پژوهش طلاب

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

این نوشته ی ناچیز که به پاس قطره ای اززحمات علمای سلف است راتقدیم میکنم به روح مطهربانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها).
تشکراصلی رابایدازحضرت حجه ابن الحسن (عجل الله تعالی فرجه الشریف)کرد که باروزی دادن به این سربازناچیزتوان بدست گرفتن قلم پیداکردم.
وباتشکرازاساتیددلسوزی که ازراهنمایی هاوصرف وقت گرانمایه ی خودبرای حقیر دریغ نورزیدند:استادرضازاده،استاداضغرپور،استادابراهیمی.
وباتشکرازمسئول واحدپژوهش حجه الاسلام والمسلمین سیدعلی موسویان.
الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمدوآله الطاهرین



چکیده:
به نام خدا
این تحقیق شامل مقدمه ودوبخش است.
مقدمه:دراین قسمت ابتدابصورت خلاصه سیری ازبحثی که درتحقیق خواهدآمدوجایگاه مطاوعه درعلم صرف بیان میشود.
بخش اول:دراین قسمت به معنای لغوی واصطلاحی مطاوعه پرداخته میشودودرذیل معنای اصطلاحی سه نکته که درفهم معنای اصلی مطاوعه مهم است بیان میشود.
بخش دوم:دراین قسمت به بررسی معنای مطاوعه درابواب ثلاثی مزیدپرداخته شده ودرآخرهرباب مثالی ازقرآن به همراه معنای آن آورده شده است.



مقدمه:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَنْزَلَ عَلى‏ عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً(1)قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَديداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً(2)
ستایش خداراکه این کتاب آسمانی رابربنده خودنازل کردوهیچگونه انحرافی درآن ننهادکتابی راست ودرست تابه عقوبتی سخت ازنزدخودهشداردهد.ومومنان راکه کارشایسته میکنندنویدبخشدکه ایشان راپاداشی نیکوست که جاودانه درآن خواهندبود.
خداوندمتعال آخرین معجزه ی آخرین پیامبرراازنوع کتاب وفرهنگ قراردادتابرای همیشه درمیان مردم ماندگارباشد.
قرآن که نتیجه آموزه های تمام انبیاازآدم تاخاتم است حاوی تمامی مسائل موردنیازبشردرزندگی فردی واجتماعی وی میباشد.
مابه عنوان یک مسلمان وظیفه داریم که بامفاهیم عمیق قرآنی آشناشویم وآنهارابهکاربندیم تابه گفته ی قرآن ازپندها،هشدارهاوبشارت های آن بهره مندشویم.
تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً (1)
پرخیروپاینده است آن خدایی که بربنده خودجداکننده حق وباطل رانازل کرد.
برای شناخت مفاهیم قرآن علوم مختلفی موردنیازاست.یکی ازاین علوم
ادبیات عرب است .
ادبیات عرب شامل:علم صرف،علم نحو،علم بلاغت(معانی،بدیع،بیان)و....میباشد.
یکی ازاین علوم صرف است.
"علم صرف اصولی است کلی،که بوسیله ی این اصول حالت های مختلف ساختارکلمات شناخته میشود.البته شناخت این کلمات ازحیث اعراب نیست بلکه مجرداخودکلمات موردشناسایی واقع میشوند"
ازتعریف بالا فهمیده میشودکه وظفه علم صرف بررسی ابنیه کلمات ازنظرساختاری است.
کلمه هم به سه قسم اسم،فعل وحرف تقسیم میشود.فعل هم به دودسته ثلاثی ورباعی وثلاثی هم به دودسته مجردومزیدتقسیم میشود.
افعال ثلاثی مزیدافعالی هستندکه علاوه برسه حرف اصلی دویاچندحرف زائددارند.
حال سوال اینجاست چراوقتی افعال ثلاثی مجردوجودداردعرب ازافعال ثلاثی مزیداستفاده میکند؟
فایده وضرورت استفاده ازافعال ثلاثی مزیدچیست؟پاسخ این سوال قاعده"زیاده المبانی تدل علی زیاده المعانی"است.یعنی زیادشدن حروف دلالت برزیادشدن معنای اضافه ای میکند. این قاعده درکتاب شرح مرحوم رضی(رحمه الله علیه)برشافیه آمده است.مثلاایشان ذیل معانی باب افعال به صراحت این قاعده رابیان میکنند.ومیفرمایندهمزه باب افعال بیانگرمعنای تعدیه که معنای غالبی این باب است،میباشد. وذیل معانی باب انفعال نون این باب رادال برمعنای مطاوعه میداند. مدرس افغانی نیزدرشرح التصریف به این قاعده اشاره کرده.
برای هریک ازابواب ثلاثی مزیدمعانی زیادی ذکرکرده اند.که این معانی ازمیان معانی قابل ضبط بوده اند به خاطرهمین ممکن است برای هرباب معانی دیگری هم باشد.
قابل توجه است که عرب همه ی این معانی رایک جاازیک قعل نمیفهمیده وباتوجه به قرائن معنای آن فعل رامیفهمیده.
یکی ازمعانی ابواب که معنای چهارباب تفاعل،تفعّل،انفعال وافتعال است "مطاوعه"است.
دراین تحقیق مابه بررسی معنای مطاوعه وکاربردآن درابواب ثلاثی مزیدپرداخته ایم.اینکه ماهیت مطاوعه چیست؟آیااین معنایی که برای مطاوعه ذکرکرده اندمعنای دقیق مطاوعه است؟معنای لفظی ومعنای اصطلاحی مطاوعه چیست؟مطاوعه درکدامیک ازابواب مزیدآمده است؟مطاوعه درکدام ابواب معنای غالبی است ودرکدام ابواب غالبی نیست؟ازسوالاتی است که دراین تحقیق به آن پاسخ داده میشود.
باتوجه به اینکه درمعناکردن افعال به استعمال عرب نیازمندیم بایدیک کتاب لغت رامرجع قراردهیم.مادراین تحقیق کتاب لغت"التحقیق فی کلمات القرآن الکریم"نوشته مرحوم علامه حسن مصطفوی را مرجع قرارمیدهیم.
امیداست بامطالعه این تحقیق ناقابل واندک بهره ای نصیب این نوشته رامطالعه میکنندبشود.
یاعلی مدد.  



