پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

پیشگفتار


تقدیم به
منجی عالم امکان
حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف






چکیده مطالب
در علم صرف، افعال را با توجه به ملاک های مختلفی تقسیم بندی می کنند. از جمله این ملاک ها می توان به پذیرفتن یا عدم پذیرفتن مفعول توسط فعل و نسبت دادن یا ندادن فعل به فاعل آن اشاره کرد.
در این مقاله سعی بر این است که با ارائه ی تعریفی کامل از فعل مجهول، معلوم، لازم و متعدی، مرز مشخصی بین این گروه ها ترسیم کنیم و پس از آن به بررسی رابطه ی میان این دو تقسیم بندی بپردازیم تا پاسخ مساله های زیر مشخص شود.
آیا فعل لازم متعدی می شود؟
آیا فعل لازم مجهول می شود؟
پاسخ به این سوالات علاوه بر اینکه به درک کاملتر معنا کمک می کند، در کلمه سازی و نوشتن متون عربی نیز موثر است.





فهرست
مقدمه   
فصل اول : مفاهیم تحقیق   
فصل دوم: لزوم و تعدیه   
افعال تام از نظر پذیرش یا عدم پذیرش مفعول بر چند قسم اند   
الف. لازم   
ب. متعدی   
ج. هم متعدی و هم لازم   
متعدی کردن فعل لازم   
متعدی کردن بوسیله ی انتقال به برخی از باب های ثلاثی مزید   
متعدی کردن بوسیله ی حرف جر   
فصل سوم: معلوم و مجهول   
افعال تام از نظر فاعلشان به دو دسته تقسیم می شوند   
الف: فعل معلوم   
ب: فعل مجهول   
فعل مجهول از چهار دسته فعل ساخته می شود   
الف: فعل معلوم متعدی به نفسه   
ب: فعل معلوم متعدی بواسطه ی حرف جر   
ج: فعل لازمی که در هنگام مجهول سازی مصدر جانشین فاعل آن شود   
د: فعل لازمی که در هنگام مجهول سازی ظرف جانشین فاعل آن شود   
نتیجه گیری   
منابع و مآخذ   

 


مقدمه
حیات انسان به برقراری ارتباط با هم نوع خود وابسطه است. از ابتدای خلقت انسان، آنها همواره به دنبال این موضوع بوده اند و شاهد این مطلب تصاویر روی غار هاست که از سال ها پیش بر جای مانده است.
به طور کلی انسان از راه های محدودی می تواند منظور خود را به دیگری منتقل کند. ابتدایی ترین آنها ایما و اشاره است که مسائل بسیار محدودی را می تواند به دیگری منتقل کند. بعد از آن باید به تصاویر و غار نوشته ها اشاره کرد. این روش نیز بسیار محدود است. با مرور زمان انسان ها روش های مختلفی را برای ارتباط گیری ابداع کرده اند و به پیشرفته تر کردن این روش ها پرداخته اند. به این صورت کم کم الفاظی را برای معانی خاصی وضع کردند تا محدودت های روش های قبل را از بین ببرند. به این صورت کم کم زبان و تکلم پدید آمد. بعد ها برای الفاظ نیز اشکالی را در نظر گرفتن و به این صورت خط به وجود آمد. اما با بزرگ تر شدن جوامع و نیاز آنها به ارتباط با یکدیگر، بشر ناگزیر شد تا به بررسی زبان و خط خود بپردازد و آنرا به گونه ای قائده مند کند که افرادی که به زبان های دیگر تکلم می کنند نیز بتوانند این زبان را یاد بگیرند. به این صورت دستور زبان یا همان قواعدی که چگونگی کنار هم قرار گرفتن کلمات را مشخص می کند، مکتوب شدند. زبان عربی نیز از این سیر مستثنی نبوده است. قواعد این زبان در پنج علم صرف، نحو، بلاغت، بیان و بدیع گردآوری شده اند. بحث ما در ذیل علم صرف مطرح می شود. در این علم کلمات را به سه قسم تقسیم می کنند. اسم، فعل و حرف. در قسمت فعل نیز، افعال را از جنبه های مختلف بررسی می کنند. یکی از این جنبه ها توانایی فعل به نصب دادن مفعول بی واسطه است. افعال را از این نظر به لازم و متعدی تقسیم می کنند.
یکی دیگر از این جنبه ها اسناد دادن فعل به فاعلش است. اگر به فاعل خود نسبت داده شده بود، آنرا معلوم می نامند و اگر به چیز دیگری اسناد داده شده بود، آنرا مجهول می نامند.
هدف ما در این پژوهش مشخص کردن رابطه ی میان این دو تقسیم بندی است. برای این کار ابتدا باید خود این تقسیم بندی ها را بررسی کنیم و در پایان ارتباط موجود را بیان کنیم.
و من الله توفیق

