پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن  الرحیم



تقدیم به:

شمس هدایت، منجی عالم بشریت، طاووس اهل جنت مصلح دین، ضیاء زمان، قطب عالم امکان،امام انس وجان ولی زمان، حامی قرآن ،آخرین معصوم پاک، ‌یوسف گمگشته¬ی زهرای اطهر، پورپاک عسگری، حجت ثانی عشر، قائم آل (محمد صلی الله علیه وآله وسلم)، حضرت ولی عصراباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف





تقدیراز:

مدیریت محترم حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای سید محمد واحدی(مدظله العالی) ومعاون محترم پژوهشی مدرسه حقانی حضرت حجت الاسلام والمسلمین موسویان(دامت برکاته)واساتید گرامی حضرت حجت الاسلام شمس(دامت برکاته) وحجت الاسلام رضازاده(دامت برکاته)
 
 

مقدمه:
سپاس خدای را سزا است که خالق کل است وصلوات وسلام خدا برپیامبر عرب وعجم، رسول مهربانی وبرامیرمؤمنان، مبتکر علم نحو واولاد طاهرین حضرتش.
قال رسول الله ( صلی الله علیه وآله وسلم): ساعة من عالم یتکی علی فراشه ینظرفی عمله، خیرمن عبادة العابد سبعین عاما.
حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) می فرماید: یک ساعت تکیه زدن عالم بربستر خویش ونگریستن درکار وعملش، بهترازهفتاد سال عبادت عابد است.     (8/3942؛ روضة الواعظین:16)
خداوند تبارک وتعالی به بنده ی حقیر توفیقی ویژه عطا نمود تا بتوانم درظلّ توجهات ائمه اطهار(صلوات الله علیهم اجمعین) وحضرت ولی عصر(ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) به تحقیق وپژوهش دررابطه ی با یکی ازموضوعات صرفی بپردازم. موضوع انتخابی پژوهش اینجانب یکی از ابواب ثلاثی مزید فیه به نام باب تفعل می باشد. هدف ازنوشتن این پژوهش نگرشی ژرف وعمیق در رابطه¬ی با تعریف ،قواعد، احکام، معانی و... باب تفعل می باشد. حل شدن ورفع هر نوع ابهام یا سؤالی در رابطه ی با باب تفعل سبب ایجاد انگیزه دراینجانب گشت و از طرفی رسیدن به تفسیر وترجمه ی صحیح ودرک درست ازقرآن کریم وروایات واحادیث وبه طورکل هرمتن عربی که درآن ازباب تفعل استفاده شده است بیش ازپیش ضرورت ونیاز به تحقیق وتفحص وپژوهش در رابطه¬ی با این باب رانمایان می¬ساخت.
ساختار کلی این پژوهش شامل فهرست مطالب تحقیق ، مقدمه¬ی تحقیق، اصل ومتن تحقیق وچکیده ای جامع از تحقیق و فهرستی از مآخذ و منابع مورد استفاده در این پژوهش وتحقیق می باشد. پرسش های اصلی و اساسی مرتبط با این تحقیق که در طول این پژوهش به دنبال پاسخگویی و رفع ابهام ازآن¬ها بوده¬ایم عبارتند از:1- ماضی ، مضارع وامرباب تفعل چگونه ساخته می شود وازچه چیزی اشتقاق می یابد؟ 2 ـ قواعد خصوص جاری دراین باب کدام است؟وموضوع اصلی ما که 3ـ معانی اصطلاحی باب تفعل چه می باشد؟و.....
این پژوهش یک پژوهش گسترده نمی باشد لذا پیشاپیش درصورت وجود نقصی از اهل علم پوزش می¬طلبم اما سعی شده است که با بررسی منابع مختلف صرفی وتامل وتفکر درآن منابع ، به تشریح کامل وجامع این موضوع صرفی پرداخته شود. درپایان ازمدیریت محترم، اساتید راهنما ودیگردوستانی که مرا دراین تحقیق یاری رساندند کمال تشکررا می نمایم امید است که درظل عنایات حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه الشریف) این موضوع صرفی، برای عموم طلاب گرامی روشن وآشکار شود وهرگونه نقطه ی کوری نسبت به آن موضوع حل وکاملا مشخص ومعلوم گردد ان شاء الله تعالی.
 

