پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 


 
 
فهرست

چکیده
مقدمه
فصل اول: کلیّات و مفاهیم
    بخش اول کلیات
    بخش دوم مفاهیم
فصل دوم: قول بصریّون
    دلائل بصریّون
    بررسی دلائل بصریّون
فصل سوم: قول کوفیّون
    دلائل کوفیّون
    بررسی دلائل کوفیّون
فصل چهارم: قول سوم
فصل پنجم: جمع بندی و نتیجه گیری
منابع

 

 


چکیده
 

یکی از مباحث علم صرف اشتقاق کلمات از یکدیگر است که در اشتقاق مصدر و فعل ماضی میان علمای ادب که از آنها بصریّون و کوفیّون باشد اختلاف شده است.
در مورد اشتقاق مصدر و فعل ماضی اقوالی وجود دارد از جمله این سه قول:
1)    بصریّون : فعل ماضی (چه در مجرد و چه در مزید) را گرفته شده  از مصدر می دانند.
2)    کوفیّون : مصدر (چه در مجرد و چه در مزید) را گرفته شده از فعل ماضی می دانند.
3)    برخی دیگر از اهل نظر که فعل ماضی مجرد را گرفته شده از مصدر مجرد و مصدر مزید را گرفته شده از فعل ماضی مزید می دانند.
در این تحقیق ابتدا در فصل اول مفاهیم را تعریف کرده و کلیّتی از بحث اشتقاق مطرح می شود و در فصل دوم قول بصریّون را ذکر می کنیم و دلایل آنان را ذکر و بررسی میکنیم و پس از آن در فصل سوم قول کوفیّون ذکر شده و دلایل آنان ذکر و بررسی شده سپس در فصل چهارم قول سوم مطرح گردیده و در آخر نتیجه گیری می کنیم.
 





مقدمه

"إنَّ هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم"  همانطور که می داینم قرآن کتاب هدایت است و برای هدایت شدن باید این کتاب را فرا گرفت. به همین دلیل امام صادق (ع) می فرمایند:" تَعَلَّمُوا الْعَرَبِيَّةَ فَإِنَّهَا كَلَامُ اللَّهِ الَّذِي تَكَلَّمَ بِهِ خَلْقَه ...‏"  پس باید برای یاد گرفتن قرآن زبان عربی را یاد بگیریم.
برای یاد گرفتن زبان عربی به 14 علم نیاز داریم که عمده ی آنها 3 علم صرف نحو و لغت می باشد.  
یکی از مباحثی که در علم صرف بررسی می شود اشتقاق کلمات از یکدیگر است. در بحث اشتقاق فعل ثلاثی مزید مجبور هستیم به بیان مبدأ اشتقاق مصدر و فعل ثلاثی مجرد نیز بپردازیم. و بررسی این موارد به دلیل این است که ببینیم مبدأ اشتقاق کلمات عربی مصدر است یا فعل. البته می دانیم که این بررسی ها بر اساس فرض وجود فعل ثلاثی مزید در کلمات و کلام عرب است.
معمولاً این مباحث در مقدمات علم صرف بیان می شود.
البته این که اشتقاق باید در علم صرف بیان شود یا نه اختلاف است. بعضی اشتقاق را زیر مجموعه ی علم صرف می دانند. و بعضی دیگر آن را علمی مستقل می دانند. مثلاً در علوم العربیه در مقدمه کتاب نوشته شده که :"علوم عربیه که آن را آداب عربیه نیز می گویند ... چهارده علم است علم صرف اشتقاق لغت نحو  ..." یا در کتاب موسوعه النحو و الصرف و الاعراب آمده که این علم نزد بعضی همان علم صرف است.
انشاء الله در پایان این تحقیق اصل کلام عرب و مبدأ اشتقاق فعل (چه مجرد و چه مزید) و مصدر مشخص می گردد.
نکته ی آخر اینکه طبق تحقیقات ما این بحث ثمره عملی ندارد و این تحقیق صرفاً برای کسانی است که به علم صرف و اشتقاق علاقه دارند.       


