موضوع :  همزه قطع و وصل - الحاق
استاد راهنما :  استاد مظلومی
نگارنده :  سيد عباس مقامی پور
پایه :  اول
 
مقدمه
«الحمد لله الذي علا في توحُّده ودنا في تفرّده وجلّ في سلطانه وعظم في أركانه، ثمّ الصلاة والسلام علي سيّدنا محمد وآله الطيّبين الطاهرين ولعنة الله علي أعدائهم أجمعين»
فعاليتي كه در حوزه‌هاي علميه جريان دارد تحصيل و تحقيق و پژوهش پيرامون علوم اسلامي است. براي قدم گذاشتن در اين عرصه و به جهت كاركردن در اين زمينه‌ها مقدماتي لازم است،‌كه شايد بتوان گفت بدون آنها ممكن نباشد.
از آنجا كه مي‌دانيم منابع دين مبين اسلام يعني قرآن و روايات و احاديث معصومين عليهم السلام به زبان عربي است. لذا براي استفاده‌ي از آنها افراد ملزم هستند كه زبان عربي را بياموزند. به همين جهت آموختن ادبيات عرب از جمله آن مقدماتي است كه براي حاصل شدن هدف فوق (آموختن زبان عربي) لازم است. و قطعاً در شناخت و انس هر چه بيشتر قرآن و سنت كمك به سزايي مي‌كند. از اين رو از جمله علوم مقدماتي كه طلاب علوم ديني در اوايل تحصيل خود فرا مي‌گيرند ادبيات عرب است. ادبيات عرب شامل صرف، نحو، لغت، معاني، بيان، بديع و غيره مي‌شود.
آن چه قصد داريم در اين نوشته به آن بپردازيم بحث‌هايي پيرامون موضوعاتي در علم صرف است. نوشته‌اي كه پيش رو داريد حاوي مطالبي است كه مي‌تواند به اين سؤالات پاسخ دهد:
ـ همزه وصل چيست؟ همزه قطع چيست؟
ـ مواضع و موارد اين دو همزه كدام است؟
ـ حركات و كتابت و تلفظ اين دو همزه چگونه است؟ تفاوت آنها در چيست؟
ـ الحاق چيست؟ چگونه صورت مي‌گيرد؟ هدف از آن چيست؟
از سؤالاتي كه مطرح شد پيداست موضوعاتي كه بنا است در اين تحقيق به آن پرداخته شود دو موضوع صرفي «همزه قطع و وصل» و «الحاق» است.
اما اين كه اين دو موضوع چه جايگاهي در علم صرف دارند شايد بتوان با مراجعه به كتب صرفي به اين سؤال پاسخ داد.
موضوع اول (همزه قطع و وصل) به گونه‌اي است كه بيشتر به صورت كاربردي و در ضمن مباحث ديگر آمده است. مثلاً در برخي كتب وقتي بحث مهموز مطرح شده در كنار آن همزه قطع و وصل نيز آمده است. يا در بعضي ديگر هنگامي كه كتابت و تلفظ همزه بيان شده آن را آورده‌اند. يا در جايي ديگر در ضمن ساختار فعل امر مطرح شده است.
و موضوع دوم (الحاق) هم كه از مباحث نادر صرفي است گاهاً به صورت مستقل آمده است. اين تحقيق در قالب يك مقدمه و دو فصل ارائه شده است.
فصل اول: همزه قطع و وصل
الف) همزه وصل:
1 ـ تعريف: همزه‌اي است كه در اول كلمه براي رفع ابتدا به ساكن مي‌آيد و در ابتداي كلام نوشته و خوانده شده ولي در اثناء كلام نوشته مي‌شود ولي خوانده نمي‌شود. مثل چند همزه‌ي موجود در آيه: «إقرأ باسم ربّك الذي خلَقَ» كه زير آن‌ها خط كشيده شده.
وجه تسميه: به چنين همزه‌اي وصل گفته‌اند از جهت آنكه حرف متحرك قبل از خود را به حرف ساكن بعدش وصل مي‌كند و در نتيجه اولاً ابتدا به ساكن نمي‌شود و ثانياً هنگام وصل ساكن ما بعد به متحرك ما قبل تلفظ نمي‌گردد اگر چه نوشته مي‌شود.