فهرست


چکیده   
مقدمه   
فصل1: چگونگی ساخت ماضی مضارع و امر باب تفعل   
فصل2: قواعد خصوصی باب تفعل   
فصل 3: معانی باب تفعل   
منابع   






فصل 1:
چگونگی ساخت ماضی، مضارع، وامرباب تفعل:

کلید واژه ی باب تفعل شامل: الف- تفعل درلغت ب- تفعل دراصطلاح می باشد.
الف- تفعل درلغت:لغت تفعل ازلحاظ معنا برمطاوعت وقبول فعل دلالت می کند.
ب- تفعل دراصطلاح: تفعل دراصطلاح به بابی ازابواب ثلاثی مزید فیه گفته می شود.
اصل افعال ثلاثی مزید، ‌ثلاثی مجرد بوده است که دربعضی یک حرف و در برخی دوحرف یا سه حرف اضافه می شود. ماضی معلوم ثلاثی مزیدازثلاثی مجرد ومضارع ثلاثی مزید ازماضی ثلاثی مزید وامر ثلاثی مزید ازمضارع ثلاثی مزید ساخته می شود.  حروف اصلی ثلاثی مجرد=» ماضی معلوم ثلاثی مزید:1- ماضی مجهول 2- مضارع معلوم=» الف) امرمعلوم- ب) مضارع مجهول =» امرمجهول  3- مصدر.
مصدرهای ثلاثی مجرد سماعی است ولی مصادر ثلاثی مزید قیاسی است وهرکس می تواند طبق ضابطه آن را بیاورد. صرف فعل ها درثلاثی مزید مانند ثلاثی مجرد است ودارای ماضی ،مضارع ، امر، نهی ،نفی ، اسم فاعل ، اسم مفعول استفهام وجحد است.
باب¬های ثلاثی مزید به دوقسم تقسیم می شوند: 1- باب های مشهور2- باب های غیرمشهور.
باب¬های غیرمشهوردارای 15باب می باشند اما باب های مشهور10باب اند که به 3 قسمت تقسیم می شوند:1- باب هایی که درماضی آن ها یک حرف زاید آمده است که عبارتند از: افعال، تفعیل، مفاعلة.
2- باب¬هایی که درماضی آن ها دو حرف زاید  آمده است که عبادتند از: تفعل ،تفاعل، انفعال، افتعال، افعلال.
3- باب هایی که درماضی آن ها سه حرف زاید آمده است که عبارتند از: استفعال،‌افعیلال.
باب تفعل جزء قسمت دوم یعنی جزء باب هایی است که ماضی آن ها دوحرف زاید دارند وحرف زاید آن تاء که به آن تاء باب تفعل گویند وتکرار عین الفعل است.
ماضی معلوم این باب ازحروف اصلی ثلاثی مجرد گرفته می شود به این صورت که تاء مفتوحی دراول ثلاثی مجرد آورده می شود وعین الفعل مکرر ومفتوح می گردد  البته اگرمفتوح نباشد بنابراین ماضی معلوم این باب بروزن تفعل خواهد بود و13صیغه ی بعدی ماضی معلوم این باب ازهمان صیغه ی اول ماضی معلوم ساخته می شود بنابراین خواهیم داشت:تفعل تفعلا تفعلوا تفعلت تفعلتا تفعلن تفعلت  تفعلتما تفعلتم تفعلت تفعلتما تفعلتن تفعلت تفعلنا. مثال: تطهرتطهرا  تطهروا تطهرت تطهرتا  تطهرن  تطهرت تطهرتما  تطهرتم تطهرت تطهرتما تطرتن تطهرت تطهرنا (تطهرا:پاک شدن )ثلاثی مجردش: «طهر، یطهر،‌طهارة: پاک بودن»
ماضی مجهول این باب ازماضی معلوم آن ساخته می شود به این صورت که برای مجهول کردن فعل ماضی معلوم پس ازحذف فاعل، عین الفعل مکسورمی شود وحروف متحرک پیش ازآن مضموم می گردند. سپس همانند ثلاثی مجرد، نائب فاعل ( چه ظاهروچه ضمیر) بعد ازفعل آورده می شود بنابراین ماضی مجهول این باب تفعل خواهد بود و13صیغه ی بعدی ماضی مجهول این باب ازهمان صیغه ی اول ماضی مجهول ساخته می شود بنابراین خواهیم داشت:  
تفعل تفعلا تفعلوا تفعلت تفعلتا تفعلن تفعلت تفعلتما تفعلتم تفعلت تفعلتما تفعلتن تفعلت تفعلنا .
مثال: تحمل..... . تطهرنا.
مضارع معلوم این باب ازماضی معلوم آن گرفته می شود به واسطه ی اضافه کردن حرف مضارعه برسرماضی معلوم،بدون تغییردیگری جزحرکت لام الفعل بنابراین مضارع معلوم این باب بروزن یتفعل خواهد بود و13صیغه¬ی بعدی مضارع معلوم این باب از همان صیغه¬ی اول مضارع معلوم ساخته می¬شود بنابراین خواهیم داشت: یتفعل یتفعلان یتفعلون تتفعل تتفعلان یتفعلن تتفعل تتفعلان تتفعلون تتفعلین تتفعلان تتفعلن اتفعل نتفعل¬. مثال: یتفرق یتفرقان یتفرقون تتفرق تتفرقان یتفرقن تتفرق تتفرقان تتفرقون تتفرقین تتفرقان تتفرقن اتفرق نتفرق. (تفرقا: پراکنده شدن): ثلاثی مجردش: «فرق یفرق فرقا»: جدا بودن است.
