پژوهش طلاب

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 


پیشگفتار:
«الحمد لله علی ما انعم و الشکر علی ما اولی و الصلاة و السلام علی الهادی الی الرشاد و افصح من نطق بالضاد سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و آله الطاهرین و صحبه المنتجبین»
    رسالت سنگین حوزه های علمیه در پاسداری از مبانی اسلام ناب و ابلاغ پیام بلند آن همواره مسئولیت عالمان دین باور را در عرصه تعلیم و تربیت دو چندان نموده است. حساسیت این عالمان و متعلمان و ناظران درد آشنا و دلسوز نسبت به ارتقاء سطح علمی و عملی حوزه های علمیه موجب شد تا در هر مدرسه، معاونتی به نام معاونت پژوهش شکل بگیرد.
    اینجانب نیز به عنوان یک طلبه در سال تحصیلی 92-93 زیر نظر معاونت پژوهش مدرسه علمیه منتظریه (حقانی) پژوهشی تدوین نموده ام و امیدوارم که این تلاش اندک در پیشگاه الهی مورد قبول واقع گردد. امید است که این پژوهش مورد استفاده طلاب عزیز قرار گیرد.
    در پایان نیز از کلیه کسانی که بنده را در گردآوری این پژوهش یاری نموده اند اعم از اساتید راهنما ،صرف، نحو مدرسه علمیه حقانی و استاد مشاور کمال تشکر و  قدردانی را دارم و این اثر ناچیز را به روح مطهر پیامبر نور و رحمت و خورشید هدایت بشریت حضرت محمد مصطفی (صلّی اللّه علیه وآله وسلّم) تقدیم می نمایم.

چکیده:
    یکی از موضوعاتی که در غالب کتب نحوی به آن پرداخته شده بحث لزوم و تعدیه است. این بحث که می توان آن را از مهم ترین بحث های ادبی نیز به شمار آورد نقش به سزایی در فهم معانی افعال و شناخت ساختار جمله و فهم آن دارد.
    یکی از راه های متعدی کردن فعل لازم استفاده از حروف جر است. این نوع تعدیه به دو دسته خاص و عام تقسیم می شود در پژوهش پیش رو سعی داریم به تبیین تفاوت های تعدیه خاص و عام در لفظ،معنا و ویژگی ها بپردازیم.
    هدف از این پژوهش ارائه جوابی به دور از تشتت در منابع مختلف و تنظیم و تنقیح شده به سوال مذکور است و در حد امکان سعی شده که از منابع گسترده و دست اول استفاده شود که در این جا به طور خلاصه به نتایج آن می پردازیم.
    در تعدیه خاص حرف جر معنای فعل را تغییر داده و آن را متعدی به مفعول با واسطه می کند به این صورت که معنای فعل از محدوده فاعل تجاوز می کند و پس از این که فاعل را مفعول با واسطه خود قرار می دهد معنای خود را به آن می رساند.
    اما در تعدیه عام حرف جر معنای فعل را تغییر نمی دهد و تنها معنای آن را تجاوز می دهد و به مجرور خود می رساند.
کلید واژه ها:
تعدیه خاص- تعدیه عام – فعل – لزوم – مفعول باواسطه


فهرست مطالب
مقدمه:   
بخش اول:   
تبیین مسأله :   
ضرورت و ثمره پرداختن به این مسأله:   
تبیین جایگاه مسئله:   
پیشینه ی مسأله:   
مراحل تألیف کتب نحوی:   
تعریف لغوی و اصطلاحی مفاهیم :   
کلمه :   
فعل:   
لازم:   
متعدّی:   
مفعولٌ به:   
تعدیه عامّ:   
تعدیه خاصّ:   
بیان مقدمات طرح بحث :   
انواع فعل از جهت لزوم و تعدیه:   
انواع فعل متعدی:   
راه های متعدی کردن فعل لازم:   
بخش دوم:   
تفاوت اوّل :   
تفاوت دوم :   
چند نکته:   
تفاوت سوّم :   
تفاوت چهارم :   
چند نکته:   
تفاوت پنجم :   
تفاوت ششم :   
تفاوت هفتم :   
تفاوت هشتم :   
نتیجه گیری :   
فهرست منابع   

 


