موضوع :   علامات تانیث

استاد راهنما:   استاد آیت

نگارنده:   اکبر نجم

پايه:    اول

 

تعريف مؤنث:

مؤنث به كلمه اي گفته مي شود كه دلالت مي كند به جنس مخالف مذكر كه از «اَنَثَ»و «اُنثي»به معناي خلاف مذكر از هر چيز گرفته شده است .

به عبارت ديگر به هر كلمه اي كه علامت تانيث داشته باشد ولو تقديرا ومنظور از تقديرا در اين جا كلماتي مثل هند است كه علامت تانيثشان در هنگام مصغر كردن بر مي گردد.

تقسيم اسم مؤنث:

اسم مؤنث به دو اعتبار تقسيم پذير است :

الف)به اعتبار دلالتش به مدلول به دو دسته تقسيم مي گردد:

1-اسم مؤنث حقيقي :

به اسم مؤنثي گفته مي شودكه در مقابل خودش مذكر از جنس خودش داشته باشد . مثل «دَجاج»كه در مقابلش «ديك»مي باشد .

2- اسم مؤنث مجازي:

به اسم مؤنثي گفته مي شودكه در مقابلش مذكر از جنس خود ندارد مثل «شمس»كه در مقابلش مذكر از جنس خود ندارد .

ب)به اعتبار داشتن علامت تانيث به دو قسم تقسيم مي شود :

1-لفظي :

اسم مؤنثي كه علامت تانيثش لفظا موجود باشد . مثل« فاطمه»و«غرفه»

2- معنوي :

اسم مؤنثي كه علامت تانيثش لفظا موجود نباشد .مثل «مريم»و«نار»

:

راه تشخيص مؤنث معنوي از مذكر:

1- آوردن ضمير مؤنث مثل«المريم هي الصبور»

2-اسم اشاره مؤنث .مثل «هذه شمس »

3-ملحق شدن تا تانيث به فعلش .مثل «جائت الهند »

4-ظهور تا تانيث در مصغرش .مثل «هُيَندَه »كه مصغر «هند » مي باشد

5-آوردن صفت مؤنث برا ي اين اسما .مثل «زينب الصابره شكور»

6-آوردن عدد مذكر برايشان در اعداد اصلي آن هم از سه تا ده و هر عددي كه يكانش از اين اعداد باشد .مثل «رايت ثلاث عشره هند».

7-آوردن عدد مونث در هر عددی که یکانش یک و دو باشد مثل«رايت احدي عشره هند».

گفته شد که یکی ازعلامات اسم مونث آوردن اسم اشاره ی مونث می باشد ولی در دو جا رعایت نمی شود :

الف) در جایی که مبتداء عین خبر باشد در معنی مثل« هذان برهانان»در اینجا هذان اشاره دارد به عصا و دست که هردو مونث می باشند.

ب)خداوند کریم وقتی داستان حضرت ابراهیم را نقل می کنددر قسمتی از آن می گوید «هذا ربی» که این جمله از قول حضرت ابراهیم می باشد و اسم اشاره ی هذا اشاره می کند به شمس که مونث می باشد در این جا گفته شده که چون خداوند نقل قول از ابراهیم می کند و در لغت آن قوم شمس به صورت مذکر استعمال می شده به صورت مذکر آورده است.

نكته قابل توجه در اين مطلب اين است كه تشخيص مؤ نث حاصل نمي شود مگر از طريق سماع(يعني معاملات عرب با كلمه )

علت نياز اسم مؤنث به علامت :

همان طوري كه قبلا گفته شد اسم مؤ نث نياز به علامت تانيث دارد ولو تقديرا وعلت اين كه اسم مؤنث بايد علامت داشته باشد اين است كه اصل در اسم مذكر بودن است زيرامؤنث بودن فرع بر آن است .وهر فرعی نسبت به اصلش زیاده ای دارد:علت ديگر ْآن است كه اطلاق «شي ء»بر هر چيز دلالت بر تقدم مذكر بودن بر مؤنث بودن مي كند .