فصل اول: کلیّات و مفاهیم

بخش اول: کلیّات


در این بخش نگاهی به کلیّت بحث اشتقاق می کنیم و تقسیم بندی بحث اشتقاق را مطرح می کنیم.
اشتقاق به سه قسمت تقسیم می شود:
‌أ.    اشتقاق صغیر: گرفته شدن کلمه ای از کلمه ی دیگر به شرطی که میان آن دو لفظ تناسب در لفظ و معنی باشد و همچنین ترتیب حروف اصلی در آن نیز رعایت شده باشد. مثل:"ذهاب و ذهب"
‌ب.    اشتقاق کبیر: میان دو کلمه تناسب در لفظ و معنی باشد ولی ترتیب حروف اصلی شرط نیست. مثل:"جذب و جبذ"
‌ج.    اشتقاق اکبر: میان دو کلمه تناسب در مخارج حروف باشد. مثل:"نهق و نعق"   
با توجه به این مشخص می گردد. که این بحث مبدأ اشتقاق در اشتقاق صغیر مطرح می گردد و همه ی این مباحث که در این تحقیق مطرح می شود. ذیل بحث اشتقاق صغیر است. و در این تحقیق کاری به اشتقاق کبیر و اکبر نداریم.

 


بخش دوم: مفاهیم

•    مفاهیم اصلی:
1.    اشتقاق: برای این مفهوم تعاریف متفاوتی ذکر شده است از جمله:
‌أ.    گرفته شدن فرعی از اصل به طوری که حروف آن اصل در صیغ مختلف آن وجود دارد.
‌ب.    گرفته شدن کلمه ای از دیگری همراه با تغییر با تناسب این الفاظ در لفظ و معنی.
‌ج.    برگشتن کلمه ای به دیگری برای تناسب آن دو کلمه در لفظ و معنی.
2.    فعل: را به این دو صورت زیر تعریف کرده اند:
‌أ.    " کلمه ای که بر معنایی مستقل (انجام دادن کار یا پدید آمدن حالتی) و بر واقع شدن آن معنی در زمان گذشته یا حال یا آینده دلالت کند."
‌ب.    "کلمه ای است که دلالت می کند بر مصدری و نسبت دادن آن مصدر به چیزی."
3.    فعل ثلاثی مزید: " فعل ثلاثی مزید فعلی است که صیغه ی یکم ماضی معلوم آن دارای سه حرف اصلی و یک یا چند حرف زائد باشد."

•    مفاهیم فرعی:
1.    صرف: "علمی است که از ساختار کلمه و از تغییراتی که در کلمات رخ می دهد بحث می کند."     
2.    مصدر: "مصدر اسمی است که دلالت می کند بر حدث."
3.    حدث: "حدث آن معنا یی است که قائم به غیر است."  
4.    فعل منحوت: گرفتن فعلی از کلمه (اسم جامد یا حرف) یا کلماتی دیگر (جمله) برای بدست آوردن کلمه ای جدید و معنایی جدید به شرط مراعات ترتیب حروف. مثل: «بَسمَلَ به معنی بسم الله گفت».  






فصل دوم: قول بصریّون

بصریّون مصدر را (چه در مجرد و چه در مزید) مبدأ اشتقاق کلمات دیگر می دانند. بدین صورت که فعل ماضی معلوم را گرفته شده از مصدر می دانند و بقیه ی افعال و اسماء مشتق را از فعل ماضی مشتق شده – حال یا با واسصه یا بدون واسطه - می دانند. در همین مورد در شرح امثله نوشته شده است که : "بدان مصدر اصل کلام است."  و صرف روان نیز می گوید:" قول صحیح از بصریین است که مشتق منه را مصدر می دانند."  
البته طبق این نظر مصدر مزید خودش از مصدر مجرد -در جایی که تناسب معنایی وجود داشته باشد- گرفته شده است.  
این مذهب درباره ی افعال منحوت چنین نظری ندارد و می گوید که این افعال از اسم جامدی غیر از مصدر یا از چند کلمه یا از جمله ساخته می شوند و ظاهراً مصدر این افعال از فعل گرفته شده است و در اینجا استثناءً این افعال از مصدر ساخته نشده است.
اینان برای مصدر مجرد مبدأ اشتقاق ذکر نمی کنند. و می گویند این مصادر از حروف الفبا گرفته شده است.  
بصریّون مصدر را به معنی محل صدور می دانند. و این کلمه را اسم مکان معرفی کرده اند.


