پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 


 پیشگفتار:
خدای منّان را سپاس ، بر توفیقی که عطا فرمود. مقاله ای که اکنون با کمک اساتید ومشاورین و دوستان عزیز تکمیل شده امید است تا انتظارات مدیر و معاونت پژوهشی مدرسه را از این حقیر برآورده کرده باشد.
و امیدواریم که توانسته باشیم به دوستان عزیز دانش پژوهمان کمکی هر چند قلیل کرده باشیم.



(( ربَّنا آتنا مِن لدُنکَ رَحمَۀً و هیِّء لنا مَن اَمرِنا رَشَداً ))
(سوره کهف/ آیه 10)


" والسلامُ علی عِبادِ اللهِ الصالحین "
محمّد شـــــــــــــــــــیرمهد
اردیبهشت 93

 



چکیده
در این پژوهش مبحث اعلال که یکی از قواعد کلّی علم صرف می باشد، مورد تحلیل قرار می گیرد.
قواعد اعلال گاهی با هم تزاحم دارند یعنی بر روی یک کلمه معتل جاری مجرای  بیش از یک قاعده اعلال است برای این گفته هم دلیلی چون تزاحم  قاعده ی 6 و 8 عمومی اعلال را داریم.
حال اگر بین دو قاعده اعلال تزاحم پیش آید قاعده ای بر قاعده ی دیگر مقدّم می شود تا با  اجرا شدن آن قاعده کلمه ای را که عرب استعمال کرده ، درست تلفظ کنیم.
        در واقع عرب کلمه ای را استعمال کرده و بعد به دلیل حضور غیر عرب ها در ممالک اسلامی که رفته رفته با تلفظ نادرستشان داشتند سبب تحریف زبان عرب می شدند ، قواعد منظّمی را وضع کرد تا جلوی این تحریف را بگیرد. یعنی استعمال عرب اصل و قواعد هدایت کننده به سمت این
استعمالات هستند.







فهرست
مقدِّمَـــــــــــــــه:   
بخــــــــــش اوّل   
قاعده   
معــــتـل   
اعلال   
بخش دوّم : قواعد اعلال   
تزاحم قواعد اعلال   
موارد تزاحم   
ملاک تقدّم   
ثمره تقدّم   
منــــــــــــابـع   





کلیــــــد واژه

 قواعد: قضیّه ای است کلّی که جزؤیّات بسیاری را شامل می شود.
 تزاحم: شلوغ شدن ، در اینجا یعنی در یک کلمه مجرا ی پیاده کردن بیش از یک حرف است.
 تقدّم: چیزی بر چیزی رجحان دارد (پیشی گرفته است).
 اعلال: تغیرات حرف علّه را گویند.
 معتل: کلمه ای که همه یا برخی ار حروف اصلی آن ، حرف علّه باشند.






مقدِّمَـــــــــــــــه:

خداوند متعال انسان را آفرید و اهدافی را برای خلقت وی قرار داد. انسان ها باید برای رسیدن به این اهداف تلاش وحرکت نمایند. در این بین خداوند برنامه ای را با عنوان دین بر انسان ها عرضه داشت تا به وسیله آن به منزلگاه مقصود برسند. درنتیجه این برنامه را به وسیله منابعی چون قرآن،سنّت و... ارائه کرده است.
از آنجا که زبان این منابع عربی است، برای فهم ودرک دقیق آنها باید زبان و ادبیات عرب رابه طور کامل فرا گرفت تا به این اهداف فائق آمد.
یکی از علوم اصلی و اساسی زبان و ادبیات عرب، صرف می باشد. در صرف چهار قاعده کلّی با عناوین ((اعلال ، ادغام ، ابدال،  تخفیف همزه)) بیان شده است و برای تک تک آن ها قواعد متعدّدی وضع شده است.
در این پژوهش سعی شده است تا قواعد اعلال را از حیث تزاحم  داشتن بررسی کنیم.
این مســأله در بخش فعل و اسم در قسمت مباحث اعلالشان که قواعدی برای آن ها ذکر شده، آورده شده است. یکی از کاربردی ترین موضوعات صرفی مبحث اعلال است این بحث در دو بخش اسم وفعل مورد بررسی قرار گرفته ودارای قواعدی عام وخاص است.      
به هنگام کاربرد قواعد اعلال گاهی به مثال هایی برخورد می کنیم که می تواند محل اجرای بیش از یک قاعده اعلال باشد لذا برای ما این سؤال رخ می دهد که آیا قواعد اعلال  با هم تزاحمی دارند و در این صورت چگونه این تزاحم قابل حل است.     
بعد از پیش رو گذاشتن راه حل این تزاحم که مقدّم کردن برخی قواعد بر قواعد دیگری است شایسته است که دانش پژوه ملاک این تقدّم را نیز بداند.
کاربردی بودن بحث اعلال، جلو گیری از اشتباه در اجرای قواعد اعلال، تشخیص ملاک تقدّم یک قاعده صرفی بر قاعده ای دیگر ضرورت های این مسئله است.
ســـــــؤال اصلی پژوهش حاضر ملاک تقدّم در صورت تزاحم قواعد اعلال است.
و ســـــــؤالات فـــــــرعی آن؛ قواعد اعلال چیست؟ آیا قواعد اعلال با تزاحمی دارند؟ ملاک و ثمره تقدّم چیست؟    