علامات تانيث در اسما مبني :

اسم يا معرب است يا مبني وهر اسمي نيز يا مذكر است يامونث و هر اسم مؤنثي نياز به علامت تانيث دارد ولو تقديرا ،پس علامات تانيث را بايد هم در اسما مبني وهم در اسمامعرب بررسي كرد .علامات تانيث در اسما مبني نه تا مربوطه است نه الف بلكه علامت آن كسره تا در مثل« انتِ »و«ك»ونون مشدد در مثل «هُنّ» (نيز در بعضي حروف مثل«ثَمَّه »و«رُبَّه»كه تا در آخرشان اضافه شده است»

علامات تانيث در اسما معرب :

در اسما معرب علامت تانيث به يكي از سه شكل زير ظهور پيدا مي كند :

1- تا مربوطه

2-الف مقصوره

3-الف ممدوده

(اسم مؤنث حتما بايد يك علامت تانيث داشته باشد .پس كلاماتي مثل «اَرطاه»و«غَلقاه»الفشان همراه با وجود تا الف الحاق است نه تانيث .)

تاء مربوطه :

دربعضي از كتاب ها آمده است كه تا مربوطه همان «هاء‌»است در حالي كه تانيث به تا است و «هاء»بدل از تا است در وقف ودر حرف بدل .

ونيز بايد دانست هر اسمي كه تا در ظاهرش داشته باشد مؤنث نيست بلكه بايد در متون جستجو كنيم تا بفهميم كه عرب باآن معامله مؤنث كرده يا مذكر .پس اگر اسمي در آخرش تا داشته باشد ومدلولش در خارج مذكر حقيقي باشد آن اسم نيز مذكر است مثل «طلحه »و«حمزه»كه عرب در جملاتي مثل «حمزه قام»و«هو طلحه»با آن معامله مذكر كرده است ،واگر مدلولش مؤنث حقيقي باشد آن اسم مؤنث حقيقي است مثل «فاطمه » در جمله «هي فاطمه»و«قامت الفاطمه ».

اين وقتي است كه انسان تشخيص بدهد كه مدلول خارجي اش مؤنث است يا مذكر و اگرتشخيص ندهدآن اسم مؤنث است اگر چه مدلولش مذكر باشد مثل «نمله »در آيه شريفه «قالت نمله».3

نكته قابل توجه در اين مطلب آن است كه وقتي گفته مي شود كه« اگر اسمي تا مربوطه داشته باشد ونتوان تمييز داد مذكر بودنش را آن را مؤنث حساب مي كند» به اين معنا است كه با آن معامله مؤنث مي كنيم (مثلا از لفظ «فاطمه »مي فهميم كه دلالت به مؤنث مي كند به خلاف لفظ «نمله »كه نمي توان فهميد كه اين لفظ به مورچه اي مذكر دلالت ميكند يا مونث (نمل اسم جنس جمعي است نه مذكر نمله )درست است كه در حقيقت يعني در خارج اراده مذكر از نمل شده ولي با اين وجود شنونده از لفظ نمله در جمله «قالت نمله»پي به جنسيتش در خارج نمي برد وبه همين علت عرب با آن معامله مونث مي كند ).

اسمهايي كه در آنها تا مربوطه علامت تانيث است :

تا مربوطه ايكه علامت تانيث مي باشد غالبا بر سر مشتقات اسميه مي آيد وبراي مشخص كردن مذكر از مونث است مثل «ضارب » و «ضاربه»و«فرح»و «فرحه» و ... ونيز بر سر بعضي از اسماء جامد نيز داخل مي شود البته سماعا وبراي تشخيص آن بايد به معاجم لغت رجوع كرد مثل «غلام» و «غلامه».

اوزاني كه در مونث و مذكر به صورت يكسان كار برد دارند: (تا مربوطه در مؤنث داخل نمي شود):

1-فَعُول به معناي فاعل .مثل «صبور » به معناي «صابر»در جمله«رجل او امراه صبور ».واما در كلماتي مانند «ملوله » و«فروقه»تا براي مبالغه است و شاذ است مثالهايي مانند «عَدُوَّه»مؤنث«عَدُوّ»واشباهش كه مقصور است به سماع.اگر فَعُول به معناي مفعول باشد جايز است كه تا مر بوطه براي تانيثش بيايد يا نه مثل « ركوب » و« ركوبه» ،« اكول» و«اكوله» .