 بخش اول:
 ماهیت مطاوعه



1.معنای لغوی:
التحقيق فى كلمات القرآن الكريم ؛ ج‏7 ؛ ص164
طوع:
المصباح المنیر- أَطَاعَهُ‏ أى انقاد له، و طَاعَهُ‏ طَوْعاً من باب قال
مقاییس اللغه- طوع: أصل صحيح واحد يدلّ على الاصحاب و الانقياد، يقال طاعه يطوعه إذا انقاد معه و مضى لأمره، و أطاعه بمعنى طاع له. و يقال لمن وافق غيره فقد طاوعه
لسان العرب- طوع: الطوع نقيض الكره، طاعه يطوعه و طاوعه، و الاسم الطواعة
و التحقيق:
أنّ الأصل الواحد في المادّة: هو العمل بما يقتضيه الأمر و الحكم مع رغبة و خضوع، فله ثلاثة قيود: الرغبة، و الخضوع، و العمل على طبق الأمر. و إذا فقدت الرغبة و التمايل يصدق الكره، سواء حصل خضوع أو عمل أم لا.
و أمّا المُطَاوَعَةُ: فهذه الصيغة تدلّ على الاستمرار.
اصل واحدی برای طوع وجودداردکه به معنای عمل به مقتضی امراست.این عمل باید سه ویژگی داشته باشدتابتوان به آن طوع گفت.الف.عمل همراه رغبت باشد.ب.عمل همراه خضوع باشد.ج.عمل بایدعین آنچیزی باشدکه به آن امرشده است.زمانی که میل ورغبت(که یکی ازشروط است) ازبین برودکراهت صدق میکند.حتی اگردوشرط دیگرباشد.


2.معنای اصطلاحی:
    

مطاوعه دراصطلاح صرفی یعنی فاعل یک فعل اثرفاعل فعل دیگررابپذیرد.
دراینجادورکن وجوددارد:
الف.مطاوَع:چیزی که اثرپذیرفته است.
ب.مطاوِع:چیزی که اثرگذاشته است یاچیزی که ازآن اثرپذیرفته شده.
درباره مطاوعه سه نکته وجودداردکه این سه نکته درفهم معنای حقیقی وواضح مطاوعه خیلی به ماکمک میکند.



