موضوع :   حلم

استاد راهنما :   استاد متولی

نگارنده :   علی اکبر رحمانی شمسی

پایه :   دوم

 

مقدمه

«ﺇنّ َ ابراهيم لحليم اوّهُ منيب »
خداوند انسانها را با سليقه ها و نظرات و رفتارهاي مختلفي آفريد لذا انسانها در راستاي برطرف كردن نيازهاي خود بايد با يكديگر ارتباط بر قرار كنند تا بوسيله آن رفع نياز كنند حال اين تكامل و ارتباط افراد جامعه ممكن است در بعضي چيزهاي مشترك يا غير مشترك ناسازگاري هاي رفتاري را به همراه بياورد.
لذا اين جامعه با اين همه سليقه و نظر بايد تابع اصولي باشد تا نظم در آن جامعه رعايت شود و بوسيله آن زندگي آرام و راحتي براي افراد جامعه مهيا شود.
قانون¬هاي اجتماعي مي تواند در نظم تك تك افراد جامعه ما را كمك كند و ما را به هدف خود نزديك نمايد با اين وجود در بين افراد جامعه هر كس صبورتر، حليم¬تر و داراي تحمّل بيشتري باشد بازدهي كارش در آن جامعه بيشتر است بخصوص اگر رهبر و مدير جامعه باشد چون بايد نظرات مختلف را بشنود و آنها را با يكديگر تطبيق دهد و با توجه به صلاح جامعه آن را پياده كند.
صفت حلم در قرآن همواره به خداوند نسبت داده شده مگر در سه مورد كه دو مورد آن در وصف ابراهيم و فرزندش اسماعيل عليهما السلام است و يك مورد در وصف شعيب است از زبان ديگران.
ما بر آنيم تا در اين مجموعه به بيان صفت حلم در گفتار معصومين بپردازيم تا اهميت اين صفت از گفتار آنها مشخص گردد و شيعيان با كاربرد اين صفت در زندگي بتوانند هم در جلب رضايت پروردگار و هم دستيابي به زندگي آرام و همراه با محبت بيشتر موفق شوند.
حلم در لغت و اصطلاح
راغب در مفردات مي گويد حلم به معناي خويشتنداري به هنگام هيجان غضب است و از آنجا كه اين حالت از عقل و خرد، ناشي مي شود گاهي به معناي عقل و خرد به كار رفته است.
حَلُمَ و حِلْماً تأنيّ و سَكَنْ عند الغضب او مكروه مع قدرة و قوه .
حليم به آن كسي گفته مي شود كه در عقوبت دشمن و انتقام گرفتن عجله نمي كند .
در عين توانايي در هيج كاري قبل از وقتش شتاب نمي¬ورزد، در كيفر مجرمان عجله اي به خرج نمي دهد و تا به صحت آن اطمينان پيدا نكند اظهار نمي كند، روحي بزرگ دارد و بر احساسات خويش مسلط است.
اهميت حلم
در اهميت حلم همين بس كه راغب آن را حالتي نفساني كه نشانه عقل وخرد است بيان كرده است. با اين توجه قبول عبادت و كمال آن به حلم است و گفته شده حليم دراين جا عاقل است و عبادت غير عقلا پذيرفته نيست و اينكه معصومين عليهم السلام يكي از نشانه¬هاي مؤمن را حلم قرار داده اند و اين صفت را باعث ياري كردن و عزت او دانسته اند و بالاتر از همه اينكه اين صفت خوشحالي امام ودوست داشتن خدا را به همراه مي آورد و باعث استغفار ملائكه در حق انسان حليم مي شود كه اين جنبه غير ظاهري و اخروي حلم را بيان مي¬كند و هر انساني مي¬تواند با پرورش اين صفت در درون خود اين فضائل را كسب كند.
 
