پژوهش طلاب

 

 

 بسم الله الرحمن الرحیم






فهرست

مقدمه
پیش گفتار
                بخش اول
توضیح و شرح عبارات محدوده ی تطبیق
الحلقة الاولی (اصل محدوده ی تطبیق)
الحلقة الثانیة (شرح عبارات کتاب)
الحلقة الثالثة (دقت های متنی)
                     بخش دوم
تطبیق قواعد اصولی بر بخشی از کتاب الروضة البهیئیة
الحلقة الاولی(حقیقت شرعیه یا متشرعه)
الحلقة الثانیة (دلالت تصوریه و تصدیقیه)
الحلقة الثالثة (اصول لفظیه)
الحلقة الرابعه(مشتق)
الحلقة الخامسة (مفاهیم)
منابع





مقدمه
علم اصولی علمی است که در تقسیم بندی علوم در  قسم علم های آلی قرار میگیرد.
همین آلی بودن پلی میشود که در خصوص مقصدی که این علم ما را رهنمون خواهد ساخت تامل داشته باشیم. تمام فایده ای که قرار است بر علوم آلی بار شود به ارزش و اهمیت علم مقصود و مطلوب وابسته است. علم اصول فقه همان گونه که از نام آن بر می آید مقدمه ایست بر علم شریف و عالی فقه. اهمیت و اعتبار علم فقه  جامه ای وزین و گرانسنگ به قامت علم اصول میبخشد. اما باید توجه داشت همانگونه که ارزش ابزار هر حرفه در استفاده ی آن ها در آن حرفه معین و انتاج و تولید است ثمره اصول نیز آن جا روشن میشود که در زادگاهش یعنی علم فقه استفاده شود.



پیش گفتار
آشنایی اجمالی با علم اصول
شایسته بود قبل از وارد شدن به مباحث مطروحه در این تحقیق به تعیین محدوده ی علم اصول ، تعریف و جایگاه آن و رابطه ی آن با سایر علوم پرداخته شود.
علم اصول فقه را اینگونه تعریف کرده اند : هو العلم یبحث عن القواعد التی یتوصل بها الی استنباط الاحکام الشرعیة عن الادلة
علمی است که در آن بحث میشود از قواعدی که استنباط احکام شرعی از طریق دلیل هایش ما را سوق به آن میدهد.
موضوع این علم : هر چیزی که صلاحیت این را داشته باشد که در علم فقه حجت واقع شود و در طریق استنباط از آن بهره برداری شود.
غایت و هدف علم اصول : توانایی بر استنباط احکام شرعی از ادله ی آن
مباحث علم اصول مطابق آنچه که در کتاب کفایه مطرح شده است عبارت است از :
1.مباحث لفظیه
2.مباحث عقلیه
3.مباحث حجج و امارات
4.مباحث اصول عملیه

بخش اول
الحلقة الاولی : اصل محدوده تطبیق

فالماء بقول مطلق مطهر من الحدث، و هو الأثر الحاصل للمكلف و شبهه عند عروض أحد أسباب الوضوء، و الغسل، المانع من الصلاة، المتوقف رفعه على النية، و الخبث و هو النجس- بفتح الجيم مصدر قولك نجس الشي‌ء بالكسر ينجس فهو نجس بالكسر و ينجس الماء مطلقا  بالتغير بالنجاسة في أحد أوصافه الثلاثة: اللون و الطعم و الريح دون غيرها من الأوصاف و احترز بتغيره بالنجاسة عما لو تغير بالمتنجس خاصة، فإنه لا ينجس بذلك، كما لو تغير طعمه بالدبس المتنجس من غير أن تؤثر نجاسته فيه.
و المعتبر من التغير الحسي لا التقديري على الأقوى.
و يطهر بزواله أي زوال التغير و لو بنفسه، أو بعلاج إن كان الماء جاريا: و هو النابع من الأرض مطلقا غير البئر على المشهور.
و اعتبر المصنف في الدروس فيه أي في الماء الجاري دوام نبعه و جعله العلامة و جماعة كغيره في انفعاله بمجرد الملاقاة مع قلته و الدليل النقلي يعضده،
و عدم طهره بزوال التغير مطلقا، بل بما نبه عليه بقوله: أو لاقى كرا. و المراد أن غير الجاري لا بد في طهره مع زوال التغير من ملاقاته كرا طاهرا بعد زوال التغير، أو معه، و إن كان إطلاق العبارة قد يتناول ما ليس بمراد و هو طهره مع زوال التغير، و ملاقاته الكر كيف اتفق ، و كذا الجاري على القول الآخر.


