث وبررسي بوده است. و مكتب هاي بزرگ نحوي در مورد آن اظهار نظر كرده اند. از جمله ي اين مكاتب دو مكتب سرآمد وشاخص نحوي يعني مكتب بصره و مكتب كوفه است كه نحات گران قدر آن در چندين بحث مجزاي صرفي و نحوي مانند اشتقاق، مصدر، مفعول مطلق و . . .  به اين مبحث پرداخته اند. و به دليل اختلاف نظري كه در اين مورد بين آنان وجود داشته است هر دو مكتب در حد توان به اقامه دليل و نقد دلايل طرف مقابل كمر همت بسته اند تاجايي كه حتي در بعضي موارد بوي جدل وتعصب مكتبي نيز از بحث هاي آنان به مشام مي رسد.

    در این پژوهش سعی خواهیم کرد گوشه ای از این نظرات و ونظری که بیش از همه مورد قبول است بیان کنیم .
   مخاطب این پژوهش تمام کسانی هستند که مایل به فهمیدن مبدا اشتقاق در کل و به ویژه در افعال اند.
    ودغدغه ی اصلی ما در این بحث این است که تفاوت مبدا اشتقاق در افعال ثلاثی مجرد و مزید و تفاوت آنها با رباعی است. در این پژوهش ما از منابع کتاب خانه ای و میدانی (اساتید ادبیات که از آنها سوال شده است )کمک گرفته ایم.
    همچنین برای کسانی که دنبال تحقیق در این موضوع هستند یک تحقیق جامعی بدهیم که نظر نهایی در این بحث باشد.
    امیدواریم که تا آخر، این پژوهش را به خوبی مطالعه کنید تا دیگر لازم نباشد در این بحث به کتب صرفی و نحوی که  پراکنده به این بحث پرداخته اند مراجعه کنید و وقت خود را صرف کارهای واجب تر و ثمر بخش تر بگذارید.
 


  باشد که گوشه ای از انتظارات امام زمان (عج) نسبت به سرباز خود را بتوانیم برآورده کنیم.
 



بخش اول

    
کلیات اشتقاق


تعریفات اشتقاق
     هدف این بخش:در این جا از بحث های لغوی مربوط به اشتقاق بحث میکنیم و چگونگی رسیدن به اصل را توضیح می دهیم.

    معنای لغوی:   اشتقاق از كلمه ي شقّ(ش ق ق) به معناي شكافتن و شكافت است لفظ اشتقاق از ريشه ي شق به معناي جدا كردن است
     معنای اصطلاحی: اشتقاق را در لغت گرفتن يك چيز از چيز ديگر و در كلام گرفته شدن يك كلمه از كلمه ديگر مي دانند . واما در مورد تعريف ادبي اشتقاق تنها به قول سيوطي در[الاشباه والنظائر] اكتفا مي كنيم. سيوطي دركتاب خود از ميان تعاريف گوناگون تعريف الرماني را بر مي گزيند كه او اشتقاق را جدا شدن فرع از اصلي مي داند كه در تمام تصاريف فرع، آن اصل دور مي زند. وسپس براي تكميل تعريف خود به تعريف فرع واصل مي پردازد كه اصل آن حروف اوليه اي است كه براي معني وضع شده و فرع لفظي است كه آن حروف با نوعي تغيير در آن يافت مي شود. كه اين تغيير خود باعث افزوده شدن معناي زائدي بر اصل است.
    اشتقاق از ابتداي شكل گيري هر زبان يكي از عوامل پيشرفت و توسعه ي دايره واژگان و اصطلاحات در آن زبان است و به كمك آن مي توان براي مفاهيم نو در اجتماع لغات مورد نياز را وضع كرد.
   اگر ما قائل به اشتقاق هستیم پس قبول داریم که این لغاتی که در دست ما است با تغییرات و اضافاتی است حال اگر مسير اشتقاق كلمات را به صورت معكوس و به عقب ادامه دهيم به اصل و مبدا تمامي مشتقات خواهيم رسيد و قصد ما از نوشتن اين مقاله يافتن اين اصل و پيدا كردن چگونگي اشتقاق مشتقات از آن خواهد بود.
با وجود تعاریف موجود می توان برای مفهوم مشتق دو برداشت کرد:
1-مشتق عام : که دلالت بر گرفته شدن هر  کلمه ای از کلمه دیگر میکند .
مثل : ( رجل – رُجَیل- رجال - ... )         ( علم – عالم – علوم – علماء - ... )
2-مشتق خاص : دلالت بر گرفته شدن کلمه ای از فعل مضارع میکند .
اقسام اشتقاق
 هدف این بخش:در این بخش از انواع گرفته شدن کلمه ای از کلمه دیگر حرف میزنیم .
الاشتقاق ثلاثة اقسام: 1- اصغر (و قد یسمونه صغیرا) 2- اوسَط (و قد یسمونه کبیرا) 3- اکبر
اشتقاق از نظر صرفیون دارای چند قسم است که به آن ها می پردازیم:
از نظر بعضی از صرفیون اشتقاق چهار نوع است:  
1-    اشتقاق الاصغر
2-    اشتقاق الاکبر
3-    اشتقاق الکبیر
4-    الاشتقاق الکبّار
کتاب خصائص این جنس اشتقاق را به دو قسمت اشتقاق اکبر و اشتقاق اصغر تقسیم کرده است:«أما الاشتقاق فینقسم الی قسمین: اشتقاق الاکبر و اشتقاق الاصغر»
و کتاب علوم العربیه جلد صرف: اشتقاق را به سه قسم تقسیم کرده است:
1-    اشتقاق صغیر
2-    اشتقاق کبیر
3-    اشتقاق اکبر
اقول:و این طور که به نظر می رسد طبق نظر مختلف می شود گفت که اشتقاق سه نوع است: اصغر، اکبر، کبیر