مقدمه:
توفیق الهی موجب شد تا بنده حقیر در این سال تحصیلی به نگارش تحقیقی درباره یکی از مسائل ادبی بپردازم. مسئله پژوهش عبارت است از تفاوت تعدیه خاص و عام که زیر مجموعه بحث تعدیه قرار دارد و غالباً در کتب نحوی از آن بحث شده است.
آنچه که باعث شد بنده به این مسئله بپردازم این بود که به هنگام ترجمه فعل متعدّی به تعدیه عام،درک متعدّی بودن آن و مجهول شدن فعل با این نوع تعدیه برایم مشکل بود و از آن جا که این سوال در ذهن تعدادی از دوستانم نیز شکل گرفته بود تصمیم گرفتم که به پژوهش درباره این مسئله بپردازم.
مسئله اصلی این پژوهش که از دو بخش مقدمات و محتوای اصلی تشکیل شده،عبارت است از: تفاوت تعدیه خاص و عام در لفظ، معنا و ویژگی ها چیست؟
برای پاسخ گویی به مسئله فوق لازم است ابتدا به سوالات فرعی زیر پاسخ داده شود.
مفهوم لزوم و تعدیه چیست؟
فعل از جهت لزوم و تعدیه به چند دسته تقسیم می شود؟
انواع فعل متعدی کدام اند؟
راه های متعدی کردن فعل لازم چیست؟
تعدیه با حرف جر چگونه است؟
مفهوم تعدیه خاص چیست؟
مفهوم تعدیه عام چیست؟
روش جمع آوری اطلاعات در این پژوهش کتابخانه ای بوده و سعی شده در آن از معتبر ترین منابع استفاده شود که از جمله مهمترین نقاط مثبت این پژوهش به شمار می رود و نیز تلاش شده روش نگارش پژوهش در حد امکان به صورت تحلیلی باشد. امید است مورد توجه کلیه خوانندگان عزیز قرار گیرد.
 
    


بخش اول:
مقدمات
•    تببین مسأله
•    ضرورت و ثمره پرداختن به این مسأله
•    تبیین جایگاه مسأله
•    پیشینه مسأله
•    تعریف لغوی و اصطلاحی مفاهیم
•    بیان مقدمات طرح بحث


تبیین مسأله :
همان طور که قبلا هم بیان شد مسأله این پژوهش عبارت است از تفاوت های تعدیه خاص و عام. گاهی ما فارسی زبانان به هنگام ترجمه فعل های متعدی به تعدیه عام درک متعدی بودن فعل برای ما مشکل است؛ در صورتی که فعل های متعدی به تعدیه خاص را به راحتی ترجمه می کنیم و متعدی بودن آن ها برای ما قابل درک تر است.
در این پژوهش با توجه به مسأله مذکور به بیان چگونگی و فرایند تعدیه خاص و عام و تفاوت های آنها و نقش حروف جر در تعدیه خاص و عام خواهیم پرداخت امید است که با پرداختن به این مسائل تصویر درست و جامعی از تعدیه با حروف جر و تفاوت های تعدیه خاص و عام در ذهن مخاطبین شکل گیرد.
ضرورت و ثمره پرداختن به این مسأله:
همان طور که می دانید پرداختن به مسائل ادبیات عرب برای هر مسلمان به عنوان کلید فهم مهمترین منابع دینی مثل قرآن و احادیث و زبان زنده بسیاری از مسلمانان دارای اهمیت فراوان است.
این اهمیت برای طلبه های علوم دینی دو چندان است. زیرا ادبیات عرب مدخل ورود به علوم اسلامی و کلید دست یابی به گنج هایی است که تراث اسلامی نامیده می شوند و حاصل تمدن چند صد ساله مسلمین است.
اما ثمره پرداختن به این مسأله ارائه تصویر درستی از تعدیه خاص و عام با توجه به معتبر ترین منابع و جمع کردن و تنقیح و دسته بندی مطالب موجود در کتاب های مختلف است که باعث به وجود آمدن یک نظام فکری منظم و به دور از تشتُّت در ذهن مخاطب می گردد.