الحلقة الثانیة : شرح عبارات کتاب
فالماء --» باید توجه کنیم که این محدوده ی از کتاب از لحاظ موقعیت فقهی چه ارتباطی با ما قبل و ما بعد آن دارد. آنچه ما را به این سوی گرایش میدهد قرار دادن فاء تفریع در ابتدای کلام شهید اول ره میباشد. شهید اول در ابتدای کتاب طهارت به معنای لفظی و اصطلاحی طهارت پرداختند. سپس با استفاده از این تعریف طهور یا همان پاک کننده ها را معرفی کردند. سپس دلیل خود برای حصر طهور در موارد مذکور را با یک آیه و یک روایت تثبیت کردند. از این بخش کتاب است که به سمت و سوی بیان آثار وضعی که برای آب در شرعیت قرار داده شده است و نحوه تاثیر گذاری آب در محدوده طهارت پرداخته اند.
بقول مطلق --» آبی که در موضوع قرار میگیرد و (مطهر) بر آن حمل میشود نه هر آبی است. بلکه آبی است که هیچ گونه قیدی نداشته باشد. ملاک فهم چنین مطلبی عرف است. ثانیا اگر چه امثال ماء البئر و ماء النهر را در بر نمیگیرد لیکن واضح است که قید برای خارج کردن این مثالها نیامده است.
من الحدث و شبهه --» بنابر تعریفی که متقدمین از حدث داشته اند آن یک حالت یا اثری است که برای مکلف موقع عروض یکی از اسباب وضو یا غسل رخ میدهد. این اثر مانع از صحت صلاة است.
شبه مکلف مقصود کسی است که شانش مکلف بودن است اما فعلا به دلیل وجود مانع یا نبود شرط تکلیف مکلف نیست مانند صبی ، مجنون ، نائم و ...
در اینکه حدث چیست دو احتمال وجود دارد : یکی اینکه اموری باشند که به واسطه ی این امور کسب طهارت لازم میشود مانند بول و غائط و منی     یا اینکه اثر حاصل از این امور باشد. شهید ثانی چنین ادعا میکنند که در نزد متشرعه زمانی که حدث استعمال میشود مقصود معنای دوم است (حقیقت متشرعه).


ینجس الماء مطلقا بالتغیر بالنجاسة--»
مقصود از مطلقا چیست؟ چه آب قلیل باشد و چه آب کثیر ، چه جاری باشد و چه راکد ، چه آب چاه باشد و چه غیر آن
ثانیا چرا گفت بالنجاسه ؟ نجاسة مقصود عیون نجاسات است و همانگونه که شهید ثانی در ادامه می فرمایند قیدی است که به وسیله آن شئ متنجس را خارج میکند. مانند اینکه آب به وسیله شیره نجس نجس شود و به این سبب مثلا مزه شیرین بگیرد یا رنگ قهوه ای پیدا کند. این چنین موردی محل نزاع ما نمیباشد. البته اگر همین شیره در اثر برخورد با خون رنگ آن را بگیرد و اضافه شدن شیره نجس به آب ، رنگ آن را قرمز کند حتما باعث نجاست آن خواهد شد.
آب نجس میشود به سبب ملاقات با عین نجاست و تغییر کردن یکی از سه وصف آن -رنگ ، بو و مزه- یعنی اینکه رنگ ، بو یا مزه عین نجاست را بگیرد.
و المعتبر من التغیر ... --» مقصود از تغییر کردن آب به وسیله نجاست در یکی از اوصاف سه گانه ، تغییر حسی است و نه تغییر تقدیری. تغییر تقدیری یعنی اینکه اگر فلان ماده خاص در آب نبود حتما با برخورد این مقدار معین از خون رنگ آن تغییر میکرد یا مثلا اگر این ماده به خون اضافه نمیشد که رنگ آن را زرد کرده در صورت برخورد با آب حتما رنگ آب را به رنگ خون در می آورد. به عبارت دیگر تغییر تقدیری یعنی اگر این آب در شرایط عادی باشد و آن نجاست هم در شرایط عادی باشد تغیر حسی رخ داد اما چون یکی از این دو در شرایط عادی نیستند تغیر محسوس رخ نمی دهد.