  


اشتقاق اصغر:
       هدف این بخش :در این بخش از اشتقاق صغیر و چگونگی آن سخن به میان می آید.
مانند اشتقاق صیغ ماضی و مضارع و اسم فاعل و مفعول و غیر اینها از مصدر و اشتقاق که در صرف مورد بحث است اشتقاق صغیر است زیرا اشتقاق صغیر اصل است نسبت به دو قسم دیگر؛ زیرا او قیاسی و آن دو قسم دیگر متوقف به سماع است یعنی گویند اشتقاق کبیر و اکبر در اسم، کثیر الجریان است نه در فعل، و اشتقاق صغیر در اسم و در فعل کثیر الجریان است.
«و الاشتقاق الاصغر حدة اکثر النحویین بأنه إنشاء فرع من أصل یدل علیه نحو أحر فإنه منشأ من الحمرة و هی أصل له، و فیه دلالة علیها و هذا الحد لیس بعام للأشتقاق الاصغر: لأنه قد یقال هذا اللفظ مشتق من هذا من غیر أن یکون أحدهما منشأ من الآخر و ذلک أذ کان ترکیب الکلمتین و احداٌ و معنیاهما متقاربین.»
و آن چنان که اصل واحد به یک ترتیب در همه ی مشتقات یکی باشد مانند «نَصر- نَصَرَ-یَنصُرُ- أنصُرُ- منصور- نصیر-انتصر –استنصر-تناصر» و مانند« جِنَّة:پری – جُنَّة: سپر – جنون:دیوانگی، جنین:بچه در شکم-جنان:دل-جنن:گور-أجَنَّ المیت: مرده در کفن کردن-إجتَنَّ:پوسانید» و فرق این دو مثال آن است که در مثال دوم اصل واحد که { ج- ن –ن} باشد معنایش در هر صیغه ای خصوصیتی دارد غیر از خصوصیتی که از هیئت کلمه فهمیده می شود، ولی در مثال اول اصل واحد که{ن ص ر} باشد در همه یکی است و معنی مشترک در مثال اول {یاری کردن}  و در مثال دوم نهان بودن است. و معلوم است که نهان بودن در هر یک ازآن مشتقاق یک گونه است.
الاشتقاق الاصغر وهو تناسب اللفظین(المشتق و المشتق منه) فی المعنی و اتفاقهما فی الحروف الاصلیة و الترتیب؛ نحو: علم عالم معلوم، حُسن حَسن و حسین، صبر صابر صبور و ما الی ذلک، و اذا اطلق الاشتقاق فالمتبادر منه هو هذا المعنی.






اشتقاق الاکبر:
      هدف این بخش : در این بخش از اشتقاق اکبر و مطالب مرتبط با آن سخن به میان می آید.
 فاشتقاق الاکبر هو عقد تقالیب الکلمة کلها علی معنی واحد، نحو ما ذهب الیه ابن جنی من عقد تقالیب القول الستة علی معنی الخفّه و لم یقل به احد من النحوییم الا ابا الفتح.
 و آن چنان که صیغه های در بیش تر حروف اصل واحد مشترک باشندمانند«قصم و فصم» که دو حرف از حروف اصلی در آن ها یکی است، و هردو به معنی شکستن است و لی قصم: شکستن با جدایی و فصم:شکستن بی جدائی است.
تعریف کبیر بر اصغر شامل، و اکبر بر هر دو شامل است و اشتقاق مشهور که در همه ی اسماء و افعال جاری است اشتقاق صغیر است، و کبیر و اکبر نادر است.
 و اصل واحد- که آن را مبداء اشتقاق و حروف اصلی می نامند- خود جوهر حروف است بی آن که هیئتی و صیغه ای به آن بدهند، چنان که گفتیم«ن ص ر» و « ج ن ن» و  «س ف ر» اصل واحد است و در اشتقاق اکبر همان اکثر حروف است، مانند «ص م» که در مثال گفتیم و هر کلمه ای که اصل واحد درش باشد و هیئت و صورتی از هیئت ها متداوله در کلام عرب داشته باشد، از آن مشتق است گرچه صیغه ی مصدر باشد که داری هیئتی است چون مصدر مبداء اشتقاق نیست زیرا مبدأ اشتقاق باید در همه ی صیغه های مشتقه باشد و مصدر ممکن نیست با هیئتش در صیغه ی دیگر واقع شود، زیرا دو هیئت در یک کلمه ممکن نیست، گرچه از روی مسامحه گفته اند، مصدر اصل کلام است و مصدر را به صبغه های مختلفی معرفی کرده اند.
الاشتقاق الاکبر و هو تناسبهما فی المعنی و اتفاقهما فی الحروف الاصلیة دون الترتیب، نحو: جبذ و جذب، حمد و مدح، وجه و جاه، کلم و لکم، طمأن و طأمن و نحو ذلک.