بخــــــــــش اوّل
 (مفهوم شناسی)  

قاعده

معتل

اعلال







     قاعــــــده

در تعریف قاعده ابتدا باید گفت قاعده، امری کلّی است که منطبق بر جزئیات زیادی است.
به عبارت دیگر قضیّه ای است کلّی که جزئیّات بسیاری را شامل
می شود.
قاعده برچند معنا دلالت میکند :  
-    اصل وجود شیء
-    ضابطه
-    مقصد
-    مسئله
-    مرادف با قانون
قاعده باید بر تمامی جزئیات خود صادق باشد و همه ی این جزئیات را دربر گیرد. حتّی اگر در یک مورد نقض شود، دیگر عنوان قاعده بر آن صادق نیست.
قواعد در امور عقلی از راه استنباطات عقلی به دست می آید .               
                                 




      معــــتـل

 مفهوم لغوی:  کلمه ای که در آن حرف علّه باشد    مثال: قول – بیع
 مفهوم اصطلاحی:  ما فیه حرفُ عِلَّۀٍ   أی: فی جوهره،أعنی فی موضع الفاء أو العین أو اللام                             
        ترجمه: کلمه ای که در جوهره آن (حروف اصلی آن) حرف علّه باشد و حرف  علّه در موضع فاء و عین ولام الفعل پیش می آید.
 حرف علّه برای اینکه سالم وصحیح نیست حرف علّه شنیده می شود.
حروف علّه "واو، یاء، الف" در بسیاری از مواضع آن بر آن حال باقی نمی ماند بلکه به قلب و اسکان و حذف تغییر می آید.









       اعـــــلال

شرح رضی: بدان که لفظ اعلال در اصطلاح آنان(ادبا) مختص به تغییر عله یعنی الف، واو و یاء به صورت قلبی، سکونی یا حذفی است.
تغییر حرف علّه برای تخفیف است .
  انواع آن " قلب، حذف، اسکان " وحروف علّه " الف ، واو ، یاء" می باشد.
  أقول: لفظ اعلال در اصطلاح آن مختص به حرف علّه است.
  اعلال در اصطلاح علماء عربیه:
  غییر حرف علّه به قلب یا تسکین یا حذف به قصد تخفیف است .
         اعلال حروف علّه تغیراتی را در اقسام فعل معتل"مثال،اجوف،ناقص ولفیف" – و در اسم معتل – پدید  می آورد. این تغییرات بر اساس قواعد اعلال صورت می گیرد.
    قواعد اعلال دو دسته اند:
1.    قواعد خصوصی که در نوع خاصی از کلمه جاری می شوند.
         مانند"مضارع و مصدرمثال واوی ثلاثی مجرد"
2.    قواعد عمومی که به قسم خاصّی از کلمه اختصاص ندارند .





بخش دوّم : قواعد اعلال

     تزاحم قواعد اعلال

     موارد تزاحم

     ملاک تقدّم

     ثمره تقدّم





   تزاحم قواعد اعلال

اعلال حروف علّه تغییراتی را در اسم و فعل معتل پدید می آورد این تغیییرات بر اساس قواعد اعلال صورت می گیرد.
در برخی مواقع قواعد وضع شده با هم تزاحم پیدا می کنند یعنی بر روی یک کلمه جاری مجرای دو قاعده وجود دارد. که در این مواقع یکی از قواعد بر دیگری مقدّم می شود.
در فصل دو از این بخش با دو مورد ازموارد تزاحم آشنا می شویم.
 
       موارد تزاحم
مورد 1) تزاحم قواعد 6 و 8 از قواعد عمومی اعلال
    قاعده 6: چنانچه لام الفعل و حرف چهارم به بعد کلمه ای واو باشد و ما قبل  
           آن مفتوح باشد قلب به یاء می شود.      مثال: یُدعَونَ--->یُدعَین  
    قاعده 8: هر یک از واو- یاء متحرّک ما قبل مفتوح چنانچه فاء الفعل نباشند         
           وحرکتشان نیز عارضی  نباشد قلب به الف می شوند.
           مثال: یُدعَیُ ---> یُدعی /  قَوَلَ---> قالَ
    رجحان: قاعده 6  بر 8 طبق نظر مؤلف صرف ساده رجحان (تقدّم) دارد.
         یعنی در مواردی که امکان اجرای هر دو قاعده "6و8" باشد ابتدا    
         قاعده 6 و بعد قاعده 8 اجرا می شود.
         مثال: یُدعَوُ--->یُدعَیُ---> یُدعی