نکته اول:
فعل یالازم است یامتعدی.اگرلازم باشدمطاوعه نمیشود.فعل متعدی هم یامتعدی به یک مفعول است یادومفعول.اگرمتعدی به یک مفعول باشدبعدازمطاوعه شدن لازم میشود.امااگرمتعدی به یک مفعول باشدبعدازمطاوعه شدن متعدی به یک مفعول میشود.پس مطاوعه مساوی نیست بالازم شدن بلکه همانطورکه گفته شدبعضی وقت هالازم میشود.
باتوجه به مطلب اخیردربعضی کتب اشتباهامطاوعه رامساوی لازم شدن میدانند.مثلا:
مرحوم رضی به استادخودمبرِّداشکال میکنند:"المطاوعه فی اصطلاحهم التاثّروقبول ااثرفعل سواءکان تاثّرمتعدّیالیس معنی المطاوع هواللازم کماظَنّ(مبرِّد)معنی مطاوعه این نیست که مطاوعه لازم بشود.
وهمینطورلسان العرب ازقول نحویون میگویدکه نحویون هم این اشتباه رادرمعنای لزوم وتعدّی مطاوعه داشته اند."النحویون ربمّاسمَّواالفعل اللازم مطاوعا"


نکته دوم:

"المطاوِع فی الحقیقه هوالمفعول به الذی صارفاعلانحو:باعدت زیداًفتباعدزیدٌ المطاوع هو زیدٌلکنَّهم سمَّوفعله مسنداًالیه مطاوعاٌمجازاٌ"
مطاوعه ای که ازنظراصطلاحی مدنظراست درحقیقت مفعولٌ به است که فاعل میشودیعنی این مفعولٌ به است که اثرمیپذیردوفاعل میشود.ومنظورازمطاوعه همان مفعول به ای است که فاعل میشود امامجازامیگویند فعل مطاوعه شده است.
درمثال "باعدت زیداَفتباعدزیدٌ"
درحقیقت زیداًمطاوَع وزیدٌمطاوِع است امامجازامیگویندباعدت مطاوَع وفعل تباعدمطاوِع است



نکته سوم:
نکته سوم راباطرح یک سوال آغازمیکنم.طرح این سوال باعث شدتانکته ی سوم مطرح شود.درآیه ی زیریکی ازافعال باب انفعال استفاده شده که معنا ی مطاوعه دارد.
ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ "فَانْتَهُوا "وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ(7)
ترجمه قسمتی ازآیه:آنچه پیمبربه شمادادبگیریدوازهرآنچه منعتان کردبازایستید.
حال دوباره به تعریف اصطلاحی مطاوعه بازمیگردیم.
مطاوعه یعنی مفعول فعل اول اثرفاعل فعل اول رابپذیردوفاعل فعل دوم شود.یعنی به محض اینکه فاعل فعل اول روی مفعول اثرگذاشت مفعول اثررامیپذیرد.حال سوال اینجاست خداونددرحالی امربه مطاوعه شدن میکندوامربه اثرپذیری میکندکه طبق تعربف گفتیم به محض اینکه فاعل اثرگذاشت مفعول اثررامیپذیرد.یعنی به محض اینکه پیغمبرنهی کردمردم نهی راپذیرفتند.پس دگرچه لزومی داردکه خداوندنهی کند؟وقتی مردم به محض اینکه پیامبرنهیشان کردنهی شدن دیگرچه لزومی داردکه خداوند به آنهاامرکندکه نهی شوید؟
اگربخواهیم این آیه راباتوجه به همین معنایی که درکتب معاصراست ترجمه کنیم ودقیق هم ترجمه کنیم معنای آیه کفرآمیزمیشود.
آیاخداوندبرامری که اتفاق می افتدامرمیکند؟آیانعوذبالله خداوندصبحان کاربیهوده انجام میدهد؟اگراینطورمعناکنیم ازقرآنی که برای اثبات وحدانیت خدانازل شده،علیه وحدانیت خداونداستفاده میشود.
درحالیکه بامراجعه به آثارقدماوفهم معنای دقیق مطاوعه هم شبهه ی این آیه رفع میشودهم معنای دقیق مطاوعه رامیفهمیم.
پاسخ این سوال رابایدازکتب دسته اول صرفی یافت.بامطالعه ی این کتب روشن میشودکه معنای مطاوعه که درکتب معاصراست بخشی ویکی ازدومعنای مطاوعه است.
تنهاکتابی که درعصرحاضربه این نکته توجه داشته است علوم العربیه  میباشد.
بازمیگردیم ومعنای دقیق مطاوعه راازکتب دسته اول بیان میکنیم.این مطلب هم درالمنصف  ابن جنی که شرح کتاب التصریف مازنی است که درقرن سه نوشته شده آمده وهم درالممتع الکبیرفی التصریف  که شرح ابن عصفوربرالمنصف مازنی است که درقرن پنج نوشته شده آمده.