تبیین جایگاه مسئله:
      به طورکلی علوم رابا ملاک های متعدّدی تقسیم بندی می کنند. درصورتی که طبق نظرمشهور ملاک تمایز علوم را تفاوت درموضوعات آن ها بدانیم برای تبیین جایگاه یک مسئله ادبی در میان شاخه های مختلف ادبیات عرب ابتدا باید از موضوع هر یک ازاین شاخه ها آگاهی داشت وسپس حکم کرد که مسئله پژوهش زیرمجموعه کدام یک از آن ها قرار می گیرد.
      بنابراین با بررسی موضوع علم صرف می توان گفت این مسئله هیچ وجه صرفی ندارد زیراموضوع علم صرف صیغه است وبه کلمه شناسی ازراه شناخت اوزان قیاسی می پردازد.
      به این ترتیب به نظر می رسد که این بحث تنهاجنبه نحوی و لغوی دارد،برای مثال از جهاتی مانند این که آیا هرفعل لازمی در ریشه مورد نظر ما به صورت متعدّی به حرف جر استعمال شده ودر  صورت استعمال شدن تعدیه آن خاص است یاعام ویا هردو،نیاز به مراجعه به لغت داریم.ازسوی دیگر چون نحوکیفیت تألیف جملات واعراب،کلمات جملات را مشخص می کند،ازجهاتی مانند آنکه متعدی شدن فعل لازم باحروف جر چون درجمله انجام می گیرد ویا اینکه فعل در تعدیه خاص برای افاده معنا به مفعول باواسطه نیاز دارد ویا جارومجرور در محل نصب به عنوان مفعولٌ به قرار می گیرد،می توان گفت این مسئله نحوی است.
درکتب مشهور نیز ازاین مسئله درمیان مباحث نحوی بحث شده که از جمله آنها می توان به مغنی اللبیب،  حاشیة الصبان،النحو الوافی و...اشاره کرد.


پیشینه ی مسأله:
از بدو تأسیس علم نحو علمای این علم کتب متعددی با موضوع علم نحو تألیف کردند که مراحل تألیف این کتب و سیر تکاملی آنها به 4 مرحله تقسیم می شود. در این جا برای بیان تاریخچه ی مسأله ی این پژوهش از این تقسیم استفاده   می کنیم:
مراحل تألیف کتب نحوی:
      1. مرحله ی تألیف تأسیسی: در این دوره به دلیل عدم بسط و گسترش موضوعات ادبی به نظر نمی رسد درباره ی این مسأله مطلبی بیان شده باشد. از جمله کتب این دوره می توان «مکتوبات» أبی الأسود و «الجامع» عیسی بن عمرو را نام برد که به دلیل در دسترس نبودن این منابع از بررسی آنها سخنی به میان نمی آوریم.
      2. مرحله ی تألیف تکمیلی: از کتب این دوره می توان «الکتاب» سیبویه را نام برد که در آن تنها از تعدیه به حروف، بدون تقسیم آن به خاص و عام و بیان ویژگی ها و تفاوت های آنها بحث شده است.
      3. مرحله ی تألیف استدلالی: شامل تألیفاتی مانند «حاشیة الصبان» و «مغنی اللبیب» می شود که در آنها علاوه بر بیان چگونگی تعدیه ی فعل با حروف به تقسیم آن به خاص و عام نیز پرداخته شده و عمده ی تفاوت آنها هم بیان گردیده است.
      4. مرحله¬ی تألیف تعلیمی: این گونه کتاب ها که با هدف آموزش ادبیات نگارش یافته اند. متناسب با سطح علمی مخاطب خود به این مسأله پرداخته اند از جمله ی این کتب می توان به کتاب «مبادی العربیة» رشید شرتونی اشاره کرد که در چهار سطح مختلف به بحث لزوم و تعدیه و تعدیه خاص و عام پرداخته است .