2-مِفعَال كه دلالت بر كثرت نيز مي كند مثل « مفتاح » براي كثرت فتح ،«معلام»براي كثرت «علم»وشاذ است مثل«ميقان و « ميقانه».

3-مِفعِيل .مثل «منطيق»و «معطير»وشاذ است مثل «مسكينه»كه حذف تائش بر اساس قياس شنيده شده است .

4-مفعَِل به كسر و فتح عين .مثل «مغشم »

5-فَعِيل به معناي مفعول مثل «قتيل» كه دو شرط دارد:

الف)موصوفش حذف نشده باشد.مثل «رايت قتيله بني فلان» در اين مثال اگر قتيل كه فعيل به معناي مفعول مي باشد بدون تا مي آمد مخاطب نمي دانست كه كسي كه ديده شده زن بوده يامرد يعني مشتبه مي شدند و اگر موصوفش ذكر شود خوف لبس از بين مي رود و نيازي به ذكر «ه» نيست .مثل «رايت امراه قتيل.»

نكته ي قابل توجه در اين مسئله اين است كه خوف لبس و اضافه شدن تا در موارد ذكر شده ي قبلي نيز مي باشد مثل «فعول»به معناي «فاعل» در مثال «رايت شكوره»«ه»اضافه شده است زيرا نمي توان تشخيص داد كه آيا طرف زن بوده يا مرد ،براي همين در آخرش تا مي آيد.

نكته ي ديگر آنكه وقتي گفته مي شود اگر موصوفش حذف شود بايد تا در مونث بيايد با مسامحه است زيرا علت واقعي آوردن تا مشخص نبودن مدلول آن است يعني اگر با قراين قبل و بعدش قابل تشخيص باشد نيازي به تا مربوطه نيست مثل«رايت قتيل من النساء ».

ب) معناي وصفي خود را داشته باشد به خلاف«ذبيحه ،وجيهه،نطيحه واكيله»مثلا اگر ذبيحه به معناي وصفيه باشد بايد به هر مذبوحه اي دلالت بكند ولي عرب از ذبيحه اراده غنم مي كند در حالي كه در معناي وصفيه باشد بايد به گاو وگوسفند و شترنيز دلالت بكند و چون فقط به گوسفند دلالت مي كند نازل منزله ي اسم است و نكته ي مهم اين است كه تا در ذبيحه و ... دلالت به مونث بودن مي كند ،زيرا اسم بودن فرع بر وصف بودن است مثل فرع بودن مونث بر مذكر ،براي همين تا مي آيد كه نشان دهد اسم فرع بر وصف است .مثل علامه كه تائش از اين باب است .(به طور كلي كثرت چيزي فرع بر اصل آن چيز است.)(فَتَأمَّل جَيِّداً)

در كتاب جامع الدروس اوزان ديگري شده كه از اين قرار است:

1-فِعل به کسرفا سکون عین به معناي مفعول مثل «ذبح»به معناي «مذبوح»

2-فَعل به فتح فا سکون عین به معناي مفعول مثل «جزر» به معناي «مجزور»

3-مصدر به معناي وصف مثل «عدل،حق»

نكته :فَعله به معناي فاعل به فتح عين و سكون عين ،به معناي مفعول در مذكر و مونث مساوي است و دخول تا در مونثش معنا ندارد.

حكم دخول تا مربوطه بر صفات مخصوص جنس مونث:

صفاتي كه مخصوص جنس مونث است مثل «حائض،طالق،طامث و...» غالبا نيازي به دخول تا مربوطه ندارند زيرا علت دخولش براي تمييز مذكر و مونث از هم ديگر بود در حالي كه اين صفات مخصوص مونث است ودخول تا بر آنها معنايي ندارد در حالي كه جايز است دخول تا بر آن وقتي كه به معناي ثبوت باشد ولي حذف آن احسن است .