 


فصل اول : مفاهیم تحقیق

فعل: فعل در لغت به معنای کار است و در اصطلاح به کلمه ای گویند که دلالت  بر انجام کاری یا روی دادن حالتی در یک از زمان های سگانه دارد. امکان وارد شدن الفاظی بر سر افعال، آنها را از سایر اقسام کلمه جدا می کند. از جمله ی این الفاظ می توان به «قد، سین و سوف» اشاره کرد. و

فعل لازم: لازم اسم فاعل از ماده ی لام زاء و میم است و در لغت به معنای ملازم شده است و در اصطلاح فعل لازم به فعلی گویند که ملازم فاعل است و نیاز به مفعول ندارد.
فعل متعدی: متعدی اسم فاعل باب تفعُّل و به معنای تجاوز کننده است و در اصطلاح به فعلی گویند که از فاعل تجاوز کرده و برای کامل شدن معنای آن به مفعول نیز نیاز است.
فعل معلوم: معلوم اسم مفعول از ریشه ی عین لام میم است و در لغت به معنای «شناخته شده» است. در اصطلاح، فعل معلوم فعلی است که فاعل آن ذکر شده باشد و فعل به فاعلش اسناد داده شده باشد.
فعل مجهول: مجهول اسم مفعول از ریشه ی جیم هاء لام است و به معنا ی «دانسته نشده» است. فعل مجهول در اصطلاح فعلی است که به فاعل خود اسناد داده نشده باشد.
فاعل: در لغت به معنای کار کننده است و در اصطلاح به کسی که فعلی از او سر زده یا وصفی به آن اقامه شده باشد گویند.
نائب فاعل: نائب در لغت به معنای وکیل است و در اصطلاح هم چیزی است که جانشین فاعل می شود و فعل به آن اسناد داده می شود.
مفعول به: مفعول در لغت به معنای انجام شده است و در اصطلاح آن چیزی است که فعل روی آن انجام شده است.
مفعول به بی واسطه: در اصطلاح به مفعول به که بدون واسطه ی حرف جر معنای فعل را کامل کند، مفعول به بی واسطه گویند.
مفعول به با واسطه: در اصطلاح به مفعولی که به واسطه ی حرف جر معنای فعل را کامل کند، مفعول به با واسطه گویند.
ظرف: در لغت به معنای «هر آنچه چیزی را در خود جای دهد» می باشد ¬¬¬¬و در اصطلاح به الفاظی گفته می شود که زمان یا مکان وقوع فعل را نشان می دهند.
مصدر: در لغت به معنای «آنچه که چیزی از آن سرچشمه می گیرد» است و در اصطلاح به کلمه ای گویند که فعل از آن گرفته شده است.




فصل دوم: لزوم و تعدیه

همانطور که گفته شد فعل کلمه ای است که بر معنای مستقل(انجام دادن کاری یا پدید آمدن حالتی) و بر واقع شدن  آن معنا در زمان گذشته یا حال یا آینده دلالت کند.  

افعال تام از نظر پذیرش یا عدم پذیرش مفعول بر چند قسم اند:
الف. لازم:
فعلی که به خودی خود یک یا چند مفعول به را نصب نمی دهد، لازم می نامند . مثل:
قَعَدَ زیدٌ فی بیتهِ.
ب. متعدی:
فعل متعدی، فعلی است که به خودی خود یک یا دو یا سه مفعول به را نصب می دهد. مثل : سَمِعَ، ظنَّ و اعلمَ در جمله ی : لما سمعتُ الخبرَ ظننتُ الروایَ مخطئاً، لکن الصحف أعلمتَنا الخبرَ صحیحاً.
ج. هم متعدی و هم لازم:
فعلی است که هم به صورت لازم و هم به صورت متعدی استعمال شده است. مثل شَکَرَ  