تعریف لغوی و اصطلاحی مفاهیم :
کلمه :
ابن هشام در کتاب قطر الندی تعریفی از کلمه ارائه داده که در عین اختصار بسیار جامع و دقیق است وآن عبارتست از:(الکلمة قولٌ مفرد) و حال باید دید دو کلمه (قول) و (مفرد) دراین تعریف به چه معناست.
الف)قول: به صدایی که از دهان انسان خارج می شود وشامل تعدادی از حروف است که متکی بر مخارج حروف باشد لفظ گفته می¬ شود.لفظ بردو گونه است:
   1.لفظ مستعمل: به لفظی گفته می شود که دارای معناست واز طرف اهل زبان برای معنایی وضع شده است.مانند:کتاب.
   2.لفظ مهمل: به لفظی گفته می شود که بی معناست. مانند: منشتاب.
حال دراین تعریف مراد از قول لفظ مستعمل است.
ب)مفرد : قول بردو گونه است:
     1.مفرد: قولی است که در آن جزء لفظ بر جزء معنا دلالت نمی کند.مانند:زید که اجزای آن شامل(ز،ی،د) بر جزئی از                                                     اجزای زید به عنوان یک انسان دلالت نمی کنند.
    2.مرکب : قولی است که بر خلاف مفرد جزء لفظ بر جزء معنا دلالت می کند.مانند)غلامُ زیدٍ) دراین مثال دوجزء لفظ که شامل (غلام) و (زید) است که هرکدام بر معنای جداگانه ای دلالت می کنند.
کلمه به سه قسم تقسیم می شود:اسم،فعل وحرف.

فعل:
«عبارتست از آنچه که فی نفسه بر معنایی دلالت می کند که مقترن به یکی از زمان های سه گانه است.»    مانند:آمَنوا،جَعَلنا و... .
فی نفسه : یعنی بر معنایی مستقل در ذات خود دلالت می کند.
مقترن به زمان : مراد از این عبارت این است که زمان جزئی از معنای آن باشد،یعنی بر واقع شدن معنای مستقل خود در یکی از زمان های گذشته،حال یا آینده دلالت می کند .
لازم:
الف)معنای لغوی:
دراین بخش به بیان آنچه که در زیل این ریشه در دو معجم العین و مقاییس اللغة آمده می پردازیم.
لازم از ریشه لام،زاءومیم است.فعل ثلاثی مجرد آن از باب لَزِمَ یَلزَمُ،اسم فاعل آن (لازم) واسم مفعول آن به صورت (مُلزم) استعمال شده.همچنین این ریشه به باب مفاعلة به صورت ( لازَمَ ، لِزاماً ) نیز برده شده.به طور کلی بر مصاحبة چیزی با چیزی به صورت دائمی دلالت می کند .
چنانچه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: « قُل ما یَعبَؤُا بِکُم رَبِّی لو لا دُعَاؤُکُم فَقَد کَذَّبتم فسوف یَکونُ لِزاماً» ؛ که «لِزَاماً» در این آیه بیانگر این است که عذاب ملازم و مصاحب با کفّار است. و
ب) معنای اصطلاحی:
در علم نحو به فعلی لازم گفته می شود که در افاده ی معنای خود به فاعل اکتفا می کند و به مفعولٌ به نیاز ندارد در واقع فعل  به گونه ای است که وقوع آن بدون مفعول به قابل درک است.
 ج) وجه تسمیه:
        با توجّه به آنچه بیان کردیم به نظر می رسد وجه تسمیه ی فعل به «لازم» این است که این گونه از افعال در افاده¬ی معنای خود ملازم و مصاحب با فاعل هستند و به مفعولٌ به نیاز ندارند.
متعدّی:
الف)  معنای لغوی:
 این کلمه از ریشه ی (ع، د، و) است . در معجم العین در ذیل واژه ی تعدیه آمده است که «عَدَّی تَعدِیَةً ، یعنی به غیر خودش تجاوز کرد»  و(متعدّی) اسم فاعل از باب تفعّل به معنی تجاوز گر است.
حال به بررسی چند شاهد ذکر شده در معجم العین برای معنای مذکور می پردازیم:
1.بیتی شعر از نابغه یکی از شاعران دوران جاهلیّت:
«فَعَدِّ عَمّا تَرَی إذ لا ارتجاعَ لَه *** وَانمِ القُتُودَ عَلی عَیرانَةٍ أُجُدِ»
که ترجمه ی مصرع اوّل که شاهد در آن قرار دارد عبارتست از:
پس رهاکن و بگذر از آنچه می بینی زمانی که بازگشتی ندارد.
2.«عدّیتُ عنّی الهمَّ، أی: نُحیتُهُ»
 ترجمه: غم و اندوه را از خودم گذر دادم و از من تجاوز کرد، یعنی:آن را دور کردم.
ب) معنای اصطلاحی:
       معنای اصطلاحی این لغت دقیقاً عبارتست از عکس آنچه که نحویّون برای «لازم» بیان کرده اند در نتیجه متعدّی به فعلی گفته می شود که در افاده¬ی معنای خود به فاعل اکتفا نمی کند و از آن تجاوز کرده و به مفعولٌ به نیازمند است و در واقع فعل به گونه ای است که وقوع آن بدون مفعولٌ به قابل درک نیست.
ج) وجه تسمیّه:
فعل دارای مفعول به را از این رو «مُتَعَدّی» می نامند که معنای آن از محدوده ی فاعل تجاوز کرده و خارج می شود و به مفعولٌ به می رسد.
مفعولٌ به:
مفعولٌ به بنابر تعریف مشهور عبارتست از آنچه که فعل به صورت ایجابی یا سلبی روی آن انجام می شود. مانند: «أکلتُ التّفاحةَ» و «ما خالفتُ النّظامَ».
تعدیه عامّ:
     یکی از راه های متعدّی کردن فعل لازم استفاده از حروف جرّ است که به چنین فعلی متعدّی به حرف جرّ و به مجرور حرف جرّ مفعول با واسطه گفته می شود. همه ی حروف جرّ   بنابر معنای مقتضی خود معنای عامل را به مجرورشان می رسانند  که از آن بعنوان تعدیه عام یا تعدیه به معنا ی اعمّ تعبیر می شود و به حرف «باء» اختصاص ندارد و در همه ی حروف جرّ مشترک است.
تعدیه خاصّ:
     نوعی از تعدیه با حروف وجود دارد که فعل لازم را متعدّی و یا متعدّی به یک مفعول را متعدّی به بیش از یک مفعول می کند که از آن بعنوان تعدیه ی خاصّه یا تعدیه به معنی الأخصّ تعبیر می شود و مخصوص حرف «باء» است.