اشتقاق کبیر:
     هدف این بخش :در این بخش اشتقاق اکبر مورد بررسی قرار گرفته است.
اشتقاق کبیر آن است که بین دو یا چند کلمه تناسب ترکیبی باشد ولی تناسب تریبی نباشد ممکن است در معنی متفق باشند مثل الفاظ «جبذ و جذب» که لفظ دوم تمام حروف لفظ اول را بدون ترتیب آن دارد و هردو به معنی جذب . کشیدن است و ممکن است متفق نباشد مثل «فتح – حتف» که اولی به معنی گشودن است و دومی به معنای مرگ است و مانند الفاظ« رقم- قمر – مرق» هر سه در حروف ، مشترک و در ترتیب، مغایرند و چون ارتباط کلمات مذکور اندک و تغایر آن ها زیاد است به آن کبیر گفته اند این نوع اشتقاق در «جناس قلب» از علم بدیع مورد بحث قرار گرفته است.
چنان است که اصل واحد در همه ی مشتقات یکی است، اگر چه ترتیب حروفش مختلف باشد.مانند:
«سَفر – فَسر» که هر دو به معنی آشکاری است و اصل واحد در هر «س ف ر» است، ولی به یک ترتیب نیست، در یکی شین بر فاء مقدم و در دیگری  برعکس است لکن آن ها و سائر صیغه ها اسمائی و افعالی آن ها در آن حروف که اصل است مشترک اند.
اکبر  و هو تناسبهما فی المعنی و اتفاقهما فی بعض الحروف الاصلیة دون بعض نحو: ثلب و ثلم، فصل و فصم، فطر و فطم و نحوها.  
نچنان که متوجه شدید بحث ما یعنی تفاوت مبدا اشتقاق در ثلاثی و رباعی در آنجا  قرار می گیرد که برای ما تفاوت ندارد این اشتقاق فعل هریک از این انواع  فوق است بلکه بحث ما فقط به این ربط دارد که کلمه رباعی است یا ثلاثی وهمچنین مجرد است یا مزید.  

 


بخش دوم

نظرات و تحلیل ها




نظرات درباره ی اشتقاق
هدف این بخش: در این بخش نظرات مختلفی که درباره ی اشتقاق وجود دارد آورده شده است.
درباره ی اشتقاق فعل نظریه هایی وجود دارد که مهم ترین آنها سه تاست که به شرح زیر است:
1:بصریون:فعل چه مزید چه مجرد هردو از مصدر ساخته می شوند؛بدین گونه که فعل مجرد از مصدر مجرد و فعل مزید از مصدر مزید ساخته می شوند.
2 :کوفیون مصدر را-چه مصدر فعل مجرد چه مزید-مشتق از ماضی معلوم دانسته اند.
3: نظرات دیگر این است که عده ای از صاحب نظران  مصدر فعل مزید فیه را مشتق از ماضی مزید فیه وفعل ماضی مزید فیه را مشتق از فعل ماضی مجرد وفعل ماضی مجرد را مشتق از مصدرخود دانسته اند.  