آثار حلم
از آثار حلم عدم بي تابي نفس هنگام روي دادن امور وحشت آور وعدم اضطراب و انحراف شخص در هنگام مؤاخذه به دليل مرتكب نشدن عملي خارج از محدوده عقل است و نيز عدم صادر شدن حركات غير طبيعي و غير اخلاقي از شخص و يا عدم تكبر و اظهار فضيلت و برتري و عدم كوتاهي در حفظ آنچه عقلاً يا شرعاً واجب است. از ديگر آثار حلم مي توانيم عزت شخص را بيان كنيم با توجه به اينكه يكي از موانع حلم ورزيدن ترس از خوار شدن است كه شخص مي¬ترسد اگر حلم بورزد در جامعه ذليل شود در صورتي كه امام عليه السلام مي فرمايند كه اين طور نيست بلكه به خاطر اين حلم خوار نمي شوي بلكه عزيز تر مي شوي و اين حلم مايه كمك و ياري تو در جامعه مي¬گردد.
چون انسان حليم محبوب نزد مردم است و مردم او را در مشكلات و خصومتها كمك مي كنند يا اينكه حلم خصومت را دفع مي كند بلكه آن را به محبت تبديل مي كند كه اين بهترين كمك است و به خاطر اين ها امام فرموده¬اند خود را به اين عمل وادار تا آن سيره و خلق تو قرار گيرد (حتي با مشقت)
حلم زينت علم
مؤمن عملش را با حلم مخلوط مي كند بطوري كه غير قابل انفكاك باشدو بنا به قولي علمش را با حلم مخلوط مي كند به طوري كه آن علم را قرار نمي دهد براي اهداف دون و پست از قبيل مشاجره و جدل و مجلسي را انتخاب مي كند تا در آن مجلس چيزي را آموزش دهد يا ياد بگيرد و در مجلسي نمي رود براي اغراض فاسد خود از قبيل خودنمايي و صحبت مي كند در آن مجلس براي فهم علم نه براي اظهار فضل، امانتي كه در دست اوست به دوستانش خبر نمي دهد چه رسد به دشمنانش، و ظايفش را براي ريا انجام نمي دهد و اشاره به اين دارد كه نه غير حق را انجام مي¬دهد براي بدعت گذاشتن و بنا بر حياء مذموم كار حقي را ترك نمي كند و اگر اورا مدح كنند مي ترسد از اينكه هدف آنها سبب اعجاب نفسش و ضايع شدن ثواب عملش شود و يا اگر كذب باشد مي ترسد به هدف كذب آنها راضي شود براي آنچه نمي دانند از عيوب و معاصي او و اين نداستن سبب شود اورا پاك جلوه دهند از خداوند استغفار مي طلبد و نسبت به اين هدفها مغرور نمي شود
رابطه حلم با سكوت
سكوت غالباً از لوازم حلم در نظر گرفته شود از اين جهت آن را بعد از حلم ذكر كرده اند و به همين علت پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند هر گاه يكي از شما غضبناك شد پس سكوت كند همانطور كه در حديث ذكرشده روزه سكوت در بني اسرائيل وجود داشته و آن اگر چه در دين ما منسوخ است امّا فضيلت سكوت منسوخ نيست.
بيان چند ماجرا
در جنگ احد هنگامي كه حضرت علي عليه السلام عمرو بن عبدود را به زمين افكند او آب دهان به صورت حضرت پرتاب كرد دراينجا حضرت سكوت كردند وچند قدمي راه رفتند بعد اورا به قتل رساندند.
در زمان حيات يكي از معصومين شخصي به مادر حضرت توهين كردامام با بيان اينكه اگر مادر من گناهكاراست خدا اور ببخشد و اگر تو دروغ گفتي خدا تورا ببخشد آن فرد را منقلب كردند و او را به اشتباهش آگاه كردند اينجا با بيان عبارتي زيبا با اينكه توهين به مادر رنج آور است و انسان را ناراحت مي كند آن شخص را به اشتباه خود آگاه كردند. حال فرض كنيد سكوت مي¬كردند ويا در حديث هفتم فرض كنيد امام به غلام خود چيزي نمي¬گفت غلام به اشتباه خود پي نمي برد و اين سكوت مفيد نيست.
رابطه حلم با صبر
صبر استقامت و ايستادگي در برابرحوادث و ضامن سربلندي و پيروزي است . در حقيقت ريشه اصلي هر گونه پيروزي مادي و معنوي را تشكيل مي دهد اين همان چيزي است كه حضرت علي آن را به منزله سر در برابر بدن داشته¬اند.
صبر معمولاً در جاهايي است كه اگر صبر نشود خطا رخ مي دهد چه عرفاً يا شرعاً مثل صبر در برابر معصيت و مصيبت يا طاعت امّا حلم در جايي هست كه انتقام بد نيست ولي انتقام نگيرد مثل حلم پيامبر در برابر قاتل حمزه عموي بزرگوارشان.
رابطه حلم با كظم غيظ
كظم غيظ را مي توان مراحلي از حلم بيان كرد چون در اين حالت شخص در اوج ناراحتي است خشمش را فرو مي¬برد و طرف مقابل را مي بخشد ولي حلم يك حالتي است كه در همه كارها انسان بايد داشته باشد.
در احاديثمان داريم: «جُرعة غنيظٍ تَرُدُّها بحلم جُرعة غنيظٍ عقبتها بصبرٍ».
رابطه حلم با عفو
در بيان رابطه اين دو توجه شمارا به معناي آنها جلب مي كنيم:
عفو هو صرف النظرعن الشيء في مورد يقتضي النظر اتوجه اليه وحلم تأني و سكن عند الغضب او مكروه مع قدرة و قوة».
عفو صرف نظر از شيء است در موردي كه اقتضاي نظر و توجه است ولي حلم تأني و سكون است هنگامي غضب هر چند از آن چيزي صرف نظر نكند.
نكته: طبق تعريف اصلي حلم التحقيق ما هر دو را تقريباً يك چيز مي دانيم ولي با ريزه كاري¬هايي كه در تعاريف گنجانده شده است مثلاً در عفو ممكن است قدرت و قوت نباشد.
 