بیان مقدمات طرح بحث :
انواع فعل از جهت لزوم و تعدیه:
الف) لازم:  مثال: « یَتوبُ اللَّهُ علی مَن یَشاءُ »
ب) متعدی: مثال: « یَضرِبُ اللَّهُ الأمثالَ »
ج) لازم و متعدی: به فعل هایی گفته می شود که در بعضی استعمالات به صورت لازم و در بعضی دیگر به صورت مُتعدّی استعمال شده اند. مثال: « شَکَرَ » در آیۀ مبارکۀ « و اشکُرُوا نِعمَتَ اللَّهِ »  به صورت متعدی و در آیۀ شریفۀ «أنِ اشکُر لی و لِوالِدَیک» به صورت لازم استعمال شده است.
د) نه لازم و نه متعدی: به افعالی گفته می شود که شأنیت مطرح شدن بحث لزوم و تعدیه در مورد آن ها وجود ندارد. مانند: أفعال ناقصه و أفعال مقاربة.
انواع فعل متعدی:
الف: افعالی که متعدی به یک مفعول هستند.
مانند: (ضرب زیدٌ عمراً).
ب: افعالی که متعدی به دو مفعول هستند که به دو قسم تقسیم می شوند:
1-    دو مفعول در اصل مبتدا و خبر بودند که به آنها افعال قلوب گفته می شود. مانند: (وَجَدتُ العلمَ نافعاً).
2-     دو مفعول در اصل مبتدا و خبر نبودند. مانند: (کسا اخوکَ الفقیرَ ثوباً).
ج: فعل هایی که متعدی به سه مفعول هستند.
 مانند: (یُریهم اللهُ اعمالَهم حسراتٍ علیهِم).6و7