تحلیل نظرها
هدف این بخش: در این بخش سعی شده تا نظرات گفته شده در مورد اشتقاق را مورد بحث و بررسی قرار  داده شود.
1  : نظر اول نظر بصریین است . لازم است قبل ازتحلیل نظر آنها مقداری از خود بصریین برای شناخت بیشتر سخن به میان آید.
   مکتب بصریون:نحو(اعم از نحو,لغت,صرف,بلاغت) نخستین بار از بصره نشات گرفت پس بصریون قدیمی ترین مکتب به شمار می آیند که اولین کس که از حضرت علی (ع) دستور تدوین این قوانین را گرفت یعنی ابو الاسود دوئلی از اهالی بصره است از دیگر علمای این مکتب می توان به خلیل ابن احمد فراهیدی دارنده ی اولین کتاب لغت(کتاب العین)و سیبویه دارنده ی اولین کتاب منظم نحوی (الکتاب )اشاره کرد.
   از ویژگی های نظر بصریون این است که بر اعمال قیاس و تاویلات دور از ذهن که ظاهر با آن مخالف است و میل به طرح روایات نادر را نام برد .
   ظاهر نظر بصریون این است که مصدر چه مجرد چه مزید از حروف الفبا ساخته شده است.تفتازانی نیز می گوید:واعلم انَّ مرادنا باالمصدر هو المصدر المجرد.لان المزید فیه مشتق منه لموافقته ایاه بحروفه ومعناه.
 2: دومین نظر برای کوفیون است.چند نکته هم در باره ی مکتب کوفی سخن میگوییم.            مکتب کوفیون:مکتب کوفی حدود 100 سال بعد از مکتب بصری پا گرفت.
    اولین کسی که در این مکتب ظهور کرد ابو جعفر رؤاسی بود که این مکتب از همان ابتدا در مقابل مکتب بصریون ایستادند.
    از دیگر علمای این مکتب میتوان به کسایی و فراء اشاره کرد.
    ازخصوصیات این مکتب میتوان زیادی تمسک به استقراء سماعی و قیاس بر موارد نادر را نام برد.  
    ظاهر و لازمه ی نظر آنها این است که فعل ماضی چه مجرد چه مزید برگرفته از حروف الفباست.گر چه بعید نیست آنها ماضی مزید را در مواردی که ماضی مجرد متجانس با آن وجو دارد مشتق از ماضی مجرد بدانند.

دلائل بصریون در اصل بودن مصدر در اشتقاق
هدف این بخش: بصریون در اصل دانستن مصدر دلائلی دارند که این دلائل در این بخش آورده شده است.
    بصریون برای اصل دانستن مصدر دلایلی دارند که در کتب مختلف به آنها اشاره شده است که مهم ترین آنها را بیان می کنیم.البته همه ی به این دلائل نقد وجواب هایی داده اند که بعدا می آید.
1-    هر فرعي كه از اصلي گرفته مي شود شامل آن اصل به اضافه ي چيز ديگري است كه قصد ما از ساخت آن فرع است. [مانند درب كه از چوب ساخته مي شود و يا انگشتر كه ساخته شده از نقره است.] و فعل نيز اينگونه است يعني داراي معناي مصدر به اضافه يكي از زمان ها است كه غرض ما از وضع فعل است. (اين دليل مهمترين و پر استناد ترين دليل مكتب بصره است)
ان المصدر یدل علی شیءواحد و هو الحدث و اما الفعل یدل علی شیئین الحدث و الزمان و کما ان الواحد اصل الاثنین فکذلک المصدر الاصل الفعل .  مصدر برا یک چیز که آن حدث است دلالت می کند حال آنکه فعل بر دو چیز یعنی حدث و زمان و چون یک اصل دو است مصدر اصل فعل است.
برای درک بهتر این دلیل اضافه می شود که :هر فرعي كه از اصلي گرفته مي شود شامل آن اصل به اضافه ي چيز ديگري است كه قصد ما از ساخت آن فرع است. و فعل نيز اينگونه است يعني داراي معناي مصدر به اضافه يكي از زمان ها است كه غرض ما از وضع فعل است. (اين دليل مهمترين و پر استناد ترين دليل مكتب بصره است)
 عباس حسن به عنوان یک بصری اینگونه این دلیل را مطرح می کند :"انه(ای مصدر)بسیط لدلاته علی المعنی المجرد و البسیط اصل المرکب.بخلاف الفعل الماضی الذی الذی یعده الکوفیون الاصل.بحجه انه(ای فعل) یدل علی المعنی المجرد و علی الزمن فهو یدل علی ما یدل علیه المصدر و زیاده ، فالمصدر احق عندهم بان یکون الاصل."  
در کتاب الانصاف فی مسایل خلاف این دلیل بصریون اینگونه آمده است: " لو كان المصدر مشتقا من الفعل لوجب أن يدل على ما في الفعل من الحدث والزمان وعلى معنى ثالث كما دلت أسماء الفاعلين والمفعولين على الحدث وذات الفاعل والمفعول به فلما لم يكن المصدر كذلك دل على أنه ليس مشتقا من الفعل"
همان طور که مشاهده می کنید گویا در بیان کتاب الانصاف از برهان خلف استفاده شده است که البته مطلب همان است که در ابتدا ذکر شد و فقط شیوه ی بیان متفاوت است.
ابن عقیل نیز این گونه می گوید : الصحیح المذهب الاولی (بصریین) لان کل فرع یتضمن الاصل و زیاده."
همچنین  گفته شده أن الفعل بصيغته يدل على ما يدل عليه المصدر والمصدر لا يدل على ما يدل عليه الفعل ألا ترى أن ضرب يدل على ما يدل عليه الضرب والضرب لا يدل على ما يدل عليه ضرب وإذا كان كذلك دل على أن المصدر أصل والفعل .  البته این را در بعضی کتب به عنوان یک دلیل جداگانه ذکر شده اما به نظر می رسد این هم در اصل همان دلیل اولی است با الفاظ دیگر و بیان متفاوت .
جالب است که ذکر کنیم که در اکثر کتب فارسی هم تنها به ذکر همین یک دلیل بسنده شده است.
مثلا صرف روان می نویسد: مصدر به منزله ی مفرد است چون فقط بر زمان دلالت می کند و لی فعل به منزله ی مرکب است چون بر حدث و زمان دلالت می کند و مفرد اصل مرکب است.
2-    مصدر بر زمان مطلق دلالت مي كند، در حالي كه دلالت فعل بر زمان معين است. و همان طور كه مطلق، اصل براي مقيد است، مصدر نيز براي فعل اصل مي باشد. المصدر يدل على زمان مطلق والفعل يدل على زمان معين فكما أن المطلق أصل للمقيد فكذلك المصدر أصل للفعل .  مصدر بر زمان مطلق دلالت مي كند، در حالي كه دلالت فعل بر زمان معين است. وهمان طور كه مطلق، اصل براي مقيد است، مصدر نيز براي فعل اصل مي باشد.