تذكر: همزه وصل به صورت الف بزرگ نوشته مي‌شود. اگر در ميان كلام واقع شود به صورت الفي كه بالاي آن صاد كوچكي است و اگر ابتداي كلام واقع شود با الفي كه همزه «ء» است نوشته مي‌شود.
2 ـ‌ موارد و مواضع همزه وصل:
همزه وصل در 4 موضع مشهور آمده است:
1. ده اسم: ‌«إبن، إبْنَة، إسْم، إسْت، إمْرُؤ، إمْرَأة، إثْنان، إثنَتان، أيْمُنُ الله».
2. در يازده باب از ابواب مزيدٌ فيه (مصادر، افعال ماضي و امر) كه عبارتند از:
«افتعال (اجتماع) ـ انفعال (انطلاق) ـ افعلال (احمرار) ـ استفعال (استخراج) ـ افعيلال (احميرار) ـ افعنلال (اقعنساس) ـ افعنلاء (اسلنقاء) ـ افعوّال (اجلوّاز) ـ افعيعال (إعشيشاب) ـ افعنلال (احرنجام) ـ افعلّال (اقشعرار)» كه دو مورد آخر رباعي و بقيه ثلاثي هستند.
نكته: گاهي همزه وصل در دو باب «تفعّل وتفاعل» نيز مي‌آيد و آن هنگامي است كه تاء آنها در فاء الفعل ادغام شود مثل: «إصّدّق ـ اصّادَقَ»
3. در امر مخاطب (ثلاثي مجرد ـ ثلاثي مزيد ـ رباعي مزيد) هنگامي كه بعد حرف مضارع ساكن باشد. مثل:‌«اُقْتُل، إكْتَسِبْ، إحْرَنجِم» غير هَب، عِدْ و غير از باب «إفعال» كه همزه‌‌ي آن قطع است.
4. در الف و لام «ال» كه بر سر اسم مي‌آيد، مثل«الرجل وَالعصر» همچنين ملحق مي‌شود به آن «الذي ـ التي» و فروع آنها و نيز «ام» در لغت طيّيء مثل: «أمِنَ إمبرّ امصيام في امسفر؟
نكته: همزه‌ي «ال» در «إلبته» خلاف قاعده شده و قطع در نظر گرفته مي‌شود.
3 ـ حركت همزه وصل: همزه وصل مكسور است مگر در موارد زير:
1) در امر ثلاثي هر گاه بعد از حرف ساكني كه همزه بر آن داخل شده ضمه اصلي باشد، مضموم مي‌شود. مانند: «اُغْزُ ـ اُقْتُل» پس ضمه عارض مثل ضمه ميم «إرْمُوا» از اين بحث خارج است.
نكته: ««اُغزي» نيز شامل همين قاعده است و در همزه‌ي آن ضمه بهتر است چون حركت اصل «زاء» ضمه بوده است.
2) با لام و ميم «ال ـ ام» مفتوح مي باشد و علت فتحه كثرت استعمال است.
3) «أيمُن ـ إيمُ» همزه شان مفتوح است. (هر دو قسم استعمال مي‌شوند).
4) در ماضي پنج حرفي و شش حرفي مجهول، مضموم مي‌شود. مثل: «اُحْتُمِلَ ـ اُنْطُلِقَ ـ اُسْتُخْرِجَ»
نكته: در مورد حركت همزه وصل در ماضي مجهول اجوف دو باب «افتعال» و «انفعال» در بعضي كتاب‌ها آمده بهتر است كه به مناسبت حرف سوم فعل، مكسور شود مثل: «اِقْتيدَ، اِنْقيدَ».
در جايي ديگر آمده كه در حركت همزه آن ضمه و كسره هر دو با اشمام جايز است.