دلائل بصریّون
1.    مصدر بر یک چیز دلالت می کند و آن حدث است ولی فعل بر دو چیز دلالت می کند که آن حدث و زمان است با توجه به این که هر فرعی از اصل گرفته می شود پس باید فرع شامل اصل باشد و چیزی اضافه تر از اصل را نیز داشته باشد و فعل نیز اینگونه است. ( بر حدث که مصدر بر آن دلالت دارد ، دلالت دارد بعلاوه زمان)                                                                                                                          به عبارت دیگر فعل بر همان چیزی دلالت دارد که مصدر بر آن دلالت دارد مثلاً «ضربَ و أکرَمَ» بر همان چیزی دلالت دارد که «الضرب و الإکرام» دلالت دارد ولی «الضرب و الإکرام» بر همان چیز هایی که «ضربَ و أکرَمَ» دلالت دارد، دلالت ندارد.
2.    مصدر بر زمان مطلق دلالت مي كند، در حالي كه دلالت فعل بر زمان معين است. وهمان طور كه مطلق، اصل براي مقيد است، مصدر نيز براي فعل اصل مي باشد.
3.    مصدر داراي یک صیغه است مانند «ضرب» و «إکرام»، ولي فعل داراي صیغه های مختلفي است و مصدر (داراي صیغه واحد) سزاوار است که اصل فعل (داراي صیغه متعدد) باشد
4.    مصدر اسم است واسم قائم به نفس خود بوده واز فعل بي نياز مي باشد. ولي فعل قائم به نفس خود نيست بلكه به غير خود (فاعل) احتياج دارد. وچيزي كه قائم به نفس خود بوده وبه غير خود احتياج نداشته باشد در اصل بودن اولي از چيزي است كه قائم به نفس خود نبوده وبه غير خود احتياج دارد.
5.    اگر مصدر فرع بر فعل باشد پس باید مثل اسماء فاعل و مفعول در افعال مختلف دارای یک وزن باشد در صورتی که مصدر اوزان مختلفی دارد.
6.    اگر مصدر گرفته شده از فعل باشد موجب می شود که مصدر علاوه بر حدث و زمان  بر معنای دیگری دلالت کند. (مانند اسماء فاعل و مفعول  که علاوه بر حدث  بر معنی ذات دلالت دارد) که اینطور نیست.
7.    اسماء فاعل و مفعول که گرفته شده از فعل هستند همزه ی آنها در باب افعال حذف می گردد. زیرا که در مضارعشان همزه حذف شد. (یعنی تابع اصل خود است وقتی همزه در اصل خود (فعل مضارع) حذف شد در فرع خود نیز حذف گشت.) و اگر مصدر مشتق از فعل بود باید همزه در مصدر نیز حذف می شد. (باید تابع اصل خود باشد.) در صورتی که همزه در مصدر حذف نشده پس مصدر گرفته شده از فعل نیست.     

بررسی دلائل بصریّون

دلیل اول کلیت ندارد بلکه اکثراً اینگونه است که فرع شامل کل اصل باشد. مثلاً در اسماء فاعل و مفعول اصلشان فعل مضارع است و فعل دلالت بر حدث و زمان دارد پس باید اسماء فاعل و مفعول بر حدث و زمان دلالت کند و بر معنای سوم دلالت کند در حالی که اینطور نیست. این اسماء بر حدث دلالت دارد ولی بر زمان دلالت ندارد.  
دلیل دوم صحیح است همانطور که در این دلیل می بینیم بحث معنایی شده نه بحث لفظی.
در دلیل چهارم اشکالی وجود دارد و آن این است که اسمی که قائم به ذات است اسم ذات (اسمی که دلالت بر ذات دارد) است نه اسم معنی (اسمی که دلالت بر حدث دارد) اسم معنی قائم به غیر است و میدانیم که مصدر اسم معنی و قائم به غیر است  این دلیل نیز دلیلی معنایی است نه لفظی.
دلیل پنجم کلیت ندارد. به این دلیل که در صفت مشبه و صیغه ی مبالغه می بینیم که این ها وزن قیاسی ندارد و اوزان متفاوتی دارد با اینکه از فعل گرفته شده است.
دلیل ششم دلیلی معنایی است و اشکالی به این دلیل وارد است این است که اسماء فاعل و مفعول که گرفته شده از فعل هستند دلالت بر حدث و زمان و ذات ندارد. بلکه دلالت بر حدث و ذات دارد.
دلیل هفتم مغالطه است. زیرا که در اسماء فاعل و مفعول که همزه حذف می شود (می دانیم که در باب افعال همزه ی باب در مضارع حذف می گردد مثل «یُکرِمُ» که اصلش «یُأَکرِمُ» بوده و همزه حذف شده.) دلیلش این که از فعل مضارعی ساخته شده که در آن همزه حذف شده؛ ولی طبق نظر کوفی مصدر از فعل ماضی گرفته شده. (می دانیم که در باب افعال در صیغه های ماضی آن همزه حذف نمی شود مثل «أَکرَمَ» که همزه حذف نشده.) نه فعل مضارع و دلیلی برای حذف همزه وجود ندارد.   
 


