موضوع : معلوم و مجهول
 
استاد راهنما : حجه الاسلام نقشه چی
 
نگارنده : سید حسین مکی
 
پایه : اول
 
 پنجشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۹
 
 
 
هم وحش و طیور و مَلک و عالم و آدم
   هستند همه ریزه‌خـور خـوان رقیـــــه
تقدیم به ساحت مطهره شهیده دُردانه امام حسین(علیه السلام)، بی بی سه ساله شام،
حضرت رقیه خاتون(سلام‌الله علیها)
 
چکيده
يکي از اقسام فعل، «معلوم و مجهول» است. در فصل «معلوم» فاعل در کلام ذکر مي‌شود و در فعل «مجهول» فاعل «حذف» گرديده و فعل به «مفعول» نسبت داده مي‌شود که به آن «نايب فاعل» مي‌گويند. اين «حذف فاعل» داراي علل لفظي و معنوي مي‌باشد. «نيابت از فاعل» از احکام و اقسام خاصي برخوردار است و «مفعول به مجرور، مصدر و ظرف» در شرايطي مي‌توانند نايب فاعل واقع‌شوند. براي تبديل فعل (ماضي، مضارع، امر و...) از معلوم به مجهول، نياز به دانستن قواعدي خاص مي‌باشد.
فهرست
 
مقدمه
1ـ تعريف
الف) در لغت
ب) در اصطلاح
2ـ حذف فاعل
الف) علل لفظي حذف فاعل
ب) علل معنوي حذف فاعل
3ـ نيابت از فاعل
الف) مفعول به
ب) ظرف
ج) مصدر
د) جار و مجرور
4ـ طرز ساخت مجهول
الف) مجهول فعل لازم
ب) مجهول فعل ماضي
ج) مجهول فعل مضارع
د) مجهول فعل امر
هـ) مجهول فعلي که با «تاء مطاوعه» آمده است
و) مجهول فعلي که با «همزه وصل» آغاز شده است
ز) مجهول فعل متعدي به حرف جر با ضمائر مفعولي
ح) مجهول فعل متعدي بنفسه با ضمائر مفعولي
ط) مجهول ابواب ثلاثي مزيد
5ـ احکام نايب فاعل
6ـ اقسام نايب فاعل
الف) نايب فاعل ظاهر
ب) نايب فاعل بارز
ج) نايب فاعل ضمير مستتر
د) نائب فاعل مؤول
7ـ ابواب «أعطي، ظنّ، أري وأعلم»
8ـ سایر نکات
منابع و مآخذ
 
 
 
 
مقدمه
الحمدالله رب العالمين و الصلوة و السلام علي اشرف بريته و افضل خلقه سيدنا و مولانا ابی القاسم محمد صلي الله عليه و آله و سلم و علي آله و اهل بيته سيّما مولانا الغائب و المستور عن الخلائق الحجة الثانی عشر روحي و ارواح العالمين له الفداء.
يکي از پايه‌هاي علوم حوزوي «علم ادبيات» است و از ويژگي‌هاي اين علم، ارتباط و پيوستگي بين اقسام مختلف آن مي‌باشد. «معلوم و مجهول» از مباحث پر کاربرد «علم صرف» در قسمت «فعل» است. در بخش ابتدايي اين پژوهش، پس از «تعريف» کاربرد معلوم و مجهول در قالب «حذف فاعل» بيان شده است. در ادامه، مواردي که از «فاعل» نيابت مي‌کنند مورد بررسي قرار گرفته‌است.
طرح مطالب فوق در اين پژوهش، براي درک صحيح از موضوع و به خصوص «مجهول» ضروري به نظر مي‌رسيد. براي جمع آوري اين مطالب، بيشتر، از کتب نحوي استفاده‌شده اما حقير به اين نتيجه رسيدم که با توجه به ارتباط و پيوستگي «صرف و نحو» در «معلوم و مجهول» ذکر اين مطالب در پژوهش لازم است. جهت توجيه اين مطلب مي‌توان به کتاب «صرف ساده» استناد کرد که در بخش عربي، بحث «مصدر مجهول» را به ميان آورده و به بيان اين نکته مي‌پردازد که «مصدري که براي فعل مجهول مي‌آيد، به نايب فاعل نسبت داده مي‌شود».
در اين پژوهش سعي شده، مطالب تا جاي امکان بيان شود و ليکن به جهت محدوديت زمان و عدم احساس نياز جهت انجام پژوهش جامع، از ذکر مطالب تکميلي و اضافي صرف نظر شده‌است.
اميد است پس از مطالعه اين پژوهش، «اهميّت و کاربرد معلوم و مجهول» براي خواننده روشن شود و وي بتواند به اين‌نکته پي برد که جهت فهم مطالب نحوي، علم صرف به نوعي «پيش نياز و مکمل» محسوب مي‌شود؛ و بالعکس، در اکثر اقسام اين پژوهش، اگر مطالب نحوي بيان نمي‌شد، نقصان در اين پژوهش محسوس بود. همچنین در قسمت‌هایی از علم بلاغت نیز استفاده شده‌است.
در پايان از زحمات مدیریت محترم مدرسه ـ حجة الاسلام و المسلمین واحدی ـ اساتيد معظم و مسئولين گرانقدر مدرسه علميه حقاني تشکر و قدرداني مي‌نمايم و جمله را با اين نکته به پايان مي‌برم که: «الإنسان محل السهو و النسيان».
«والسلام»
سید حسین مکی
 