جمع بندي
جمع بندي: اينكه حلم يك حالت نفساني است كه انسان با اين صفت خودرا به سيره معصومين عليهم السلام نزديك مي كند و باعث خوشحالي اهل بيت و دوست داشتن خداوند متعال مي شودو هر شخصي با كار بردي كردن اين صفت در زندگي مي تواند پيرو مناسبي بر آنها باشد.
حلم:
تعريف: حالتي نفساني است كه شخص حليم درهيچكاري قبل از وقتش شتاب نمي كند و از آنجا كه از عقل ناشي مي شود بمعناي عقل به كار مي رود
اهميت:
1. باعث خوشحالي امام ودوست داشتن خدا مي شود.
2. كمال عبادت است.
3. اين صفت را باعث عزت و ياري كردن بيان كرده اند.
4. باعث استغفار ملائكه در حق انسان مي شود و...
آثار حلم:
1. عدم بي تابي نفس
2. عدم انحراف در مكالمه
3. عدم انجام حركات غير اخلاقي
4. عدم تكبر
5. عدم كوتاهي در آنچه كه واجب است.
6. مؤمن حليم عمل يا عملش را با حلم مخلوط مي كند و آن علم و عمل را از انحراف و اعزلض فاسده باز مي دارد.
رابطه حلم با سكوت از لوازم هميشكي حلم نيست در جاهايي براي حلم مناسب است در جاهايينيست هر چند غالباً لازم است.
رابطه حلم باصبر صبر دراموري است كه اگر صبر نگردد خطاي مي شويم ولي حلم تحمل است و در صورت نبود آن ممكن ايت عرفاً خطاب نباشد.
رابطه حلم با كظم غيظ همان حلم را در حالت ناراحتي گويند.
 
منابع
1. اصول كافي تاليف محمدبن يعقوب كليني الرازي – (تهران )
2. منظمة الاوقات و الشئون خيرية دارالاسوه للطباعة والنشر 1380 – 1382
3. المعجم الوسيط تعلم الدكتر ابراهيم مدكور
4. مؤسسه ثقافيه للتأليف و الطباعة و النشر والتوزيع استانبول تركيه .
5. مرآة العقول بقلم علامه مجلسي شرح اصولي كافي
6. جلد هشتم باب اصولي كافي
 