راه های متعدی کردن فعل لازم:
الف: استفاده از حروف جر اصلی به این صورت که اسم مجرور به این حروف در حکم مفعول به معنوی برای فعل لازم است، زیرا حرف جر اصلی فعل را برای رسیدن اثر فعل به مفعول معنوی اش یاری می کند. مانند: (قَعَدَ المریضُ علی السریرِ) و (صاحَ الجندیُّ بالبوقِ).
          ب: استفاده از باب افعال که اصطلاحاً به آن داخل کردن همزه نقل در اول فعل ثلاثی می گویند و به وسیله ی آن معنای فعل به مفعول منتقل می گردد و فاعل به مفعول تبدیل می شود. مانند: (خَفِیَ القمرُ)       (أخفَی السحابُ القمرَ )
    ج: بردن به باب تفعیل که اصطلاحاً تضعیف عین الفعل لازم نام دارد بشرطی که عین الفعل همزه نباشد مانند:
 (فَرِحَ الامیرُ)      (فَرَّحتُ الامیرَ)
    د: تحویل فعل ثلاثی لازم به باب مفاعله زمانی که دلالت بر مشارکت داشته باشد.
 مانند:(جَلَسَ الکاتبُ)       (جالستُ الکاتبَ)
    ه: تحویل فعل ثلاثی لازم به باب الاسفعال زمانی که بر طلب و یا نسبت صفتی به چیزی دلالت بکند.
مانند:(استعنتُ اللهَ     أی:طلبتُ العونَ اللهِ) و (إستحسنتُ الهجرةَ      أی:نسبتُ الحسنَ للهجرةِ)
        و: تحویل فعل ثلاثی به وزن فَعَلَ یَفعُلُ به قصد افاده ی مبالغه.
مانند: ( کَرَمتُ الفارس أکرُمُه      أی:غلبتُه فی الکرمِ)
    ذ: تضمین و آن زمانی است که یک فعل لازم متضمن معنای یک فعل متعدی باشد و در واقع معنای فعل متعدی در آن اشراب شده باشد و حکم آن را دریافت کرده باشد. مانند: (رَحُبَتکم الدارَ) که در این مثال فعل «رَحُبَت» در اصل لازم است ولی چون متضمن معنای فعل (وَسِعَ) است پس ضمیر متصل منصوبی (کُم) را به عنوان مفعول به برای خود در محل نصب قرار داده است.
    ح: انداختن حرف جر و منصوب کردن مجرور آن به نزع خافض.
مانند:( أعَجِلتُم امرَ ربِّکُم      أی:أعَجِلتُم عَن أمرِ ربِّکم). و2
 