1ـ تعريف
 
الف) در لغت
«معلوم» به معناي شناخته شده، پيدا و يقين است و ريشه آن «علم» مي‌باشد.
«مجهول» به معناي گمنام است و ريشه آن «جهل» به معناي حماقت و ناداني مي‌باشد.
ب) در اصطلاح
يکي از تقسيمات فعل، تقسيم آن به معلوم و مجهول است.
«فعل معلوم» فعلي است که «فاعل آن» در کلام همراهش ذکر شده باشد.
«فعل مجهول» فعلي است که «فاعل آن» در کلام ذکر نشده باشد و فعل به «مفعول» نسبت داده شود؛ که به اين مفعول، «نايب فاعل» مي‌گويند؛ زيرا به جاي فاعل قرار گرفته است. به عبارت ديگر در فعل مجهول، «فاعل» حذف شده و مفعول به «نائب فاعل» خواهد بود.
نکته قابل توجه اين است که «فعل لازم» هيچگاه مجهول نمي‌شود؛ زيرا مفعولي ندارد تا به آن اسناد داده شود و از منظري ديگر مي‌توان گفت، فعل متعدي به دو نوع تقسيم مي‌شود:
الف) فاعل آن «معلوم» ب) فاعل آن «مجهول» است.
 
2ـ حذف فاعل
 
«ينوب مفعولٌ به عن فاعل فيما له، کنيل خير نائل»
مفعول‌به در آنچه براي فاعل‌است، جانشين فاعل مي‌شود؛ مانند: نيل خيرٌ‌نائل: بهترين بخشش بخشيده‌شد.
گاهي فاعل حذف و مفعول جانشين آن مي‌شود که «نائب فاعل» نام مي‌گيرد. در اين صورت، احکام ويژه «فاعل» به «مفعول» داده مي‌شود؛ بدين معني که:
الف) رفع نائب فاعل واجب مي‌آيد.
ب) مؤخر آمدن آن از عامل رفعش واجب مي‌گردد.
ج) حذف آن جائز نمي‌باشد.
فاعل به دو علت از جمله «حذف» مي‌شود: الف) لفظي ب) معنوي.
الف) علل لفظي حذف فاعل
علل و اسباب لفظي براي حذف فاعل بسيار است که از آن جمله مي‌توان به موارد زير اشاره‌نمود:
1) جهل به آن
2) ايجاز و اختصار در عبارت مانند آيه شريفه: «فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به».
3) غرض لفظي: حفظ سجع در نثر. مانند: من طابت سريرته حُمِدت سيرته.
حفظ وزن در نظم. مانند بيتي از اعشي(ميمون بن قيس):
«عُلّقتها عَرضاً‌و عُلّقَت رجلاً غيری، و عُلّق اُخري غيرها الرَّجل»
اعشي در اين بيت، فعل «عُلّقَ» مجهول را سه بار به‌کار برده است تا وزن بيت از دست نرود.
ب) علل معنوي حذف فاعل
1) فاعل براي شنونده آشکار باشد به‌گونه‌اي که نيازي به ذکر آن نباشد. مانند آيه شريفه: «خُلق الإنسان من عجل».
2) فاعل براي خود گوينده نيز نامعلوم باشد به گونه‌اي که نتواند آن را به شنونده معرفي‌کند و با آوردن فعل نيازي به ذکر آن در جمله نباشد. مانند: سُرقَ متاعي. در اين نمونه گوينده دزد را نمي‌شناسد.
3) ميل گوينده به پوشيده‌داشتن نام فاعل از شونده. مانند: تُصَدّق بألف دينار.
4) ميل گوينده به بزرگداشت فاعل با بر زبان نياوردن نام او و يا خودداري از همنشين‌کردن نام او با مفعول. مانند: خُلق الخنريز.
5) ميل گوينده به تحقير فاعل با خودداري کردن از ذکر نام او.
6) ترس گوينده از ذکر نام فاعل به جهت نگهداشت خويش از آسيب و آزار وي.
7) ترس گوينده از ذکر نام فاعل به جهت نگهداشت وي از آسيب و آزار ديگران.
 