پس ملاک تغییر تغییر حسی و محسوس است.
حال چرا ملاک تغییر حسی است و نه تقدیری؟ این نکته را با کلمه المعتبر در کلام شهید ثانی پاسخ میدهیم. ملاک عرف است. زمانی که به عرف تغییر تقدیری را عرضه میکنی آن را تغییر محسوب نمیکند بلکه آن چیزی را که فعلیت یافته است تغییر به شمار می آورد. اگر چه تغییر تقدیری فی الواقع تغییر است اما لسان روایت که مخاطبش عرف بوده چنین تغییری را قصد نکرده است (بنا بر نظر شهید ثانی ره)
یطهر بزواله --» بعد از بیان کیفیت نجس شدن آب ، شهید ره چگونگی پاک شدن آب را ذکر می کنند. اگر آب جاری باشد با صرف زوال عین نجاست پاک می شود. اما آب غیر جاری علاوه بر زوال عین نجاست نیاز است که با یک آب کر اتصال بر قرار کند.
باید توجه کرد که عده ای از فقها مانند علامه و  فرزندش آب جاری را قسم مستقلی از آب ها نمیدانند. می گویند آب یا کر است یا قلیل. آب جاری و اینکه حکم خاصی غیر از سایر میاه داشته باشد را قبول ندارند. بنا بر این مبنا اگر آب که می جوشد و نابع است به نجسی برخورد کند علاوه بر زوال عین نجاست باید با یک کر دیگر ارتباط برقرار کند.



الحلقة الثالثة : دقت های متنی
1.شهید اول ره فرمودند : یتغیر بالنجاسة
اصل در قیود احترازی بودن است. شهید ثانی چنین استفاده کردن که نجاسة یعنی عیون نجاست مانند بول و غائط و منی و خون و ... لذا خارج میکند شئ متنجس را. به شئ متنجس اطلاق نجاسة نمیشود. شهید ثانی با عبارت : (و احترز ب ) دو حالت را بررسی میکنند. اگر آب به خصوص متنجس برخورد کند سبب نجاست نمیشود . اگر آب به متنجس برخورد کند اما نجاست اثر خود را بگذارد اینجا تغیر حاصل است.
2. شهید اول ره فرمودند : یطهر بزواله ان کان جاریا او لاقی کرا
اگر آب جاری باشد با زوال عین نجاست پاک میشود.
اگر آب غیر جاری باشد باید با کر برخورد داشته باشد علاوه بر زوال عین نجاست
شهید اول قصد کردن با قرار دادن (او) دو مطلب را به خواننده منتقل کنند. اول اینکه آب یا جاری است یا غیر جاری ثانیا پاک شدن یا با صرف زوال عین نجاست است یا علاوه بر این ملاقات کر نیز شرط است.
این مطلب چیزی است که شهید ثانی ره برداشت کرده اند . اما به نظر استفاده چنین مطلبی از عبارت در غایت مشکل است. اما توضیح المراد :
معطوف علیه (لاقی کرا)  ، (کان جاریا) میباشد ، یعنی : ان کان جاریا یطهر بزواله   و   ان لاقی کرا یطهر بزواله
اگر چه با کمی اغماض بتوان همان مطلب شهید ثانی را از متن برداشت کرد اما حق این بود که شهید اول چنین می فرمودند : ان کان جاریا یطهر بزواله  و ان کان غیر جاریا و لاقی کرا یطهر بزواله
اشکال در واقع این است که دو طرف (او) باید دو امر متباین (متضاد ، متضایف ، متناقض یا ...) آورده شود. اما شهید اول یک طرف (او) را جاری بودن قرار داده است و طرف دیگر را ملاقات با کر ؛ واضح است که بین این دو امر هیچ نسبتی برقرار نیست.    
3. شهید اول ره فرمودند : یطهر بزواله ان کان جاریا او لاقی کرا
شهید ثانی ره استفاده کردند که در قسمت دوم شرط یعنی ان لاقی کرا یطهر بزواله ، اطلاق عبارت شهید در بر میگیرد سه مورد را که یکی از آنها مسلم است که مراد نمی باشد :
الف) ملاقات کند غیر جاری نجس با کر بعد از زوال عین نجاست
ب) ملاقات کند غیر جاری نجس با کر هم زمان زوال عین نجاست
ج) ملاقات کند غیر جاری نجس با کر قبل از زوال عین نجاست
مانند این را که ملاقات با کر قبل از زوال نجاست حاصل شود. این در حالی است که حتما چنین موردی مقصود شهید اول نمی باشد