اگراين صفات به معناي حدوث باشد واجب است كه تا بر آنها داخل شود مثل آيه شريفه ي «يَومَ تَرَونَها تَذهَلُ كُلُ مُرضِعَهِ عَمّا اَرضَعَت»يا مثل «مُرضِعَهٌ الانَ اُو غَداً »كه هيچ كدام ثبوت را نمي رساند وحدوث است وبه همين خاطر تا در آخرش آمده است»

معاني تا:

1-براي تمييز اسم مفرد از اسم جنس مثل «تَمر،تَمرَه»

2-براي تمييز اسم جنس از اسم مفرد مثل«كُمائَه ،كماء»

تا در اين دو مورد براي تانيث نيست بلكه چون عرب با آن معامله ي مونث كرده حكم به مونث بودنش مي كنيم.

3-براي مبالغه در وصف مثل «راوِيَه»يا تاكيدش مثل«عَلّامَه»

4-براي تاكيد تانيث مثل «نَعجَه»(خود نعج نيز مونث است).

5-براي تعريب اسماءعجمي مثل«كِيَالِجِه»كه معرب كيالج جمع كليج است.

6-براي عوض از فاء محذوف مثل «عِدَه» كه اصلش «وِعد»بوده است.

7-براي عوض عين الفعل محذوف مثل «اقامه» كه اصلش «اقوام» بوده است .

8-براي عوض از لام الفعل محذوف مثل «سِنَه»كه اصلش «سَنَوَ»بوده است .

9-براي عوض از زايد محذوف كه ايجاد معناي جديد مي كند مثل «أشاعَثَه» كه عوض از ياي نسبت محذوف است.

10- براي عوض از زايد محذوف كه ايجاد معناي جديد نمي كند مثل «زَنادِقَه».

11-براي عوض از محذوف مصدرباب تفعيل مثل«تذكيه».

12-براي عوض از ياي متكلم در باب ندا ء مثل«يا ابت،يا امت».

13-براي نشان دادن فرع بودن اسم بر وصف مثل «ذبيحه».

تبديل مذكر به مونث وباالعكس :

گاهي اوقات لفظ مذكري به خاطر حمل شدن معنايش به كلمه ي مترادف خود ولي مونث ،مونث حساب مي شود ،در حالي كه خود مذكر است ،ونيز باالعكس يعني حمل شدن معناي اسم مونثي به مذكر ، باعث مذكر شدنش مي شودمثل كلمه ي «انفس(نفس)»در مصراع «ثلاثه انفس وثلاث ذُودٍ»در اين مثال «انفس»كه جمع مكسر «نفس » ومونث مي باشد ومي دانيم كه در بحث اعداد ،اعدا د سه تا ده با معدود شان از نظر جنس مخالف مي باشند و در اين مثال ثلاثه به صورت مونث آمده است واين نشان دهنده ي آن است كه كلمه ي «انفس»به صورت مذكر به كار رفته است .

و در جاهايي كه مذكر به حكم مونث در جمله قرار مي گيرد زماني است كه مبتداء مونث مي شود به خاطر اين كه خبرش مونث مي شود مثل آيه ي شريفه ي «ثُمَّ لَم تَكُن فتنتَهم الا اَن قالوا »در اين مثال اسم تكن(مصدر مؤول «ان قالوا»)مونث حساب شده است زيرا خبرش به صورت مونث آمده است وشاهد اين گفته آن است «تكن»به صيغه ي مفرد مونث آمده است.

الف مقصوره :

الف مقصوره اي كه داراي شرايط زير باشد باعث تانيث اسم مي شود :

1-مفرد باشد.

2- زائده باشد.

3-لازمه يعني ثابت باشد به خلاف «ابا».

4-ما قبلش فتحه باشد .

مفرد يعني اين كه آخرش يك الف باشد واگر دو الف باشد دومي قلب به حمزه مي شود وبه آن اسم ممدود گفته مي شود مثل«زهراء» به خاطر همين گفته مي شود كه الف ممدود فرع بر الف مقصوره است .