3-    مصدر اسم است واسم قائم به نفس خود بوده و از فعل بي نياز مي باشد. ولي فعل قائم به نفس خود نيست بلكه به غير خود (فاعل) احتياج دارد. وچيزي كه قائم به نفس خود بوده و به غير خود احتياج نداشته باشد در اصل بودن اولي از چيزي است كه قائم به نفس خود نبوده و به غير خود احتياج دارد.
         الاسم يقوم بنفسه ويستغنى عن الفعل وأما الفعل فإنه لا يقوم بنفسه ويفتقر إلى الاسم وما يستغنى بنفسه ولا يفتقر إلى غيره أولى بأن يكون أصلا مما لا يقوم بنفسه ويفتقر إلى غيره . مصدر اسم است واسم قائم به نفس خود بوده واز فعل بي نياز مي باشد. ولي فعل قائم به نفس خود نيست بلكه به غير خود (فاعل) احتياج دارد. وچيزي كه قائم به نفس خود بوده وبه غير خود احتياج نداشته باشد در اصل بودن اولي از چيزي است كه قائم به نفس خود نبوده وبه غير خود احتياج دارد.
4-    مصدر داراي شكل و مثال واحدي است مانند «الضرب» «القتل»، ولي فعل داراي مثال هاي مختلفي است و داراي شكل واحد احق از داراي اشكال متعدد است كه اصل قرار گيرد.
أن المصدر له مثال واحد نحو الضرب والقتل والفعل له أمثلة مختلفة كما أن الذهب نوع واحد وما ويوجد منه أنواع وصور مختلفة .  مصدر داراي شكل و مثال واحدي است مانند «الضرب» و «القتل»، ولي فعل داراي مثال هاي مختلفي است و داراي شكل واحد(مصدر) احق از داراي اشكال متعدد (فعل) است كه اصل قرار گيرد.
5-    اگر مصدر مشتق از فعل باشد بايستي بر يكي از شيوه هاي قياس جاري مي شد و مختلف نمي گشت همچنانكه اسم فاعل و مفعول مختلف نيستند.
6-    ظاهر كلمه مصدر بيشتر ظهور در اسم مكان دارد و همچنين اگر به وجه تسميه آن كه در لغت به معني بازگشتگاه شتر است توجه كنيم در مي يابيم كه مصدر به آن دليل مصدر ناميده شده است كه ساير كلمات از آن صادر شده اند.
ان المصدر انما سمّی مصدرا لصدور الفعل عنه .   مصدر به این نام نامگذاری شده است چون دلالت بر چیزی که فعل از آن صدور می شود دلالت دارد .






توجیهاتی که در جواب بصریون آورده شده
   هدف این بخش:برای دلایلی که آورده اند توجیحاتی ذکر شده که مختصری از آنها می پردازیم البته این ها همه به گور مفصل در کتاب موسوعة آورده شده است.
1-    در مورد دلیل اول باید گفت هر چند دلیلی منطقی و قانع کننده است اما کوفیون با مقدمات شبیه به همین مقدمات به دلیل وجود حدث و زمان در فعل آن را کل فرض کرده و مصدر را جزء می پندارند و دقیقا نتیجه ای عکس بصریون از این رهگذر به دست می آورند.
2-    صحت و سقم دلیل دوم نیز به تعریف مصدر و اسم بستگی دارد که اگر اسم را کلمه غیر مقترن به زمان بدانیم پس مصدر هیچ گونه دلالتی بر زمان ندارد ودر این صورت دیگر دلالت به زمان مطلق به طریق اولی منتفی خواهد بود.
3-    در مورد استدلال سوم نیز همان طور كه می دانیم چیزی که دارای اجزای مختلف و اصطلاحا مر کب باشد برای قوام به اجزای خود نیازمند است، در صورتی که شیء بسیط اینگونه نیست. اگر ازاین قضیه بتوان فرع بودن مرکب و اصالت بسیط را نتیجه گرفت استدلال صحیح است و اگر نتوان خیر.
4-    دلیل چهارم را هم این گونه می توان جواب داد که مصدر نیز همواره دارای شکل واحدی نیست و اشکال گوناگون دارد مانند ماده (عدا) که مصادرش  عَدوَاً ، عَدُوّاً ، تَعداءً ،عَدَواناً است که به این ها می توان مصدر میمی، مصدر صناعی، مصدر هیئت ومرّه راهم اضافه کرد.
5-    در مورد این موضوع نیز می توان گفت اگر چه ساختار مصدر- آن هم فقط در ثلاثی مجرد-قیاسی نیست ولی ضوابط غالبیه دارد، همچنین در مشتقاتی مانند صفت مشبه و صیغه مبالغه که در مشتق بودن آن ها شکی نیست می بینیم دارای اوزان سماعی وغیر قیاسی هستند پس این قضیه که اگر یک چیز مشتق از چیز دیگر باشد باید بر یکی از شیوه های قیاس جاری شود همواره صحیح نیست.
  دلیل لغوی بصریون دلیل قابل قبولی است که اگر با دلایل منطقی همراه شود، ثمر بخش خواهد بود.