4 ـ كتابت و تلفظ همزه وصل: همزه وصل از جهت كتابت و تلفظ سه حالت دارد:
1. سقاط در تلفظ واثبات در كتابت: و آن هنگامي است كه به ماقبلش متصل شود. مثل: «وَاخْفِض» به جز در «بسم الله الرحمن الرحيم» كه همزه «اسم» در كتابت نيز به خاطر كثرت استعمال نوشته نمي‌شود.
2. اسقاط در كتابت و تلفظ:
1) هنگاميكه همزه استفهام بر همزه‌ي وصل مكسور داخل شود مثل: «ءَ اِصطَفي =» اَصْطَفي»، «ءَ اِتَّخَذْتُم =» اَتَّخَذْتُم» به خلاف زماني كه همزه وصل مفتوح است پس در اين صورت تبديل به الف مي‌شود و گاهي هم تسهيل مي‌شود. مثل: «قُلْ ء آللهُ اَذِنَ لَكُم»
2) هنگامي كه لام حرفيه بر همزه‌ي «ال» داخل شود مثل: «لِلْعالَمين ـ يا لَلْمُسلمين»
3) هنگامي كه «واو» يا «فاء» بر فعلي داخل شود كه با همزه‌ي وصلي آغاز مي‌شود و بعد آن (همزه وصل) همزه‌ي ساكني وجود دارد مثل: «فَأْتِ ـ وَأْتَمِنْ» كه در اصل «فَإئْتِ ـ وَإئْتَمِنْ» بوده است.
4) از كلمه «ابن» هنگامي كه صفت براي ما قبلش بوده و بين دو علم باشد و در كتابت اول سطر واقع نشود. البته به شرط اين كه علم دوم پدر علم اولي باشد و ابن مثني يا جمع هم نباشد مثل: «عمرو بن زيد قائدٌ شجاع». يا وقتي كه «ابن» بعد حرف ندا بيايد مثل: «يابنَ الأفاضل أقْبِل».
5) از فعل هنگامي كه يكي از حروف مضارعه بر آن داخل شود. مثل: «اِستَخْبَرَ، يَسْتَخْبِرُ»
3 ـ اثبات در كتابت و تلفظ:
1) هنگامي كه به ماقبلش متصل نشود مثل: «اُقْتُل عَدُوّّ دينِك».
2) همزه‌ي استفهام بر «ال» يا بر «اُيْمُن» داخل شود مثل: «ءَ اللهُ اَذِنَ لكم» يا مثل:‌ «ءَ أيْمُنُ الله يمينك».
3) قرار گرفتن همزه وصل بين دو حرف ساكن كه اگر حذف گردد التقاء ساكنين مي‌شود. مثل: «يا الله»، يا مثل: «كُلُّ سِرٍّ جاوَزَ الإثنين شاعَ كُلُّ علمٍ ليس في القِرطاسِ ضاعَ» كه همزه‌ي «إثنين» اگر حذف شود التقاء ساكنين شده و وزن شعر به هم مي‌خورد.
4) به خاطر ضرورت شعري مثل همزه‌ي «إثنين» در «وكُلُّ إثنينِ إلي افْتراقٍ..» و همزه‌هاي «أمسهم ـ أمْسَلِمَة» در بيت زير كه به دليل همان ضرورت ساقط نشده است.
«ذاك خليلي وذو يُواصِلُني يَرْمي وَرائي بِأمْسَهْمِ وأمْسَلِمَة»
5) در جايي كه حذف موجب اشتباه شود مثل: «آلْحَسَن اَفْضَلُ اَمِ ابْنُ الحنفيّة؟» يا مثل: «وَآيْمُنُ اللهِ يَمينُكَ؟» در اين جا در هر دو مثال همزه استفهام بر همزه وصل داخل شده كه اگر همزه وصل حذف شود يك همزه مي‌ماند و مثلا در مثال اول مشتبه مي‌شود كه همزه «ال» است و در مثال دوم مشتبه مي‌شود كه همزه كلمه «أيمن» است و لذا استفهام از آن برداشت نمي‌شود. به همين خاطر است كه حذف نمي‌شود.