الف مقصوره فقط بر سر اسماء معرب داخل مي شود آن هم سماعا چه جامد باشد چه مشتق وتشخيصش فقط به سماع عرب است و نيز رجوع به معاجم لغه. اوزاني كه الف مقصوره علامت تانیث است :

1-فُعلَي يا اسم است مثل «انثي»يا صفت است مثل«حبلي» يا مصدر مثل«بشري»

2-فَعلَي يا مونث فعلان است مثل«سكري» يا مصدر است مثل«دعوي »يا جمع است مثل جرحي»يا اين كه اسم است مثل «ارطي» .

3-فِعلَي يا مصدر است مثل« ذكري »يا جمع است مثل«ظربي»،اگر نكره باشد وتنوين نگيرد ،مونث واگر بگيردبراي الحاق مونث مثل «ضيري»والحاق مثل«كيصا» و مثل «ذفري»دو وجهي است اگر در حالت نكره تنوين بگيرد مونث واگر نگيرد براي الحاق است .ونيز بردو مثال جمع سومي وجود ندارد .

4- فُعَالَي يا اسم است مثل « حباري»وجمع است مثل «سكاري»يا وصف است «علاوي»

5-فَعَّلَي مثل «سمهي».

6-اَفعُلاوِي مثل «اربعاوي».

7-فِعَّلَي مثل «سبطري».

8-فُعُّلَي مثل «كفري ،حذري،بذري ».

9- فُعَّالَي مثل «شقاري ، حواري ،خضاري».

10 فَعلَوَي مثل «هرنوي».

11-فَعوَلَي مثل« قعولي ».

12-فَعلَلُولَي ،فنعلولي مثل «حندقوقا »كه نون يا زا ئده است [وزن دوم ]يا اصلي است [وزن اول]

13-مُفعَلَّي مثل «مكوري »كه فقط به صورت صفت استعمال مي شود .

14-مِفعَلَّي مثل «مرقدي .»

15-فَعلَوتا مثل «رهبوتا ».

16-فِعلِلِّي مثل «قرفطي ».

17فُعنَلَي مثل «عروضني»

18-يَفعَلِّي مثل «يهيري».

19-فِعلِلَّي مثل «شفصلي».

20-فَعَيَّلَي مثل «هبيخا».

21-فَعَلَّيَا مثل «مرحيا »كه فقط در اسم استعمال دارد.

22-فَعلَلَايا مثل «بردرايا».

23-فَعلَايا مثل «حولايا ».

24-فُعلَايامثل «برحايا».

25-اِفعِلّي مثل «ايجلي».

26- فَوعَلَّي مثل «دودري ».

الف ممدوده:

الف ممدوده يا ذات المد كه به قول مشهور باعث تانيث اسم مي شود ودر اصل الف مقصوره بوده چون در كنار الف ما قبل بوده تلفظ مشكل بوده براي همين تبديل به همزه گشته است و اين همزه فقط در اسماء معرب باعث تانيث مي شود .

اين الف حتمابايد زائده باشد تا افاده تانيث بكند يا اصالتلا از اول همزه باشد و منقلب از الف نباشد به خلاف «ماء»كه همزه اش اصلي است وزائده نيست

اوزان الف ممدوده:

1-فَعلاء يا اسم است مثل «صحراء »يا وصف است مثل «حمراء» يا مصدر است مثل «رغباء»ويا جمع است مثل «طرفاء»و مراد از آن ،اسم جمع است .

2-اَفعلِاءمثل «اولياء».

3- اَفعُلاء مثل «ابعاء».

4-فَََُُِعلَلاء به سه حركت لام وفاء مثل «عقرباء»و«هندباء»يا«قرفصاء».

5- فُعَيلِياءمثل «مزيقياء».

6-فُعُولاء مثل «عشوراء»..

7-مَفعولاءمثل «مشيو خاء».

8-مَفعِلاء مثل «مرعزاء».

9-فِعَلاء مثل «سيراء».