دلایل کوفیون در اصل بودن فعل ماضی مجرد در اشتقاق
هدف از این بخش: در بخش دلائلی که کوفیون در اصل بودن فعل ماضی آورده اند مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.
1-    مصدر در اعلال شدن يا صحيح ماندن همواره دائر مدار فعل است مثلا يَعِدُ      عِدَةً و قامَ      قِياماً كه در آن ها مصدر به دليل اعلال فعل اعلال شده است و در يَوجِلُ      وَجلاً و قاوَمَ       قِواماً به تبعيت از فعل اعلالي در آن صورت  نگرفته است كه اين دائر مدار بودن دلالت بر اصالت فعل مي كند.
    َن اعلال مدار لاعلال المصدر وجوداً ک(یعد) و (عدة) و (قام) و (قیام) و عدماً ک (یوجل) و (وجلاً) .فاُعل المصدر حیث اُعل الفعل و لم یعل حیث لم یعل فمداریة تدل علی الاصالة
2-فعل در مصدر عمل مي كند مانند « ضَرَبتُ ضَرَباً » وبا توجه به اينكه مرتبه عامل پيش از مرتبه ي معمول است واجب است مصدر فرع بر فعل باشد.
    ان الفعل یعمل فی المصدر و رتبه العامل قبل رتبه المعمول .  فعل در مصدر عمل مي كند مانند « ضَرَبتُ ضَرَباً » وبا توجه به اينكه مرتبه عامل پيش از مرتبه ي معمول است واجب است مصدر فرع بر فعل باشد.
3-مصدر براي تاكيد فعل ذكر مي شود مانند «ذَهَبتُ ذِهاباً » -كه به معني ذَهَبتُ ذَهَبتُ است-وچون مرتبه ي موكَّد پيش از مرتبه ي موكَّد است اصالت متعلق به فعل است.
ان المصدر یذکر تاکیدا للفعل و رتبه الموکد قبل رتبه الموکِّد .  
4-تعدادي از افعال مصدر ندارند مانند « نعم، بئس، عسي، ليس، حبّذا و . . . » پس اگر مصدر اصل بود بايستي اين افعال مصدري مي داشتند زيرا وجود فرع بدون اصل محال است.
ان تمدّ افعالا لا مصادر لها فلو کان امصدر اصلا لما خلا هذه الافعال .
5-معناي مصدر بدون فعل فاعلي خارج از آن قابل تصور نيست و براي گزارش عمل فاعل (فَعَُِلَ) و (يَفعَُِلُ) وضع شده است پس شايسته است فعلي كه بدان مصدر شناخته مي شود اصل مصدر باشد.
ان المصدر لا یتصور معناه ما لم یکن فعل و الفاعل وضع له "فعل""یفعل" .
6-مصدر را از آن جهت مصدر مي گويند كه صادر شده ي از فعل است (يعني به معناي اسم مفعول است) مانند مَشرَبٌ عَذبً كه به معناي مشروبً عَذبً است ويا مَركَبً جَميلً كه بعه معناي مَركوبً جَميلً است.
   انه یقال للمصدر هو مصدر لکونه مصدوراً عن الفعل .
7- مصدر به اين دليلكه شامل حدث و زمان است در مقايسه با مصدرز كه فقط دلالت بر حدث دارد كل محسوب مي شود كه در اين صورت چون كل همواره اصل جزء است فعل اصل مصدر مي باشد.
           