بخش دوم:
تفاوت های تعدیه ی خاص و عام


•    تفاوت های  تعدیه خاص و عام ( 8 تفاوت)
•    نتیجه گیری


تفاوت اوّل :
    تعدیه ی خاص به معنای تجاوز کردن است به این صورت که معنای فعل به گونه ای تغییر می کند که محتاج دریافت مفعولٌ به با واسطه می شود و معنای فعل به آن تجاوز می کند. در صورتی که تعدیه ی عام به معنای تجاوز دادن است زیرا معنای فعل محتاج دریافت مفعول با واسطه نیست و تنها سرایت معنا از فعل به مجرور به حرف جر صورت می گیرد، یعنی حرف جر معنای فعل را به مجرور خود تجاوز می دهد.
تفاوت دوم :
    تعدیه ی خاص تنها با حرف جر «باء» زمانی که معنای تعدیه بدهد انجام می گیرد ولی تعدیه ی عام اختصاص به حرف جر «باء» ندارد و در تمام حروف جراصلی بنابر معنای مقتضی خود جاری است.
چند نکته:
1.    از میان نحویون تنها ابن مالک در الخلاصه و الکافیه و ابن هشام، لام را نیز حرف تعدیه ی خاص      می دانند.
2.    حروف جر زاید و شبه زاید به دلیل متعلق نداشتن و حروف جری که بر سر مستثنی می آیند چون معنای فعل یا شبه فعل را به مجرور خود نمی رسانند بلکه معنای آن را از مجرور خود زایل می کنند از حروف جر تعدیه ی عام به حساب نمی آیند.
3.    اثبات قابلیت تعدیه ی یک فعل با حروف جر چه به صورت خاص و چه عام نیازمند مراجعه به کتب لغت و وابسته به استعمال است.
تفاوت سوّم :
    در تعدیه ی خاص هرگز وقوع فعل را بدون جار و مجرور نمی توانیم تصور کنیم، درصورتی که در تعدیه ی عام بیشتر اوقات فعل بدون مفعول با واسطه تصور می شود و خللی در معنای جمله احساس نمی شود.
تفاوت چهارم :    
    در تعدیه ی خاص معنای فعل تغییر می کند و بوسیله ی حرف جر معنای ایقاعی (یعنی وقوع فعل روی چیزی) پیدا می کند و از لازم به متعدی تبدیل می شود ولی در تعدیه ی عام معنای فعل عوض نمی شود و تنها بوسیله ی حرف جر مقید می شود مانند:
جاء علیٌّ← لازم    ← علی آمد
جاء علیٌّ من المدرسة← تعدیه عام← علی از مدرسه آمد
جاء علیٌّ بالکتاب← تعدیه خاص    ← علی کتاب را آورد
چند نکته:
1.    گاهی اوقات تعدیه عام موهوم دگرگونی در معنای فعل می شود. مانند:
رَغِبَ «فی»← متمایل شد (مثبت)
رَغِبَ «عن»← روی گرداند (منفی)
مالَ «إلیه»← به جانب اومتمایل شد
مالَ «عنه»← از او روی گرداند
دعا «له» ← برایش دعا کرد
دعا «علیه»← او را نفرین کرد
    اما چنین تصوری که گاهی اوقات مانند موارد مذکوردر تعدیه عام معنای فعل عوض می شود صحیح نیست؛ زیرا از یک سو معنای فعل در این موارد تغییر نمی کند و تنها مثبت و یا منفی می شود و از سوی دیگر هر یک از آنها دارای وضع جداگانه ای هستند.
2.    چگونگی تغییر معنای فعل در ذهن مخاطب و متکلم در تعدیه خاص:
به طور کلی هر انسانی برای تکلم چهار مرحله را طی می کند:
1-    احتیاج به حرف زدن
2-    تصور معنا
3-    پیدا کردن الفاظ مناسب با معنا
4-    تکلم
    بنابراین در تعدیه خاص متکلم در همان مرحله ی دوم معنای فعل را به صورت متعدی تصور کرده. برای مثال اگر در بین تکلم برای شخص مشکلی پیش بیاید و شخص نتواند حرف جر تعدیه خاص که بعد از فعل می آید را بگوید باز معنای متعدی فعل در ذهن اوست.
    اما شکل گیری معنای یک فعل متعدی به تعدیه خاص در ذهن مخاطب در دو مرحله انجام می گیرد. نخست معنایی که با شنیدن فعل در ذهن او شکل می گیرد که این فعل اگر لازم باشد معنای لازم به ذهن مخاطب می آید ولی در شرایطی نیز معنای متعدی به ذهن وی می آید مثل زمانی که فعل متعدی بنفسه باشد و یا از راه های دگیر متعدی شده باشد و یا اینکه شخص با توجه به قرائن خارجیه ظن پیدا کند که فعل متعدی به تعدیه خاص استعمال خواهد شد.
    مرحله ی دوم از شکل گیری معنا عبارت است از مرحله ی شنیده شدن حرف جر تعدیه ی خاص به همراه مجرورش توسط مخاطب. در این مرحله حرف جر مانند قرینه ای برای تغییر معنای فعل در ذهن مخاطب عمل می کند. در نتیجه معنای فعل لازم را به متعدی تبدیل می کند و در صورتی که خود فعل متعدی باشد، معنای فعل را به گونه ای عوض می کند که نسبت به زمان قبل از تعدیه ی خاص به یک مفعول بیشتر تجاوز کند.

تفاوت پنجم :    
    در تعدیه ی خاص حرف جر تنها معنای فعل راعوض می کند و معنای جداگانه ای بر فعل ندارد اما در تعدیه ی عام حرف جر معنای فعل را عوض نمی کند ولی دارای معنای جداگانه ای بر فعل است. مانند:
تعدیه عام: ذَهَبَ زیدٌ إلی المدرسةِ: زید به سوی مدرسه رفت.
تعدیه خاص: ذَهَبَ زیدٌ ببکرٍ: زید بکر را روانه کرد.