10-فَعالاءيا اسم است مثل«براكاء»يا صفت است مثل«طباقاء».

11-فِعالاءمثل «قصاماء».

12-يَفاعِلاءمثل «ينابعاء».

13-فَُِاعلاء به رفع عين مثل «قافلاء» به نصب عين مثل «خازباء» به جر عين مثل «قاصعاء».

14-فِعِلياء يا اسم است مثل «كبرياء» يا صفت است مثل «جربياء».

15-فُنعُلاء مثل «خنفساء».

16-فَعنَلاء مثل«برنساء».

اوزان مشترك بين مقصور و ممدود :

گفته شد كه اسم مونث بايد داراي يكي از تانيث باشد كه عبارت اند از:

الف)تا مربوطه كه با تفصيلش گذشت.

ب)الف مقصوره كه با تفصيلش گذشت .

ج)الف ممدوده كه باتفصيلش گذشت.

حال اين كه اوزاني وجود دارند كه هم مي توانند مقصور باشند [يعني به الف مقصوره ختم شوند]يا اين كه ممدود باشند [يعني به الف ممدود ه ختم شوند]َ،كه عبارت اند ازاوزان زير :

1-الف)فَعَلي مثل «اجلي» كه اسم مي با شد و«مرطي» كه صفت است .

ب)فَعَلاء مثل «فرحاء،جنفاء»و گفته شده [سيبويه]كه «قرماء» نيز به اين وزن است.

2-الف) فُعَلي كه فقط به صورت اسم مي آيدمثل «شعبي،اربي».

ب)فُعَلاء يا اسم است مثل «خششاء،صعداء» يا صفت است مثل«نفساء».

3-الف)فَعلَلي كه فقط به صورت اسم استعمال دارد مثل «قهقري،فرتني».

ب)فَعلَلاءمثل «عقرباء».

4- الف)فِعلِلي كه فقط به صورت اسم استعمال دارد مثل «هربداء».

ب)فِعلِلاءمثل «هندباء،طرمساء».

5-الف)فَوعَلي كه فقط به صورت اسم استعمال دارد مثل «خوزلي».

ب)فَوعَلاءمثل «حوصلاء».

6-الف)فَيعِلي مثل «خيزلي».

ب)فَيعِلاءمثل «ديكساء».

7- الف)فََعَيلي مثل«كثيري».

ب)فَعَيلاء مثل «قريشاء».

8-الف)فِعِّيلي كه فقط به صورت مصدر استعمال دارد مثل «جنيثي».

ب)فِعِّيلاء مثل«فخيراء،خصيصاءومكيناء»كه فقط همين سه كلمه در اين وزن به صورت ممدود وجود دارند و چهارمي برايشان وجود ندارد .

9-الف)فاعُولي مثل «بادولي».

ب)فاعُولاء مثل «عاشوراء».

10-الف)اِفعِيلي مثل «اهجيري ،اجريا» كه كلمه سومي از اين وزن وجود ندارد.

ب)اِفعِیلاء مثل «اطلیلاء»

11-الف)فِعِلِّي مثل «قطبي »

ب)فِعِلّاء مثل «زمجاء »كه هم به صورت مقصور و هم به صورت ممدود استعمال شده است .

12-الف)فَعلُولي مثل «فوصوصي».

ب)فَعلُولاء مثل «معكوكاء».

13-الف)فَعَلِيَّا مثل «ذكريا».

ب)فَعَلِيَّاء مثل« ذكرياء ».[اين كلمه هم به صورت ممدود و هم به صورت مقصور استعمال شده است .]

14-الف) فُعَّيلي مثل «خليطي».

ب)فُعَّيلاءمثل «خليطاء».[اين كلمه هم به صورت ممدود و هم به صورت مقصور استعمال شده است .]

15-الف)فُعَنلي مثل «جلندي».

ب)فُعَنلاء مثل «جلنداء ».[اين كلمه هم به صورت ممدود و هم به صورت مقصور استعمال شده است .]

16-الف)اَفعَلي مثل «اجفلي،اوجلي »كه كلمه ي سومي از اين وزن شنيده بشده است .