توجیهاتی که در جواب کوفیین آورده شده                

هدف این بخش :در این بخش توجیهاتی که در مقابل دلایل کوفیون گفته شده بیان میشود.
1-         در مورد دليل اول بايد گفت كه اولاً اعلال در مصدر به همان دليلي صورت مي گيرد كه در فعل صورت مي پذيرد و دليل عدم اعلال در مصدر نيز با دليل عدم اعلال در فعل يكي است زيرا عدم اجراي اعلال در بيشتر مواقع نوع و معناي حدث است كه در فعل و مصدر يكسان اند. وثانياً اگر مطلب قبلي را نپذيريم آنگاه نوبت به طرح اين مسئله مي رسد كه همواره نمي توان از فرعيت در اعلال، فرعيت در اشتقاق را نتيجه گرفت. به طور مثال صيغه هايي مانند « تَعِدُ، نَعِدُ و اَعِدُ » فرع يَعِدُ در اعلال مي باشند در حالي كه مشتق شده از آن نيستند.
2-    استدلال دوم بسيار ضعيف است زيرا به عنوان مثال حروف نيز در اسماء وافعال عمل مي كنند در حالي كه اصل آنان نيستند.
3-    و اما دليل سوم، در اينكه تاكيد كردن نشانگر فرع بودن موكِّد مي باشد جاي ترديد است و همچنين در مثال هايي مانند « قامَ القومُ اجمعون » موكِّد هيچگونه اشتقاقي از موكَّد ندارد.
4-    دليل چهارم نشانه ي خوبي است، ولي اين دليل را نيز اينگونه پاسخ گفته اند كه: عرب در بسياري از موارد تنها با وجود اصل از فرع بي نياز است. مانند بعضي افعال مجهول كه معلوم ندارند ويا بعضي جمع ها كه براي آن ها مفرد ذكر نشده است .
5-    در جواب اين حجت نيز بعضي ادبا فعل را همان مصدر دانسته اند كه با شكل ظاهري خود (فَعَُِلَ يَفعَُِلُ)تنها گزارشي از وقوع مصدر مي دهد وچون تصور مصدر زماني حاصل مي شود كه گزارشي از آن به ما برسد، گزارش اهميت پيدا مي كند در حالي كه اصل همان واقع شدن مصدر است خواه خبري از آن داده شود، خواه نشود.
6-    در مورد تاويل «مصدر» به اسم مفعول بايد گفت استعمال مشرب در معني مشروب و مركب در معني مركوب استعمالي مجازي است و هنگامي كه ممكن باشد معني را از ظاهر كلمه كه اسم مكان و يا مصدر ميمي است برداشت كنيم رجوع به استعمالات مجازي جايز نيست.
7-    در جواب اين دليل نيز مي توان دليل اول بصريون را اقامه كرد.
                
     نتیجه مهمی که از این  دلایل میتوان گرفت این است که «دلایلی که از روی ادله ی منطقیه است متقن است ولی استقرا ها قابل خدشه است»
  توجه کنید که  بحث مبدا اشتقاق، بحثي لغوي، تاريخي است و استناد به مطالب نحوي مربوط به رابطه ي بين كلمات و مطالبي از اين دست برهاني جدي براي كشف حقيقت در اين بحث نمي باشد.
 




نظرات دیگر
هدف این بخش: در اشتقاق نظرات دیگری وجود دارد که آنها در این بخش بیان می شود.
   عباس حسن در نحو الوافی وقتی که به بحث اصل اشتقاق می رسد چنین میگوید که این بحث خالی از استدلال های منطقی وجدل قوی است واضفه میکند این بحث جهت منطقی و درستی برهان ندارد زیرا اطلاعات لازم شناخت ترتیب استعمال لغات عرب در ابتدای وضع زبان عربی در اختیار ما قرار ندارد تا به وسیله ی آن اولویت کلمات را تشخیص دهیم.
    عباس حسن واقیت بحث بصری و کوفی را بحث اصطلاحی میداند و معتقد است که بسیاری از نحات کلمه ی مصدر را به دلیل ساختار ظاهری و وزن ان اسم مکان به معنی محل صدور گرفته گرفته است و فعل و سایر مشتقات را مشتق شده از آن دانسته است در حالی که پذیرفتن یا نپذیرفتن مصدر به عنوان مبدا اشتقاق هیچ ضرری به نظریات نحوی نخواهد زد .
   در علوم العربیة کفته شده است «مشهور آن است که مصدر ثلاثی مجرد اصل اشتقاق است ونه از مشتقات و نزد ما اصل مشتقات ماده مجرد از هیئت است مثلا ض ر ب        وماده با هر هیئتی باشد از مشتقات است زیرا اصل آن است کهدر همه ی مشتقات موجود باشد و ماده ای با هیئت ممکن نیست در هیئت دیگر واقع شود.
در علم اصول نیز از این موضوع سخن به میان آمده و بسیاری از اصولیون این بحث را لغوی وبسیاری دیگر آنرا عقلی  می دانند و در جاهای متفاوتی به بحث و جدل پرداخته اند ولی به نتیجه ای نرسیده اند.