ب) همزه قطع:
1 ـ تعريف: همزه‌اي است كه هر كجا واقع شود (ابتدا، اثنا، انتهاي كلام) تلفظ و كتابت مي‌شود و هر گاه به حرف ماقبلش متصل شود حذف نمي‌شود.
حكم و ملاك همزه قطع، حكم همزه قطع همان است كه در تعريف آمده اما ملاك آن اين است كه همزه جزء حروف اصلي باشد مانند: مثال‌هاي ذيل در سه قسم كلمه: اسم: أنت، فعل: أذِنَ، حرف: إلي
2 ـ مواضع و موارد همزه قطع: مواضع مشهور آن از اين قرار است:
1) همزه اصليه يعني كه جزء‌كلمه باشد مثل: در فعل (سأل، أذِنَ، قَرأ)، در اسم (أنت،‌ أمر، إمام)،‌در حرف (إلي، إنّ، أو) و همزه‌ي ندا و استفهام.
2) همزه در مضارع (صيغه 13) مثل: «اَضْرِبُ (همزه‌ي امر آن هم همين طور است: لِأضْرب)
3) همزه باب افعال (ماضي، امر، مصدر) مثل: (اَكْرَمَ ـ اَكْرِمَ ـ إكْرام).
4) همزه در جمع‌هايي كه با همزه آغاز مي‌شوند خصوصاً سه وزن جمع قلّة مثل: «اَغْلِمَة، أشهُر، أنْياب، اَكاسِرَة».
5) همزه زياد شده در اسماء جامد (غير ده اسم مشهور در همزه وصل) مثل: إصْبَع، أرْنَب، أفْعي.
6) همزه در أفعل تفضيل و تعجب و صفت مشبهه مثل: «زيدٌ افضلُ من.. ـ زيدٌ ابلج».
7) همزه زياد شده در آخر كلمه مثل: «حمراء ـ صحراء ـ خُنفساء ـ بلجاء».
8) همزه علم منقول مثل «أحمد»
تذكر: با توجه به بياني كه در ملاك همزه قطع آورده شد بايد مواردي مانند همزه باب افعال، همزه‌ي صيغه 13 فعل مضارع، همزه در جمع‌هايي كه با همزه آغاز مي‌شوند، همزه در بعضي اسماء جامد (اصبَع … ) و همزه در افعل تفضيل و تعجب و صفت مشبهه در قسمت همزه وصل بيايد و همزه‌هاي آنها وصل در نظر گرفته شود چرا كه زائد است ولي به عنوان قطع منظور شده است كه نظر مشهور هم همين است.
علت آن كه اين نوع همزه‌ها را قطع ناميده‌اند، آن است كه براي عرب قالب و وزن خيلي مهم است و اگر قاعده‌اي قالب و وزن خاصي را كه عرب مد نظر دارد از بين ببرد عرب قاعده را حذف و وزن را حفظ مي‌كند.
مثلاً در موردي مانند: باب افعال چون قالب براي عرب مهم است اگر همزه آن را وصل بنامد در اثناء كلام حذف شده و آن وزن خاصي را كه عرب مي‌خواهد از آن افاده كند را ديگر نخواهد داشت. از اين رو اين نوع همزه‌ها را قطع مي‌نامند كه قالب و وزن از بين نرود.
3 ـ حركت همزه قطع: همزه قطع بيشتر اوقات مفتوح است. ولي گاهي مضموم يا مكسور مي‌شود. مضموم مثل همزه‌ي متكلم وحده از مضارع باب افعال «اُحْسِنُ» و مكسور مثل همزه مصدر باب إفعال «إحسان» و كلماتي مانند (إستبرق ـ إسطاع ـ إن ـ إذا) و مفتوح بودن مثل (أموال ـ أنفس ـ أكْرَمَ ـ أفضل و..)
ج) تفاوت دو همزه قطع و وصل:
1) همزه وصل در اصل مكسور است و گاهي مفتوح يا مضموم مي‌شود و همزه‌ي قطع بيشتر مفتوح مي‌باشد و گاهي مضموم يا مكسور گرديده است.