فصل سوم: قول کوفیّون

در بحث مبدأ اشتقاق کلمات کوفیّون - بر عکس بصریّون- فعل ماضی را مبدأ اشتقاق کلمات دیگر می دانند. این مذهب می گوید مصدر از فعل ماضی معلوم ساخته می شود. (یعنی اصل فعل است و مصدر فرع بر آن است.)
طبق این نظر همه ی مشتقات و بقیه ی افعال چه با واسطه و چه بدون واسطه گرفته شده از فعل ماضی معلوم است.
اینان فعل ماضی مزید را در جایی که با مجردش تناسب معنایی وجود دارد گرفته شده از مجردش می دانند.
این مذهب فعل ماضی مجرد را گرفته شده از حروف الفبا می داند. (یعنی مبدأ اشتقاقی برای این افعال ذکر نمی کنند.) جز در افعال منحوت که این افعال یا از اسم جامد یا از جمله یا از چند کلمه یا از اسماء حروف مبانی یا از حروف معانی گرفته شده است.
اینان مصدر را اسم مفعول دانسته و به معنی مصدور یعنی صادر شده از فعل می دانند. مثل مرکب جمیل که به معنی مرکوب جمیل است.

دلائل کوفیّون

1.    مصدر در اعلال شدن يا اعلال نشدن تابع فعل است. مثلاً  قامَ که در آن اعلال رخ داده در مصدرش نیز  که قِياماً است اعلال رخ داده و دلیل اعلال در آن ها اعلال در مصدر است و قاوَمَ می شود قِواماً به تبعيت از فعل که اعلالي در آن صورت  نگرفته است كه اين دائر مدار بودن دلالت بر اصالت فعل مي كند.
2.    مصدر براي تاكيد فعل ذكر مي شود. مانند «ضربتُ ضرباً و أکرمتُ إکراماً»  -كه به معني «ضربتُ ضربتُ و أکرمتُ أکرمتُ»  است- وچون مرتبه ي موكَّد پيش از مرتبه ي موكَّد است اصالت متعلق به فعل است.
3.    فعل در مصدر عمل می کند. مثل «ضربتُ ضرباً و أکرمتُ إکراماً» و می دانیم که رتبه ی عامل قبل از رتبه ی معمول است پس باید مصدر فرع بر فعل باشد.
4.    افعالی وجود دارد که مصدر ندارند. مانند « نعم، بئس، عسي، ليس، حبّذا و . . . » پس اگر مصدر اصل بود واجب بود اين افعال مصدر داشته باشند. زيرا وجود فرع بدون وجود اصل محال است.
5.    معنای مصدر تصور نمی شود تا فعلی رخ نداده باشد. یعنی تصور معنای مصدر متوقف بر تصور معنای فعل است و تا فعل تصور نشود مصدر تصور نمی شود. و در واقع از ضَرَبَ به الضرب پی می بریم. پس فعلی که بوسیله ی آن مصدر شناخته می شود اصل برای مصدر است.   