مضارع مجهول این باب ازمضارع معلوم آن گرفته می شود به این صورت که پس ازحذف فاعل عین الفعل مفتوح وحرف مضارعه مضموم می شود سپس نائب فاعل بعد ازفعل می آید بنابراین مضارع مجهول این باب بروزن یتفعل خواهد بود. و13صیغه ی بعدی مضارع مجهول این باب ازهمان صیغه¬ی اول مضارع مجهول ساخته می شود بنابراین خواهیم داشت:  یتفعل یتفعلان یتفعلون تتفعل تتفعلان یتفعلن تتفعل تتفعلان تتفعلون تتفعلین تتفعلان تتفعلن اتفعل نتفعل. مثال: یتحمل .... .
امرمعلوم این باب ازمضارع معلوم آن ساخته می شود بدین گونه که درشش صیغه¬ی امرحاضر چنان است که حرف مضارعه حذف می¬گردد و بر سر هشت صیغه¬ی دیگرآن لام مکسورآورده می¬شود و آخرشان مجزوم میگردد و به ترتیب بروزن تفعل ولیتفعل خواهد بود. بنابراین خواهیم داشت:
لیتفعل لیتفعلا لیتفعلوا لتتفعل لتتفعلا لیتفعلن تفعل تفعلا تفعلوا تفعلی تفعلا تفعلن لاتفعل لنتفعل .
مثال: لیتذکر لیتذکرا لیتذکروا  لتتذکر لتتذکرا لیتذکرن تذکر تذکرا تذکروا تذکری تذکرا تذکرن لاتذکر لنتذکر(تذکرا:یاد آوردن ) ثلاثی مجردش:«ذکر یذکر ذکرا: دریا بودن».
امرمجهول این باب از مضارع مجهول آن گرفته می شود به این صورت که برسر 14صیغه ی آن لام مکسوری آورده می شود وآخرآن نیزمجزوم می گردد بنابراین امر مجهول این باب بروزن لیتفعل خواهد بود و13صیغه¬ی بعدی از مجهول این باب ازهمان صیغه ی اول امرمجهول ساخته می¬شود بنابراین خواهیم داشت:
لیتفعل لیتفعلا لیتفعلوا لتتفعل لتتفعلا لیتفعلن لتتفعل لتتفعلا لتتفعلوا لتتفعلی لتتفعلا لتتفعلن لاتفعل لنتفعل .
مثال: لیتحمل......   . مصدراین باب ازماضی معلوم آن ساخته می¬شود بروزن تفعل می باشد و همان طور که می¬دانید قابل صرف نمی¬باشد.
مثال قرآنی: (واقعه 56/65): لونشاء لجعلناه حطاما فظلتم تفکهون: اگرمی خواستیم هرآینه قرارمی دادیم آن (زراعتتان ) را خشک ودرهم شکسته پس تمام روزتعجب می کردید؛ دراین آیه  تفکهون صیغه¬ی 9مضارع معلوم ازباب تفعل می¬باشد. نکته: هرفعل ثلاثی مجرد که به باب تفعل برود ماضی، مضارع، امر معلوم ومجهول ومصدرآن دارای همین اوزان که گفتیم خواهد بود مثال قرآنی:(بقره – 2/ 166):اذا تبرا الذین اتبعوا: هنگامی که بیزاری جویند کسانی که متابعت شدند تبرا ازفعل برا است.
نکته: مصدرهای ابواب ثلاثی مزید فیه قیاسی است ولی بعضی مثل باب تفعل بیش ازیک مصدردارند یا دربعضی مواد بروزن دیگری آمده اند که اینک به تذکرجاری مرتبط با این باب می پردازیم:
مصدر اصلی باب تفعل «تفعل» می¬باشد برای این باب دو مصدر ذیل نیز آمده¬اند:
الف- تفعال به تخفیف عین: مثال از فعل تحمل مثل تحمال (تحمل کردن و بردبار بودن)
ب- تفعال به تشدید عین:مثال ازفعل تملق مثل تملاق (دوستی کردن)
نکته: ازنشانه های شناخت وتشخیص باب تفعل تاء تفعل یعنی تاء باب و تکرار عین الفعل این باب می باشد.
نکته: فعل مضاعف که به باب تفعل رود درآن عین الفعل مورد ادغام واقع نمی شود ومضاعف دراین باب همچون فعل سالم صرف می شود مانند:تعدد، یتعدد،لیتعدد،تعدد،تعددا:شمارش داشتن.
مثال قرآنی: (بقره. 2/ 273): یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف: ازشدت خویشتن داری ، افراد نا آگاه آن ها را بی نیاز می¬پندارند؛ از فعل عف.
نکته: باب تفعل و کلا همگی ابواب ثلاثی مزید فیه از جهت هیئت، قیاسی هستند یعنی هر فعلی که ازثلاثی مجرد به این ابواب برده شود همین اوزان راکه برای هریک تعریف شده است ازماضی، مضارع ومصدردارند ولی از جهت استعمال، سماعی هستند یعنی ما، قبل ازهرچیز باید ببینیم که آیا زبان عرب این فعل ثلاثی مجرد را مثلا به باب تفعل برده است یا نه، اگرآن را به این باب برده باشد و ما هم ازعرب استماع کرده باشیم آن وقت ما، مجاز هستیم که آن را در این باب استعمال کنیم مثل: تصرف یتصرف تصرف، به خلاف: جمح یجمح که به معنای سرکش کردن است ودرباب تفعل نرفته است.
 