 
مفردات
تَعَبَّدَ عَبْدَ انفرد بالعباده نزعَ المريض اشرف علي الموت
يُعَدَّ عَدَّ حَسبَها و احصاها كَمَّ كمُلَ
يعتَ لم ينطق لغير النّاطق رَدَّ رَدَّه عليه اعادَهُ
خَلَط الشي بالشيء قابل انفكاك، غير قابل انفكاك
يُحَدِّثُ حَدَثَ تَكَلَّم و اُخْبَرَ
يَكْتمُ كَتِمَ سَتَره ، اخفاهُ اَتَمَّ الشيءَ اكمله
بَعَثَ ارسله وحده
ذُكِّيَ ذَكي نماذ
يَغُزُّ جهل الصور وغفل عنهما
احصاء أدْواهُ
حَيَيَّ حَيِيَ ذا حياءٍ
قَطّ ارتفع ظرف زمان براي استغراق ماضي و مختص نفي است.
أبطَاءَ بَطوء تأَ خَّرَ
رَوَّحَ حَرَّ كها لِيَجِلبَ اليه نسيم الهواء
تَنَبَّهَ نَبَهَ من نومه انبته
أشَرهُ الحديثَ نقله السيف ترك فيه علامه يعرف بها
 
ترجمه روايات
1 ـ ‌«سمعتُ الرضا عليه السلام يقول : لايكون الرجل عابداً حتي يكون حليما و انَّ الرجل كان اذا اَ تَعَبَّ في بني اسرائيل لم يُعَدَّ عابداً حتي يصمتَ قبل ذالك عشر سنين».
امام رضا عليه السلام مي فرمايند: مردي عابدي نباشد مگر آنكه حليم باشد و چون مردي در بني اسرائيل خودرا به عبادت واحي داشت تا بيش از آن 10 سال سكوت نمي كرد عابد محسوب نمي شد
2 ـ «عن ابي حفره قال: المؤمن ُ خلواَ عمله با لحلم، يجلس ليعلم، وينطق ليفهم، لايُحدثُ امانَته الصدقاء، لاَ يُغُّرهُ قول من جَهُلَهُ يَخشي احصاء ما قَد عَمِلَهُ».
ابو حفره گويد مؤمن عملش را با حلم آميخته است منيشنيد تا بياموزد مي گويد تا بفهمد امانتي كه نزدش است به دوستانش خبر نمي دهد وشهادت خودرا از دشمنان پنهان نمي كند و هيج امر حقي را بنا بر رياء انجام نمي دهد و بنا براين حياء ترك نمي كند اگر ياكش كنند حتي ترسد از آنچه مي گويند و نسبت به آنچه نمي دانند از خداوند آمرزش خواهد وقول كسي كه اورا نشاخته مغرورش نكند و از آمار كردار خود در هراس است.
3 ـ «عن ابي جعفر عليه السلام قال : كان علي بن الحسين عليهما السلام يقول: انّه ليجبني الرّجل ان يدركه حلمُه عند غَضَبِهِ».
امام باقر عليه السلام مي¬فرمايند: من خوشم مي آيد خوشحال مي شوم از مردي كه هنگام غضب برد باريش اور در يابد.
4 ـ عن ابي جعفر عليه السلام قال : ﺇنّ الله عزوجل يُحِبّ الحَيِيَّ الحلِيم».
خداوند عزوجل باحياي خويشتندار را دوست دارد .
5 ـ «رسول الله صلي الله عليه وآله ما اَعَزّالله بجهل قَطُّ و لا اَذَلَ بحلمٍ قَطّ».
رسول الله مي فرمايند : خداوند هيجگاه كسي را به خاطر جهل عزيز نساخته و به خاطر حلم ذليل نساخته.
6 ـ «قال ابو عبدالله عليه السلام : كفي بالحلم ناصراً و قال : اذا لم تكُنْ حليماً فَتَحَلَّمَ».
امام صادق عليه السلام مي فرمايند: ياري بوسيله حلم كافي است و گفت اگر حليم نيستي خودرا به برد باري وادار.
 