2) همزه وصل براي رفع ابتدا به ساكن در اول كلمه و به صورت زائد آورده مي‌شود و عارضي است و جزء كلمه نيست و اگر قبل از آن چيزي باشد (اتصال به ماقبل ) به درج كلام ساقط مي‌شود. ولي همزه قطع اصليه و جزء كلمه بوده و هيچ گاه ساقط نمي‌شود. بر خلاف همزه وصل مي‌تواند اول، وسط يا آخر كلام باشد مانند: «أذِنَ ـ سأل ـ قرأ»
3) موارد همزه قطع فراوان و موارد همزه وصل محدود است پس با شناخت موارد وصل مي‌توان غير را دانست.
د) مواضع تبديل همزه وصل به قطع:
1) اسم علم منقول از لفظي كه با همزه وصل آغاز شده است. مثل «ال» كه علم است براي ادات تعريف يا غير آن و مثل «إنشراح» كه علم است بر زن.
2) در ندا مثل:‌ «يا الذي نجح».
نكته: در همزه‌ي لفظ جلاله «الله» هنگام نداء، همزه وصل آن تبديل به همزه قطع مي‌شود.
ه‍) جمع همزه استفهام با برخي همزه‌هاي قطع و وصل (از نظر قرائت):
هر گاه همزه استفهام با «ال» يا با كلمه «أيمن» يا با يكي از همزه‌هاي قطع جمع شود در قرآت آن سه وجه است:
1 ـ تحقيق
2 ـ ابدال به مد
3 ـ تسهيل
تحقيق: يعني قرائت با تفكيك دو همزه مثل: «ءَ اَلذَّكَرَيْنِ» كه همزه استفهام با «ال» تعريف آمده است. يا مثل: «ءَ اَيْمُنُ الله» يا مثل: «ء أنتَ» يا مثل: «ءَ أنْذَرتَهُم».
ابدال به مد: يعني همزه‌ي دوم به الف و قرائت با مدّ، كه در اين حالت بين الف و حرف بعد از آن التقاء ساكنين علي حدّه مي‌شود مثل: «ء آللهُ أذِنَ لَكُم».
تسهيل: يا بين بين يعني قرائت به حرفي كه بين همزه و حركت آن باشد پس اگر حركت همزه كسره باشد،‌همزه متمايل به ياء و اگر ضمه باشد،‌متمايل به واو و اگر فتحه باشد متمايل به الف قرائت مي‌شود. مثل كلمه‌ي: «ءَ أعْجَمِيّ» كه در اين مثال همزه‌ي دوم تسهيل مي‌گردد يعني آن را بين همزه و الف مدّي تلفظ مي‌كنيم.
فصل دوم: الحاق
1 ـ تعريف: الحاق اضافه كردن يك يا دو حرف در كلمه‌‌اي است براي اين كه ملحق شود به كلمه‌اي كه از نظر حروف از آن بيشتر است و كلمه ملحق شده در تعداد حروف و نوع حركات مثل كلمه‌اي مي‌شود كه به آن الحاق شده است.
در ضمن كلمه ملحق از نظر كيفيت صرف ماضي و مضارع و امر مثل كلمه‌اي مي‌شود كه به آن الحاق شده است (اگر هر دو فعل باشند). و اگر هر دو اسم باشند كلمه ملحق حكم آن را از نظر تصغير و تكسير و غير آن شامل مي‌شود.
هدف از الحاق
از آنچه در تعريف الحاق بيان شد مشخص مي‌شود كه الحاق به وسيله اضافه حروف زائدي صورت مي‌گيرد. پس اين حروف زائد نقش مهمي در الحاق ايفا مي‌كند. لذا به جاست كه كمي به بحث پيرامون اين حروف بپردازيم. در ابتدا اين سؤال پيش مي‌آيد كه هدف از وجود حروف زائد در كلام عرب چيست؟
با توجه به كاربردهاي اين حروف و مواضع استفاده و استعمال آنها در مي‌يابيم كه هدف از وجود آنها تعدد الفاظ براي دريافت معاني جديد است. مثلاً عرب وقتي فعل ضَرَبَ (زد) را در جايگاه ماضي به كار مي‌برد براي استفاده همين ماده در مضارع يك «ياء» به آن اضافه مي‌كند كه مي‌شود يَضْرِبُ (مي‌زند) يا مثلاً فعل لازم كَرُمَ (اكرام شد) را با يك همزه متعدي مي‌كند كه مي‌شود أكْرَمَ (اكرام كرد). يا در ساخت اسم فاعل از مضارع همين باب يك ميم مضموم اضافه كرده است. يُكْرِمُ =» مُكْرِم.