بخش دوم
الحلقة الاولی : حقیقت شرعیه یا متشرعه

شهید اول ره فرمودند : الماء مطهر من الحدث . سوال میکنیم طهارت به چه معناست؟ در پاسخ خواهند فرمود که این لفظ یک معنای لغوی دارد که قبل از اسلام در آن استعمال می شد و آن نظافت و نزاهت از دنس ، چرک و ناپاکی است. اما یک معنای شرعی هم دارد که عبارت باشد از استعمال طهور مشروط بالنیة. اینجاست که شهید اول پرده از مبنای اصولی خود بر میدارند. قبل از پرداختن به معنای شرعی طهارت مقدمه ای از حقیقت شرعیه و حقیقت متشرعه ارائه میکنم.
در باب الفاظ خاصه شرعی بین اصولیون اختلاف است. اصل نزاع با پذیرش دو مقدمه ی ذیل مطرح میشود :
1. (قضیه مسلمه نزد اکثر قریب به اتفاق) الفاظ خاصه شریعت وضع برای معانی شرعیه شده اند. مثلا صلاة وضع شده برای مجموع حرکات مشخص در دین بر خلاف کسی که معنای صلاة را هم چنان درود و حج را قصد میداند. چنین کسی از بحث ما خارج است.
2. آیا این الفاظ خاصه که برای این معانی شرعیه وضع شده اند قبل از اسلام هم به همین معانی بوده است یا بعد از اسلام؟

 مقدمه 2 اختلافی است :
           1. اکثر اصولیون : عدم وضع لفظ برای معانی شرعیه قبل از اسلام بلکه برای معانی لفظیه خود بوده است.
          2. آیت الله بروجردی : قبل از اسلام هم برای معانی خاصّه وضع شده است.
کسانی که مقدمه 1 را پذیرفته اند و از جمله گروه اول در مقدمه دو میباشند اختلاف پیدا کرده اند :
دعوا در کیفیت وضع الفاظ شرعی بر معانی شرعیه خاصه است ، گروهی معتقدند که این نقل معانی ، از معانی لغویه به معانی شرعیه در زمان پیامبر9 رخ داده است. عده ای نیز معتقدند که این نقل معانی بعد از زمان پیامبر ص رخ داده است. قائلین قول اول به حقیقت شرعیه و قائلین قول دوم به حقیقت متشرعه ملتزمند.
در ما نحن فیه شهید مدعی است که لفظ طهارت که دارای معنای لغوی است و هم چنین معنای شرعی نیز پیدا کرده است در مدت 23 سال نبوت نبی خاتم9 نقل معنا پیدا کرده است.
نمی توان گفت که شهید ثانی ره به کدام یک از این دو رای ملتزم است. در یک جا بعد از اینکه شهید اول میفرمایند طهارت حقیقت شرعیه است می فرمایند : بناء علی ثبوت الحقایق الشرعیة . در این کلام دو احتمال وجود دارد یکی منافی با حقیقت شرعیه و دیگر ساکت نسبت به اصل حقیقت شرعیه.
احتمال اول این است که شهید ثانی بگویند بنا بر اینکه اصلا چیزی به عنوان حقیقت شرعیه داشته باشیم و احتمال دوم این است که بگویند بنا بر اینکه حقیقت شرعیه در خصوص طهارت به اثبات رسیده باشد. حال آیا اصلا چیزی به عنوان حقیقت شرعیه درست است یا خیر ؛ سکوت فرموده اند.
هم چنین شهید ثانی ره در توضیح حدث میفرمایند : هو الاثر الحاصل للمکلف و شبهه عند عروض احد اسباب الوضوء و الغسل المانع من الصلاة المتوقف رفعه علی النیة. در این بخش در تعریف حدث از معنای شرعی آن استفاده کرده اند بدون اینکه متعرض شوند که آیا در این معنا حقیقت در عهد النبی 9پیدا کرده است یا خیر.
الحلقة الثانیة : دلالت تصوریه و تصوریه
شهید اول ره فرمودند : یطهر بزواله ان کان جاریا او لاقی کرا
شهید ثانی ره در توضیح عبارت ماتن ره فرمودند :
و يطهر بزواله أي زوال التغير و لو بنفسه، أو بعلاج إن كان الماء جاريا
أو لاقى كرا و المراد أن غير الجاري لا بد في طهره مع زوال التغير من ملاقاته كرا طاهرا بعد زوال التغير، أو معه، و إن كان إطلاق العبارة قد يتناول ما ليس بمراد