7 ـ «بَعَثَ ابو عبدالله عليه السلام غلاماً له في حاجة فَأبْ طأ فخرج ابو عبدالله عليه السلام علي اَثَرَه لَمّا أبْطَأ فوجدهُ قائماً فجلس عند رأسِهِ يُرَوَّ حُهُ حتّي انتَبَهَ فَلَمّا تَنَبَّهَ قال له ابو عبدالله عليه السلام يا فلان والله ما ذلك لك تنام اليل والنهار ، لك اليل ولنا منك النّهار».
امام صادق يكي از غلامشان براي كاري فرستاد، او دير كرد در اينجا امام بدنبالش رفت ديد خوابيده است بالاي سرش نشست وبارش زد تا اينكه بيدار شد. پس هنگامي كه بيدار شد امام بهاو فرمود اي فلاني به خدا تواين حق را نداري كه شب روز هر دو بخوابي شبت براي خودت وروزت براي ماست.
8 ـ «قال رسول الله (ص): ان الله يُحبُّ الحَيّي َ الحليم العفِف والمتعفف».
رسول الله مي فرمايند: خداوند شخص باحياي حليم عفيف با قناعت را دوست دارد
9 ـ «عن ابي عبدالله عليه السلام قال: اذا وقع بين الرجلين منازعه نزل المكان فيقولان السّفيه منهما قُلتَ قلتَ و انت اهل لما قلت َ ستجزني بما قلتَ ويقول لحليم منهما صبرت و حلمتَ سيغفرالله لك ان أتمَمْتَ ذلك قال : فانَّ دادَّ الحليمُ عليه ارتفع المكان».
امام صادق عليه السلام مي فرمايند : چون نزاعي بين دو شخص واقع مي شود دو ملك فرود مي آيند به آنكه سفيه وبي خرد است گويند هر چه خواستي گفتي و تو اهل و لايق آنچه هستي كه گفتي و پاداش مي گيري از آنچه گفتي و به كسي كه برد باري كرده است گويند صبر كردي وحلم نمودي اگر حلمت را پايان نمودي خداوند ترا مي آمرزد سپس فرمود اگر شخص بردبار جواد اورا پس بدهد آندو فرشته بالاروند.
 
فهرست مطالب
موضوعصفحه
مقدمه
حلم در لغت و اصطلاح2
اهميت حلم2
آثار حلم
حلم زينت علم
رابطه حلم با سكوت
بيان چند ماجرا
رابطه حلم با صبر
رابطه حلم با كظم غيظ
رابطه حلم با عفو
جمع بندي
منابع7
مفردات8
ترجمه روايات9
 
 
 
چكيده
حلم از فضائل ارزشمند اخلاقي است. در اين پژوهش پس از بيان معناي حلم در لغت و اصطلاح، از اهميت و آثار حلم به كمك روايات شريف اصول كافي سخن به ميان خواهد آمد. در ادامه مباحثي مانند حلم و رابطه آن با علم و نيز رابطه حلم با مفاهيمي چون سكوت، صبر، كظم غيظ و عفو خواهد آمد.
 
1. هود / 75.
2. بقره / 225.
3 . بقره / 235.
4 . آل عمران / 155.
2. معجم الوسيط تأني وسكون هنگام هيجان غضب موقع قوت و قدرت.
2 . الميزان.
1. نمونه.
2. چون سفيه به امور زشتي مبادرت مي كند كه عبادت را نابود مي كند.
2. و من آثاره عدم جزع النفس عندالامور الهائله وعدم طيشها في المؤاخذه و عدمصدور حر كات غير منظمه منهما و عدم اظهار الحذيد علي الغير و عدم التهاون في حفظ اما يجب شرعاً و عقلاً/ لانّه بالحلم تندفع الخصومه بل يعسير الخصم محباً وهذااحسن النعه مع انَّالحليم يعيد محبوباَ عند الناس فاالناس سفيد و منه علي الخصم.
1. امير المؤمنين عليه السلام قال: اذا ذكي احد منهم خاف يقول.
1. التحقيق: ج21 ص 562
2. اصول كافي: جلد 2 باب كظم غيظ.
3. لمعجم الوسيط.
1. بوسيله محبت كردن و در موردش حرفزدن
1. از كسي سئوال نمي كند.


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.