متعدی کردن فعل لازم:
برای متعدی کردن فعل لازم دو راه وجود دارد. متعدی کردن آن بوسیله ی حرف جر یا متعدی کردن فعل لازم ثلاثی مجرد بوسیله ی انتقال به برخی از باب های ثلاثی مزید.
متعدی کردن بوسیله ی انتقال به برخی از باب های ثلاثی مزید
فعل لازم در باب های افعال، تقعیل و مفاعله متعدی می شود. اگر فعل لازم باشد در این باب ها یک مفعولی می شود(مثل ذهب)، اگر متعدی به یک مفعول باشد، متعدی به دو مفعول می شود(مثل فهم) و اگر متعدی به دو مفعول باشد، متعدی به سه مفعول می شود(مثل علم). البته باید توجه داشت که بردن یک فعل به باب خاصی کاملا سماعی بوده و پیروی استعمال عرب است. همچنین اینگونه نیست که هر فعلی که در این باب ها استفاده شده باشد، حتما ثلاثی مجردی با یک مفعول کمتر  از حالت فعلی داشته باشد. مثل أکَبَّ و غلَّقَ که ثلاثی مجرد آنها یک مفعول بیشتر دارد.
متعدی کردن بوسیله ی حرف جر
حرف جر در همه ی فعل های ثلاثی و رباعی مجرد و مزید، عمل متعدی کردن را انجام می دهد. به خاطر اینکه حروف جر وضع شده اند تا معنای فعل را بر روی مجرور های خود جاری کنند. هیچ محدودیتی نیز درباره ی جمع شدن چند حرف جر برای یک فعل نیست جز اینکه نباید به معنای واحدی باشند. بعضی از حروف جر معنای بعضی فعل ها را متعدی می کنند اما برخی فقط تغییر معنایی در بعضی از فعل ها ایجاد میکنند و معنای آنرا متعدی نمی کنند. برخی دیگر حتی معنای فعل را هم عوض نمی کنند. مانند:
«ذهب الزیدُ  ذهب الزیدُ الی المدرسهِ» که در آن نه معنای فعل متعدی شده و نه معنای آن تغییر کرده است.
«رَغِب زیدٌ (زید حریص شد) رَغِب زیدٌ إلیه(زید با تضرع و زاری از او در خواست کرد)» که در آن معنای فعل عوض شده ولی هنوز معنای فعل متعدی نشده است.
«ذهب الزیدُ(زید رفت) ذهب العمرو بزیدٍ(عمر زید را روانه کرد یا برد)» که در آن معنای فعل متعدی شده و برای کامل شدن معنا به مفعول نیاز است.

چون اکثر حروف جر نمی توانند معنای افعال را متعدی کنند به این گونه متعدی کردن، تعدیه به معنا الاعم می گویند.  
از میان حروف جر فقط باء معنی برخی افعال را متعدی می کند، به همین خاطر به متعدی شدن بوسیله ی باء که معنای فعل در آن متعدی شود، تعدیه به معنا الاخص می گویند. برخی نحویون مثل مبرد در اینجا می گویند که در فعل متعدی شده به حرف باء لازم است که فاعل و مفعول در انجام فعل مصاحبت داشته باشند اما برخی دیگر مثل سیبوبه این مصاحبت را لازم نمی دانند. مانند:
ذهب زیدٌ ذهب عمروٌ بزیدٍ(عمر زید را روانه کرد یا برد.)



فصل سوم: معلوم و مجهول

افعال تام از نظر فاعلشان به دو دسته تقسیم می شوند:
الف: فعل معلوم:
فعل معلوم فعلی است که فاعل آن در کلام ذکر شده باشد  و فعل به فاعلش نسبت داده شده باشد.
ب: فعل مجهول:
فعل مجهول فعلی است که فاعل آن بنا به غرضی  حذف شده و مفعول به بی واسطه یا با واسطه،  ظرف و یا مصدر جانشین آن شده است. البته در جانشین برخی از آنها شرایطی حاکم است که باید به آنها توجه کرد. مانند:
«یُکرَمُ المجتهدُ» و  «أحسن فیُحسَنُ إلیکَ» و «سُکِنَت الدارُ» و «سیرُ سیرٌ طویلٌ»




فعل مجهول از چهار دسته فعل ساخته می شود:
الف: فعل معلوم متعدی به نفسه:
یُکرِمُ الناسُ الصادقینَ یُکرَمُ الصادقونَ
گاهی فعل، متعدی به یک مفعول است، مانند مثال بالا، گاهی متعدی به دو مفعول است. در این حالت یا دو مفعول آن در اصل مبتدا و خبر بوده اند-مثل مفعول های «ظن» و شبیه به آن- یا نبوده اند-مثل مفعول های «اعطی» و شبیه به آن-. گاهی هم متعدی به سه مفعول است مانند مفعول های «اعلم».