فصل 2:

قواعد خصوصی باب تفعل:

قاعده¬ی1: در مضارع معلوم ازصیغه های 4و5 غائب وشش صیغه ی مخاطب که دوتاء در اول صیغه درکنارهم جمع می شود به منظورتخفیف وسبک شدن کلمه جایزاست تاء دوم که تاء باب است را بیندازیم .  
نکته: البته این که محذوف تاء دوم است قول سیبویه می باشد(شرح رضی برشافیه ، ج 3، ص 290)
مثال¬های قرآنی:
1ـ (سوره ی قدر- 97/4): تنزل الملائکة والروح فیها: فرود می آیند فرشتگان وروح درشب قدر؛ «تنزل » صیغه ی مفرد مونث است که اصلش «تتنزل» بوده است که درآن قاعده ی 1 خصوصی باب تفعل صورت گرفته است.
2- (سوره ی عبس – 80/6): فانت له تصدی: پس توبه او می پردازی؛ «تصدی» فعل مضارع وصیغه ی مفرد مذکرحاضراست به دلیل انت که اصل آن تتصدی بوده است که درآن قاعده ی 1 خصوصی باب تفعل صورت گرفته است.  
نکته: اگرقبل ازفعل (منظورفعل مضارع معلوم ازصیغه های 4و5 غائب وشش صیغه ی مخاطب می باشد) حرف متحرک یا حرف مدی باشد جایزاست که تاء اول درتاء دوم ادغام گردد: مثال: قال تنزل ، قالوا تنزل  
قاعده2: هرگاه فاء الفعل این باب یکی از حروف دوازده گانه¬ی قریب المخرج «ت ث ج د ذ ز س ش ص ض ط ظ» باشد جایز است که تاء باب را همجنس فاء الفعل نموده وساکن نموده وسپس درفاء ادغام کنیم و در مواردی که لازمه ی این عمل سکون اول کلمه است مثل فعل های ماضی چون ابتدا به ساکن محال یا مشکل است همزه ی وصل مکسوری در اول کلمه درمی آوریم ولی درغیرماضی همزه ی وصل نمی آوریم .
مثال: (درنگ کردن ): تثبت.... = اثبت، یثبت، اثبت، لیثبت، اثبت
مثال: (پی جویی کردن): تتبع ......= اتبع، یتبع، اتبع، لیتبع، اتبع
مثال: (پوشیدن ): تدثر......= ادثر،یدثر،ادثر،لیدثر،ادثر
مثال¬های قرآنی:
1- (سوره ی یونس- 10/24):وازینت: وزمین آرایش یافت؛ این فعل صیغه ی مفرد مونث غائب ازفعل ماضی است که اصلش تزینت بوده است که درآن قاعده ی 2 خصوصی باب تفعل صورت گرفته است.
2- (سوره ی منافقون – 63/10): فاصدق واکن من الصالحین:پس صدقه دهم وازشایستگان باشم ؛ اصدق صیغه ی متکلم وحده ازفعل مضارع است که اصلش اتصدق بوده است که درآن قاعده ی 2 خصوصی باب تفعل صورت گرفته است.
قاعده3: دربعضی موارد چون فعل مضاعف به باب تفعل رود جایزاست لام الفعل آن به یاء تبدیل شود به عبارت دیگرهرگاه سه حرف یکسان درآخر فعلی از باب تفعل جمع شود جایزاست به منظورتخفیف وسبک شدن کلمه حرف آخر را بدل به الف کنند:  
مثال: ظن (وقتی که به باب تفعل برده شود)= تظنن (قاعده ی 3خصوصی باب تفعل)= تظنی (ق 8) = تظنی (مصدرش تظنی:گمان بردن ).
مثال: سر(وقتی که به با ب تفعل برده شود)= تسرر(قاعده ی 3 خصوصی باب تفعل)= تسری(ق 8)= تسری (مصدرش تسری: کنیزگرفتن ).
نکته: مخفی نماند که فعل مضاعف وقتی به این باب برده شود هیچ گاه درآن عین الفعل مورد ادغام واقع نمی شود ومضاعف دراین باب همچون فعل سالم صرف می شود.مانند: تعدد، یتعدد، لیتعدد، تعدد، تعددا: (شمارش داشتن) مثال قرآنی (سوره ی بقره- 2/ 267): ولاتیمموا الخبیث منه تنفقون: وبرای انفاق به سراغ قسمت های ناپاک نروید: از فعل یم.
قاعده4: درمصدرناقص واوی باب تفعل، واو لام الفعل قلب به یاء می شود ویاء ماقبل خود رامکسور می کند همچنان که درمصدر ناقص یائی آن نیزیاء ما قبل خود را مکسور می نماید، به عبارت دیگراگر فعل ثلاثی مجرد ناقص به باب تفعل برود وزن مصدر آن تفعل است با این تفاوت که اگرناقص واوی باشد واو  لام الفعل قلب به یاء می شود وبه مناسبت یاء ماقبل آن مکسور می گردد واگر ناقص یائی باشد فقط ماقبل یا ء ‌مکسور خواهد شد : مانند: ترجو= ترجی = ترجی / تولی = تولی.
 