شهید ثانی ره مدعی میشوند که عبارتی که شهید اول آورده اند سه مورد را در بر میگیرد که حتما یکی از آن ها مراد متکلم نیست. آن سه عبارتند از :
الف) ملاقات کند غیر جاری نجس با کر بعد از زوال عین نجاست
ب) ملاقات کند غیر جاری نجس با کر هم زمان زوال عین نجاست
ج) ملاقات کند غیر جاری نجس با کر قبل از زوال عین نجاست
شهید ثانی ره معتقدند که مورد (ج) مقصود متکلم نخواهد بود.
حال چه ارتباطی بین این مطلب و بحث دلالت تصدیقیه و دلالت تصوریه در اصول برقرار است؟ قبل از تشریح مطلب مختصری از این بحث اصولی را مطرح میکنم.
دلالت از یک حیث تقسیم میشود به دلالت تصوریه و تصدیقیه. دلالت تصوریه عبارت است از منتقل شدن به معنای لفظ به مجرد شنیدن آن در حالی که می دانیم مقصود متکلم نیست. مانند کلامی که از ساهی یا نائم می شنویم. اما دلالت تصدیقیه دلالت لفظ است بر اینکه معنی مراد متکلم و مقصود وی میباشد. برای دلالت تصوریه علم به لغت کافی است تا دلالت پدید آید اما در دلالت تصدیقیه حد اقل چهار شرط وجود دارد تا به این برسیم که مدلول مراد متکلم بوده است. اولین شرط همان علم به لغت است که مشترک دلالت تصوریه و دلالت تصدیقیه می باشد. دومی شرط در مقام بیان و افاده بودن متکلم است. سومین شرط جاد و نه هازل بودن متکلم است. و چهارمین شرط عدم نصب قرینه بر خلاف معنای حقیقی! می باشد.
در کلام شهید اول اگر چه نحوه ی بیان ابتداء این را به ذهن انسان منتقل میکند که کانّ شهید قبول دارند و لو اینکه بعد از اتصال با کر هم زوال عین نجاست شود این کافی است برای پاکی آب کر متنجس (دلالت تصوریه حاصل میشود) اما شهید ثانی ره از آن جا که بر سایر کتب شهید اطلاع دارند و هم چنین می دانند که مسلم این است در فقها که یک چنین حالتی باعث پاکی آب نمیشود لذا صراحتا موضع می گیرند و قبول نمی کنند که این قسم مراد شهید اول باشد (و ان کان اطلاق العبارة قد یتناول ما لیس بمراد).
حال جای بررسی این است که از شروط دلالت تصدیقیه کدام یک برای شهید ثانی ره احراز نمیشود. به نظر این فرع را بتوان در ذیل مقام بیان و افاده گنجاند.