اگر فعل متعدی به یک مفعول باشد که آن مفعول نائب فاعل می شود. اگر فعل متعدی به دو مفعول باشد،چه طور؟ یا اگر متعدی به سه مفعول باشد؟
بهترین نظر ان است که بگوییم: اگر با نائب شدن مفعول اول منظور متکلم بهتر بیان شود، بهتر این است که همین مفعول را نائب قرار دهیم. هرچند مانعی برای نائب شدن دیگر مفعول ها وجود ندارد. اگر نائب شدن مفعولی غیر از مفعول اول منظور متکلم را بهتر برساند، نائب شدن آن بهتر است. اما در همه ی این حالات باید در نظر داشت که اگر با نائب شدن یک مفعول، اشتباه پیش آید، باید مفعول دیگری را نائب قرار داد. منظور از اشتباه این است که جمله ی مجهول از واقعه ای خبر دهد که جمله ی معلوم آنرا نمی رساند.
مثلا در جمله ی «أعطی الوالدُ الطفلَ کتاباً» نائب قرار دادن هر کدام از دو مفعول جایز است هر چند بهتر است بگوییم «اُعطَی الطفلُ کتاباً» و اگر مفعول دوم را نائب فاعل قرار می دادیم قرینه به ما می فهماند که کتاب به طفل عطا شده است. اما در جمله ی«أعطیتُ محمداً فریقاً من الأعوان» فقط می توان مفعول اول را نائب قرار داد. به خاطر اینکه در این مثال هر دو مفعول می توانند به دیگری عطا شوند و هیچ قرینه ای به ما نمی فهماند که در جمله ی معلوم، کدامیک عطا شده و کدام یک دریافت کننده ی عطا بوده اند.
نکته ی دیگری که باید به آن توجه داشت این است که بنا به قول مشهور، جمله در جایگاه فاعل یا نائب فاعل واقع نمی شود. پس اگر یک از مفعول ها جمله بود، نمی توان آنرا نائب قرار داد.  

ب: فعل معلوم متعدی بواسطه ی حرف جر:
 یرفقُ النسانُ بالضعیفِ یُرفَقُ بالضعیفِ
اگر حرف جر زائده باشد که نائب فاعل همان مجرور است که لفظا مجرور و محلا مرفوع است و اگر حرف جر اصلی باشد برخی هر دو را نائب فاعل می گیرند و برخی فقط مجرور را که تسامحا هر دو نظر قابل قبول است.
در این قسم شرط است که اسناد فعل به حرف جر مفید باشد. برای مفید بودن این اسناد دو شرط برای حرف جر ذکر می کنند. یک اینکه متصرف باشد و دوم اینکه مجرورش مختص باشد.
منظور از متصرف بودن حرف جر این است که کاربرد آن به یک اسلوب و صورت خاص محصور نشده باشد. مثلا اینگونه نباشد که فقط اسامی ظاهر را جر دهد  یا فقط نکرات را جر دهد  یا ملزم به جر دادن نوع خاص دیگری از کلمات باشد . بنابر این «صُنِعَ منذُ الصبحِ» غلط است.
مراد از اختصاص مجرور این است که جار و مجرور معنایی بیشتر از معنای خودشان را بوسیله ی لفظ دیگری که به مجرور متصل می شود، کسب کنند. مثلا برای مجرور صفت بیاوریم یا آنرا مضاف قرار دهیم یا هر چیز دیگری که بوسیله ی آن جار و مجرور معنای بیشتری کسب کنند، در جمله قرار دهیم. مثلا «قُطِعَ فی طریقِ الماء» درست است اما «قُطِعَ فی طریقٍ» غلط است.  