فصل 3:

معانی باب تفعل:

باب تفعل دردوازده معانی زیر به کاربرده می شود که به ذکرهریک وتوضیح وتفسیر هرکدام ازآن معانی خواهیم پرداخت:
مطاوعة: معنای غالبی باب تفعل مطاوعه می باشد. مطاوعه درلغت به معنای اثرپذیری یا قبول اثر فعل می باشد ولی دراصطلاح و در نزد نحاة آمدن فعلی است پشت فعلی دیگرجهت دلالت برقبول کردن مفعول که فاعل فعل ثانی است اثر فاعل فعل اورا.
در مطاوعه؛ به کسی که اثراو پذیرفته شده مطاوع گویند که همان فعل اول باشد و به کسی یا چیزی که اثر را پذیرفته است مطاوع گویند که همان فعل دوم باشد.   باب تفعل برای مطاوعه باب تفعیل می باشد ؛یعنی فاعل باب تفعل، مفعول باب تفعیل است به عبارت دیگرفاعل باب تفعل اثر فاعل فعل باب تفعیل رامی پذیرد مانند: علمت زیدا فتعلم: به زید یاد دادم ، پس اویاد گرفت ؛ الآن دراین مثال ،فعل تعلیم که اثرفاعل است از سوی زید پذیرفته شده است. که ازاین عمل به تعلم ( یاد گرفتن) تعبیرمی شود . البته قابل ذکراست که این که گفته اند باب تفعل مطاوع باب تفعیل است به این معنا نیست که لازم باشد همیشه فعل باب تفعیل قبل ازآن مذکورباشد.  
مثال: ادبت سعیدا فتادب: سعید را ادب کردم ؛پس اوادب شد. مثال:فرقت القوم فتفرقوا: آن گروه را پراکنده کردم ؛ پس پراکنده شدند. مثال: طهرت ثوبی فتطهر: جامه ام را پاک کردم؛ پس پاک شد.
مثال: قطعته فتقطع: آن راتکه تکه کردم ؛ پس تکه تکه شد. مثال: کسرت الزجاج فتکسر: شیشه راشکستم ،پس آن نیز شکست. «تکسر» به معنای آن که قبول فعل کسرنموده است.
مثال قرآنی: ( سوره ی اعلی – 87/ 9و10): فذکران نفعت الذکری – سیذکرمن یخشی: یاد آوری کن اگریاد آوری سود دهد- کسی که می ترسد یاد آورشود. دراین آیه ی شریفه «سیذکر» مطاوع «فذکر» می باشد. نکاتی پیرامون معنای مطاوعه باب تفعل:  نکته1: هرگاه باب تفعل ،مطاوع معنای تکثیرباب تفعیل باشد معنای «تدریج» دربرخواهد داشت واگرمطاوع معنای سلب باب تفعیل باشد(مثال: اثمته فتاثم: اورا ازگناه دورکردم ؛ پس ازگناه دوری کرد) به معنای تجنب خواهد بود (البته فعل اثم دراین باب استعمال نشده وما برای روشن شدن مطلب آن را به کاربردیم ) نکته2: فاعل باب مطاوعه ،مفعول فعل مطاوع است.
نکته3: وقتی باب تفعل به معنای مطاوعه باشد یک مفعول کمتر ازباب تفعیل خود دارد بنابراین اگر باب تفعیل یک مفعولی باشد تفعل «لازم» می گردد.
نکته4: طبیعت باب مطاوعه با مجهول شدن ناسازگاراست؛ زیرا مطاوعه کاملا عکس تعدیه می باشد.
تکلف: یعنی به زحمت ومشقت کاری را برخود تحمیل کردن به عبارت دیگریعنی فاعل فعل ،حدث فعل رابرخود تحمیل می کند ومی خواهد خود راشبیه صاحب حدث نماید، ازدید دیگر آن حالت یا صفتی است که ذاتا دارا نمی باشد ولی به زحمت ومشقت بر خود تحمیل می کند وبه عبارت دیگری که بخواهیم آن رابیان کنیم به خود بستن فاعل است چیزی را که واقعیت ندارد ولی می خواهد که واقعیتی پیدا نماید مناسبت این معنی با معنای لغوی آن است که فاعل خود را دراین خواستن وبه خود بستن به رنج ومشقت می اندازد پس فاعل می خواهد چیزی غیرواقعی را به زحمت به خود منسوب کند.   