بررسی دلائل کوفیّون
دلیل اول کلیت ندارد مثال نقض برای آن وجود دارد مثل وعدَ عدةً وعداً یا رضیَ رِضَاً رضاءً رضواناً. البته اینجا مطلب مهمی که وجود دارد این است که غرض از اعلال سهولت در تلفظ است و ربطی به مبدأ اشتقاق کلمات ندارد. ولی نکته ای که وجود دارد این است که در مصدر هایی مقتضی اعلال وجود دارد ولی اعلال نشده در حالی که اگر همان مصدر ها برای ثلاثی مجرد بکار رود اعلال می شود مثل قِوام که در مزید اعلال نمی شود ولی در مجردش اعلال می گردد (قام قیاماً و قاوم قواماً) در این موارد گفته اند مصدر تابع فعل است. و این که کوفیون گفته اند مصدر در اعلال تابع فعل است نمی خواسته اند قاعده کلی بدهند که هر گاه در ماضی اعلال صورت گرفت در مصدر هم صورت می گیرد. بلکه منظور این است که در این موارد که مصدر تابع فعل است نشان دهنده ی این است که مصدر را از فعل ساختیم نه بالعکس که در این صورت این دلیل لفظی بسیار خوبی است.  
در جواب دلیل دوم می گوییم از اصل بودن مؤکِّد برای مؤکَّد نمی توان اصل بودن در اشتقاق را نتیجه گرفت. مثلاً در جاء زید نفسه به هیچ وجه زید برای نفس اصل نیست. وهمچنین است دلیل سوم. از اصل بودن عامل برای معمول نمی توان اصل بودن در اشتقاق را نیز نتیجه گرفت. مثلاً در مررت بزید هیچگاه باء اصل زید نیست هرچند باء در زید عمل کرده است.
در جواب دلیل چهارم می گوییم: چه بسیار اصل هایی که استفاده نمی شوند ولی فرع آن ها استفاده می شود و این عدم استفاده اصل را از اصلیت نمی اندازد مانند بعضي افعال مجهول كه معلوم ندارند ويا بعضي جمع ها كه براي آن ها مفرد ذكر نشده است.
دلیل پنجم این دلیل، دلیل معنائی بسیار زیبایی است و کاملاً صحیح است.






فصل چهارم: قول سوم

این قول همانطور که در چکیده گفته شد فعل ماضی مجرد را مشتق از مصدر مجرد و فعل ماضی مزید را مشتق از فعل ماضی مجرد و مصدر مزید را مشتق از فعل ماضی مزید.
کسانی که قائل به این قول هستند مانند صاحب علوم العربیه هستند  که ایشان در کتابشان به صورت استدلالی وارد این مبحث نشده بودند.
دلائل این افراد برای اثبات سخنشان یافت نشد.
نکته ای که این نظر در وجود دارد این است، که این مذهب برای افعال ثلاثی مزیدی که ثلاثی مجرد آن استعمال نشده، چه مبدأ اشتقاقی متصور می شوند. آیا در این نظر نکته ی خاصی وجود دارد یا اینکه این افعال ثلاثی مزیدی که ثلالثی مجرد ندارد مانند بعضی جمع هایی است که مفرد ندارد یا مانند بعضي افعال مجهولی كه فعل معلوم ندارند.  






فصل پنجم: جمع بندی و نتیجه گیری

برای جمع بندی این مباحث اول باید مقدمتاً مباحثی را مطرح کنیم:
اولین نکته ای وجود دارد و برای نتیجه گیری باید آن را بدانیم این است که باید ببینیم در این بحث اشتقاق دلائل لفظی تأثیر گذار تر هستند یا دلائل معنوی.
ممکن است کسی بگوید دلائل لفظی ارزش بیشتری نسبت به دلائل معنوی دارد. زیرا که اشتقاق گرفته شدن کلمه ای از کلمه ی دیگر است نه گرفته شدن معنایی از معنای دیگر پس دلائل لفظی ارزش بیشتری دارد.
همچنین ممکن است گفته شود مطرح شدن این مباحث به دلیل فهم معنای کلمات است. و حتی وضع این الفاظ به دلیل انتقال معناست نه انتقال لفظ. به همین دلیل دلائل معنوی ارجحیّت دارد.
در جمع بندی این مباحث می گوییم صحیح است که مطرح شدن این مباحث به دلیل فهم معنای کلمات است. ولی ما باید الفاظ را بشناسیم، تا بتوانیم به معنا پی ببریم. همچنین در تعریف علم صرف آمده بررسی تغییرات کلمه نه تغییرات معنی. و همین طور در تعریف علم اشتقاق آمده گرفته شدن لفظ نه گرفته شدن معنی. پس دلائل لفظی ارجحیّت دارد.