ج: فعل لازمی که در هنگام مجهول سازی مصدر  جانشین فاعل آن شود:
اجتهدتُ اجتهاداً متواصلاً اُجتُهِدُ اجتهادٌ متواصلُ
در نیابت مصدر از فاعل هم دو شرط متصرف بودن و مختص بودن وجود دارد. مراد از متصرف بودن این است که هر سه حالت اعرابی اسم را بپذیرد و اعراب آن همیشه نصب نباشد. مثلا کلمه ی «معاذ» که مصدر میمی است همیشه در عرب به صورت منصوب و مضاف به اسم دیگر استعمال شده است، پس نمی تواند نائب فاعل شود.
مراد از اختصاص این است که مصدر از لفظ دیگری معنایی بیشتر از معنای مبهم فعلی خود کسب کند تا اسناد به آن فایده داشته باشد. چون اگر معنایی بیشتر از حدث محض نداشته باشد، چیزی جز تأکید را نمی رساند که این فایده مقصود اصلی از اسناد نیست. پس مثل :«عُلِمَ عِلمٌ» صحیح نیست. مختص کردن مصدر از راه های زیادی حاصل می شود که از میان آنها می توان به وصف کردن آن یا اضافه کردن آن اشاره کردند. پس در مثال «عُلِمَ علمٌ نافعٌ» مصدر، نائب فاعل است.

د: فعل لازمی که در هنگام مجهول سازی ظرف جانشین فاعل آن شود:
صمتُ الرمضانَ صیمَ الرمضانُ¬¬¬
در نیابت ظرف از نائب فاعل نیز متصرف تام بودن و مختص بودن آن شرط است. مراد از متصرف تام بودن این است که بتواند همه ی اعراب های سه گانه ی اسم را بگیرد و دائما به خاطر ظرف بودن منصوب نباشد .  برای مثال «یوم» متصرف تام است اما «قطُّ» غیر متصرف است.
مراد از مختص بودن ظرف به این است که ظرف معنایی بیشتر از معنای خودش را بوسیله ی اتصال قوی به کلمه ای دیگر، کسب کند که ابهام را از معنایش بزداید. مثلا مضاف شود یا موصوف واقع شود یا معرفه شود.





نتیجه گیری:

بنابراین مشخص شد که فعل لازم نیز می تواند از طروق مختلفی مفعول بگیرد. شرح این روش ها بیان شد. اما شوال دوم مبنی بر اینکه برای مجهول شدن یک فعل، حتما آن فعل باید متعدی باشد یا فعل لازم یا متعدی به معنی الاعم را هم میتوان مجهول کرد؟
    در پاسخ باید گفت که ادبیون بر این باور اند که متعدی بودن شرط اصلی برای مجهول شدن نیست و فعل لازم را نیز می توان مجهول کرد و آنرا به ظرف یا مفعول مطلق نسبت داد. همچنین فعل متعدی به معنی الاعم را نیز می توان مجهول کرد و فعل را به مفعول با واسطه ی خود نسبت داد.
    اما در این کار ما به یک مشکل بر خوردیم و آن درک چگونگی اسناد دادن فعل به ظرف یا جار و مجرور  است. این رابطه ی اسنادی را نتوانستیم در ترجمه بیان کنیم و به ذهنمان رسید که شاید اسناد فعل به چیزی غیر از فاعل و مفعول معنایی خود، امکان پذیر نباشد.
        و السلام علیکم و الرحمه الله و برکاته





منابع و مآخذ
1.    رضی الدین محمد بن حسن الاسترابادی، شرح کافیه ی ابن حاجب، انتشارات جامعه القارینوس، 1996 م، بنغازی
2.    رضی الدین محمد بن حسن الاسترابادی، شرح شافیه ی ابن حاجب، 1482 ه ق ، لبنان، بیروت
3.    مسعود بن عمر سعد الدین تفتازانی، شرح مختصر التصریف العزی فی فن الصرف، انتشارات الازهریه للتراث، 1417 ه ق
4.    امیل بدیع یعقوب، الموسوعه النحو و الصرف و الاعراب، 1379 ه ش، انتشارات استقلال، تهران
5.    عباس حسن، النحو الوافی، دار المعارف، مصر
6.    مصطفی الغلایینی، جامع الدروس العربیه، انتشارات مکتبه العصریه، بیروت
7.    بندر ریگی، محمد، المعجم الوسیط، انتشارات اسلامی، 1382 ه ش، قم، ایران
8.    طباطبایی،محمد رضا، صرف ساده، انتشارات دار العلم، 1392 ه ش، قم، ایران
9.    عرب خراسانی، علی، درسنامه صرف، مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی، 1389 ه ش، قم، ایران
10.    صفائی بوشهری، غلامعلی، بدایه النحو، مرکز مدیریت حوزه ی علمیه ی قم، 1392 ه ش، قم، ایران

 

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.