مثال: تحلم: به زحمت حلم وبردباری  را برخود تحمیل کرد؛ یعنی حلم را به خود گرفت ولی درواقع صفت حلم را ندارد. مثال: تشجع: به زحمت ازخود شجاعت نشان داد؛ یعنی اظهار شجاعت نمود وکارهایی که شجاعان انجام می دهند، انجام داد ولی شجاع نیست. مثال قرآنی: (سوره ی بقره- 2/ 273): یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف: وازشدت خویشتن داری ،افراد ناآگاه آن ها را بی نیاز می پندارند ؛ عفت حالتی است درانسان که جلوی غلبه ی شهوت را بگیرد، تعفف آن است که کسی با تمرین وممارست بتواند حالت عفت را درخود ایجاد نماید. نکته: بعضی ادباء این معنی تکلف را «تشبه» نیزتعبیرکرده اند زیرا تکلف کننده خود را مانند واقعیت گونه می نمایاند.  نکته: تفاوت تکلف دراین باب با تکلف درباب تفاعل این است که فاعل دراین باب ،وجود مبداء‌ فعل را در خود اراده می کند به خلاف باب تفاعل .
اتخاذ: یعنی فراهم آوردن وتهیه کردن مبداء فعل ؛ به این معنا که فاعل اصل فعل رابرای خود به عنوان مفعول بگیرد واین درصورتی است که فعل دارای مفعول باشد. مانند:تبینت یوسف:به این معنی که من یوسف رابه عنوان «ابن» برای خودم به فرزندی گرفتم. مانند: توسدت الحجر: به این معنی که من سنگ را به عنوان بالش ووسادة (هرچیزی است که انسان هنگام خوابیدن زیرسر بگذارد) برای خودم گرفتم(قراردادم).
نكته: اگرفعل بدون مفعول باشد یا بدون مفعول آورده شود وبه این باب رفته باشد با این حال معنای اتخاذ وخود مفعول نیزازدل آن فعل بیرون می آید مثال: توسد یعنی اتخذ وسادة.
مثال قرآنی: (سوره ی مدثر- 74/2): یا ایها المدثرقم فانذر: ای جامه به خود پیچیده ؛پس بایست وبترسان که دراصل «متدثر» بوده است. یعنی« من اخذ الدثار»: الدثارجمع دثر وبه معنای پوشش وجامه رواست.  
طلب: منظور خواستن معنای فعل است یعنی ماده ی فعل مطلوب فاعل است،به عبارت دیگرفاعل حدث ،فعل را ازمفعول طلب می کند. مثال: تعجلت الامر: خواستم که کارزود انجام گیرد.  مثال: تبینه: یعنی درخواست آشکارشدن آن را کرده است. مثال: زید یتصید:یعنی زید طلب شکارمی کند.  مثال: تنجزت الوعد:یعنی وفای به وعده را خواستارشدم . مثال قرآنی: (سوره ی نمل – 27/20 ): وتفقد الطیرفقال مالی لا اری الهدهد ام کان من الغائبین: جستجو وپرسش نمود سلیمان از پرنده ها پس گفت چه شده مرا که هدهد را نمی بینم بلکه او ازپنهان شدگان است . نکته: وقتی فعل لازم برای رساندن این معنا به با ب تفعل برود متعدی می گردد: مثال: نجزالشیء (شی ء حاضرشد) = تنجزته ( حضوراورا طلب کردم )
تدریج: تدریج از«درجة » مشتق است ودرجة درلغت: پله است ودراین جا دلالت برحصول تدریجی فعل دارد به عبارت دیگرتدریج هرگونه عملی است که چند دفعه پی درپی صورت گیرد ویک عمل محسوب شود مانند بالا رفتن ازپله های متعدد به سوی بام که یک عمل محسوب می¬شود ولی حرکاتی است که به تدریج انجام می¬شود برخلاف آن کس که مثلا با یک پرش بربالای بام قرار گیرد.  مثال: تدخلت فی الامر: به تدریج درکارداخل شدم .
مثال: تفهم المسالة: مساله رااندک اندک فهمید. مثال قرآنی: (سوره ی نور- 24/63): قد یعلم الله الذین یتسللون منکم: به تحقیق خدا داناست به کسانی ازشما که تسلل می کنید؛ «تسلل» از«سل» مشتق است وسل به معنای بیرون کشیدن چیزی است ازمیان چیزی دیگرو«تسلل» آن است که کسی خود را ازمیان جمعیتی یاغیرآن، کم کم وآرام آرام بیرون کشد به گونه ای که نخواهد کسی متوجه او بشود.  