الحلقة الثالثة :  اصول لفظیه
در کتب اصولی بعد از بحث در خصوص راه های دست یابی به موضوع له و بیان شروط و تفاصیل این فرع اصولی مطرح میشود بعد از فهم معنای موضوع له از معانی مجازی اگر شک کردیم در مراد متکلم که آیا معنی موضوع له را اراده کرده است یا معنای مجازی را قصد کرده باید به اصول لفظیه رجوع کنیم. این اصول را در واقع عقلا در اختیار ما قرار می دهند (چرا که در غیر این صورت تفهیم و تفاهم کامل نمیشود.)
یکی از این اصول اصالة الاطلاق است. زمانی که در کلام مطلقی آمد لیکن شک کردیم که آیا تمام الموضوع للحکم است یا بعض الموضوع للحکم اخذ به اطلاق می کنیم و احتمال قید را لغو می کنیم.
شهید ثانی ره که در مقام شرح کلام شهید اول ره می باشد جای به جای کتاب شریف الروضة البهیئیة از این اطلاق گیری بهره می گیرد. به دو مورد اشاره می کنم :
الف) شهید اول می فرمایند : الماء مطهر من الحدث و الخبث. اگر شک حاصل شد که آیا صرف آب بودن حکم مطهریت از حدث و خبث را می آورد یا آب همراه قیدی همچون کر بودن یا مطلق بودن یا ... این چنین حکمی را دارد حکم به تمام الموضوعیت موضوع برای حکم می کنیم و این را بر عهد متکلم قرار می دهیم که یک چنین چیزی را اراده کرده است. لذا شهید ثانی ره فرمودند : الماء بقول مطلق مطهر من الحدث و الخبث
ب) شهید اول ره می فرمایند : و يطهر بزواله إن كان جاريا  أو لاقى كرا
یعنی آب غیر جاری در صورت نجس شدن باید با کر ملاقات کند. البته زوال عین نجاست نیز شرط است اما در کلام شهید اول سخنی از زوال عین نجاست در خصوص آب غیر جاری نجس نیامده است. حال چگونگی ارتباط با بحث اطلاق را اینگونه توضیح می دهیم : آب غیر جاری نجس احتمال دارد بعد یا قبل یا حین زوال نجاست با ملاقات با کر حکم پاکی و طهارت را داشته باشد یا اینکه آب غیر جاری نجس فقط بعد یا فقط قبل یا فقط حین زوال نجاست با ملاقات کر حکم پاکی را به دنبال داشته باشد. مسلم این است که ملاقات با کر حتما باید به علاوه زوال عین نجاست شود تا پاکی را به دنبال داشته باشد اما اینکه زوال نجاست در چه زمانی (قبل یا بعد یا همراه ) باید باشد اطلاق کلام این را میرساند که در هر کجا واقع شود حکم پاکی را به دنبال خواهد داشت. شهید ثانی می فرمایند : اطلاق العبارة قد یتناول


الحلقة الرابعة : مشتق ؛ حقیقت در متلبس یا اعم
شهید اول ره می فرمایند : آبی که متغیر است به عیون نجاست حتما نجس می شود . شهید ثانی ره در ذیل کلام شهید اول اضافه می کنند : المعتبر من التغیّر الحسی لا التقدیری علی الاقوی
اگر چه بحثی که در کتاب الموجز مطرح شده است تنها با آوردن یک کلمه به آن اشاره می کند (انه اتفقت کلمتهم علی ان المشتق حقیقة فی المتلبس بالمبدا بالفعل) اما از آن جا که استاد بزرگوار اشاره ای کردند متعرض آن می شویم.
برای ورود به بحث لازم است که مقدمه ای از بحث مشتق و انواع نحوه ی تلبسات را متذکر شوم.
در بستر تلبس وصف به مبدأ بحث زمان مطرح می شود (التزاما) . سه حالت متصور است : مبدا در زمان حال به وصف متصف شود. مبدا در زمان آینده متصف به مبدا شود. مبدا در زمان گذشته متصف به مبدا شود.
بحث میشود که موضوع له کدام یک از این موارد است . مسلم است که اگر کسی مشتق را استعمال کند در حالی که مقصودش اتصاف مبدا به وصف در زمان آینده است این قطعا مجاز خواهد بود. به عبارت دیگر می گویند مبدا این قوه و شانیت را دارد که فلان وصف را دارا باشد. مسلم دیگر این است که اگر کسی مشتق را استفاده کند در حالی که این وصف به مبدا در همان زمان حال اتصاف می یابد حتما حقیقت خواهد بود. پس در زمان حال اجماعی است که موضوع له می باشد . اما باید توجه داشت که در زمان حال بالفعل است . از این جای اصول است که قاعده ای سر بر می آورد و آن اینکه عناوین ابتدا و بالذات حمل بر بالفعل می شوند برای حمل بر قوه نیاز به قرینه داریم. این قاعده کاملا عقلایی است و در ذیل اصالة الظهور بحث می شود.
ربطش به بحث ما این میشود که آب که در روایت آمده است اگر متغیر بود در یکی از اوصاف ثلاثه حتما نجس خواهد بود مقصود متغیر بودنش به نحوی فعلیت یافته است اما اینکه در آب یا مقتضی دخلی صورت بپذیرد که از حالت عادی خارج شوند این چنین عیونی سبب آمدن حکم نجاست برای آب نخواهد بود.