تفاوت ششم :
    در تعدیه ی خاص فاعل به سبب تعدیه به مفعول تبدیل می شود اما در تعدیه عام فاعل بر فاعلیت خود باقی  می ماند.  مانند:
سارَ زیدٌ : زید حرکت کرد                       سارَ بکرٌ بزیدٍ: بکر زید را حرکت داد.
جاءَ زیدٌ : زید آمد                                 جاءَ زیدٌ من المدرسة: زید از مدرسه آمد.
تفاوت هفتم :    
         مفعول با واسطه در تعدیه ی خاص و مفعول بی واسطه با یکدیگر تساوی معنوی دارند به این صورت که هر دو بر کسی یا چیزی دلالت می کنند که فعل بر او واقع شده؛ اما مفعول با واسطه در تعدیه عام این گونه نیست.
تفاوت هشتم :
    هر فعل در تعدیه ی خاص فقط یک مفعول با واسطه می تواند دریافت کند در صورتی که در تعدیه ی عام    می تواند مفاعیل با واسطه ی متعدّدی داشته باشد.


نتیجه گیری :
    از آنچه در این پژوهش آمد می توان نتیجه گرفت که تعدیه ، به این صورت که معنای فعل به مجرور برسد ، در تمام حروف جرّ اصلی جاری است، با این تفاوت که در تعدیه خاصّ معنای فعل به گونه ای تغییر می کند ، که نیازمند دریافت مفعول با واسطه می شود و به آن تجاوز می کند. امّا در تعدیه عامّ معنای فعل تغییر نکرده و تنها بنابر معنای مقتضی حرف جرّ به مجرورش سرایت می کند.


فهرست منابع
1.    ابن فارسی،احمد،معجم مقاییس اللغه،دارالاحیاءتراث العربی،چاپ اول،بیروت،1429هـ .ق
2.    الازهری،خالدابن عبدالله،شرح التصریح علی التوضیح،دارالکتاب العلمیه،چاپ اول، بیروت،1421هـ .ق
3.    افغانی،مدرس،جامع المقدمات،هجرت،چاپ چهاردهم،قم،1380هـ .ش
4.    امامی،محمدجعفر،لغات درتفسیرنمونه،امام علی ابن ابی طالب(ع)،چاپ اول،قم،1387هـ .ش
5.    انصاری،ابن هاشم،مغنی اللبیب،مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی،چاپ اول،قم،1404هـ .ق
6.    انیس،ابراهیم،جمعی ازدانشمندان،فرهنگ معجم الوسیط،انتشارات اسلامی،چاپ سوم،تهران،1389هـ .ش
7.    بدیع یعقوب،رامیل،موسوعه النحو والصرف والاعراب،دارالعلم الملایین،بی چا ،بیروت،1428هـ .ق
8.    حسن عباس،النحووافی،ناصرخسرو،چاپ ششم،قم،1422هـ .ق
9.    دسوقی، مصطفی محمد عرفه، حاشیه الدسوقی، دار مکتبه الهلال، بی چا، بیروت، 2008 م
10.    رضی، محمد ابی حسن، شرح کافیه، دار المجتبی، چاپ اول، قم، 1389 هـ .ش
11.    زمخشری، محمود، الکاشف عن حقائق غوامض التنزیل، دارالکتاب عربی، چاپ سوم، بیروت، 1407 هـ .ق
12.    سیوطی، جلال الدین، همع الهوامع، دارالمعرفه، بی چا، بیروت، بی تا
13.    شرتونی، رشید، مبادی العربیه،جلد4، دارالعلم، چاپ 25، قم، 1427 هـ .ق
14.    الصبان، شیخ محمد، حاشیه الصبان، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، بیروت، 1430 هـ .ق
15.    صفایی بوشهری، غلامعلی، بدائه النحو، مدیریه العامه لحوزه العلمیه، چاپ سوم، قم، 1392 هـ .ش
16.    علیدوست، ابوالقاسم، سلسبیل، دارالاسوه، چاپ اول، قم، 1420 هـ .ق
17.    فراهیدی، خلیل ابن احمد، العین، اسوه، چاپ دوم، قم، 1425 هـ .ق
18.    فیومی، احمد ابن محمد، المصباح المنیر، دارالکتاب العلمیه، چاپ اول، بیروت، 1414 هـ .ق
19.    محیی الدین، عبد الحمید محمد، شرح قطر الندی، اسماعیلیان، چاپ سوم، قم، 1389 هـ .ش
20.    معروف، یحیی، فن ترجمه، دانشگاه رازی و سمت، چاپ ششم، تهران، 1386 هـ .ش

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.