3ـ نيابت از فاعل
 
آنچه از فاعل نيابت مي‌کنند، چهار چيز هستند. از آن نيابت مي‌کنند در رفع‌اش، وجوب تأخير از فعل آن، استحقاقش براي اتصال به آن و تأنيث فعل براي تأنيث‌اش، يکي از اين چهار مورد:
الف) مفعول به ب) مجرور ج) مصدر د) ظرف
يادآوري اين نکته ضروري است که همان‌گونه که فعل، يک فاعل بيشتر ندارد؛ فعل مبني بر مجهول هم يک نايب فاعل بيشتر نخواهد داشت و جايز نيست که دو يا بيشتر از دو مورد از موارد فوق، از فاعل نيابت کنند.
الف) مفعول به
در «ألفيه» ابن مالک چنين آمده است:
«و لا ينوبُ بعض هذی إن وُجد في اللفظ مفعولٌ به و قد يرد»
اگر در الفاظ جمله، مفعولٌ به موجود باشد، يکي از اين سه(ظرف، مصدر و جار و مجرور) نائب فاعل نمي‌شود و البته گاهي نيز(خلاف آن) واقع مي‌شود.
اين بيت با عقيده بصريون هم خواني دارد. بنابر عقيده نحويان بصره(به جز اخفش) هرگاه پس از فعل مجهول، علاوه بر مفعول به، مصدر، ظرف و جار و مجرور يافت شود، «مفعول به» نائب فاعل مي‌شود. مانند: ضُرب زيدٌ ضرباً‌شديداً يوم الجمعة أمام الأمير في داره.
بصريون مي‌گويند اگر خلاف اين واقع شود، يا شاذّ و بر خلاف قاعده است و يا به چيز ديگري تأويل پذير مي‌باشد.
«اخفش» در اين مورد با بصريون اندکي اختلاف نظر دارد. او عقيده دارد اگر ظرف يا مصدر يا جار و مجرور بر مفعول به «مقدم» شود، هر يک از آن دو جائز است نائب فاعل شود؛
مانند: ضُرب في الدار زيدٌ ــ ضُرب في الدار زيداً.
اما اگر واژه اي بر مفعول به مقدم نشود؛ «مفعول به» نائب فاعل مي‌شود. مانند: ضُرب زيدٌ في الدار که جائز نيست گفته شود: ضُرب زيداً في الدار.
اما نحويان کوفه عقيده دارند با وجود مفعول به در جمله- مقدم باشد يا مؤخر- جائز است واژه ديگري نائب فاعل شود. مانند:‌ضُرب ضَربٌ شديدٌ زيداً ــ ضُرب زيداً‌ ضربٌ‌شديدٌ.
بقيه واژه‌ها(ظرف و جار و مجرور) را نيز برهمين نمونه مي‌توان قياس کرد. نحويان کوفه براي اثبات عقيده خود به نمونه‌هاي زير استدلال کرده‌اند:
الف) قرائت ابو جعفر در آيه شريفه: «ليُجزي قوماً‌ بما کانوا يکسبون»
ب) بيت زير از رؤبة بن عجاج:
«لم يُعنَ بالعَلياء إلّا سيّدا و لا شَفي ذالغَيّ إلاّ ذو هُدي»
ب) ظرف
«و قابل من ظرف أو من مصدر أو حرف جر بنيابة حري»
ظرف يا مصدر يا حرف جري که شايسته و قابل باشد، سزاوار نائب فاعل شدن است.
«ظرف» اگر دو شرط زير را داشته باشد، مي‌تواند نائب فاعل واقع شود:
1) متصرف باشد: بدين معني که ظرف، تحت تأثير عوامل مختلف، از نصب خود بنابر ظرفيت و از جرّ خود به عامليت حرف «مِن» خارج شود. مانند: زَمَن ـ وقت ـ ساعة ـ يَوم ـ دهر ـ حين.
2) مختص باشد: يعني ظرف، به اضافه يا صفت يا مانند آن‌ها اختصاص داشته باشد. مانند: سِيرَ يومُ الجمعة.
در مقابل «ظروف غير متصرف» براي نائب فاعل شدن شايسته نيستند. اين ظروف هميشه بنابر ظرفيت «منصوب» مي‌باشند. ماند «سَحَرَ» و «عندَکَ» که رفع اين دو جائز نيست و اگر بخواهيم رفع دهيم، به‌علت اينکه اين گونه واژه‌ها بنابر قواعد زبان عربي همواره منصوب مي‌باشند، از قاعده بيرون مي‌رود.
ج) مصدر
«مصدر» هم همانند ظرف با دو شرط مي‌تواند نائب فاعل واقع شود:
1) متصرف باشد: مصادر متصرف، مصادري هستند که تحت تأثير عوامل مختلف از نصب خود بنابر مصدريت خارج مي‌شوند. مانند: ضَرب، قَتل و... .
2) مختص باشد: يعني مصدر بر «نوع» يا «عدد» دلالت داشته باشد. مانند: ضُرب ضَربٌ شديدٌ.
اگر مصدر دو شرط فوق را نداشته باشد، براي نائب فاعل شدن شايسته نيست. «مصادر غير متصرف»، يعني مصادري که همواره مفعول مطلق واقع مي‌شوند، مانند «معاذَالله» که رفع آن ـ به همان دليلي که در قسمت قبل براي ظرف آورده‌شد ـ جائز نيست.
همچنين اگر مصدر «غير مختص» باشد؛ مانند «ضُرب ضَربٌ» جائز نيست نائب فاعل قرار گيرد.
د) جار و مجرور
«جار و مجرور» با داشتن سه شرط، نائب فاعل مي‌شود:
1) مختص باشد: يعني مجرور، «معرفه» يا مانند آن باشد.
2) حرف جرّ، ملازم يک طريقه يا يک موضوع نباشد. مانند: مُذ و مُنذ که ملازم جرّ زمان و مانند حروف قسم که ملازم جر مُقسَمٌ‌به هستند.
3) حرف جر بر تعليل دلالت نداشته باشد. مانند: لام، باء و مِن(هنگامي که براي تعليل به‌کار مي‌روند)و از همين روي مفعول لأجله نمي‌تواند نائب فاعل باشد.
نمونه شايسته که داراي سه شرط فوق مي‌باشد: مُرَّ بزيدٍ.
همچنين «ظرف، مصدر و جار و مجرور»ي که مفيد فائده نباشند، را نمي‌توان نائب فاعل قرار داد. زيرا از اين کاربردها فائده‌اي معنايي بدست نمي‌آيد.
 