در این مبحث با توجه به این که فرع باید شامل اصل باشد و گاهی هم چیزی بیشتر از آن نیز داشته باشد قول کوفیّون صحیح تر است. زیرا در همه مصادر اینگونه است. مثل ذهب ذهاباً که در اینجا مصدر که فرع بر فعل است، شامل فعل است، و حرف الف را بیشتر از فعل دارد. و همچنین در قام قیاماً و قاوم قواماً که در این موارد فعل از مصدر تبعیّت کرده. و همچنین اینکه تصور معنای مصدر متوقف بر تصور معنای فعل است. همه ی اینها نشان دهنده ی این است که مصدر از فعل گرفته شده نه بالعکس.
در مورد قول سوم نیز می گوییم با توجه به دلائل بصریّون و کوفیّون متوجه می شویم که مبدأ اشتقاق یا باید فعل باشد و یا اسم (مصدر) و تفصیل قائل شدن در این بحث کار اشتباهی است. زیرا که دلائلی که دیدیم هم در مجرد صادق بود هم در مزید و اختصاص به یکی از این دو نداشت. ولی با این حال چون دلائل اینان بررسی نشده نمی توانیم بگوییم که حتماً این نظر اشتباه است. و چه بسا که این نظر، نظر صحیحی باشد. و زمانی که قول کوفیّون اثبات شود، این قول نیز رد می شود. چون طبق نظر کوفیّون مبدأ اشتقاق کلمات فعل است نه مصدر. در حالی که طبق این نظر مبدأ اشتقاق کلمات مصدر است و در نقطه ی مقابل این نظز قرار دارد.

بصریّون که مصدر را اصل کلام می دانند به دلیل معنای آن است نه لفظ آن. بلی شاید معنای مصدر مقدم بر معنای فعل باشد. ولی این اصل بودن در معنا اصل بودن در لفظ را اثبات نمی کند. و همانطور که ملاحظه کردید در لفظ این اصالت کاملاً بر عکس است و نیز ملاحظه کردید که اکثر دلائل بصریّون دلائل معنوی است تا لفظی. همچنین با توجه به دلیل آخر کوفیّون شاید همین اصالت در معنا هم اصالت با فعل باشد نه مصدر.  
البته بیشتر دلائلی که مطرح شد جنبه تأییدی برای کلام خودشان دارد تا اینکه دلیل باشد و با آن سخنشان اثبات شود و اشکالاتی به این دلائل وارد است به همین دلیل است.

پس با توجه به این مسائل قول کوفیّون صحیح تر است.

حال با توجه به قول کوفیّون مبدأ اشتقاق افعال ثلاثی مزید اینگونه است:
فعل ماضی معلوم مبدأ اشتقاق کلمات دیگر و مصدر ثلاثی مزید و فعل ماضی مجهول و فعل مضارع معلوم گرفته شده از فعل ماضی معلوم است، و فعل مضارع مجهول و فعل امر معلوم از فعل مضارع معلوم گرفته شده است، و امر مجهول از مضارع مجهول ساخته شده است.

والحمد لله رب العالمین






منابع
•    قرآن کریم
•    الخصال / ابن بابویه محمد بن علی معروف به شیخ صدوق / تصحیح علی اکبر غفاری / نشر جامعه مدرسین / چاپ اول سال 1362 ه ش
•    المعجم المفصل فی علم الصرف
•    الإنصاف فی مسائل الخلاف بین النحویین البصریین و الکوفیین / أبي البركات عبد الرحمن بن محمد بن أبي سعيد الأنباري / نشر دار الفکر دمشق
•    جامع الدروس العربیه / مصطفى الغلاييني / ناشر المكتبه العصريه / چاپ 28 سال 1993
•    صرف ساده / سید محمد رضا طباطبایی / شرکت چاپ قدس قم / ویرایش سال 1392ه ش
•    علوم العربیه / سید هاشم حسینی تهرانی / نشر اخلاق / چاپ بهار 91ه ش
•    جامع المقدمات / شرح امثله / با حواشی مدرس افغانی / انتشارات هجرت / چاپ 14
•    صرف روان / احمد امین شیرازی / انتشارات بوستان کتاب / چاپ سال 1389ه ش
•    موسوعه النحو و الصرف و الاعراب / دکتر امیل بدیع یعقوب / چاپ بیروت 1988 م

 

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.