مي‌بينيم كه با استفاده از اين حروف و به دست آوردن الفاظ متعدد عرب توانست معاني مختلفي را اراده كند. حال عرب پا را فراتر گذاشته و به جهت ايجاد مبالغه يا سجع كلام يا قافيه و.. از اين حروف براي الحاق كلمه‌اي به كلمه‌ي ديگر استفاده كرد است. مثلاً در هماهنگي وزن شعر با اضافه يك لام در مثال ذيل الحاق را انجام داده است بدون آنكه در معنا تغيير دهد.
شَمَلَ (جمع آوري كرد) =» شَمْلَلَ (جمع آوري كرد)
البته در الحاق غرض‌هاي ديگري نيز وجود دارد ولي مهم‌ترين آن همان رعايت سجع و قافيه است.
پس با اين اوصاف مشخص مي‌شود كه هدف كلي از الحاق توسعه زبان است.
2 ـ احكام:
1) اضافه حروف، زماني براي الحاق محسوب مي‌شود كه در آن موضع، اين اضافه مشهور براي افاده معني نباشد. پس اضافه همزه در افعل تفضيل و اضافه ميم در مصدر و اسماء مكان و زمان و آلت براي الحاق نيست. اگر چه كلمه در تحرك و سكون حروف مثل رباعي شود.
2) حق الحاق اين است كه مجرد ملحق شود. پس ثلاثي يك حرف به آن اضافه شده و ملحق به رباعي مي‌شود مثل: «كَوْثَر» و يا دو حرف به آن اضافه شده و ملحق به خماسي مي‌شود مثل: «اَلَنْدَد» و رباعي يك حرف به آن اضافه شده و ملحق به خماسي مي‌شود مثل: «جَحَنْفَل» لكن الحاق مزيد فيه نيز جايز است به شرط آن كه آنچه در مزيد فيه اضافه شده در ملحق نيز اضافه شود. مثل: «شَيْطَنَ =» تَشَيْطَنَ» كه به تَدَحْرَجَ ملحق شده است.
3) در ملحق اعلال و ادغام وجود ندارد به خاطر شكسته شدن وزن آن كه باعث از بين رفتن هدف و غرض الحاق مي‌شود پس مانند: «قَرْدَد، مَهْدَد، ألَنْدَد، يَلَنْدَد» ادغام نمي‌شود و مثل: «جَهْوَرَ، تَرَهْوَكَ» اعلال نمي‌شود بر خلاف «قُمُدّ» كه ادغام شده و غيرملحق است.
نكته: مثل «قَلْسي» اعلال مي‌شود براي اين كه با اعلالي كه در آخرش جاري مي‌شود چه قلبي چه سكوني وزن آن از بين نمي‌رود همان طوري كه آخر كلمه به وسيله وقف ساكن شده و اشكالي ندارد.
نكته: در الحاق لازم نيست كه اصل كلمه ملحق معنايي داشته باشد همان طوري كه «كَكَبَ» و «زَنَبَ» در كَوْكَب و زَيْنَب كه ملحق به رباعي هستند معنايي ندارد.
4 ـ فعل ملحق: فعل ملحق آن است كه از جنبه ماده ثلاثي مزيد است و از جنبه وزن و صيغه رباعي مجرد است يعني ثلاثي مجرد را با اضافه كردن حرفي بر وزن رباعي مجرد كرد‌ه‌اند و از اين جهت آن را ملحق مي‌گويند، يعني فعل ثلاثي مزيد از جنبه‌ي وزن به رباعي ملحق شده است.