4ـ طرز ساخت مجهول
 
الف) مجهول فعل لازم
همان گونه که بيان‌شد، فعل لازم، مجهول نمي‌گردد و براي مجهول‌نمودن آن، ابتدا بايد به‌وسيله حرف جر، فعل را متعدي نموده و سپس مجهول نمائيم. مانند: ذَهَبَ زيدٌ = ذُهِبَ زيدٌ ببکرٍ = ذُهِبَ ببکرٍ
1) ماضي مجهول متعدي به حرف جر: فُعِلَ به، فعل بهما، ...
2) مضارع مجهول متعدي به حرف جر: يُفعَلُ به، يفعل بهما، ...
3) امر مجهول متعدي به حرف جر: لِيُفعَلْ به، ليفعل بهما، ...
ب) مجهول فعل ماضي
«فأوّل الفعل اضمُمَن، والمتّصل بالآخر اکسر في مُضيّ کوُصل»
حرف اول فعل را مضموم و حرف ما قبل آخر را در ماضي مکسور گردان؛ مانند: وُصلَ.
ماضي مجهول از ماضي معلوم گرفته مي‌شود و داراي يک وزن ـ فُعِلَ ـ است. اختلاف صيغه‌ها و ضمائر به خاطر اختلاف نائب فاعل است نه فاعل.
«واکسر أو اشمم فا ثلاثيّ اُعِل عيناًَ، و ضمٌّ جا کـ«بُوْعَ» فاحتُمِل»
فاء‌الفعل ماضي ثلاثي معتل‌العين را کسره بده يا اشمام کن وضمّ آن نيز آمده و جائز دانسته‌شده‌است؛ مانند: بُوع.
طبق اين بيت ابن مالک فاء‌الفعل فعل ثلاثي مجهول و معتل‌العين سه شکل خواهد شد:
1) کسره: قِيل و بيِع
2) ضمه: قُول و بُوع
3) اشمام: و آن ادا کردن فاء‌الفعل است با حرکتي ميان ضمه و کسره، البته اين حرکت در گفتار آشکار مي‌شود اما در نوشتار نمي‌تواند آشکار گردد. واژه‌هاي «قيل و غيض» از آيه شريفه «وقيل يا أرض ابلعي ماءکِ و يا سماء أقلعي وغيضَ الماء» در قرائت‌هاي هفت گانه با حرکت اشمام قرائت شده‌است.
«و ان بشکل خيف لبسٌ يُجتَنَب و ما لِباع قد يُري لنحو حَبُّ»
و اگر در شکلي [از سه شکل مذکور] بيم اشتباه باشد، بايد از آن شکل خودداري‌گردد و گاهي نيز آنچه براي «باعَ» است، براي واژه‌هايي همچون «حَبَّ» نيز ديده مي‌شود.
هرگاه فعل ثلاثي مجهول معتل‌العين به ضمير متکلم يا مخاطب يا غائب نسبت داده‌شود، از دو حال بيرون نيست: 1) اجوف واوي 2) اجوف يائي.
هرگاه فعل، اجوف واوی ‌باشد ـ مانند سام از مصدر سَوْم ـ از نظر ابن مالک، کسر يا اشمام فاء‌الفعل آن در مجهول، واجب است. مانند: سِمتُ (قيمت کرده شدم) [وضم فاء‌الفعل جائز نيست و نمي‌توان گفت: سُمْتُ] تا با فعل معلوم اشتباه نشود؛ زيرا فقط فعل معلوم از اجوف واوي به ضمّ فاء‌الفعل آورده مي‌شود، مانند: سُمتُ العبد (برده را قيمت کردم).
هرگاه فعل اجوف يائي باشد ـ مانند باع از مصدر بيع ـ از نظر ابن مالک ضمّ يا اشمام فاء‌الفعل آن در مجهول واجب است. مانند: بُعتُ يا عبد (ای برده فروخته شدم) و کسر فاء‌الفعل جائز نيست و نمي‌توان گفت: بِعتُ. تا با فعل معلوم اشتباه نشود، زيرا فقط فعل معلوم از اجوف يائي به کسر فاءالفعل آورده مي‌شود. مانند: بِعتُ الثَّوبَ (جامه را فروخت).
سخن ابن مالک در مصرف نخست بدين معني است که اگر در شکلي از سه شکل گذشته ـ يعني ضم و کسر و اشمام ـ بيم اشتباه و همساني با شکلي ديگر باشد، بايد از آن شکل به شکل ديگري که در آن احتمال اشتباه وهمساني نباشد، عدول کنيم.
اما به عقيده ديگر نحويان آوردن کسره در فاءالفعل اجوف واوي وضمّه در فاءالفعل اجوف يائي و اشمام در آن، امري است «اختياري» نه واجب. و آوردن ضمه در فاءالفعل اجوف واوي و کسره در فاءالفعل اجوف يائي نيز جائز است.