ب-الف)اَفعَلاء مثل «اجفلاء».[اين كلمه هم به صورت ممدود و هم به صورت مقصور استعمال شده است .]

17-الف)يُفاعِلي مثل «ينابعي».

ب)يُفاعِلاء مثل ينابعاء».[اين كلمه هم به صورت ممدود و هم به صورت مقصور استعمال شده است .]

18-الف)فُعالِلي مثل «جخادبي ».

ب)فُعالِلاء مثل« جخادباء ».[اين كلمه هم به صورت ممدود و هم به صورت مقصور استعمال شده است .]

19- الف)فَعُولي مثل «منوطي».

ب)فَعُولاء مثل «حروراء».

20-الف)فَعَولي مثل «شروري».

ب)فَعَولاء مثل « حجوجاء» .

21-الف)فاعِلَّي مثل «قافلي ».

ب)فاعِلَّاء مثل «قافلاء».[اين كلمه هم به صورت ممدود و هم به صورت مقصور استعمال شده است .]

22-الف)فُعَللي مثل «سلحفي».

ب)فُعلَلاء مثل «سلحفاء».[اين كلمه هم به صورت ممدود و هم به صورت مقصور استعمال شده است .]

 

 

منابع:

1- قرآن کریم

2-جامع الدروس ج 1 غلایینی. مصطفی.

3-حاشیه الصبان ج 4

حدائق الندیه کبیر. سید علی خوان -4

5-شرح التصریح ج 2 الازهری. خالد ابن عبد الله.

6-شذ الغرف فی فن الصرف الحملاوی. احمد

7-صرف ساده طباطبایی. محمد رضا طبا طبا یی

8-الفوائد الصمدیه شیخ بهایی

9 -لسان العرب ج 2 علامه ابن منظور

10-مبادی العربیه ج 4 قسم الصرف الشرتونی. الرشید

11-معجم النحو

12-مکررات ج 4 مرحوم مدرس افغانی

13-النحو الوافی ج 4 حسن. عباس

14-النکت علی الالفیه و الکافیه و الشافیه و الشذور النزهه ج2.السیوطی.

15-همع الهوامع ج 3 السیوطی. جلال الدین

 

1-لسان العرب . ج 2 . ص 112

2الفوائدالصمديه .ص12

. حدائق الندیه. ص301.

1-النحو الوافي .ج 4 . ص543

1-النحو الوافی ج 4 ص 546

2-شرح التصريح علي التوضيح.ج2.ص 285

-3 همع الهوامع .ج 3 .ص89

4النحوالوافي .ج 4 ص 546

2- النکت ج 2 ص 260

3- نمل آیه 18

11-النكت.ج 2.ص261

22- همع الهوامع .ج 3 .ص290

33-حاشيه الصبان .ج 4 .ص 95-96

44-النحوالوافي جلد 4 .ص 547

55-شذ العرف .ص 68

6-همع الهوامع ج 3 ص291

1-معجم النحو ص 93

2-النكت ج2 ص263

3-مكررات ج4 ص137

1-مبادي العربيه ج4 قسم صرف ص182

2-همع الهوامع ج3 ص 291

3-النحو الوافي ج4 ص548

4-حج آيه 2

5-مبادي العربيه ج4 ص182

6-حاشيه الصبان ج4 ص97

1-مكررات ج4 ص130-133

2-انعام آيه 23

3-همع الهوامع ج 3 ص

1-معجم النحو ص55

2-همع الهوامع ج 3 ص289

3-النحو الوافي ج4 ص553

4-همع الهوامع ج3 ص295

5-النكت ج2ص264

6-شذ العرف ص69

7-معجم النحو .ص56

1-همع الهوامع ج 3 و.ص295الي 299

2-مكررات.ج4 .ص138

3- شرح التصريح علي التوضيح ج2 .ص 285

4-مكررات ج 4. ص 143

1- همع الهوامع ج 3 ص 299 الي 301

1-همع الهوامع ج 3 ص 301 الي 306

 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.