بخش سوم

نتیجه گیری


  نتیجه گیری
  هدف این بخش: بیان نتیجه گیریی که از بررسی نظرات به دست آمد.
    حلوانی وقتی در بحثش به این مورد می رسد می گوید برای یک پژوهشگر سخت است که در سیر تکامل لغت به اصلی منطقی و ثابت  دست یابد زیرا این امر تابع پیش زمینه های فکری و جغرافیایی و اجتماعی است.
    همچنین یک پژوهشگر نمی تواند منبع واحدی را برای کلمات متولد شده بیابد به طوری که این منبع در دسترس تمام افراد قرار داشته باشد بلکه یک پژوهشگر در سیر تطور لغات با تعداد زیادی از منابع و مراجع لغوی روبه رواست.
    هر یک از نحات قدیم درپژوهش تاریخی خود فقط به بعضی از این منابع استناد کرده اند که خود زمینه ی اختلاف در آراء نحویون است.زیرا اکثرا بر اساس منابع محدود به ارائه ی ادله ی ذهنی در بحث اصل مشتقات پرداخته اند و هیچ گروهی از آنان را پیدا نمی کنیم مگر این که وقتی واقعا باخود خلوت میکند به گور قطع نظرات خود را قبول کند و نطر ما این است که اشتقاق امری است لغوی که از ذهن متکلمان با پیش زمینه های خاص تر رشد کرده است و نمی توان برای اشتقاق اصل واحدی در نظر گرفت.
    گروهی نیز منکر وجود اشتقاق بین تمامی کلمات هم خانواده اند مانند ابن طلحه که از میان فعل و مصدر هردو را اصل میداند و وجود اشتقاق میان این دو را انکارمیکند .
بنابر این چون ما نتوانستیم اصل اشتقاق را در کلمات عرب پیدا کنیم پس نمی توانیم از اشتقاق چیزی بگوییم چون همانطور که گذشت منبع مشخصی نداریم تا آنرا به دست آوریم  پس بحث از منبع اشتقاق در همه جا بی ثمر است حال چه این تحقیق ما در بحث افعال باشد یا اسامی مگر این که در ضمن این بحث،بحث های دیگری مطرح شود و فایده ای بر آن مترتب باشد. و به کل باید از بحث دراین مورد چشم پوشید و زمان صرف کارهای ثمر بخش تر کرد و چون هدف غایی ما در صرف و نحو ترجمه ی آیات و روایات است و همانطور که به نظر میرسد دانستن یا نداستن این بحث تأثیر چندانی در هدف ندارد مگر این کسی قائل به سود داشتن آن ها در این  هدف باشد و ما منبع محکمی داشته باشیم. اگر هم ما این بحث را گفتیم صرف انجام وظیفه برای بحث پژوهش بوده وهم چنین منبعی باشد که افراد دیگر به آن مراجعه کنند و در این بخش احساس نیاز نکنند مگر این که چیزی مبنی بر این که اصل اشتقاق چه بوده از گذشتگان به دست ما برسد.                                                                          

 

 
منابع و مآخذ


1" طباطبایی ,محمدرضا,صرف ساده, انتشارات دارالعلم,1392
2" محمد علی, مدرس افغانی,جامع المقدمات, انتشارات هجرت, زمستان 1380
3" استر آبادی, رضی الدین, شرح رضی بر کافیه,انتشارات دارالکتب, 1389
4"مدنی, سید علی خان,حدایق الندیه,انتشارات دارالهجرة,1360
5" شرتونی, رشید, انتشارات دارالعلم,المبادی العربیه,1427ق
6"حسن,عباس ,النحو الوافی, انتشارات ناصر خسرو, 1380
7"احلوانی, الواضح فی علم الصرف
8"صفایی بوشهری ,غلامعلی, بدایه النحو, انتشارات, لجنة,1392ش
9" ابومهدی,شرح صمدیه,انتشارات حوزه,1365
10"محمد علی, مدرس افغانی, مکررات المدرس,انتشارات پیام علمدار,1389
11"الانصاف فی مباحث الخلاف,ابن انباری
12"فیروز آبادی, محمد بن یعقوب, قاموس المحیط, انتشارات دارالاحیاءالتراث العربی,1424ق
13"سیوطی, جمال الدین ,الاشباه والنظائر
14"حسینی تهرانی, سید هاشم, علوم العربیه, انتشارات اخلاق,بهار 1391
15" استرآبادی, رضی الدین, شرح رضی بر شافیه , انتشارات دارالکتب العلمیه,1395ق
16"عرب خراسانی,علی , درسنامه ی صرف, انتشارات المصطفی,1389
17"امین شیرازی, احمد,صرف روان, انتشارات بوستان کتاب,1389
18"یعقوب, امیل بدیع,موسوعة النحو والصرف والاعراب , انتشارات دارالاعتصام,1388ق
19" المنجد, اتشارات ذو القربی,1389ش
20" محیی الدین عبد الحمید, محمد,شرح ابن عقیل,انتشارات ناصر خسرو, 1384ق
21" مدرس افغانی,محمد علی, الکلام المفید, انشارات هجرت,1418ق
22" غلایینی,مصطفی,جامع الدروس العربیهع انتشارات دارالکوخ,1425ق"






 

 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.