ابن مالک در مصرع دوم به اين نکته اشاره دارد که هر حرکتي ـ ضمه يا کسره يا اشمام ـ که براي فاءالفعل «باع» جائز است، براي فاءالفعل از فعل مضاعف ـ مانند «حَبّ» ـ نيز جائز است و مي‌توان گفت: «حُبّ» و «حِبّ» و همچنين مي‌توان اشمام کرد.
ج) مجهول فعل مضارع
«واجعله من مضارع منفتحا کيَنتحي المقول فيه: يُنتحي»
و حرف ما قبل آخر را در مضارع مفتوح گردان، مانند «يَنتحي» که مجهول آن «يُنتحي» گفته مي‌شود.
مضارع مجهول از مضارع معلوم گرفته مي‌شود. حرف مضارع را اگر مضموم نباشد، مضموم و ما قبل آخر را اگر مفتوح نباشد، مفتوح مي‌کنيم. مانند: يَضرب = يُضرَب
بنابراين مضارع مجهول فقط داراي وزن «يُفعَلُ» است.
د) مجهول فعل امر
هر صيغه امر مجهول را از همان صيغه مضارع مجهور مي‌گيريم. لام امر مکسور را در اول فعل مضارع مجهول در آورد، علامت رفع را از آخر آن مي‌اندازيم. مانند: تُضَرب = لتُضرَب
بنابراين تمام صيغه‌هاي امر مجهول با لام امر ساخته مي‌شود و اين در ثلاثي مجرد و مزيد فيه و رباعي مجرد و مزيد فيه صدق مي‌کند.
نکته: فعل امر مجهول، نون تأکيد ثقيله نيز مي‌گيرد. مانند: لتُطلَبَنَّ لتطلبانّ لتطلبنّ...
هـ) مجهول فعلي که با «تاء مطاوعه» آمده است
«والثاني التّالي تا المطاوعَه کالاوّل اجعلهُ بلا منازعه»
دومين حرف را که پس از تاء مطاوعه آمده، بدون چون و چرا همانند حرف نخست قرار بده.
هرگاه فعل، مجهول و با تاء مطاوعه آغاز شده باشد، حرف اول و دوم آن مضموم خواهد بود. مانند:
تَدحرج = تُدُحرِجَ تَکسّر= تُکُسّر تَغافَلَ = تُغُوفِل
و) مجهول فعلي که با «همزه وصل» آغاز شده است
«وثالثِ الذي بهمزِ الوصلِ کالأوّلِ اجعلنَّهُ کاستُحلي»
و سومين حرف فعلي را که با همزه وصل آغاز شده است، همچون حرف اول قرار بده؛ مانند: اُستُحلي.
هرگاه فعل با همزه وصل آغاز شده باشد، حرف اول و سوم آن مضموم است.
مانند: إقتَدَرَ = اُقتُدِرَ إنطلق = اُنطُلِق
ز) مجهول فعل متعدي به حرف جر با ضمائر مفعولي
ابتدا فعل را مجهول نموده، ضمير فاعلي را حذف مي‌کنيم و جار و مجرور را به عنوان نايب فاعل بعد از فعل مي‌آوريم. مانند: ذهبوا بزيدٍ = ذُهِبَ بزيدٍ.
ح) مجهول فعل متعدي بنفسه با ضمائر مفعولي
ابتدا فعل را مجهول کرده، ضمير فاعلي را حذف مي‌کنيم و ضمير مفعولي را به ضمير فاعلي معادل خود تبديل نموده و به عنوان نايب فاعل به فعل مجهول ملحق مي‌کنيم. (روشن است که در برخي از صيغه‌ها ضمير نايب فاعل مستتر خواهدبود).
مانند: نَصَرُوهُنَّ= نُصِرنَ نَصَرنَهُم= نُصِرُوا
ط) مجهول ابواب ثلاثي مزيد
(اطلاعات تکميلي اين بخش در کتاب «صرف مير» قابل دريافت است.)
1) باب افعال: اکرم أکرما أکرموا 2) باب تفعيل: صرّف صرّفا صرّفوا
3) باب مفاعله: ضورب ضوربا ضوربوا 4) باب تفعّل: تعهّد تعهّدا تعهّدوا
5) باب تفاعل: تعوهد تعوهدا تعوهدوا 6) باب افتعال: أکتسب أکتسبا أکتسبوا
7) باب انفعال: انصرف أنصرفا أنصرفوا 8) باب افعال: احمرّ احمرّا احمرّوا
9) باب استفعال: استخرج استخرجا استخرجوا 10) باب افعيلال: احموّر احموّرا احموروا
11) باب فَعلَل: دحرج دحرجا دحرجوا 12) باب تفعلل: تدحرج تدحرجا تدحرجوا
13) باب افعنلال: احرنجم احرنجما احرنجموا 14) باب افعلان: اقشعرّ اقشعرّا اقشعّروا
 