 

     
مطاوعه دو وجه دارد:
گفتیم مطاوعه یعنی فاعلی میخواهدتاثیری رومفعول بگذاردواین تقسیم بندی بستگی به آن مفعولی داردکه میخواهداثررابپذیردوبراساس مفعولی که اثرمیپذیردوفاعل میشودبه دودسته تقسیم میشود:
1.اول: فاعل میخواهداثری بگذاردواین اثرگذاری رابه مفعول ابلاغ میکندکه درنوع اول مفعول به عبارت المنصف والممتع[یصّحُ منه الفعل]میباشدیعنی مفعول جانداراست.واین مفعول بایدبه اراده خودش اثررابپذیرد.به معنای لفظی مطاوعه وسه شرطی که برا کسی که اطاعت کننده است مراجعه کنید.ازآنجافهمیده میشودکه نمیشودبه زوراثرفعلی راروی کسی که جانداراست ایجادکندبلکه این اثررابایدخودفاعل بپذیردوبه معنای واقعی کلمه اطاعت کند.پس دراین نوع ازمطاوعه فاعل اثررامیگذارد،یامفعول اثررا میپذیردکه دراین صورت مطاوعه شده ویااثررانمیپذیردکه دراینصورت مطاوعه ای صورت نپذیرفته است.مانند:
اطلقتُهُ فانطَلَقَ   و  صرفتُهُ فانصَرَفَ اوراجداکردم و(اواثرفعل راپذیرفت) وجداشد(اگراثررانمیپذیرفت وبه به اراده خودجدانمیشدمطاوعه صورت نمیگیرفت)واورابرگرداندم(اواثرفعل راپذیرفت) وبرگردانده شد.


2.دوم:درحالت دوم فاعل اثرراروی مفعولی میگذاردکه[لایصِّحُ منه الفعل]یعنی جاندارنیست ونمیتواندبه اراده خوداثررابپذیرد.ودیگردراین نوع مطاوعه مشروط به پذیرفتن اثرازطرف مفعول نیست.زیرافاعل خودقصدایجاداثرمیکندوخودش هم آن اثرراایجادمیکند.مانند:
قطَّتُ الحبلَ فانقطعَ یعنی طناب رابریدم پس طناب بریده شد.یعنی به محض اینکه طناب رابریدم طناب بریده شد.طناب قابلیت اینکه خودش بااختیارخودش اثررابپذیردنداردزیراجاندارنیست.
نتیجه:
باتوضیحاتی که داده شدمطاوعه دوقسمت است که برای این تقسیم بندی اسم هایی هست.
محسوس وغیرمحسوس:
این تعبیردرکتاب علوم العربیه وهم درشرح رضی برشافیه استفاده شده. منظورازغیرمحسوس مطاوعه نوع اول است زیرا دراین دسته ازمطاوعه تاثیروتاثُّرواضح ومحسوس نیست.ومنظورازمحسوس مطاوعه دسته دوم است زیراتاثیروتاثرواضح است.


جاندار و غیر جاندار:
منظورازمطاوعه جاندارهمان مطاوعه نوع اول است زیرا مفعولی که اثرفاعل رامیپذیردجانداراست.که اگراثرراپذیرفت مطاوعه صورت گرفته واگراثررانپذیرفت مطاوعه صورت نگرفته ومنظورازغیرجاندارمطاوعه دسته دوم است زیرا مفعولی که اثرفعل رامیپذیردجاندارنیست وبه محض اینکه فاعل اثربگذاردمفعول اثررامیپذیرد.
مشروط وغیرمشروط:
منظورازمشروط همان مطاوعه نوع اول است که به شرط پذیرفتن اثرفاعل توسط مفعول جاندارمطاوعه میشود.ومنظورازغیرمشروط مطاوعه نوع دوم است که دیگرپذیرفتن اثرفاعل توسط مفعول شرط نیست بلکه به محض اثرگذاری فاعل مفعول اثررا میپذیرد.
باتوجه به تقسیم بندی که شدپاسخ شبهه مطرح شده باتوجه به مطاوعه دسته اول داده میشود.
چون پیامبرمیخواهدعده ای جانداررانهی کندپس نهی شدن آنها ودرحقیقت مطاوعه شدن واثرپذیری آنها مشروط به این است که مردم اثربپذیرند.پس خداوندسبحان عمل عبث انجام نداده بلکه چون نهی شدن مردم مشروط به اطاعت وتاثیرپذیری آنهاست خداوندآنهاراامربه اثرپذیری میکند.

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.