مثال قرآنی: ( سوره ی ابراهیم – 14/17):‌ یتجرعه ولا یکاد یسیغه: آن آب را با زحمت ورنج جرعه جرعه می آشامد ونمی تواند آن را به آسانی فروببرد؛ که دراین جا دلالت برتدریج فعل دارد یعنی به صورت جرعه جرعه واندک اندک وهمچنین معنای تکلف رانیزمی رساند.
مثال قرآنی: ( سوره ی مریم – 19/64): وما نتنزل الا بامرربک: ما جز به فرمان پروردگار تو، به تدریج نازل نمی شویم؛ که دراین آیه فقط معنای تدریج ازفعل اراده شده است ودیگر معنای تکلف مثل آیه ی قبلی ، راندارد.
تجنب: یعنی اجتناب کردن فاعل ازمعنای فعل به عبارت دیگردوری کردن است ومقصود دراین جا آن است که فاعل ، مصدرفعل را مرتکب نیست.   مانند: تاثم زید: زید مرتکب گناه نشد ؛زید ازگناه دوری کرد. مانند: تفکه بکر: بکر ازمیوه خود داری کرد یعنی زید ازخوردن زید ازخوردن میوه پرهیزنمود. مانند: تذمم: ازمذمت کناره گرفت.
صیرورت: یعنی به حالتی درآ مدن به عبارت دیگر«شدن است» ومقصود آن است که فاعل ،چیزی که نیست ، بشود.
مثال: تصوف زید: زید صوفی شد.  مثال: تهود زید: زید یهودی شد. مثال: تنصرزید: زید نصرانی شد. مثال: تسلم زید: زید مسلمان شد. مثال: تکوف زید: زید ازاهل کوفه شد.  مثال: تایمت المراة: زن ایم ( بی شوهر) شد/ تایم الرجل: مرد بی زن گردید. مثال: (نهج البلاغه ،خطبه 70): وطال تایمها: بی شوهری او طولانی شود.
شکایت: دراین معنا، فاعل فعل ازحدث وکاری شکوه می کند.
مثال: ظلم زید بکرا( زید به بکرستم کرد) = تظلم بکر(بکرازظلم وستم شکوه وشکایت کرد) .
نکته: البته عده ای معنای شماره ی 8 یعنی شکایت را به معنای اظهارنمودن فعل، دانسته اند واین معنا یعنی شکایت را قبول نداشته ورد کرده اندو لذا تظلم را به معنای اظهار ظلم وستم نموده ، معنی کرده اندو همچنین شاهد مثال قرآنی زیر را این گونه معنا می کنند:  مثال قرآنی: (سوره ی انعام- 6/ 42): فاخذ ناهم بالباساء والضراء لعلهم یتضرعون: پس آن ها را به رنج وسختی گرفتیم تا اظهار تضرع وزاری نمایند.
معنای ثلاثی مجرد: یعنی معنای فعلی که به باب تفعل رفته است با معنای ثلاثی مجرد همان فعل که هنوز به باب تفعل نرفته است یکی می باشد به عبارت دیگربا این که به باب تفعل رفته است ولی ازلحاظ معنای تغییری درآن صورت نگرفته است وهمان معنای پیشین خود را دارد.
مثال: بسم:(لبخند زد) = تبسم: (لبخند زد) .
مثال قرآنی: (سوره ی بقره- 2/ 158 ): فمن حج البیت اواعتمرفلا جناح علیه ان یطوف بهما:
بنابراین کسانی که حج خانه ی خدا ویاعمره انجام می دهند مانعی نیست که برای آن دوطواف کنند .
تلبس: جسمی را در بر جسم دیگرکردن ومقصود دراین جا آن است که فاعل چیزی را که فعل ازآن مشتق شده است دربرکرده است.   مثال: تقمص زید: (زید قمیص دربرکرد) قمیص: پیراهن است.
مثال: تختم زید: (زید خاتم دردست کرد)خاتم: انگشتراست. مثال: تعمم زید: ( زید عمامه برسر بست )عمامة: پارچه ای است که به سربندند. مثال: تنعل زید: ( زید نعلین به پا کرد)نعلین: نوعی ازکفش است. مثال: تدثرزید: (زید دثارپوشید) دثار: لباسی که روی لباس ها پوشند. مثال: تحزم زید:(زید حزام بست) حزام: کمربند انسان وحیوان است. مثال: تقلدت المرئة: ( آن زن قلادة در بر کرد) قلادة: گردن بند است.