5ـ احکام نايب فاعل
 
تمامي احکام فاعل و فعل معلوم نسبت به نايب فاعل و فعل مجهول جريان دارد. به‌طور مثال:
1) هرگاه نائب فاعل، اسم ظاهر باشد، فعل مجهول، پيوسته به‌صورت مفرد مي‌آيد. (خواه نايب فاعل، مفرد يا تثنيه يا جمع باشد.) مانند: نُصر محمّد ـ نُصر التلميذان ـ نُصر المسلمون.
2) در صورتي‌که نايب فاعل، ضمير باشد؛ با فعل مجهول در نوع و عدد مطابقت مي‌کند. مانند: علي نُصر ـ النّساء نُصرنَ.
3) هرگاه نائب فاعل مذکر باشد، فعل مجهول، پيوسته به صورت مذکر مي‌آيد و اگر چنانچه نائب فاعل، مؤنث حقيقي باشد و بين نائب فاعل و فعل مجهول، کلمه‌اي ديگر، فاصله نشده باشد؛ در اين صورت، فعل مجهول به صورت مؤنث مي‌آيد. مانند: قُرئ الکتاب ـ أکرمَت مريم ـ ذُرع الحَبُّ.
4) هرگاه نائب فاعل، مؤنث مجازي باشد و يا اين‌که مؤنث حقيقي بوده اما با فعل مجهول يک کلمه يا بيشتر، فاصله داشته باشد؛ در اين صورت مذکر و مؤنث آوردن فعل مجهول هر دو جائز است؛ با اين تفاوت که مؤنث‌آوردن فعل، بهتر است. مانند: سُرقَت السّاعةُ ـ تُغرَس الشّجرة.
نکته ديگر اين‌که در پاره‌اي مواقع، «جمله» نائب فاعل قرار مي‌گيرد. مانند: يُقال الخِصبُ عَميم.
همچنين بعد از افعال مجهول: «رُوِي ـ حُکي ـ ذُکر ـ قيل» تمام مطالبي که ذکر مي‌شود، نايب فاعل است.
 