الحلقة الخامسة : مفاهیم
شهید اول ره می فرمایند : ینجس {الماء} بالتغیر بالنجاسة
مستند این سخن روایات متعددی است. ما به عنوان نمونه دو نوع از روایات ذیل بحث را می آوریم. از یکی مفهوم شرط و از دیگری مفهوم حصر گرفته میشود. شهید ثانی ره از روایاتی که برداشت حصر می شود استفاده کرده اند که در ادامه به آن اشاره میکنیم.

الف ) مفهوم حصر :
قال عليه السّلام: (خلق اللّه الماء طهورا لا ينجسه شي‌ء إلا ما غيّر لونه أو طعمه أو ريحه)
در این روایت از الا و سیاق نفی استفاده شده است که مفید حصر می باشد. در کتاب الموجز به دلیل وضوح مفهوم حصر صحبتی از آن نمیشود. اما بالاجمال استاد سبحانی منطوق و مفهوم حصر را بیان می کنند.
ایشان می فرمایند حصر الخروج فی المستثنی و عدم خروج فرد آخر عن المستثنی منه .
منطوق این روایت این است : عدم تنجس آب در هیچ حالت مگر تغییر در رنگ و طعم و مزه   بالطبع مفهومش این میشود : آب متنجس می شود فقط در این حالات : تغییر در رنگ ، بو و مزه
پس اگر تغییری جز این سه برای آب حاصل شد حتما حکم به عدم حکم نجاست می کنیم.
شهید اول ره از این اطلاق گیری استفاده می کنند لذا می فرمایند : ینجس بتغیر بالنجاسة ؛ از آنجا که می توان فهمید شهید در مقام بیان تمام حالاتی که به واسطه ی عروض آن حالات آب نجس می شد بود و تنها این سه را ذکر کرد بالاطلاق انحصار فهمیده میشود. شهید ثانی نیز تاکیدا بر این مطلب چنین می فرمایند : دون غیرها {الاوصاف الثلاثة} من الاوصاف

ب) مفهوم شرط :
روى الكافي (في 3 من 3 من أبواب طهارته) عن حريز، عمّن أخبره، عن الصّادق عليه السّلام «كلّما غلب الماء ريح الجيفة فتوضّأ من الماء و اشرب و إذا تغيّر الماء و تغيّر الطعم فلا توضّأ و لا تشرب».
برای مفهوم گرفتن از شرط شرایطی تبیین شده است. پس از احراز این شروط است که می توان از شرط مفهوم گرفت به این بیان که در صورت رفع شرط حکم به عدم حکم برای موضوع کرد. علت نهی از توضو و شرب آب تغیر آن است. اگر احراز عدم تغیّر شود حکم می کنیم به عدم حکم (یعنی جواز توضو و شرب) برای موضوع.
برای مفهوم گیری از شرط سه شئ باید احراز شود. اول اینکه بین شرط و جزاء ملازمه برقرار باشد و به نحو اتفاقی نباشد.
این رابطه به نحو علی و معلولی باشد به گونه ای که شرط علت جزاء باشد.
این رابطه علیت نیز به نحو منحصره باشد.





منابع :
الف) الروضة البهیئیة فی شرح اللمعة الدمشقیة
ب)  الموجز فی اصول الفقه
 ج) الزبدة الفقهية في شرح الروضة البهية‌ ،عاملى، سيد محمد حسين ترحينى
 د) الجواهر الفخریة  في شرح الروضة البهية‌ ، وجدانی فخر. قدرت الله


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.