حروف الحاق عبارتند از: «واو، ياء، نون، ميم، همزه، الف، تكرار لام الفعل».
فعل ملحق از نظر زياد شدن اين حروف چند صورت دارد كه صورت‌هاي مشهور آن از اين قرار است: «در همه‌ي افعال حرفي كه غير «ف ع ل» اصلي است به جهت الحاق زياد شده است).
1 ـ فَوْعَلَ: واو ميان فاء الفعل و عين الفعل زياد شده مثل: «حَوْقَلَ، يُحَوْقِلُ، حَوْقَلَة».
2 ـ فَعْوَلَ: واو ميان عين الفعل و لام الفعل زياد شده مثل: «جَهْوَرَ، يُجَهْوِرُ، جَهْوَرَة».
3 ـ‌ فَيْعَلَ: ياء ميان فاء الفعل و عين الفعل زياد شده مثل: «سَيْطَرَ، يُسَيْطِرُ، سَيْطَرَة».
4 ـ فَعْيَلَ: ياء ميان عين الفعل و لام الفعل زياد شده مثل: «رَهْيَأَ، يُرَهْيِيءُ، رَهْيَأة».
5 ـ فَنْعَلَ: نون ميان فاء الفعل و عين الفعل زياد شده مثل: «شَنْتَرَ، يُشَنْتِرُ، شَنْتَرَة».
6 ـ فَعْنَلَ: نون ميان عين الفعل و لام الفعل زياد شده مثل: «قَلْنَسَ، يُقَلْنِسُ، قَلْنَسَة».
7 ـ فَعْلَنَ: نون در آخر كلمه زياد شده مثل: «بَرْهَنَ، يُبَرهِنُ، بَرْهَنَة».
8 ـ فَمْعَلَ: ميم پس از فاء الفعل زياد شده مثل: «هَمْرَجَ، يُهَمْرِجُ، هَمْرَجَة».
9 ـ فَعْمَلَ: ميم پس از عين الفعل زياد شده مثل: «قَصْمَلَ، يُقَصْمِلُ، قَصْمَلَة».
10 ـ ‌فَأْعَلَ: همزه ميان فاء الفعل و عين الفعل زياد شده مثل: «نَأمَلَ، يُنَأْمِلُ، نَأْمَلَة».
11 ـ فَعْلي: الفي آخر فعل زياد شده مثل: «جَعْبي، يُجَعْبي، جَعْباءً».
12 ـ فَعْلَلَ: در اين صورت لام الفعل مكرر است: «شَمْلَلَ، يُشَمْلِلُ، شَمْلَلَة».
تمرينات
الف) نوع همزه (قطع و وصل) را در آيات و روايات زير مشخص كنيد.
1 ـ «قُلءَ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أمِ الاُنْثَيَيْنِ اَمَّا اشْتَمَلَتْ عليهِ أرحامُ الاُنثيين».
2 ـ «وقالَ الرَّسولُ يا رَبِّ إنَّ قومي اتَّخَذوا هذا القُرْآنَ مهجوراً»
3 ـ ء أربابٌ مُتَفَرِّقون خيرٌ أمِ اللهُ الواحدُ القَهّار».
4 ـ «واذْكُرِ اسْمَ ربِّكَ بُكْرَةً وَأصيلاً».
5 ـ «قال يا آدمُ أنْبِئهُم بِأسْمائِهِم».
6 ـ «العِلمُ وِراثَةٌ كَريمةٌ والآدابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ مِرْآةٌ صافِيَةٌ».
7 ـ «إنّ أكْرَمَكُم عند اللهِ أتْقاكم».