6ـ اقسام نايب فاعل
 
نايب فاعل، همانند فاعل بر چهار قسم است:
الف) نايب فاعل ظاهر
که عبارت‌است از يک کلمه مستقل و جداگانه که پس از فعل مجهول در جمله ذکر شده‌است.
مانند: نُصر الرجلان ـ قُتل عليٌّ.
ب) نايب فاعل بارز
مانند ضمير «تُ» در «نُصرتُ» و ضمير «نا» در «نُصِرنا».
ج) نايب فاعل ضمير مستتر
و آن در صورتي است که بعد از فعل مجهول دو نائب فاعل بالا نباشد(نيامده باشد)؛ يعني نايب فاعل ظاهر و نايب فاعل ضمير بارز، به آخر آن فعل مجهول، اتصال نداشته باشد. در چنين حالتي يکي از پنج ضمير منفصل مرفوع «هو ـ هي ـ أنت ـ أنا ـ نحن» که در جمله از لحاظ معني و صيغه با فعل مجهول، مناسب و يکي باشد، نائب فاعل، ضمير مستتر خواهدبود و محلاً مرفوع است؛ مانند: عليٌّ نُصرَ ـ تُنصَر ـ أنصُر ـ نُنصُر.
د) نائب فاعل مؤول
و آن عبارت از نايب فاعلي است که روي هم يک جمله باشد و به‌جاي آن بتوانيم يک‌کلمه بگذاريم؛ يعني بتوانيم آن جمله را به‌صورت يک کلمه برگردانيم و تأويل‌کنيم که در اين‌ صورت، آن جمله روي هم نائب فاعل مؤول و در محل رفع است. مانند: «يُقالُ الخِصبُ عميمٌ» که جمله «الخصبُ عميمٌ» (مبتدا و خبر) نايب فاعل مؤول و در محل رفع مي‌باشد.
 
7ـ ابواب «أعطي، ظنّ، أري وأعلم»
 
«وباتّفاقٍ قديَنوب الثانِ مِن باب «کَسا» فيما التباسُه أمِن»
به اتفاق همه نحويان، گاهي معفول دوم از باب «کساء» ـ در موردي که بيم اشتباه نباشد ـ نائب فاعل مي‌شود.
هرگاه فعل، مجهول و متعدي به دو مفعول باشد، يا از باب «أعطي» است يا از باب «ظنّ».
به گفته ابن مالک، اگر از باب «اعطي» باشد، جائز است نيابت مفعول اول و يا مفعول دوم و در مواردي که بيم اشتباه باشد، نايب فاعل شدن مفعول اول واجب است.
سخن ابن مالک به عقيده کوفيان درست نيست. آن‌ها مي‌گويند اگر مفعول اول، معرفه و مفعول دوم، نکره باشد، نائب فاعل شدن مفعول اول واجب است.
«في باب ظنّ وأري المنع اشتَهَر ولا أري منعاً إذا القصدُ ظَهر»
منع [نائب فاعل شدن مفعول دوم] در باب ظنّ وأري شهرت يافته است، ولي من اگر مقصود آشکار باشد، منعي نمي‌بينم.
هرگاه فعل به دو مفعول متعدي شود، که مفعول دوم در اصل خبر باشد ـ مانند فعل ظنّ و اخوات آن ـ يا به سه مفعول متعدي شود ـ مانند أري و اخوات آن ـ مشهورتر، از نظر نحويان اين است که نائب فاعل شدن مفعول اول واجب، و نايب فاعل شدن مفعول دوم باب «ظنّ» و نائب فاعل شان مفعول دوم و سوم در باب «أعلم» ممنوع است.
ابن ابي الربيع و فرزند ابن مالک مي‌گويند: نحويان در منع نائب فاعل شدن مفعول سوم اتفاق نظر دارند.
گروهي از نحويان ـ ازجمله اين مالک ـ معتقدند در باب «ظنّ» و «أعلم» هنگامي که اشتباهي پيش نيايد، واجب نيست حتماً‌مفعول اول نائب فاعل شود.
ابن ابي الربيع و فرزند ابن مالک که گفته‌اند: نحويان در منع نائب فاعل شدن مفعول سوم از باب «أعلم» اتفاق نظر دارند، سخنشان درست نيست؛ زيرا يکي از نحويان خلاف اين عقيده را آورده‌است. (ناظم در کتاب التسهيل)
 