مورد 2) قاعده 3 عمومی اعلال و قاعده 7 خاصّه اسم
    قاعده 3) هر یک از واو مضموم ما قبل مضموم و یاء مضموم ما قبل مضموم
                  یا مکسور چنانچه در آخر کلمه قرار گیرد حرکت آن می افتد.              
                  مثال:  یَدعُوُ---> یَدعُو / رامِیُ---> رامی
   
    قاعده 7) واو قلب به یاء می شود زمانی که منتهی شود به واو وماقبل آن                                
              مضموم باشد.      مثال: تَبَرُّؤ---> تَبَرُّو---> تَبَرُّی---> تَبَرِّی

    رجحان : قاعده 3بر 7 رجحان (تقدّم) دارد. یعنی  در صورت تزاحم اوّل قلب به
                  یاء می شود و بعد ضمّه یاء می افتد.
                  مثال: تَرَجُوٌ---> تَزَجُیٌ---> تَرَجیٌ---> تَرَجِین---> تَرَجٍ   
 


        ملاک تقدّم
عرب کلمه ای را موجز استعمال کرده است واین استعمالات هم نظام مند بوده اند ولی از زمانی که عرب احساس کرد   که زبانش دارد دستخوش تغییراتی می شود سعی کرد تا برای این استعمالات قواعدی را درست کند  تا این قواعد در آخر کار به همان استعمالات ختم شوند.
در مورد قواعد اعلال هم که گاهی به تزاحم بر می خوریم این گونه است یعنی به طور مثال وقتی عرب ترجٍ را استعمال می کند در قواعدی که وضع می کند قاعده ای که سبب میشود در آخر کار به این کلمه برسیم را بر قاعده ی دیگر رجحان می دهد.
مثال: تَرَجُوٌ
    - اوّل قاعده 3 عمومی اعلال اجرا شود:
          تَرَجُوٌ---> تَرَجُّون---> تَرَجٌ                                        (غلط)
    - اوّل قاعده 7 خاصّه اسم :
           تَرَجُوٌ---> تَرَجُیٌ---> تَرَجِیٌ---> تَرَجِین---> تَرَجٍّ       (صحیح)
دلیل این که در این مثال قاعده 3 بر7 مقدّم شده استعمال عرب بوده یعنی چون  عرب تَرَجٍ استعمال کرده قاعده 7 رجحان پیدا کرده و اگر عکس آن عرب تَرَجٌ   استعمال می کرد قاعده 3 رجحان داشت.
 


        ثمره تقدّم
تقدّم یک قاعده بر قاعده ی دیگر هیچگونه ثمره ای ندارد زیرا طبق آنچه در ملاک تقدّم گفتیم در هر صورت می خواهیم به کلمه ای که عرب استعمال کرده برسیم .
ولی می توان برای آن ثمره تراشید مثل این که با تقدّم صحیح یک قاعده بر قاعده ی دیگر از خطا در تلفظ جلوگیری کرده ایم .
یا اینکه بگوییم درسته که شاید برای مستعمِل ثمر ه ای ندارد ولی برای کسی که کلمه شناسی می کند ثمره دارد.   
مثال: دَعِونَ ( تزاحم بین قاعده ی 4 و 5 )
    چه قاعده 4 و چه قاعده 5 اجرا شود می شود:   دَعیِنَ
    امّا میتوان ثمره اش رابه این شکل ذکر کرد که اگر بدانیم اجرا شده:
    قاعده 5، صیغه 6 بودنش را می فهمیم . (واو لام الفعل ما قبل مکسور)
    قاعده4، معلوم نیست واوش لام الفعل بوده یا نه. (واو ساکن ما قبل مکسور)





منــــــــــــابـع

 

1.    الاستر آباذی-رضی الدین محمّد بن الحسن/ شرح رضی بر شافیه / ج1و3 / انتشارات دار الکتب العلمیّه/ 1395 ه.ق
2.      الزمخشری الخوارزمی- ابوالقاسم محمود بن عمر/ کشاف/ج2/  انتشارات احیاء التراث العربی
3.    طباطبایی- سیّد محمّد رضا / صرف ساده/ انتشارات دار العلم/ 1392
4.    منتظری – محمود / منطق 1/انتشارات مرکز مدیریّت حوزه علمیّه/ تابستان 1390
5.     نکری النحوی/ القاضی رب النبی بن عبد رب الرسول الاحمد/ دستور العلماء/ج3 / انتشارات دارالکتب    العلمیه/ 1421 ه.ق       
6.    فرهنگ المعجم الوسیط/ ج2/انتشارات اسلامی/1382        


 

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.