تاکید ومبالغة:  
مثال: بسم زید (زید لبخند زد به طوری که دندان های او پیدا شد)=تبسم زید(قطعا زید لبخند زد) .
مثال: ضجرزید( زید ناله کرد وبی قراری نمود)= تضجرزید (زید بسیارناله کرد وبی قرارنمود).
نسبت دادن فاعل به فعل:
مثال: «تبدی »به معنای این که او نسبت به بادیه دارد.
نکته: درانتهای معانی باب تفعل قابل ذکراست که مقصود ازتاء باب تفعل دراصطلاح تاء مطارعه می باشد چراکه معنای غالبی باب تفعل مطاوعه است.
 
 
چکیده:

فعل ثلاثی مزید ازثلاثی مجرد گرفته می شود وثلاثی مجرد را که مزید فیه می نامند برای هدف خاصی است که درمعانی ابواب شرح داده می شود.
شکل خاص مزید را «باب» نامیده اندو این باب ها را به نام مصدرشان می خوانند و می گویند باب تفعل ،باب مفاعلة ،..... واین مصادرثلاثی مزید فیه قیاسی می باشند.
باب های ثلاثی مزید شامل باب های مشهوروغیر مشهور است که شامل 25باب است. که ازمیان 10باب مشهور آن یکی به نام باب تفعل می باشد که موضوع این پژوهش قرارگرفت وبه تشریح وتفصیل آن پرداخته شد. ضرورت این موضوع درکشف معانی جدید ومتنوع وهمچنین درترجمه ی دقیق وکامل از زبان عرب به چشم می خورد.
دراین پژوهش به دنبال مطالبی از قبیل: کلید واژه ی موضوع پژوهش ، چگونگی وطرز ساخت ماضی ،مضارع وامرمعلوم ومجهول آن ،بررسی قواعد خصوصی به کار رفته درباب تفعل، ارزیابی کلیه ی معانی موجود درباب تفعل میپردازیم.
این تحقیق دربرگیرنده ی نتایج فراوانی است که دراین چکیده به ذکرمختصری ازآن ها اکتفا می کنیم:
1- به دست آوردن ریشه وشاکله ای ازمبحث باب تفعل. 2- پی بردن به این مطلب که هرصیغه ازاین باب تفعل درهرجمله یامتن عربی می تواند دلالت برمعنایی خاص ومتفاوت بکند.
3- استفاده ی هدف منه ازقرآن مرتبط با موضوع پژوهش.
4- ایجاد تفکری مثبت وپیش رو  وتوانا نسبت به کار تحقیق وپژوهش درزمینه های مختلف وگوناگون.

ومن الله التوفیق  
1/2/1393                                                                     
مدرسه علمیه حقانی، شهرمقدس قم

 


 
منابع:

 1- طباطبایی ،محمدرضا ، صرف ساده، انتشارا ت ولایت، چاپ اول ، مشهد، 1384
2- حسینی تهرانی ، سیدهاشم،علوم العربیة، نشراخلاق، چاپ اول، قم، 1384
3- محمدی ،حمید، صرف متوسطه ، مؤسسه ی فرهنگی دارالذکر، چاپ شصت وپنجم ،قم، 1386
4- شیرازی ، امین ، صرف روان 2، مرکزانتشارات دفترتبلیغات اسلامی، چاپ دوم،قم، 1376
5- شیرازی ، امین ،صرف روان 3، مرکزانتشارا ت دفتر تبلیغات اسلامی ،چاپ دوم ،قم ، 1376
6- عرب خراسانی، علی،درسنامه صرف،مرکزبین المللی ترجمه ونشرالمصطفی،قم ،تابستان1389
7- الشرتوتی ، رشید، مبادی العربیة ، مؤسسه ی انتشارات دارالعلم، چاپ دوازدهم ، قم، 1426ه .ق.
8- حسینی دشتی ، سید مصطفی ،معارف معاریف، جلد3، چاپ دانش قم، چاپ دوم ،زمستان 1376.
9-استراباذی النحوی،الشیخ رضی الدین محمدبن الحسن،شرح شافیه ابن الحاجب،دارالکتاب العلمیه،بیروت-لبنان1395ه
   10-بدیع یعقوب،الدکتور امیل،موسوعه الصرف والاعراب،کفرعقا،الکوره،88

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.