8ـ سایر نکات
 
1)«وما سوي النائب ممّا عُلِّقا بالرّافع النّصب له محقّقا»
آنچه به عامل رفع متعلق است ـ به جز نايب فاعل ـ حتماً نصب خواهدپذيرفت.
حکم مفعولي که جانشين فاعل مي‌شود، عين حکم فاعل است. (در بخش‌هاي پيشين، اين نکته به‌تفصیل بيان شده‌است).
2)«وما لفا باع لما العين تَلي في اختار وانقاد وشبهٍ ينجلي»
و آنچه براي فاءالفعل باع است، براي حرف پيش از عين‌الفعل در إختار و إنقاد نيز هست و اين امر در همانندان اين دو فعل نيز آشکار است.
بنابراين: 1ـ ضم، مانند: «أختورَ و أنقودَ»
2ـ کسر، مانند «أختِير وأنقيد»
3ـ اشمام. همزه نيز در آغاز اين افعال، حرکت همانند حرکت تاء وقاف را مي‌پذيرد.
3) «مفعول له» و «مفعول معه» هيچ يک نائب فاعل واقع نمي‌شوند.
4) در زبان عربی چند فعل مجهول وجود دارد که يا معلوم آن استعمال نشده است؛ مثل اُغمِيَ عليه (بيهوش شد) و يا اصل معناي معلوم در آن حفظ شده است؛ مانند: اولع به (به او علاقه زياد پيدا کرد و يا به آن چيز يا آن کار حريص‌شد يا حريص‌بود) ـ حُمَّ (تب‌دار شد) ـ غُشِيَ عليه (غش کرد) ـ جُنّ (ديوانه شد) ـ أتُري (آيا گمان مي‌کني) ـ عُنِيَ به (به او اهتمام ورزيد) و... .
5) در کتاب «علوم العربيه» (تألیف سيد هاشم حسيني تهراني ـ جلد اول(علم صرف) ـ انتشارات مفيد) در بحث «معلوم و مجهول» به بيان چگونگي مجهول‌نمودن انواع مختلف معتل پرداخته‌شده و صيغ آن صرف گرديده‌است؛ که در صورت نياز، مراجعه به آن مفيد مي‌باشد.
6) برخي از ادبا مي‌گويند، «تمييز» هم در شرايطي مي‌تواند «نايب فاعل» واقع شود.
 
منابع و مآخذ
1) ألفيه ابن مالک.
2) أوضح المسالک إلي ألفية ابن مالک (ج2) ـ ابن هشام انصاري ـ انتشارات دارالفکر.
3) ترجمه شرح ابن عقيل (جلد اول) ـ سيد حميد طبيبيان ـ انتشارات تبيان ـ تهران.
4) ترجمه و شرح مبادي العربيه (جلد سوم ـ قسمت نحو) ـ سيد علي حسيني ـ انتشارات دارالعلم ـ قم.
5) شرح ابن عقيل(بهاء‌الدين عبدالله‌بن عقيل)ـ محمد يحيي‌الدين عبدالحميد - انتشارات سيدالشهداءـ قم.
6) شرح الکافية في النحو ـ محمد ابن حسن رضي استرآبادي (وبهامشة حاشيه للسيد شريف الجرجانی) ـ انتشارات مرتضويه.
7) صرف ساده ـ سيد محمدرضا طباطبايي ـ انتشارات دارلعلم.
8) صرف میر (از جامع المقدمات/ جلد اول) ـ انتشارات هجرت ـ قم.
9) صرف و نحو و اصول تجزيه و ترکيب ـ محمد خوانساري ـ انتشارات ابوريحان ـ تهران.
10) عوامل ملامحسن (از جامع المقدمات/جلد اول) ـ انتشارات هجرت ـ قم.
11) فرهنگ بزرگ جامع نوين ـ لويس معلوف (/احمد سياح) ـ انتشارات اسلام.
12) فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربي (ترجمه معجم لغة النحو العربي/ أنطوان الدحداح) ـ علامي/ سفيدرو ـ انتشارات ظفر.
13) کلمات العلويّة (شرح فارسي بر صمديه) ـ سيدمحمدجواد ذهني تهراني ـ انتشارات حاذق ـ قم.
 


مدرسه علمیه حقانی

استفاده از مطالب این سایت بلامانع می باشد.