منابع
1 ـ صرف ساده، محمد رضا طباطبائي، انتشارات دار العلم، قم
2 ـ صرف متوسطه، حميد محمدي، انتشارات دار العلم، قم
3 ـ آموزش صرف، حسيني، صفائي، ملكي، انتشارات دار العلم، قم
4 ـ مبادي العربيه، رشيد شرتوني، انتشارات دار العلم، قم
5 ـ علوم العربيه، سيد هاشم حسيني طهراني، نشر اخلاق، قم
6 ـ شذ العرف في فن الصرف، شيخ احمد حملاوي، انتشارات دار الاحياء التراث الاسلامية، بيروت
7 ـ موسوعة النحو و الصرف والاعراب، اميل بديع يعقوب، انتشارات استقلال، تهران
8 ـ صرف روان، جلد3، احمد امين شيرازي، انتشارات بوستان كتاب، قم
9 ـ جامع الدروس العربيه، مصطفي الغلايني، انتشارات دار الكوخ، بيروت
10 ـ درسنامه صرف، علي عرب خراساني، انتشارات دار العلم، قم
11 ـ قره الطرف في علم الصرف، محمد زكي جعفري، انتشارات دار الحجة، قم
فهرست
مقدمه.............................................................................................. 1
فصل اول: همزه قطع و وصل.................................................................. 2
تعريف همزه وصل................................................................................ 2
موارد و مواضع همزه وصل...................................................................... 2
حركت همزه وصل............................................................................... 3
تعريف همزه قطع................................................................................ 5
تفاوت دو همزه قطع و وصل................................................................... 6
مواضع تبديل همزه وصل به قطع............................................................. 6
جمع همزه استفهام با برخي همزه‌هاي قطع و وصل.................................. 7
فصل دوم‌: الحاق................................................................................ 8
تعريف الحاق..................................................................................... 8
هدف از الحاق................................................................................... 8
احكام.............................................................................................. 9
تمرينات........................................................................................... 11
منابع.............................................................................................. 12
 
 
. علق / 1.
. صرف روان: ج3، ص105.
. موسوعة ‌النحو و الصرف والاعراب: ص12.
. صرف ساده: ص296.
. «إثنين، إثنتين» وقتي ال تعريف بر آنها داخل شود وعلم بر روز سوم (دوشنبه) هفته شوند همزه آنها قطع است، مثل رأيتُك نهار الاثنين: تو را روز دوشنبه ديدم. (موسوعة النحو الصرف والاعراب: ص13).
. به صورت «أيمُ الله» نيز آمده است. (آموزش صرف: ص198).
. موسوعة‌ النحو والصرف والاعراب: ص13.
. صرف روان: ص110.
. شذ العرف: ص107.
. مبادي العربية: ص78.
. شد العرف: ص107، (اشمام: بوياندن حرف را ضمه يا كسره به طرزي كه شنيده نشود. «جامع نوين» يعني حركت حرف حالتي بين ضمه و كسره تلفظ شود.»
. صرف روان: ص110.
. مثل: «ءَ اَعْجَمِيّ» توضيح تسهيل در صفحه 10 خواهد آمد.
. شذ العرف: ص 107.
.يونس /59.
. شذ العرف: ص107.
. موسوعة النحو و العرف و الاعراب: ص 13.
. همان.
. همان.
. صرف روان: ص111.
. صرف ساده: ص297.
. همان.
. همان.
. اوزان: «أفعال، أفْعِلَة، أفْعُل، فِعْلَة» در جمع مكسر كه دلالت بر 3 تا 10 تا مي‌كند.
. قرة الطرف: ج2 ص 263.
. صرف روان: ص115، جامع الدروس العربية: ص157.
. صرف روان: ص115.
. قرة الطرف: ج2 ص 362، و مبادي العربية: ص78.
. صرف روان: ص115.
. موسوعة النحو والصرف والاعراب: ص14.
. در كتاب موسوعه: ص14 آمده كه در نظر گرفتن آن به عنوان همزه وصل نيز جايز است.
. صرف روان: ص113.
. يعني التقاء ساكنين جايز است و اشكالي ندارد.
. صرف ساده: ص305.
. صرف ساده: ص305.
. صرف ساده: ص306.
. همان.
. علوم العربية: ص117.
. انعام / 144.
. فرقان / 30.
. يوسف / 39.
. انسان / 25.
. بقره / 33.
. نهج البلاغه/ ح5.
 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.